صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان آدم و حوا

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    139
    حضور
    3 روز 22 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    285

    داستان آدم و حوا




    با سلام و وقت بخیر
    اگر ممکن است داستان حضرت آدم و میوه ممنوعه را از نظر مفهومی توضیح بدهید. در واقع منظورم علت اتفاق افتادن آن داستان است. خیلی قضیه برای من گیج کننده است. مثلا چرا اول در بهشت بودند و اصلا آن بهشت در چه رتبه ای بوده. از طرفی مگر در بهشت شیطان وارد می شود؟ آیا اصلا شیطان آنها را فریب داد یا خود به اختیار خود و با علم به اینکه این اتفاقات خواهد افتاد از آن میوه خوردند؟ اصلا آیا گناه بوده یا چیز دیگر؟ بعد یعنی اگر نافرمانی نمی کرده اند ما هم الان در بهشت بودیم؟
    پس در آن صورت هدف آفرینش چی می شد!
    اصلا شاید یکی دوست نداشته باشد سیر تکاملی را طی کند و به همان بهشت آنها، هرچند مرتبه ی پایینی داشته باشد قانع باشد. در این صورت گناه آن فرد چه بوده که بخاطر حضرت آدم (ع) باید تاوان پس دهد.

    اصلا معنی خوردن از میوه چه بوده؟
    خیلی ممنون می شوم اگر این داستان را برایم باز کنید.


  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 7 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58331



    با نام و یاد دوست




    داستان آدم و حوا







    کارشناس بحث: استاد میقات


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    2,247
    حضور
    53 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6125



    نقل قول نوشته اصلی توسط Hrm نمایش پست ها
    با سلام و وقت بخیر
    اگر ممکن است داستان حضرت آدم و میوه ممنوعه را از نظر مفهومی توضیح بدهید. در واقع منظورم علت اتفاق افتادن آن داستان است. خیلی قضیه برای من گیج کننده است. مثلا چرا اول در بهشت بودند و اصلا آن بهشت در چه رتبه ای بوده. از طرفی مگر در بهشت شیطان وارد می شود؟ آیا اصلا شیطان آنها را فریب داد یا خود به اختیار خود و با علم به اینکه این اتفاقات خواهد افتاد از آن میوه خوردند؟ اصلا آیا گناه بوده یا چیز دیگر؟ بعد یعنی اگر نافرمانی نمی کرده اند ما هم الان در بهشت بودیم؟
    پس در آن صورت هدف آفرینش چی می شد!
    اصلا شاید یکی دوست نداشته باشد سیر تکاملی را طی کند و به همان بهشت آنها، هرچند مرتبه ی پایینی داشته باشد قانع باشد. در این صورت گناه آن فرد چه بوده که بخاطر حضرت آدم (ع) باید تاوان پس دهد.

    اصلا معنی خوردن از میوه چه بوده؟
    خیلی ممنون می شوم اگر این داستان را برایم باز کنید.

    با سلام و درود

    با توجه به جنبه های مختلفی که مطرح کرده اید، به چند مطلب اشاره می شود:

    مطلب اول: بهشت آدم، بهشت دنیوی بوده

    بهشتى كه آدم و همسرش در آن ساكن شدند، آن بهشتى نبود كه خداوند بر اهل ايمان وعده كرده است و به آن «جنة الخلد» يا بهشت جاويدان گفته مى‏شود. مواردی را می توان به عنوان شاهد برای این نظریه آورد:

    1. كسى كه وارد آن بهشت شود ديگر از آن خارج نخواهد شد و آدم و حوا از بهشت بيرون شدند.

    2. در بهشت جاويدان، امر و نهى در كار نيست، در حالى كه آدم و حوا در آن بهشت از خوردن شجره نهى شدند.

    3. یكی دیگر از خصوصیات بهشت جاودان این است كه شیطان و وسوسه های شیطانی و به طور كلی، نافرمانی خداوند در آن جایی ندارد. بهشت آخرت از هر آلودگی و رنگ غیر خدایی پاك و مبرا است.

    4. آدم خود مى‏دانست كه آن بهشت بهشت جاويدان نيست و لذا در وسوسه‏اى كه شيطان كرد به آدم اظهار داشت كه اگر از ميوه شجره ممنوعه بخورد، در آن بهشت جاويدان خواهد ماند.

    5. در اول خلقت آدم، خداوند فرمود من در روى زمين خليفه‏اى خلق مى‏كنم، و در چند آيه گفته شده كه خميرمايه آدم از گل و خاك چسبنده متعفن بوده، و اين نشان مى‏دهد كه بدون شك آدم در همين كره خاكى و در روى زمين آفريده شده است و اگر بهشت در آسمان بود بايد آدم از زمين به آسمان برده مى‏شد و اين خلاف ظاهر است، و در هيچ آيه‏اى به آن اشاره نشده است.

    6. روایاتی از ائمه اطهار علیهم السلام بر همین مطلب ظهور بلکه تصریح دارند، مانند:
    "سألت ابا عبد الله(علیه السلام) عن جنة آدم. فقال: جنة من جنان الدنيا يطلع عليه الشمس و القمر. و لو كانت من جنان الخلد، ما خرج منها أبدا"
    راوی می گوید: از حضرت صادق علیه السلام در مورد بهشتى كه حضرت آدم علیه السلام در آن بوده سؤال كردم. حضرت فرمودند: آن باغى است از باغ هاى دنيا كه خورشيد و ماه بر آن طلوع و غروب مى كنند، و اگر از باغ هاى قيامت بود هرگز آدم از آن خارج نمى شد. (كافى، ج 3، ص 247، حديث 2)

    بنابر این بهشت حضرت آدم آن بهشت موعودی نبوده كه شیطان از آن رانده شده است.

    داستان آدم و حوا

    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:


    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    2,247
    حضور
    53 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6125



    مطلب دوم: حضرت آدم علیه السلام معصوم بوده


    در این كه حضرت آدم علیه السلام معصوم بود، جای تردید ندارد.

    عصیانی منافی با عصمت است كه از حیث عبودیت صورت گیرد، و این زمانی است كه از اوامر و نواهی مولوی خداوند، سرپیچی كند.

    نهى آدم و همسرش از خوردن مبوه درخت ممنوعه، نهى مولوى نبود كه تخلف از آن معصيت باشد، بلكه يك نهى ارشادى بوده، به اين معنا كه خداوند آدم را تكليف شرعى نكرد، بلكه از خاصيت تكوينى آن درخت آگاه كرد كه اگر از آن بخورند به خودشان ظلم كرده و به رنج و سختی دچار خواهند شد، و لذا پس از خوردن از آن درخت، با اين كه توبه كردند و خداوند هم توبه آن ها را پذيرفت، باز آن ها را از بهشت بيرون كرد، زيرا اثر طبيعى خوردن از آن درخت بيرون شدن از بهشت بود.

    هم چنین از ظاهر آیات قرآن به دست می آید که مسأله تشریع احكام و روشن ساختن راه هدایت و بیان اوامر و نواهی مولوی، بعد از هبوط به زمین است، یعنی در آن روز كه اين مخالفت سر زد، اصلا دينى تشريع نشده بود، و بعد از هبوط آدم دين خدا نازل شد؛ کما این که آیه ذیل به آن اشاره دارد:

    «قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىِّ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لَا هُمْ يحَزَنُونَ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ كَذَّبُواْ بايَاتِنَا أُوْلَئكَ أَصحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»
    گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! هر گاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند.» و كسانى كه كافر شدند، و آيات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود. (بقره، 38 و 39)

    علامه طباطبایی می گوید:
    آدم و همسرش به خودشان ظلم كردند و خود را از بهشت محروم ساختند، نه اين كه نافرمانى خدا را كرده، و گناهى مرتكب شده باشند. (ترجمه الميزان، ج ‏1، ص 201)

    بنابر این، خوردن از درخت منع شده، معصيت و گناه شرعى نبود و با عصمت حضرت آدم منافات نداشت.

    ویرایش توسط میقات : ۱۳۹۲/۰۶/۰۲ در ساعت ۱۹:۴۶
    داستان آدم و حوا

    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:


    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    2,247
    حضور
    53 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6125



    مطلب سوم: منظور اصلى از خلقت آدم، سكونت در زمين بوده‏


    از سياق سه دسته آيات (بقره، 30 ـ 39)، (طه، 115 ـ 126)، و (اعراف 19ـ 25)، به خوبى بر می آید كه منظور اصلى از خلقت آدم اين بوده كه در زمين سكونت كند.

    چيزى كه هست راه زمينى شدن آدم همين بوده كه نخست در بهشت منزل گيرد، و برتری او بر ملائكه، و لياقتش براى خلافت اثبات شود، و سپس ملائكه مأمور به سجده براى او شوند، و آن گاه در بهشت منزلش دهند، و از نزديك شدن به آن درخت نهيش كنند، و او (به تحريك شيطان) از آن بخورد، و در نتيجه عورت و زشتی هایش ظاهر گردد، و در آخر به زمين هبوط كنند.

    لذا آخرين عامل و علتى كه باعث زمينى شدن آدم و حوا شد، همان مسئله ظاهر شدن عيب (عورت) آن دو بود؛ و معلوم است كه اين دو عضو، مظهر همه تمايلات حيوانى است چون مستلزم غذا خوردن، و نمو نيز هستند.

    گویا خلقت بشرى و زمينى آدم و همسرش، تمام شده بود، و بعد خدا آن دو را داخل بهشت كرد، ولى آن قدر به آن دو مهلت ندادند كه در همين زمين متوجه عيب خود شده و نيز به سایر لوازم زندگی دنيوى و احتياجات آن پى ببرند؛ بلكه بلافاصله آن دو را داخل بهشت كردند، و وقتى داخل كردند كه هنوز روح ملكوتى و ادراكى كه از عالم ارواح و فرشتگان داشتند، به زندگى دنيا آلوده نشده بودند.

    پس پوشيدگى عيب‏هاى آن دو موقتى بود، و ظاهر شدن عيب در زندگى زمينى، و به وسيله خوردن از آن درخت، يكى از قضاهاى حتمى خدا بوده، كه بايد می شد.

    افزون بر این که خداوند متعال، خطای آنان را بعد از آن كه توبه كردند بخشید، و در عين حال آن ها را به بهشتشان بر نگرداند، بلكه به سوى دنيا هبوطشان داد، تا در آنجا زندگى كنند.

    اگر محكوميت زندگى كردن در زمين، با خوردن از درخت و هويدا گشتن عيب، قضايى حتمى نبود، و نيز برگشتن به بهشت محال نبود، بايد بعد از توبه و ناديده گرفتن خطيئه به بهشت بر گردند، (براى اينكه توبه آثار خطيئه را از بين مى‏برد).

    _____________
    (ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏1، ص 196 و 197)

    داستان آدم و حوا

    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:


    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    2,247
    حضور
    53 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6125



    بیانی دیگر


    شايد علت اين جريان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمين هيچ گونه آشنايى نداشت، و تحمل زحمت هاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمين بايد اطلاعات بيشترى پيدا كند.

    بنابر اين مى‏بايست مدتى كوتاه تعليمات لازم را در محيط بهشت ببيند و بداند زندگى روى زمين توأم با برنامه‏ها و تكاليف و مسئوليت ها است كه انجام صحيح آن ها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.

    و نيز بداند هر چند او آزاد آفريده شده، اما اين آزادى بطور مطلق و نامحدود نيست كه هر چه خواست انجام دهد او مى‏بايست از پاره‏اى از اشياء روى زمين چشم بپوشد.

    او در اين محيط مى‏بايست تا حدى پخته شود، دوست و دشمن خويش را بشناسد، چگونگى زندگى در زمين را ياد گيرد.

    آرى اين خود يك سلسله تعليمات لازم بود كه مى‏بايست فرا گيرد، و با داشتن اين آمادگى به روى زمين قدم بگذارد. (تفسير نمونه، ج ‏1، ص 184)

    داستان آدم و حوا

    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:


    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    2,247
    حضور
    53 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6125



    مطلب چهارم: آدم و همسرش شيطان را می ديدند


    «فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ»؛ پس گفتيم: اى آدم! اين (ابليس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست‏. (طه، 117)

    در این آیه كه خداوند با كلمه «هذا» اشاره به شيطان كرده، فهميده می شود كه خداوند، شیطان را به آدم و همسرش نشان داده و معرفی كرده بود، آن هم معرفى به شخص و عين او، نه معرفى به وصف او.

    هم چنين آيه «يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ» ـ كه حكايت كلام شيطان است، و قرآن كريم آن را به صورت حكايت خطاب آورده ـ دلالت دارد بر اين كه گوينده آن كه شيطان است، در برابر آدم ايستاده و با او صحبت مى‏كرده، یعنی سخن، سخن كسى است كه شنونده او را مى‏ديده.

    و هم چنين آيه «وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ» (اعراف، 21)، كه قسم خوردن از كسى تصور دارد كه ديده شود.

    و نیز آیات دیگر، بر اين دلالت دارند كه شيطان براى آدم و همسرش ديده می شد، و او را مى‏ديده‏اند.

    اگر حال آدم و همسرش نسبت به شيطان، مانند حال ما بوده كه او را نمى‏بينيم و تنها وسوسه‏اش بما مى‏رسد، می توانستند بگويند: ما كه شيطانى نديديم، و خيال كرديم اين وسوسه‏ها از افكار خودمان بوده، و هيچ احتمال نداديم كه از ناحيه او باشد، و ما هيچ قصد مخالفت با سفارشى كه در خصوص هوشيارى از وسوسه شيطان كردى نداشتيم.

    بنابر این، آدم و همسرش شيطان را مى‏ديدند و او را مى‏شناختند، هم چنان كه انبياء با اين كه به عصمت خدايى معصومند، او را مى‏ديدند و هنگامى كه می خواست متعرض ايشان بشود، مى‏شناختند، هم چنان كه روايات وارده در باره نوح، و ابراهيم و موسى، و عيسى، و يحيى، و ايوب، و اسماعيل، و محمد صلی الله علیه وآله، بر اين معنا دلالت دارد. (ر.ک: ترجمه الميزان، ج ‏1، ص 202)

    داستان آدم و حوا

    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:


    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    2,247
    حضور
    53 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6125



    مطلب پنجم: درخت ممنوعه


    از آن جا كه خداوند نوع آن درخت را تعيين نكرده، لزومى ندارد كه ما تعيين كنيم، ولى ظاهر بعضى از آيات دلالت دارد كه آن درخت درختى بوده كه با خوردن از آن زشتی ها آشكار مى‏شد:

    «فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»؛ از آن خوردند پس زشتی هاى آن ها آشكار شد. (طه، 12)

    «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما»؛ پس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا بعضى از زشتيهاى آنها آشكار شود. (اعراف، 20)

    با توجه به اين آيات مى‏توان گفت كه آن درخت باعث نوعى آگاهى و علم مى‏شد.

    البته آدم علم اسماء را مى‏دانست ولى شايد اين آگاهى از زشتی ها كه با خوردن از آن درخت حاصل مى‏شد، يك علم ديگرى بود كه باعث تشخيص زشتى از خوبى مى‏گرديد، و تا آدم اين آگاهى را نداشت تكليف شرعى بر او نبود و مى توانست در بهشت بى‏دردسرى بماند، اما وقتى با خوردن از درخت، اين آگاهى را به دست آورد، ديگر بايد به زمين مى‏آمد و زير بار تكليفى مى‏رفت كه آسمان ها و زمين و كوه ها نتوانستند بار آن را بكشند. (كوثر، ج ‏1، ص 131)

    داستان آدم و حوا

    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:


    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    2,247
    حضور
    53 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6125




    مطلب ششم: نوع انسان، امتحان و سیر تکامل



    چند نکته:

    1. در داستان آدم، يك واقعيت بيان مى شود، و آن این که شخص آدم مقصود نیست بلکه نوع آدم منظور است، یعنی همان طور كه مقصود از سجده، سجده بر نوع آدم است، مقصود از خوردن آن درخت و برگزيدن زندگى دنيا نیز نوع انسان است، هر چند براى خصوص آدم رخ داده است.

    به بیان دیگر، آدم که نماینده نوع انسان است، از روی خیرخواهی و راهنمایی و ارشاد، از خوردن میوه درخت ممنوعه و نزدیک شدن به آن درخت نهی شد؛ ولی سرشت انسان به گونه‏اى است كه به اختيار خود از درخت خواهد خورد و نزول خواهد كرد.

    بنابر این، نوع انسان چنین است، نه این که انسان های دیگر به خاطر خطای یکی، مجازات شوند.


    2. یادمان نرود که عالم ملک طِلق خداوند است و ما نیز از جمله مملوکات الهی هستیم. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مقهور خواست و اراده الهی هستیم؛ و اصلا ایمان همین است که ما این صولت و سلطه الهی را بشناسیم و به آن گردن نهیم.

    هر چه این شناخت و التزام ما به خدا و خواست او بیشتر باشد ایمانمان خالصانه تر است.


    3. چه چیزی بهتر از این که خداوند ما را خلق کند و به این اکتفا نکند، بلکه نظام عالم را به گونه ای ترتیب دهد که اسباب سعادت و خوشبختی ابدی برای انسان فراهم باشد. می شد خلق شویم و بیهوده رها شویم، بدون هیچ دلخوشی ای؛ ولی خدا به این اکتفا نکرده و خواسته تا ما به غایت خواسته هایمان که همان خوشبختی بی نهایت و همیشگی است دست یابیم.

    بله، این خوشبختی از مسیر سختی هایی می گذرد، که این همان امتحان الهی است.

    ممکن است سؤال شود چرا بدون امتحان، به خوشبختی نرسیم؟ که در جواب باید گفت خداوند فیضش نامحدود است، ولی محدودیت های وجودی انسان، به مانند دیگر محدودیت های عالم ماده، باعث می شود خداوند از ابزار امتحان برای رسیدن به خواسته خویش استفاده کند.

    در روایت داریم: "أبَی اللهُ أَن یَجری الأشیاءَ إلا بِأسباب" (کافی، ج 1، ص 183، ح 3)، یعنی خداوند هرگز امور و مقاصد خود را جز به اسباب تدبیر و تعقیب نمی کند. یکی از این اسباب همین نظام امتحان الهی است.

    داستان آدم و حوا

    عَنِ النَّبِيِّ(ص)، عَنْ جَبْرَئِيلَ، عَنْ مِيكَائِيلَ، عَنْ إِسْرَافِيلَ، عَنِ اللَّوْحِ، عَنِ الْقَلَمِ، قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى:


    «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ نَارِي»

    (أمالي الصدوق، ص 235‏)

  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    139
    حضور
    3 روز 22 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    285



    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست ها
    مطلب دوم: حضرت آدم علیه السلام معصوم بوده


    در این كه حضرت آدم علیه السلام معصوم بود، جای تردید ندارد.

    عصیانی منافی با عصمت است كه از حیث عبودیت صورت گیرد، و این زمانی است كه از اوامر و نواهی مولوی خداوند، سرپیچی كند.

    نهى آدم و همسرش از خوردن مبوه درخت ممنوعه، نهى مولوى نبود كه تخلف از آن معصيت باشد، بلكه يك نهى ارشادى بوده، به اين معنا كه خداوند آدم را تكليف شرعى نكرد، بلكه از خاصيت تكوينى آن درخت آگاه كرد كه اگر از آن بخورند به خودشان ظلم كرده و به رنج و سختی دچار خواهند شد، و لذا پس از خوردن از آن درخت، با اين كه توبه كردند و خداوند هم توبه آن ها را پذيرفت، باز آن ها را از بهشت بيرون كرد، زيرا اثر طبيعى خوردن از آن درخت بيرون شدن از بهشت بود.

    هم چنین از ظاهر آیات قرآن به دست می آید که مسأله تشریع احكام و روشن ساختن راه هدایت و بیان اوامر و نواهی مولوی، بعد از هبوط به زمین است، یعنی در آن روز كه اين مخالفت سر زد، اصلا دينى تشريع نشده بود، و بعد از هبوط آدم دين خدا نازل شد؛ کما این که آیه ذیل به آن اشاره دارد:

    «قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىِّ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لَا هُمْ يحَزَنُونَ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ كَذَّبُواْ بايَاتِنَا أُوْلَئكَ أَصحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»
    گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! هر گاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند.» و كسانى كه كافر شدند، و آيات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود. (بقره، 38 و 39)

    علامه طباطبایی می گوید:
    آدم و همسرش به خودشان ظلم كردند و خود را از بهشت محروم ساختند، نه اين كه نافرمانى خدا را كرده، و گناهى مرتكب شده باشند. (ترجمه الميزان، ج ‏1، ص 201)

    بنابر این، خوردن از درخت منع شده، معصيت و گناه شرعى نبود و با عصمت حضرت آدم منافات نداشت.


    با سلام و تشکر از وقت زیادی که گذاشتید.
    من این موضوع که می گویید گناه نبوده را نمی توانم درک کنم.
    1-بنا به گفته ی شما خداوند آنها را آگاه کرده بوده است که اگر از آن درخت بخورند از آن بهشت بیرون می شوند و سختی های زیادی می بینند. بعد شیطان به آنها گفته اگر بخورند در آن جاودانه می مانند. و آنها خوردند.....
    این یعنی چی؟ یعنی اینکه به خدا اعتماد نکردند؟ یعنی اینکه شیطان را معتمدتر از خدا دانستند؟ آیا یعنی اینکه آنها فکر کردند که خدا نمی خواهد آنها جاودانه شوند؟ اگر عدم اعتماد به خدا گناه نیست پس چی گناه است؟
    2- گفتید که توبه کردند و خداوند توبه ی آنها را پذیرفت. اگر گناه نکردند پس برای چی توبه کردند؟ توبه یعنی اینکه ابراز پشیمانی از کار نادرست. کار نادرست هم یعنی گناه.
    3- بنا به گفته ی علامه طباطبایی آنها به خودشان ظلم کردند. خوب می دانیم یکی از مصادیق گناه، ظلم به خود است.

    من احساس می کنم مشکل اساسی در فهم گناه و غیر گناه دارم. من فرق نهی مولوی و ارشادی را نمی دانم اگر می شود با مثالی توضیح دهید. چون تا حالا فکر می کردم عذاب آن دنیا ثمره کارهای این دنیاست. آنچنان که گفته می شود هر چه بکاریم نتیجه اش در دنیای دیگر در می آید. پس هر عملی خاصیت تکوینی دارد که در بعضی از اعمال عذاب خاصیت آنهاست. آیا چنین تفکری درست است یا مشکل دارد؟
    لطفا موارد بالا را برایم توضیح دهید
    ممنون

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود