صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: «خود سازی اخلاقی»

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب «خود سازی اخلاقی»




    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    این تاپیک را ایجاد نمودم تا مسئله خود سازی اخلاقی را برسی کنیم، و انشاءالله مسئله خود سازی برای عزیزان جا افتاده شود.
    شاید اسم خود سازی را شنیده باشیم اما خود سازی اخلاق را کمتر!
    و در این تاپیک همین نکته عنوان خواهد شد (انشاءالله)
    مقالاتی توسط بنده حقیر تهیه شده که بعد از تائید شدن این پست در تاپیک قرار خواهم داد.
    اولین نکته ای را که مورد برسی قرار خواهیم داد نکته تعریف اخلاق است!
    منتظر ادامه تاپیک باشید...
    موفق باشید

    ویرایش توسط محمدی : ۱۳۹۲/۰۶/۰۹ در ساعت ۱۰:۲۷
    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  2. صلوات ها 24


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب علم اخلاق




    دوستان عزیز سلام
    ابتدا وظیفه دانستم که کمی از اخلاق بگویم:
    علم اخلاق چسیت؟
    اخلاق در لغت، جمع خلق است و خلق، ملكه ای را گویند كه مقتضی سهولت صدور فعل، بدون تفكر و تأمل است.
    علم اخلاق علمی است كه در آن، از تهذیب نفس و چگونگی رابطه ی افراد خانواده با یكدیگر و با جامعه بحث می شود.
    به نظر علامه طباطبائی (ره) علم اخلاق عبارت است از:
    فنی كه درباره ی ملكات انسانی بحث می كند؛ ملكاتی كه مربوط به قوای نباتی و حیوانی و انسانی اوست. و هدف این بحث این است كه فضایل را از رذایل جدا سازد؛ یعنی این علم می خواهد معلوم كند كه كدام یك از ملكات نفسانی انسان، خوب و بد و مایه ی كمال و فضیلت اوست و چه ملكاتی، بد و رذیله و مایه ی نقص اوست تا آدمی بعد از شناسایی آنها، خود را با فضایل آراسته سازد و از رذایل فاصله گیرد.
    پس غایت و هدف علم اخلاق، شناخت فضیلت ها و چگونگی به كارگیری آنها در جهت تزكیه ی نفس و شناخت پلیدی ها به منظور پاك كردن نفس از آنهاست؛ به همین جهت، علم اخلاق را علم سلوك یا تهذیب اخلاق یا حكمت عملی نامیده اند.
    گفتنی است كه قید«ملكه» در تعریف علم اخلاق برای این است كه اوصاف اخلاقی در شخص، دوام و ثبات دارد و چون چنین قوایی در باطن و درون او وجود دارد، ستا یش و ثنای عموم، متوجه او می شود. پس اگر وصفی از اوصاف حمیده یا رذیله، در فرد ملكه نشده و قوام و استقرار نیابد، جزء اخلاق به شمار نمی آید؛ البته این غایت علم اخلاق است. هدف و غایت كمالات اخلاقی از نگاه علامه، اكتفا نمودن به فضایل انسانی نیست؛ بلكه مرحله و مرتبه ای بالاتر از آن است و آن، طلب و درخواست رضای الهی است:
    هنگامی كه ایمان بنده نسبت به پروردگارش شدت پیدا كرد و خود را به این فكر مشغول نمود و اسمای حسنای الهی و صفات زیبایی را كه منزه از نقص و زشتی است در خود تقویت و مراقبت از نفس را تشدید نمود، خود را به حدی از عبودیت می رساند كه در همه ی حالات، پروردگارش را ناظر اعمال خود می بیند و نسبت به او، حب و علاقه ی شدیدی نشان می دهد و این محبت تشدید می گردد؛ به طوری كه از همه چیز، قطع علاقه نموده و دوست نمی دارد مگر پروردگارش را و قلبش خضوع نمی كند مگر برای او، چنین عبدی به سادگی نمی لغزد و جز حسن و جمال الهی، چیزی نمی بیند و چیزی را دوست نمی دارد مگر آنچه را كه خداوند سبحان دوست دارد.
    پس، از منظر علّامه(ره)، غایت اخلاق در اسلام، نه تنها كسب و تحصیل فضایل اخلاقی، بلكه طلب رضای الهی در همه ی امور باطنی و ظاهری است؛ یعنی اسلام بر خلاف سایر مكاتب، اخلاق را صرفاً در حسن فعلی محدود و محصور نكرده است؛ بلكه علاوه بر حسن فعلی به حسن فاعلی هم نظر دارد و این دو بدون علم و معرفت حاصل نمی شود.
    از نگاه ایشان هر چند كه اوصاف اخلاقی متكثر و متعدّدند، اما سرچشمه و منشاء همه ی آن خصایص، قوای سه گانه ای است كه محرّك نفس انسانی برای كسب علوم عملی است؛ علومی كه تمام رفتار و اعمال آدمی به آن علوم برگشت می كند: قوّه ی شهویه، غضبیه و عاقله؛ زیرا همه ی افعال آدمی یا از قبیل جلب منفعت است، مثل خوردن و نوشیدن و پوشیدن (قوّه شهویه) و یا از قبیل دفع ضرر است، مانند دفاع از جان و مال و آبرو (قوّه غضبیه) و یا برای تصّور و تصدیق است (قوه ی ناطقه). ذات و جوهر آدمی معجونی از این سه قوّه است. اوصاف اخلاقی، زمانی در وجودش نهادینه می شود كه این قوای سه گانه تعدیل گردند؛ یعنی نه به سمت افراط كشیده شود و نه به سمت تفریط.
    علم اخلاق، وسیله ای است برای معرفت و شناخت حدود اعتدال قوای انسانی و چگونگی استقرار آن در باطن و درون آدمی. راه علمی و معرفتی اش، اذعان و ایمان بدان هاست و طریقه ی عملی آن، تكرار آنهاست تا در نفس رسوخ نماید!
    ___________
    اخلاق ناصری،ص60، اخلاق جلالی،ص38.
    المیزان، ج1،ص368.
    دكتر جمبل صلیبا، واژه نامه ی فلسفه و علوم اجتماعی،ص20.
    المیزان، ج1،ص371.
    المیزان،ج1،ص368.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  5. صلوات ها 19


  6. #3

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217



    عزیزان سلام
    دوستان اسک دین می توانند اگر مطالبی در مورد همین بحث دارند ارئه دهند تا دیگر دوستان هم از این مطالب استفاده کنند!
    موفق باشید

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب تاریخچه علم اخلاق




    سلام
    در همه ادوار تاریخ، انسان ها برای رسیدن به تعادل فردی و اجتماعی کوشیده اند و همه جوامع اعم از جوامع دینی و غیر دینی روابط خود را در چارچوب قواعد و ضوابط تنظیم کرده اند. بخش عمده ای از این ضوابط اخلاقی بوده اند. ضوابط اخلاقی هرگاه از طریق وحی دریافت شده اند، مؤثرتر و صحیح تر بوده اند ولی این بدان معنی نیست که اخلاق ویژه انسان های دیندار است نیاز به اخلاق را عقل انسان نیز درک می کند و درستی و نیکی برخی از اعمال و خطا بودن و زشتی برخی دیگر را می توان درک نمود. خداوند در وجدان اخلاقی انسان، آگاهی و تمایل به خیر را قرار داده است؛ هر چند این آگاهی اجمالی و مختصر باشد.
    عقل انسان نیاز به اخلاق را حداقل در قلمرو روابط و مناسبات اجتماعی درک می کند. انسان ها همان طور که ضرورت قانون را برای برقراری نظم در می یابند، ضرورت قوانین اخلاقی را برای برقراری نظم عادلانه و آرام بخش می فهمند. انسان جامعه ای را که با ضوابط اخلاقی حفاظت و هدایت می شود دلپذیرتر می یابد و می فهمد که راه رسیدن به تعادل، آرامش و موفقیت، التزام به اخلاق است. امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در روایتی فرموده اند: «لوکنا لا نرجوا جنه و لا نخشی ناراً ولا ثواباً ولا عقاباً لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح؛ اگر به بهشت و پاداش امید نداشتیم و از آتش جهنم و عقاب نمی هراسیدیم، شایسته بود که مکارم اخلاق را بخواهیم، زیرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی اند».
    این روایت بسیار پر معناست. یکی از معانی احتمالی این روایت این است که اگر آخرتی در کار نبود و حیات انسان در دنیا خلاصه می شد، باز هم مکارم اخلاق مطلوب بودند؛ چرا که زندگی دنیا را دلپذیر و انسان را در دنیا متعادل و آرام می سازند. احتمالاً یکی دیگر از درس های این روایت، این است که خوبی و مطلوبیت مکارم اخلاق، چنان است که حتی اگر در برابر کارهای نیک پاداشی در کار نبود و بر اثر اعمال بد عقابی صورت نمی گرفت، باز هم درک خوبی و مطلوبیت مکارم اخلاقی ما را وا می داشت که آنها را بخواهیم در این معنا حتی آثار مکارم اخلاق در بهبود حیات دنیایی انسان ها هم سبب مطلوبیت آنها نیست، بلکه خوبی ذاتی مکارم اخلاق مورد نظر است.
    بی شك بحثهای اخلاقی از زمانی كه انسان گام بر روی زمین گذارد آغاز شد، زیرا ما معتقدیم كه حضرت آدم علیه السلام پیامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهای اخلاقی آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زمانی كه او را آفرید و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی اش به او آموخت.
    سایر پیامبران الهی یكی پس از دیگری به تهذیب نفوس و تكمیل اخلاق كه خمیر مایه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسیح علیه السلام رسید كه بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشكیل می دهد، و همه پیروان و علاقه مندان او، وی را به عنوان معلم بزرگ اخلاق می شناسند.
    اما بزرگترین معلم اخلاق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود كه با شعار «انما بعثت لا تمم مكارم الاخلاق» مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «و انك لعلی خلق عظیم؛ اخلاق تو بسیار عظیم و شایسته است!»[1]
    در میان فلاسفه نیز بزرگانی بودند كه به عنوان معلم اخلاق از قدیم الایام شمرده می شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعی دیگر از فلاسفه یونان.
    به هر حال بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله امامان معصوم علیهم السلام به گواهی روایات اخلاقی گسترده ای كه از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق بودند؛ و در مكتب آنها مردان برجسته ای كه هر كدام از آنها را می توان یكی از معلمان عصر خود شمرد، پرورش یافتند.
    زندگانی پیشوایان معصوم علیهم السلام و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنی بر موقعیت اخلاقی و فضائل آنها می باشد.
    اما این كه «علم اخلاق» از چه زمانی در اسلام پیدا شد و مشاهیر این علم چه كسانی بودند داستان مفصلی دارد كه در كتاب گرانبهای «تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام» نوشته آیت الله صدر، به گوشه ای از آن اشاره شده است.
    نامبرده این موضوع را به سه بخش تقسیم می كند:
    الف: می گوید اولین كسی كه علم اخلاق را تاسیس كرد امیر مؤمنان علی علیه السلام بود كه در نامه معروفش (به فرزندش امام مجتبی علیه السلام ) بعد از بازگشت از صفین، اساس و ریشه مسائل اخلاقی را تبیین فرمود؛ و ملكات فضیلت و صفات رذیلت به عالیترین وجهی در آن مورد تحلیل قرار گرفت![2]
    این نامه را (علاوه بر مرحوم سید رضی در نهج البلاغه) گروهی دیگر از علمای شیعه نیز نقل كرده اند.
    بعضی از دانشمندان اهل سنت مانند ابو احمد حسن بن عبدالله عسكری نیز در كتاب الزواجر و المواعظ تمام آن را آورده و می افزاید:
    «لو كان من الحكمه ما یجب ان یكتب بالذهب لكانت هذه؛ اگر از كلمات پندآموز، چیزی باشد كه با آب طلا باید نوشته شود، همین نامه است!»
    ب: نخستین كسی كه كتابی به عنوان «علم اخلاق» نوشت اسماعیل بن مهران ابی نصر سكونی بود كه در قرن دوم می زیست، كتابی به نام صفه المؤمن و الفاجر تالیف كرد.
    ج: نامبرده سپس گروهی از بزرگان این علم را اسم می برد (هر چند صاحب كتاب و تالیفی نبوده اند)، از آن جمله:
    1- «سلمان فارسی»؛ از علی علیه السلام درباره اش نقل شده كه فرمود: سلمان فارسی همانند لقمان حكیم است- دانش اولین و آخرین را دارد و او دریای بی پایانی است و او از ما اهل بیت است.»[3]
    2- «ابوذر غفاری»؛ وی عمری را در ترویج اخلاق اسلامی گذراند و خود نمونه اتم آن بود. درگیری های او با خلیفه سوم «عثمان» و همچنین «معاویه» در مسائل اخلاقی معروف است؛ و سرانجام جان خویش را نیز بر سر این كار نهاد.
    3- «عمار یاسر»؛ سخن امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره او و یارانش مقام اخلاقی آنها را روشن می سازد، فرمود: كجا هستند برادران من! همانها كه سواره به راه می افتادند و در راه حق گام بر می داشتند، كجاست عمار یاسر!... سپس دست به محاسن شریف خود زد و مدت طولانی گریست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همانها كه قران را تلاوت می كردند و به كار می بستند، در فرائض دقت می كردند و آن را به پا می داشتند، سنتها را زنده كرده،و بدعتها را می میراندند!»[4]
    4- «نوف بكالی»؛ وی بعد از سنه 90 هجری چشم از جهان پوشید، و دارای مقام والایی در زهد و عبادت و علم اخلاق بود.
    5- «محمد بن ابی بكر»؛ او راه و روش خود را از امیرمؤمنان علی علیه السلام می گرفت و در زهد و عبادت گام در جای گامهای وی می نهاد، و در روایات به عنوان یكی از شیعیان خاص علی علیه السلام شمرده شده است و در اخلاق، نمونه بود.
    6- «جارود بن منذر»؛ از یاران امام چهارم و پنجم و ششم و از بزرگان علما بود و در علم و عمل و جامعیت مقام والایی دارد.
    7- «حذیفه بن منصور»؛ وی از یاران امام باقر و امام صادق و امام كاظم - علیهم السلام - بود و درباره اش گفته شده: «او علم را از این بزرگواران اخذ كرد و نبوغ خود را در مكارم اخلاق و تهذیب نفس نشان داد.»
    8- «عثمان بن سعید عمری»؛ از وكلای چهارگانه معروف ولی عصر حضرت مهدی ارواحنافداه و از نواده های عمار یاسر می باشد، بعضی درباره او گفته اند: او در معارف و اخلاق و فقه و احكام، دومی نداشت!»
    افراد دیگری از این بزرگان نیز هستند كه ذكر نام همه آنها به درازا می كشد.
    در طول تاریخ اسلام كتابهای فراوانی در علم اخلاق نوشته شده است كه از آن میان، كتاب های زیر را می توان نام برد:
    1- «المانعات من دخول الجنه» این كتاب توسط جعفر بن احمد قمی كه یكی از علمای بزرگ قرن سوم نوشته شده است..
    2- كتاب «الآداب» و كتاب «مكارم الاخلاق»؛ این كتاب را «علی بن احمد كوفی» از دانشمندان قرن چهارم نوشته است.
    3- كتاب «طهاره النفس» یا «تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق» نوشته ابن مسكویه متوفای قرن پنجم. كتاب دیگری در علم اخلاق به نام «آداب العرب و الفرس» نیز دارد كه شهرتش در حد كتاب بالا نیست.
    4- كتاب «تنبیه الخاطر و نزهه الناظر» كه به عنوان مجموعه ورام مشهور است این كتاب نوشته «ورام بن ابی فوارس» یكی از علمای قرن ششم است.
    5- آثار معروف خواجه نصیر طوسی، كتاب اخلاق ناصری و اوصاف الاشراف و آداب المتعلمین از نمونه های بارزی از كتاب های تصنیف شده در این علم در قرن هفتم است.
    6- كتابهایی مانند ارشاد دیلمی، مصابیح القلوب سبزواری، مكارم الاخلاق حسن بن امین الدین، الآداب الدینیه امین الدین طبرسی، محجه البیضاء فیض كاشانی (كه اثر بسیار بزرگی در این علم است)، جامع السعادات، معراج السعاده، كتاب اخلاق شبر و كتابهای فراوان دیگر از جمله آثار اخلاقی در قرن های بعدی هستند.[5]
    مرحوم علامه تهرانی نام دهها كتاب را كه در زمینه علم اخلاق نگاشته شده است در اثر معروف خود «الذریعه» بیان نموده است.[6]
    این نكته نیز حائز اهمیت است كه بسیاری از كتاب های اخلاقی به عنوان كتاب های سیر و سلوك، و یا به عنوان كتاب های عرفانی انتشار یافته اند، و نیز بعضی از كتابها فصل یا فصول مهمی را به علم اخلاق تخصیص داده بی آن كه منحصر به آن باشند كه نمونه روشن آن كتاب بحار الانوار و اصول كافی است كه بخشهای زیادی از آنها در زمینه مسائل اخلاقی می باشند و از بهترین سرمایه ها برای این علم محسوب می شوند.
    ___________________
    [1] . سوره قلم، آیه 4.
    [2] . رساله حقوق امام سجاد(ع) و دعای مكارم الاخلاق و بسیاری از دعاها و مناجاتهای دیگر نیز در طلیعه آثار معروف اخلاقی در اسلام قرار دارند كه هیچ اثری با آنها برابری نمی كند.
    [3] . بحار، ج 22، ص 391.
    [4] . نهج البلاغه، خطبه 182.
    [5] . تلخیص و اقتباس با تغییرات و اضافاتی از كتاب «تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام»، فصل آخر.
    [6] . الذریعه، جلد اول.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب اهمیت و جایگاه اخلاق




    سلام علیکم و رحمة الله
    یكی از اهداف اصلی بعثت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله تزكیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است؛ حتی می توان گفت تلاوت آیات الهی و تعلیم كتاب و حكمت، مقدمه ای است برای مساله تزكیه نفوس و تربیت انسانها؛ همان چیزی كه هدف اصلی علم اخلاق را تشكیل می دهد.
    شاید به همین دلیل «تزكیه» در برخی آیات بر «تعلیم» پیشی گرفته است، چرا كه هدف اصلی و نهائی «تزكیه» است هرچند در عمل «تعلیم» مقدم بر آن می باشد.
    هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم ویعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2)
    لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره آل عمران، 164)
    كما ارسلنا فیكم رسولا منكم یتلوا علیكم آیاتنا و یزكیكم و یعلمكم الكتاب و الحكمه و یعلمكم ما لم تكونوا تعلمون (سوره بقره، آیه 151)
    و اگر در سه آیات دیگر «تعلیم» بر «تزكیه اخلاق» پیشی گرفته، ناظر به ترتیب طبیعی و خارجی آن است، كه معمولا «تعلیم» مقدمه ای است برای «تربیت و تزكیه»؛ ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتك و یعلمهم الكتاب و الحكمه و یزكیهم انك انت العزیز الحكیم (سوره بقره، آیه 129)
    این احتمال در تفسیر آیات چهارگانه فوق نیز دور نیست كه منظور از این تقدیم و تاخیر این است كه این دو (تعلیم و تربیت) در یكدیگر تاثیر متقابل دارند؛ یعنی، همان گونه كه آموزشهای صحیح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكیه نفوس می شود، وجود فضائل اخلاقی در انسان نیز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست؛ چرا كه انسان وقتی می تواند به حقیقت علم برسد كه از «لجاجت» و «كبر» و «خودپرستی» و «تعصب كوركورانه» كه سد راه پیشرفتهای علمی است خالی باشد، در غیر این صورت این گونه مفاسد اخلاقی حجابی بر چشم و دل او می افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعا از قبول آن وا می ماند.
    این نكات نیز در آیات چهارگانه فوق قابل دقت است:
    اولین آیه، قیام پیغمبری كه معلم اخلاق است به عنوان یكی از نشانه های خداوند ذكر شده، و نقطه مقابل «تعلیم و تربیت» را «ضلال مبین» و گمراهی آشكار شمرده است (و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین) و این نهایت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان می دهد.
    در دومین آیه، بعثت پیامبری كه مربی اخلاقی و معلم كتاب و حكمت است به عنوان منتی بزرگ و نعمتی عظیم از ناحیه خداوند شمرده است؛ این نیز دلیل دیگری بر اهمیت اخلاق است.
    در سومین آیه كه بعد از آیات تغییر قبله (از بیت المقدس به كعبه) آمده و این تحول را یك نعمت بزرگ الهی می شمرد، می فرماید: این نعمت همانند اصل نعمت قیام پیامبراسلام صلی الله علیه و آله است كه با هدف تعلیم و تربیت و تهذیب نفوس و آموزش اموری كه وصول انسان به آن از طرق عادی امكان پذیر نبود انجام گرفته است.[1]
    نكته دیگری كه در چهارمین آیه قابل دقت است، این است كه در این جا با تقاضای ابراهیم و دعای او در پیشگاه خدا روبه رو می شویم؛ او بعد از بنای كعبه و فراغت از این امر مهم الهی، دعاهایی می كند كه یكی از مهمترین آنها تقاضای به وجود آمدن امت مسلمانی از «ذریه» اوست، و بعثت پیامبری كه كار او تعلیم كتاب و حكمت و تربیت و تزكیه نفوس باشد.
    این نكته نیز در قد افلح من زكیها و قد خاب من دسیها (سوره شمس، آیات 9 و 10) جلب توجه می كند كه قرآن پس از ذكر طولانی ترین سوگندها كه مجموعه ای از یازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمین و آسمان و ماه و خورشید و نفوس انسانی است، می گوید: «آن كس كه نفس خویش را تزكیه كند رستگار شده، و آن كس كه آن را آلوده سازد مایوس و ناامید گشته است!
    این تاكیدهای پی در پی و بی نظیر دلیل روشنی است بر اهمیتی كه قرآن مجید برای پرورش اخلاق و تزكیه نفوس قائل است، و گویی همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه می كند، و فلاح و رستگاری و نجات را در آن می شمرد.
    همین معنی با مختصر تفاوتی در آیات قد افلح من تزكی و ذكر اسم ربه فصلی (سوره اعلی، آیات 14 و 15) آمده و جالب این كه «تزكیه اخلاق» در آن مقدم بر نماز و یاد خدا ذكر شده كه اگر تزكیه نفس و پاكی دل و صفای روح در پرتو فضائل اخلاقی نباشد، نه ذكر خدا به جا می رسد و نه نماز روحانیتی به بار می آورد.
    و بالاخره در آیه: و لقد آتینا لقمان الحكمه ان اشكر لله (سوره لقمان، آیه 12) از معلم بزرگ اخلاق یعنی لقمان سخن می گوید و از علم اخلاق به «حكمت» تعبیر می كند و می گوید: «ما (موهبت بزرگ) حكمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم كه شكر خدا را در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد!
    با توجه به این كه ویژگی «لقمان حكیم» آن چنان كه از آیات سوره لقمان استفاده می شود تربیت نفوس و پرورش اخلاق بوده است بخوبی روشن می شود كه منظور از «حكمت» در این جا همان «حكمت عملی» و آموزشهایی است كه منتهی به آن می شود یعنی «تعلیم» برای «تربیت»!
    تكامل اخلاقی در فرد و جامعه، مهمترین هدفی است كه ادیان آسمانی بر آن تكیه می كنند، و ریشه همه اصلاحات اجتماعی و وسیله مبارزه با مفاسد و پدیده های ناهنجار می شمرند.
    اهمیت اخلاق در روایات اسلامی
    این مساله در احادیثی كه از شخص پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و همچنین از سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است با اهمیت فوق العاده ای تعقیب شدهاست.
    1- در حدیث معروفی پیامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
    «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ من تنها برای تكمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.»[2]
    و در تعبیر دیگری: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق» آمده است.[3]
    و در تعبیر دیگری: « بعثت بمكارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است.[4]
    تعبیر به «انما» كه به اصطلاح برای حصر است نشان می دهد كه تمام اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در همین امر یعنی تكامل اخلاقی انسانها خلاصه می شود.
    2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم كه فرمود: «لو كنا لانرجو جنه ولانخشی نارا ولاثوابا ولاعقابا لكان ینبغی لنا ان نطالب بمكارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح؛ اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، چرا كه آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.»[5]
    این حدیث بخوبی نشان می دهد كه فضائل اخلاقی نه تنها سبب نجات در قیامت است بلكه زندگی دنیا نیز بدون آن سامان نمی یابد!
    3- در حدیث دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است كه فرمود: «جعل الله سبحانه مكارم الاخلاق صله بینه وبین عباده فحسب احدكم ان یتمسك بخلق متصل بالله؛ خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس كه هر یك از شما دست به اخلاقی بزند كه او را به خدا مربوط سازد.»[6]
    به تعبیر دیگر، خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربی نفوس انسانی و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزدیكی به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهی مكان پذیر نیست!
    بنابراین، هر فضیلت اخلاقی رابطه ای میان انسان و خدا ایجاد می كند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیكتر می سازد.
    زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است كه آنها در همه جا به فضائل اخلاقی دعوت می كردند، و خود الگوی زنده و اسوه حسنه ای در این راه بودند و به خواست خدا در مباحث آینده در هر بحثی به نمونه های اخلاقی آنها آشنا خواهیم شد؛ و همین بس كه قرآن مجید به هنگام بیان مقام والای پیامبراسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «وانك لعلی خلق عظیم؛ تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری!»
    ______________________
    [1] . در جمله «و یعلمكم ما لم تكونوا تعلمون» به شما اموری تعلیم می دهد كه امكان نداشت خودتان آن را بدانید!» دقت كنید كه سخن از تعلیم علومی به میان می آورد كه وصول به آن برای انسان از غیر طریق وحی غیر ممكن است!
    [2] . كنز العمال، حدیث 52175 (جلد3، صفحه 16).
    [3] . همان مدرك، حدیث 5218.
    [4] . بحار، جلد66، صفحه 405.
    [5] . مستدرك الوسائل، جلد 2، صفحه 283. (چاپ قدیم).
    [6] . تنبیه الخواطر، صفحه 362.
    [7] . سوره قلم، آیه 4.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب ساختار كلی اخلاق اسلامی




    سلام
    اگر دین را مجموعه عقاید و دستورات عملی بدانیم كه بنا بر ادعای آورنده و پیروان آن عقاید و دستورات (پیامبراسلام و مسلمانان)، از سوی آفریدگار جهان می باشد، و اخلاق را مجموعه آموزه هایی كه راه و رسم زندگی كردن به نحو شایسته و بایسته را ترسیم كرده، بایدها و نبایدهای ارزشی حاكم بر رفتار آدمی را می نمایاند، بخوبی به رابطه تنگاتنگ دین و اخلاق پی خواهیم برد واخلاق را پاره ای ناگسستنی از دین به شمارخواهیم آورد. ازاین رو سخن گفتن از اخلاق منسوب به اسلام سخنی بجا و بحث درباره نظام اخلاقی اسلام امری موجه و گفت وگودرباره ساختار كلی حاكم بر این نظام امری درخور تامل و اندیشه خواهد بود.
    یكم: همانگونه كه اشاره شد چنین بحثی امروزه تحت عنوان اخلاق هنجاری مطرح می شود. اخلاق هنجاری[1] كه بخش مهمی از فلسفه اخلاق را شكل می دهد، در پی تبیین نظامی ازقواعد و اصول حاكم بر افعال اخلاقی است. اخلاق هنجاری دارای دو بخش است: در بخش نخست معیارهای كلی اخلاقی[2] و خوب و بدهای كلی، ملاك كاردرست و نادرست، رابطه خوبی و درستی و معیار خوبی وبدی كارها مطرح می شود و در بخش دوم از خوبی و بدی، ودرستی و نادرستی، اخلاقی یا غیراخلاقی بودن افعال خاص[3] سخن می رود.[4]
    دوم: غالب آرای موجود در زمینه اخلاق هنجاری، استقلال اخلاق از دین را مفروض می گیرد و تلاش می كند مستقل از خدا و دین، نظامی اخلاقی را بنیاد نهد. این مكاتب در واقع نوعی اخلاق سكولاررا عرضه می كنند.
    اینك براساس ساختار اصطلاحاتی كه برای معرفی مكاتب اخلاقی رایج درمغرب زمین معهود است، می كوشیم جایگاه اخلاق اسلامی را درآن ساختار بیابیم.
    سوم: مكاتب اخلاق هنجاری را فیلسوفان اخلاق[5] در دودسته كلی جای داده اند:
    الف - نظریه های غایت انگارانه[6]
    ب - نظریه های وظیفه گرایانه[7]
    گروه نخست بازشناسی باید و نبایدها، درست و نادرستها وخوب و بدها را با توجه به نتیجه كار تعیین می كنند و اینكه میزان خیر و شر مترتب بر آن چه اندازه است. و گروه دوم برآنند كه ویژگیهای خود عمل، قطع نظر از میزان خیری كه در پی می آورد، می تواند آن عمل را صواب و لازم گرداند. برای مثال وفای به عهد كاری عادلانه است، خداوند به آن فرمان داده است و نیز حكومت به آن امر كرده است. در نظر وظیفه گراهریك از این ویژگیها می تواند وفای به عهد را خوب، نادرست و لازم گرداند، هرچند خیری بر آن مترتب نشود. برخلاف او،غایت انگار تنها ویژگی مؤثر در صواب و ناصواب بودن عمل رامیزان خیری كه بدان می انجامد می داند.
    حال می پرسیم مكتب اخلاقی اسلام به كدام یك از این دودسته تعلق دارد؟
    پاسخ ما آن است كه مكتب اخلاقی اسلام غایت انگار است،نه وظیفه گرا. این گفته ممكن است در بادی نظر، تعجب آمیزباشد، اما دلیل ما بر این مدعا آن است كه در متون دینی ما (اعم از آیات و روایات) در مقام تشویق و دعوت به انجام كارهای خیر، بر این نكته تاكید شده است كه این كارها موجب سعادت،آسایش، اطمینان، فلاح، فوز و مانند آن می گردد. یعنی اینكه این كارها بایستنی است و انسان باید به انجام آنها اهتمام ورزد، آن است كه موجب سعادت او می گردد، و این عین غایت انگاری است. انسان به عنوان موجودی مختار و آگاه در افعال خودغایت داشته هر كاری را به هدفی و برای برآوردن غرضی انجام می دهد.[8] با توجه به آیات قرآن كریم دانسته می شود غایت نهایی و مطلوب بالذات انسان در كارهای اخلاقی سعادت، فوزو فلاح نهایی است كه اشاره به برخورداری او از بالاترین سرورها و ابتهاجها به لحاظ كمی و كیفی دارد.[9]
    اگر قرآن كریم به تقوا فرا می خواند، برای آن است كه موجب فلاح و رستگاری انسان می شود. «اتقوا لعلكم تفلحون.» [10] ونیز اگر از مؤمنان می خواهد كه فراوان خدا را یاد كنند، بدان سبب است كه موجب فلاح ایشان می گردد. «و اذكروا الله كثیرالعلكم تفلحون.» [11] ذكر دوزخ و فردوس و تاكید بر نعمتهای بهشتی و عذابهای دوزخی كه در انتظار خوبان و بدان است،همه و همه از آن حكایت دارد كه دیدگاه اخلاق اسلامی،دیدگاهی غایت انگارانه است، تا آنجا كه گاه از تعبیر تجارت وخرید و فروش نیز در متون دینی استفاده شده است:
    «یا ایها الذین آمنو هل ادلكم علی تجاره تنجیكم من عذاب الیم.» [12] «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم بان لهم الجنه.»[13]
    چهارم: نظامهای اخلاقی غایت انگارانه خود بر چند قسمند:
    الف - نظامهای خودگرا [14] : یك غایت انگار خودگرا همواره در پی به دست آوردن بیشترین خیر، سود و مصلحت است ودر اعمال خود، پیوسته به نتایج نظر دارد (غایت انگار). افزون بر آن، آنچه برای او مهم است خیر و صلاح خودش است، نه دیگران - چنین نظامی را خودگروی اخلاقی می نامند.
    ب - نظامهای سودگرا [15] : در نظر اینان، ملاك خوب و بد،خیر و شر همگانی است، نه خیر و شر شخصی. البته ممكن است در این میان نیز مكاتبی باشد كه خیر گروه، ملت یا حتی خانواده را مورد نظر قرار دهند كه اهمیتشان كمتر از دو شاخه قبلی است. پرسش آن است كه نظام اخلاقی اسلام به كدام یك ازاین دسته ها تعلق دارد: خودگراست یا همه گرا یا گروه گرا. پاسخ آن است كه با توجه به متون دینی ما، نظام اخلاقی اسلام، یك نظام غایت انگار خودگرا می باشد. معنای این سخن آن است كه:اولا، فعل اخلاقی در اسلام هدف و غرض (غایت) دارد و ثانیا،آن هدف و غرض مربوط به شخص عامل است.
    پنجم: در نظامهای غایت انگار، امور گوناگونی به عنوان غایت فعل اخلاقی مطرح شده است، مانند: لذت، قدرت،معرفت، تحقق كمالات نفس و.. هریك از این امور نیز به گونه های متفاوتی تفسیر شده و مصادیق مختلفی از آن مدنظربوده است.
    پرسش آن است كه در مكتب اخلاقی اسلام، غایت چیست؟باز هم با مراجعه به متون دینی دانسته می شود كه غایت در این نظام، لذت است، اما نه لذتهای حسی دنیوی كه ناپایدار، سطحی و توام با رنجها و آلام فراوان است، بلكه لذتهای پایدار، عمیق و خالی از هرگونه رنج و سختی. با مروری بر آیات كریمه قرآن روشن می گردد كه خداوند از انسان خواسته خود را در لذتهای دنیوی كه گذرا و همراه با رنجهای فراوان و بسیار پایین مرتبت هستند محدود نساخته به آخرت و نعمتهای جاودانه و ژرفتر آن نظر بدوزد.
    از نگاه قرآن، بالاترین لذت و سرور و ابتهاجی كه برای انسان حاصل می گردد، لذت حاصل از انس با خدا، قرب به او ونظر به جمال و جلال الهی است. «و رضوان من الله اكبر.» و ازاین رو می توان گفت: غایت در نظام اخلاقی اسلام قرب الی الله است، یعنی مصداق آن مفهوم غایی، قرب الهی است. باید توجه داشت كه نظام اخلاقی اسلام به لحاظ غایی، ثنوی نیست، هدف یك چیز است و آن سعادت نهایی است و این حقیقتی است كه مفاهیم عدیده ای بر آن منطبق می گردد، مفاهیم متعددی كه به عنوان غایت نهایی در نظام اخلاقی یاد می شود، یا اتحادمصداقی دارند و یا اختلاف تشكیكی، نه آنكه در امر مختلف در عرض یكدیگر غایت نظام اخلاقی باشد.
    ششم: از آنجا كه راه رسیدن به این هدف، پروراندن میلها وگرایشهای متعالی، از جمله نوع دوستی، امانتداری، عمل به عهدو مانند آن است، اخلاق اسلامی در نحوه رویارویی با دیگران وحركت در جهت مصالح دیگران ، مزایای مكاتب سودگرایی را،در توجه به خیر و صلاح عمومی و حركت در جهت محرومیت زدایی و مانند آن در بر دارد و در عین حال ازآسیبهای آن در امان است. توضیح اینكه خودگرایی اگر براساس تلقی مادی از انسان مطرح گردد و انسان را در چارچوب حیات دنیوی ببیند، با اشكالهای عدیده ای مواجه می گردد و حتی موجب تناقض درونی می شود، به گونه ای كه یك خودگرا هرگزنمی تواند در مقام توصیه به دیگران، خودگرایی را تجویز نماید،چرا كه با منافع او تزاحم می یابد. [16] اما اگر انسان را دارای حیات جاودان بدانیم و به منافع برتر او نظر داشته باشیم،ترغیب دیگران به دستیابی بدین منافع، نه تنها توصیه به كردارخودخواهانه در زندگی دنیا نیست، بلكه از آنجا كه آن منافع جاودان در پرتو گذشتها، ایثارها و فداكاریهای آدمی در این حیات دنیوی به دست می آید، این خودگرایی در عمل به تمام رفتارهای دیگرخواهانه توصیه خواهد كرد، چرا كه تزاحم، تنهامیان منافع دنیوی من با منافع دنیوی دیگران است، نه میان منابع اخروی من با منافع دنیوی یا اخروی دیگران و بعكس.
    هفتم: چنانكه یادآور شدیم، غایت در اخلاق اسلامی خیر وسعادت اخروی است، نه منافع دنیوی. در قیاس با منافع دنیوی،نظام اخلاقی اسلام غایت گرا نیست، بلكه ارزش گرا وفضیلت خواه و به تعبیری وظیفه گراست (دقت شود). نباید ازاین سخن داخل شدن یك قسم در قسم مقابل آن برداشت شود،مقصود آن است كه چون نظام اخلاقی اسلام مبتنی برانسان شناسی خاصی است و گستره وسیعی برای حیات وكمالات انسانی می بیند، منافعی كه بدان نظر دارد، كمال وسعادت اخروی انسان است كه در پرتو قرب الهی حاصل می شود. این غایت، یعنی كمال انسان، با انجام اعمالی كه ملایم بانفس متعالی انسان است، تحقق می یابد، ازاین رو، نظام اخلاقی اسلام در مقام توصیه و دستور و ارائه برنامه، همچون وظیفه گرایی كه به هیچ غایت مادی و منفعت دنیوی نظر ندارد،توصیه می كند (به قید مادی و دنیوی توجه شود) .
    به دیگر بیان، امانتداری، راستگویی و مانند آن به لحاظویژگیهای خاص خودشان و با قطع نظر از سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها در نظام اخلاقی اسلام خوب و پسندیده اند، چون این افعال با ویژگیهایی كه دارند، به گونه ای هستند كه گرایشهای متعالی انسان، او را به سوی آنها فراخوانده، آنها را اموری خوب و بایستنی معرفی می كند، در اسلام، انسان فضیلتمند كسی است كه راست بگوید هرچند به زیان او تمام بشود، بخشش كند،هرچند او را در محرومیت قرار دهد، یعنی این امور با قطع نظراز سود و زیان دنیوی مترتب بر آنها ارزش اخلاقی هستند(وظیفه گرایی به معنای نفی غایت دنیوی گرایی) هرچند در هرحال خیر اخروی خود را به همراه می آورند (غایت انگاری).
    هشتم: مكاتب اخلاقی از سوی دیگر بر سه دسته اند: الف) -مكاتب اخلاقی عمل نگر ب) - مكاتب اخلاقی عام ج) - مكاتب اخلاقی قاعده نگر [17] نظام اخلاقی اسلام را باید قاعده نگر به شمار آورد، یعنی بر آن است كه معیار صواب و خطا مشتمل بریك دسته قواعد است. این قواعد و ساختار خاص آنها محتوای اخلاق اسلامی را تشكیل می دهد. به دیگر سخن، انسان برای آنكه به كمال مطلوب خود دست یابد، باید راهی را طی كند كه حدود آن با قواعد كلی مشخص شده است.
    نهم: نظام اخلاقی اسلام عقلانی وحیانی است. بدین معنا كه هم خرد و اندیشه انسان بدان دعوت می كند و هم پیامبران الهی،كه از این امر گاهی به فطری بودن دین [18] تعبیر می شود. یعنی تعالیم كلی دین اسلام از آن جمله احكام اخلاقی آن، باگرایشهای فطری انسان هماهنگ و همنواست. حاصل آنكه اگراسلام ما را به ترك تعلقات دنیوی و توجه به خدا و آخرت وارزشهای معنوی فرا می خواند، عقل حسابگر نیز، كه همواره سود و زیان و مصالح و مضار انسان را در نظر می گیرد و انسان را به انجام كارهایی كه بیشترین سود و كمترین زیان را برای اودارد، دعوت می كند، آن فراخوان وحیانی را تایید می كند.صریحا می توان گفت كه اسلام تنها از ما خواسته است كه عاقل باشیم و عاقلانه عمل كنیم. انسان عاقل[19] هرگز آخرت را به دنیا نمی فروشد و جهان ابدی، لذایذ معنوی و لقای خدا را بالذایذ ناچیز و بی مقدار دنیوی مبادله نمی كند. ازاین روست كه می گوییم نظام اخلاقی ما عقلانی - وحیانی است، و البته این امربه هیچ وجه به معنای بی نیازی انسان از وحی برای رسیدن به كمال و كافی بودن عقل نیست، كه شرح آن مجالی دیگر را می طلبد.
    دهم: در مباحث فرااخلاق، نظریه های گوناگونی درباره تحلیل گزاره های اخلاقی و نحوه علم به آنها مطرح است[20] ،مانند شهودگرایی، احساس گرایی، توصیه گرایی و... از متون دینی می توان مواردی را در تایید شهودگرایی به دست آورد،یعنی می توان استفاده كرد كه نیروی ادراكی انسان به نحو بدیهی و مستقل، خوبی و بدی بسیاری از كارها را درمی یابد.[21] متكلمین و نیز اصول دانان بسیاری بر آنند كه درقلمرو عقل عملی همچون حوزه عقل نظری، انسان از بدیهیات تصوری و تصدیقی برخوردار است و با اتكا بر همانها نظام اخلاقی خود را سامان می دهد. فی المثل مفهوم خوبی و بدی بدیهی است و نیز قضیه «عدل خوب است» و «ظلم بد است» بدیهی می باشد.
    یازدهم: نكته پایانی كه در این مقال نباید نادیده انگاریم آن است كه: از آنجا كه مردم درجات گوناگونی دارند، خطاب اخلاقی قرآن نیز دارای سطوح گوناگونی است. ازاین رو، گاه آنچه برای دسته ای نیك و شایسته به شمار می رود برای گروهی دیگر كه در مرتبه ای دیگرند، گناهی نابخشودنی است.ازاین روست كه گفته اند: «حسنات الابرار سیئات المقربین.» یعنی نیكیهای ابرار گناهان مقربان به شمار می آید». آنچه بیان شدویژگیهای نظام اخلاقی اسلام در خطاب به توده مردمان است كه در زندان خود و خودگرایی محصورند. اما خداوند را بندگانی نیز هست كه از خود رهیده و به خدا گرویده اند. آنان خودنمی بینند تا برای رسیدن به كمال آن تلاش كنند، بلكه كامل مطلق را نگریسته اند و مجذوب جمال او و محو كمال او و بی اختیار،در اختیار اویند. آنان حق را می طلبند فقط برای حق. برای ایشان عبادت خداوند به هدف رهیدن از دوزخ یا رسیدن به فردوس، وسیله قرار دادن حق است برای رسیدن به خواسته های نفس، و خودپرستی است نه خداپرستی.[22]
    ________________
    [1] . رك. شیروانی، علی. اخلاق هنجاری، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، 1378.
    [2] . issues of moral theory
    [3] . SUBSTATIVE MORAL ISSUES
    [4] . Normative ethies
    [5] . رك. ویلیام كی، فرانكنا. فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، مؤسسه فرهنگی طه، 1376، ص 41 به بعد.
    [6] . TELEOLOGICAL THEORIES
    [7] . Deontological theories
    [8] . برای تفصیل این اجمال نگاه كنید به: شیروانی، علی. اخلاق در قرآن، ج 1، درسهای استاد مصباح یزدی، انتشارات دارالفكر.
    [9] . اصل علت غایی كه به تفصیل در فلسفه اسلامی از آن سخن رفته است.
    [10] . آل عمران/ 130.
    [11] . انفال /45.
    [12] . صف /10.
    [13] . توبه/11.
    [14] . ethical egoism
    [15] . UTILITARIANISM
    [16] . در اخلاق هنجاری در این باره بیشتر توضیح داده ام.
    [17] . برای توضیح این اصطلاحات رك. شیروانی، علی. اخلاق هنجاری، فرانكنا، فلسفه اخلاق.
    [18] . برای پژوهش بیشتر درباره معنای فطری بودن دین و براهین آن رك. شیروانی، علی. سرشت انسان، پژوهشی در خداشناسی فطری، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها.
    [19] . به قید «انسان عاقل » توجه شود، یعنی انسانی كه در مرتبه عقلانی است و هنوز منطق عشق را كه ورای عقل است بار نیافته است،اگر چنین شود حكمی و سخنی دیگر دارد كه در پایان این مقال بدان اشارت رفته است.
    [20] . برای آشنایی بیشتر نگاه كنید به: شیروانی، علی. فرااخلاق،پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
    [21] . علامه شهید مطهری در كتاب فلسفه اخلاق و نیز فطرت اندكی در این باره بحث كرده اند.
    [22] . در این مقاله به اجمال، طرحی كلی از ساختار اخلاقی اسلام درچهارچوب طبقه بندی رایج برای تقسیم مكاتب اخلاقی ارائه شد.بی شك بیان مستندات قرآن و روایی هریك از بندهای فوق، مقاله رابه كتابی گسترده تبدیل می كند، كه از خداوند توفیق سامان دادن آن راخواهانم.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب اصول موضوعه در اخلاق (از دیدگاه های مختلف)




    دوستان محترم سلام
    اخلاق آدمی (هر چندكه از نظر عدد بسیار است، ولی منشا همه خلقهای وی) سه نیروی عمومی است كه در آدمی وجود دارد و این قوای سه گانه است كه نفس را برمی انگیزد، تا در صدد به دست آوردن و تهیه علوم عملی شود، علومی كه تمامی افعال نوع بشر به آن علوم منتهی میشود و بدان مستند میگردد.
    و این قوای سه گانه عبارت است از قوه شهویه، غضبیه، نطقیه فكریه كه همانطور كه گفته شد تمامی اعمال و افعال صادره از انسان، یا از قبیل افعالی است كه به منظور جلب منفعت انجام میشود، مانند خوردن و نوشیدن، و پوشیدن و امثال آن و یا از قبیل افعالی است كه به منظوردفع ضرر انجام می شود، مانند دفاع آدمی از جان و عرض و مالش، و امثال آن، كه مبدا صدور آنهاقوه غضبیه است، همچنانكه مبدا صدور دسته اول قوه شهویه است.
    و یا از قبیل افعالی است كه ناشی از تصور و تصدیق فكری است، مانند برهان چیدن واستدلال درست كردن كه اینگونه افعال ذهنی ناشی از قوه نطقیه فكریه است.
    و از آنجائیكه ذات آدمی معجونی میماند كه از این قوای سه گانه تركیب شده باشد و این قوا با اتحادشان یك وحدت تركیبی درست كرده اند كه افعال مخصوصی از آنها صادر میشود، افعالیكه در هیچ حیوان دیگری نیست، و نیز افعال مخصوصی كه آدمی را به سعادت مخصوص به خودش میرساند، سعادتی كه بخاطر رسیدن به آن این معجون درست شده.
    لذا بر این نوع موجود واجب است كه نگذارد هیچیك از این قوای سه گانه راه افراط و یاتفریط را برود و از حد وسط به این سو یا آن سو، بطرف زیادی و یا كمی منحرف گردد، چون اگر یكی از آنها از حد وسط به یك سو تجاوز كند معجون آدمی خاصیت خود را از دست میدهد، دیگر مركب و معجون، آن مركب و معجون نیست و در نتیجه به آن غایت كه بخاطر آن تركیب یافته، یعنی به سعادت نوع نمیرسد.
    و حد اعتدال در قوه شهویه این است كه این قوه را تنها در جایش به كار بندی، هم از نظركمیت و مقدار و هم از نظر كیفیت، از افراط و تفریطش جلوگیری كنی كه اگر شهوت در این حدكنترل شود، فضیلتی میشود كه نامش عفت است، و اگر بطرف افراط گرائید، شره و اگر بطرف تفریط گرائید، خمودی میگردد كه دو مورد از رذائلند.
    و حد اعتدال در قوه غضبیه این است كه این نیرو را نیز از تجاوز به دو سوی افراط وتفریط جلوگیری كنی، یعنی آنجا كه باید، غضب كنی و آنجا كه باید، حلم بورزی، كه اگر چنین كنی، قوه غضبیه فضیلتی میشود بنام شجاعت، و اگر بطرف افراط بگراید، رذیله ای میشود بنام تهور و بیباكی، و اگر بطرف تفریط و كوتاهی بگراید رذیله دیگری میشود، بنام جبن و بزدلی.
    و حد اعتدال در قوه فكریه این است كه آن را از دست اندازی به هر طرف و نیز از بكار نیفتادن آن جلوگیری كنی، نه بیجا مصرفش كنی و نه بكلی درب فكر را ببندی كه اگر چنین كنی این قوه فضیلتی میشود بنام حكمت و اگر بطرف افراط گراید، جربزه است و اگر بطرف تفریط متمایل بشود، بلادت و كودنی است.
    و در صورتیكه قوه عفت و شجاعت و حكمت هر سه در كسی جمع شود، ملكه چهارمی دراو پیدا میشود كه خاصیت و مزاجی دارد، غیر خاصیت آن سه قوه و آن مزاجی كه از تركیب سه قوه عفت و شجاعت و حكمت بدست می آید، عبارت است از عدالت.
    و عدالت آن است كه حق هر قوه ای را به او بدهی و هر قوه ای را در جای خودش مصرف كنی كه دو طرف افراط و تفریط عدالت عبارت میشود از ظلم و انظلام، از ستمگری و ستم كشی.
    این بود اصول اخلاق فاضله یعنی عفت و شجاعت و حكمت و عدالت كه هر یك از آنهافروعی دارد كه از آن ناشی میشود، و بعد از تحلیل به آن سر در می آورد و نسبتش به آن اصول نسبت نوع است به جنس، مانند جود، سخا، قناعت، شكر، صبر، شهامت، جرات، حیاء، غیرت، خیرخواهی، نصیحت، كرامت و تواضع و غیره كه همه فروع اخلاق فاضله است كه در كتب اخلاق ضبط شده.
    تلقین علمی و تكرار عملی، راه رهائی از رذائل و كسب فضائل است و علم اخلاق حد هر یك از آن فروع را برایت بیان می كند و از دو طرف افراط و تفریط جدایش میسازد و میگوید: كدام یك خوب و جمیل است و نیز راهنمائیت می كند كه چگونه میتوانی از دو طریق علم و عمل آن خلق خوب و جمیل را در نفس خود ملكه سازی؟ طریق علمیش این است كه به خوبی های آن اذعان و ایمان پیدا كنی، و طریق عملیش این است كه آنقدرآن را تكرار كنی تا در نفس تو رسوخ یابد، و چون نقشی كه در سنگ می كنند ثابت گردد.
    مثلا یكی از رذائل اخلاقی كه گفتیم در مقابل فضیلتی قرار دارد، رذیله جبن و بزدلی است در مقابل فضیلت شجاعت، اگر بخواهی این رذیله را از دل بیرون كنی، باید بدانی كه این صفت وقتی صفت ثابت در نفس میشود كه جلو نفس را در ترسیدن آزاد بگذاری تا از هر چیزی بترسد و ترس همواره از چیزی به دل میافتد كه هنوز واقع نشده، ولی هم ممكن است واقع شود و هم ممكن است واقع نشود، در اینجا باید به خود بقبولانی: كه آدم عاقل هرگز بدون مرجح میان دو احتمال مساوی ترجیح نمیدهد.
    مثلا احتمال میدهی امشب دزد به خانه ات بیاید و احتمال هم میدهی كه نیاید، و این دو احتمال از نظر قوت و ضعف مساوی اند و با اینكه مساوی هستند تو چرا جانب آمدنش رابدون جهت ترجیح میدهی؟ و از ترجیح آن دچار ترس میشوی؟ با اینكه این ترجیح بدون مرجح است.
    و چون این طرز فكر را در خود تكرار كنی و نیز عمل بر طبق آن را هم تكرار كنی، و درهر كاری كه از آن ترس داری اقدام بكنی، این صفت زشت یعنی صفت ترس از دلت زائل میشود، و همچنین هر صفت دیگری كه بخواهی از خود دور كنی و یا در خود ایجاد كنی، راه اولش تلقین علمی و راه دومش تكرار عملی است.
    ________________
    علامه طباطبايي - ترجمه تفسير الميزان، ج 1، ص 558

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب اخلاق نظری و عملی




    سلام علیکم
    عرض کردیم که کلمه اخلاق جمع خلق است. خلق شکل درونی انسان است. چنان چه خَلق شکل ظاهری و صوری اشیاء از جمله انسان است. غرایز و ملکات و صفات روحی و باطنی که در انسان است، اخلاق نامیده می شود و به اعمال و رفتاری که از این خلقیات ناشی گردد نیز اخلاق و یا رفتار اخلاقی می گویند. کلمه خَلق و خُلق در لغت عرب از یک ماده است اما از نظر معنا با هم متفاوت است.
    انواع اخلاق
    علماء اخلاق در یک تقسیم بندی اخلاق را به سه بخش نظری، تطبیقی و عملی تقسیم کرده اند.
    الف: اخلاق نظری: در این بخش از اخلاق از فلسفه اخلاق یعنی از مبانی و زیر بنای اخلاق و معیار خوبی ها و بدی ها بحث می شود. به عنوان نمونه آیا اخلاق از امور نسبی است یا مطلق؟ آیا زیر بنای اخلاق، حسن و قبح ذاتی یا مصالح و مفاسد است؟ و... از زیر مجموعه های اخلاق نظری است پس اخلاق نظری از معرفت فلسفی نشأت می گیرد.
    ب: اخلاق تطبیقی: در این بخش از اخلاق از مقایسه بین مکاتب و مقارنه دیدگاه های گوناگون بحث می شود. به عنوان نمونه آیا ذاتاً امکان دارد که بگوئیم اخلاق نظری وجود دارد یا نه؟ آیا مبنای نظریه ارسطو و افلاطون با نظریه فروید و دکارت متفاوت است و یا نظریه مسیحیت با اسلام متفاوت است و کدام یک صحیح است؟ و یا نظام احسن کدام است در این بخش مورد بررسی قرار می گیرد. در واقع این بخش متکفل بررسی مبانی نظریات اخلاقی و مقایسه آن ها با یکدیگر است.
    ج: اخلاق عملی: مقصود از اخلاق عملی، آداب و دستور هائی خاص است که در مسیر تزکیه و تهذیب، التزام به آنها ضرورت دارد و از طریق عمل، فرد را به اهداف نزدیک می کند. البته منظور از عمل در اینجا اعم از اعمال قلبی (نیت، حب، بغض، سوء ظن، حسد و ...) و اعمال بدنی (سخاوت، عبادات، دفاع) است.[1]
    موضوع اخلاق
    اخلاق خواه نظری یا عملی، مثل سایر علوم دارای موضوعی است. موضوع این علم، «نفس انسانی» است از آن جهت که می تواند منشأ صدور اعمال ارادی زیبا و پسندیده و یا زشت و نکوهیده باشد.
    نکاتی درباره اخلاق نظری
    واژه اخلاق نظری، در مباحث اخلاق کمتر به کار برده شده است. بیشترین واژگان در این خصوص عناوینی چون علم الاخلاق و فلسفه اخلاق است. موضوع اصلی این علم همان انسان و کمال انسان است. اما شیوه و وظیفه آن با قسیم خود یعنی اخلاق عملی و اخلاق تطبیقی تفاوت دارد، سئوالاتی از قبیل این که آیا قضایای اخلاقی از امور واقعی حکایت دارند یا به قرارداد و اعتبار وابسته اند؟ اخلاق مطلق است یا نسبی؟ ملاک اصلی ارزش های اخلاقی چیست؟ افعال اخلاقی را چگونه می توان ارزیابی نمود؟ و... سئوالاتی است که بحث و بررسی در آن به «فلسفه اخلاق» نیاز دارد که گاه به آن «فرا اخلاق» نیز گفته می شود.[2]
    علامه طباطبایی متفکر اسلامی درباره این علم می نویسد: علم اخلاق همان فن بررسی کننده از ملکات انسانی متعلق به قوای نباتی، حیوانی و انسانی است. ثمره این بحث و بررسی جداسازی رذائل از فضائل است، به خاطر تعامل انسان و اتصاف انسان به صفات پسندیده و صدور افعال و کارهایی که موجب تمجید انسان در جامعه انسانی می شود.[3]
    استاد جعفر سبحانی نیز درباره مفاهیم اخلاقی معتقد است که مفاهیم اخلاقی از قبیل حسن و قبح، باید و نباید و... موضوعاتی اند که یا از مقوله فعل محض و حرکات و سکنات خاص هستند و یا این که عنوانی اعتباری مانند اهانت و احترام؛ به عبارت دیگر مفاهیمی که موضوع تعابیر اخلاقی است یا ماهوی اند و یا اعتباری ذهنی[4]
    علامه محمد تقی جعفری نیز درباره موضوعات فلسفه اخلاق یا اخلاق شناسی فلسفی معتقد است: برخی از موضوعات و مباحث این علم را می توان بدین ترتیب بیان کرد: واقعی یا پنداری و قراردادی بودن ارزش ها و اخلاق، رابطه هست و باید، رابطه اخلاق با هنر، دین، حقوق، علم و... اقسام اخلاق مطلوب متفکران، مبنای ارزش ها و مبادی اخلاق، ثبات و تغییر در اخلاق، مساله وجدان اخلاقی، بازیگری و تماشاگری در وجدان اخلاقی و... .[5]
    علامه جعفری در این خصوص معتقد است: در باب بنیاد و اساس اخلاق و اصول اساسی ارزشی دو نکته قابل ذکر است: نخست آن که اصول عمومی اخلاق از اعماق روح بشر سر بر می کشد و بنای تحریک را می گذارد. مثل این اصل: آن چه را که بر دیگران می پسندی بر خود بپسند و آن چه را که بر دیگران نمی پسندی بر خود نپسند. نکته دوم: این که همه اصول اخلاقی و قضایای ارزش انسانی قابل تحلیل به دو عنصر اساسی و ناشی از دو ویژگی بنیادی در وجود و شخصیت انسان هستند. 1. استعداد اخلاق ورزی و ارتقای ارزشی و تعالی اخلاقی؛ 2. اشتیاق به رشد و تکامل که اقتضای خاص را به دنبال دارد و آن «ضرورت و بایستگی تکامل و کمال» است. به بیان دیگر، اشتیاق به سوی کمال که فی نفسه اقتضا و بایستگی کمال طلبی را به دنبال دارد.[6] صاحب نظران غربی در این باره معتقدند که:
    در این که آیا اخلاق نظری وجود دارد یا نه؟ حداقل دو نظریه وجود دارد. نظریه ای که معتقد است اخلاق نظری وجود ندارد. لوی برول جامعه شناس معروف فرانسوی در کتابش می گوید: اخلاق نظری نه وجود دارد و نه می تواند وجود داشته باشد. در مقابل ژرژگورویج می گوید: نه تنها چنین اخلاقی وجود دارد که باید هم وجود داشته باشد. و نتایج چنین نظریه ای را بررسی کرده است.[7]
    ژرژگورویج در کتاب خود عنوان می کند که اخلاق نظری عمدتاً سه وظیفه دارد که در این جا به وظایف آن اشاره می کنیم:
    الف: نخستین وظیفه اخلاق نظری، تحویل است. این تحویل متوجه امر ثابت شده اخلاقی بیش و کم بی واسطه و مستقر در رفتارها است. محل اتکای این روش شیوه های رفتاری و سلوک های ارادی جمعی و فردی و نیز رمز های خارجی آن ها است. همه این ها در تجربه اخلاقی روزانه دریافت می شوند. علم آداب به مطالعه آن ها می پردازد و اخلاق نظری از طریق تدبّر به داده های بی واسطه و بالقوه حاضر به شیوه های رفتار و سلوک های یاد شده فعلیت می بخشد.
    دوم: وظیفه دیگر اخلاق نظری، استنتاج خصوصیت تجربه اخلاقی بی واسطه و داده ها و یقین های آن، بالنسبه به تجربه های بی واسطه دیگر است مبنای این استنتاج، تحویل یاد شده است. مواجهه تجربه اخلاقی، با تجربه های دیگر ضوابط خصوصیت تجربه اخلاقی مستقر را می سازد.
    ج: سومین وظیفه اخلاق نظری، تحقیق و توجیه صحت و اعتبار داده های کم و بیش بی واسطه است که در تجربه اخلاقی مورد زندگی قرار می گیرند. به عبارت دیگر این وظیفه همان گزارشگری غیر قابل مقاومت بودن و استعداد ادغام داده ها، در مجموعه ای نامتناهی است که در آن داده ها، یکدیگر را کامل کنند. و با توهمات ذهنی و جمعی یا فردی مقابله می نمایند. پس داعیه سوم اخلاق نظری، تجدید ساختمان مجموعه داده های آن است که در تجربه اخلاقی بی واسطه معتبرند.[8]
    نکاتی درباره اخلاق عملی
    همان طوری که در ابتدای مقاله، اشاره شد، در اخلاق عملی یک سلسله دستورات وجود دارد که با عمل به آن ها ملکه اخلاق در انسان رشد کرده و فرد را متخلق به اخلاق نموده است. بیان شد که موضوع این علم نیز، نفس انسان است. نفس انسان دارای سه قوه است. هر کدام از این سه قوه در پی اموری برای نفس اند و مرز اعتدال، نقطه کمال نفس به حساب می آید. در نهایت این نفس برای انسان فضائلی را به ارمغان خواهد آورد. حکماء در بیان انواع فضائل اتفاق نظر دارند. آنها معتقدند که فضائل بیش از چهار تا نیست و اخلاق عملی موظف است که انسان را به این 4 فضیلت برساند. فضائل چهار گانه بدین قرار است:
    1ـ حکمت. 2ـ عفت. 3ـ شجاعت. 4ـ عدالت.[9] آن چه مایه افتخار و مباهات انسان است، داشتن این فضائل است نه این که به اصل و نسب و مال و منال و ... دل خوش کنیم. نقطه مقابل حکمت، جهل است. حکمت عبارت است از علم و آگاهی به امور الهی و امور انسانی است. وقتی انسان به این حدّ از رشد و کمال رسید می داند که چه کاری بایسته انجام شدن است و از چه اموری باید اجتناب کرده و خود را به غفلت نزند. آن چه به عنوان زیر مجموعه این فضیلت آمده است بدین قرار است: ذکاوت و هوش، ذکر و یادآوری، اندیشیدن، سرعت در فهم و تقویت آن، پاکی و صفا بخشیدن به ذهن و سهولت آموزش؛ اگر این امور رعایت شد، استعداد دریافت علوم فراهم شده و از مرز جهل به حکمت تغییر مکان داده می شود. دومین فضیلت، عفت و پاکدامنی است. این فضیلت زمانی در نفس ظهور می کند که مسیر تخلیه شهوت انسانی، مطابق با داده های عقل و شرع باشد. هر موجودی برای تأمین نیازهای مادی خود باید تلاش کند اما این بدان معنا نیست که از هر طریقی می توان به آن ها دست یافت. و اما فضائلی که تحت عنوان عفت مطرح است بدین قرار است؛ حیاء، پرهیزکاری، صبر، سخاوت، قناعت، نظم و انتظام، هدایت، مسالمت با جامعه پیرامون، وقار و ورع. ریشه اخلاق عملی، پیروی از این دستورات است یعنی با عمل به آنچه بر شمردیم، فرد را به اخلاق رهنمون می کند.
    سومین فضیلت نفس، شجاعت است. شجاعت یا نترسیدن، زمانی در انسان ملکه می شود که نفس در اموری که مایه غضب است بر اساس اندیشه و رأی سلیم حرکت کرده و متابعت هوی و هوس نکند. پس هرگاه انسان از اموری که نوعاً ترسناک است فرار نکرد و بر ناملایمات آن صبر نمود، به این صفت و اخلاق نائل شده است که در مقابل آن جُبن را مطرح کرده اند. فضیلت هایی که زیر مجموعه شجاعت است بدین قرار است: مناعت طبع، بلند همتی، صبر و ثبات، حلم و شهامت. آن چه در این جا آمده است اخلاق عملی را رونق داده است.
    چهارمین فضیلت، عدالت است. نقطه مقابل آن، جور و ستم است. درباره رسیدن به مقام عدالت به اموری چون صداقت، الفت، صله رحم، مجازات، حسن شراکت، حسن قضاوت، مودّت و دوستی، عبادت، ترک حسادت، و... لازم است. غیر از عمل به این دستورات، ترک یک سری از امور لازم است. مانند ترک گفتار و کلامی که هیچ گونه خیری در آن نیست. ترک سوگند به خدا، ترک پیروی از هوی و هوس و ترک هر آن چه انسان را از رسیدن به کمال جلوگیری می کند.[10] با توجه به آن چه بیان شد، انسان دارای سه نفس شهوانیه، غضبیه، ناطقه است. هرگاه نفس ناطقه، با فضیلت گرایی و دوری جویی از رذائل مانند پست فطرتی، خدعه گری و چاپلوسی، بر دو نفس دیگر چیرگی به دست آورد آن گاه انسان نیکوکار و دادگر و نیکو رفتار خواهد بود.[11]
    کتاب شناسی
    در اخلاق عملی گفته شد که اساس این نوع اخلاق، یک سلسله دستورهای اخلاقی است که پایبندی به آن، فرد را متخلق به اخلاق می کند. اصلی ترین کتاب اخلاق عملی، قرآن کریم است. این کتاب مشتمل بر یک سری دستوراتی است، که علاوه بر بیان احکام شرعی، بر اخلاق نیز اشاره کرده است به گونه ای که تفکیک آن در پاره ای موارد بسیار سخت است. دومین کتاب اخلاقی، نهج البلاغه است که از امام علی ـ علیه السلام ـ است این کتاب مشتمل بر یک سری بایدهای اخلاقی است که عمل به آن ها در ساختن اخلاق جامعه و افراد بسیار موثر است. سومین کتاب اخلاقی، صحیفه سجادیه از امام سجاد ـ علیه السلام ـ است. این کتاب به زبان نیایش، به نکات مهم اخلاقی اشاره و دستوراتی نیز داده است. چهارمین سند اخلاق عملی، مصباح الشریعه است که منسوب به امام صادق ـ علیه السلام ـ است. در مرحله دوم کتاب هایی به عنوان کتاب اخلاقی برگرفته از قرآن و سنت، توسط علماء در اعصار مختلف به چاپ رسیده است. از جمله عده الداعی ابن فهد حلی، تهذیب الاخلاق ابن مسکویه، اخلاق ناصری، نصر الدین طوسی. در عصر کنونی از جمله کتب اخلاقی، کتاب نصایح است. این کتاب ترجمه مواعظ العددیه است؛ که توسط آیت الله مشکینی تألیف و توسط مترجم (آیت الله جنتی) به فارسی برگردان شده است این کتاب با استفاده از قرآن، سنت و کلام حکما و مطالب اخلاقی را بسیار زیبا بیان کرده است. از دیگر کتب اخلاقی، درآمدی بر سیر و سلوک، برگرفته از دروس استاد آیت الله مجتهدی تهرانی است که علی اکبر رشاد آن را تدوین کرده است و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به چاپ رسانده است.
    سرفصل های این کتاب: هدف از خلقت، فضیلت و معرفت، مکاشفه و مشاهده، خودشناسی و خداشناسی، آثار مترتب بر معرفت الله، اقسام معرفت الله و اقسام سیر و سلوک الی الله است. این کتاب از جمله کتبی است که با روش عرفانی مباحث اخلاقی را مطرح کرده است. اللهم ارزقنا اتّباع الصالحین و احشرنا فی زمرتهم یا رب العالمین.
    _____________________________
    [1] . مهدوی کنی، محمد رضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 15.
    [2] . مصباح، مجتبی، فلسفه اخلاق (سلسله دروس اندیشه های بنیادین اسلامی)، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ هفتم، 1380ش، ص18.
    [3] . طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص370.
    [4] . امید، مسعود، درآمدی بر فلسفه اخلاق از دیدگاه متفکران مسلمان معاصر ایرانی چاپ دانشگاه تبریز، 1381ش، ص285.
    [5] . همان، ص34.
    [6] . همان، ص51.
    [7] . ژرژگورویج، اخلاق نظری و علم آداب، ترجمه حسن حبیبی، ص 21.
    [8] . همان، ص 242 ـ 243.
    [9] . طوسی، خواجه نصیرالدین، اخلاق ناصری، تصحیح علیرضا حیدری، تهران، خوارزمی، 1356ش، ص84.
    [10] . ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص 96 ـ 112، چاپ طلیعه نور.
    [11] . یحیی بن عدی بن حمید بن زکریا، تهذیب الاخلاق، ترجمه دکتر سید محمد دامادی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه) 1371ش، ص56.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب اخلاق ذاتی و اکتسابی




    دوستان خوش اخلاق سلام
    کلمه اخلاق از نظر لغت، جمع خلق است. این کلمه زمانی به کار می رود که شخص صفت نفسانی یا ملکه راسخه، و یا حالتی که در نفس او رسوخ کرده، را دارا باشد.
    در این صورت، افعالی که متناسب با آن صفت هست، بدون نیاز به فکر کردن، سنجیدن از انسان صادر شود. مثلاً خلق سخاوت یک حالت نفسانی است که کسانی که این خلق را دارند در موقع بذل و بخشش دچار تردید نمی شوند بلکه این حالت، انسان را از این که درباره کاری که می خواهد انجام دهد تفکر کند یا شک و تردیدی در انجامش داشته باشد بی نیاز می کند نکته قابل توجه این که در مفهوم خلق، ذاتی و فطری بودن خصلت ملاحظه نشده و هم چنین منشأ این خصلت یا ویژگی آن، مشروط به تکرار عمل نشده است.[1]
    کلمه اخلاق از نظر اصطلاح علم اخلاق، در دو مورد استعمال می شود؛ 1ـ جائی که شخص عملی را انجام دهد و لو علت آن ملکه راسخه نباشد و حتی با تأمل و فکر انجام شده باشد. 2ـ به عنوان صفت فعل به کار می رود، یعنی کار اخلاقی که منظور تنها صفات نفسانی نیست. وقتی می گویند فلان کار، اخلاقی است، یعنی متصف به فضیلت و خوب است و یا فلان کار غیر اخلاقی است یعنی متصف به رذیله و ناشایسته است.[2] معادل واژه اخلاق، «سیره» است که در این مبحث خواهد آمد.
    در بررسی های بدست آمده اخلاق به معنایی که به آن اشاره شد، امری اجتماعی و فرد کاشف آن است. اخلاق مانند زبان، مذهب و... قبل از فرد اخلاقی وجود دارد و فردِ، داخل آن می شود و با رفتار اخلاقی در آن سهیم می گردد و پس از فرد نیز به وجودش ادامه می دهد. البته اجتماعی بودن به معنای وجود نظامی حاکم بر ارتباطات افراد نیست، بلکه وجود اخلاق در یک جامعه می تواند ساخته و پرداخته یک فرد باشد.
    اخلاقی که از ناحیه اجتماع همه گیر شده باشد، ضمانت های اجرائی و کاکرد هایش هم اجتماعی است.
    بنابر این، پس از فرایند درونی شدن اخلاق، هرگاه فرد رفتار اخلاقی داشته باشد آن را متخلق به اخلاق شمرده و این سرشت اجتماعی را به اخلاق نسبت می دهیم. غیر از این مورد، نظام حاکم بر شخص که بر گرفته از غیر اجتماع است، چیزی در مقابل مصلحت اندیشی است. این نظام حاکم، مجموعه رفتار های دائمی فرد است که در زوایای زندگی او تبلور دارد . اگر اخلاق را نظام اجتماعی در نظر بگیریم، از یک سو شبیه حقوق و از سوی دیگر مانند قرارداد و آداب اجتماعی است.[3]
    درباره این که آیا اخلاق، فطری و ذاتی است یا نه، بررسی های انجام گرفته است. از آن جا که برخی خُلقیات در هر دوره ای نمود پیدا کرده و پس از آن دوره، شکل و نوع خُلقیات تغییر کرده معلوم می شود که همه خُلقیات ذاتی نیست.[4] اموری که فطری اند تحت عنوان گرایش ها و امیال انسان مورد بررسی قرار گرفته اند که اصولاً از ویژگی های روحی انسان است. گرایش و کشش، نقش محرک و زایندگی نخستین را در رفتارهای ارادی انسان دارد. میل بر دو گونه است: 1ـ میل طبیعی 2ـ میل شعوری.
    گرایش و میل شعوری نیز بر دو گونه تقسیم می شود. اما گرایش های حیوانی (غریزه، حب ذات، تغذیه، غریزه بقا نوع بشر) 2ـ گرایش های انسانی. این گونه تمایلات از روح و انسانیت انسان نشأت گرفته است از جمله این گرایش ها: حقیقت جویی، فضیلت خواهی، زیبایی خواهی، پرستش، جامعه گرایی، جاودانگی، قدرت جویی، می باشد.
    فضیلت خواهی: یکی از گرایش های اصیل در حوزه روان، میل و گرایش انسان به فضایل و یا ارزش های اخلاقی است. انسان به صورت طبیعی به ارزش های اخلاقی مانند عدالت، صداقت و همانند آن ها گرایش دارد، چنان که به صورت طبیعی رذایل اخلاقی یا ضد ارزش ها را زشت و ناپسند می داند. درباره این گرایش، و منشأ و ارزش آن، آراء گوناگون و مباحث مبسوطی در فلسفه اخلاق مطرح است، برخی گمان کرده اند به گونه ای بازگشت این گرایش به گرایش مادی و منفعت طلبی است، اما این تصور نابجا است زیرا اگر هیچ گونه منفعت یا سود مادی فرض نشود، باز گرایش به ارزش های اخلاقی وجود دارد و اگر فضیلت خواهی به نوعی به سودجویی باز گردد این سود، سود روحی ـ روانی است نه مادی.[5] با این توضیح خلقیات بر دو قسم است. قسمی از آن پایدار است و در تمام ادوار وجود دارد که نشان از فطری بودن است و قسمی هم ناپایدار و مقطعی است، به همین لحاظ خُلقیات، اخلاق ذاتی نیست. البته آن جا که عقل بود و نبود خلقی را تایید کند در پایدار بودن و نبودن آن تأثیر دارد. و سخن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که فرمود: «انما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق»[6] همانا من برای تکمیل مکارم و ارزش های اخلاقی مبعوث شدم روشن می سازد که اخلاق لازمه انسان است. اما نوع آن می تواند تحت تأثیر شرایط و موقعیت زمان و مکان تغییر کند و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ آمدند تا کرامت های اخلاقی را تمام کنند.
    اخلاق از نظر مکتب ما اخلاق دین است. نه اخلاق عادتی، رفتاری و رسومی، و نه حتی آن مواردی که برخی جزو فطریات مطرح می کنند. پس اخلاق فردی یک نوع خلقیاتی است که می تواند بر اساس وراثت، آداب اجتماعی، و یا شرایط تربیتی بوجود آید، اما خلق و اخلاق مکتبی آن است که انسان بر اساس خواسته دین و مکتب پایبند باشد. در اخلاق مکتبی قیود زمان، مکان، سود جویی و... مطرح نیست. این جا است که می توان گفت اگر بر اساس تعلیمات دینی خلقیاتی در افراد پدیدار شد، آن اخلاق اکتسابی است. مثلاً درباره تولّی و تبرّی که از اخلاق دینی است وجود حبّ و بغض منشأ رفتار و حالتی می شود که در آن حالت، شخص متخلق نشان می دهد که دارای حب و بغض است. این حبّ و بغض به خاطر وجود دستور هایی است که در آن از فرد مکتبی خواسته شده که نسبت به ارزش ها و ضد ارزش ها بی تفاوت نباشد.[7]
    خلاصه: اخلاق لغوی، اخلاقی است که فطری نیست و نیز فکر کردن و تردید داشتن ندارد. اخلاق اصطلاحی حتی با تأمل هم اخلاق است. در اخلاق از یک سو پای فطرت به میان آمده تا نشان دهد انسان و اخلاق لازم و ملزوم اند. فطرت اصل فضیلت خواهی را تأیید کرده اما به شیوه آن کاری ندارد پس اجتماع، خانواده، زمان، مکان و حتی دین می تواند منشأ خَلق یک خُلق باشد آن چه در دین مطرح شد وجود خلقیاتی است که غایت آن دین مداری است و اخلاق، مکتبی اخلاقی است که در آن به انسان یاد می دهد تا چگونه زیستن را تجربه کند و حتی چگونه مردن را نیز انتخاب کند. اخلاق دینی ـ مکتبی نوعی اخلاق اکتسابی است که در آن فرد با خواسته های دین آشنا شده و افعال و رفتارش را مطابق با آن تنظیم می کند. غیر از دین، محیط و موقعیت های خاص می تواند خلقیاتی را برای انسان اکتسابی کند. مثلاً شرائط اقلیمی در مناطق کویری خصلت های قناعت، صرفه جویی، ایثار گری، ذخیره سازی را تعبیر می کند و شرائط ویژه حاکم بر دوره سربازی روحیه و خلقیات، سحر خیزی، حراست از خود، نظم، دفاع و... را در انسان رشد می دهد. آن چه در اخلاق فطری مورد نظر است گرایش های یکسان انسان هاست و آن چه در اخلاق اکتسابی مطرح است، خصلت های فردی است. در نگاه عامیانه به اخلاق، دست کم شرطی که در آن مورد توجه است تکرار عمل یا اصرار بر آن است. در غیر این صورت به عنوان یک فعل توصیفی مورد قضاوت قرار می گیرد. یکی از کلمات معادل اخلاق واژه سیره است. این کلمه در اصطلاح فن، حالت انسان، یعنی نوع خاص و رفتار و عمل او است. از این رو بسیاری سیره را، معنای طریقه، هیات، و حالت دانسته اند.[8] این تعریف با شناختی که از اخلاق لغوی بیان شد، هماهنگ است. در کنار این واژه، علم سیره شناسی است. شناخت اصول، روش ها و سبک های گوناگون افراد در رفتار و کردارشان را سیره شناسی گویند. بنابر این در سیره و سیره شناسی آن چه موضوع بحث قرار می گیرد حالت و کردار افراد است. منظور از حالت، وجود وضعیتی ثابت در افراد است که این حالت سبب بروز کردار هایی در همان راستا است.[9] در خصوص نیاز انسان به فضیلت که در نهاد او تعبیر شده، وجود اسوه و الگو امری ضروری به نظر می رسد به همین خاطر در قرآن وجود پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ را به عنوان اسوه و الگو معرفی می کنند «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه؛[10] مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود...» این آیه در قرآن بر ضرورت وجود اسوه به نکته ای دیگر اشاره می کند که این اسوه از همه جهات می تواند الگو باشد. زیرا واژه «حسنه» از لحاظ لغت اطلاق دارد.[11] و می رساند که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ علاوه بر مسائل اخلاقی، می تواند الگویی برای سیاست، قضاوت، مدیریت جامعه، خانواده و ... باشد و همگان می توانند از آن اسوه حسنه بهره مند شوند.
    ______________________
    [1] . مصباح، محمد تقی، دروس فلسفه اخلاقی، چاپ موسسه اطلاعات، 1376، ص 9.
    [2] . همان، ص 10.
    [3] . ویلیام کی، فرانکنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادی صادقی، موسسه فرهنگی طه، چاپ 76، ص 29 ـ 31.
    [4] . در سوره شمس آیه 1 خداوند می فرماید: «فالهمها فجورها و تقواها» این آیه می رساند که در وجود انسان گرایش هایی تعبیر شده تا نفس به کمک عقل (ظاهری، باطنی) بتواند به کمال دست یابی داشته باشد.
    [5] . جمعی از نویسندگان، فلسفه تعلیم و تربیت، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج 1، ص 436 ـ 438 چاپ 72 (سمت)
    [6] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت، 1408 هـ.ق، ج 11، ص 187.
    [7] . دکتر مظلومی، رجبعلی، تربیت معنایی، انجمن اولیا و مربیان، چاپ 75، ص 54 ـ 56.
    [8] . طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 3، ص 340.
    [9] . دانشنامه امام علی ـ علیه السلام ـ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، جمعی از نویسندگان، ج10.
    [10] . احزاب / 21.
    [11] . اطلاق در مقابل مقید است هرگاه کلمه ای دارای قید باشد آن را مقید گویند مثلاً نماز جمعه، فقط مراد نمازی است که در روز جمعه می خوانند اما کلمه «نماز» هر نمازی را شامل است حتی نماز جمعه را. این کلمه ای که می تواند شامل همه نمازها شود، را اطلاق (و یا مطلق) گویند. (اصول فقه مرحوم مظفر، ج1.

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب بخش دوم ارزش اخلاق (اخلاق در اسلام)




    سلام علیکم
    (با فصل دیگر از اخلاق همراه می شویم! حتماً مطالعه کنید این فصل را ارزش اخلاق می نامیم!
    و این فصل خیلی کوتاه است 2 بخش دارد! انشاءالله مورد رضایت قرار گرفته باشد!)
    اخلاق اسلامی اخلاقی دینی است و همه ویژگی ها و امتیازات یك نظام اخلاقی دینی را دارا است بنابراین قبل از بیان جنبه های اختصاصی اخلاق اسلامی مناسب است برخی از امتیازات نظام اخلاقی دینی را بر شماریم.
    1 - هر نظام اخلاقی دینی، متكی بر وحی است و این ویژگی باعث می شود راهنمایی های اخلاقی آن مصون از خطا باشد. احكام اخلاقی را در حقیقت بیان كننده راه های تحقق كمال انسان می دانیم یعنی هر دستور یا رهنمود اخلاقی در واقع بیان می كند كه اگر فلان فعل را انجام دهیم به كمال وجودی خود نزدیك تر می شویم و یا اگر فلان عمل را ترك كنیم از دوری نسبت به كمال خویش مصون می مانیم بنابراین هر آمر یا ناهی كه حكمی اخلاقی صادر می كند، زمانی می تواند حكمی درست صادر كند كه ماهیت انسان و ضعف ها و قوت های او را به خوبی بشناسد و بداند كه كمال حقیقی انسان چیست و از چه راه هایی می توان این كمال را محقق ساخت.
    با توجه به این دیدگاه اگر آمر و ناهی احكام اخلاقی خداوند عالم مطلق باشد خدایی كه آفریننده انسان است و همه ابعاد وجود او و چگونگی رابطه او با همه هستی را می شناسد اطمینان خواهیم داشت كه عمل به دستورات او ثمربخش و محقق كننده كمال انسان است؛ در حالی كه اگر حكم اخلاقی از سوی موجودی محدود صادر شود، چنین اطمینانی را نخواهیم داشت.
    2 - پیروی از هر حكم اخلاقی نیازمند انگیزه است. انسان ها در صورتی برای انجام عملی برانگیخته می شوند كه به طریقی بر درستی آن واقف شوند. راه وقوف بر درستی احكام اخلاقی، یا وجدان اخلاقی انسان هاست یا توصیه ای كه از سوی توصیه كننده ای آگاه و دلسوز صادر شود. احكام اخلاقی دینی، از منبع وحی صادر می شود و هیچ تردیدی در خصوص آگاهی و خیرخواهی خداوند در دل مؤمنان وجود ندارد؛ در نتیجه انگیزه و اطمینانی قوی در پیروزی از آن احكام در جان مؤمنان پدید می آید.
    3 - اخلاق دینی ضامن اجرایی قوی درونی و همیشگی دارد؛ انسان مؤمن با اعتقاد به وجود خداوند و باور به معاد تعهد بیشتری با اجرای احكام اخلاقی پیدا می كند.
    4 - اخلاق دینی از طریق جهان بینی دینی در جان انسان مؤمن تحكیم می شود در جهان بینی دینی همه عالم هدفدار آفریده شده است و به سوی غایتی حكیمانه در حركت است و انسان مؤمن با انجام وظایف اخلاقی خویش خود را با نظام هستی هماهنگ می كند و به سوی سرانجامی خوشایند و مطمئن رهسپار می شود. او انجام تكالیف اخلاقی را بیهوده و مخالف با مقتضای طبیعت و سرنوشت خود نمی شمارد، بلكه اطمینان دارد هر دشواری كه در طریق التزام اخلاقی برای او پیش می آید مقدمه راحتی مهمتری است كه گاه خود از آن بی خبر است؛ زیرا انجام تكالیف اخلاقی برای او به معنای همسویی با همه هستی است به نظر انسان مؤمن اگر انجام وظایف اخلاقی كاستن از تزاحم كمتر باشد ركت به سوی كمال آسان تر، سریع تر و مطمئن تر صورت می گیرد.
    اخلاق اسلامی
    در میان نظام های اخلاقی دینی این ویژگی ها و امتیازات حداقل از دید متدینان به آن دین، كم و بیش وجود دارد اما در این میان نظام اخلاقی اسلام افزون بر داشتن همه این امتیازات برجستگی های زیر را نیز دارا می باشد:
    1 - اخلاق اسلامی همه عرصه های حیات را در بر می گیرد. برخی از ادیان جهان نظام اخلاقی خود را به تنظیم بخشی از روابط انسان محدود كرده اند این ویژگی تكلیف اخلاقی افراد را در عرصه های دیگر نامعلوم می گذارد. در حالی كه اسلام به همه ابعاد وجودی انسان توجه دارد و تمامی روابط انسان را تحت پوشش هدایت اخلاقی خود می گیرد.
    2 - تكالیف اخلاقی اسلامی قابل اجراست و از سختگیری های طاقت فرسا به دور است در روایتی از پیامبر اكرم(ص) این گونه نقل شده است: محبوب ترین دین در نزد خداوند دینی است كه معتدل و آسان گیر باشد.[1] و نیز فرمودند: من به دینی معتدل آسان گیر رسالت یافتم.[2]
    در روایتی از امام سجاد(ع) نقل شده است كه امیرالمؤمنین(ع) فرموده اند: همانا محبوب ترین دین در نزد خداوند دین معتدل، آسان و آسان گیر است.[3]
    3 - منابع اخلاقی اسلامی غنی و گسترده است قرآن سرچشمه زاینده معارف اخلاقی است و جوامع روایی و سیره عملی زندگی پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت تفسیر گویایی بر آیات نورانی قرآن هستند كه شرایط و چگونگی تطبیق معارف كلی اخلاقی اسلام بر موقعیت های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی را آموزش می دهند.
    4 - یكی از ویژگی های نظام اخلاق اسلامی، قابلیت تطبیق آن با شرایط زمانی و مكانی مختلف است این ویژگی از برجسته ترین جنبه های اخلاق اسلامی است زیرا هر نظام اخلاقی در صورتی پاینده و برقرار می ماند كه به نیازهای اخلاقی انسان بهتر پاسخ دهد. این نیازها در عین ثباتی كه در همه زمان ها و مكان ها دارند همراه با شرایط و ویژگی های هر عصر و هر مكان مصادیق و مظاهر گوناگونی می یابند. اخلاق اسلامی به جهت آن كه معطوف به نیازهای اخلاقی انسانی است، جنبه ثابت و پاینده ای را در خود دارد و چون در طی زمانی طولانی توسط معصومین با شرایط متفاوت اجتماعی و تاریخی تطبیق شده است وجه انعطاف پذیر ظواهر و مظاهر آن نیز شناسایی شده است بنابراین بی آن كه به ورطه نسبیت مبتلا شود، می تواند پاسخگوی انسان در همه زمان ها و جوامع باشد.
    5 - در فرهنگ اسلامی وجود امامان معصوم به عنوان نمونه های عینی و حقیقی انسان مسلمان تجسم واقعی اسلامی است. وجود چنین اسوه هایی كه در بدترین شرایط تاریخی بر تعهدات اخلاقی خویش پایداری كرده اند امكان پذیر بودن عمل به دستورات اخلاقی اسلام را اثبات می كند. انسان مسلمان با نظر در چهره معصومین در آینه صفحات تاریخ شوق كمال معنوی را در خود می یابد و با امید و اطمینان به امكان پذیر بودن كمالات معنوی روی به تلاش می آورد. افزون بر سنت و سیره معصومین شاگردان برجسته مكتب ایشان نیز قله های بلند فضایل اخلاقی هستند كه به لطف الهی در طول تاریخ سلسله های پرشماری از تربیت یافتگان مكتب اهل بیت را تشكیل داده اند و در همه زمان ها عالمان و صالحان بزرگ نمونه های عینی اخلاق اسلامی بوده اند. این نمونه های عینی جان مشتاقان را بر می انگیزد و اطمینان به سرانجام خوش تكاپوی اخلاقی را تقویت می كند.
    6 - یكی از ویژگی های اخلاق اسلامی این است كه مسیر رشد اخلاقی را بر همه انسان ها به طور مساوی گشوده می داند این ویژگی ناشی از انسان شناسی اسلامی و تربیت اسلامی است تربیت اسلامی شرایطی سنی و محیطی و معرفتی افراد را در نظر دارد به همین دلیل و پاداش و كیفر هر فرد به تناسب شرایط اوست تناسب پاداش و كیفر با شرایط هر فرد موجب می شود هیچ گاه انسان حركت به سوی كمال را دیر نشمارد و گمان نكند به سبب شرایط ویژه ای كه دارد به كمال نخواهد رسید. انسان مسلمان با ایمان هیچ گاه نمی تواند شرایط سنی خود را بهانه ای برای سستی در مسیر كمال قرار دهد. همچنین هیچ فرد مسلمانی نباید فقدان امكانات و ابزار مادی را بهانه كند و تكالیف اخلاقی و شرعی خود را ترك كند. در نظام فقهی و اخلاقی اسلام هر فرد در هر شرایطی تكلیف خاص خود دارد كه متناسب با امكانات و توانایی های مربوط به همان شرایط است در نتیجه همه انسان ها در هر برهه زمانی و در هر محیط اجتماعی و جغرافیایی می توانند به سوی كمال حركت كنند و اگر تكالیف اخلاقی خویش را به شایستگی و با خلوص نیت انجام دهند. مراتب بلندی از كمال را در می یابند.
    موفق باشید!

    _________________________
    [1] . احب الدین الی اللَّه الحنیفه السمعه؛
    [2] . انی ارسلت بحنیفیه سمحه؛ وسائل الشیعه، ج 1، ص 152.
    [3] . فان احب دینكم الی اللَّه الحنیفه السمحه السهله؛

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  21. صلوات ها 9


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود