صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا خداوند می تواند صفات فعلی داشته باشد؟؟؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937

    اشاره آیا خداوند می تواند صفات فعلی داشته باشد؟؟؟




    با سلام خدمت شما خواننده گرامی
    در ابتدای بحث تعریفی از صفات فعلی و ذاتی خدا لازم است:
    تعریف صفات فعلی خداوند:
    صفاتي است که به افعال خداوند بستگي دارد يعني تا آن فعل از او صادر نشود آن وصف بر او اطلاق نمي گردد مانند خالق و رازق و امثال آن که گاه خداوند به آنها متصف مي شود و گاهي هم از او سلب مي شود مانند: کان الله و لم يخلق شيئا ثم خلق ـ اراد الله شيئا و لم يرد شيئا آخر ـ شاء و لم يشاء يعني خداوند بود و خلق نکرده بود و سپس خلق کرد ـ خداوند چيزي را اراده کرد و چيز ديگري را اراده نکرد ـ خواست و نخواست، تکلم مع موسي و لم يتکلم مع فرعون ـ يحب من اطاعه و لا يحب من عصاه با موسي عليه السلام تکلم کرد و با فرعون تکلم نکرد ـ دوست مي دارد هر کس که اطاعتش کند و دوست نمي دارد ه رکس را که معصيتش کند. در صفات فعل اذا و ان داخل مي شود مانند اذا اراد شيئا و ان شاء الله و در صفات ذات نمي توان گفت اذا علم الله يا ان علم.منبع:اصول اعتقادات آقای قائمی،درس8
    تعریف صفات ذاتی:هر صفتی که فعلی نباشد ذاتی است.
    یا به قولی:
    (صفات ذاتيّه را به اين صورت، تعريف مى كنند: «صفاتى كه از مقام ذات، انتزاع مى شود» و صفات فعليّه را به اين صورت: «صفاتى كه از مقام فعل، انتزاع مى شود».)آموزش فلسفه،ج2،درس65
    یا به قول دیگری:
    (صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مى شود يا مفاهيمى است كه از ذات الهى با توجّه به نوعى از كمال وجودى، انتزاع مى شود مانند علم و قدرت و حيات، و يا مفاهيمى است كه عقل از مقايسه بين ذات الهى و مخلوقاتش با توجّه به نوعى رابطه وجودى، انتزاع مى كند مانند خالقيت و ربوبيّت. دسته اوّل را صفات ذاتيّه، و دسته دوم را صفات فعليّه مى نامند.)همان

    مقدمه:

    در حقیقت مقوم صفات فعلی خدا متوقف بودن آنها بر فعل خداست یعنی اگر خدا آن فعل مثلا خالقیت را انجام داد به آن متصف می شود و گرنه ،نه
    اما سؤال اصلی من این است که آیا معنا دارد خدا متصف فعلی را انجام دهد تا بتبع متصف به اوصاف فعلیه شود؟
    اثبات محال بودن انجام فعل توسط خدا:
    پیش فرضها:
    خداموجود و نامحدود است
    اما چرا معنا ندارد خدا فعلی را انجام دهد؟
    صغری:انجام فعل توسط خدا مستلزم تغیّر خداست
    کبری :تغیّر در خدا محال است
    نتیجه:پس انجام فعل توسط خدا محال است
    اثبات صغری:
    وقتی کسی فعلی را انجام می دهد یعنی قبلا فعلی را انجام نداده و سپس انجام می دهد یا به صورت دیگر یعنی در t1 این فعل را انجام نمی داده و سپس در t2 دارد انجام می دهد و اساس فعل یعنی یاین یعنی مثلا بود را نبود کنی خب این مستلزم زمان مندی و تغیّر در خداست یعنی در t1:خدا - فعل اما در t2 :خدا + فعل وجود داشت و این یعنی تغیّر و زمان مندی در خدا
    اثبات کبری:
    مورد اتفاق همه فلاسفه و متکلمین است چون تغیّر در خدا مستلزم محدودیت و زمان مندی خداست و طبق نظر متکلمین و لاسفه متصف شدن خدا به این اوصاف محال است.
    بررسی بعضی از اوصاف در متون مقدس:
    مؤمن:اطمینان دهنده = اطمینان دادن یک فعل است
    خالق=آفریدن یک فعل است
    مهیمن:نگهدارنده=نگهداری یک فعل است
    مصور:تصویر کننده=تصویر گری یک فعل است
    غفار:بخشیدن یک فعل است
    غضب یا انتقام= هر دو فعل و اولی اساسا انفعالی نفسانی است
    رزاق
    فتاح
    قابض:بیرون کشنده جانها
    باسط:فراخ کننده روزی
    معز:عزیز کننده
    المحیی و الممیت
    و...
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۹/۱۱ در ساعت ۱۶:۱۲
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 8 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58333





    با نام و یاد دوست




    آیا خداوند می تواند صفات فعلی داشته باشد؟؟؟







    کارشناس بحث: استاد هادی

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۶/۰۹ در ساعت ۲۲:۴۴

  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا،پیامبر، امام و ...
    نوشته
    1,892
    حضور
    84 روز 3 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6738



    با سلام و عرض ادب

    کسی منکر این نیست که تغیر در ذات خداوند محال است دلایل عقلی و نقلی هم موید این مطلب هستند ، اما باید ببینیم صفات فعلی خداوند از قبیل خالقیت ، رازقیت و ... موجب تغیر در ذات می شوند یا نه؟
    برای توضیح و تبیین این موضوع ذکر چند نکته الزامی است:
    الف:
    رد صغرای قیاس که فرمودید « انجام فعل توسط خدا مستلزم تغیّر خداست»
    صفات فعلی خدا ، از نسبتی که بین خدا و فعل او (مخلوقات) وجود دارد انتزاع می شوند . همچنانکه در انسان نیز صفات فعلی اش از رابطه بین انسان و فعلش انتزاع می شود .
    برای مثال هنرمندی که یک اثر هنری را ایجاد می کند به اعتبار فعلی که انجام می دهند به او هنرمند می گویند ، وقتی خوشنویس یک تابلوی خوشنویسی را ایجاد می کند به اعتبار فعلی که انجام می دهد به او خوش نویس می گویند اما خوشنویس بودن جزء ذات انسان نیست ، نسبت به خداوند هم خالقیت و رازقیت جزو ذات خداوند نیست تا انجام فعل(خلق کردن) توسط خداوند مستلزم تغیر در ذات خداوند باشد.(به اقتباس از طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 376)

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا،پیامبر، امام و ...
    نوشته
    1,892
    حضور
    84 روز 3 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6738



    ب: در اثبات صغری فرمودید : « وقتی کسی فعلی را انجام می دهد یعنی قبلا فعلی را انجام نداده و سپس انجام می دهد»
    مسلما خداوند قابل قیاس با انسان نیست لذا قیاس کردن حضرت احدیت با انسان باطل بوده و موجب گمراهی خواهد شد ، بله انسان وقتی قصد فعلی را کرد و آن را انجام داد قبلا انجام نداده بود سپس به انجام رسانید ؛ اما آیا در ارتباط با خداوند هم می توان چنین سخنی را تایید کرد ؟ مثلا آیا می توان گفت خدواند زمانی خالق نبوده سپس فعل خلق را انجام داده است؟ یا خداوند زمانی غفار نبوده سپس به صفت غفارت متصف شده است؟

    میان متکلمین اسلامی و فلاسفه اسلامی در این رابطه نزاع و درگیری رخ داده است ؛ متکلمین بر این عقیده هستند که چنین امری ممکن است فلذا عالم را حادث می دانند، يعني «زماني» بوده است كه عالم در آن نبوده و بعد موجود گرديده است ( گوهر مراد، مقاله دوّم، فصل ششم، ص231) اما فلاسفه بر متکلمین ایراد می گیرند و بر این عقیده اند که محال است خداوند حتی یک لحظه فاقد یکی صفات کمالی باشد لذا عالم را قدیم زمانی و بالتبع صفات کمالی خداوند از قبیل رزاقیت ، غفاریت و... را قدیم زمانی می دانند یعنی عالم هستی از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود و خداوند از ازل رازق و غفار بوده و خواهد بود. ( الاسفار، ج3، المرحلة التاسعة، فصل(9)، ص275)

    برای ذات مبارک خداوند قبل و بعد مفهومی ندارد ، قبل و بعد برای موجودات مادی است که داخل در زمان هستند خدا خارج از زمان بلکه زمان آفرین است لذا قبل و بعدی برای خداوند وجود ندارد تا بگویید قبلا فعلی را (خلق) انجام نداده بود سپس انجام می دهد . خداوند از ازل خالق بوده و تا ابد هم خالق خواهد بود (1) در این صورت نیز چون صفات خداوند قدیم هستند و زمانی نبوده که خداوند بدان ها متصف نشده باشد و از ازل متصف به همه صفات کمالی بوده است هیچ تغیر و انفعالی در ذات الهی صورت نگرفته است ، چون تغیر در صورتی حاصل می شود که صفتی قبلا در خدا نبود و سپس بود شده است در صورتی که دلایل عقلی و نقلی که برخی بزرگان مانند علامه طباطبایی نقل فرموده اند اثبات می کنند که خداوند از ازل دارای همه صفات کمالی بوده است چرا که عدم وجود یکی از کمالات نقص در ذات الهی است در صورتی که خداوند از نقصان و نیستی مبری است.

    .................................................. .................................................. .............

    1. عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَفَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ». فَقَالَ: يَا جَابِرُ تَأْوِيلُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ سَكَنَ أَهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلُ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ يَخْلُقُ لَهُمْ أَرْضاً غَيْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَيْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ أَوْ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ وَ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّينَ»
    جابر بن يزيد، گفت:
    از امام باقر(ع) تفسير قول خداي عز و جل را پرسيدم که مي فرمايد: «پس آيا در آفرينش نخستين درمانده شديم؟! بلكه آنها در آفرينش جديد در شك اند.» امام فرمودند: اى جابر تاويلش اينست كه چون خداي عزّ و جلّ اين خلق و اين عالم را پايان دهد، و اهل بهشت در بهشت جا كنند، و اهل آتش در آتش ، خداي عزّ و جلّ تجديد مي کند عالمي غير از اين عالم را. و تجديد مي کند عالمي را از غير مذکّر و مؤنّثي که او را بپرستند و يگانه اش شناسند. و زمينى جز اين زمين براى آنها مي آفريند كه آنها را حمل نمايد؛ و آسمانى جز اين آسمان كه بر آنها سايه افكند. شايد تو چنين مي پندارى كه خداي عزّ و جلّ فقط همين يك عالم را آفريده است، يا اينكه خداي عزّ و جلّ آدمى جز شما نيافريده است. آرى به خدا سوگند که خداوند تبارك و تعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم (ابو البشر) آفريده و تو در آخر اين همه عالم ها و اين همه آدميانى .» (بحار الأنوار، ج 54، ص 321)
    ویرایش توسط هادی : ۱۳۹۲/۰۶/۱۱ در ساعت ۱۶:۱۸ دلیل: اضافه کردن پی نوشت

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا،پیامبر، امام و ...
    نوشته
    1,892
    حضور
    84 روز 3 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6738



    ج: صفاتی که در انتهای فرمایشات خود آورده و فرمودید همه این صفات، فعل خدا بوده و در نتیجه تغیر در ذات الهی حاصل می شود ، با مطلب اول نقض می شود چون همان طور که در مطلب اول عرض شد صفاتی مانند غفار ، منتقم ،رزاق و ... جزو ذات الهی نیستند تا اینکه تغیر در ذات حاصل گردد همچنان که فعل شما مثلا تایپ کردن از ذات شما جدا بوده و جزو ذات شما نیست (ذات شما تایپ کردن نیست) همچنین فعل خداوند نیز جزو ذاتش نیست لذا تغیری در ذات پدید نمی آید .

    توجه: این مطلب ، گفته قبلی را نقض نمی کند چون اگر چه صفات کمالی از قبیل خالقیت ، رازقیت ، غفاریت و ... از دیدگاه حکمای اسلامی قدیم زمانی است اما لازمه چنین مطلبی این نیست که صفات مزبور جزو ذات الهی باشند ؛ بلکه می توانند بازگشت به صفات ذات داشته باشند مثلا صفت خالقیت که از صفات فعل است می تواند به قدرت (که از صفات ذات است) برگردد.

    د: متاسفانه جمله زیر برای بنده نامفهوم بود:
    «اما سؤال اصلی من این است که آیا معنا دارد خدا متصف فعلی را انجام دهد تا بتبع متصف به اوصاف فعلیه شود؟»

    در آخر عرایضم نکته ای را خدمت شما دوست بزرگوارم عرض کنم و آن اینکه شناخت خداوند و معرفت نسبت به افعال خداوند سبحان آنگونه که هست برای انسان های عادی ممکن پذیر نیست لذا برای درک چنین ابهاماتی ماناگزیر هستیم از بیانات معصومین علیهم السلام در این رهگذر بهره ببریم :
    امیر المومنین علی (علیه السلام) در خطبه اوّل نهج البلاغة مي‌فرمايد: الذي لا يدركه بُعد الهمم و لا يناله غوص الفطن «همّتها هر اندازه دورپروازي كنند، او را نمي يابند و زيركي ها هر اندازه در ژرفاي درياي انديشه فرو روند، به او نائل نمي گردند.( نهج البلاغة، خطبه 1، ص 40)
    خداوند سبحان مي‌داند نه با ابزار علم؛ مي‌بيند نه با چشم؛ مي‌شنود نه با گوش؛ مي‌خواهد نه با خواست فكري؛ محيط است نه با احاطه جسماني؛ در همه چيز هست نه بطور آميزش؛ و از هر چيز جداست نه با مسافت و فاصله، زيرا همه اين كمالات، مقارن محدوديّتهايي است و او در ذات خود محدوديّت ندارد.لذا برای درک چنین ابهاماتی باید از جان مایه گذاشت و با توکل و توسل سیر الی الله را آغاز کرد ، تنها در این صورت است که برخی حقایق برای سالک روشن خواهد شد .
    ویرایش توسط هادی : ۱۳۹۲/۰۶/۱۱ در ساعت ۱۷:۱۲

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    صفات فعلی خدا ، از نسبتی که بین خدا و فعل او (مخلوقات) وجود دارد انتزاع می شوند . همچنانکه در انسان نیز صفات فعلی اش از رابطه بین انسان و فعلش انتزاع می شود .
    برای مثال هنرمندی که یک اثر هنری را ایجاد می کند به اعتبار فعلی که انجام می دهند به او هنرمند می گویند ، وقتی خوشنویس یک تابلوی خوشنویسی را ایجاد می کند به اعتبار فعلی که انجام می دهد به او خوش نویس می گویند اما خوشنویس بودن جزء ذات انسان نیست ، نسبت به خداوند هم خالقیت و رازقیت جزو ذات خداوند نیست تا انجام فعل(خلق کردن) توسط خداوند مستلزم تغیر در ذات خداوند باشد.(به اقتباس از طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 376)
    اگر این چنین باشد که در انسان هیچ صفتی از او جز ذاتش نیست و به اعتبارات مختلف به او نسبت داده می شود
    اما به هر حال به اعتبار نوع فعل اوصاف مختلفی به او گفته می شود خوشنویس بد نویس یا...
    اما به هر حال ذات انسان آن افعال را انجام می دهد نه دیگری و آن افعال عرض بر ذات انسان است و مستلزم تغیر در انسان و اساسا نشانه تغیر چون قبلا متصف به فعل الف نبود و آن را انجام نداده بود و بعدش انجام داده


    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    مسلما خداوند قابل قیاس با انسان نیست لذا قیاس کردن حضرت احدیت با انسان باطل بوده و موجب گمراهی خواهد شد ، بله انسان وقتی قصد فعلی را کرد و آن را انجام داد قبلا انجام نداده بود سپس به انجام رسانید ؛ اما آیا در ارتباط با خداوند هم می توان چنین سخنی را تایید کرد ؟ مثلا آیا می توان گفت خدواند زمانی خالق نبوده سپس فعل خلق را انجام داده است؟ یا خداوند زمانی غفار نبوده سپس به صفت غفارت متصف شده است؟
    ما هم چنین تصوری از فعل داریم و ذاتی فعل و انجام فعل را تغیر و زمان مندی می دانیم اگر اینگونه تصورات قیاس با انسان است پس ما باید قائل به نظر تعطیل شویم چون همه تصورات ما از اوصاف مختلف این چنین است
    و اساسا انسان نمی تواند تصور از فعلی بکند بدون تغیر و زمان مندی .
    و چیزی هم که تصور نشه تصدیق نمی شه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    میان متکلمین اسلامی و فلاسفه اسلامی در این رابطه نزاع و درگیری رخ داده است ؛ متکلمین بر این عقیده هستند که چنین امری ممکن است فلذا عالم را حادث می دانند، يعني «زماني» بوده است كه عالم در آن نبوده و بعد موجود گرديده است ( گوهر مراد، مقاله دوّم، فصل ششم، ص231) اما فلاسفه بر متکلمین ایراد می گیرند و بر این عقیده اند که محال است خداوند حتی یک لحظه فاقد یکی صفات کمالی باشد لذا عالم را قدیم زمانی و بالتبع صفات کمالی خداوند از قبیل رزاقیت ، غفاریت و... را قدیم زمانی می دانند یعنی عالم هستی از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد بود و خداوند از ازل رازق و غفار بوده و خواهد بود. ( الاسفار، ج3، المرحلة التاسعة، فصل(9)، ص275)
    خب فلاسفه غلط می گن
    مگه خودتان نمی گویید صفت فعلی (جز ذات)ذاتی خدا نیست
    وقتی ذاتی خدا نیست پس می تواند از او منسلخ شود
    در ضمن مصلحت خدا چه؟
    خدا می تواند بنابر مصلحتی خلق نکند .
    واساسا این سخن با 90 درصد روایات ما در تضاد است آدم که نمی شه خودش را گول بزنه.میشه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    برای ذات مبارک خداوند قبل و بعد مفهومی ندارد ، قبل و بعد برای موجودات مادی است که داخل در زمان هستند خدا خارج از زمان بلکه زمان آفرین است لذا قبل و بعدی برای خداوند وجود ندارد تا بگویید قبلا فعلی را (خلق) انجام نداده بود سپس انجام می دهد . خداوند از ازل خالق بوده و تا ابد هم خالق خواهد بود (1) در این صورت نیز چون صفات خداوند قدیم هستند و زمانی نبوده که خداوند بدان ها متصف نشده باشد و از ازل متصف به همه صفات کمالی بوده است هیچ تغیر و انفعالی در ذات الهی صورت نگرفته است ، چون تغیر در صورتی حاصل می شود که صفتی قبلا در خدا نبود و سپس بود شده است در صورتی که دلایل عقلی و نقلی که برخی بزرگان
    خب من به همین خاطر می گم خدا نباید صفات فعلی داشته باشد دیگر عزیز
    ترابه خدا دقت کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    این مطلب ، گفته قبلی را نقض نمی کند چون اگر چه صفات کمالی از قبیل خالقیت ، رازقیت ، غفاریت و ... از دیدگاه حکمای اسلامی قدیم زمانی است اما لازمه چنین مطلبی این نیست که صفات مزبور جزو ذات الهی باشند ؛ بلکه می توانند بازگشت به صفات ذات داشته باشند مثلا صفت خالقیت که از صفات فعل است می تواند به قدرت (که از صفات ذات است) برگردد.
    خسته نباشید خلق یک چیز است و قدرت بر خلق چیز دیگر
    این دو بر هم منطبق نیستند تا یکی را بر دیگری بازگردانیم
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    162
    حضور
    6 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    260



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام برادر عزیز ولایت
    راستش می خواستم بگم با شما کاملا موافقم که صفات فعلی عین ذات خدا نیستند و برای همین معتقدم حتی مخلوق و حادث هستند و این صفت را تنها به خدا نسبت می دهیم به عنوان وسیله یا اسمی که خدا پسندیده که با این اسم او را بخوانیم
    حالا چطور همچنین چیزی امکان داره . خب دوستم ابراهیمی از خودش و از جملات من چیزایی نوشته که فکر می کنم لینک زیر برای همچنین موضوعی مناسب باشه

    http://www.askdin.com/thread30042.html

    اما توضیحی کوتاه اینست که مشیت یا اراده وقتی موجود می شود در عرصه زمان و مکان تعریف می شود چون تعریف فعل در نظر ائمه چیزی است که به حرکت مسمی خبر بدهد. پس باید حرکت باشد تا فعلی باشد و با بودن حرکت تغییر و زمان و مکان تعریف می شوند.

    اما در مورد اینکه این اراده قدیم است یا حادث باید بگویم اراده حادث است ولی تعریف حادث و قدیم بنده فرق می کند و براساس تعریف بعضی از عرفای پنهان است که از قدیم الایام تا کنون هستند و آنها از حدیث حضرت صادق به مفضل در جلسه پنجم این تعریف را فهمدیدند، تعریف قدیم این است که چیزی احتیاجی به غیر نداشته باشد و تعریف حادث این است که چیزی احتیاج به غیر داشته باشد. یا اینکه دارای اجزایی باشد که اجزایش به همدیگر نیازمند باشند .
    ذاتی که اراده از آن ایجاد می شود اگر چه بکینونیت خدا موجود بود ولی خود دارای اجزایی سی و سه گانه است طبق حدیث که این اجزا اساسا اصل برای فعل ها هستند و وقتی دو جزء یا سه جزء یا بیشتر از این اجزاء بهم وصل می شوند فعلی مختص به اتصال آن اجزاء بوجود می آید . در حقیقت ایجاد اراده بدلیل ذاتی است که خود دارای اجزاء است و این ذات با بودن خدا بوده است یعنی زمان برای آن ذات حادث تعریف نمی شود . پس حادث را تعریف کردیم که چیزی دارای اجزائی باشد که بهمدیگر نیازمند باشند . که این البته مقصود آل محمد بوده است که در همان لینک حدیثی طولانی از حضرت صادق به مفضل آوردیم که جلسه پنجم توحید مفضل است و این موضوع از حضرت صادق تفسیر شده است .

    پس ذاتی بوده است که وجودش نیاز به اراده ای نبوده ولی حادث است زیرا اجزاء نیازمند دارد و خدا هم قادر است آن ذات اولیه را نابود کند و در درون این ذات اجزائی بوده که اثر این اجزاء با همدیگر اراده را بوجود می آورد و اراده باید حتما در عرصه زمان و مکان باشد .

    البته متوجه هستم توضیحات این پستم خیلی ناقص است و فقط خواستم یکم با نگاهم آشنا بشوید که ما معتقدیم خداوند قوانینی قرار داده که خلق خود به خودی باشد و این نه جبر است و نه تفویض و خدا قادر است این قوانین را بردارد و همه چیز را نابود کند ولی این طور قرار داده که هر چیز بر اسباب باشد و خداوند مرید و حکیم و عزیز است دقت کنید مرید را اگر صفتی مخلوق دانستیم باید بدانیم موصوفی هم دارد که همان ذات اولیه موصوف است رجوع کنید به همان لینک کاملا دوستم ابراهیمی توضیح داده اند که بسیاری از جملات بنده هم آنجا کپی شده است.

    حدیثی در تعریف حقیقی قدیم و حادث( البته گفتیم که تفسیر این موضوع در حدیث جلسه پنجم مفضل است)
    الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏1، ص: 26
    ْ قَالَ رسول الله لَهُمْ أَ قُلْتُمْ إِنَّ الْعَالَمَ قَدِيمٌ غَيْرُ مُحْدَثٍ وَ أَنْتُمْ عَارِفُونَ بِمَعْنَى مَا أَقْرَرْتُمْ بِهِ وَ بِمَعْنَى مَا جَحَدْتُمُوهُ؟ قَالُوا نَعَمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَهَذَا الَّذِي تُشَاهِدُونَهُ مِنَ الْأَشْيَاءِ بَعْضُهَا إِلَى بَعْضٍ يَفْتَقِرُ لِأَنَّهُ لَا قِوَامَ لِلْبَعْضِ إِلَّا بِمَا يَتَّصِلُ بِهِ كَمَا نَرَى الْبِنَاءَ مُحْتَاجاً بَعْضُ أَجْزَائِهِ إِلَى بَعْضٍ وَ إِلَّا لَمْ يَتَّسِقْ وَ لَمْ يَسْتَحْكِمْ وَ كَذَلِكَ سَائِرُ مَا نَرَى وَ قَالَ أَيْضاً فَإِذَا كَانَ هَذَا الْمُحْتَاجُ بَعْضُهُ إِلَى بَعْضٍ لِقُوَّتِهِ وَ تَمَامِهِ هُوَ الْقَدِيمَ فَأَخْبِرُونِي أَنْ لَوْ كَانَ مُحْدَثاً كَيْفَ كَانَ يَكُونُ وَ مَا ذَا كَانَتْ تَكُونُ صِفَتُهُ- قَالَ فَبُهِتُوا وَ عَلِمُوا أَنَّهُمْ لَا يَجِدُونَ لِلْمُحْدَثِ صِفَةً يَصِفُونَهُ بِهَا إِلَّا وَ هِيَ مَوْجُودَةٌ فِي هَذَا الَّذِي زَعَمُوا أَنَّهُ قَدِيمٌ فَوَجَمُوا وَ قَالُوا سَنَنْظُرُ فِي أَمْرِنَا


    و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین



    ویرایش توسط afzali.polaris : ۱۳۹۲/۰۶/۱۲ در ساعت ۰۷:۵۰

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط afzali.polaris نمایش پست ها
    پس حادث را تعریف کردیم که چیزی دارای اجزائی باشد که بهمدیگر نیازمند باشند .
    من این حرف شما را قبول ندارم
    و طبق تعریف سما کاملا متصور است خدا هم حادث باشد
    یعنی واجب جز دار پارادوکسیکال نیست


    نقل قول نوشته اصلی توسط afzali.polaris نمایش پست ها
    پس ذاتی بوده است که وجودش نیاز به اراده ای نبوده ولی حادث است زیرا اجزاء نیازمند دارد و خدا هم قادر است آن ذات اولیه را نابود کند و در درون این ذات اجزائی بوده که اثر این اجزاء با همدیگر اراده را بوجود می آورد و اراده باید حتما در عرصه زمان و مکان باشد .
    خب قبول این ذات نیازمند اما چه ربطی داره به اینکه خدا خلقشان کرده
    تصور خلق و اراده آنها توسط خدا متوقف بر زمانمندی خداست
    چون به هر حال سوال می شود علت وجود حادث چیست؟
    خدا یا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    162
    حضور
    6 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    260



    نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها
    من این حرف شما را قبول ندارم
    و طبق تعریف سما کاملا متصور است خدا هم حادث باشد
    یعنی واجب جز دار پارادوکسیکال نیست
    ببینید وقتی خدا را دارای اجزا ندانم و وقتی خدا را بی نیاز مطلق بدانم قدیم است البته اگر منظور شما را درست فهمیده باشم . دقیقا منظورتون را میشه بیان کنید که چرا حرفم را قبول ندارید و چرا خدا با تعریف من حادث می شود ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها
    خب قبول این ذات نیازمند اما چه ربطی داره به اینکه خدا خلقشان کرده
    تصور خلق و اراده آنها توسط خدا متوقف بر زمانمندی خداست
    چون به هر حال سوال می شود علت وجود حادث چیست؟
    خدا یا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    وجود اولین ذات حادث و وجود قدیم با هم دیگه بودند و هیچ سبقتی زمانی نداشته اند مگر اینکه ذات اولیه حادث نیازمند است و همینطور توسط خدا می شود که نابود شود . و بدین لحاظ می شود بطور اعتباری بگوییم که ذات خدا پیشی بر آن دارد مثل اینکه می گوییم منیر (نور دهنده ) بر نور پیشی دارد بطور اعتباری در حالی نور دهنده بدون نور بی معنی است . اما قانون علیت را بنده قبول ندارم و معتقدم ذات قدیم علت هیچ چیز نیست . و اگر ذات قدیم خدا علت چیزی بشود تغییر در ذات قدیم اتفاق می افتد و هر تغییری هم نشان عوض شدن چیزی است پس خدا به چیز دیگه تبدیل می شود که این اشتباه است . اصلا اینطور بگویم که علیت و زمان و مکان برای ذات قدیم خدا بی معنی و بی تعریف است و خدا اینها را بتعریف در آورده بدون نیاز به علت و اراده و زمان و مکان. پس اینکه خدا را مرید و خالق دانستم این دلیلش این که خدا تعریف کننده قوانین است ولی این قوانین را در ذات خودش قرار نداده بلکه در همان اولین ذات حادث قرار داده یا دیگر ذاتها . مثل اینکه خداوند روشن کننده آسمان و زمین است توسط خورشید ، خداوند زنده کننده و میراننده است توسط اسرافیل و عزرائیل و خداوند خالق و رازق است توسط ذات اولیه حادث که در لینک توحید حقیقی دوستم اثبات کرده این ذات اولیه حادث اسمش سدره المنتهی است. و ذات اولیه چون به اجزائش نیازمند است و چون این اجزاء را خدا تعریف کرده بطور اعتباری می گوییم خدا خالقش است ( حدیث است که اسما خدا تعبیر و افعالش تفهیمی است )ولی در کل بخودی خودش موجود بوده است . و احادیث هم به این گواه هستند که خدا مشیت را بخود مشیت خلق کرد( خلق خود به خودی با قوانینی که خدا قرار داده ) و بقیه اشیاء را از مشیت خلق کرد.
    ویرایش توسط afzali.polaris : ۱۳۹۲/۰۶/۱۲ در ساعت ۱۳:۵۶

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    پیاده روی-مطالعه-سفر
    نوشته
    96
    حضور
    1 روز 23 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    225



    با سلام و با اجازه اساتید

    گمان کنم تعبیر حضرت عالی از فعل به گونه ای است که باعث این شبهه می شود. در حقیقت افعال ظاهری و خارجی انسان را که زمانمند است با افعال حق مقایسه می فرمایید. در حالی که من فکر می کنم نسبت دادن فعل به خداوند اندکی با تسامح همراه است و منظور فعل از جنس افعال ظاهری انسان نیست که فاعلی بالقصد است و از هر فعلی غرضی دارد. به جای غرض من فکر میکنم درباره خداوند واژه حکمت حق مسئله را بیشتر ادا نماید چرا که

    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    فعل خدای تعالی تمامی آفرینش است و حکمت او در دایره فعلش مفهوم دارد و نه در ارتباط ذات با فعل لذا صدور افعال از ذات باریتعالی تحت حکمت قرار نمیگیرد اما در عین حال عقلانی است یعنی تجلی حقیقت بسیط در صور موجودات محدود معقول است


    فعل خداوند در ارتباط با ذات متفاوت از فعل خداوند در منظر دایره افعال است. در مرتبه صادر اول وجود اشیا در آن مرتبه به گونه­ای نیست که بتوان زمان ماضی، مضارع و حال در آن فرض کرد؛ بلکه حالی است که دائم است. به عبارت دیگر، ازل و ابد در آن‌جا متحد است و همه در «حال» و «آن» حاضر هستند. و از آن به آن دائم هم تعبیر می شود. یعنی اینگونه نیست که زمانی این فعل را انجام نداده باشد و بعد انجام شده باشد و این فعل به صورت تجلی و صدور دائم است.

    تا آنجا که من می دانم تجلی ذات، شامل مراتبی است که احکامشان با هم متفاوت است و این ظهور تجلی به فعل خداوندی تعبیر می شود:

    مرتبه احدیت ذات و غیب الغیوب که در آن مرتبه برای احدی توان درک حد، رسم، تعریف، نام و نشانی از خداوند نیست، این همان مرتبه بطون و وحدت حقه حقیقیه است که از دسترس هر فکر و اندیشه ای بیرون است.

    مرتبه
    واحدیت که مرتبه تجلی ذاتبرای ذاتاست که در این مرتبه اسما و صفات بنحو وحدت و بساطت و به وجود جمعی حضور دارند و کثرتی در آن جا نیست و در این مرتبه است که "خداوند هم ظاهر است و هم باطن، هم اول است و
    هم آخر"

    مرتبه تجلی
    اسماء و صفات برای ذات که به این مرتبه "فیض اقدس" می گویند.

    مرتبه تجلی
    ذات در مرحله کن که موجودات در عالم خلق می شوند که به این مرحله "فیض مقدس" می گویند.

    موفق باشید

    منابع:

    http://islamquest.net/fa/archive/question/fa24847

    http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa18651

    http://islamquest.net/fa/archive/question/fa26464

    ویرایش توسط کنکاش : ۱۳۹۲/۰۶/۱۲ در ساعت ۱۷:۵۱
    ز هجرت می کشم بار جهانی
    که گويی
    من جهانی را ستونم

    به صورت کمترم از نيم ذره
    ز روی عشق از عالم فزونم

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. « بحث و مناظره تا چه مقدار سودمند است؟؟؟ »
    توسط ali pir در انجمن ولایت فقیه و حکومت اسلامی
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۴, ۱۰:۳۷
  2. پاسخ: 10
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۶, ۲۲:۰۸
  3. اتلاف زمان برای تیمم بدل از غسل؟؟؟!!!
    توسط kosar در انجمن متفرقه
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۲, ۰۹:۱۷
  4. « توسل و توحید » ؟؟؟
    توسط FTMH_Mohammadi در انجمن براهین اثبات خدا
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۱۴, ۱۳:۳۶

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود