صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تلخ نامه شهید و حجاب .. .

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    مباحثه! مجادله !،هندبال! و کیسه بوکسم
    نوشته
    66
    حضور
    1 روز 23 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    368

    تلخ نامه شهید و حجاب .. .




    بسم رب الحسین .. .

    وقتی که صدای خرچ و خرچ خورد شدن استخوان هایش می آمد

    وقتی فواره ی سرخ از گلویش بیرون جست

    وقتی باد صبا را هم یارای اخبارش نبود

    وقتی مادرش خون میگریست

    آن روز که به جای قلم ، فشنگ در جیب داشت

    آن روز که آخرین کلامش را میگفت!

    بگفت که سرخی خونم را به سیاهی چادرت به امانت میگذارم! لطف کن و امانت دار خوبی باش.. .

    میگفت خونم! ، جان شیرینم را گرفتند! خون بهای من ، خون بهایم حجاب است!

    میخواست که خون بهایش را بپردازیم

    در آن دم دمه های اخر ، خونبهایش را طلب میکرد

    نگران بود تا شاید که روزی رسد خونش پای مال شود! تضمین خون میخواست!؟ تضمین میخواست تا یادگار فاطمه را از بین نبرند ! حال این نسل گرگرفته! در آتش چه چیز سوخته که نه خونبها میشناسد و نه یادگار زهرا .. .

    بگذار از شباهت این جوان با حسین بگویم!

    یا نه! بگذار اصلا کمی از کربلا بخوانم!

    بالین بیجان یک پدر

    خورشید درخشان بر سر نیزه های نینوا

    دست های بریده ی عمو، عباس ابن علی

    گلوی پر پر طفل

    سیلی های سرخ

    همه و همه دخترک سه ساله را به تنگ آورده بود! بغض کرده بود

    رقییه بر بالین بیسر پدر افتاد! نخست جمله اش این بود! که پدر، چادر (جلباب) از سرم کشیدند!

    چرا یه طفل سه ساله ! به جای درد و دل و بی پدری! به جای گله از سیلی ! به جای گله از تن بی سر ودست های بریده عمو! و بی کسی اش! چرا اول جمله اش غم حجاب است! او سه سال داشت! حال نسل گرگرفته ی ما چند سال است که غم حجاب ندارد!

    پاسخ این سرهای بریده را چه کسی میدهد!

    نتیجه ی این تن های تکه تکه شده کجاست؟!

    اینک اما آماده ای تا امانتش را نگاه داری؟

    حال توان پرداخت خونبهایش را داری؟

    موشکهای دشمن انگشتانش را در سومار دستهایش را در میمک پاهایش را در موسیان سینه اش را در شلمچه چشمهایش را در هویزه حنجره اش را در ارتفاعات الله اکبر، هزاران خمپاره نشانه رفته اند .

    آنجا بود که تنه اش پاره پاره شد و امروز خونبهایشان ، یادگار فاطمه! را که میخواست!! اما کجاست؟!

    در تمام مرزهای غرب و جنوب ایمان هنوز اما در تمامی جبهه ها میجنگد .. .

    او که به جای ترانه فریاد آموخت ، به جای تکلیف ریاضی ، تلکیف الهی انجام داد ، به جای تصمیم کبرا تصمیم فرمانده اجرا میشد ،او که با توپ های آهنین سر و کله زد و گل کاشت

    و حال به جای خانه ی چند صد متری ما در قبری نمور خوابیده است و سرخی خونش بر لب مرزها جرات دشمن میبرد
    و اکنون دشمن به مرز اعتقاد ما هجوم برده!! فقط یک چیز از ما خواست! خون بهایش را! یادگار فاطمه را! پاسخ این سرهای بریده را! پاسخ سیلی که مادر خورد ! و پاسخ هجوم دشمن را .. .

    و کیست که پاسخ دهد!

    ویرایش توسط !WARNING! : ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ در ساعت ۰۹:۱۶ دلیل: ویرایش خطوط

    !!! هشدار !!!
    به علت ریزش خواص جاده انقلاب از محور اصحاب امام مسدود است.
    لطفا از بزرگراه ولایت حرکت کنید!
    با تشکر شهر بهشت

    ==> ((( اقتدار در بیان امام خامنه ای + دانلود ))) <==

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    268
    حضور
    4 روز 12 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    549



    عموم تو وصیت نامه اش نوشته: بانوان زینب وار زندگی کنید و حجابتان را حفظ کنید...
    عموی من رفت با یه تیر قناسه... تو قطعه ای از بهشت زهرا س...

    اما جامعه ما...

  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    مباحثه! مجادله !،هندبال! و کیسه بوکسم
    نوشته
    66
    حضور
    1 روز 23 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    368



    بسم رب الحسین .. .

    این تاپیک دو جبنه داره : یک بحث شهدا و حجاب!

    دو : نقد متن بنده!! نقد کنید تا شاید آینده نوشته های قوی تری داشته باشم!
    در پناه الله دوستان


    !!! هشدار !!!
    به علت ریزش خواص جاده انقلاب از محور اصحاب امام مسدود است.
    لطفا از بزرگراه ولایت حرکت کنید!
    با تشکر شهر بهشت

    ==> ((( اقتدار در بیان امام خامنه ای + دانلود ))) <==

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    83
    حضور
    6 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    548



    بسم رب الشهداء و الصدیقین
    خدایا کی می‌رسد آن روزی که خواهران عفت پیدا کنند و خود را بشناسند کی می‌رسد آن روزی که دیگر ما شرمنده‌ی شهیدان نباشیم کسانی که رو در روی دشمن ایستادند تا چادر ناموسشان از دست نرود ام امروز.........
    بسیار دردناک است.....
    خدایا........
    تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ """ ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

    آن باد که آغشته به بوی نفس توست """ از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .


  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    268
    حضور
    4 روز 12 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    549



    تا این وضع صداوسیما و سینمای ماست وضع بدتر هم خواهد شد

  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    کلا کارای هنری ....
    نوشته
    5,244
    حضور
    302 روز 2 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    356
    صلوات
    19663



    متن خیلی خوب بود.
    تلاش و سعی باید در دینداری بشه جوان تا نفهمه چرا و برای خدا اشتباه پشت اشتباه
    درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است.
    امام حسین (ع)

    *************************************************
    تلخ نامه شهید و حجاب .. .

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492



    سلام

    به یاد خاطره ای از خانم موسوی پرستار دوران دفاع مقدس افتادم که در وبلاگ " محجبه ها فرشته اند " خوانده بودم :


    یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که ازبیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند. اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگهایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت. مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل میبردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم. وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم. همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخن گفت: من دارم می روم که تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می رویم... چادرم در مشتش بود که شهید شد.
    از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم.


    ان شا الله بی بی فاطمه سلام الله علیها مدد کنند تا شرمنده خون پاک شهیدانمان نشویم /


    اما در مورد نقد متن حضرتعالی :
    زیبا بود و از عمق وجود و تاثیر گذار
    و اما یک نقد ::: به قول دوستان : خداوند اسپیس را هم آفریده ( مزاح)


    موفق باشید و قلمتان توانا در راه احیای فرهنگ ناب شهدا

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    مباحثه! مجادله !،هندبال! و کیسه بوکسم
    نوشته
    66
    حضور
    1 روز 23 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    368



    نقل قول نوشته اصلی توسط تمنـای وصـال نمایش پست ها
    سلام

    به یاد خاطره ای از خانم موسوی پرستار دوران دفاع مقدس افتادم که در وبلاگ " محجبه ها فرشته اند " خوانده بودم :


    یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که ازبیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند. اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگهایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت. مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل میبردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم. وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم. همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخن گفت: من دارم می روم که تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می رویم... چادرم در مشتش بود که شهید شد.
    از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم.


    ان شا الله بی بی فاطمه سلام الله علیها مدد کنند تا شرمنده خون پاک شهیدانمان نشویم /


    اما در مورد نقد متن حضرتعالی :
    زیبا بود و از عمق وجود و تاثیر گذار
    و اما یک نقد ::: به قول دوستان : خداوند اسپیس را هم آفریده ( مزاح)


    موفق باشید و قلمتان توانا در راه احیای فرهنگ ناب شهدا
    بسم رب الحسین .. .

    باور کنید خطوط جدا از هم بود!! یه عکس از بدن تکه تکه شده یه شهید جوان هم بود!!
    عکس که ویرایش شده ، نوشته ها هم به هم ریخته!!
    الان دوباره ویرایش میکنم

    سپاس


    !!! هشدار !!!
    به علت ریزش خواص جاده انقلاب از محور اصحاب امام مسدود است.
    لطفا از بزرگراه ولایت حرکت کنید!
    با تشکر شهر بهشت

    ==> ((( اقتدار در بیان امام خامنه ای + دانلود ))) <==

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    727
    حضور
    33 روز 5 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    6544



    بنام خدا
    یا امام هادی ادرکنی

    نظر بنده :

    متن قوی و عالی بود

    هم قلم قوی است ، الحمدلله و هم محتوا تاثیرگذار .....و البته دردآور !

    مدت ها بود تحت تاثیر هیچ متن ادبی قرار نگرفته بودم و بنظرم فقط بازی با کلمات می امدند

    اما الان ناخواسته لرزیدم

    بنظر من شما نویسنده حرفه ای موفقی می شوید ، ان شاء الله.

    با آرزوی توفیقات روزافزون برای قلم های متعهد



    ویرایش توسط معلم شهید : ۱۳۹۲/۰۶/۰۲ در ساعت ۱۱:۲۳
    درسایه ی رضا ع یم و همسایه ی رضا ع
    این سایه را به سایه ی طوبی نمی دهم

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    مباحثه! مجادله !،هندبال! و کیسه بوکسم
    نوشته
    66
    حضور
    1 روز 23 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    368



    نقل قول نوشته اصلی توسط مبصر نمایش پست ها
    بنام خدا
    یا امام هادی ادرکنی

    نظر بنده :

    متن قوی و عالی بود

    هم قلم قوی است ، الحمدلله و هم محتوا تاثیرگذار .....و البته دردآور !

    مدت ها بود تحت تاثیر هیچ متن ادبی قرار نگرفته بودم و بنظرم فقط بازی با کلمات می امدند

    اما الان ناخواسته لرزیدم

    بنظر من شما نویسنده حرفه ای موفقی می شوید ، ان شاء الله.

    با آرزوی توفیقات روزافزون برای قلم های متعهد




    بسم رب الحسین .. .
    حالا نه دیگه در اون حد هم نبود!!

    __________________________________________________ _________________

    بقیه دست نوشته هام رو هم بزارم!! مال سالیان پیش ، دوران دبیراستان و اینا که بودم؟!


    !!! هشدار !!!
    به علت ریزش خواص جاده انقلاب از محور اصحاب امام مسدود است.
    لطفا از بزرگراه ولایت حرکت کنید!
    با تشکر شهر بهشت

    ==> ((( اقتدار در بیان امام خامنه ای + دانلود ))) <==

  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود