صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: «امام زادگان»

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب «امام زادگان»




    دوستان عزیز سلام
    انشاءالله به یاری خداوند در این تاپیک ها همه چیز در مورد امام زادگان قرار می دهم.
    در شهر های ما چندتا امام زاده است؟
    با ما همراه باشید!
    موفق و پیروز باشید


    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب امام زاده کیست؟




    شناسایی «امامزادگان» و نكوداشت آنان در علم رجال از مباحث مفید و ضروری است.

    واژه «امامزاده» مركب از واژگان : «امام» و «زاده» است.

    منظور از امام، پیشوایان دوازده گانه تشیع می باشد كه بر اساس نص و نصب از سوی خداوند انتخاب شده و تعداد آنها 12 نفر معصوم هستند.[1]

    مقصود از زاده، فرزندان بی واسطه و با واسطه آن ها می باشند. البته نام بانوان «بانوان سادات» معمولاً با ضمیمه واژگان سیّده, بی‌بی و خاتون, مورد خطاب و یاد قرار می گیرد؛ همچون: «سیّده نفسیه» در شهر قاهره (مصر).

    امامزادگان را می توان به چند گروه تقسیم كرد:

    1. امامزادگان بی واسطه؛ فرزندان بلافصل امامان علیهم السلام هستند تعداد این گروه، اندك بوده و بخش مهمی از آرامگاه آنان در عراق، عربستان، ایران و سوریه واقع شده است؛ همانند: آرامگاه حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ در قم و حضرت شاه چراغ (سید احمد) و برادرش ( سید محمد ) در شیراز. این سه بزرگوار، فرزندان امام كاظم ـ علیه السلام ـ می باشند.

    2. امام زادگان با واسطه؛ بسیاری از سادات جلیل القدر كه در كشورهای گوناگون دارای آرامگاه و پایگاه معنوی هستند، در واقع جزو این دسته می باشند. برخی از آنان با یك یا دو واسطه به معصوم ـ علیه السلام ـ می رسند؛ اما تعداد بی شماری نیز با چندین واسطه انتساب دارند.

    امام زادگان از جهت فضائل و امتیاز های معنوی، در مرتبه های متفاوتی قرار دارند:

    الف) بعضی مراحلی از عصمت را دارند؛ مانند: حضرت زینب و حضرت فاطمه معصومه ـ علیهما السلام ـ و حضرت ابوالفضل – علیه السلام- و ...

    ب) برخی مورد توجه ویژه امام یا امامان بوده اند؛ مانند: حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ كه از سوی امام هادی ـ علیه السلام ـ در شهر ری «وكالت و نیابت» داشته، و ثواب زیارت مرقد شریفش بسان پاداش زیارت مزار مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ شمرده شده است.

    ج) عده ای در سلسله نسب، به چند معصوم پیوند و بستگی دارند؛ مثل : سادات موسوی و طباطبائی

    د) بعضی نیز به علت تأثیر گذاری در گسترش اسلام و تشیع، حائز اهمیت و رتبه والاتری هستند.

    هـ) گروهی به فیض «شهادت» رسیده اند.

    و) تعدادی از آنان به جهت هم عصر بودن با دوره زندگی معصومان ـ علیهم السلام ـ افزون بر امتیاز خدادادی «سیادت»، جزو اصحاب و شاگردان ائمه ـ علیهم السلام ـ نیز بوده و احادیثی از آن بزرگواران نقل كرده و از علمای بزرگ محسوب شده اند.[2]

    در برخی از متون تاریخی و عرف برای امامزاده ها عناوین ذیل اطلاق شده كه نمایانگر ملجا و مركز معنویت بودن آن ها برای مردم می باشد.

    1. امامزاده؛

    2. امامزاده سید؛

    3. امامزاده سلطان؛

    4. امامزاده شاه؛

    5. امامزاده شاه زاده؛

    6. سلطان؛

    7. سلطان سید؛

    8. شاه؛

    9. شاه سید؛

    10. شاه زاده؛

    11. شاه زاده سید .

    12.حضرت.[3]

    علت نامیده شدن امام زادگان با این القاب و عناوین را می توان چنین توجیه كرد:

    الف) سلطان، شاه و شاهزاده، در كشوری چون ایران، به عنوان بالاترین نهاد رسمی كه قادر به حل تمام مشكلات مردم باشد قدرت شاهان بوده لذا ایرانیان «سادات جلیل القدر» را مصداق واقعی شكوه و حكومت دانسته كه در رفع مشكلات مادی و معنوی به آنها مراجعه می كرده اند.

    و به سخن دیگر، از دیرباز ایرانیان نام نامی امام علی ـ علیه السلام ـ و امام رضا ـ علیه السلام ـ را با عناوین: شاه مردان، شاه عرب و عجم، سلطان دین، شاه خراسان، سلطان طوس و غیره بیان كرده اند. لذا فرزندان و نوادگان ائمه ـ علیهم السلام ـ را شایسته عناوین فوق می دانند؛ همانند: شاهزاده (شهزاده) علی اكبر ـ علیه السلام ـ و شاه عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ از جهتی چون مردم آنها را صاحب حقیقی قدرت و حكومت می دانسته اند و استعمال این عناوین را در دیگران مجاز می شمرده اند به آن حضرات القابی چون سلطان و شاه و ... اطلاق می كردند و برخی گفته اند:

    گرچه آرامگاه مردان و زنان صالح از سلسله سادات، مزار و مطاف فرشتگان و مؤمنان است؛ لیكن نامیدن همه زیارتگاه ها به «امام زاده»، صحیح نخواهد بود. چرا كه اگر در سلسله نسب به یك یا چند امام اتصال نداشته باشند، نامگذاری به این عنوان، امری خلاف واقع و مصداق «تحریف» است. از باب نمونه: پسران و دختران پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ (قاسم، عبدالله، ابراهیم، زینب و ...) پیامبر زاده هستند نه امام زاده!

    همچنین برادران و برادرزادگان امام علی ـ علیه السلام ـ، همانند: جعفر طیار، عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقیل، علی رغم برخورداری از مقامات و مناقب والا، فقط از سادات و خویشاوندان امامان علیهم السلام شمرده می شوند.

    به عبارت دیگر: هر زیارتگاهی، منسوب به امامان علیهم السلام نیست. لذا شایسته است شجره نامه و عناوین آنان (صحابی، محدث و غیره) برای زائران و گردشگران معرفی شود.

    درفرهنگ تشیع عناوینی چون: «سید» و «امامزاده» از قداست و جایگاه والایی برخوردار است. لذا اطلاق این اسامی مشروط به شرایطی است؛ به گونه ای كه عده ای از دانشمندان نسب شناس، شجره نامه سادات و امام زادگان را تدوین كرده و برای انتساب افراد به هر یك از خاندان های سیادت، شرایط ویژه ای قرار داده اند.[4] چرا كه منسوب بودن به امامان ـ علیهم السلام ـ دستاورد و مزایای گوناگونی (دینی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی) به همراه دارد. از این رو، ممكن است افراد دغل و نا اهل برای بهره مندی از موقعیت و امكانات، خود را جزو «سادات» معرفی كرده و خسارات مختلفی به وجود آورند. بنابر این، گواهی كتبی نسب شناسان و علمای نسابه، یكی از مهم ترین دلایل ثبوت «سیادت» است.

    همان گونه كه بیان شد، فرزندان و نوادگان ائمه ـ علیهم السلام ـ افرادی وارسته، پارسا، غیور، شجاع، مبارز و صالح بودند.

    برخی از آنها نیز تحت تأثیر احساسات خاص مثل حسادت، حب جاه و مقام، گرایش به دنیا و مادیات، همنشین بد و ... لذا ارتباط معنوی و عقیدتی آنها با «خاندان وحی» دچار گسستگی شده و نام و مدفن شان، ستودنی و ارزشمند نخواهد بود.[5] البته گاهی همین ها نیز توبه نموده و از گذشته ی خود اظهار پشیمانی نموده اند.

    پسر نوح بابدان بنشست

    خاندان نبوتش گم شد

    باقیات الصالحات (توفیق آسمانی؛ خدمتی ماندگار)

    آرامگاه سادات در مرحله نخست، توسط شیعیان و بازماندگان مورد تجلیل و عمران قرار گرفته و سپس با تشكیل دولت ها و حكومت های شیعی، به گسترش و توسعه رسیده است. از آنجا كه گستره جغرافیایی و زمانی «حكومت صفویه» بیشتر از سایر دولت مردان شیعی بوده، زیارتگاه ها و قبور مطهر شخصیت های دینی و مذهبی توسط شاهان صفوی مورد بازسازی قرار گرفته است. بنابر این، زیبنده تر خواهد بود كه مسئولان حكومت «جمهوری اسلامی ایران»، مراجع، دانشمندان و نیكوكاران، در نكوداشت علمی و فرهنگی و نیز توسعه و آبادانی آرامگاه مقدس امام زادگان، بیش از گذشته، توفیق «خدمت» داشته باشند تا مصداق كلام آسمانی باشند كه:

    « اَلَّذینَ إنْ مَكَّنّاهُمْ فِی الْارْضِ اَقامُوا الصَّلاهَ وَ اتَوُا الزَّكوهَ وَ اَمَروُا بِالْمَعروُفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلهِ عاقِبَهُ الْاُموُر»[6]



    هشدار به ...! (پرهیز از افراط و تحریف؛ انگیزه های ناصواب)

    بی شك وجود آرامگاه امام زادگان در هر سرزمینی (كشور، شهر و روستا) بركات گوناگونی به همراه خواهد داشت؛ اما این مسئله، دلیل بر این نمی شود كه فرد یا افرادی ـ خارج ازمقررات شرعی و قانونی ـ در منطقه زندگی خود، قبری را بازسازی كرده و به عنوان «امام زاده» برای آن، ضریح، بارگاه و نذوراتی تدارك ببینند كه صحیح نیست و با خواب دیدن هر كس نمی توان امام زاده بنا كرد و زیارتگاهی تأسیس نمود. در این گونه امور باید به اهل علم و خبرگان دینی مراجعه كرد و تا سندی معتبر بر این مطالب دلالت نكند اعتباری نخواهد داشت.

    ستایش و نیایش
    امامزادگان؛ سفیران هدایت و ستارگان پرفروغ ایمان و میهمانان خوش یمن و میزبانان پر سخاوت و پل ارتباطی امام است و واسطه مستحكم آسمان و زمین هستند.

    آرامگاه آنان؛ طور سینای نیایش و چشمه سار فضیلت و دانش است. بارگاه آنان؛ قطعه ای از بهشت و یاد آور مزار معصومان و برگزیدگان و آستان ملكوتی آنان؛ زیارتگاه فرشتگان و كعبه دلهای شیدا است که با دیدار از آنها و زیارتشان معنویت سرشار و یاد خدا و توحید و حمد الهی در دل زنده می شود.

    پس ای زائر وادی قدس!

    بكوش تا با هر زیارتی به «حریم معرفت» نزدیك تر شوی و به قرب الهی برسی.

    محمد ابراهیم احمدی- مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه
    ___________________
    [1]. برار آگاهی بیشتر ر. ك: آیه الله ابراهیم امینی، بررسی مسائل كلی امامت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم.

    [2]. برای آگاهی ر. ك: منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، بخش «فرزندان و نوادگان هر یك از ائمه ـ علیهم السلام ـ»؛ اختران تابناك، شیخ ذبیح الله محلات، ج 1 و 2.

    [3]. ر. ك: لغتنامه دهخدا؛ تربت پاكان قم، عبدالحسین جواهر كلام، ج1, ص 161 ـ 131، انتشارات انصاریان، قم، اول، 1382 ش.

    [4]. برجسته ترین نسابه معاصر، آیه الله العظمی مرعشی نجفی ـ رحمه الله ـ می باشد كه به نگارش آثاری ارزشمند مثل «مشجرات آل رسول ا لله الأكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ پرداخته است.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  5. صلوات ها 12


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب پاره ای از مصائب امامزادگان!




    در صدر اسلام، موقعی كه مسئله خلافت پیغمبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از حال طبیعی و مجرای اصلی منحرف گشت، برای نخستین بار حق و حقوق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ غصب شد و دوره خلفاء چندان طولی نكشید كه مقام مقدس خلافت به سلطنت منفور و ظالمانه اموی و حكومت منحوسه تبدیل شد و اوضاع بیشتر رو به وخامت گذاشت، و اشخاصی كه فاقد قوه دیانت و بصیرت بودند، دور معاویه ظالم و مكار جمع شده، با حیله و تهدید، ظلم و شكنجه، حقایق را مستور، و بازار حیله و فریب روز به روز رواج بیشتری پیدا كرد و حقیقت همچنان در پس پرده پنهان باقی ماند.
    حتی اغلب صحابه پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و كسانی كه شخصاً شاهد و ناظر حقایق بوده عقیده داشتند كه «الصَّلوهُ خَلْفَ عَلِیٍّ أَتَمْ، وَ بِساطُ مُعاوِیَهَ أَدْسَمْ» یعنی نماز در پشت سر امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ كاملتر است، ولی بساط و سفره معاویه چربتر! لذا لذائذ شام و سفره رنگین معاویه، آنها را فریب داد، و از اكمال نماز و یاری علی ـ علیه السلام ـ صرف نظر و روی پستی ذاتی و شكم پرستی با قبول ذلت به ترویج ظلم و جور پرداختند.
    در دوره معاویه، و به طور كلی در دوران خلافت غاصبانه و منحوس أموی، ذكر فضائل آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ و بحث در احوال ایشان، به حدی مشكل بوده كه می بینیم در دوره اقتدار بنی امیه از حق و حقیقت، اثری به جای نمانده و احوال آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و ائمه ـ علیهم السلام ـ ، و امامزادگان عظیم الشأن در پس پرده دسایس مستور مانده است.
    آری، هنگامی كه دوره خلافت جائرانه بنی امیه به سر آمد و نوبت ریاست بنی عباس فرا رسید، وضع آل علی ـ علیه السلام ـ تغییری ننمود، و با آن كه آنان به اسم اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و قرابت با ایشان حكومت را بدست گرفته بودند، آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به حقوق مغصوبه خویش نرسیده، همواره در حبس و تبعید به سر برده و مسموم یا مقتول می گشتند.
    در این دوره به طوری كار بر آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و امامزادگان عالی مقام تنگ شد كه احدی جرأت نداشت نام آنها را بر زبان بیاورد چه رسد به اینكه از آن ها تفقد یا دلجویی نماید. چنان كه حضرت امام محمد باقر و امام موسی كاظم و امام رضا ـ علیهم السلام ـ را به بهانه این كه مدعی خلافت هستند یكی پس از دیگری، از میان برداشته و به شهادت رساندند.
    از این مقدمه معلوم می شود كه آوارگی و مهاجرت خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از حجاز و كوفه و پراكندگی آنان در ایران، منحصراً در اثر خصومتهای ممتد خلفای غاصب و ظالم أموی و عباسی، به ویژه متوكل كه یكی از خلفای با شقاوت و خونخوار بنی العباس است می باشد؛ چه این كه متوكل عباسی و حجاج بن یوسف ثقفی، والی كوفه، در خلافت ولید بن عبدالملك بن مروان، كار خصومت با آل علی ـ علیه السلام ـ و امامزادگان شریف را به سرحد كمال كشانده و دشمنی را به جایی رساندند كه حتی تاب دیدار قبور بنی هاشم و اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ را هم نداشتند؛ چنان كه متوكل دستور داد تا مزار منور سید الشهداء ـ علیه السلام ـ را ویران نمایند.
    آری، با اندك مراجعه به تاریخ خلفاء، به خوبی روشن می شود كه دودمان جلیل علوی، از شدت جور و ستم عباسیان مجبور بودند كه برای حفظ جان، از اوطان خود هجرت كرده و با پنهان کردن سیادت و علویت به طور ناشناس به شهرهای دور دست پراكنده شوند تا كسی آنها را نشناخته و به نسب و حالات آنان پی نبرد.
    از این جهت، خاندان شریف نبوی، ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آن هایی كه توانستند جان سالم بدر برند، پنهانی و در تاریكی شب ها خود را از مقر حكومت و خلافت عباسیان، دور و ناشناس به اطراف بلاد پراكنده شده و با كمال رنج و محنت زندگی می كردند و برای تأمین نیازهای حیاتی خود از قبول هیچ گونه كاری مضایقه نورزیده، و با آن امرار معاش می نمودند.
    آری كشتار سادات در عصر عباسی به اوج خود رسیده و این جنایات بزرگ به نحو وسیع و هولناك از زمان منصور، خلیفه دوم عباسی، آغاز و در عهد هارون بشدت گرایید و پس از او نیز در میان این سلسله خبیثه ادامه داشت و اینك گوشه ای از مصائب این اختران فروزان در دوران خلفای عباسی را به استناد روایات خدمت شما خوانندگان عزیز تقدیم می نماییم.
    مرحوم علامه مجلسی ـ رحمه الله ـ در كتاب گرانسنگ «بحارالانوار»[1] می نویسد:
    احمد بن سهل از عبیدالله بزاز نیشابوری نقل می كند كه گفت: میان من و حمید بن قحطبه طایی طوسی معامله و داد و ستدی بود. روزی از نیشابور به قصد ملاقات او به طوس رفتم، هنگام ظهر به منزلش وارد شدم اتفاقاً ماه رمضان بود، سفره غذا آوردند، دیدم او نیز با من در صرف طعام شركت نموده، من گفتم: مگر نه این كه ماه رمضان است؟ گفت: آری. گفتم: لابد شما بیمارید؟ گفت: خیر، هیچ عذری ندارم، این را گفت و اشك از دیدگانش سرازیر شد. پس از صرف طعام سبب گریه اش را پرسیدم، وی گفت: اوقاتی كه هارون در طوس بود، شبی دیر وقت كسی را به دنبال من فرستاد، من رفتم، دیدم خلیفه شمعی روشن در برابر خود نهاده و شمشیری برهنه در كنارش می باشد و غلامی روبرویش ایستاده، چون مرا دید سر برداشت و گفت: تو تا چه حد در اطاعت ازفرمان امیرالمؤمنین آماده ای؟ گفتم: جان و مالم را در طاعت او نثار می كنم. وی مقداری به فكر فرو رفت و گفت: می خواهی به خانه بازگرد.
    من به خانه رفتم، هنوز لحظاتی از استراحتم نگذشته بود كه باز پیك خلیفه آمد و مرا خواست، چون رفتم خلیفه گفت: تا چه حد تسلیم اوامر ما هستی، گفتم: جان، مال و فرزندان, همه را در راه خلیفه فدا می كنم، وی تبسمی نمود و گفت: خواستی به خانه ات برگرد. به خانه برگشتم، مجدداً پیك خلیفه به دنبال من آمد، چون رفتم رو به من كرد و گفت: بگو تا چه حد در اجرای اوامر خلیفه آماده ای؟ گفتم: به جان، مال، فرزندم و دینم فرمان خلیفه را اجرا می كنم.
    این بار، آنچنان از پاسخ من شادمان گشت كه خندید و به من گفت: این شمشیر را بردار و آنچه را که این غلام به تو گوید اطاعت كن.
    غلام شمشیر را برداشت و به من داد و مرا به درب اتاقی دربسته برد، چون در را باز کرد، در وسط اتاق چاهی بود و سه اتاق دیگر نیز به این اتاق راه داشتند، درب یكی از آن اتاقها را باز كرد بیست مرد را در آن جا دیدم كه كتفهایشان بسته بود و برخی جوان و برخی پیر بودند و معلوم شد همه از فرزندان علی ـ علیه السلام ـ و فاطمه ـ علیها السلام ـ می باشند.
    غلام به من گفت: خلیفه امر كرده همه این ها را سر ببری! پس غلام، یك یك آنها را بیرون آورده و من با شمشیر گردن آنها را می زدم و غلام جسد آنها را به چاه می انداخت.
    سپس درب اتاق دوم را باز کرد، در آن اتاق نیز بیست نفر بودند به همان كیفیت آنها را نیز سر بریدم و معلوم شد آن ها نیز از اولاد علی ـ علیه السلام ـ و فاطمه ـ علیها السلام ـ بودند؛ پس از آن، درب اتاق سوم را باز کرد، آنجا نیز بیست تن بودند، نوزده نفرشان را كشتم و چون خواستم نفر بیستم را نیز, كه پیر مردی بود، گردن بزنم به من گفت: وای بر تو ای بدبخت! چون روز قیامت جدم را ملاقات كنی و به تو گوید: به چه جرمی اولاد و فرزندانم را كشتی، چه پاسخ خواهی داد؟ در این هنگام تازه به خود آمدم و دستم لرزید و رعشه بر تمام اندامم مستولی شد؛ غلام چون مرا چنین دید نگاه به من كرد و نهیبم داد. من او را نیز كشتم و غلام جسدش را به چاه افكند.
    ای عبیدالله، برای من كه چنین عملی را مرتكب شده ام، نماز و روزه چه سودی خواهد داد؛ یقین دارم به آتش دوزخ، جاوید خواهم بود!
    ابن ابی الحدید در كتاب «شرح نهج البلاغه»[2] خود، فرمایشی را از امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ در مورد سختگیری های خلفای عباسی و عمالشان به سادات نقل می نماید كه سیار تكان دهنده می باشد. وی می نویسد:
    «امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: شیعیان ما را در هر شهری كه به دست می آوردند می كشتند و دست و پاها را به گمان شیعه بودن قطع می كردند، و كسی كه نامش به دوستی ما آشكار می شد زندانی می گردید، یا مالش غارت شده و یا خانه او را خراب می نمودند. این بلاها روز به روز شدت پیدا كرده و تا زمان عبیدالله بن زیاد كه امام حسین ـ علیه السلام ـ را كشت ادامه داشت. پس از آن حجاج آمد، او شیعیان را می كشت، و به اتهام شیعه بودن، زندانی و شكنجه می كرد. آن قدر وضع شیعه و دوستداران اهل بیت ـ علیهم السلام ـ خطرناك بود كه اگر به كسی می گفتند، تو كافر هستی، بیشتر دوست می داشت تا بگویند شیعه علی ـ علیه السلام ـ هستی.»
    آری، خلفاء بنی عباس به نام سلسله جلیله علویین و مبارزات پیروان از جان گذشته آنان اوج گرفتند، ولی پس از تثبیت مقام خود به آل علی ـ علیه السلام ـ بی اعتنایی نموده و قساوت قلب و ظلم خود را آشكار ساختند و در این دوره بود كه آل علی ـ علیه السلام ـ و اهل بیت رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به حقوق غصب شده خویش نرسیده، بلكه همواره در زجر و حبس و تبعید بسر برده و از ترس جان و ناموس خود، به طور ناشناس به سرزمین های دور دست و أمن فراری و با پنهان کردن نسب خود زندگانی را با وحشت و ترس از عمال عباسیان، به سر می بردند.
    لذا عمده دلایل هجرت این اختران فروزان به ممالك اسلامی مخصوصاً ایران، از قرار ذیل می باشد:
    الف: مهاجرت سادات حسنی و حسینی به نقاط أمن سرزمین های شرقی اسلامی یعنی ایران، از همان صدر اسلام در حكومت جائرانه امویان و خاصه در عهد حجاج بن یوسف ثقفی و تسلط او بر عراقین (75 ـ 95 هـ. ق) آغاز شده بود و با به وجود آمدن دولت غاصب دیگری به نام عباسیان، این مهاجرت به دلیل شدت فشار و سخت گرفتن بر سادات به اوج خود رسید.
    ب: هنگامی كه امام رضا ـ علیه السلام ـ به ولایت عهدی رسید، سادات گروه گروه از مدینه و عراق عازم ایران شدند تا زیر سایه آن امام همام با آرامش و بدون هیچ تنگنایی به زندگانی مشغول باشند.
    ج: عده ای دیگر از امامزادگان به دلیل خروج بر خلیفه، مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار می گرفتند. در این میان، عمال خلیفه اطرافیان و منسوبین انقلابیون را به جهت دست یافتن به خود آنان، قلع و قمع می نمودند.[3]
    [1]. بحارالانوار، 48 : 176.
    [2]. شرح نهج البلاغه 3 : 15 طبع قدیم؛ و 11 : 43 طبع جدید.
    [3]. روضات الجنات 1: 171؛ دائره المعارف تشیع اسلامی 1: 392 و 393: اختران تابناك 1: 16؛ انوار پراكنده102:1؛ اختران فروزان: 87.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب علل خروج امامزادگان از وطنشان




    بدان كه در غالب بلاد مسلمین قبر امامزادگان محترم موجود است كه بلا واسطه یا به یك واسطه به معصوم می رسند و قبورشان محل نزول رحمت و بركات و ملاذ درماندگانست و مكرر از بسیاری از آنها كرامات و خوارق عادات مشاهده می شود، چون در زمان خلفاء بنی امیه مخصوصاً زمان معاویه و زیاد بن ابیه و حجاج بن یوسف ثقفی و نیز زمان خلفاء بنی العباس مخصوصاً زمان منصور و هارون الرشید بسیاری از امام زاده ها را شهید كردند یا در حبس از دنیا رفتند چنان كه كیفیت حبس آن ها به طور مفصل ذكر می شود.
    و بسیاری از امامزادگان محترم را میان دیوار به گچ و آجر گرفتند چنان چه در عیون روایت كرده كه چون منصور دوانیقی بغداد را بنا نمود قصری بنام قصرالحمراء بناء كرده سادات را طلب می كرد و به هر یك كه می رسید او را در جوف دیوار می گذارد راوی گفت یك روز در مجلس منصور دوانیقی نشسته بودم سید حسن الوجهی را یعنی علامت حسن داشت از اولاد امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ آوردند در حدود ده یا نه سال داشت آورنده چیزی گفت بگوش منصور آن مرد آقازاده را از مجلس بیرون آورد راوی گفت من هم ببهانه از مجلس بیرون شدم تعقیب آنها را نمودم تا این كه آورد بقصد الحمراء امر كرد كه او را جوف دیوار بگذارند بنّاء دلش بحال آن سید كه حسن صورتش مثل ماه چهارده بود سوخت و در دیوار فرجه گذارد و آهسته بگوش آقازاده گفت: نترسید و غصه مخورید نصف شب خودم می آیم و تو را از جوف دیوار خارج می كنم چون نصف شب شد بناء رفت و آن سید جلیل را از جوف خارج كرد دید هنوز نفسش باقی است و گفت من ترسیدم كه روز قیامت جد تو پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خصم من باشد موهای سر او را با آلت گچ كاری قطع نمود و بناء گفت: غب نفسك عن هذه البلده اعنی بغداد، خون را حفظ كن و در این شهر نمان آقازاده فرمود پس خبر مرا بمادرم بده و موهای مرا نشانه ببر كه مادرم بداند من نجات یافته ام و خیلی جزع و اضطراب نكند و منزل مادرش را نشان داد و آن جوان رفت و معلوم نشد كجا رفت بعد بناء گفت من رفتم بمنزل مادرش بهمان نشانه كه داده بود دیدم صدای ضجه و گریه مثل زنبور عسل بگوشم خورد كه می گوید: یا بنی بای ارض طرخوك و بای سیف قتلوك، دانستم كه این صدای گریه مادر این جوان است خبر سلامتی جوانش را باو دادم و موهای او را هم دادم و برگشتم و بعداً در تاریخ اسمی از آن جوان حسن ذكر نیست و معلوم نشد كجا رفته است.
    و بسیاری از امامزاده های محترم جلاء وطن نمودند و متحصن بودند تا از دنیا رفتند چنان چه از كتاب عمده الطالب فی مناقب آل ابی طالب نقل شده كه: محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین بپدرش در مدینه رسول خدا گفت من دوست دارم كه عمویم جناب عیس بن زید را ببینم فرمود می روی بكوفه و بفلان محل می نشینی شخص گندم گون از آنجا می گذرد كه در پیشانیش آثار سجود است و شتری دارد كه دو مشك آب بر او حمل كرده و قدمی بر نمی دارد مگر تكبیر و تسبیح و تهلیل و تقدیس می كند همان شخص عموی تو عیس هست جناب محمد بن محمد بن زید گفت من رفتم بكوفه و در همان موضع نشستم دیدم شخص متصف به همان اوصاف از راه عبور كرد پس برخاستم دست و پای او را بوسیدم عمویم عیس فرمود تو كیستی گفتم برادرزاده تو محمد بن محمد هستم شترش را خوابانید و در سایه دیواری نشست و از احوال اقارب و دوستانش كه در مدینه بودند سؤال نمود بعد از من وداع كرد و فرمود دو مرتبه نیائی نزد من كه می ترسم مشهور بشوم و مردم عارف به نسب من بشوند.
    و از شیخ تاج الدین نقل كرده كه عیس بن زید در اوقاتی كه مستتر بود در كوفه عیالی گرفت و خداوند دختری باو مرحمت فرمود دختر كبیره شد جناب عیس از برای بعضی از سقاها آب كشی می كرد آن سقا پسر جوانی داشت خیال كرد كه دختر عیس بن زید را از برای جوان خود خطبه نماید در حالتی كه نمی دانست جناب عیس را از چه قبیله است و نسبش به كه منتهی می شود مادر آن جوان رفت بخواستگاری منزل جناب عیس زوجه جناب عیس كه فهمید بسیار خشنود شد كه نزدیك بود عقلش از شوق و شعف پرواز كند پس به شوهرش جناب عیس اظهار كرد آن جناب متحیر شد كه چه جواب بگوید چون آن زن نسب شوهرش را نمی دانست پس جناب عیس دو ركعت نماز خواند و دعاء كرد كه آن دختر بمیرد و دعایش مستجاب شد و آن دختر از دنیا رفت گریه جناب عیس شدت كرد و خیلی جزع می كرد از فوت دختر خود بعد یكی از اصحاب و اصدقاء جناب عیس گفت اگر از من سؤال می كردند كه اشجع اهل زمین كیست من از تو تجاوز نمی كردم و تو از فوت دخترت چنین جزع و اضطراب می كنی عیس فرمود والله جزع و اضطراب من نه از فوت این دختر است بلكه بجهت آن است كه این دختر مرد و ندانست بضعه و پاره تن پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ است نه دختر یك عمله.
    و در شرح صحیفه سید جلیل سید علی خان مدنی است كه جناب عیس در كوفه از دنیا رفت در سن شصت سالگی و نصف عمرش را از خوف بنی العباس مستور و پنهان بود.
    الحاصل وقتی كه سادات ذوی العز و الاحترام شنیدند كه حضرت رضا(ع) تشریف برد خراسان و مأمون آن حضرت را ولی عهدی خود نمود سادات روی آوردند بجانب ایران و عجم بقصد تشرف خدمت حضرت رضا ـ علیه السلام ـ كه شاید امنیت و رفاهیت بر ایشان حاصل شود بعد كه شنیدند حضرت رضا ـ علیه السلام ـ را در خراسان شهید كردند آقا زاده ها هر كدام بهر كجا كه بودند واقف شدند تا از دنیا رحلت فرمودند.
    بنابراین محتمل است كه غالب این بقاع و قبور شریفه نسبت به آن بزرگواران صحیح باشد لكن چون مردم در مقام ضبط اسامی آن بزرگواران نبوده اند بلكه از ترس دشمنان جرئت نداشتند در سابق اظهار كنند و رسم هم نبوده در سابق كه سنك لوحی روی قبر بگذارند لذا غالب آن بزرگواران اسم شریفشان و موضع دفنشان بر ما مخفی مانده است!
    جامع الانساب، ص17

    ویرایش توسط محمدی : ۱۳۹۲/۰۶/۲۶ در ساعت ۲۲:۳۶
    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب معرفی امام زادگان (امام زادگان مشهور قم)




    امام زادگان مشهور قم، غیر از کریمه اهلبیت (ع) حضرت معصومه - سلام الله علیها- (که مفصل بیان مغŒ گردد) عبارتند از:
    موسی مبرقع (ع)
    نخستین كسی كه از فرزندان امام در سال 256 ه.ق یا در سال 259 هجری قمری به قم آمد، حضرت موسی بن امام جواد ـ علیه السلام ـ است[1] و فرزند بلافضل امام نهم می باشد و قبر مباركش به نام بارگاه شاهزاده موسی مبرقع[2] در كنار مقبره چهل اختران خیابان آذر، معروف و مشهور است، وی در شب چهارشنبه 22 ربیع الثّانی سال 296 از دنیا رفت و اكنون مزار او با گنبد و صحن، باشكوه و مورد توجّه است.
    او شخصی جلیل القدر بود، محدّث نوری كتاب مستقل به نام بدر مشعشع در زندگانی او نگاشته است، همه سادات رضوی از نسل او هستند، محلّی كه هم اكنون مرقد او در آن قرار گرفته، خانه او بوده است و در كنار قبرش یكی از نواده هایش احمد بن محمّد بن احمد بن موسی مبرقع مدفون است.
    چهل اختران
    در كنار بقعه موسی مبرقع ـ علیه السلام ـ مرقد بزرگ با ساختمان شكوهمندی، است كه چهل اختران نام دارد، به طوری كه از كتیبه ای كه در آنجا در سال 851 ه.ق نوشته شده، مقبره جمعی از سادات و امامزادگان است.[3]
    ولی بنای با شكوه ساختمان آن، در سال 950 ه.ق توسّط شاه طهماسب صفوی، ساخته شده است.
    و در آنجا امّ سلمه و امّ كلثوم دختران محمّد بن احمد بن موسی مبرقع و جمعی دیگر، دفن شده اند و همچنین قبر محمّد بن احمد بن موسی مبرقع و محمّد بن موسی مبرقع در آنجا است.
    شاه حمزه (ع)
    یكی دیگر از امامزادگان معروف، حمزه بن موسی به جعفر برادر شاه چراغ شیراز (احمد بن موسی بن جعفر) است، كه در مقبره او اختلاف است كه آیا همین است كه در قم در كنار خیابان آذر، بارگاه مجلّلی دارد و یا بارگاه معروف كنار بقعه شاه عبدالعظیم، و یا در اطراف شیراز بقعه ای است كه به نام حمزه بن موسی به جعفر می باشد.
    شاهزاده احمد (ع)
    در كنار قبر امامزاده حمزه، مقبره دیگری معروف به امامزاده احمد هست كه نسبت او را چنین نوشته اند: احمد بن اسحق بن ابراهیم بن موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ .
    امامزاده زید
    امامزاده زید از نبیره های امام سجّاد ـ علیه السلام ـ است و در چهل اختران مدفون می باشد، صحن مخروبه آن جزء صحن بنای موسی مبرقع ـ علیه السلام ـ است.
    امامزاده احمد (ع)
    احمد بن قاسم بن علی بن جعفر الصادق ـ علیه السلام ـ از مردان عابد و با فضیلت عصرخود بود، مزار شریف او دارای صحن و گنبد در ناحیه جنوب قم (دروازه قلعه) معروف می باشد و خواهرش فاطمه ـ علیهاالسلام ـ هم در همانجا مدفون است.
    امامزاده سلطان محمّد شریف
    سلطان محمّد شریف بن علی بن محمّد بن حمزه بن احمد بن محمّد بن اسمعیل بن محمّد بن عبدالله الباهر بن امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ ، در سمت دروازه قلعه، بقعه و گنبد متوسّطی دارد و آن محلّه به نام او در قم معروف است. آن جناب از امامزاده های بسیار جلیل القدر و معتبر قم است و جدّ بزرگوار امامزاده یحیی مدفون در تهران می باشد، از تعبیرات عالی المضامینی كه علّامه بزرگوار شیخ منتخب الدّین در اوّل فهرس خود كه به اسم امامزاده سلطان محمّد شریف و امامزاده یحیی تألیف نموده جلالت قدر آن دو بزرگوار معلوم می شود.
    امامزاده علی بن جعفر (ع)
    علی بن جعفر الصّادق عریضی، مردی عالم و پرهیزكار بوده و زمان چهار امام را درك كرده است، قبر مقدّسش در آخر خیابان چهارمردان، معروف به در بهشت است و دارای صحن و ضریح چوبین و بارگاه مجلّل می باشد.
    و رواقش از كاشیهای قرن هشتم آراسته شده و از كاشیها در موزه آستانه مقدّسه حضرت معصومه ـ علیهاالسلام ـ موجود است. دو مزار دیگر نیز به او منسوب هستند.
    1. در خارج قلعه سمنان
    2. در قریه عریض در یك فرسخی مدینه.[4]
    در نزدیك بارگاه علی بن جعفر ـ علیه السلام ـ بقعه ای هست كه در مرقد آن ابراهیم بن احمد بن موسی بن جعفر نگاشته اند و نیز بقعه ای وجود دارد كه به محمّد بن موسی الكاظم ـ علیه السلام ـ معروف است.
    سه قبر باغ گنبد سبز
    در بیرون دروازه كاشان (آخر چهارمردان) باغی بود معروف به باغ گنبد سبز، كه در آنجا سه بقعه مجلّل و ممتاز هست كه منسوب به بزرگان و شخصیّتهای برجسته قم می باشد و اكنون آن باغ به میدان و ساختمان، تبدیل شده است.
    در نزدیكی علی بن جعفر، بقعه ای است كه در كتیبه آن نوشته شده:«مضجع ابراهیم بن موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ ».
    امامزاده ابراهیم و امامزاده محمّد
    مرقد این دو بزرگوار كه از فرزندان امام كاظم ـ علیه السلام ـ هستند، در زیر یك بقعه عالی، جنب هم مدفون می باشند، در پشت ایستگاه راه آهن قم معروف است.[5]
    امامزاده جعفر معروف به شاه جعفر (ع) و مرقد سیّد معصوم
    در امتداد خیابان شاه ابراهیم، بارگاهی با شكوه، به نام مزار شاه جعفر است كه منسوب به امام كاظم ـ علیه السلام ـ می باشد و به عقیده بعضی، در این مكان، سیّد جلیل، جعفر، نقیب علویّین در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم، مدفون است.
    در همین امتداد، در فاصله حدود یك كیلومتری، مرقد كوچكی قرار دارد كه به بقعه سیّد معصوم از فرزندان امام سجّاد شهرت دارد.
    امامزاده سیّد علی، معروف به شاه سید علی (ع)
    مرقد این امامزاده، در دروازه ری، (پشت خیابان باجك فعلی) واقع شده است، نسب نامه وی چنین است:
    «علی بن ابراهیم بن ابی جعفر حسن بن عبیدالله بن ابی الفضل العباس» بنابراین حضرت عبّاس ـ علیه السلام ـ ، جدّ سوم او است.
    این امامزاده، مورد توجّه خاصّ مردم است و همواره زائران بسیار دارد و مردم كرامات فراوان از محضر او دیده اند، او نوزده پسر داشت، از جمله عبیدالله بن علی كه سیّدی شجاع بود، و كتاب جعفریّات را كه دوره كامل فقه شیعه، در چند جلد است، تألیف نموده و در سال 312 ه.ق رحلت كردند.[6]
    امامزاده احمد
    در نزدیكی مزار شاهزاده سیّد علی، مزار شاهزاده احمد ـ علیه السلام ـ است، از قرار آنچه در روی قبرش نوشته شده: این بزرگوار از نوادگان محمّد بن حنفیّه است، دارای بقعه و صحن متوسّط و گنبدی از كاشی می باشد، و در صفحه سقف آن، نامهای مبارك چهارده معصوم ـ علیهمالسلام ـ را به خطّ ثلث از گچ، بیرون آورده اند.
    امامزادگان خاك فرج
    در انتهای خیابان خاك فرج، مرقد شریف دو امامزاده (پدر و پسر) به نامهای: امامزاده احمد و امامزاده علی، ملقّب به حارث، از نوادگان امام سجّاد ـ علیه السلام ـ قرار گرفته، كه دارای بارگاه مجلّل و صحن و سرای زیبا است.
    نسب نامه پدر عبارت است از:
    ابوالحسین احمد بن ابی الخیر محمّد بن علیّ بن عمر بن حسن الافطس بن علی اصغر بن امام سجّاد ـ علیه السلام ـ .
    نسب نامه پسر نیز چنین است:
    علی الحارث بن ابوالحسن احمد بن ابی الخیر ... .
    امامزاده صفورا ـ علیها السلام ـ و عمویش
    در پشت بارگاه امامزاده خاك فرج، بقعه ای وجود دارد، معروف به بقعه صفورا، كه از نوادگان حضرت علی ـ علیه السلام ـ می باشد، در جنب مرقد حضرت صفورا ـ علیهاالسلام ـ مرقد عموی او، معروف به امامزاده محمّد ـ علیه السلام ـ از نوادگان حضرت علی ـ علیه السلام ـ قرار گرفته است، بنای گنبد این مرقد، در سال 378 ه.ق ساخته شده، كه كلمه صفورا به حساب ابجد، مطابق با 378 است كه نشان دهنده سال وفات سیّده صفوراء، و سال بنای بقعه و گنبد او است.[7]
    امامزاده ناصر ـ علیه السلام ـ
    یكی از امامزادگان از نوادگان امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ امامزاده ناصر، معروف به شاهزاده ناصر ـ علیه السلام ـ است، كه بقعه او در خیابان آذر، روبروی در بزرگ مسجد امام، نزدیك پل قرار دارد.
    نسب نامه او چنین است:
    ناصرالدّین علی بن مهدی بن محمّد بن حسین به زید بن محمّد بن احمد بن جعفر بن محمّد بن عبدالرّحمن بن محمّد البطحایی بن قاسم بن حسن بن زید بن امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ .
    كه در اواخر قرن هشتم و آغاز قرن نهم می زیسته و از شخصیتهای برجسته آن زمان بوده است.
    و اینكه به زبان عوام، معروف است كه در این بقعه مرقد احمد بن اسحاق قمی وكیل امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ در قم قرار دارد، نادرست است، این توهّم از اینجا ناشی شده كه گفته اند احمد بن اسحاق، مسجد امام را به امر امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ ساخت، و قبرش را در كنار همین مسجد قرار داد، ولی حقیقت این است كه احمد بن اسحاق - رحمه الله علیه - هنگام بازگشت از سامرّا، در سرزمین سرپل ذهاب (نزدیك اسلام آباد غرب) وفات یافت و در همانجا به خاك سپرده شد.[8]
    شاهزاده احمد بن قاسم (ع)
    از جمله امامزادگان معروف قم، شاهزاده احمد، فرزند قاسم بن احمد بن علی بن جعفر الصّادق ـ علیه السلام ـ است. او مردی پرهیزكار و عابد بود. قبر شریفش در جنوب قم، در محلّه دروازه قلعه، واقع است، و فاطمه خواهر گرامیش نیز در همانجا دفن است، بقعه و صحن متوسّطی دارد و تاریخ بنای آن را سال 708 هجری قمری، نوشته اند.
    امامزادگان دیگری نیز در قم و اطراف قم وجود دارند كه ما به خاطر رعایت اختصار به همین مقدار اكتفا می كنیم. مرقد بسیاری از این امامزادگان را نگارنده از نزدیك دیده است، ولی شرح حال آنها در كتابهای زیر آمده است:
    مختار البلاد در تاریخ قم، تألیف ناصرالشّریعه، راهنمای قم، تألیف آقای برقعی، گنجینه آثار قم، تألیف عبّاس فیض، ترجمه تاریخ قم، و باب الرّضوان فی مناقب سلطان خراسان و ... كه ما در تدوین امامزادگان معروف قم، از این كتابها، استفاده كرده ایم.
    [1] . خواهران موسی مبرقع به نامهای: زینت و امّ محمّد و میمونه و سپس دخترش بریهیّه پس از او به قم آمده و قبر آنها در جنب مرقد مطهّر حضرت معصومه ـ علیها السلام ـ است.
    [2] . موسی شمایلی زیبا و صورتی نورانی داشت و به روی خود نقاب می افكند، از این رو او را مبرقع خواندند.
    [3] . در نزدیك چهل اختران، اواخر خیابان آذر مزاری به نام سید سربخش هست، وی به اسماعیل بن محمّد بن جعفر الصّادق معروف می باشد.
    [4] . یگانه كسی كه فرموده حضرت علی بن جعفر ـ علیه السلام ـ در قم است مرحوم علّامه بزرگوار ملا محمّد تقی (مجلسی اوّل) در شرح خود بر مشیخه من لایحضره الفقیه می باشد.
    [5] . بنای قبّه امامزاده ابراهیم با سعی حضرت آیه الله العظمی نجفی به نفقه و خرج مرحوم حاج حسینعلی گرجی آشتیانی ساخته شده است نسب آن بزرگوار را حضرت آیه الله معظم، تا حضرت كاظم ـ علیه السلام ـ بر سر در مقبره اش نوشته اند.
    ___________
    [6] . گنجینه آثار قم، جلد 2، صفحه 262.
    [7] . همان مدرك، صفحه 281، 282، 287 و 288.
    [8] . گنجینه آثار قم، جلد 2، صفحه 684 -686.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)




    یكی از محدثین جلیل القدر و روات بزرگوار كه شرافت نسب و طهارت مولد را با فضیلت علم و تقوی به هم آمیخته، حضرت عبد العظیم حسنی ـ علیه السلام ـ است. وی سیدی شریف و بزرگوار، متقی، پارسا، پرهیزگار، از مشایخ حدیث و از زهاد و عبّاد زمان خود بود.
    مرحوم شیخ عباس قمی ـ رحمه الله علیه ـ در كتاب خود می فرماید: «حضرت عبد العظیم ـ علیه السلام ـ مكنی و أبوالقاسم است و قبر شریفش در ری معروف و مشهور است و به علو مقام و جلالت شأن معروف و از أكابر محدثین و أعاظم علما و از زهاد و عباد بوده و از اصحاب حضرت امام جواد و امام هادی ـ علیهما السلام ـ است و محقق داماد ـ رحمه الله ـ در رواشح فرمود احادیث بسیاری در فضیلت و زیارت حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ روایت شده است كه هر كه زیارت كند قبر او را، بهشت بر او واجب می شود».[1]
    از مطالعه تاریخ زندگانی حضرت عبد العظیم ـ علیه السلام ـ این مطلب روشن می شود كه او نسبت به ائمه زمان ـ علیهم السلام ـ خود اخلاص و اعتقاد كاملی داشته و به محضر سه نفر از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ رسیده و از آن بزرگواران نقل حدیث كرده است. از اخبار منقوله به طور وضوح استفاده می گردد كه وی مورد علاقه و محل اعتماد و اطمینان حضرات ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ بوده است. فرمایشات حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ در پیامی كه توسط ایشان برای شیعیان فرستاده اند، خود شاهدی روشن برای اثبات این موضوع و حدیث «عرض دین» او خدمت امام هادی ـ علیه السلام ـ و تصدیق آن حضرت اعتقادات حضرت عبد العظیم ـ علیه السلام ـ را، دلیلی بزرگ بر ایمان و قداست و عقیده ثابت او به ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ و مذهب حنیف جعفری می باشد.
    حضرت عبد العظیم ـ علیه السلام ـ در زمان خود، دارای موقعیتی بس عظیم داشت. وی با بزرگان شیعه و روات درجه اول ارتباط كامل داشته و با عده كثیری از اصحاب حضرت امام صادق و امام كاظم و امام رضا ـ علیهم السلام ـ معاصر و هم نشین بود ... هشام بن حكم، ابن أبی عمیر، علی بن جعفر ـ علیهم السلام ـ[2]، حسن ابن محبوب، كه از مشایخ او هستند، دلیل بارزی است كه وی دارای مقام رفیع و ارجمندی بوده، و با این گونه اشخاص كه از خواص اصحاب حضرت امام صادق و امام موسی بن جعفر ـ علیهم السلام ـ بودند، مجالست داشته است. علمای رجال و فقهای بزرگ، حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ را در كتب خود آورده و او را توصیف و تمجید كرده اند، و همگان او را به خلوص عقیده و صفای باطن و اعتقاد صحیح و راسخ ستوده و معرفی می نمایند.[3]
    نسب شریف و والدین حضرت عبد العظیم ـ علیه السلام ـ
    نسب آن حضرت با چهار واسطه به امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ منتهی می شود، بدین نحو: عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسین الامیر بن زید بن امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ[4]. جده مادری او «لبابه» از بنی هاشم و دختر عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب است. او در ابتدا همسر حضرت أبوالفضل العباس ـ علیه السلام ـ بود كه از او عبید الله به دنیا آمد و پس از شهادت آن حضرت به همسری زید بن امام حسن ـ علیه السلام ـ در آمد و از آن جناب حسن الأمیر به دنیا آمد پس معلوم شد كه پدر حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ عبدالله قافه و مادرش دخترزاده اسماعیل بن ابراهیم و یا به گفته منتقله الطالبیه ام ولد بوده است، اما ابونصر بخاری نام مادر حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ را امینه دختر اسماعیل بن ابراهیم می داند.[5] كنیه حضرت عبدالعظیم، ابوالقاسم بود. و به آن شهرت داشت به گفته صاحب بن عباد، ابوالفتح، كنیه و شهرتش بوده است.[6]
    ایمان، مقام علمی و فضایل اخلاقی عبد العظیم (ع) از زبان ائمه معصومین (ع)
    صدوق ـ رحمه الله در كتاب كمال الدین ـ[7] در ضمن حدیث «عرض دین» آورده است: وقتی كه حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ خدمت امام هادی ـ علیه السلام ـ مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستی.
    أبو نصر بخاری در بیان حالات فرزندان امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ از ابو علی محمد بن همام[8] از حضرت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ روایت كرده كه در نزد آن جناب از عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ صحبت به میان آمد، حضرت فرمود: اگر عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ نبود، می گفتم علی بن حسن بن زید بن حسن ـ علیه السلام ـ فرزندی از خود باقی نگذاشته است.[9]
    مؤلف كتاب جنه النعیم یا روح و ریحان و دیگران نوشته اند: شخصی به نام اباحماد رازی از شیعیان و موالیان شهر ری با مشكلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت امام علی النقی ـ علیه السلام ـ رسید و مسائلی را پرسید.
    پس امام پاسخ او را چنین داد:
    «اما بعد یا أباحماد اذا اشكل علیك شیء من امر دینك فاسئل عنه من عبدالعظیم الحسنی و اقرأه منّی السلام».
    ای اباحماد! هرگاه مشكلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشكل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»[10]
    حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ از نظر علمای رجال
    سید جلیل القدر حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ در میان فرزندان ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ، گذشته از چند تن، از همه افضل و اعلا، بلكه از اجلاء الساداه و ساده الأجلاء بوده و شیخ بزرگوار صدوق[11] (علیه الرحمه) او را چنین ستوده است: «كان عبدالعظیم الحسنی عابداً ورعاً مرضیاً؛ حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ شخصی خداپرست، پارسا و پسندیده خدا و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و مردم بوده است».
    اسماعیل بن عباد معروف به صاحب بن عباد، كه وزیر فخر الدوله دیلمی بود، می گوید:
    «عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ مردی با ورع، پارسا و پرهیزگار و دیندار و خداپرست، معروف به امانت داری، و دارای صداقت لهجه، و دانای به امور دین، و گویای توحید، و عدل بسیار بود و در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا بعد از امام زمانش، بر تمام معاصران خویش برتری داشته و اتكایی كامل و نهایت توسل به معصومین ـ علیهم السلام ـ را دارا بود. هیچ كس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعیت و تقلید از حضرات ائمه می نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ كسی به قدر رتبه و مقام او به منصه ظهور نرسیده است»[12]
    تاریخ تولد و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ
    از تاریخ تولد حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ اطلاع درستی در دست نیست. مورخان از سال ورود آن حضرت به ری و این كه آیا وی به مرگ طبیعی از دنیا رفته و یا به شهادت رسیده است، اخبار دقیقی نقل نكرده اند و هر یك قولی را برگزیده اند و درباره تاریخ ولادت و وفات یا شهادت او، كمتر سخن به میان آورده اند، اما دانشمند فرزانه جناب علامه محقق مرحوم شیخ آغا بزرگ تهرانی ـ رحمه الله ـ با تحقیقات فراوان در كتاب خود[13] تاریخ تولد وفات آن حضرت را به دست آورده است.
    ایشان در كتاب بسیار پر اهمیت الذریعه الی تصانیف الشیعه از كتابی به نام الخصائص العظیمیه در شرح زندگانی حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ نام می برد، و نویسنده آن كتاب را شیخ جواد بن مهدی لاریجانی متوفای سوم جمادی الثانی 1355 هـ . ق معرفی می كند، و می گوید: این نویسنده، كتاب دیگری به نام نورالآفاق لشهاب الأنهار النفاق دارد، كه این كتاب در سال 1344 هـ . ق به چاپ رسیده است، و در این كتاب از كتاب الخصائص العظیمیه نقل كرده است كه ولادت آن حضرت چهارم ربیع الثانی به سال 173 هجری[14] در مدینه واقع شده، و آن بزرگوار در روز جمعه پانزدهم شوال 252 هـ .ق، در شهر ری وفات یافته است.[15]
    روی این حساب، حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ 79 سال عمر كرد اما كیفیت شهادت یا وفات حضرت عبد العظیم نیز دقیقاً معلوم نیست، و برخی از مورخان او را مسموم می دانند و بعضی دیگر می گویند كه حضرت عبدالعظیم را زنده به گور كرده اند. چنانكه در كتاب روح و ریحان[16] به نقل ار فخر الدین طریحی كه در منتخب خود نوشته: «و ممن دفن حیا عبدالعظیم حسنی بری...؛ از كسانی كه زنده به گور دفن شد، جناب عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ می باشد كه در شهر ری دفن گردیده است».
    فخر رازی در كتاب «الشجره المباركه»[17] می نویسد: «از فرزندان عبدالله بن علی، دو تن دارای فرزند پسر بودند كه یكی از آنها عبدالعظیم مقتول در شهر ری می باشد كه مشهد او معروف و مشهور است.» با وجود گفتار طریحی و فخر رازی، مشهور چنین است كه آن حضرت بر اثر بیماری از دنیا رفته است، صاحب بن عباد هم كه رساله ای درباره آن حضرت نوشته، همین قول را اختیار كرده است.
    همسر و فرزندان حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ
    علمای انساب و نویسندگان، زوجه و همسر محترمه حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ را به نام «خدیجه بنت قاسم بن حسن الامیر»[18] كه دختر عموی پدر آن حضرت بود، را ثبت نموده اند، و در حالات قاسم نوشته اند كه وی به زهد و ترك دنیا معروف بوده و از طرف پدر و مادر به حضرت امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ بر می گرد، زیرا كه مادرش ام سلمه دختر حسین بن اثرم بن حسن بن علی بن أبی طالب ـ علیهم السلام ـ می باشد.
    در رابطه با فرزندان حضرت عبدالعظیم بین مورخین اختلاف نظر وجود دارد. لذا ما به جهت جمع این اقوال می گوییم:
    اولاً: به طور یقین برای حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ فرزندی به نام محمد بوده، كه به جهت فرزند نداشتن محمد، عده ای از علمای انساب من جمله صاحب كتاب تهذیب الأنساب، خود عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ را بدون فرزند تصور می نماید كه می توان چنین توجیه نمود كه چون تنها فرزند حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ، محمد بود و او فرزند نداشت، لذا علمای انساب، خود عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ را بدون فرزند تصور نموده اند.
    ثانیاً: همان طوری كه بیان گردید، عده ای از مورخان و علمای انساب، نسبت به نام و نسب همسر محترمه حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ اختلاف كرده و برخی زوجه حضرت عبدالعظیم را خدیجه بنت قاسم بن حسن بن زید[19] و برخی دیگر فاطمه بنت عقبه بن قیس الحمیری[20] می دانند.
    باید گفت كه خدیجه دختر قاسم بن حسن بن زید به اتفاق جمیع علمای انساب و مورخان زوجه جناب حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ بوده و مؤلف كتاب انساب مجدی به آن تصریح كرده، و هیچ جای تردید نیست، اما مؤلف كتاب «منتقله الطالبیه» هم، در كتابش برای آن حضرت زوجه ای به نام فاطمه دختر عقبه ذكر كرده كه احتمال داده میشود، هر دوی این بانوان محترمه، منكوحه جناب عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ بوده باشند.
    اما در این كه كدام یك از فرزندان، (محمد، خدیجه، رقیه، ام سلمه، قاسم، احمد، صفیه و فاطمه) متعلق به این بانوان باشد، اختلاف است.
    اما چون اكثر علما در این كه «محمد» و «ام سلمه» از «خدیجه بنت قاسم» هستند اتفاق دارند، می توان برای آن بانو، این دو فرزند را قائل شد.
    ابن طباطبا در «منقله الطالبیه»، خدیجه، رقیه و أحمد را كه اتفاق نظر در آن است، برای فاطمه دختر عقبه بن قیس محسوب نمود.
    و باید یادآور شد كه چون قاسم و صفیه را هیچ كدام از قدمای علمای أنساب در تعداد فرزندان حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ بر نشمرده اند، لذا این احتمال می رود كه برادر زادگان آن حضرت را به او نسبت داده باشند. والله العالم.
    عبادت و سخاوت حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ
    در كتاب زندگانی حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ ، تألیف دانشمند محترم جناب آقای شیخ محمد شریف رازی، بعد از مبحث روش آن حضرت در مدینه و عراق قبل از مهاجرتش به ایران، كه همراه با تقیه و اختفا بوده است، می نویسد:[21]
    «در عبادت حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ رسیده است كه در مدت عمر شریفش بیشتر روزها، بلكه غالب ایام را روزه و شب ها را به عبادت و ستایش خداوند متعال می گذرانید». این مطلب را صاحب بن عباد بیان نموده كه مرحوم نوری در آخر كتاب مستدرك الوسائل[22] خود چنین آورده:
    «حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ از حكومت زمان خود در هراس و مورد تهدید بود، و به همین دلیل وطن خود را ترك كرد و به طور ناشناس از این شهر به آن شهر می گریخت، تا این كه وارد «شهر ری» شد و در محله «ساربانان»، خانه یكی از شیعیان، در «كوی بردگان» ساكن گردید و به عبادت و راز و نیاز با قاضی الحاجات و پروردگار خود مشغول شد.
    وی روزها را در «سرداب» خانه به سر می برد و روزه می گرفت و شب ها را به نماز و مناجات می پرداخت.»
    از این رو علامه نسابه سید جعفر اعرجی نجفی حسینی متوفای 1332 هـ. ق می نویسد؛ «اما عبدالعظیم بن عبدالله بن علی، فهو السید الجلیل الزاهد العابد التقی النقی، سنی الفضائل و المناقب»[23]
    عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ سیدی جلیل، پرهیزگار، عابدی متقی و پاك كه دارای فضایل و مناقب بی شماری است.
    اما در بذل و بخشش وجود و سخاوت آن بزرگوار وارد شده است كه تنها كسی كه اقتدا و تبعیت از جد بزرگوار خود امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ نمود، او بوده است یعنی همان طوی كه حضرت امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ ، سخی ترین مردم در زمان خود بود، به گونه ای كه چند مرتبه تمام اموال خویش را میان فقرا و بی نوایان تقسیم نموده و چیزی را برای خود نگه نداشت، همین طور فرزند ارجمند و نواده بزرگش حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ چندین مرتبه اموال خود را میان فقرا و ضعفا تقسیم نمود و بیچارگان را مدد و یاری كرد كه البته باید گفت «الولد سر ابیه» كلامی است صادق:
    حضرت عبدالعظیم به تمام معنا فرزند آن پدر است.
    كیفیت زیارت حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ
    درباره زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه السلام ـ جای شك و تردید نیست كه از سوی امام معصوم ـ علیه السلام ـ برای اصل زیارت وی توصیه شده است، لذا از وظایف اخلاقی و دین ما محسوب می شود كه به زیارت آن بزرگوار بشتابیم و از فیض زیارت وی بیش از پیش بهرمند گردیم.

    در بیانی «مرحوم محدث قمی ـ رحمه الله» از امام معصوم روایت می كند، پاداش زیارت حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ را بهشت معین فرموده است.[24]
    و همچنین جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمی ـ رحمه الله ـ، كه در قرن چهارم هجری می زیست، با واسطه علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی ـ رحمه الله ـ، و محمد بن یحیی عطار قمی ـ رحمه الله ـ، كه همگان از رجال بزرگ علم حدیث و از ثقات بوده اند[25]، از قول مردی از «ری» روایت كرده اند، كه گفته است:
    من به هنگام بازگشت از كربلاء در شهر سامراء به حضور امام هادی ـ علیه السلام ـ رسیدم، آن حضرت فرمود: كجا بوده ای؟
    گفتم: از زیارت حضرت سید الشهدا ـ علیه السلام ـ بر می گردم.
    آن حضرت فرمود: اَما انَّكَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدُالْعَظیم عنْدَكُمْ، لَكُنْتَ كَمَنْ زارَ الْحُسَیْنَ ـ علیه السّلام ـ[26]؛
    اما اگرتو، قبر حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ را كه نزد خود‌ شماست زیارت می كردی، مثل كسی بودی كه حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ را زیارت كرده باشد.
    _________________________________________
    [1]. منتهی الآمال 1: 461.
    [2]. حالات این امامزاده واجب التعظیم مفصّلاً در جلد اول این كتاب، كه مربوط به زندگانی امامزادگان مدفون در استان قم می باشد، نگاشته شده است.
    [3]. اقتباس از كتابهای منتهی الآمال1: 461؛ زندگانی چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ : 1043؛ زندگانی حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام، عطاردی: 24؛ زندگانی حضرت عبد العظیم ـ علیه السلام ـ، رازی: 3؛ اختران فروزان ری و طهران 15؛ شاگردان مكتب ائمه ـ علیهم السلام ـ 3 :4.
    [4]. تهذیب الأنساب: 139؛ أنساب مجدی: 35؛ سراج الأنساب:47؛ الشجره المباركه: 67؛ الفصول الفخریه 107؛ عمده الطالب: 71؛ سر السلسله: 24؛ مشاهد العتره الطاهره: 96
    [5]. سرالسلسله العلویه: 24.
    [6]. سرالسلسله العلویه: 24.
    [7]. كمال الدین صدوق ـ رحمه الله علیه ـ 2: 51؛ بحار الأنوار 69 : 2.
    [8]. أبو علی محمد بن أبی بكر همام بن سهیل كاتب اسكافی از بزرگان علما و محدثین جلیل القدر بوده. شیخ در رجال خود این راوی را از ثقات روات و مشایخ عظیم الشأن شمرده است. نجاشی نیز او را توثیق كرده و از وی به عظمت یاد می كند. علامه درقسم اول خلاصه از این محدث جلیل القدر تجلیل زیادی به عمل آورده است. محمد بن همام از معاصران شیخ كلینی ـ رحمه الله علیه ـ بوده كه در سال 332 هـ . ق وفات نموده است.
    [9]. عبد العظیم ـ علیه السلام ـ حیاته و مسنده: 26.
    [10]. اختران فروزان ری و طهران: 37؛ زندگانی عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ ، رازی: 29.
    [11]. من لا یحضره الفقیه 2 : 80؛ سفینه البحار 2 : 121.
    [12]. زندگانی حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ رازی: 22.
    [13]. الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آغا بزرگ تهرانی : 169.
    [14]. نورالآفاق: 15.
    [15]. الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آغا بزرگ تهرانی 7: 169.
    [16]. روح و ریحان: 399.
    [17]. الشجره المباركه: 64.
    [18]. منتهی الآمال 1: 460. جناب آقای اردستانی دركتاب خود، خدیجه را دختر حسن بن حسن نوشته است كه یقیناً غلط می باشد، زیرا هیچ یك از مورخان و علمای انساب برای حسن فرزندی به نام حسن ثبت ننموده اند و اگر هم منظور ایشان حسن فرزند امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ بوده، وی دختری به نام خدیجه نداشته است. ر. ك: انساب مجدی: 20؛ انساب فخری: 130؛ تهذیب الأنساب: 105؛ عمده الطالب: 72؛ سراج الأنساب: 34؛ الشجره المباركه: 41.
    [19]. سفینه البحار 2: 121؛ منتهی الآمال 1: 461؛ مناهل الضرب: 97.
    [20]. منتقله الطالبیه: 157.
    [21]. زندگانی حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ، رازی: 28.
    [22]. مستدرك الوسائل 3: 613.
    [23]. مناهل الضرب: 162ـ 163.
    [24]. سفینه البحار 2: 121؛ مفاتیح الجنان: 1036.
    [25]. جامع الروات 1: 158 و 574؛ همان 2: 213؛ زندگانی عبدالعظیم ـ علیه السلام، اردستانی: 208.
    [26]. كامل الزیارات: 321؛ بحار الانوار 99: 268؛ مفاتیح الجنان: 1036 و ...

    ویرایش توسط رحیق مختوم : ۱۳۹۲/۰۷/۱۲ در ساعت ۲۲:۵۱ دلیل: فونت
    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب حضرت معصومه(س)




    نام شریف آن بزرگوار فاطمه و القاب ایشان معصومه، فاطمه كبری و ستّی (بی‏بی) است، پدرش حضرت موسی بن جعفر_ علیه السلام _ و مادرش نجمه خاتون مادر حضرت رضا_ علیه السلام _ می‏باشد.[1]
    شناخت اجمالی حضرت معصومه‏_ علیها السلام -:
    از ولادت تا هجرت: آن حضرت اول ذی القعده سال 173 ه قمری در مدینه منوره به دنیا آمدند و در سنّ 28 سالگی در روز دهم یا دوازدهم ربیع الثانی سال 201 هقمری در شهر قم رحلت فرمودند.[2]
    شرح حال حضرت:
    فاطمه معصومه‏_ علیها السلام - در سال 201 ه قمری یعنی یك سال پس از سفر تبعید گونه حضرت رضا_ علیه السلام _ به شهر مرو همراه عده‏ای از برادران خود به قصد دیدار با امام رضا_ علیه السلام _ و تجدید عهد با امام زمان خویش وارد ایران شد.[3]
    در طول راه به شهر ساوه رسیدند، ولی از آن‏جا كه در آن زمان مردم ساوه از مخالفین اهل بیت_ ‏علیهم السلام _ بودند با مأموران حكومتی همراهی نموده و با همراهان حضرت وارد نبرد و جنگ شدند كه عدّه‏ای از همراهان حضرت در این حادثه غم‏انگیز به شهادت رسیدند حضرت در حالی كه از غم و حزن بسیار مریضه بود با احساس نا امنی در شهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما می‏باشد. سپس حضرت به طرف قم حركت نمود. بزرگان قم وقتی از این خبر مسرّت بخش مطّلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی كه موسی بن الخزرج بن سعد بزرگ خاندان اشعری زمام شتر آن مكرّمه را به دوش می‏كشید، ایشان در میان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر مقدّس و در منزل شخصی موسی بن الخزرج اجلال نزول فرمود: آن بزرگوار هفده روز در شهر ولایت و امامت به سر برد و در این مدّت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود و واپسین روزهای عمر پر بركت خویش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهی به پایان رساند و چشم از جهان فرو بست. طبق قولی نیز حضرت در ساوه به وسیله زنی مسموم گردید و مرگ وی بر اثر همان مسمومیّت بوده است.[4] (و الله العالم).
    مراسم خاكسپاری:
    بعد از غسل و كفن او را به سوی قبرستانی به نام بابلان حركت دادند و به علّت نبودن محرمی كه بتواند او را داخل قبر بگذارد از پیرمردی صالح به نام قادر در خواست نمودند این كار را انجام دهد. همه منتظر آمدن آن پیرمرد بودند كه حاضرین دیدند دو سواره از جانب ریگزار آمدند و پیاده شدند و بر جنازه حضرت نماز خواندند و جسم پاك ریحانه رسول خداصلی الله علیه وآله را در داخل سردابی كه از قبل آماده شده بود دفن كردند و بدون این كه با كسی سخن بگویند سوار شده و رفتند و كسی هم آن‏ها را نشناخت. بعد موسی بن الخزرج سایبانی از حصیر و بوریا بر قبر شریف آن بزرگوار برافراشت و این سایبان برقرار بود تا زمانی كه حضرت زینب دختر امام جواد_ علیه السلام _ وارد قم شدند و قبّه‏ای آجری بر آن مرقد شریف و مطهّر بنا نهادند.[5]
    در مورد فضیلت آن بانوی مجلّله احادیث متعددی از ائمه _ ‏علیهم السلام _ وارد شده است كه نمونه‏هایی از آن احادیث ذكر می‏گردد:
    قال الرضا_ علیه السلام _: « مَنْ زَارَ المعصومه بِقُمْ كَمَنْ زارَنی ؛[6] ‏كسی كه معصومه را در قم زیارت كند مثل این است كه مرا زیارت كرده است.» همچنین امام صادق‏_ علیه السلام _ در زمان حضور خود فرموده است: « مَنْ زارها فلَه الجَنَّه[7] ؛ ‏كسی كه او را زیارت كند برای او بهشت است.» در حدیثی دیگر از همان امام همام به مقام شفاعت و عظمت آن بانوی مكرّمه پی می‏بریم: « تدخُل بِشفاعَتِها شِیَعتی الجنّه بِأَجْمَعِهِم[8] ؛ ‏شیعیان ما همگی به سبب شفاعت او داخل بهشت می‏گردند.» در بعضی از كتب نیز روایاتی از خانم فاطمه معصومه‏_ علیها السلام - نقل گردیده است.[9]
    خلاصه: فاطمه معصومه‏_ علیها السلام - دختر هفتمین امام شیعیان و خواهر امام رضا_ علیه السلام _ می‏باشد، در سال 173 ه قمری در مدینه متولد گردید و در سنّ 28 سالگی در راه عزیمت به خراسان جهت دیدار با برادر خویش در شهر ساوه بیمار و سپس به قم می‏روند و در منزل موسی بن الخزرج پس از هفده روز از دنیا می‏روند كه در مورد فضیلت زیارت او در قم احادیثی ذكر گردیده است.
    ____________________
    [1] . شیخ عباسی قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان علمی) ج 2، ص 290.
    الیاس محمد بیگی، فروغی از كوثر (انتشارات زائر، آستان مقدّس حضرت معصومه‏_ علیها السلام -) ص 32.
    [2] . همان مدرك.
    [3] . علی نمازی شاهرودی، مستدرك سفینه البحار (دراسات الاسلامیه مؤسسه بعثت) ج 8، ص 257.
    شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان علمی) ج 2، ص 273.
    [4] . همان مدرك.
    [5] . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان علمی، ج 2، ص 274.
    علی نمازی شاهرودی، مستدرك سفینه البحار، دراسات الاسلامیه مؤسسه بعثت، ج 8، ص 257.
    [6] . ابن بابویه مشهور به صدوق، عیون اخبار الرضا_ علیه السلام _ (انتشارات نور) ص 517.
    [7] . همان مدرك.
    [8] . شیخ عباس قمی، سفینه البحار (آستان قدس رضوی) ج 3، ص 935 (چاپ اول 1418 هق)
    الیاس محمد بیگی، همان، ص 43 (چاپ اول زمستان 1374 هش).
    شیخ عباس قمی، همان.
    [9] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 68، ص 76. علامه امینی، الغدیر، ج 1، ص 196 (بیروت دارالكتب العربی).

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  15. صلوات ها 10


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب امام زاده حمزه و امام زاده طاهر (ع)





    وقتی كه به گوشه و كنار سرزمین عزیزمان ایران نگاه می كنیم در اكثر نقاط شاهد قُبه امامزاده ای هستیم كه بیشتر آنها از ذریه پاك ائمه اثنی عشر و از خاندان پیامبر می باشند كه در زمان خودشان به خاطر ظلم و ستم حكام غاصب از وطن اصلی خود كوچ كرده و به سرزمین دیگری رفتند و از آنجائی كه ایرانیان از همان ابتدای مسلمان شدنشان به خاندان پیامبر و ائمه ـ علیهم السلام ـ ارادت خاصی داشتند لذا اكثر این امامزادگان به ایران آمده و در ایران ساكن شدند و باز هم از ظلم و ستم حكام دست نشانده در امان نمانده و اغلب شهید شدند. یكی از این بزرگان كه در ری مدفون است امام زاده حمزه هست كه فرزند امام موسی كاظم ـ علیه‎ السلام ـ هفتمین امام شیعیان است كه به احتمال زیاد در سال 151 هجری قمری متولد شده و درحدود سالهای 201 تا 204 به شهادت رسیده و حدوداً 53 سال عمر كرده هر چند در مورد تاریخ وفات و تولد آن حضرت بین مورخین اختلاف هست ولی این احتمال طرفداران بیشتری دارد.[1]
    در مورد مادر امامزاده حمزه دو احتمال دارد یكی اینكه مادرش ام ولد (كنیزی) بوده كه امام بعد از خرید آن كنیز با او ازدواج می كند.[2]
    احتمال دیگر اینكه مادرش زنی بنام ام احمد بود و بنابراین با امامزاده احمد شاه چراغ كه در شیراز، مقبره دارد از یك مادر بودند[3] كه این زن خانمی محترم و مورد توجه امام موسی كاظم ـ علیه‎ السلام ـ بود
    در رابطه با هدف آمدن امامزاده حمزه به ایران نیز نظریه های مختلفی بیان شده كه در مجموع اشاره به این دارد كه وقتی امام رضا توسط مأمون از مدینه به ایران انتقال داده شد و ولایت عهدی ظاهری را پذیرفت لذا برادران و عموزادگان حضرت به ایران سفر كردند این در صورتی است كه قبل از شهادت امام رضا به ایران آمده باشند.[4] اما اگر بعد از شهادت امام رضا به ایران آمده باشند به خاطر فشار حكومت غاصب مأمون بوده كه بیشتر امامزادگان از وطن خود كوچ كردند و چون ایرانیان هم از همان ابتدا دوستدار خاندان پیامبر و سادات بودند لذا این امامزاده ها به ایران هجرت نموده و به تبلیغ و ارشاد مردم ایران می پرداختند.
    گفته شده كه وقتی كاروانی كه امامزاده حمزه و برادرش احمد (شاه چراغ) هم در آن بوده به نزدیكی شیراز رسیدند از طرف قتلغ خان كه یكی از امرای مأمون بوده مورد حمله قرار گرفته كه در این هجوم شاه چراغ شهید شده و امامزاده حمزه مجروح می شود و مخفیانه خودش را به ری رسانده و با همان زخم در ری به شهادت می رسد.[5]
    در مورد امامزاده حمزه و مقام منزلت او گفته شده كه حضرت عبدالعظیم حسنی وقتی كه در ری بوده به زیارت آن حضرت می رفته و دوستداران اهلبیت را نیز به زیارت آن حضرت دعوت می كرد و می فرمود: «این قبر بهترین مرد از فرزندان موسی بن جعفر است كه من زیارت می كنم.[6]
    امامزاده حمزه مردی عالم و فاضل، متقی و محدث بوده و گفته شده كه سه پسر داشته بنامهای حمزه بن حمزه، قاسم بن حمزه و علی بن حمزه.
    امامزاده طاهر:
    باید گفت كه متأسفانه در رابطه بیشتر امامزاده ها كه با چند واسطه به ائمه ـ علیهم السلام ـ می رسند در منابع تاریخی اطلاعات دقیق و بیشتری نیامده و این امر یا بخاطر زندگی مخفی آن بزرگان بوده كه بر اثر اختناق حكومت جور امویان و عباسیان صورت می گرفته. امامزاده طاهر هم از این قاعده بیرون نیست زیرا كه در مورد آن حضرت نیز به اطلاعات اندكی در منابع بر می خوریم.
    امامزاده طاهر كه نام اصلیش عبدالله است از نوادگان امام زین العابدین ـ علیه‎ السلام ـ و با هشت واسطه به آن حضرت می رسد یعنی طاهر پسر محمد پسر محمد پسر حسن پسر حسین پسر عیسی پسر یحیی پسر حسین پسر زید پسر امام زین العابدین می باشد[7] كه باین صورت نام پدرش محمد بوده و نام مادرش زینب كه به جعفریه مشهور بوده.[8]
    امام زاده طاهر از جمله علمای اوایل قرن چهارم هجری قمری بوده و در شهر ری دارای وجهه و شخصیت تامی بوده و معمولاً مردم برای رفع مشكلات اجتماعی به این حضرت مراجعه می كردند و او سیدی بزرگوار و جلیل القدر بود و دارای كرامت می باشد. از كیفیت و دلایل هجرت امام زاده طاهر و نحوه زندگی و اولاد و خصوصیات دیگر وی متأسفانه مدركی در دست نیست ولی احتمال دارد كه در نیمه نخست قرن چهارم هجری با پدر بزرگوارش یعنی محمد كه ملقب به مبرقع به ری هجرت كرده و در آنجا ساكن گشته.[9]
    _________________
    [1] . محمدمهدی فقیه بحرالعلوم، امامزادگان ری، ج 1، مؤسسه فرهنگی انتشارات گرگان، چاپ اول، 79، قم، ص 336.
    [2] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 48، مؤسسه وفاء بیروت لبنان، چاپ دوم، 1403، ص 285.
    [3] . بحرالعلوم، پیشین، ص 334.
    [4] . همان، ص 363.
    [5] . همان، از صفحه 338 تا 350.
    [6] . همان از صفحه 338 تا 350.
    [7] . محمد شریف رازی، اختران فروزان ری و طهران، انتشارات مكتبه الزهرا، ص 530.
    [8] . احمد صادق اردستانی، زندگانی حضرت عبدالعظیم، انتشارات حافظ، چاپ اول، 68، ص 145.
    [9] . همان، ص 140.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب امام زاده احمد بن موسی(ع)




    بیش از هزار و دویست سال است كه منطقه فارس متبرك به وجود احمد بن موسی است. او یكی از شخصیت های معنوی و از رجال بزرگ شیعه به شمار می رود. احمد فرزند و برادر امام و فرزند و برادر شهید است. پدرش موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ یگانه عصر و هفتمین ستاره آسمان ولایت و مادرش ام احمد از زنان فاضله دوران خویش است.
    احمد بن موسی، در عبادت حق، پرهیزكاری، زهد، كرامت نفس و جوانمردی زبانزد همگان بود و بزرگواریش سبب گردید، در طول حیاتش مردم دو بار به عنوان امام با او بیعت كنند و در هر دو بار او مردم را به مسیر صحیح هدایت كرد.
    پس از هجرت حضرت رضا ـ علیه السلام ـ چون تحمل فراق برادر برایش ناگوار شد، با عده زیادی راهی ایران شد و نزدیكی شیراز گرفتار حیله گری های مأمون شد و احمد پس از نبردی نابرابر به شهادت رسید و به دلیل خفقان موجود تا سال ها قبرش بر شیعیان مخفی ماند،
    تا این كه در زمان «عضدالدوله دیلمی» و در پی واقعه ای شگفت، قبر آن بزرگوار آشكار شد.
    از آن زمان تا كنون، شیعیان، به ویژه فارس نشینان به سان پروانگان به گرد بارگاه نورانی آن حضرت در طوافند. كراماتی كه شیعیان با توسل به این بزرگوار مشاهده كرده اند موجب شده است تا علاقه مندان آن حضرت از راه های دور و نزدیك به زیارت او بیایند و كسب فیض نمایند. مردم فارس نیز از این كه پذیرای زیارت كنندگان اویند، همیشه بر خود می بالند.
    هجرت به ایران
    امام رضا ـ علیه السلام ـ در سال 183 ق. و در 35 سالگی عهده دار امامت شیعیان شد. دوره امامت ایشان كه بیست سال بود، مصادف با خلافت هارون الرشید، محمد امین و مأمون بود. بعد از مرگ محمد امین پس از كشمكش ها و شورش های مختلف خلافت به دست مأمون افتاد. اما او از ناحیه علویان هراس داشت و دلیل اصلی آن نیز موقعیت معنوی امام رضا ـ علیه السلام ـ بود. مأمون تصمیم گرفت، حكومت خود را از ناحیه علویان در امان نگه دارد. مطمئن ترین راه نزدیكی به امام رضا ـ علیه السلام ـ و آرام نگه داشتن علویان، را انتخاب كرد. او در سال 200 هجری قمری امام رضا ـ علیه السلام ـ را بر خلاف میل قلبی اش مجبور كرد تا از مدینه به مرو هجرت كند. عموم شیعیان نیت باطنی مأمون را نمی دانستند و همین جهل عمومی، سبب گردید سیل هجرت سادات و علویان به سوی ایران سرازیر شد. در این میان دو كاروان از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. یكی كاروانی كه سرپرستی آن به عهده حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ بود و دیگری، كاروانی كه به كاروانسالاری احمد بن موسی ـ علیه السلام ـ روانه ایران شد. تعداد جمعیت كاروان احمد بن موسی ـ علیه السلام ـ ظاهراً قابل توجه بوده است. در برخی منابع جمعیتشان را تا پانزده هزار نفر هم نوشته اند. تعداد زیادی از سادات و نزدیكان امام هشتم علاوه بر احمد و محمد و حسین از فرزندان امام كاظم ـ علیه السلام ـ در این كاروان حضور داشتند.
    چگونگی آشكار شدن قبر
    قبر احمد بن موسی ـ علیه السلام در بین سالهای 338 ـ 372 ق. در زمان حكومت عضدالدوله دیلمی آشكار گردید . بنا به گزارش دیگری قبر آن بزرگوار در سال 745 ق. در زمان حكومت شاه ابو اسحاق كه از ممدوحان حافظ است، كشف گردید. البته آن چه برخی از محققان به دست آورده اند این است كه ظاهراً قبر آن حضرت در زمان عضد الدوله دیلمی ظاهر گشته. اما بر اثر مرور زمان و زلزله های پی در پی قبر وی از دیده ها مخفی گردید، تا این كه مجدداً در سال 745 ق. آشكار گردید. چنان كه مجدالاشرف (یكی از متولیان حرم در عصر نادرشاه) كه مطالبی درباره احمد بن موسی از خود به یادگار گذاشته است می گوید: «قبر امام زاده معصوم امیر احمد بن موسی ـ علیه السلام ـ را امیر مقرب الدین مسعود بن بدر ... عمارتی در خاطر داشت.»[1] این بیان می رساند كه اطلاعاتی هر چند مختصر از قبر آن امام زاده وجود داشته است. در كتاب بحرالانساب و آثار الاحمدیه، شرحی مفصل در مورد چگونگی آشكار شدن قبر آن حضرت در زمان عضدالدوله آمده است. گرچه بر اثر مرور زمان این ماجرا گرفتار مطالبی آمیخته با افسانه شده است، اما همین مطالب راهگشای خوبی هستند. آن چه كه در بیشتر گزارش ها آمده است بر این نكته تأكید دارد كه شب ها نوری از قبر ایشان ساطع می شد و پیكر وی نیز كه چندین قرن از شهادت او می گذشته هنوز سالم و تازه به نظر می رسید و انگشتر در دستش بود كه نگینش منقش به جمله «العزه الله احمد بن موسی» بود و همین انگشتری سبب شناسایی او شد. پس از ظاهر شدن قبر در شیراز مدت ها جشن و سرور برپا بود.[2] و از آن موقع تاكنون بارگاه ایشان بهتر از گذشته آباد و ملجأ شیفتگان آن حضرت شده است.
    مدفن حضرت احمد بن موسی
    به دلیل گذشت زمان و بروز حوادث و حاكم بودن حكومت های ضد شیعی، در مورد مدفن ائمه و فرزندان آنان اختلاف هایی وجود دارد، اما با وجود همه فشارها و تضییقاتی كه نسبت به شیعیان وارد شد، علما و بزرگان شیعه توانستند با جان فشانی های فراوان فقه و تاریخ شیعه را حفظ كنند و برای آیندگان نگاه دارند چنان كه تا مدت ها مدفن امام علی ـ علیه السلام ـ مخفی بود ولی اولیاء خاص از آن اطلاع داشتند.
    در مورد مدفن حضرت احمد بن موسی نیز برخی منابع معتقدند كه او در ناحیه ای از خراسان مدفون است. اما اكثر مورخین و سیره نویسان, شیراز را مدفن او می دانند و این نظریه از شهرت بیشتر و مطمئن تری برخوردار است.[3]
    ________________________
    [1]. مجد الاشراف، آثار الاحمدیه، ص 16.
    [2]. رك: زر كوب شیرازی، شیرازنامه، ص 197 و آثار احمدیه.
    [3]. برخی از دانشمندانی كه شیراز از مدفن وی می دانند، عبارت اند از: حمدالله مستوفی از مورخان قرن هشتم در كتاب نزهه القلوب، ص 116، فرصت الدوله در آثار المعجم، ص 444، زركوب شیرازی از علمای قرن هفتم در شیرازنامه ، ص 197، معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی از علمای قرن هشتم در هزار مزار، ص 335، علامه محمد حسین قزوینی در كتاب ریاض القدس، ص 31، ابن بطوطه از جهانگردان قرن هشتم در سفرنامه خود، ص 261.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب امام زاده أبو عبدالله حسین(ع)




    در ابتدای خیابان سه راه ورامین, بقعه و بارگاه با شكوهی وجود دارد كه متعلق به امامزاده جلیل القدر و عظیم الشأن حضرت ابو عبد الله حسین بن عبدالله, معروف به امامزاده عبدالله می باشد.
    نسب شریف این امام زاده با پنج واسطه به حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ می رسد به این كیفیت : أبو عبد الله حسین بن عبد الله الأبیض بن عباس بن عبد الله الشهید بن حسن الأفطس بن علی الأصغر بن امام علی بن الحسین زین العابدین ـ علیهم السلام ـ[1]
    پدران این بزرگوار, همه از بزرگان سادات اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ و از مشاهیر خاندان پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بودند؛ آن گونه كه از تاریخ استفاده می شود و در فصل آینده تقدیم شما خوانندگان عزیز خواهد گردید, أبو عبدالله حسین بن عبدالله, فرزند پدران و اجدادی است كه آنان عموماً در طول زندگی خود با حاكمان ظالم و غاصبان حقوق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ درگیر بودند و پیوسته در اسارت و زندان دشمنان اسلام بوده و یا به شهادت رسیدند و خودِ او و بسیاری از بستگانش نیز از مبارزانی بودند كه هجرت و آوارگی در راه دین را اختیار كرده, و در اثر ظلم و فشار و اختناق دستگاه ظالم و غاصب عباسی متواری گشته, و به ایران و شهر ری و قم پناهنده شدند.
    اینان مهاجران الی الله بودند كه برای احیای دین و به دلیل انتساب به علی و فاطمه ـ علیهم السلام ـ سختی های طاقت فرسایی را متحمل شدند.
    در این كه مدفون در این بقعه, عبدالله الأبیض است یا أبو عبدالله حسین, میان علما و مورّخان اختلاف است.[2] عده ای از مورّخان قائل شده اند كه مدفون در بقعه فعلی در ری, عبدالله الابیض است, اما این قول اصلی ندارد؛ چرا كه با دلایلی مستند و متقن ثابت خواهد شد كه جناب امامزاده عبدالله الابیض به ری هجرت ننموده و در شهر مقدس قم مدفون می باشد.
    مدفون در بقعه امام زاده عبد الله كیست؟
    مدفون در بقعه امامزاده عبدالله شهر ری, جناب سید جلیل القدر حضرت امامزاده أبو عبدالله حسین الأبیض بن عبدالله می باشد, به دلیل این كه مؤلف تاریخ قم[3] در كتابش می نویسد:
    «دیگر از امامزاده هایی كه به قم آمدند, عبد الله بن عباس بن عبدالله الشهید بن حسن اَفطس بن علی الأصغر بن امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ بود كه از بصره به قم آمد و او را علی بن محمد علوی صاحب زنج در بصره بود و چون صاحب زنج را در بصره به قتل رسانیدند, عبدالله با برادرش حسن بن عباس از بصره گریختند و به قم آمدند و متوّطن شدند. از عبدالله بن عباس در قم دو پسر به نام أبوالفضل العباس و أبو عبدالله حسین ملقب به اُبیض و سه دختر به دنیا آمدند... .
    از عباس بن عبد الله بن عباس بن عبدالله الشهید, ابو علی أحمد به وجود آمد و اما أبو عبدالله حسین اُبیض بن عبدالله بن عباس از قم به ری رفت و اعقاب او در ری هستند».
    پس با عبارات مؤلف تاریخ قدیم قم, ثابت می شود كه مدفون در بقعه شهر ری, أبو عبدالله حسین, پسر عبدالله می باشد, نه عبدالله بن عباس.
    از این رو, اكثر علمای انساب و پاره ای از مورخان شهیر این قول را پذیرفته اند: نسابه شهیر قرن پنجم, ابو أسماعیل ابراهیم بن ناصربن طباطبا در منتقله الطالبیه[4] تصریح می نماید كه مدفون در بقعه ری جناب امامزاده حسین بن عبدالله الابیض می باشد و می فرماید:
    از اولاد حسن افطس بن علی بن زین العابدین ـ علیه السلام ـ كه وارد شهر ری شدند, یكی از آنان فرزند عبدالله بن حسن افطس (أبو عبدالله حسین بن عبدالله بن حسن افطس) است».
    «از كسانی كه از كوفه به ری آمدند, أبو عبدالله حسین ابیض است كه شاعر بود و فرزند عبدالله بن عباس بن عبدالله بن حسن افطس است.»
    «از این سخنان چنین استنباط می شود كه مرقد مشهور موجود را باید از آنِ أبو عبدالله حسین بن عبدالله بن عباس, متوفای سال 319 هـ . ق دانست».
    تعداد فرزندان و اعقاب امامزاده حسین
    اكثر علمای انساب در كتبشان, نسل حسین بن عبدالله را از یك فرزند او به نام عبدالله دانسته و او را به عنوان شاعر معرفی كرده اند[5]
    نسابه قرن پنجم, نجم الدین علی بن محمد بن علی بن محمد العلوی العمری, در المجدی فی أنساب الطالبیین[6] می نویسید:
    «عبدالله بن الحسین بن عبدالله الأبیض بن العباس, از شعرای گرانقدر بوده و برادر او أباالقاسم از حیث بیان و زبان از او مقدم بود».
    از عبارت فوق بر می آید كه حسین بن عبدالله دو فرزند به نام های عبدالله و ابوالقاسم داشت.
    بقعه و بارگاه امامزاده أبو عبدالله حسین
    بقعه امامزاده أبو عبدالله كه به بقعه امامزاده عبدالله مشهور است, در جانب شمالی شهر ری واقع است كه به صورت زیبا و متناسبی ساخته شده است و به احتمال قوی تصور می رود ساختمان آن متعلق به قرن یازدهم هجری باشند.
    تزئینات و ایوان اصلی آن (در جانب شرقی حرم) توأم با بعضی تغییرات و تصرفات, توسط میرزا كاظم خان نظام الملك در سال 1274 قمری صورت گرفته است. در سال های اخیر از سوی اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان ری و تولیت بقعه مزبور, تعمیرات بسیار عالی و دقیق, مخصوصاً داخل حرم مطهر انجام گردیده است كه می توان آن را از بهترین نمونه های تعمیرات صحیح ابنیه تاریخ به شمار آورد.
    امام زاده أبو عبدالله حسین, دارای بارگاه زیبا و حرم با صفایی كه روحانیت خاصی دارد. نقاشی های جالب حرم مطهر, و گنبد كاشی, و ایوان بلند, صحن وسیع, و باغ بزرگ آن برای تنُّبه غافلان و بیداری به خواب رفتگان بهترین موعظه و نصیحت است.
    مرحوم سید محمد تقی مصطفوی در كتاب آثار تاریخی تهران[7] در توصیف این بارگاه می نویسد:
    «بقعه آبادی است كه در ابتدای قصبه شهر ری از طرف شمال واقع گردیده است و از جاده آسفالت به وسیله خیابانی مشجر و با صفا به محوطه وسیع و با نزهت آن می رسند.
    در داخل محوطه هم خیابان مشجری است كه از مدخل صحن تا جلو ایوان امتداد دارد و بر خلاف بقعه بی بی زبیده زوار و توده مردم در سایه درختان نارون چتری و كنار نهر آب جاری می توانند ساعاتی بیاسایند, چون از چندین سال پیش هم طبقات متوسط و خواص تهران, خوابگاه ابدی كسان خود را بیشتر در اراضی دلباز محوطه این بقعه انتخاب می كنند كه موجبات آبادانی و رونق آن جا را بیش از پیش فراهم آورده است و خوشبختانه تعمیرات فوق العاده عالی و دل پسندی در سال 1329 در داخل حرم آن به عمل آمده كه در خور تحسین می باشد.
    ازاره كاشی بقعه با نقاشی دیوار و مقرنس كاری ها و رنگ آمیزی تمام داخل حرم به حد اعتلا شیوا و صحیح و با سلیقه انجام گرفته است و با جام های شیشه ای ضخیم روی قسمت دسترس دیوار نصب نموده اند تا لطمه نبیند. بر خلاف تعمیراتی كه مثلاً در مسجد امام تهران توأم با سلیقه و تفنن های ناروا اجرا می گردد, در حرم امامزاده عبدالله استادان نقاش, نهایت سلیقه و دقت را در انجام تعمیرات با پیروی از نسب اصلی و قدیمی بنا رعایت كرده اند كه تماشای آن به راستی بیننده را خرسند می سازد.
    بنای اصلی بقعه از آثار دوره صفوی است كه رواق بزرگی در مشرق حرم داشت و دری هم از رواق و در دیگری از حرم هر دو رو به جنوب باز می شد و مشرف به جاده ای بود كه در ازمنه قدیم از ری به قزوین می رفت.
    ________________________
    [1]. الشجره المباركه: 177, عمده الطالب: 215, منتقله الطالبیّه: 164 و 165, تهذیب الأنساب: 255, تاریخ قم: 229, أنجم فروزان: 165, مشاهد العتره الطاهره: 96, جنه النعیم: 490, اختران فروزان ری و طهران: 319, منتخب التواریخ: 735, النقض: 185, ری باستان 401:1, انوار پراكنده 1: 558 الی 563.
    [2]. سراج الأنساب؛ 169.
    [3]. تاریخ قدیم : 229.
    [4]. منتقله الطالبیّه: 164 و 165.
    [5] . تهذیب الأنساب: 255؛ لباب الأنساب 1: 230؛ الشجره المباركه: 177؛ الأصیلی: 316؛ المجدی: 220.
    [6]. المجدی: 220.
    [7]. آثار تاریخی طهران: 162.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۱۴:۳۳ : 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود