جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ناوبان دوم محمد پیر مرادیان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    امام و شهدا. رهبرم اقاسیدعلی
    نوشته
    781
    حضور
    22 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1668
    صلوات
    6318

    ناوبان دوم محمد پیر مرادیان






    ناوبان دوم محمد پیر مرادیان


    تهمینه هنوز اخرین حرف پدرش رابه یاد دارد.هنگامی که محمد می خواست عازم ماموریت شود زهرا وتهمینه را در اغوش گرفت و گفت:یک عکس بسیار بزرگ و دسته گلی زیبا برایم اماده کنید که قرار است من شهید شوم.
    خنده تلخی بر لبانم نشست و نتوانستم خود را کنترل کنم.زدم زیر گریه.ای کاش محمد این کلام اخر را نمی گفت!نمی دانم.شاید هم عمدا می خواست کلمه شهادت را بر زبان بیاورد تا بعدها زهرا وتهمینه احساس ناراحتی نکنند.او فکر کرد انها وقتی بدانند پدرشان شهید شده است سربلند و استوار خواهند بود.
    روز ششم شهریور ماه65بود.خبری که منتظرش بودیم رسید ولی نه عکسش را بزرگ کرده بودم نه دسته گلی که می خواست اماده بود.هواپیماهای عراقی جزیره فارسی را بمباران کرده بودند و محمد به شهادت رسیده بود.زهرا وتهمینه را سیاهپوش کردم.تهمینه گفت:مامان مگه بابا شهید نشده؟
    گفتم:چرا مامان بابا شهید شده.
    گفت:پس چرا عکسش را بزرگ نکردی؟
    مانده بودم چه بگویم.اخر چطور می شد در ان شرایط و با حالی که داشتم دست به این کارها بزنم؟!عکس بزرگ محمد را همکارانش اوردند.زحمت دسته گلی را هم که می خواست انها کشیدند.دخترهایم خوشحال شدند ولی مدام اشک می ریختند.محمد ما را در گلزار شهدای اصفهان به خاک سپردند و ما ماندیم و خاطرات او.
    سلام بر محمد و درود بر ابادان که این چنین سرباز بزرگی را تقدیم تاریخ دفاع مقدسش کرد.محمد در سال 1338در ابادان به دنیا امد و در سال 1358به مهناویان نیروی دریایی پیوسته بود.

    خدا نکند روزی بر ما بگذرد که از یاد شهدا و حماسه افرینی هایشان غافل شویم........


    ویرایش توسط خادم شهدا313 : ۱۳۹۲/۰۷/۲۸ در ساعت ۲۲:۳۵
    [SIGPIC][/SIGPIC]


    براي بهترين دوستان خود آرزوي شهادت کنيد .........
    شهيد سيد مجتبي علمدار

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    162
    حضور
    2 روز 4 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    853



    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم شهدا313 نمایش پست ها


    ناوبان دوم محمد پیر مرادیان


    تهمینه هنوز اخرین حرف پدرش رابه یاد دارد.هنگامی که محمد می خواست عازم ماموریت شود زهرا وتهمینه را در اغوش گرفت و گفت:یک عکس بسیار بزرگ و دسته گلی زیبا برایم اماده کنید که قرار است من شهید شوم.
    خنده تلخی بر لبانم نشست و نتوانستم خود را کنترل کنم.زدم زیر گریه.ای کاش محمد این کلام اخر را نمی گفت!نمی دانم.شاید هم عمدا می خواست کلمه شهادت را بر زبان بیاورد تا بعدها زهرا وتهمینه احساس ناراحتی نکنند.او فکر کرد انها وقتی بدانند پدرشان شهید شده است سربلند و استوار خواهند بود.
    روز ششم شهریور ماه65بود.خبری که منتظرش بودیم رسید ولی نه عکسش را بزرگ کرده بودم نه دسته گلی که می خواست اماده بود.هواپیماهای عراقی جزیره فارسی را بمباران کرده بودند و محمد به شهادت رسیده بود.زهرا وتهمینه را سیاهپوش کردم.تهمینه گفت:مامان مگه بابا شهید نشده؟
    گفتم:چرا مامان بابا شهید شده.
    گفت:پس چرا عکسش را بزرگ نکردی؟
    مانده بودم چه بگویم.اخر چطور می شد در ان شرایط و با حالی که داشتم دست به این کارها بزنم؟!عکس بزرگ محمد را همکارانش اوردند.زحمت دسته گلی را هم که می خواست انها کشیدند.دخترهایم خوشحال شدند ولی مدام اشک می ریختند.محمد ما را در گلزار شهدای اصفهان به خاک سپردند و ما ماندیم و خاطرات او.
    سلام بر محمد و درود بر ابادان که این چنین سرباز بزرگی را تقدیم تاریخ دفاع مقدسش کرد.محمد در سال 1338در ابادان به دنیا امد و در سال 1358به مهناویان نیروی دریایی پیوسته بود.

    خدا نکند روزی بر ما بگذرد که از یاد شهدا و حماسه افرینی هایشان غافل شویم........

    آمین
    یا رب العالمین
    من زنده ام به عشق تو یا صاحب الزمان

    کل یومٍ عاشورا / کل ارضٍ کربَ بلا

  5. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود