صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: این ماجرا واقعی است!!! گوش کنید .

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600

    این ماجرا واقعی است!!! گوش کنید .




    این ماجرا واقعی است ؛ گوش کنید! شاه بیت این غزل اینجاست!

    سال 1381، شامگاه یک پنجشنبه تابستانی

    تهران، خیابان افریقا، یک پاساژ باحال سانتی مانتال
    «لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید» .


    دخترکان جوان، لاک زده و مانیکور کرده، با هفت قلم آرایش و موهای افشان به دهها مغازه برمی خورند که این تابلو بر روی در ورودی آنها - جایی که همه آن را ببینند - نصب شده است .


    توجهی به این نوشته کنند؟ اصلا!
    اندکی از این زلف پریشان در پس روسری حریرآسای خویش پنهان کنند؟ ابدا!

    اگر اینان چنین کنند، تکلیف آنان چه می شود؟ آنان که آمده اند برای گره گشایی از زلف یار!
    معاشران گره از زلف یار بازکنید
    شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
    بگذریم . . . برای غربت حافظ همین بس . همین که شب خوش قصه او شامگاه یک پنجشنبه تابستانی باشد در یک پاساژبا حال سانتی مانتال!
    بگویی اندکی ناشادمانی و رنج، یا شکوه و گلایه در زوایای رخسارش پیدا باشد، هرگز!
    تازه از فرانسه برگشته بود . می خندید و می گفت مهد دموکراسی، تحمل یک متر روسری را نداشت . نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذیرند . . . چه راحت حکم به اخراج ما کردند .
    گفتم چرا می خندی؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقیده ام ماندم تا آخر! این جالب نیست؟
    گفتم همه این حرفها بخاطر یک متر روسری است؟ جوابی که داد از سن و سالش خیلی پخته تر بود . زیرکانه و هوشمندانه!
    نه! این بهانه است . آنها حجاب را فرهنگ می دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هویت! . . . صرفا اعتقادی فردی که محدودیت و انحصار در دل آن است .
    می دانید، زن غربی خیلی بخشنده است . همه را از خوان پر نعمت خویش بهره مند می کند، اما خود همیشه سرگردان و تشنه است!
    گفتم تشنه چه چیز؟
    گفت تشنه این که به او بنگرند، طالبش شوند و پی اش را بگیرند . همه همت زن غربی این است که از کاروان مد عقب نماند و هر روز جلوه ای تازه کند . او اسیر و در بند خویش است . . . و در این اسارت، سرخوش . او هرگز به رهایی فکر هم نمی کند، چون آزاد است و رها . . . اما در قفس!
    زن غربی نمی داند کیست!
    - نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستیز دارند؟
    با تعجب نگاهم کرد و گفت این حکایت همان پسری است که هر چه معلمش به او گفت بگو «الف » نگفت، پرسید چرا؟ گفت «الف » اول راه است . اگر گفتم، می گویی بگو «ب » . . . این رشته سردراز دارد .
    آنها همه می دانند اگر زنی محجب شد، دیگر در کوچه و خیابان از لوازم آرایشی که آنها می سازند، استفاده نمی کند، دیگر لخت و عور مبلغ کالاهای آنان نمی شود، دیگر با مردان بیگانه به دریا نمی رود، دیگر نمی تواند در هر مجلس و محفلی شرکت کند، بزند و برقصد . . . !
    باز هم فکر می کنید همه این حرفها به خاطر یک متر روسری است؟
    در اتاق رئیس «مؤسسه اسلامی نیویورک » را گشود و داخل شد . آنگاه بی مقدمه گفت آقا من می خواهم مسلمان شوم!
    مرد سرش را از روی کاغذ برداشت، چشمش به دختر جوانی افتاد که چیزی از وجاهت و جمال کم نداشت .
    گفت باید بروی تحقیق کنی . دین چیزی نیست که امروز آن را بپذیری و فردا رهایش کنی .
    قبول کرد و رفت، مدتی بعد آمد . مرد راضی نشد . . . باز هم باید تحقیق و مطالعه کنی . آنقدر رفت و آمد که دیگر صبرش لبریز شد . فریادی کشید و گفت «به خدا اگر مسلمانم نکنید، می روم وسط سالن، داد می زنم و می گویم من مسلمانم .»
    . . . مرد فهمید این دختر جوان در عزم خود جدی است .
    چیزی به میلاد پیامبر اکرم (ص) نمانده بود . آماده اش کردند که در این روز مهم طی مراسمی به دین مبین اسلام مشرف شود .
    جشنی بپا کردند و در ضمن مراسم اعلام شد که امروز یک میهمان تازه داریم: یک مسلمان جدید! . . . و او از جا برخاست .
    کسی از بین مردم صدا زد لابد این دختر خانم هم عاشق یک پسر مسلمان شده و خیال کرده دین اسلام جاده صاف کن عشق اوست! چه اسلامی؟ همه حرف است!
    (نخود این آش شد . نمی دانم چه سری است که بعضی ها دوست دارند نخود هر آشی بشوند) .
    - نه، نه . . . اشتباه نکنید . این خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به این راه آمده، او مدتهاست تحقیق کرده و با بصیرت دین ما را پذیرفته است . چیزهایی از اسلام می داند که شاید هیچکدام از شما ندانید! کدام یک از شما مفهوم «بداء» را می دانید؟ همه نگاه کردند به هم، مسلمانان نیویورک و مساله اعتقادی بداء؟
    اما او از این مفهوم و دهها مورد نظیر آن کاملا مطلع است .
    بگذریم . او در آن مجلس مسلمان شد و برای اولین بار حجاب را پذیرفت .
    خانواده مسیحی دختر که با یک پدیده جدید مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذیت او کردند و روز به روز بر سخت گیری و فشار خویش افزودند .
    دختر مانده بود چه کند! باز راه مؤسسه اسلامی نیویورک را درپیش گرفت و مسؤولان این مرکز را در جریان کار خود قرار داد . آنان نیز با برخی از علمای ایران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در میان گذاشتند . در نهایت، کار به اینجا رسید که اگر خطر جانی او را تهدید می کند، اجازه دارد روسری خود را بردارد .
    گوش کنید!
    شاه بیت این غزل اینجاست;
    دختر پرسید اگر من روسری خود را برندارم و در راه حفظ حجابم کشته شوم، آیا شهید محسوب می شوم؟
    پاسخ شنید، آری .
    و او با صلابت و استواری گفت: «والله قسم روسری خود را برنمی دارم، هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم .»
    آنچه خواندید، سه پلان از یک ماجراست .
    پلان اول، حکایت ماهیانی که در آب زندگی می کنند، همه عمر در آب غوطه ورند، اما مرتب از هم می پرسند: آب کو؟
    پلان دوم، حکایت ماهی دور افتاده از آبی که آنقدر تن به شن های ساحل می زند تا بالاخره راهی به دریا باز کند .
    . . . و پلان سوم، حکایت ماهی گداخته ای که هرم گرمای خشکی نفسش را بریده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دریا را از دل خویش می جوید!
    بازگردیم به خیابان آفریقا، آن پاساژ با حال سانتی مانتال، بی اعتنایی دختران جوان به آن تابلو و قهقهه های مستانه!
    شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام
    تا نگردد زتو، این دیر خراب، آلوده


       
    پايگاه حوزه


    فصلنامه پرسمان، شماره 1، سروقامت، حسین؛



    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  2. صلوات ها 41


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    گل نرگس
    نوشته
    142
    حضور
    2 روز 4 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    869



    سلام و ممنون از باغ بهشت.
    خیلی زیبا بود.بعضی از دختران جامعه ی ما مانند زنان غربی خود را گم کرده اند و زمانی بیدار میشوند که دیگر ارزشی برای آنان نمانده است.البته اگر بیدار شوند.حجاب واقعا صدفیست برای مروارید حال چه مرد که بخواهد مروارید باشد یا چه زن که بخواهد مروارید باشد.حجاب یعنی پاکدامنی یعنی سلامت یعنی زیباترین جلوه ای که خداوند آن را به بندگانش هدیه داده.اگر دقت کرده باشید افراد بی حجاب چهره ی زننده ای دارند هرچند با آرایش باشند یا بی آرایش. میگن ادب رو از بی ادبان یادبگیر حالا خوبی و زیبایی حجاب رو هم از چشم چرونها یا بدحجابها میشه یاد گرفت.اگه از یک چشم چرون بپرسید چهره ای که قاب آن چادری مشکی است را بیشتر می پسندی یا چهره ای که قاب ندارد؟میگوید چهره ای که قاب ندارد زشت است با آن لبان
    بر گشته و موهای ژولیده ی بی صاحب حال آدم را به هم میزند.
    اگر توجه کنید همین که مردم این زمانه از چادری ها بدشان می آید سلامت چادری ها را تضمین کرده ولی در عجبم از برخی مردهای بلا نسبت دیوث که متاسفانه با افتخار از چهره ی زن و دخترشان یک نمایشگاه سیار باز کرده اند.
    یک خانم دانشجو با حجابش در کانادا نظر یک پسر دانشجو رو به اسلام جلب کرد و اون پسر مسلمون شد.
    بیاییم از بی بی دوعالم خجالت بکشیم.

    «(کوثر اگر خدا عطا کند و داوری کند*ارزنده تر از نور خورشید و ماه کند


    ۞یافاطمة الزهرا۞


  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    دین اسلام,علم مدیریت,نجوم و کشفیات ناسا,ویدئوگیم,فوتبال سالن و کمی هم فیلم
    نوشته
    151
    حضور
    10 روز 15 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    509



    سلام و عرض ادب.
    خیلی زیبا و کنایه دار بود واقعا چه تفاوتی و چه اختلافی در آن سر دنیا بدون هیچ امکاناتی و محیط واقعا تخریب کننده فردی هدایت میپذیرد انهم به این صورت ولی تعداد نسبتا زیادی در جامعه ای غنی از معارف اسلامی در سودای زندگی ای میمیرن که که این فرد ان بیزاری جسته.
    با تشکر.خیلی ممنون.

    راستی ببخشید سرنوشتش چی شد اتفاقی براش نیفتاد انشالله دیگه!؟ شهید شدند یا نه؟

    ویرایش توسط سید : ۱۳۹۲/۰۵/۲۱ در ساعت ۰۱:۴۰

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا ، صاحب الزمان ، کار های هنری
    نوشته
    271
    حضور
    3 روز 3 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1107



    سلام خیلی قشنگ بود اما به راستی چرا غیر مسلمان از مسلمان ، مسلمان تر است ؟ چرا غیر مسلمان درون قفس از مسلمان آزاد ، آزاد تر است ؟ چرا غیر مسلمان برای جلو گیری از چشم چرانی ، چشم خود را در می آورد اما مسلمان وقتی چشم چرانی می کند می گوید خدا عاقبتش را به خیر کند ؟ چرا غیر مسلمان حجاب را بر می گزیند و مسلمان بی حجابی را ؟

    آیا فکر می کنید که این پیشرفت است ؟ آیا این عقب افتادگی نیست ؟ خارجیان عریان ، تکامل را ، زندگی را ، بقا را ، خوشبختی را ، امنیت را ، پیشرفت را ، در حجاب می بینند اما شاید قانون بی معنای آنها حجاب را از آنان میگیرد . آیا ما هم مثل این خارجیان هستیم که تکامل را ، زندگی را ، بقا را ، خوشبختی را ، امنیت را ، پیشرفت را ، د بی حجابی می بینیم ؟ چرا وقتی پسرکی نماز خوان به سن بلوغ میرسد باید نماز را رها کند و به دنبال نا محرامان زیبا رو ، به دنبال شیطان پنهان شده در لباس فرشته ، به دنبال بی دینی در لباس دین می افتد ؟ به راستی این چیست که ما پاکی را گناه ، امنیت را در ناامنی ، فرهنگ را در بی فرهنگی و ... میبینیم .
    دخترکی به سفارش دوستش تازه نماز را ترک کرده بود و آرایش کرده به خیابان رفت ، بیچاره به دنبال توجه بود (توجه پسران بی غیرتی که لذت گمراهشان کرده بود ) ، بی تجربه بود . بگذارید ابتدا نکته ای بگویم . شنیده اید که می گویند :" هر شخصی که سمت گناه میرود از طرف خدا سه مرتبه در گوشش خوانده میشود که برگرد یا اینکه به روشهای مختلف سعی در بازگرداندن آن میشود ، اما دقت کنید که فقط سه بار."
    بار اول آقایی بزرگوار در سر راهش قرار گرفت و به او گفت :" دخترم چرا این گونه عمل می کنی ، چرا امنیتت را به نا امنی تبدیل می کنی ؟ " دخترک بیچاره سرش را به زیر انداخت و خیلی زود رفت .
    بار دوم و سوم هم به یک روشی منع شد . " اما فقط سر به زیر انداخته و رفت . نمی دانم دوستش به او چه گفته بود که حاضر نبود به حرف کسی گوش کند . یک روز به همین منوال تمام شد . روز بعد ، از روی بی تجربگی در دام نامحرمان گرفتار شد و ...
    از آن روز تصمیم گرفت که با هیچ دوستی ، دوستی نکند .
    آیا برای فهمیدن چیزی حتما باید آن را تجربه کرد ؟ آیا استفاده از تجارب دیگران کافی نیست ؟ آیا باید خودمان را نابود کنیم تا درس زندگی بفهمیم ؟ پس عبرت چه معنایی دارد ؟
    بیایید با خواندن کتاب ، عبرت ها را یاد بگیریم . تا شاید روزی به فردی بی تجربه آنها را یاد بدهیم .

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم عجل لولیک الفرج



  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    سخنرانی های: آیت الله محمد ناصری،
    نوشته
    42
    حضور
    2 روز 12 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    1
    گالری
    1
    صلوات
    171



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید حسین موسوی نمایش پست ها
    راستی ببخشید سرنوشتش چی شد اتفاقی براش نیفتاد انشالله دیگه!؟ شهید شدند یا نه؟
    سلام .!
    زیبا بود
    ولی من هم موافقم با ایشون بالاخره سرش چی اومد؟

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    672
    حضور
    4 روز 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    24
    صلوات
    3667



    سلام و تشکر از باغ بهشت
    خیلی داستان زیبایی بود.امیدوارم خانمهای بی حجاب و یا بدحجاب ایرانی به خود بیان و عبرت بگیرن .


  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    672
    حضور
    4 روز 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    24
    صلوات
    3667



    نقل قول نوشته اصلی توسط یا خیر الناصرین نمایش پست ها
    ولی من هم موافقم با ایشون بالاخره سرش چی اومد؟
    به چه چیزایی شما توجه می کنید!!! حال رو ول میکنید آینده رو می نگرید؟! مهم راهیه که این خانم انتخاب کرده .

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    با سلام.....ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه یه پسر جوونی که حکم اعدامش صادر شده بود به جرم تجاوز به یک دختر جوان! و یکی از دوستان در طی مصاحبه ای که با عاملان این ماجرا داشتند این ماجرا رو برام تعریف کرده بودند و من هم امروز این ماجرا رو کوتاه برای شما تعریف میکنم و یه نقد کوتاه هم بر این ماجرا خواهم داشت!

    این پسر که حالا طناب دار رو روز به روز به خودش نزدیک تر می دید ، علاوه بر تجاوز چند ضربه چاقو هم به دختر زده بود و آخر سر در بیابانی رها کرده بود! ( معجزه اصلی زنده موندن این دختر بود!)
    وقتی این پسر دستگیر شده بود و در مصاحبه ای که با او داشتند در جواب این سوال که چرا اون دختر رو برای تجاوز دزدیدی؟ جواب داده بود که:
    " طبق معمول و عادت روزانه گوشه خیابون بودم که دیدم او با مانتوی تنگ و کوتاه و آرایش غلیط از نزدیکی ما رد شد و برق این همه زرق و برق چشامو کور کرد و عقل و هوشمو با هم برد،همین امر باعث شد تا.................." ( دزدی و تجاوز و چاقو زدن هم بقیه ماجرا! )
    و وقتی این علت رو به دختر گفته بودن: اون با دستپاچگی گفته بود که :
    " به فرض من اینطور لباس پوشیده بودم ، اون که نباید به صرف لباسم تحریک بشه و مثل یه حیوون باهام رفتار کنه!!
    خوب تا اینجای ماجرا رو همگی متوجه شدید ! حالا یه سوال؟
    رفتار حیوانی یعنی چه؟ من اینطور تعریفش میکنم:
    هر رفتاری که بدون اندیشیدن و با جهالت و فقط به تحریک غریزه انجام بگیره.
    طبق این تعریف قطعا کار این پسر حیوانیه! اما این یه طرف ماجراست! فکر نمیکنید عمل این دختر خانوم باعث چنین ماجرایی شده؟
    آیا با این همه هشدار به اینکه یه زن مسلمون به تصریح قرآن نباید با زینت بیرون بیاد و تو روانشناسی مردها هم ثابت شده که مردها نسبت به تحریک های چشمی بسیار حساسند و البته خود خانمها هم چنین مسئله ای رو شنیدند و بارها چنین مسئله ای رو تجربه کردند ، این طرز لباس پوشیدن انسانی و با اندیشه بوده و یا فقط به تحریک حس خودنمایی و غریزه عشوه گری و به بهانه مد سال و ... صورت گرفته؟!!
    جالب اینجاست که طبق گفته ی مصاحبه گر در هنگام مصاحبه هم طرز پوشش این خانوم هنوز هم نامناسب بود و مثل اینکه از ماجرا عبرت نگرفته بود!
    پس قبول کنیم که هر آنچه از بدی بهمون میرسه از خودمونه! و مقصر اصلی خودمونیم! این فقط یکی از هزاران ماجرایی بود که هر روز در گوشه کنار کشور اتفاق می افته و خیلی ها به راحتی از کنار این خبر ها رد میشیم! انگار نه انگار....

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  17. صلوات ها 17


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    خانوووووووم…. شــماره بدم؟
    خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟
    چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟
    اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
    بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود… این قضیه به شدت آزارش می داد
    تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

    روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
    شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
    دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
    دردش گفتنی نبود…!!!
    رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد… وارد حرم شد و کنار ضریح نشست
    زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
    چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
    خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
    دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت 8 خود را به خوابگاه برساند…
    به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد…
    امــــا… اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
    انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
    احساس امنیت کرد…با خود گفت: مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
    شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
    یک لحظه به خود آمد…
    دید چادر امام زاده را سر جایش نگذاشته…!



    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  19. صلوات ها 19


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    بلوز سفید تمیزوقشنگی با یک دامن سرخ تنش بود.جلوی آینه ایستاده بود وبا وسواس موهایش را
    شانه می کرد.گفتم ː<مزاحم شدم.جایی می خوای بری...؟>
    گفت ː<جایی که نه اما...>حرفش را نصفه گذاشت.موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.
    همین طور که با من حرف می زد صورتش را آرایش کرد.ملیح و زیبا شده بود.کم کم نگران شدم,
    نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شده ام.بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی
    فضا را پر کرد.<یادته!این عطررو خودت برای تولدم خریدی...>
    وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد.آمدوکنار من نشست تصمیم گرفتم بروم.
    گفتː<کجا؟من که جایی نمی خوام برم,فقط ساعت 05ː12 دقیقه قرار دارم...>
    بعد به ساعتش نگاهی انداخت.ساعت 05ː12 دقیقه بود.سجاده نماز را پهن می کرد تازه فهمیدم
    با چه کسی قرار دارد... .
    امام علی(ع)ːبهترین لباس,لباسی است که تورا از خدا به خود مشغول نسازد.
    (چهل حدیث از حجاب).


    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  21. صلوات ها 15


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود