صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد براهین اثبات کننده بساطت و نامحدودیت خدا

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937

    نقد براهین اثبات کننده بساطت و نامحدودیت خدا




    با سلام

    الف)برهان فلاسفه برای اثبات جزء دار نبودن خدا
    صغری: هر مرکبی نیازمند است.(نیازمند به اجزا)
    کبری:واجب الوجود نیازمند نیست
    نتیجه:واجب الوجود مرکب نیست(جزء دار نیست)

    تقریر آیت الله مصباح از برهان:
    یکی دیگر از لوازم واجب الوجود بساطت و مرکب نبودن از اجزا است زیرا هر مرکبی نیازمند به اجزائش است و واجب الوجود از هرگونه نیازی مبرّی و منزه است.آموزش عقاید،ص66
    پیش فرضهای بحث :
    1.هر ممکن الوجود علت موجده دارد.
    2.تسلسل و دور محال است.
    3.واجب الوجود به معنای موجودی که وجود برایش ضروری است در خارج تحقق عینی دارد.
    4.اجتماع نقیضین محال است.
    توجه:بی نهایت و نامحدود بودن خدا جزء پیش فرضها نیست .

    نقد این جانب بر این برهان:
    2 نکته ابتدایی:
    1.تعریف علت موجده و مؤثره :
    علت موجده علتی است که سبب تحقق شی و وجود دهنده شی است بر خلاف علت موثره که صرفا یک شرایطی را برای تحقق شی فراهم کرده و به هیچ وجه علت نیست.
    2.با توجه به تعریفهای بالا دو نوع نیازمندی برای یک موجود(اعم از واجب و ممکن )متصور است:نیازمندی به علت موجده و نیازمندی به علت مؤثره

    تقریر نقد:

    خب نیاز در صغری و کبری به معنای کدام یک از 2 نیازمندی است؟در بحث زیر پیرامون پاسخ این سؤال سخن می رانم:
    معنای نیاز در صغری:
    3 حالت برای مفهوم نیازمندی در صغری متصور است:
    1. منظور از نیازمندی شی مرکب به اجزائش، فقط نیاز به علت موجده است
    2.منظور از نیازمندی شی مرکب به اجزائش ،فقط نیاز به علت موثره است
    3.منظور از نیازمندی شی مرکب به اجزائش؛هم نیاز به علت موثره است هم نیاز به علت موجده
    نیازمندی در صغری به معنای شماره دو است .اما چرا؟
    به علت اینکه شماره 1 و 3 باطلند و برای بطلان این مسئله نیازمند اثبات این امر هستیم که اجزاء نسبت به کل علت موجده نمی تواند باشد.
    دلیل کذب شماره 1 و3:
    چون مثلا اجزا گچ به خود گچ وجود نمی دهند بلکه سبب تحقق کل می شوند و اساسا جزء، وجود دهنده به کل نیست بلکه فقط شرایط تحقق کل را محقق می کند و اگر ما بگوییم جز علت موجده برای کل است سبب توقف الشی علی نفسه می شود که محال است .اما چرا؟چون ذاتیات شی علت وجود دهنده خود شی می شوند که همان توقف الشی علی نفسه است.
    نتیجه:معنای نیاز در صغری به معنای:نیازمندی شی مرکب به اجزائش ،فقط نیاز به علت موثره است.(شماره2)

    معنای نیاز در کبری:

    3 حالت برای مفهوم نیاز در کبری متصور است
    1. به معنای این است که واجب الوجود از علت موجده بی نیاز است
    2.به معنای این است که واجب الوجود ازعلت مؤثره بی نیاز است.
    3. به معنای این است که واجب الوجود هم از علت مؤثره بی نیاز هم از علت موجده بی نیاز است.

    برای اثبات این که شماره 1 هم محتمل است باید اثبات کنیم که واجب الوجود می تواند علت مؤثره داشته باشد اما قطعا علت موجده ندارد پس در نتیجه شماره های 1 و 3 هر دو محتملند.
    دلیل کذب شماره 2 و محتمل بودن گزاره 1:
    واجب الوجود به معنای موجودی است که وجود برایش ضروری است و این امر فقط می رساند که واجب علت موجده ندارد . اما چرا ؟چون وقتی می گوییم وجود برایش ضروری است یعنی ضرورت را از غیر کسب نکرده است و اگر از غیر کسب کرده باشد وجودش ممکن می شود چون موجد او می تواند اراده بر خلقش نکند اما دیگر از ضرورت داشتن واجب و اینکه نیازی به علت موجده ندارد نمی توان پل زد به اینکه نیازی به علت موثره نیز ندارد .
    برای مثال ممکن است خدا موجودی را بیافریند و به او قدرت دهد که تا بر خودش حد بزند یا او جزئی به وجود بسیط خدا اضافه کند (تا در نتیجه مرکب شود)
    یا خودش که مثلا بسیط است خود را جز دار کند یا اساسا از ازل جزء دار باشد؛ همه اینها ممکن است.
    فلذاست که تمام فلاسفه اساسا علت موجده را علت حقیقی می دانستند و می گفتند علت موثره ی تبدیلی اساسا علت حقیقی نیست.
    علامه طباطبائی می فرمایند:و تنقسم العله الی العلل الحقیقی و المعدات و فی تسمیه المعدّات علل تجوّز فلیست عللاً حقیقیّا(بدایه الحکمه ،ص111 و112)-معدات همان علت موثره اند-
    و یکی از جوابهای مشهور به دیوید هیوم در مسئله علیت این است که اشکال تو تنها به علت معده و موثره داشتن پدیده هاست نه علت موجده داشتن آنها پس نمی توانی به اثبات خدا اشکالی وارد کنی.چون خدا با قضیه هر ممکنی علت موجده دارد اثبات می شود نه هر ممکنی علت مؤثره دارد( و اگر ما تنها گزاره هر ممکنی علت موثره دارد را باور داشته باشیم نمی توانیم خدا را اثبات کنیم).وقضیه هر ممکنی علت موثره دارد اساسا بدیهی نیست لذاست که آیت الله مصباح در درس34 آموزش فلسفه چنین می فرمایند و می گویند این قضیه که ممکن علت مؤثره دارد را باید به نحو مهمله گفت نه کلیه بر خلاف بحث علت موجده که حتما کلیه است.(البته ایشان در باره رابطه های پدیده های مادی چنین می گویند اما چونروابط مادی همان علت مؤثره است می توان آنرا به همه ممکنات تعمیم داد)
    نتیجه:نمی توان گفت واجب الوجودقطعا بی نیاز از علت موثره است و تنها می توان گفت واجب الوجود قطعا بی نیاز از علت موجده است و در مورد علت مؤثره داشتن او باید سکوت کرد یعنی شاید علت مؤثره داشته باشد شاید علت مؤثره نداشته باشد.پس گزاره 2 محتمل است و گزاره 1 قطعی.

    تقریر مغالطه اشتراک لفظی استاد مصباح در این برهان:

    با توجه به مقدمات بحث می توان گفت استاد مصباح در لفظ نیازمندی دچار مغالطه اشتراک لفظ شده است چون در صغری نیازمندی را به معنای نیازمندی در علت مؤثره به کار برده است اما در کبری نیاز را اگر به معنای نیاز به علت مؤثره به کار برده باشند که بتبع قضیه محتمله شده و نتیجه هم بتبع محتمله خواهد بود در حالی که اقای مصباح ادعای یقینی بودن این برهان را می کند پس نیازمندی در آن به معنای عدم نیازمندی به علت موجده خواهد بود که با مفهوم نیاز در صغری همخوانی نداشته و مغالطه اشتراک لفظی تحقق خواهد یافت.و بتبع این برهان از درجه اعتبار ساقط خواهد بود.


    ب)برهان فلاسفه برای اثبات نامحدودیت خدا:
    صغری:هر محدودی مرکب است(جزءدار و نیازمند به اجزا)
    کبری :خداوند مرکب نیست.
    نتیجه:پس خدا نا محدود است.
    نقد:
    کبری این برهان همان نتیجه برهان قبل است که نقد شد پس بتبع این برهان هم رد خواهد شد.البته صغری هم محل ان قلت دارد که جای بحثش نیست.
    نتایج کلی این بحث:
    1.نمی توان گفت خدا قطعا بسیط است
    2.نمی توان گفت خدا قطعا نا محدود است چون هر مرکبی محدود است (و احتمال دارد خدا مرکب باشد)
    3.نمی توان گفت خدا واحد است چون اثبات وحدانیت خدا با استفاده از نامحدودیت خداست
    4.نمی توان گفت خدا کمال مطلق است چون اینکه خدا همه کمالات را دارد و اینکه صفاتش مطق است متوقف بر نامحدود بودن اوست
    نکته مهم:

    من به نقد براهین مشهوری که برای اثبات بساطت و نامحدودیت خدا گفته می شود پرداختم بدیهی است که اگر برای اثبات نامحدودیت خدا یا بساطت او از برهانی غیر از براهینی که اورده شد استفاده شود و هیچ نقدی به آن وارد نباشد نتایج فوق به دست نخواهد آمد.

    پس دوستان برای اثبات بساطت و نامحدودیت خدا می توانند به دو وسیله متوسل شوند:
    1.برهان دیگری غیر از براهین مذکور برای اثبات بساطت و و نامحدود بودن خدا اورند
    2.نقدهای مرا به براهین مذکور نقد کنند.


    باتشکر فراوان از شما عزیز برای شرکت در این بحث

    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11165



    با نام الله






    نقد براهین اثبات کننده بساطت و نامحدودیت خدا





    کارشناس بحث: استاد رئوف


    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,326
    حضور
    28 روز 14 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3964

    واجب الوجود و نیاز




    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    خلاصه سخن شما این است که واجب الوجود، بی نیاز از علت حقیقی است ولی معلوم نیست که از علت اعدادی یا موثره نیز بی نیاز باشد فلذا چون احتمال چنین نیازی وجود دارد، نمی توان برهانی برای عدم ترکیب واجب، بر اساس بی نیازی او اقامه کرد.

    برای بررسی مسئله فوق توجه به دو نکته لازم است:

    - واجب الوجود، واجب من جمیع الجهات. با توجه به این قاعده واجب الوجود در هیچ یک از شوون خود، نیازمند نیست. اساسا موجودی که وجود، ذاتی اوست و برایش واجب است، محقق است و در تحققش نیازمند امر دیگری نیست زیرا اگر در تحقق نیازمند باشد، دیگر واجب نخواهد بود بلکه باز هم نیازمند حصول علت تامه تحققش خواهد بود این در حالی است که فرض در واجب الوجود آن است که صرف ذات برای تحقق کافی است و در وجود نیازمند هیچ امر خارجی دیگری نیست.
    با توجه به این بیان، واجب الوجود غنی از هر دو گونه علت است، چه علت موجوده و چه علت اعدادی. زیرا ذاتی که خودش برای وجودش کافی است و در تحققش نیازمند امری خارجی نیست(معنای واجب الوجود) و از هر نوع علتی بی نیاز است.

    - نکته ی دیگر اینکه نیاز کل به اجزاء، نیاز در موجود بودن است نه نیاز در علت اعدادی. گاهی امری زمینه ساز تحقق معلول می شود مانند خشک بودن چوب برای آتش گرفتن آن، گاهی امری موجب تحقق خود معلول می شود، نیاز کل به اجزاء از این قسم است. فلذا اینکه واجب جز نداشته باشد، در واقع به این مسئله عود می کند که واجب در تحققش نیازمند امر دیگری باشد یا خیر، که پاسخ روشن است.

    موفق باشید


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    - واجب الوجود، واجب من جمیع الجهات. با توجه به این قاعده واجب الوجود در هیچ یک از شوون خود، نیازمند نیست.
    اساسا موجودی که وجود، ذاتی اوست و برایش واجب است، محقق است و در تحققش نیازمند امر دیگری نیست زیرا اگر در تحقق نیازمند باشد، دیگر واجب نخواهد بود بلکه باز هم نیازمند حصول علت تامه تحققش خواهد بود این در حالی است که فرض در واجب الوجود آن است که صرف ذات برای تحقق کافی است و در وجود نیازمند هیچ امر خارجی دیگری نیست.
    با توجه به این بیان، واجب الوجود غنی از هر دو گونه علت است، چه علت موجوده و چه علت اعدادی. زیرا ذاتی که خودش برای وجودش کافی است و در تحققش نیازمند امری خارجی نیست(معنای واجب الوجود) و از هر نوع علتی بی نیاز است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها

    ما باید یک تفکیکی انجام دهیم ما یک علت مؤثره در تحقق داریم یک علت موثره بر ثبوت و دوام حالت سابق داریم
    واجب علت موجده ندارد قبول علت موثره در تحقق ندارد قبول
    اما چرا علت مؤثره بر دوام حالت قبل نداشته باشد؟؟؟؟
    یعنی مثلا خودش خودش را جز دار کند یا موجودی بیافریند که قدرت جز دار کردن خدا را به او دهد؟
    یعنی درست است که خدا برای تحققش چون ضروری الوجود است نباید علت موثره داشته باشد اما اشکالی ندارد در دوام حالت قبل نیازمند علت موثره باشد
    نه اینکه برای دوام تحقق بلکه برای دوام بساطت و ترکب یا مسائلی غیر از تحقق عینی واجب تا منافاتی با ضروری الوجود بودن واجب نداشته باشد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    - نکته ی دیگر اینکه نیاز کل به اجزاء، نیاز در موجود بودن است نه نیاز در علت اعدادی. گاهی امری زمینه ساز تحقق معلول می شود مانند خشک بودن چوب برای آتش گرفتن آن، گاهی امری موجب تحقق خود معلول می شود، نیاز کل به اجزاء از این قسم است. فلذا اینکه واجب جز نداشته باشد، در واقع به این مسئله عود می کند که واجب در تحققش نیازمند امر دیگری باشد یا خیر، که پاسخ روشن است.
    نه من سؤالم روشن است دلیلم را هم آوردم ولی شما اصلا به آن توجه نکردید.
    من می پرسم آیا اجزا به کل وجود می دهند؟؟؟؟یانه ؟اگر می وجود می دهند ؟دلیل .اگر وجود نمی دهند ثبت المطلوب یعنی موثره بودن علت

    ویرایش توسط velayat : ۱۳۹۲/۰۵/۲۱ در ساعت ۰۰:۵۴
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,326
    حضور
    28 روز 14 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3964

    نیاز




    نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها

    ما باید یک تفکیکی انجام دهیم ما یک علت مؤثره در تحقق داریم یک علت موثره بر ثبوت و دوام حالت سابق داریم
    واجب علت موجده ندارد قبول علت موثره در تحقق ندارد قبول
    اما چرا علت مؤثره بر دوام حالت قبل نداشته باشد؟؟؟؟
    یعنی مثلا خودش خودش را جز دار کند یا موجودی بیافریند که قدرت جز دار کردن خدا را به او دهد؟
    یعنی درست است که خدا برای تحققش چون ضروری الوجود است نباید علت موثره داشته باشد اما اشکالی ندارد در دوام حالت قبل نیازمند علت موثره باشد
    نه اینکه برای دوام تحقق بلکه برای دوام بساطت و ترکب یا مسائلی غیر از تحقق عینی واجب تا منافاتی با ضروری الوجود بودن واجب نداشته باشد.




    نه من سؤالم روشن است دلیلم را هم آوردم ولی شما اصلا به آن توجه نکردید.
    من می پرسم آیا اجزا به کل وجود می دهند؟؟؟؟یانه ؟اگر می وجود می دهند ؟دلیل .اگر وجود نمی دهند ثبت المطلوب یعنی موثره بودن علت

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    - علت موجده و علت مبقیه یکی است. اگر موجودی در اصل ایجاد و تحقق نیازمند به علتی است طبیعتا در استمرار حیات نیز نیازمند او خواهد بود و از همین روست که ممکن الوجوداتی که محقق شده اند، باز هم، آن به آن نیازمند فیض وجود از واجب هستند زیرا همان طور که در تحقق نیازمند بودند، در استمرار نیز نیازمند هستند.
    اما در مورد واجب الوجود که در تحققش نیازمند موجود دیگری نیست، چرا باید بعدا نیازی حاصل شود؟ موجودی که هیچ نیازی ندارد و خودش برای وجود داشتنش کافی است، چرا باید نیازمند شود؟ اگر راهی باشد که او نیازمند شود، آیا به این معنا نیست که از ابتدا واجب الوجود نبوده بلکه دارای ضعف بوده است؟ مسلما چنین است. اگر راهی باشد که واجب الوجود نیازمند شود، آن موجود واجب نخواهد بود. او که کمال مطلق است، منشاء ضعف ها و کمبودها نیست. به نظر بحث روشن است.

    - در مورد نسبت اجزاء به کل هم باید به این مسئله توجه کرد که اگر اجزاء نباشند طبیعتا کل هم وجود نخواهد داشت و کل چیزی نیست غیر از اجتماع اجزاء . با توجه به این مسئله اگر واجب جز داشته باشد در تحقق خود، نیازمند خواهد بود و این در مورد اصل وجود است. هر چند با توجه به مطلب نخست، اساسا بحث به این مرحله نمی رسد و واجبی که در اصل وجود نیازی ندارد، طبیعتا در ادامه نیز نیازی نخواهد داشت ولی بر فرض هم چنین باشد، باز عرض می شود که نیاز به اجزا، نیاز به تحقق است.

    موفق باشید


  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    - علت موجده و علت مبقیه یکی است. اگر موجودی در اصل ایجاد و تحقق نیازمند به علتی است طبیعتا در استمرار حیات نیز نیازمند او خواهد بود و از همین روست که ممکن الوجوداتی که محقق شده اند، باز هم، آن به آن نیازمند فیض وجود از واجب هستند زیرا همان طور که در تحقق نیازمند بودند، در استمرار نیز نیازمند هستند.
    سلام خدمت شما
    من جمله زیر را در پست قبل برای دفع همین اشکال شما گفتم:
    نه اینکه برای دوام تحقق بلکه برای دوام بساطت و ترکب یا مسائلی غیر از تحقق عینی واجب تا منافاتی با ضروری الوجود بودن واجب نداشته باشد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    اما در مورد واجب الوجود که در تحققش نیازمند موجود دیگری نیست، چرا باید بعدا نیازی حاصل شود؟ موجودی که هیچ نیازی ندارد و خودش برای وجود داشتنش کافی است، چرا باید نیازمند شود؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    چرا نشود؟؟؟؟من نگفتم باید بشود گفتم ممکن است بشود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    اگر راهی باشد که او نیازمند شود، آیا به این معنا نیست که از ابتدا واجب الوجود نبوده بلکه دارای ضعف بوده است؟ مسلما چنین است. اگر راهی باشد که واجب الوجود نیازمند شود، آن موجود واجب نخواهد بود.
    چرا واجب نخواهد بود؟؟؟؟ما ساسا این بحث را تشکیل دادیم برای همین بحث
    دارای ضعف شدن به چه معناست؟این که خودش با اراده خودش خودش را جز دار کند چه ضعفی دارد؟
    اگر هم ضعف است طبق دلیل بنده اشکالی ندارد

    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    او که کمال مطلق است، منشاء ضعف ها و کمبودها نیست. به نظر بحث روشن است.
    موفق باشید
    اثبات کمال مطلق و نامحدودیت خدا متوقف بر این برهان است.همین طور عدم راهیابی هیچ ضعفی در خدا




    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  13. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,326
    حضور
    28 روز 14 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3964

    ضعف




    نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها
    سلام خدمت شما
    من جمله زیر را در پست قبل برای دفع همین اشکال شما گفتم:
    [/size]نه اینکه برای دوام تحقق بلکه برای دوام بساطت و ترکب یا مسائلی غیر از تحقق عینی واجب تا منافاتی با ضروری الوجود بودن واجب نداشته باشد.

    چرا نشود؟؟؟؟من نگفتم باید بشود گفتم ممکن است بشود.

    [size=2]چرا واجب نخواهد بود؟؟؟؟ما ساسا این بحث را تشکیل دادیم برای همین بحث
    دارای ضعف شدن به چه معناست؟این که خودش با اراده خودش خودش را جز دار کند چه ضعفی دارد؟
    اگر هم ضعف است طبق دلیل بنده اشکالی ندارد

    [size=2][size=2][size=2][size=2]
    اثبات کمال مطلق و نامحدودیت خدا متوقف بر این برهان است.همین طور عدم راهیابی هیچ ضعفی در خدا

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    -صورت فرض شما باطل است، موجودی که در اصل وجود نیازمند نیست، چگونه می تواند اساسا دارای اجزا باشد که شما فرض حفظ آن اجزا در بقاء را مطرح می کنید؟ فرض دیگر آن است که در اصل وجود بسیط بوده و بعد خود را تقسیم به اجزا کند و نیازمند شود. این مسئله نیز به دو دلیل باطل است، چرا باید موجود غیر نیازمند خود را نیازمند سازد؟ مخصوصا اگر او را حکیم هم بدانیم. مشکل دوم این است که الذاتی لایعلل. ذاتی که بسیط است، مرکب نمی شود و ذاتی که مرکب است بسیط نمی شود و اساسا ذات شی تغییر نمی یابد فلذا تبدیل بسیط به مرکب محال است.

    - اینکه خودش، خودش را به امری نیازمند کند، هم ضعف است. زیرا ملاک در این نیست که نیاز به کیست، اساسا واجب الوجود نیاز ندارد و الا واجب نخواهد بود.

    - عدم ضعف خداوند و نیز قدرت مطلق او، به برهان امکان و وجوب مربوط است نه بساطت. به عبارت دیگر، بر اساس برهان امکان و وجوب، موجودی سر سلسله این جهان است که خود در وجود نیازمند دیگری نیست و وجود خودش برای خودش کافی است. این موجود هیچ ضعفی ندارد زیرا اگر ضعفی در او راه داشته باشد، وابسته به موجود دیگری خواهد بود و دیگر واجب نیست. با توجه به ضعیف نبودن او، ترکیب که نوعی ضعف است در او راه ندارد.

    موفق باشید


  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    الله و چهارده معصوم و دوستان آن ها
    نوشته
    1,527
    حضور
    75 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4592



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام
    1-هر ماهیتی ممکن الوجود است.
    2-هر ناممکن الوجودی،ماهیت ندارد (عکس نقیض 1).
    3-واجب،ماهیت ندارد (نتیجه از 2).
    4-واجب وجود محض است (چون ماهیت ندارد و جز ماهیت فقط وجود است که تحقق دارد).
    نتیجه:واجب لاماهیت است و فقط وجود است.

    اثبات گزاره 1:
    می دانیم ماهیتی در کار است.بنابراین ماهیت،عین عدم نیست.چون در غیر اینصورت ماهیت معدوم خواهد بود و این خلاف فرض است.چون گفتیم ماهیتی در کار است.پس ماهیت در مرتبه ذاتش از عدم خالی است.
    از طرفی ماهیت عین وجود هم نیست.فرض می کنیم ماهیت عین وجود است.پس نمی توانیم بگوییم فلان ماهیت معدوم است.چون در اینصورت سلب شیء از نفس خود شده که محال است.حال آن که می توانیم بگوییم ماهیت "دیروز ما انسان ها" نیست.پس مثال نقض داریم.لذا ماهیت عین وجود نیست.

    1-واجب جزء دارد (فرض خلف).
    2-جزء واجب یا ماهیت است یا وجود یا عدم (حصر عقلی).
    3-جزء واجب،وجود نیست.چون در اینصورت وجود جزء خودش شده (رد جزء بودن وجود).
    4-جزء واجب،ماهیت نیست.چون واجب ماهیت ندارد (رد جزء بودن ماهیت).
    5-جزء واجب عدم نیست (بدیهی).
    نتیجه:واجب جزء ندارد.

    لبیک یا مهدی
    و من الله توفیق
    لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
    یا لثارت الحسین

  16. صلوات ها 2


  17. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    -صورت فرض شما باطل است، موجودی که در اصل وجود نیازمند نیست، چگونه می تواند اساسا دارای اجزا باشد که شما فرض حفظ آن اجزا در بقاء را مطرح می کنید؟
    چرا با استفهام انکاری سؤال می کنید .بله چه اشکالی دارد

    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    فرض دیگر آن است که در اصل وجود بسیط بوده و بعد خود را تقسیم به اجزا کند و نیازمند شود. این مسئله نیز به دو دلیل باطل است،
    چرا باید موجود غیر نیازمند خود را نیازمند سازد؟ مخصوصا اگر او را حکیم هم بدانیم.

    اولا حکمت خدا هم متوقف بر نامحدود و کمال مطلق بودن خداست
    ثانیا بنابر حکمتی که ما نمی دانیم یعنی به همان دلیل که نماز صبح دو رکعت است

    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    مشکل دوم این است که الذاتی لایعلل. ذاتی که بسیط است، مرکب نمی شود و ذاتی که مرکب است بسیط نمی شود و اساسا ذات شی تغییر نمی یابد فلذا تبدیل بسیط به مرکب محال است.

    ذاتی و عرضی در مورد شی ماهیتدار است و خدا هم که ماهیت ندارد پس به طریق اولی ذاتی هم ندارد
    بعد هم دلیل بیاورید که بساطت ذاتی خداست من می گویم چون که عقلا ممکن است بسیط مرکب شود اشکالی ندارد ذاتی نباشد

    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    - اینکه خودش، خودش را به امری نیازمند کند، هم ضعف است. زیرا ملاک در این نیست که نیاز به کیست، اساسا واجب الوجود نیاز ندارد و الا واجب نخواهد بود.
    دوباره می گویید اساسا واجب نیازمند نخواهد بود گفتم اگر نیاز به همان معنا مذکور باشد برای واجب اشکالی ندارد اما باز شما تکرار ادعا می کنید

    [/quote]
    - عدم ضعف خداوند و نیز قدرت مطلق او، به برهان امکان و وجوب مربوط است نه بساطت. به عبارت دیگر، بر اساس برهان امکان و وجوب، موجودی سر سلسله این جهان است که خود در وجود نیازمند دیگری نیست و وجود خودش برای خودش کافی است. این موجود هیچ ضعفی ندارد زیرا اگر ضعفی در او راه داشته باشد، وابسته به موجود دیگری خواهد بود و دیگر واجب نیست. با توجه به ضعیف نبودن او، ترکیب که نوعی ضعف است در او راه ندارد.
    موفق باشید[/quote]
    من هم بر اساس همان برهان امکان و وجوب می گویم برهان فقط یک نیازمندی را از خدا نفی کرد ما هم قبول کردیم
    اما ربطی به دیگر نیازمندی خدا ندارد

    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط بن موسی نمایش پست ها
    جزء واجب،وجود نیست.چون در اینصورت وجود جزء خودش شده (رد جزء بودن وجود
    چه اشکالی دارد یک وجود جز وجود دیگر باشد
    الان وجود قلب ما انسانها جز وجود بدن ماست وطبق بیان شما چنین امری محال خواهد بود
    به هر حال شما باید بر ادعای خود برهانی آورید که حتی یک وجود نمی تواند جز وجود دیگر باشد به بیان دیگر چه اشکال دارد خدا مرکب از 5 وجود باشد؟
    باتشکر
    ویرایش توسط velayat : ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ در ساعت ۱۰:۰۲
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  20. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود