صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرق میان اخباریین و اهل حدیث

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663

    اشاره فرق میان اخباریین و اهل حدیث




    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

    من در این موضوع می خواهم اشاره به فرق اخباریین و اهل حدیث کنم و بگویم چقدر این دو باهم اختلاف دارند و البته این دو را نباید باهم اشتباه کرد . اگر موضوع تایید شد ادامه می دهم
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۸/۰۶ در ساعت ۱۸:۱۳
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663








    جناب بحرانی در دره 59 کتاب ددر النجفیه می نویسد :
    انما أخذ بقول هذا الأخباري الذي أفتاه بناء على ما فهمه من الأخبار، و أن الحكم في تلك المسألة كذلك، فكيف يكون مقلّدا للإمام، و الأخباري الآخر يفتي بخلافه باعتبار ما أدّى إليه فهمه و وصل إليه إدراكه؟

    تا آنجا که می گوید :


    من أنه ربّما نشأ من اختلاف الأخبار، و ربّما نشأ من اختلاف الأفهام، الذي هو السبب التام في أكثر الأحكام
    اگر این دره را کامل بخوانید متوجه می شوید که جناب شیخ یوسف بحرانی سعی بر این دارد که بگوید مجتهدین و اخباریین فرقی باهم ندارند زیرا مجتهدین به دلیل عقلی عمل می کنند و اخباریین به فهم فقیه و هر دو تقلید را جائز می دانند در همان بخش ذکر می کند اینکه اخباریین می گویند همه رعیت یعنی مردم مقلد معصوم اند غلط است زیرا وقتی که شخص اخباری به عالم رجوع می کند آن عالم فهم خود را از روایت می گوید و شخص قبول کرده و بدون دلیل می پذیرد همانطور که اصولیون از مجتهد می پذیرند . همانطور که می بینیم اخباریان ارومیه و تبریز به طور کامل از شیخ حسین عرب باغی تقلید می کنند و اساسا تقلید یک مقوله مشترک بین هر دو گروه است . اخباری فهم خود را میگوید و مجتهد نیز همین طور برای همین شیخ یوسف بحرانی اشاره میکند که این اختلاف واقع شده بین اخباریین به خاطر فهم است نه به خاطر اختلاف حدیث . همانطور که فیض کاشانی نیز در کتاب الاصول الاصلیه ص 150- 151 می نویسد :
    تقلید اگر از روی بصیرت و آگاهی باشد تقلیدی جائز است ( که همان تقلید از اخباریان است و در ادامه می گوید حتی اگر از روی بصیرت و آگاهی نباشد )، تا آنجا کی می گوید : و تقلیدی که از روی بصیرت و آگاهی نیست ولی جائز است تقلید از اخباریون در در فتواهایشان است .
    در اینجا جناب فیض فاش می گوید که تقلید از اخبارییون حتی اگر از روی بصرت و آگاهی نیست درست است ، ولی در اینجا نهج اهل حدیث و اخباریین جدا می شود ، در پست های بعدی به بیان عقاید اهل حدیث می پردازم .




















    ویرایش توسط عبد آل محمد : ۱۳۹۲/۰۶/۲۲ در ساعت ۱۵:۲۷
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663



    توجه داشته باشید در رد یا تایید گروهی گام برنداشته ایم بلکه داریم اختلافات را بررسی می کنیم نه تایید و نه رد فقط می خواهم دوستان بدون تعصب و با چشم باز این موضوع را دنبال کنند
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663



    محدثین یا اهل حدیث فرق های اساسی با اخباریون دارند .

    برای مثال سید هاشم بحرانی که از اهل حدیث بود توسط شیخ یوسف بحرانی که اخباری است بی بضاعت خطاب شده است به خاطر مشرب فکری که داشته است . ( کتاب لولوه البحرین ص 63)
    پس از این جا مشخص می شود اهل حدیث یک چیزند و اخبارییون یک چیز دیگر . نوع فتواهای اهل حدیث با نوع فتاوای اخبارییون متفاوت است . اما به خاطر شباهت هایی که داشتند یکی شناخته شدند که البته اشتباه است .

    علمای اهل حدیث را می توان کلینی ، صدوق و حرعاملی دانست . البته لازم به ذکر است صاحب لوامع ثقه الاسلام کلینی عطر الله مضجعه را اخباری محض دانسته ( لوامع صاحبقرانی ، ج 3 ، 334 )که اخباری محض همان اهل حدیث است و چون اهل حدیث لقب اخباری را مستحدث می دانند از این لقب خود داری می کنند ، حال آنکه اخباریان به این لقب افتخار می کنند .









    ویرایش توسط عبد آل محمد : ۱۳۹۲/۰۶/۲۲ در ساعت ۱۹:۲۴
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    ثقلین
    نوشته
    990
    حضور
    22 روز 20 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2214



    با تشکر از مطالب خوبتان،

    ظاهراً در میان اهل سنّت هم فرقه‌ای به نام اهل حدیث هست؛ یعنی اهل سنّت در فروع دین، پنج دسته‌اند؟ حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، اهل حدیث؟ و در اصول دین هم دو دسته: معتزله و اشاعره.

    در این باره هم اگه مطلبی داشتید توضیح بدهید. خیلی ممنون.


  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    69
    حضور
    20 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    171



    با سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط عبد آل محمد نمایش پست ها
    توجه داشته باشید در رد یا تایید گروهی گام برنداشته ایم بلکه داریم اختلافات را بررسی می کنیم نه تایید و نه رد فقط می خواهم دوستان بدون تعصب و با چشم باز این موضوع را دنبال کنند
    حقیر باید تا تکمیل بحثتان صبر کنم گرامی. اما مگر غیر ازین است که اخباریین منکر تقلید هستند؟ مثل علامه مجلسی و شیخ عباس قمی علیهما الرحمه

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    قرآن و عترت صلوات الله علیهم
    نوشته
    1
    حضور
    5 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5



    سلام و وقت خیر
    ضمن تشکر از این برادر عزیز و محترم
    بسیار مناسب هست تا این بحث بهتر به آن پرداخته شود.
    و ریشه یابی و گذر تاریخی آن و ایده ها و نظرات بوجود آمده و مباحثی که اهل حدیث با اخباری ها نزدیک به هم هستند و موارد اختلاف مورد بررسی قرار گیرد.
    چرا که طبق بیان حضرتعالی اهل حدیث غیر از اخباری ها می باشند و بیشتر تفاوت در این هست که اخباری ها قائل اند به اینکه می توانند از فهم محدث تقلید کنند در حالی که در اهل حدیث نگاه دیگری به این قضیه دارند.
    اگر بیشتر مطلب باز و توضیح داده بشه خیلی مناسب هست خصوصا اگر همه را با ذکر منبع بیان کنید.
    از مطرح کردن این موضوع سپاسگذارم.
    امیدوارم موفق باشید

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663



    سلام به دوستان گرامی

    خلاصه پست های قلبی و بیان عقاید اهل حدیث در مقام فتوا و تقلید به طور اجمال :

    طبق پست هایی که اوردم و سندهایی که گذاشتم متوجه شدید که اخباریون و مجتهدون رحمهم الله در یک چیز متفق هستند آن هم تقلید است ( به ادرسی که از کتاب شیخ یوسف بحرانی و فیض کاشانی داده ام مراجعه کنید ) و برای همین کتاب ها نوشته شده است در جواز تقلید میت که یکی از آنها کتاب منبع الحیاه فی حجیه قول المجتهد من الاموات ( که در این کتاب بحث تقلید عالم مرده اخباری توسط اعضای این مکتب نقد می شود )که این کتاب نوشته سید نعمت الله جزائری است . پس فرق میان اصولیون و اخباریون این شد که تقلید میت نزد اخباریان جائز است اما نزد اصولیون نه . اما اهل حدیث مانند شیخ کلینی عطرالله مضجعه الشریف و حر عاملی ( که دلیل اهل حدیث بودن ایشان بیان می شود ) این گونه عمل نکردند و کلا تقلید را قبول نداشتند و ابواب برای این قضیه نوشتند و تقلید به جز از روایت ( چه فهم باشد چه عقل) به هیچ عنوان نمی پذیرند ، اما سردمداران اخباری گری که قبلا هم اشاره شد مانند شیخ حسین عرب باغی در کتاب احکام الاسلام فهمش را از روایت می گوید و مقلدین ملزم به رعایت آن هستند و این شکاف ما بین اخباریون و اهل حدیث است . دلیل بر قول ما این است که اگر کتاب اشاره شده و نیز حدائق الناضره شیخ یوسف بحرانی را ملاحظه بفرمایید به طریق تفهمی بحث کرده اند و در آخر فتوای خویش را داده اند که این نمونه ی خوبی می تواند باشد . اما اهل حدیث مانند سید هاشم بحرانی مورد طعن توسط اخباریان واقع شد به خاطر آنکه در فتواهایش حدیث را نقل می کرد سپس اگر شرحی می داد به هیچ عنوان خواننده را ملزم نمی کرد که این فهم و شرح را بگیرد .( انوار البدرین ص 136)یعنی می شود گفت اخباریان مقلدین خویش را ملزم به قبول فهم خود می کنند اما اهل حدیث نه ، خود را ملزم به نقل حدیث می کنند و باقی فهم را به خواننده وا گذار می کنند اما در مقام راهنمایی شرح و تعلیقاتی می دهند ولی در آخر فهم خود شنونده و یا خواننده ملاک است ( در پست بعدی دلایلم را ذکر خواهم کرد ) در اینجا بیان کردم که تفاوت اخباریان و اهل حدیث در چگونگی فتوا است و در تکمیل پست قبلی فرق بین اخباریان و اهل حدیث در تقلید گفتم . پست بعدی مهم است . ادامه دارد...
    دوست عزیز ( شبکه امام حسین صلوات الله علیه ) حتما یادتان باشد که جوابتان را درانتهای بحث بدهم و نیز جناب
    Hadi99g سوال خوبی کردید اما متاسفانه مجال بحث در اینجا نیست بلکه مربوط به اهل حدیث شیعه است اما اگر میخواهید در انتها به این فرق اهل تسنن نیز اشاره می کنیم اما بحث اهل حدیث شیعه در اولیت هستند .
    ویرایش توسط عبد آل محمد : ۱۳۹۲/۰۶/۲۳ در ساعت ۰۰:۳۰
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    علاقه
    اهل بيت و فدا شدن براي انها
    نوشته
    245
    حضور
    1 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    663



    پست قبلی را مطالعه بفرمایید .

    خوب تا اینجا فهمدیم اخباریان می گوید تقلید در زمان غیبت وجود دارد ( الاصول الاصیله ص 150-151 ، لوامع صاحب قرانی ، ج1 ، ص 47-48 در لوامع فاش می گوید که باید به فهم اخباری عمل کرد !) ادعای اخباریان این است که ما کتاب و سنت را ملاک قرار دادیم و از چیزی غیر از این دو فتوا نمی دهیم حال آنکه شیخ یوسف بحرانی( درر النجفیه دره 59) می گوید که اخباریان به فهم خویش عمل می کنند و فهم خود از روایات را می گویند که این همان تقلید است .

    اما اهل حدیث این را قبول ندارد . اهل حدیثی که نام بردم یک کلینی بوده است ، صدوق ، و حر عاملی ، و سید هاشم بحرانی ( که دلایل اهل حدیث بودن وی ذکر شده است ) ابتدا به حر عاملی می پردازیم .

    حر عاملی رحمه الله وقتی کتاب وسائل الشیعه رانوشت فهم خویش از روایات را عنوان باب قرار داد و به طریق اخباریان عمل کرد . اما چرا می گوییم اهل حدیث است ؟ اگر جلد 30 وسائل الشیعه را بخوانید در بخش نهایه الکتاب می نویسید : « ممکن است که عنوان هایی که من گذاشتم به خاطر ملاحظه بقیه احادیث و یا چیزهای دیگر با احادیث متفق نباشد اما در هر صورت ينبغي أن يكون العمل بالأحاديث، دون العنوان‏ به احادیث رجوع کن بدون کار داشتن به عناوین . » حال آنکه طبق نظر محمد تقی مجلسی هرآنچه عالم اخباری به دست می آورد باید تقلید کرد اما اینجا حر عاملی می نویسد به احادیث مراجعه کن و به عناوین کار نداشته باش. در حالی که عناوین فتواهای اوست و اگر او اخباری بود در حال حاضر هم مقلد داشت ( زیرا اخباریان به خاطر دلایل یاد شده تقلید میت را جائز می دانند ) و بیشتر به عناوین کار داشتند تا به روایات . اما این سخن حر عاملی واضح می کند که ایشان اهل حدیث بوده است نه اخباری. ادامه دارد .

    ویرایش توسط عبد آل محمد : ۱۳۹۲/۰۶/۲۳ در ساعت ۰۹:۵۶
    رفعت پايه ما خدمت اهل البيت است

    نيست حاجت كه به افلاك بريم ايوان را
    قال الصادق - روحي فداه -:
    نحن صنائع الله و الخلق بعد صنائعنا
    (احتجاج )

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    162
    حضور
    6 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    260



    بسم الله الرحمن الرحیم
    خب اخباریون و شیخی ها(نه اخباری اند و نه اصولی بلکه تلفیقی از این دو هستند ) دلیل دارند که اجتهاد را قبول ندارند اگر دوست دارید در مورد ادله سخن بگوییم .
    عرض می کنم اولین کسی که اجتهاد در میانه شیعه کرد ابن جنید اسکافی بود که حتی قیاس را هم قبول داشت که حتما میدانید و بعدا جناب شیخ مفید کتابی در رد بر او نوشتند به نامالنقض علی ابن الجنید فی اجتهاد الرای، اما چون ابن جنید را کسی چندان قبول ندارد زیاد حرفهایش تاثیری در شیعه نداشت پس باید دقیقا رفت به سراغ ریشه ای که اجتهاد می کرد و در عین حال همه علما او را جزو بزرگترین علما و فقهش را درست می دانستند. خواهش می کنم بدون هیچ تعصبی این متون را نگاه کنید . همگی شیعیان قبول دارند که فقه چند عالم ریشه فقه اسلامی امروز است که فقه آنها را بر فقه دیگران برتر می دانند و جناب آیه الله بروجردی در کتاب المهذب جلد یک مقدمه آن فرمودند :فقه پنج فقيه شيعه بر فقه ديگران برترى دارد: فقه فاضلين; محقق حلى و علامه حلى ،فخر الدين حلى و فقه شهيدين;

    . و چون اینها ریشه درخت فقه و اجتهاد هستند لذا اگر ثابت کنیم این ریشه در هواست پس ثابت می شود درخت هم حتما خشک است. و حقیر تنها چند نقد را با کمال احترامی برایشان قائل هستم نشان میدهم باشد که عبرت بگیرید.

    (نقد اول)

    جناب علامه حلی در کتاب نهایه الاصول در تعریف اجتهاد می فرماید :استفراغ الوسع من الفقیه لتحصیل الظن بحکم شرعی؛ یعنی به کار گیری تلاش در حد توان از فقیه برای تحصیل گمان یا ظن به حکم شرعی


    البته امروزه به جای کلمه ظن کلمه حجت یا عقل را استفاده می کنند اما چون در این نامه سعی داریم روش را مورد نقد قرار بدهیم وقتی ثابت کردیم واقعا روش علامه حلی مطابق تعریفش است پس آنوقت همگی علمای اصولی که از همین ریشه هستند هم مورد نقد قرار می گیرند و ثابت می شود تعاریف آنها هم فقط اصطلاحی است که باعث شود دیگران نفهمند آنها از گمان حکم میدهند .
    اما تعریف که مشخص است که علامه معتقدند برای حکم شرعی دادن تنها تحصیل گمان کافی است و خودشان بر این اعتراف کردند پس ما بهتانی نزدیم بلکه این اعتراف صریح خودشان است که بیشتر توضیح میدهیم.

    ادامه (نقد دوم)

    علامه حلی می فرمایند در کتاب مبادی الوصول الی علم الاصول صفحه 243 می فرمایند : و انما یقع الاجتهاد فی الاحکام شرعیه ، اذا خلت عن دلیل قطعی . یعنی واقع می شود اجتهاد در احکام شرعیه زمانی که خالی باشد از دلیل قطعی


    عرض می کنم پس معلوم است ایشان زمانی که دلیل قطعی داشته باشند اجتهاد نمی کنند ولی وقتی دلیل قطعی نداشته باشند اجتهاد می کنند پس حقیقا مشخص است که تعریف اجتهادشان دقیقا بر مبنای حکم دادن از روی گمان بوده با توجه به تعریفی که در کتاب مبادی الوصول... دارند . که فکر می کنم سخنی که خودشان فرمودند بدون حرفی از بنده برای فهمیدن حقیقت کافی باشد.

    (نقد سوم)

    این که ایشان میدانند که حق یکی است و امکان دارد بعد از اجتهادشان به حق نرسند به همین دلیل علامه حلی در صفحه بعد از همان کتاب می فرمایند که الحق ان المصیب واحد ، و ان لله تعالی فی کل واقعه حکما معینا حق است که درست یکی است و قطعا برای خدا در هر واقعه حکمی معینی است ، تا می رسد به آنجا که می فرمایند : و المخطی بعد الاجتهاد غیر المآثوم، خطا کار بعد از اجتهاد بی گناه است.

    پس ایشان اعتقاد دارند حتی اگر مجتهد در اجتهادش اشتباه کند بی گناه است . و این مخالف حدیثی در اصول کافی است در جلد یک صفحه 57 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تَرِدُ عَلَيْنَا أَشْيَاءُ لَيْسَ نَعْرِفُهَا فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سُنَّةٍ فَنَنْظُرُ فِيهَا فَقَالَ لَا أَمَا إِنَّكَ إِنْ أَصَبْتَ لَمْ تُؤْجَرْ وَ إِنْ أَخْطَأْتَ كَذَبْتَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏. ابو بصير گويد: به امام صادق (ع) گفتم: چيزهائي بر ما وارد ميشود كه در كتاب و سنت نميبينيم پس نظر در آن بكنيم فرمود نه آگاه باش كه اگر بحق برسي اجر داده نميشوي و اگر بخطا برسي دروغ گفته*اي بر خدا. و همینطوری که میدانید آنها حدیثی را که از اهل سنت وارد شده که مخالف این حدیث است را برای گناه نبودن اجتهادشان برای بقیه دلیل می آورند.


    (نقد چهارم)
    و علامه حلی در صفحه 246 همان کتاب می نویسد :
    المجتهد : اذا اداه اجتهاد الی حکم ، ثم تغیر اجتهاده ، وجب الرجوع الی الاجتهاد ثانی تا می رسد به آنجا که و ان کان ناسیا ، لزم الاجتهاد ثانیا علی اشکال ، منشاه غلبه الظن ، بان الظریق الذی افتی به ،...
    و منظور این است که مجتهد اگر نظرش عوض بشود یا اجتهادش تغییر کند واجب است که رجوع کند به اجتهاد دوم

    عرض می کنم بنده اگر بخواهم با دلیل عقلی این موضوع را ابطال کنم حتما دلیلم را نمی پذیرید زیرا دیگران از ابتدا بنده را بی سواد فرض می کنند پس بنده دلیلی عقلی از احادیث برایتان می آورم شاید بپذیرید.

    در بحار جلد 90 صفحه 4
    سند اول: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدٌ الْأَشْعَرِيُّ الْقُمِّيُّ أَبُو الْقَاسِمِ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ هُوَ مُصَنِّفُهُ الْحَمْدُ لِلَّهِ ذِي النَّعْمَاءِ وَ الْآلَاءِ وَ الْمَجْدِ وَ الْعِزِّ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَ عَلَى آلِهِ الْبَرَرَةِ الْأَتْقِيَاءِ رَوَى مَشَايِخُنَا عَنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه‏)

    سند دوم:

    قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ جَعْفَرٍ النُّعْمَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي كِتَابِهِ فِي تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ الْجُعْفِيُّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِق‏ (

    حدیث طویلی است از حضرت امیر المومنین که در پست بعدی کل حدیث فارسِی و عربیش را می آورم ان شاء الله(پست بعدی فقط همین حدیث است)
    حضرت علی علیه السلام می فرماید : اما رد بر كسي كه قائل باجتهاد است كه اينها گمان ميكنند هر مجتهدي در اجتهادي كه ميكند و فتوائي كه بر خلاف فتواي ديگري ميدهد مصيب است زيرا كه خود آنها نميگويند كه بعد از اجتهاد بحقيقت حق مسأله ميرسند و همان حكمي كه خدا قرار داده ميگويند بجهت اينكه در حال اجتهاد دائما از اين رأي بآن رأي منتقل ميشوند و احتجاج باينكه با وجود اين انتقال و تجدد رأي حكم مجتهد قطعي است باطل و مردود است پس چه دليل بالاتر از اين كه امر ايشان اين طور است و با وجود اين گمان ميكنند كه محال است اجتهاد بكنند و حق از ميانه آنها بيرون برود و حال اينكه اين اختلاف تقصير خود آنها است

    بنده نمی خواهم بگویم در این نقد که این اجتهاد همان اجتهاد است ولی تنها به قسمتی که بزرگ بود اشاره دارم که مخالف قوم علامه حلی است پس کسی که حکمش را تغییر می دهد ابدا قابل تقلید نیست زیرا مشخص نیست که این حکم حق است یا باطل و خدا در قرآن فرموده ُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلال‏ . پس یا دارند حکم حق را می گویند یا حکم گمراهی را لذا این حکمشان قابل پیروی نیست و نباید مردم را با وجود تغییر حکمی که دارند به تقلید از خودشان بخوانند.

    چنانچه خود علامه حلی به نقل از شهيد ثانى در كتاب مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام این کار را بار ها کرده و شهید ثانی علیه الرحمه می فرماید: علامه حلى در كتاب هاى گوناگون فتواهاى مختلف داده است, چنان كه در پنج كتاب فقهى خود پنج فتوا داده است; در يكى وجوب, در ديگرى استحباب, در سومى اباحه, در چهارمى كراهت و در پنجمى حرمت .

    عرض می کنم کسی که حکمش را به پنج حالت متفاوت در کتب متفاوت داده واقعا به آن حکمش اطمینان می شود کرد ؟ و قابل تقلید است ؟
    در حدیث است هیچ گاه کسی به باطل یقین پیدا نمی کند پس معلوم است روش ایشان شاهد بر همان تعریفشان یعنی تحصیل مظنه برای حکم دادن است.

    وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُون،
    اگر از اکثر کسانی که در زمین هستند اطاعت کنی تو را از راه خدا گمراه می کنند چون پیروی نمی کنند آنها جز از ظن و حدس می زنند .

    در اصول کافی جلد 4 صفحه 114 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ أَدْنَى مَا يَكُونُ الْعَبْدُ بِهِ مُشْرِكاً قَالَ فَقَالَ مَنْ قَالَ لِلنَّوَاةِ إِنَّهَا حَصَاةٌ وَ لِلْحَصَاةِ إِنَّهَا نَوَاةٌ ثُمَّ دَانَ بِه‏ بريد عجلى گويد: از حضرت باقر عليهم السلام پرسيدم: از كمترين چيزى كه بنده بدان مشرك گردد؟ گويد: فرمود: هر كه بهسته‏اى بگويد: سنگريزه، و بسنگريزه، بگويد: هسته، و بآن متدين گردد. حال این مساله ای به این کوچکی باعث مشرک شدن می شود چه برسد به دیگر احکام


    اما فکر می کنم باندازه کافی دلایلمان کافی باشد که ایشان روششان بر پایه همان تعریفشان است و شما میدانید اولین کسی که اجتهاد را بمیانه شیعه آورد همین علامه حلی است پس وقتی کسی چنین چیزی را در دین شیعه بیاورد و شیعه فقهش را بالاتر از فقه دیگران بدانند همین بهترین دلیل است که بقیه علما بر روش ایشان عمل می کنند .البته عرض می کنم وجود اشتباهات در علمای شیعه و همینطور اختلافات در میان آنها چون غیر معصوم هستند دلیلی بر گمراهی هیچ کدام از اینها نیست و حتی خود ما هم برخی اشتباه ها داریم و از اول تاریخ غیبت تا الان بسیاری از علمای بزرگ اشتباه کردند مثل سهو نبی شیخ صدوق و انکار عالم ذر و توقف در رجعت از سوی شیخ مفید تحریف قرآن علامه مجلسی و اختلاف بین وحدت وجودی و غیر آنها و دیگر موارد اختلافی .../ این موارد طبیعی است و دلیلی بر گمراهی کسی نیست
    و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین



    ویرایش توسط afzali.polaris : ۱۳۹۲/۰۶/۲۳ در ساعت ۱۱:۰۸

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی چرا نگوییم عالم علت ندارد؟
    توسط velayat در انجمن براهین اثبات خدا
    پاسخ: 674
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۹, ۰۹:۰۹
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۲۰:۰۰
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۲۸, ۱۴:۰۷
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۷, ۱۲:۴۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 10

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود