جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ناوبان محمد هاتفی شرق

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    امام و شهدا. رهبرم اقاسیدعلی
    نوشته
    781
    حضور
    22 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1668
    صلوات
    6318

    ناوبان محمد هاتفی شرق





    ناوبان محمد هاتفی شرق
    هنگامی که در خیابان مولوی تهران پایش را از اتوبوس بر روی زمین گذاشت خستگی راه را احساس کرد.تهران خیلی با نیشابور تفاوت داشت.انجا کجا واینجا کجا؟!ادمهای رنگ وارنگ که هیچ کدام به هم نمی خوردند وهمه مسحور زندگی خاکی شده بودند مدتی نگاهش را به سوی خود کشیدند.اولین کاری که باید می کرد رفتن به یک مسافرخانه و کرایه اتاق بود.
    اول صبح که شد به طرف محل استخدام نیروی دریایی رفت و مدارکش را تحویل داد.پس از اتمام کار تا طرفهای ناصر خسرو را پیاده رفت .در راه نگاهش روی اولین تابلو متوقف شد -مسافرخانه اسایش-در چوبی رنگ و رو رفته اش را فشار داد و داخل شد.گوشه راهرو دو نفر ایستاده بودند و در حالی که پشتشان به او بود با صاحب مسافرخانه صحبت می کردند.
    -اسم؟ناصر خوش نیت
    -اسم شما؟امیر مقدم
    -شناسنامه هایتان را که همراه دارید؟
    صاحب مسافرخانه در حالی که شناسنامه ان دو نفر را می گرفت پرسید چند شب؟
    یکی از انها جواب داد :
    فقط امشب انشاالله فردا می رویم نیروی دریایی و زحمت را کم می کنیم.
    واز ان لحظه بود که نگاه محمد در نگاه امیر و ناصر گره خورد.خودش را به انها معرفی کرد و فردا صبح هر سه نفر به سمت ستاد نیروی دریایی راه افتادند.......

    ****************
    سالها گذشت و انها پس از طی دوران اموزشی به یگانهای خود رفتند ولی خاطره ان شب و مسافرخانه اسایش همچنان در ذهنشان باقی ماند.محمد مدتی به کشور ایتالیا رفت ودر انجا هم با عزت نفس زیست.در طول دوره هیچگاه نمازش ترک نشد.
    هنگامی که به ایران بازگشت اوج انقلاب بود .طولی نکشید که جنگ هم شروع شد و امیر وناصر در تاریخ 59/9/7در حماسه ی پیکان به شهادت رسیدند.از ان به بعد محمد نیز حال و هوای دیگری پیدا کرد .مدام در خانه برای سه دخترش لیلا سمیه وسمانه داستان امیر وناصر را تعریف می کرد و انها هم هیچگاه ازاین داستان خسته نمی شدند.انتظار پیوستن به امیر وناصر انتظار شکننده ای بود که هشت سال طول کشید و او سرانجام با شکستن نفس خود از عرشه ناو سهند به سوی دوستان قدیمی پرواز کرد.پیکر مطهرش را به نیشابور بردند و در کنار اشکهای سه دختری که دیگر قصه های بابا را نمی شنیدند به خاک سپردند.
    امروز لیلا سمیه وسمانه هرگاه یاد قصه می کنند سراغ بابا می روند و بابا حدیث عشق را برای دخترانش ترنم می کند.محمد در سال 1338در نیشابور متولد شد و در روز 67/1/29به پرواز ابدی در امد.


    دریای شور انگیز یاران بی قرارند
    دریادلان دل رابه دریا می سپارند
    طوفان سرکش گر شکافد قلب دریا
    رزمندگان بالنگر دین استوارند




    ویرایش توسط خادم شهدا313 : ۱۳۹۴/۰۲/۲۵ در ساعت ۱۴:۵۷
    [SIGPIC][/SIGPIC]


    براي بهترين دوستان خود آرزوي شهادت کنيد .........
    شهيد سيد مجتبي علمدار

  2. صلوات ها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود