صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282

    مطلب **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**




    بسم الله الرحمن الرحیم

    مسأله اول:
    ارکان و شرایط توبه از دیدگاه امام خمینی


    ارکان توبه
    از نظرگاه امام خمینی(ره) توبه دو رکن دارد (ندامت و عزم) و رکن دوم برخاسته از اولى و لازمه آن است.
    ایشان تفسیر ویژه اى از "عزم بر ترک گناه" ارائه مى دهند و آن اینکه عزم بر ترک گناه لازمه ندامت است و پشیمانى واقعى و راستین آن را در پى دارد؛ وقتى پشیمانى در جان کسى افتد خودبخود تصمیم مى گیرد دیگر گناه نکند و به گفته غزالى عزم مى کند "لباس جفا بر کشد و بساط وفا بگستراند" از این رو تصمیم بر ترک گناه بدین معنا نیست که گناهکار پس از پشیمانى بنشیند و فکر کند و با خود بگوید حال که من پشیمان شده ام تصمیم مى گیرم دیگر گناه نکنم و در این عزم جازم و قاطع هستم چه اینکه بر این گفته اشکالاتى وارد است اول آن که چه دلیلى بر اعتبار این معنا در توبه داریم؟ دوم آن که اگر عزم بر ترک گناه را بدین معنا جز حقیقت توبه بدانیم، لازمه اش این است که آن که مى داند که احتمالا یا قطعا دوباره گناه خواهد کرد مانند کسى که عصبانى و بداخلاق است و مى داند مجددا این گناه برخاسته از عصبانیت از او سر مى زند یا مانند کسى که ترسو است و احتمال فراوان مى دهد که دوباره بهنگام برافروختن آتش جنگ بترسد و صحنه را ترک کند و... توبه چنین کسى امکان ندارد چرا که از طرفى عزم مى کند که دیگر گناه نکند؛ یعنى مى داند که مى خواهد این گناه را مرتکب نشود و از سویى مى داند که در آینده این گناه را مرتکب خواهد شد و در نتیجه در درون خود دچار تناقص شده و دل وى چنین عزمى را برنمى تابد و در واقع این عزم محقق نمى شود.
    اما در تبیین حضرت امام راحل از "عزم بر ترک گناه" هیچ یک از اشکالات بالا وارد نیست زیرا حقیقت توبه، پشیمانى و ندامت خاص است یعنى ندامتى که عزم بر ترک گناه را به دنبال داشته باشد و اگر چنین نباشد این ندامت نیست بلکه نوعى تمسخر است و اگر ندامت هم بر او صدق کند بر چنین ندامتى رجوع به فطرت اطلاق نمى شود و وقتى هم که چنین ندامتى حاصل آید توبه محقق مى گردد چرا که هم ندامت و هم عزم بر ترک گناه بدست آمده است امام راحل - قدس سره - در این باره چنین مى نویسد:
    "... و اگر خداى ناخواسته [به گناه] مبتلا شد، به زودى از آن منزجر مى گردد و پشیمان مى گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر مى شود و نتیجه این پشیمانى و ندامت خیلى بزرگ است و آثار آن خیلى نیکو است و عزم بر ترک مخالفت و معصیت بر اثر ندامت حاصل مى شود و همین که این دور کن توبه [ (ندامت و عزم بر ترک) ] حاصل شد کار سالک طریق آخرت آسان شود و توفیقات الهیه شامل حال او مى شود..."
    دقت در روایات فراوانى که در باب توبه آمده است نیز مقتضى همین مطلب است چرا که در برخى از روایات به ظاهر توبه دو رکن مستقل دارد (ندامت و عزم بر ترک) که هر یک از دیگرى جدا است. مثل روایتى که جناب سید رضى در نهج البلاغه آورده است و حضرت امام خمینی (ره) در کتاب ارزشمند چهل حدیث، به شرح آن پرداخته اند در آن حدیث شریف چنین آمده است: "... الاستغفار درجة العلیین، و هو اسم واقع على ستة معان: اولها الندم على ما مضى. و الثانى: العزم على ترک العود الیه ابدا..."
    "... همانا استغفار درجه علیین است. و آن اسمى است که واقع مى شود بر شش معنا. اول آنها پشیمانى بر گذشته است. دوم، عزم بر برگشت ننمودن است به سوى آن (گناه) همیشگى..."
    اما ظاهر برخى از روایات این است که عزم بر ترک گناه لازمه و نتیجه ندامت واقعى است به عنوان نمونه از مولا امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده است که:
    "الندم على الذنب یمنع عن معاودته"
    "پشیمانى از گناه مانع بازگشت به آن است"
    و نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که:
    "... قال: قال امیر المومنین علیهما السلام: ان الندم على الشر یدعو الى ترکه" امام صادق از قول امیر المومنین على - علیهما السلام - نقل مى کند که آن حضرت فرمود: "پشیمانى از گناه انسان را به ترک آن وادار مى کند".
    تامل نشان مى دهد که میان دو دسته از اخبار و اخبار پیشین که دلالت داشت بر این معنا که در توبه ندامت و پشیمانى کفایت مى کند. تناقضى در کار نیست زیرا این اخبار مى گوید: لازمه و نتیجه ندامت، عزم بر ترک گناه است. و مضمون اخبار گذشته این بود که "عزم بر ترک گناه" جزء حقیقت توبه است و مفاد شمارى از اخبار این بود که در توبه ندامت و پشیمانى کفایت مى کند. جمع عرفى میان این روایات به این است که اخبار دسته دوم را با روایات گروه اول تفسیر کنیم؛ یعنى بگوییم: مراد این است که عزم بر ترک گناه رکن توبه است اما در مقام تحقق نتیجه ندامت و لازمه آن است - آنگونه که امام بزرگوار( قدس سره) تصریح فرموده اند - مقصود از ندامت و آن دسته از روایات که مى گوید: حقیقت توبه ندامت است، ندامتى است که "عزم بر ترک" را در پى داشته باشد. علامه مجلسى (رضوان الله علیه) در توضیح روایت "کفى بالندم توبة" در این باره چنین مى نویسد: "«... ظاهر این روایت این است که در تحقق توبه ندامت کافى است و عزم بر ترک در آن شرط نیست ولی این مخالف قول مشهور و برخى از روایات است مگر اینکه پشیمانى در این روایت به معناى ندامت کامل باشد که در این صورت آن مستلزم عزم بر ترک گناه است» آنگاه پس از نقل گفته یکى از دانشمندان که وى این مطلب را با بیانى علمى و دقیق توضیح داده است، مى نویسد:
    پس معناى این روایت این است که هرگاه ندامت حاصل آید توبه و رجوع به خدا از طریق ریشه کن کردن گناهان و بیرون آمدن از ظلمت گناه، محقق مى شود. زیرا ریشه و سبب نابودى گناه و خروج از آن همین ندامت است و در روایت نیامده است که پشیمانى بدون ترک گناه در رجوع به خدا و ندامت کافى است زیرا چنین پشیمانى توبه و ندامت نیست بلکه به تمسخر و استهزاء شبیه تر است، آرى ندامتى که [عزم ] بر ترک گناه را در پى داشته باشد، توبه است."

    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  2. صلوات ها 29


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    شرایط توبه
    شرایط توبه، دو گونه است:
    1- شرایط قبول توبه.
    2- شرایط کمال توبه.
    شرایط قبول توبه دو چیز است. حضرت امام خمینی- قدس سره - در این خصوص حدیث شریف نهج البلاغة را دلیل و گواه خود قرار مى دهند.
    1- "رد حقوق مخلوق" توضیح اینکه مجرد اظهار توبه و ندامت کافى نیست بلکه افزون بر آن باید حقوق مردم را تا آنجا که در توان او است فورا به آنان بازگرداند در غیر اینصورت تصمیم بگیرد در اولین فرصت و زمان ممکن حقوق آنان را اداء کند. مولا على مى فرماید:
    "ان تودى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله سبحانه املس لیس علیک تبعة"
    "[از امور توبه] ادا کنى به سوى مخلوقین حقوق آنها را تا ملاقات کنى خداى سبحان را پاکیزه که نبوده باشد بر تو دنباله اى."
    2- "رد حقوق خالق" آن دسته از وظایفى را که ترک کرده است و حق الله است از قبیل نماز، روزه و ... قضاء نماید و اگر قضاى همه آنها ممکن نیست به مقدارى که در توان دارد، اقدام کند.
    على (علیه السلام) در این باره مى فرماید:
    " ان تعمد الى کل فریضة علیک ضیعتها فتودى حقها"
    " آنکه روى آرى به سوى هر فریضه اى که بر تو است، که ضایع کردى آن را پس ادا کنى حق آن را"
    امام راحل - قدس سره - ضمن بیان این دو شرط روى نکته خاصى بسیار تاکید مى کنند و آن اینکه مبادا گناهکار به دلیل این دو شرط گمان کند که توبه بسیار دشوار است و از این رو از آن سرباز زند و یکسره ترک آن کند بلکه هر مقدار که در توان او است و با حال او مناسب است همان مطلوب و مرغوب است. "پس نباید سختى راه انسان را از اصل مقصد باز دارد"
    شرایط کمال توبه نیز دو امر است; امام راحل قدس سره در طلایه سخن به مبنا و اساس آن اشارتى پر معنا دارند، ایشان مى نویسد:
    "... بدان که هر یک از منازل سالکان مراتبى است که به حسب حالات قلوب آنها فرق مى کند، شخص تائب اگر بخواهد به مرتبه کمال نایل شود باید تدارک حظوظ را نیز بکند..."
    مقصود آن بزرگوار این است که توبه رجوع به فطرت نخستین است و بدیهى است این رجوع در صورتى کامل مى شود که همه آثار ظلمت و طبیعت گناه زایل شود و گرنه چونان حالت اولیه خود به نور فطرت روشن نمى گردد; به بیانى دیگر: توبه کامل آن است که آتش ندامت آنچنان شعله اى بر جان افکند که همه آثار گناه را در تمامى ابعاد بسوزاند و دگرگونى و انقلاب درونى کامل عیار باشد. و این مهم زمانى رخ مى دهد که اولا: گوشتى که از گناه بر بدن انسان روییده است با ریاضتها و سختیهاى شرعى ذوب شود و ثانیا: نفس از برخى گناهان لذتهایى برده و آن لذتها آثارى بر آن داشته است باید آنچنان رنج و سختى فرمانبردارى از خداوند را به آن بچشاند که آن آثار از بین برود امام راحل - قدس سره - در اینجا نیز سخنى نو دارد; یعنى تفسیرى جدید از این فقره از کلام مولا على -(علیه السلام)- ارائه مى دهد. معمولا عالمان اخلاق در این شرط کمال توبه را بدینگونه توضیح داده اند که براى کمال توبه شخص تائب; باید در برابر هر لذتى که نفس از معصیت برده است درد و رنج طاعتى از طاعت الهى را به آن بچشاند. اما امام راحل این ظاهر را در نور دیده است و با تامل در معناى توبه و روایات بر این نظر است که مقصود على -(علیه السلام)- این است که تائب مى بایست با این حرکت آثار گناه را از جهت حظوظ نیز جبران کند توضیح اینکه همانطور که ترک واجبات - مانند ترک نماز و روزه و ... - اثر ویرانگرى بر نفس دارد و بعد معنوى آن را ضعیف مى کند از این رو تائب باید با قضاى آنها این ضعف را جبران و این اثر را برطرف سازد، انجام گناه و لذتهایى که نفس از آن برده است نیز اثر مخربى دارد و آن اینکه این لذتها بعد مادى و طبیعى نفس را تقویت مى کند که با چشانیدن رنج و سختى اطاعت خداى سبحان و ریاضتها باید آن اثر برطرف و آن قوت به ضعف گراییده شود. مولا امیر المومنین این دو شرط کمال را اینگونه توضیح مى دهد:
    " ان تعمد الى الحم الذى نبت على السحت فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ینشا بینهما لحم جدید "
    " روى آرى به سوى گوشتى که روییده شده بر حرام، پس آب کنى آن را به اندوهها تا بچسبد گوشت به استخوان و روییده شود بین آنها گوشت تازه"
    و درباره شرط دوم، حضرت علی (علیه السلام) مى فرمایند:
    "ان تذیق الجسم الم الطاعة کما ازفته حلاوة المعصیة"
    " آنکه بچشانى به نفس، درد فرمانبردارى را چنانچه چشاندى آن را شیرینى نافرمانى."
    توبه در ابعاد معنوى، اجتماعى و قضایى داراى آثار مثبتى است و مقصود از آثار توبه در این مقال، آثار معنوى آن است. امام راحل - قدس سره - در بیان حقیقت توبه، تاثیر شگرفى براى آن بیان کردند، و آن اینکه توبه سبب مى شود صفحه دل به حالت نور فطرت و اولیه خود برگردد. و این نکته اى است که همه کسانى که از توبه بحث کرده اند به ذکر آن پرداخته اند اما امام بزرگوار متعرض مطلبى شده اند که کمتر بدان توجه شده است و آن اینکه باید توجه داشت که گرچه آثار گناه از صفحه دل شخص تائب زدوده مى شود، اما هرگز مانند آن که گناهى نکرده است نیست، چقدر فرق است میان کسى که در طول عمر بساط وفا گسترده است و دل او با یاد خدا نورانى و با نشاط بوده و هماره در خدمت دوست، و آن که به دوست خود خیانت کرده و گاه جفا را به اوج خود رسانیده و اینک عذر تقصیر مى طلبد. آن عزیز از دست رفته در این باره مى نویسد:
    " و نیز به یک نکته مهمه باید توجه داشت و آن این است که شخص تائب پس از توبه نیز، آن صفاى باطنى روحانى و نور خالص فطرى برایش باقى نمى ماند چنانچه صفحه کاغذى را اگر سیاه کنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلاى اولى بر نمى گردد یا ظرف شکسته را اگر اصلاح کنند، باز به حالت اولى مشکل است عود کند ..."



    منبع:
    توبه از نظرگاه امام خمینى، کار گروه تحقیقات مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) - دفتر قم

    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  5. صلوات ها 27


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    مسأله دوم:
    آثار و فوائد استغفار

    استغفار، یعنى طلب مغفرت و آمرزش الهى براى گناهان. این استغفار اگر درست انجام گیرد، باب برکات الهى را به روى انسان باز مى کند. همه آنچه که یک فرد بشر و یک جامعه انسانى از الطاف الهى احتیاج دارد - تفضلات الهى، رحمت الهى، نورانیت الهى، هدایت الهى، توفیق از سوى پروردگار، کمک در کارها، پیروزی در میدانهاى گوناگون - به وسیله گناهانى که ما انجام مى دهیم، راهش بسته مى شود. گناه، میان ما و رحمت و تفضلات الهى، حجاب مى شود. استغفار، این حجاب را برمى دارد و راه رحمت و تفضل خدا به سوى ما باز مى شود. این، فایده استغفار است. بنابراین شما چند جا در آیات قرآن ملاحظه مى کنید که براى استغفار، فواید دنیوى و گاهى فواید اخروى، مترتب دانسته شده است. اکنون به این نتایج ارزشمند اشاره ای می کنیم:

    زندگانی خوب دنیوی
    در آیات ابتدائی سوره مبارکه هود می خوانیم:
    • «ألا تعبدوا إلا الله إننى لکم منه نذیر و بشیر * و أن استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یمتعکم متاعا حسنا إلى أجل مسمى و یؤت کل ذی فضل فضله و إن تولوا فإنی أخاف علیکم عذاب یوم کبیر »:و اینکه جز الله را نپرستید که من از ناحیه او براى بشارت و انذار شما آمده ام * و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بسوى او بازگردید تا شما را تا مدت معینى، (از مواهب زندگى این جهان،) به خوبى بهره مند سازد و به هر صاحب فضیلتى، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روى گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگى بیمناکم! (هود،2و3)

    مضمون جمله "ألا تعبدوا إلا الله"( اینکه جز الله را نپرستید)، دعوت بشر است به توحید در عبادت، یعنى غیر از خدا نپرستید، و دعوت به این است که بشر عبادت را منحصر در خداى تعالى کند. و جمله "ان استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه"(اینکه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید)، امر به طلب آمرزش از همین خداى تعالى است، که به خاطر او عبادت غیر او را ترک گفتند، و سپس دستور مى دهد که توبه کنند، یعنى با اعمال صالح به سوى او برگردند. از همه این دستورات یک چیز به دست مى آید، و آن اینست که: انسانها در زندگى خود راه طبیعى را پیش بگیرند که اگر چنین کنند به قرب درگاه الهى منتهى مى شوند، و راه طبیعى براى زندگى بشر اینست که خدایان ساختگى را رها نموده از خداى تعالى که معبود واقعى است طلب مغفرت کنند، و جان و دل خود را براى حضور در پیشگاه او پاک ساخته، سپس با اعمال صالح به سوى او بازگشت کنند. پس هر کدام از دو جمله فوق به یک مرحله از آن راه طبیعى اشاره دارند، جمله اول یعنى" ألا تعبدوا إلا الله" به مرحله اعتقاد درونى اشاره دارد، و آن عبارت است از توحید در عبادت و عبادت خدا به تنهایى، آن هم با خلوص نیت، و جمله دوم که فرموده:" و أن استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه" اشاره دارد به مرحله عمل، و آن عبارت است از انجام کارهاى نیک، هر چند که این مرحله خود از نتایج مرحله اول و از فروع آن است.
    و به همین جهت که گفتیم معنای جمله اول اصل اساسى است، و معنای جمله دوم نتیجه و فرعى است که بر آن اصل مترتب مى شود. خداوند مساله انذار و بشارت بعد از جمله اول ذکر کرده، و وعده جمیل - یعنى نتیجه جمله" یمتعکم... "- را بعد از جمله دوم و مساله استغفار و توبه بیان فرموده است؛ درباره مرحله اول فرمود:" ألا تعبدوا إلا الله إننی لکم منه نذیر و بشیر"(و اینکه جز الله را نپرستید که من از ناحیه او براى بشارت و انذار شما آمده ام)، و در این عبارت بیان کرد که انذار و بشارت هر چه باشند به توحید برگشت داشته و وابسته به آنند، آن گاه درباره مرحله دوم فرمود:" و أن استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یمتعکم متاعا حسنا... " (و اینکه از پروردگار خویش آمرزش بطلبید سپس بسوى او بازگردید تا شما را تا مدت معینى، (از مواهب زندگى این جهان) به خوبى بهره مند سازد... )
    و این بدان جهت است که به طور کلى آثار ارزشمند و نتایج نیک و مطلوب هر چیزى وقتى بر آن چیز مترتب مى شود که قبلا خود آن چیز به حد تمام و در صفات و فروع و نتایج به حد کمال رسیده باشد، و توحید هم مثل همه چیزهاى دیگر است. آرى، توحید هر چند اصل واحد و تنها ریشه همه احکام دین با آن وسعت که در آن است مى باشد، ولی درخت توحید به بار نمى نشیند مگر وقتى که خودش استوار بر پا ایستاده باشد و شاخه ها و برگهایى داده باشد. بنابراین زندگانی خوب و بهرمندی از نعمت های حیات دنیوی پس از استغفار و بازگشت به سوی خداوند حاصل می شود.
    منظور از توبه در این آیه، ایمان است، هم چنان که در آیه زیر نیز چنین است:" فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک": پس (خداوندا) کسانى را که از شرک و کفر توبه کرده و راه تو را پیروى کردند بیامرز (مؤمن،7).
    بنابراین، پاسخ از اینکه با ذکر استغفار ذکر توبه چه معنا دارد روشن مى شود زیرا معناى آیه چنین مى شود: بعد از این دیگر پرستش بتها را ترک بگویید، و از پروردگارتان نسبت به نافرمانى هایى که تا کنون داشتید آمرزش بخواهید، آن گاه به پروردگارتان ایمان بیاورید.
    " أجل مسمى" آن زمان و لحظه اى است که زندگى به آن منتهى شده و در آن نقطه، پایان مى یابد و به هیچ وجه از آن تخطى نمى کند. پس، منظور از جمله"یمتعکم" بهره مند کردن در حیات دنیا و بلکه بهره مند کردن با زندگى دنیا است، چون خداى عز و جل زندگى دنیا را در چند جا از کلام مجیدش" متاع" نامیده، پس "متاع حسن" تا "اجل مسمى" چیزى جز زندگى خوب دنیوى نمى تواند باشد.
    در نتیجه مفهوم جمله" یمتعکم متاعا حسنا" به این است که به خوبی شما را از حیات نیک دنیوى برخوردار می کند. و متاع حیات وقتى حسن و نیکو مى شود که آدمى در آن حیات به سوى سعادتى که برایش امکان دارد روانه شود، و خداى تعالى او را به سوى آرزوهاى انسانى اش که همان برخورداری از نعمت هاى دنیوى مانند:وسعت، امنیت، رفاه، عزت و شرافت است هدایت کند. پس، این حیات حسنه در مقابل زندگی ضنک و تنگى است که آیه شریفه" و من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا" (و هر کس از کتاب من روى بگرداند وى را روزگارى سخت خواهد بود و او را در روز قیامت کور محشور کنیم (طه، 124)) از آن خبر داده، مى فرماید: کسى که از یاد من روى بگرداند معیشتى تنگ خواهد داشت.

    زندگى خوب در نتیجه توحید، استغفار و ایمان
    پس زندگی دنیوی براى کسى که از ذکر خدا اعراض مى کند و به پروردگار خود ایمان نمى آورد نه حسنى دارد و نه سعه و گشایشى، هر چند که مال فراوان و جاه و مقام بلند اجتماعى داشته باشد، و خیال کند که به تمامى آرزوهایى که یک انسان دارد رسیده است ولی او از شادمانی و خرم دلى که مؤمنین حقیقى در سایه ولایت خدا دارند، در غفلت است.
    آرى، خداى تعالى به مؤمنین حقیقى و آنهایى را که داراى حقیقت ایمانند، حیات انسانى طیبى اعطا کرده، و از ذلتى که لازمه حیات حیوانى و مادى است، و به جز حرص و آز و افتراس و جهالت چیزى بر آن حاکم نیست، ایمن ساخته است.
    پس، انسان والا و آزاده، آنچه را که اشخاص بدکردار و پست برایش سر و دست مى شکنند را مذمت کرده و ناپسند مى داند، و از آن بیزارى مى جوید، هر چند که در این بیزارى جستن، مورد ملامت و سرزنش قرار بگیرد، و هر چند که در اثر دورى از آن دچار فقر و سختی گردد.
    پس، زندگانی خوب و نیکو براى اجتماع صالح و آزاده، عبارت از حیاتى است که در آن، همه افراد اجتماع از مزایاى نعمت هاى زمینى که خداى تعالى برایشان خلق کرده برخوردار باشند و ترحم و تعاون و کمک به یکدیگر در بین آنان حاکم باشد و در بینشان هیچگونه تجاوز و مزاحمتى نباشد، به طورى که هر انسانى خیر خود و سود خود را در خیر مجتمع و سود جامعه بجوید، نه اینکه خود را بپرستد و دیگران را برده خود بگیرد.
    و کوتاه سخن،" بهره مندى از زندگانی خوب و پاک تا هنگام فرا رسیدن مرگ" عبارت است از اینکه افراد انسانى، طورى از زندگی بهره گیرى کنند که فطرت انسانی آن را بپسندد. و حیات مورد پسند فطرت اینست که همه افراد به طور معتدل و در پرتو علم مفید و عمل صالح از زندگى برخوردار شوند، این در اجتماع عبارت است از بهره مندى عمومى از نعمت هاى زندگى پاک زمینى، به این معنا که دستاورد هر فردى مختص به خود او باشد البته در اجتماعى که اجزائش متناسب و به یکدیگر نزدیک باشند، فاصله طبقاتى و تضاد و تناقضى در بینشان نمی باشد.

    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  7. صلوات ها 24


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    باران پی در پی و افزایش نیرو
    در آیه دیگری می خوانیم که حضرت هود (علیه السلام) فرمود:
    • «و یقوم استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة إلى قوتکم و لا تتولوا مجرمین»(هود،52)
    و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او بازگردید، تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید!»
    جمله" یرسل السماء علیکم مدرارا" (تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد) در معنای جواب فعل «استغفروا»(از خداى تعالى طلب مغفرت کنید) است یعنى اگر از خداى تعالى طلب مغفرت کنید و به سوى او برگردید او از آسمان (یعنی از ابر آسمان) براى شما رحمت فراوان مى فرستد. و مراد از کلمه" سماء" ابر آسمان است نه خود آن، و اگر ابر را آسمان خوانده از این بابت است که کلمه" سماء" به معناى هر چیزى است که بالاى سر ما قرار گرفته و بر ما سایه افکنده باشد. و کلمه" مدرارا" مبالغه از مصدر" در" (ریزش) است و مورد استعمال اصلى در خصوص شیر پستان بود بعدها در مورد باران نیز به عنوان استعاره استعمال شده، چون هر دو، یعنى هم شیر و هم باران نفع و فایده دارد پس" ارسال سماء مدرارا" به معناى فرستادن ابرى است که چون پستان حیوانات، بارانهاى پى در پى و مفید ببارد بارانى که زمین به وسیله آن زنده شود و زراعت ها و گیاهان برویند و باغها و بستانها سبز و خرم گردند.
    و در ادامه، یکی دیگر از آثار استغفار را بیان می فرماید: " و یزدکم قوة إلى قوتکم" (و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید) مراد از این زیاد کردن قوت، زیادتى در نیروى ایمان بر نیروى بدنها است یعنى اگر چنین کنید ما نیروى شما را دو چندان مى کنیم یکى نیروى بدن و یکى هم نیروى ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروى بدنى داشتند و بدنهایشان قوى و محکم بود اگر ایمان مى آوردند نیروى ایمانشان نیز به نیروى بدنهایشان اضافه مى شد.
    جمله "و لا تتولوا مجرمین" ( و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید) به منزله تفسیر براى جمله:" استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه" است و چنین معنا مى دهد که عبادت کردنتان در برابر آلهه اى که به جاى خداى تعالى اتخاذ کرده اید جرمى است از شما، و معصیتى است که شما را مستوجب آن مى کند که سخط الهى و عذابش بر شما نازل گردد و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمى که کرده اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوى خدا برگردید تا او شما را رحم کند و ابرهاى بارنده را با بارانهاى مفید برایتان بفرستد و نیرویى بر نیروى شما بیافزاید.
    از این آیه استفاده مى شود که ارتباطى کامل بین اعمال انسانها با حوادث عالم برقرار است، حوادثى که با زندگى انسانها تماس دارد، اعمال صالح باعث مى شود که خیرات عالم زیاد شود و برکات نازل گردد، و اعمال زشت باعث مى شود بلاها و محنت ها پشت سر هم بر سر انسانها فرود آید و نقمت و بدبختى و هلاکت به سوى او جلب شود، و این نکته از آیات دیگر قرآنى نیز استفاده مى شود از آن جمله آیه زیر همین مطلب را بطور صریح خاطرنشان نموده، مى فرماید:" و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض":و اگر اهل بلاد ایمان آورده، تقوا (را) شعار خود کنند، ما برکاتى از آسمان و زمین به رویشان باز مى کنیم. (اعراف،96).

    • در آیه دیگری، می خوانیم که حضرت نوح (علیه السلام) به قوم خود فرمود:
    فراوانی نعمت ها
    " استغفروا ربکم إنه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم بأموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم أنهارا ":از پروردگار خود طلب مغفرت کنید، که او بسیار آمرزنده است و اگر چنین کنید ابر آسمان را به سوى شما مى فرستد و فرمان مى دهد تا بر شما بسیار ببارد و نیز شما را با دادن اموال و فرزندان مدد مى کند( نوح، 10- 12).
    کلمه" امداد" که در جمله " و یمددکم بأموال و بنین" به کار رفته است، به معناى رساندن مدد به دنبال مدد دیگر است، و مدد به معناى هر چیزى است که آدمى را در رسیدن به حاجتش کمک کند، و اموال و فرزندان نزدیک ترین کمک هاى ابتدایى براى رسیدن جامعه انسانى به هدفهاى خویش است.
    و " جنات" و" انهار" دو قسم از اقسام مال است، ولی از آنجایى که از سایر اقسام مال نسبت به ضروریات زندگى بشر دخالت گسترده ترى دارند در آیه اختصاص به ذکر یافتند.
    و به طورى که ملاحظه مى فرمایید، این آیات نعمت هاى دنیایى را مى شمارد، و از نوح (علیه السلام) حکایت مى کند که به قوم خود وعده فراوانى نعمت ها و پی در پی بودن آن ها را مى دهد، به شرطى که از پروردگار خود طلب مغفرت گناهان کنند. پس معلوم مى شود استغفار از گناهان اثر فورى در رفع مصائب و گرفتاریها و گشوده شدن درب نعمت هاى آسمانى و زمینى دارد، مى فهماند بین صلاح جامعه انسانى و فساد آن، و بین اوضاع عمومى جهان ارتباطى برقرار است، و اگر جوامع بشرى خود را اصلاح کنند، به زندگى پاکیزه و گوارایى مى رسند، و اگر به عکس عمل کنند عکس آن را خواهند داشت.

    آثار استغفار در روایات
    در روایات رسیده از معصومین (علیهم السلام) نیز آثار و فوائد با ارزشی برای استغفار و آمرزش خواهی از خداوند، ذکر شده است:

    رفع غم و اندوه
    گناه و نافرمانی خداوند موجب ایجاد غم و اندوه برای شخص گناهکار می شود. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در این زمینه فرمودند: «من کثرت همومه فعلیه بالاستغفار»: هر که غم و اندوهش بسیار شود، استغفار کند.
    و فرمودند: «من لزم الاستغفار جعل الله له من کل هم فرجا، و من کل ضیق مخرجا»: هر کس زیاد آمرزش بخواهد، خداوند از هر غمى براى او گشایشى قرار دهد و از هر تنگنایى خارج شوى.

    افزایش روزی
    امام على (علیه السلام) فرمودند: «الاستغفار یزید فی الرزق»: آمرزش خواهى، روزى را افزایش می دهد.
    و همچنین فرمودند: «و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق، فقال سبحانه :«استغفروا ربکم إنه کان غفارا »(نوح ،١٠) فرحم الله امرأ استقبل توبته، و استقال خطیئته، و بادر منیته»: خداوند سبحان، آمرزش خواهى را سبب فزونى روزى و رسیدن رحمت به خلق قرار داده و فرموده است: «از پروردگارتان طلب آمرزش کنید که او بسى آمرزنده است» پس، رحمت خدا بر کسى که به توبه روى آورد و گذشتن از گناهش را بخواهد و پیش از مرگش کارى بکند.
    و در روایت دیگری می خوانیم: عربى بادیه نشین از سختى زندگى و تنگدستى و عیالوارى نزد على (علیه السلام) شکوه کرد حضرت فرمود: بر تو باد استغفار کردن؛ زیرا خداى عز و جل مى فرماید: «از پروردگارتان طلب آمرزش کنید که او بسى آمرزنده است... » آن مرد بعد از مدتى نزد امام (علیه السلام) برگشت و عرض کرد: یا امیر المؤمنین! من از درگاه خدا بسیار آمرزش طلبیدم، اما گشایشى در کار خود نمى بینم! حضرت فرمود: شاید راه درست استغفار کردن را نمى دانى. عرض کرد: به من یاد دهید. حضرت فرمود: نیت خویش را خالص گردان و از پروردگارت اطاعت کن و بگو: «اللهم انى استغفرک من کل ذنب قوى علیه بدنى بعافیتک... صل على خیرتک من خلقک محمد النبى و آله الطیبین الطاهرین، و فرج عنى... »
    آن عرب بادیه نشین گوید: من بدین سان بارها استغفار کردم و خداوند اندوه و تنگدستى را از من بر طرف ساخت و روزیم را گشایش داد و رنج و محنتم را زدود.

    دفع بلاها
    چنانچه یکی از پیامدهای شوم گناه این است که موجب نزول بلاها،سختی ها و مصیبت ها می باشد؛ در نقطه مقابل یکی از آثار خوب استغفار، دفع بلاها می باشد. امام صادق (علیه السلام) در این مورد فرمودند: «ادفعوا أبواب البلاء بالاستغفار» :درهاى بلا را با آمرزش خواهى ببندید.
    و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نیز فرمودند: بر روى زمین دو عامل ایمن کننده از عذاب خدا وجود داشت که یکى از آن دو از دست رفت. پس آن دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید. اما آن ایمنى بخشى که از دست رفت، پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) بود و آن که باقى است، استغفار است. خداوند متعال مى فرماید: «و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون»: « [اى محمد!] تا تو در میان آنان هستى، خدا عذابشان نمى کند و تا زمانى که آمرزش مى طلبند، خدا عذابشان نمی کند(الأنفال،٣٣).


    منابع:

    ترجمه تفسیر المیزان، ج‏10، ص 208-211؛ج‏20، ص 45-46؛ ج‏10، ص 444-446
    بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران، 28/10/75
    میزان الحکمة،ج8، باب الاستغفار

    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  9. صلوات ها 20


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    مسأله سوم:
    استغفار از دیدگاه قرآن کریم


    انجام گناه و نافرمانی خداوند آثار و پیامدهای ناگواری در زندگی مادی و معنوی بشر دارد و مانع از تکامل معنوی و حرکت انسان به سوی کمال خود می شود. خداوند حکیم و مهربان برای نجات بندگان از این شقاوت و گمراهی، در توبه و بازگشت به سوی خود را به روى بندگان باز کرده است. یکی از مراحلی که می توان برای توبه ذکر کرد، استغفار یعنى طلب کردن مغفرت و آمرزش از خداوند بخاطر گناهان و نافرمانی ها و کاستی هایی است که در قبال خداوند مرتکب شده است. در آیات متعددی از قرآن کریم به این امر مهم اشاره شده، به آن امر شده و آثار ارزشمندی برای آن بیان شده است.
    در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: در کتاب خداى تعالى نجات از هر پستى و بصیرت از هر کوردلى و شفا از هر بیمارى اخلاقى، وجود دارد، و شما آن را در آیاتى جستجو کنید که شما را به توبه و استغفار امر مى کند.
    اکنون به ذکر تعدادی از آیاتی که در مورد این موضوع می باشند، اشاره می کنیم:

    • «و من یعمل سوءا أو یظلم نفسه ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما»: کسى که احیانا عمل بدى مى کند و یا به خود ستم روا مى دارد و سپس از خدا طلب مغفرت مى کند، خدا را آمرزنده و مهربان مى یابد (النساء،110).
    در این آیه شریفه خداى تعالى خائنان را ترغیب و تشویق مى کند به اینکه به سوى پروردگار خود بر گردند و از او طلب مغفرت کنند.
    و ظاهرا منظور از تردید در جمله" کسى که عمل بد مى کند- و یا به خود ستم روا مى دارد" ترقى دادن مطلب از پائین به بالا است. چون مراد از سوء، تعدى و ظلم به دیگران و مراد از ظلم، ظلم بر نفس خویش است که معلوم است بدتر از تعدى اول است و یا مراد از کلمه سوء معصیتى است که از نظر زشتى پائین تر از معصیت ظلم باشد مانند معصیت صغیره نسبت به معصیت کبیره.
    این آیه روشن مى سازد که هر گناهی که انسان مرتکب آن شود، با تبعاتى که دارد، در نفس او اثر سوء باقى مى گذارد. و در نامه اعمالش نوشته مى شود، و بنده خدا مى تواند به وسیله توبه و استغفار، آن اثر سوء را از بین ببرد، و اگر بنده خدا توبه و استغفار بکند، خدا را غفور و رحیم خواهد یافت.
    • یکی از خصوصیاتی که در سوره مبارکه آل عمران برای پرهیزکاران (متقیان) -که به آنها وعده آمرزش و ورود به بهشت گسترده الهی داده شده- ذکر شده، طلب آمرزش و استغفار حقیقی از خداوند می باشد:
    « و الذین إذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب إلا الله و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون * أولئک جزاؤهم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الأنهار خلدین فیها و نعم أجر العاملین »: و آنهایی که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- و بر گناه، اصرار نمى ورزند، با اینکه مى دانند * آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهایى است که از زیر درختانش، نهرها جارى است جاودانه در آن میمانند چه نیکو است پاداش اهل عمل! (آل عمران،135و136).
    کلمه" فاحشة" (عمل زشت) به معناى هر عملى است که متضمن فحش یعنى زشتى باشد، ولى بیشتر در زنا استعمال مى شود، پس مراد از ظلم به قرینه مقابله سایر گناهان کبیره و صغیره است، و ممکن هم است فاحشه را به معناى گناهان کبیره بگیریم، و ظلم را به معناى گناهان صغیره بدانیم.
    عبارت " ذکروا الله... "(به یاد خدا می افتند...) دلالت دارد بر اینکه ملاک در استغفار این است که یاد خدا انگیزه آن باشد، نه صرف کلمه" استغفر الله" که به لقلقه زبان صورت گیرد و به مجرد عادت از زبان جارى شود.
    جمله: "و من یغفر الذنوب إلا الله" تشویق گنهکاران به توبه است و مى خواهد قریحه پناه بردن به خدا را در انسان گنهکار بیدار کند.
    خداى تعالى در این آیه شریفه استغفار را مقید فرموده به جمله" و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون" (و بر گناه، اصرار نمى ورزند، با اینکه مى دانند)، در نتیجه فهمانید که تنها استغفار کسى مؤثر است که نخواهد آن عمل زشت را هم چنان مرتکب شود، براى اینکه اصرار داشتن بر گناه حالتی در نفس ایجاد مى کند که با بودن آن حالت ذکر پروردگار نه تنها مفید نیست، بلکه توهین به امر خداى تعالى نیز هست، و دلیل بر این است که چنین کسى از هتک حرمت هاى الهى و ارتکاب به محرمات او هیچ باکى ندارد، و حتى نسبت به خداى عزوجل استکبار دارد، با این حال دیگر عبودیتى باقى نمى ماند و ذکر خدا سودى نمى بخشد، و به خاطر همین علت بود که جمله مذکور را با جمله: "و هم یعلمون"(در حالیکه می دانند) ختم فرمود، و این خود قرینه اى است بر این که کلمه "ظلم" در صدر آیه شامل گناهان صغیره نیز مى شود، چون اصرار بر گناه موجب اهانت به امر خدا است، و نشانه آن است که چنین کسى هیچ احترامى و اهمیتى براى امر خدا قائل نیست، و مقام او را تحقیر مى کند، و در این دلالت هیچ فرقى بین گناه صغیره و کبیره نیست.
    در تفسیر عیاشى از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که در مورد جمله:" و لم یصروا على ما فعلوا... " فرمود: اصرار به این معنا است که گنهکار گناهى مرتکب شود، نه از خدا طلب آمرزش کند، و نه نفس خود را (ملامت نموده) وادار به توبه سازد، این است معناى اصرار.
    و در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: هیچ گناهى (هر قدر هم که کوچک باشد) با اصرار در ارتکابش صغیره نیست، و هیچ گناهى هر قدر هم که بزرگ باشد با استغفار از آن کبیره نیست.
    پس این آیه شریفه می فرماید: افرادی که مرتکب گناهان صغیره و یا کبیره شده اند، سپس به یاد خداوند افتاده و به صورت حقیقی از خداوند استغفار و طلب آمرزش می کنند و دیگر قصد ندارند آن عمل زشت را مرتکب شوند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرند.
    و در آیه بعد می فرماید: چنین انسان های پرهیزکاری مشمول مغفرت الهی و نعمت های بهشتی می گردند:" أولئک جزاؤهم مغفرة...". آنچه خداى تعالى در این آیه تذکر داده عین همان فرمانى است که خداوند در آیه 133 همین سوره صادر فرموده است، یعنى شتاب به سوى مغفرت و به سوى بهشت: " و سارعوا إلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الأرض أعدت للمتقین ": بشتابید به سوى مغفرت پروردگار خود و به سوى بهشتى که پهناى آن همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و مهیا براى پرهیزکاران است (آل عمران،133).
    و از اینجا روشن مى گردد که استغفار -مانند انفاق، فرو بردن خشم و چشم پوشی از خطاهاى مردم- یکی از اموری است که در انجام آنها باید شتاب به خرج داد.

    • در آیه 17 سوره مبارکه آل عمران نیز، پنج صفت مهم برای متقیان (پرهیزکاران) ذکر می فرماید و ایشان را به داشتن پنج خصلت ممتاز توصیف کرده، که تقواى هیچ شخص با تقوایی خالى از آنها نیست. یکی از این صفات، استغفار کردن در سحرگاهان است:
    «قل أؤنبئکم بخیر من ذالکم للذین اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الأنهر خلدین فیها و أزواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد * الذین یقولون ربنا إننا ءامنا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النار * الصبرین و الصدقین و القنتین و المنفقین و المستغفرین بالأسحار»(آل عمران،15-17)
    بگو: «آیا شما را از چیزى آگاه کنم که از این (سرمایه هاى مادى)، بهتر است؟» براى کسانى که پرهیزگارى پیشه کرده اند، (و از این سرمایه ها، در راه مشروع و حق و عدالت، استفاده مى کنند،) در نزد پروردگارشان (در جهان دیگر)، باغهایى است که نهرها از پاى درختانش مى گذرد همیشه در آن خواهند بود و همسرانى پاکیزه، و خشنودى خداوند (نصیب آنهاست). و خدا به (امور) بندگان، بیناست * همان کسانى که مى گویند: «پروردگارا! ما ایمان آورده ایم پس گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذاب آتش، نگاهدار!» * آنها که (در برابر مشکلات، و در مسیر اطاعت و ترک گناه،) استقامت مى ورزند، راستگو هستند، (در برابر خدا) خضوع، و (در راه او) انفاق مى کنند، و در سحرگاهان، استغفار مى نمایند.
    منظور از کلمه:" استغفار" در سحرها نماز شب و استغفار در آن است، و روایات وارده، استغفار در اسحار را به نماز شب، و استغفار در قنوت آخرینش که همان یک رکعت" وتر" است تفسیر نموده اند.
    و همچنین در آیه 18 سوره مبارکه ذاریات نیز انسان های پرهیزکار بهشتی را با همین صفت توصیف می فرماید: «و بالأسحار هم یستغفرون»: و در سحرگاهان استغفار مى کردند.


    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  11. صلوات ها 19


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    • در آیاتی از قرآن کریم، خداوند از روی مهربانی و لطف، بندگانش را امر به استغفار می کند. از جمله: "... و ما تقدموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند الله هو خیرا و أعظم أجرا و استغفروا الله إن الله غفور رحیم":... و (بدانید) آنچه را از کارهاى نیک براى خود از پیش مى فرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهید یافت و از خدا آمرزش بطلبید که خداوند آمرزنده و مهربان است!(مزمل؛20).
    خداوند در این آیه می فرماید: هر اطاعتى که به نفع خود از پیش بفرستید- یعنى براى اینکه با آن زندگى آخرتى خود را تامین کنید- نزد خدا آن را خواهید دید، یعنى در روز لقاء الله آن را بهتر از همه کارهاى نیک که مى کردید، و یا بهتر از هر چیزى که در دنیا باقى مى گذارید، و پر اجرتر از آن خواهید یافت.
    عبارت " إن الله غفور رحیم: به درستى خدا غفور و رحیم است" اشاره اى به وعده مغفرت و رحمت دارد، و بعید نیست مراد از" استغفار" انجام مطلق طاعات باشد، چون طاعات اسبابی هستند که به وسیله آنها مغفرت خدا شامل حال آدمى مى شود، پس مى توان گفت: هر طاعتى استغفار است.

    • یکی دیگر از آیاتی که در آنها امر به استغفار شده است، آیه 90 سوره هود می باشد: «و استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه إن ربی رحیم ودود»: از پروردگار خود، آمرزش بطلبید و به سوى او بازگردید که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه کار) است!
    خداوند در این آیه مى فرماید: از خداى تعالى در باره گناهان خود طلب مغفرت کنید و با ایمان آوردن به او و به رسول او بسویش برگردید زیرا خداى تعالى داراى رحمت و مودت است و استغفار کنندگان و توبه کنندگان را رحم مى کند و دوست مى دارد.
    کلمه" ودود" بر وزن فعول از اسماى خداى تعالى است. این کلمه اسم مبالغه بوده و از ماده" ود" اشتقاق یافته و کلمه: "ود" با کلمه "حب" (دوستی) به یک معنا است ولی از موارد استعمال این دو کلمه بر مى آید که "ود" نوع خاصى از حب و دوستی است و آن حبى است که آثار و پیامدهایى آشکار دارد مثل، الفت و آمد و شد و احسان. پس ودود یعنی شخصی که بسیار دیگران را دوسن دارد آن هم نه یک دوست داشتن عادی بلکه دوست داشتن خاصی که موجب احسان کردن و نعمت دادن و... به آنها می شود. و اگر خداى تعالى ودود خوانده شده به همین جهت است که او بندگان خود را دوست مى دارد و آثار محبت خود را با افاضه نعمت هایش بر آنان ظاهر مى سازد آن هم چه نعمت هایى که هیچ کس نمى تواند عدد آنها را بشمارد، هم چنان که خودش فرمود:" و إن تعدوا نعمة الله لا تحصوها": اگر بخواهید نعمتهاى خدا را بشمارید نتوانید شمرد(النحل،18)، پس به این دلیل خداى تعالى نسبت به انسانها ودود است.
    ذکر کلمه " ودود" بعد از کلمه" رحیم" اشاره به این است که نه تنها خداوند به حکم رحیم (مهربان) بودنش به بندگان گنهکار توبه کار توجه دارد بلکه از این گذشته آنها را بسیار دوست مى دارد که هر کدام از این دو (رحم و محبت) خود انگیزه اى است براى پذیرش استغفار و توبه بندگان.

    • در چندین آیه از قرآن کریم به آثار و فوائد استغفار در زندگی افراد آمرزش خواه، اشاره شده است از جمله می خوانیم که حضرت هود (علیه السلام) خطاب به قومش فرمود:
    «و یقوم استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوة إلى قوتکم و لا تتولوا مجرمین» (هود،52)
    و اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوى او بازگردید، تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد (و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید)! و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید!»
    جمله" یرسل السماء علیکم مدرارا"( تا (باران) آسمان را پى در پى بر شما بفرستد) در معنای جواب فعل «استغفروا»(از خداى تعالى طلب مغفرت کنید) است یعنى اگر از خداى تعالى طلب مغفرت کنید و به سوى او برگردید او از آسمان (یعنی از ابر آسمان) براى شما رحمت فراوان مى فرستد. و مراد از کلمه" سماء" ابر آسمان است نه خود آن، و اگر ابر را آسمان خوانده از این بابت است که کلمه" سماء" به معناى هر چیزى است که بالاى سر ما قرار گرفته و بر ما سایه افکنده باشد. و کلمه" مدرارا" مبالغه از مصدر"در" (ریزش) است و مورد استعمال اصلى اش در خصوص شیر پستان بود بعدها در مورد باران نیز به عنوان استعاره استعمال شده، چون هر دو-یعنى هم شیر و هم باران- نفع و فایده دارد. پس" ارسال سماء مدرارا" به معناى فرستادن ابرى است که چون پستان حیوانات، بارانهاى پى در پى و مفید ببارد بارانى که زمین به وسیله آن زنده شود و زراعت ها و گیاهان برویند و باغها و بستانها سبز و خرم گردند.
    و در ادامه، یکی دیگر از آثار استغفار را بیان می فرماید: "و یزدکم قوة إلى قوتکم" (و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید) مراد از این زیاد کردن قوت، زیادتى در نیروى ایمان بر نیروى بدنها است یعنى اگر چنین کنید ما نیروى شما را دو چندان مى کنیم یکى نیروى بدن و یکى هم نیروى ایمانتان را چون مردم قوم هود نیروى بدنى داشتند و بدنهایشان قوى و محکم بود اگر ایمان مى آوردند نیروى ایمانشان نیز به نیروى بدنهایشان اضافه مى شد.
    جمله "و لا تتولوا مجرمین" ( و گنهکارانه، روى (از حق) بر نتابید) به منزله تفسیر براى جمله:" استغفروا ربکم ثم توبوا إلیه" است و چنین معنا مى دهد که عبادت کردنتان در برابر معبودانی که به جاى خداى تعالى قرار داده اید جرمى است از شما، و معصیتى است که شما را مستوجب آن مى کند که سخط الهى و عذابش بر شما نازل گردد و چون چنین است پس باید هر چه زودتر از جرمى که کرده اید استغفار نموده و با ایمان آوردنتان به سوى خدا برگردید تا او به شما رحم کند و ابرهاى بارنده را با بارانهاى مفید برایتان بفرستد و نیرویى بر نیروى شما بیافزاید.
    از این آیه استفاده مى شود که ارتباطى کامل بین اعمال انسانها با حوادث عالم برقرار است، حوادثى که با زندگى انسانها تماس دارد، اعمال صالح باعث مى شود که خیرات عالم زیاد شود و برکات نازل گردد، و اعمال زشت باعث مى شود بلاها و سختی ها پشت سر هم بر سر انسانها فرود آید و نقمت و بدبختى و هلاکت به سوى او جلب شود. این نکته از آیات دیگر قرآن نیز استفاده مى شود؛ از آن جمله آیه زیر همین مطلب را به طور صریح خاطرنشان نموده، مى فرماید:" و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض":و اگر اهل بلاد ایمان آورده، تقوا (را) شعار خود کنند، ما برکاتى از آسمان و زمین به رویشان باز مى کنیم(اعراف،96).


    منبع:ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج‏3، ص175؛ ج‏4، ص30- 36؛ ج‏5، ص119-120؛ ج‏10، ص444 -446 و ص559-560 ؛ ج‏20، ص119
    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۲/۰۵/۱۴ در ساعت ۲۳:۵۸
    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  13. صلوات ها 16


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    مسأله چهارم:
    استغفار از نگاه روایات

    استغفار، جزئى از توبه و یکی از اجزاء آن است. توبه هم یعنى بازگشت به سوى خداوند متعال. یعنى خداوند مهربان و پوزش پذیر، باب توبه را به روى بندگان باز کرده است، تا آنها بتوانند در راه کمال پیش بروند و گناه زمینگیرشان نکند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلاى انسانى ساقط مى کند. هر کدام از گناهان، ضربه اى به روح انسان، صفاى انسانى، معنویت و اعتزاز روحى وارد مى آورند و شفافیت روح انسان را از بین مى برند و آن را کدر مى کنند. گناه، جنبه معنویتى را که در انسان است و مایه تمایز انسان با بقیه موجودات این عالم ماده است، از شفافیت مى اندازد و او را به حیوانات و جمادات نزدیک مى کند. گناه، میان انسان و رحمت و تفضلات الهى، حجاب مى شود. استغفار، این حجاب را برمى دارد و راه رحمت و تفضل خدا به سوى انسان باز مى شود. این، فایده استغفار است. بنابراین در آیات و روایات متعددی، فواید دنیوى و اخروى، متعددی برای آن ذکر شده است. در این بحث، به برخی از روایات رسیده در مورد فضیلت استغفار، امر و توصیه به آن و بیان آثار و فوائد ارزشمند آن می پردازیم:

    پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در مورد اهمیت استغفار فرمودند: «خیر العبادة الاستغفار»: بهترین عبادت، استغفار کردن است.
    بنابراین شخصی که قصد تقرب به خداوند را با عبادت او دارد، باید بداند که بهترین عبادتی که موجب خشنودی خداوند می شود، استغفار و طلب آمرزش از خداوند برای گناهان و کاستی ها در مقابل پروردگار است.
    همچنین امام علی (علیه السلام) فرمودند: «أفضل التوسل الاستغفار»: بهترین توسل، استغفار است.
    یعنی استغفار بهترین راهی است که انسان می تواند به وسیله آن به خداوند نزدیک شود و از آلودگی ها و انحرافات دور گردد.
    و فرمودند: «لا شفیع أنجح من الاستغفار»: هیچ شفیعى، مؤثرتر از آمرزش خواهى نیست.
    البته باید توجه داشت که استغفار حقیقی تنها با گفتن کلمه «استغفر الله» حاصل نمی شود بلکه استغفار حقیقی باید همراه با قصد جدی برای عدم انجام مجدد گناه همراه باشد و شخص به جبران کوتاهی های گذشته خود بپردازد.
    رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «من أحب أن تسره صحیفته فلیکثر فیها من الاستغفار»: هر کس دوست دارد که نامه اعمالش او را خوشحال کند، استغفار را در آن زیاد گرداند.
    و در روایت دیگری فرمودند: «طوبى لمن وجد فی صحیفة عمله یوم القیامة تحت کل ذنب: أستغفر الله»: خوشا به حال کسى که روز قیامت در نامه اعمالش، زیر هر گناهى جمله «استغفر الله » یافت شود.
    خداوند متعال نسبت به بندگان خود بسیار مهربان و آمرزنده می باشد چنانچه حتی بخاطر نیت خوب بندگان به آنها ثواب می دهد اما تا وقتی که گناه را انجام نداده اند برای آنها گناه ثبت نمی کند؛ حتی از این هم فراتر رفته و پس از انجام گناه نیز مدتی به شخص فرصت می دهد تا شاید پشیمان شده و از گناه خویش باز گردد. در این زمینه حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمودند: « بنده قصد مى کند کار خوبى انجام دهد؛ اگر آن کار را انجام نداد، خداوند به سبب نیت خوب او یک ثواب برایش مى نویسد و اگر آن را انجام داد، ده ثواب برایش رقم مى زند. و بنده قصد کار بد مى کند؛ اگر آن را انجام نداد، گناهى برایش نوشته نمى شود و اگر انجامش داد، هفت ساعت مهلت داده مى شود و فرشته مأمور ثبت خوبیها به فرشته بدیها -که فرشته دست چپ است- مى گوید: شتاب مکن، شاید به دنبال آن کار بد، کار خوبى انجام دهد که آن بدى را پاک گرداند؛ زیرا خداوند عز و جل مى فرماید: «إن الحسنات یذهبن السیئات»)هود،١١٤ (: «همانا خوبیها بدیها را از بین مى برند» یا شاید آمرزش بخواهد. پس اگر گوید: «استغفر الله الذى لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة العزیز الحکیم الغفور الرحیم ذو الجلال و الاکرام و أتوب الیه»، گناهى بر او نوشته نمى شود. ولى چنانچه هفت ساعت بگذرد و بعد از آن گناه ثوابى نکند و آمرزش هم نخواهد، فرشته مأمور خوبیها به فرشته مأمور بدیها و گناهان مى گوید: بنویس، بر ضد این شور بخت محروم! »
    از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: وقتى آیه "و الذین إذا فعلوا فاحشة... " نازل شد، ابلیس بر بالاى یکى از کوه هاى مکه رفت، که نامش را" ثور" مى گویند، و با بلندترین فریاد عفریت هاى (شاگردان) خود را صدا کرد، که همه دورش جمع شدند و گفتند: براى چه ما را خوانده اى اى بزرگ ما؟ گفت: این آیه نازل شده، خواستم ببینم کدام یک از شما حریف خنثى کردن آن هستید عفریتى از شیطانها برخاست و به ابلیس گفت: من حریف آن هستم و... آن را خنثى مى کنم، ابلیس گفت: نه تو حریف نیستى، دیگرى برخاست و سخنى نظیر او گفت، ابلیس به او نیز گفت که: تو هم حریف آن نیستى، تا آنکه (شخصى به نام) وسواس خناس برخاست و گفت: من حریف آنم، پرسید از چه راه؟ گفت: من به فرزندان آدم وعده مى دهم، و تشنه گناهان مى کنم تا مرتکب شوند، و بعد از ارتکاب توبه و استغفار را از یادشان مى برم، ابلیس گفت: حقا که تو حریف آن هستی و او را مامور به خنثى کردن اثر این آیه کرد، که تا روز قیامت به این کار بپردازد.


    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  15. صلوات ها 16


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    پیامبر بزرگوار اسلام (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «قال إبلیس: و عزتک لا أبرح اغوی عبادک ما دامت أرواحهم فی أجسادهم، فقال: و عزتی و جلالی، لا أزال أغفر لهم ما استغفرونی»: ابلیس گفت: به عزتت سوگند که تا بندگانت جان در بدن دارند، از گمراه کردنشان دست نمى کشم. خداوند فرمود: به عزت و جلالم سوگند، تا زمانى که از من آمرزش بطلبند، آنان را مى آمرزم.
    و فرمودند: «أکثروا من الاستغفار؛ فإن الله عز و جل لم یعلمکم الاستغفار إلا و هو یرید أن یغفر لکم»: زیاد استغفار کنید؛ زیرا خداوند عز و جل آمرزش خواهى را به شما یاد نداد، مگر براى این که مى خواهد شما را بیامرزد.
    و در روایت دیگری، به گناهکاران وعده دادند که: «إن الله تعالى یغفر للمذنبین إلا من لا یرید أن یغفر له! قالوا: یا رسول الله ، من الذی یرید أن لا یغفر له؟! قال: من لا یستغفر»: خداوند متعال، گنهکاران را مى آمرزد مگر کسى را که خودش نخواهد آمرزیده شود. عرض کردند: اى پیامبر خدا! چه کسى خواهان آن است که آمرزیده نشود؟ فرمود: کسى که آمرزش نمى طلبد.
    و امام علی (علیه السلام) نیز در این زمینه فرمودند: «عجبت لمن یقنط و معه الاستغفار»: در شگفتم از کسى که آمرزش خواهى را دارد و با این حال نومید مى شود.
    گناه و نافرمانی خداوند موجب ایجاد غم و اندوه برای شخص گناهکار می شود. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در این زمینه فرمودند: «من کثرت همومه فعلیه بالاستغفار»: هر که غم و اندوهش بسیار شود، استغفار کند.
    و فرمودند: «أ لا أدلکم على دائکم و دوائکم ؟! ألا إن داءکم الذنوب، و دواءکم الاستغفار»: آیا شما را به دردتان و داروى دردتان راهنمایى نکنم؟ بدانید که درد شما گناهان است و دارویتان استغفار.
    امام علی (علیه السلام) فرمودند: «من اعطی الاستغفار لم یحرم المغفرة»: به هر کس [نعمت] استغفار داده شود از آمرزیده شدن محروم نشود.
    و فرمودند: «الاستغفار یمحو الأوزار»: آمرزش خواهى، گناهان را پاک مى کند.
    و در روایت دیگری فرمودند: «تعطروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذنوب»: با آمرزش خواهى، خود را معطر کنید تا بوى گناهان شما را رسوا نکند.
    امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «مثل الاستغفار مثل ورق على شجرة تحرک فیتناثر»: حکایت استغفار [و ریختن گناهان به سبب آن ]حکایت برگ درخت است که با تکان خوردن درخت مى ریزد.
    امام علی (علیه السلام) فرمودند: «سلاح المذنب الاستغفار»: حربه گنهکار، آمرزش خواهى است.
    امام علی (علیه السلام): «ما کان الله لیفتح على عبد باب الشکر و یغلق عنه باب الزیادة ،و لا لیفتح على عبد باب الدعاء و یغلق عنه باب الإجابة، و لا لیفتح لعبد باب التوبة و یغلق عنه باب المغفرة»: نشاید که خداوند در سپاسگزارى را به روى بنده اى بگشاید و در افزون شدن نعمت را به رویش ببندد و در دعا را به روى بنده اى باز کند و در اجابت را به رویش ببندد و در توبه را به روى بنده اى بگشاید و در آمرزیدن را به رویش ببندد.

    در فرهنگ دینی، دعا یعنی درخواست نیازها و آرزوهای خود از خداوند که بر انجام هر امری تواناست و برآورده کردن هر حاجتی در اختیار او می باشد. در تعالیم دین اسلام دعا کردن عبادت شمرده و توصیه شده است که برای برآورده شدن خواسته های خود – چه خواسته های دنیوی و چه خواسته های اخروی- به درگاه خداوند ابراز نیاز کرده و حاصل شدن نیازهایتان را از او بخواهید. اما ارزش و اهمیت دعا به موضوعی که از خداوند درخواست می شود بستگی دارد و هر چه آن مورد از اهمیت بیشتری برخوردار باشد، درخواست آن از خداوند نیز ارزش بیشتری دارد. بازگشت به خداوند و آمرزش خواهی از او از مهم ترین و اساسی ترین مراحل حرکت به سوی کمال -که هدف از خلقت انسان است- می باشد بنابراین درخواست آمرزش از خداوند از مهم ترین دعاها می باشد. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمودند: «خیر الدعاء الاستغفار»: بهترین دعا، آمرزش خواهى است.
    امام صادق (علیه السلام): «إن من أجمع الدعاء أن یقول العبد الاستغفار»: یکى از جامعترین دعاها این است که بنده استغفار بگوید.

    چنانچه یکی از پیامدهای شوم گناه این است که موجب نزول بلاها،سختی ها و مصیبت ها می باشد؛ در نقطه مقابل یکی از آثار خوب استغفار، دفع بلاها می باشد. امام صادق (علیه السلام) در این مورد فرمودند: «ادفعوا أبواب البلاء بالاستغفار»: درهاى بلا را با آمرزش خواهى ببندید.
    و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نیز فرمودند: بر روى زمین دو عامل ایمن کننده از عذاب خدا وجود داشت که یکى از آن دو از دست رفت. پس آن دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید. اما آن ایمنى بخشى که از دست رفت، پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) بود و آن که باقى است، استغفار است. خداوند متعال مى فرماید: «و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون»: « [اى محمد!] تا تو در میان آنان هستى، خدا عذابشان نمى کند و تا زمانى که آمرزش مى طلبند، خدا عذابشان نمی کند(الأنفال،٣٣).


    منابع:

    میزان الحکمة،محمدی ری شهری،ج8، باب الاستغفار
    ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج‏4، ص30- 36

    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  17. صلوات ها 17


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    مسأله پنجم:
    اصلاح و جبران شرط توبه


    حقیقت توبه، بازگشت از نافرمانى خدا به سوى اطاعت است، که ناشى از پشیمانى و ندامت نسبت به اعمال گذشته مى باشد و لازمه این پشیمانى و علم به این که گناه حائل میان او و محبوب واقعى مى گردد، تصمیم بر ترک آن در آینده و همچنین جبران گذشته است؛ یعنى، تا آنجا که در توان دارد، آثار سوء گناهان گذشته را از درون و برون وجود خویش برچیند، و اگر حقوق از دست رفته اى است و قابل جبران است، جبران نماید. به همین دلیل، در قرآن مجید در آیات بسیارى این معنى تکرار شده است که توبه را با اصلاح و جبران همراه ساخته.
    1 ـ در آیه 160 سوره بقره بعد از اشاره به گناه بزرگ کتمان آیات الهى و مجازات سخت آنها مى فرماید: «الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم؛ مگر کسانى که توبه کنند و اصلاح نمایند و آنچه را کتمان کرده بودند آشکار سازند که من توبه آنها را مى پذیریم، و من تواب رحیم هستم. »
    2 ـ و در آیه 89 سوره آل عمران بعد از اشاره به مسأله ارتداد (کافر شدن بعد از ایمان) و مجازات سخت آنها مى افزاید: «الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم؛ مگر کسانى که پس از آن توبه کنند و اصلاح نمایند (و در مقام جبران بر آیند) زیرا خداوند آمرزنده و بخشنده است. »
    3 ـ و درآیه 146 سوره نساء، بعداز ذکرمنافقان و سرنوشت شوم آنها مى فرماید :«الا الذین تابوا واصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله؛ مگر آنها که توبه کنند و جبران و اصلاح نمایند و به ذیل عنایت الهى چنگ زنند و دین خود را براى خدا خالص نمایند. »
    و در آیه 5 سوره نور بعد از ذکر مجازات شدید قذف (وارد کردن اتهام زنا و مانند آن به دیگرى) و مجازات شدید آنها در دنیا و آخرت، مى افزاید: «الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم؛ مگر کسانى که بعد از آن توبه کنند و جبران نمایند که خداوند (آنها را) مى بخشد زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است. »
    5 ـ و سرانجام به صورت یک قانون کلى در همه گناهان، در آیه 119 سوره نحل
    مى خوانیم: «ثم ان ربک للذین عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و اصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم؛ اما پروردگارت نسبت به آنها که از روى جهالت بدى کرده اند و سپس توبه نموده و در مقام جبران بر آمده اند خداوند بعد از آن آمرزنده و مهربان است. »
    6 ـ شبیه همین معنى در آیه 82 سوره طه نیز آمده است آن جا که مى فرماید: «و انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى؛ من هر که را توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس هدایت شود مى آمرزم و مى بخشم. »
    در این جا علاوه بر مسأله باز گشت و عمل صالح (یعنى جبران گذشته) که دو رکن اساسى توبه است، به مسأله ایمان و هدایت نیز اشاره شده است.
    در واقع گناه نور ایمان را کم مى کند و انسان را از طریق هدایت منحرف مى سازد؛ به همین دلیل، باید بعد از توبه تجدید ایمان کند و به راه هدایت باز گردد.
    7 ـ باز شبیه همین معنى در آیه 54 سوره انعام نیز آمده که مى فرماید: «انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم؛ هر کس از شما کار بدى از روى نادانى کند سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید (مشمول رحمت خدا مى شود چرا که ) او آمرزنده مهربان است. »
    از مجموع آیات فوق، منطق قرآن در مسأله توبه کاملا آشکار مى شود، که توبه حقیقى تنها به گفتن استغفار و حتى ندامت از گذشته و تصمیم بر ترک در آینده نیست، بلکه افزون بر این باید کوتاهى هایى که در گذشته رخ داده و مفاسدى که در روح و جان انسان به وجود آمده و آثار سوئى که گناه در جامعه گذارده تا آن جا که امکان دارد جبران گردد و شستشوى کامل حاصل شود، این است توبه حقیقى از گناه نه تنها گفتن استغفرالله!
    نکته دیگرى که در اینجا شایان توجه است این است که کلمه اصلاح بعد از ذکر توبه در آیات بالا مانند بسیارى از تعبیرات قرآن مفهوم جامع و گسترده اى دارد که هرگونه جبران مافات را شامل مى شود، از جمله:
    1 ـ شخص توبه کار باید حقوقى را که از مردم پایمال کرده است به آنها باز گرداند؛ اگر در حیات هستند به خودشان، و اگر از دنیا رفته اند به وارثان آنها برساند.
    2 ـ اگر حیثیت کسى را به خاطر غیبت کردن یا اهانت لکه دار کرده باشد باید از او حلیت بطلبد، و اگر از دنیا رفته است به تلافى حیثیت بر باد رفته، کار خیر براى او انجام دهد تا روح او راضى گردد.
    3 ـ اگر عباداتى از او فوت شد، قضا نماید. و اگر کفاره دارد (مانند ترک روزه عمدا و شکستن عهد و نذر) کفاره آن را بدهد.
    4 ـ با توجه به این که گناه قلب را تاریک مى سازد، باید آنقدر اطاعت و بندگى کند تا ظلمت دل را با نور اطاعت برطرف سازد.
    جامعترین سخن درباره تفسیر معنى اصلاح همان چیزى است که در کلمات قصار امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه در شرح استغفار به معنى جامع و کامل آمده است.


    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  19. صلوات ها 16


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    کسى در محضر آن حضرت گفت: أستغفر الله گویى امام از طرز سخن او و یا سوابق و لواحق اعمالش مى دانست که این استغفار جنبه صورى دارد و نه واقعى، به همین جهت از این استغفار بر آشفت و فرمود:
    «ثکلتک امک اتدرى ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العلیین؛ مادرت بر عزاى تو بگرید، آیا مى دانى استغفار چیست؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است!»
    سپس افزود: «وهو اسم واقع على ستة معان؛ استغفار یک کلمه است اما شش معنى (و مرحله) دارد. »
    «اولها الندم على ما مضى؛ نخست، پشیمانى از گذشته است. »
    «والثانى العزم على ترک العود الیه ابدا؛ دوم، تصمیم بر ترک آن براى همیشه است. »
    «و الثالث ان توءدى الى المخلوقین حقوقهم حتى تلقى الله املس لیس علیک تبعة؛ سوم این که حقوقى را که از مردم ضایع کرده اى به آنها باز گردانى، به گونه اى که هنگام ملاقات پروردگار حق کسى بر تو نباشد. »
    «و الرابع ان تعمد الى کل فریضة علیک ضیعتها فتؤدى حقها؛ چهارم این که هر واجبى که از تو فوت شده حق آن را به جا آورى (و قضایا کفاره آن را انجام دهى). »
    «و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذیبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم وینشأ بینهما لحم جدید؛ پنجم این که گوشتهایى که به واسطه حرام براندامت روئیده، با اندوه برگناه آب کنى، تا چیزى از آن باقى نماند، و گوشت تازه به جاى آن بروید. »
    «والسادس ان تذیق الجسم الم الطاعة کما أذقته حلاوة المعصیة فعند ذلک تقول استغفر الله؛ ششم آن که به همان اندازه که لذت و شیرینى گناه را چشیده اى درد و رنج طاعت را نیز بچشى، و پس از طى این مراحل بگو استغفر الله!»
    همین معنى در روایت دیگرى از کمیل بن زیاد از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است که عرضه مى دارد: «یا امیرالمؤمنین العبد یصیب الذنب فیستغفرالله منه فما حد الاستغفار؟؛ اى امیرمؤمنان! انسان گناهى مى کند و از آن استغفار مى نماید، حد استغفار چیست؟»
    امام فرمود: «یا بن زیاد، التوبة؛ اى کمیل بن زیاد! حد آن توبه است. »
    کمیل مى گوید: «قلت بس؛ گفتم: همین کافى است!»
    «قال: لا؛ فرمود: نه»
    «قلت فکیف؟؛ عرض کردم پس چگونه است؟»
    «قال ان العبد اذا اصاب دنبا یقول استغفر الله بالتحریک؛ فرمود: هنگامى که انسان گناهى مرتکب مى شود، استغفار را به عنوان سرآغاز حرکتى بر زبان جارى کند. »
    «قلت و ماالتحریک؛ عرض کردم منظور از حرکت چیست؟»
    «قال: الشفتان و اللسان یرید ان یتبع ذلک بالحقیقة؛ فرمود:: لبها و زبان به گردش در مى آید و مقصودش این است که آن را با حقیقت هماهنگ سازد. »
    «قلت وما الحقیقة؟؛ عرض کردم حقیقت چیست؟»
    «قال تصدیق فى القلب، و اضمار ان لایعود الى الذنب الذى استغفر منه؛ فرمود: منظور تصدیقى است که در دل (نسبت به قبح و زشتى گناه) حاصل شود و تصمیم بگیرد که هرگز به گناهى که از آن استغفار کرده است باز گشت نکند. »
    کمیل مى گوید عرض کردم: «فاذا فعل ذلک فانه من المستغفرین؛ هنگامى این کار را انجام دهد در زمره توبه کنندگان است؟»
    «قال: لا؛ امام فرمود: نه»
    کمیل مى گوید گفتم: «فکیف ذاک؛ پس توبه حقیقى چگونه است؟»
    امام فرمود: «لانک لم تبلغ الى الاصل بعده؛ این به خاطر آن است که تو هنوز به اساس و ریشه توبه نرسیده اى!»
    کمیل عرض مى کند: «فاصل الاستغفار ما هو؟؛ پس اصل استغفار، چیست؟»
    امام فرمود: «الرجوع الى التوبة من الذنب الذى استغفرت منه و هى اول درجة العابدین؛ بازگشت به توبه از گناهى که استغفار از آن کردى، و این نخستین درجه عابدان است. »
    سپس امام افزود: «و ترک الذنب و الاستغفار اسم واقع لمعان ست؛ ترک گناه و استغفار اسمى است که شش معنى و مرحله دارد:
    سپس همان مراحل ششگانه اى را که در کلمات قصار نهج البلاغه آمده بود، با کمى تفاوت بیان فرمود.
    ممکن است گفته شود: اگر توبه این است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این حدیث بیان فرموده، کمتر توبه کارى مى توان پیدا کرد.
    ولى باید توجه داشت که بعضى از شرایط شش گانه بالا شرط توبه کامل است، مانند شرط پنجم و ششم، اما چهار شرط دیگر، جزء شرایط واجب و لازم است. و به تعبیر بعضى از محققان، قسمت اول و دوم از ارکان توبه است،و قسمت سوم و چهارم از شرایط لازم، و قسمت پنجم و ششم از شرایط کمال است.
    در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «اما علامة التائب فاربعة: النصیحة لله فى عمله، و ترک الباطل، ولزوم الحق، و الحرص على الخیر؛ علامت انسان توبه کار چهار چیز است: نخست خیر خواهى براى (آیین و بندگان) خدا، و ترک باطل و ملازمت حق و تلاش فراوان براى انجام کار خیر. »
    این نکته نیز قابل توجه است که اگر گناه او عملى بوده که سبب گمراهى دیگران شده مانند تبلیغات سوء؛ بدعتگذارى در دین خدا، خواه از طریق بیان و سخن باشد یا از طریق کتابت و نوشته ها اصلاح و جبران آن در صورتى حاصل مى شود که تمام افرادى را که به خاطر عمل او به انحراف کشیده شده اند تا آنجا که در توان و قدرت دارد باز گرداند، در غیر این صورت توبه او پذیرفته نیست.
    و از این جا روشن مى شود که تحریف کنندگان آیات الهى و بدعتگذاران و تمام کسانى که مایه گمراهى مردم مى شوند، تا چه حد توبه آنها سخت و سنگین است.
    این صحیح نیست که یک نفر در ملأ عام یا از طریق مطبوعات و وسائل ارتباط جمعى و نوشتن کتابها و مقالات مردم را به گمراهى بکشاند، و بعد در خانه خلوت بنشنید و از پیشگاه خدا تقاضاى عفو نماید، به یقین چنین توبه اى هرگز مقبول نیست!
    همچنین کسانى که در حضور جمعیت و ملأ عام، افرادى را به دروغگویى و بى عفتى و امثال این امور متهم مى سازند،و بعد خصوصى نزد طرف مى آیند و حلیت مى طلبند، یا در غیاب آنها در خانه خلوت توبه مى کنند، بى شک توبه آنها نیز قبول نیست، مگر این که طرف آنها را ببخشد، یا در ملأ عام سخنان خود را باز پس بگیرند.
    به همین دلیل، در روایات متعددى مى خوانیم افرادى که تهمت به مردم مى زنند، و نسبتهاى ناروا به اشخاص مى دهند، بعد از اجراى حد شرعى، در صورتى توبه آنها قبول مى شود که سخنان خود را باز پس گرفته، و خود را تکذیب کند.
    در حدیث معتبرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که از حضرتش سؤال کردند: آیا کسى که حد الهى بر او جارى شد اگر توبه کند شهادتش مقبول است؟ فرمود: «اذا تاب و توبته ان یرجع مما قال و یکذب نفسه عند الامام و عند المسلمین، فاذا فعل فان على الامام ان یقبل شهادته بعد ذلک؛ (آرى) هنگامى که توبه کند و توبه اش به این است که از آنچه گفته باز گردد، و نزد امام و نزد مسلمین حاضر شود و سخنان خود را تکذیب کند، هنگامى که چنین کند بر امام لازم است که شهادت او را بپذیرد (و توبه اش قبول است)»
    در حدیث دیگرى مى خوانیم: «اوحى الله عزوجل الى نبى من الانبیاء قل لفلان وعزتى لو دعوتنى حتى تنقطع اوصالک، ما استجیب لک، حتى ترد من مات الى مادعوته الیه فیرجع عنه؛ خداوند به یکى از پیامبران وحى فرستاد که به فلان شخص بگو به عزتم سوگند اگر آن قدر مرا بخوانى که بندهاى تو از هم جدا شود، دعوت دعاى تو را اجابت نمى کنم ( و توبه ات را نمى پذیرم)، تا کسانى را که به خاطر دعوت تو منحرف شده اند واز دنیا رفته اند زنده کنى و از راه خطا باز گردند!»
    این حدیث به خوبى نشان مى دهد که مسأله اصلاح و جبران تا چه حد گسترده است و بدون آن توبه بیشتر جنبه صورى یا مقطعى خواهد داشت.
    آخرین سخنى که در این جا لازم به ذکر است این است که کسانى که در برابر انبوه گناهان تنها به ذکر استغفار قناعت مى کنند، بى آن که ارکان و شرایط آن را تحصیل نمایند گویى خود را به سخریه مى کشند و یا توبه و استغفار را استهزا مى نمایند.
    به همین دلیل، در روایتى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «التائب من الذنب کمن لاذنب له، و المقیم على الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ کسى که از گناه خویش توبه (کامل و جامع الشرایط) کند، مانند کسى است که گناهى از او سر نزده، اما کسى که گناه را ادامه مى دهد در حالى که از آن استغفار مى کند، مانند کسى است که استهزاء مى نماید.

    منبع:
    اخلاق در قرآن، آیت الله مکارم شیرازی،ج1، ص228-234

    **توبه (بحثی جامع در مسأله توبه)**
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  21. صلوات ها 15


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود