صفحه 1 از 29 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد و بررسی دیدگاه دکتر سروش پیرامون مکانیسم نزول وحی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    گفتگوی دینی
    نوشته
    1,736
    حضور
    33 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    119
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3287

    اشاره نقد و بررسی دیدگاه دکتر سروش پیرامون مکانیسم نزول وحی




    با سلام خدمت تمام دوستان و کارشناسان محترم.
    در این موضوع در صدد هستیم دیدگاه عبدالکریم سروش در مورد وحی نبوی نقد و بررسی شود. این نظر در قالب 2 مصاحبه و 2 نامه و مناظره با آیت الله سبحانی ارایه شد. البته این نظر در این تاپیک :
    http://www.askdin.com/thread11963.html
    تا حدودی بررسی شد ولی دوستان تنها به نامه اول سروش به سبحانی استناد کردند و نامه دوم ایشان که از سوی آیت الله بی پاسخ ماند حرفی به میان نیامد. حال قصد این داریم مواردی را که در نقد این نظریه در تاپیک فوق از سوی کارشناسان مطرح شده است بررسی کنیم.
    جناب حامد ابتدا فرمودند :
    پس پیامبر اعظم ص در عین داشتن نقش در وحی این نقش بتمامه قابل انتساب به خداست بلکه انتساب وحی اولا و بالذات به خداست و ثانیا و بالعرض به پیامبر اکرم ص است
    لازم به ذکر است نظر سروش اصلا جز این نیست. برای مثال ایشان در نامه دوم خود به سبحانی آوردند :
    آیا تبیین طبیعی نزول باران مگر دست خداوند را می بندد؟ و او را از صحنه طبیعت بیرون می کند؟ و اسناد باریدن باران به خداوند را بی معنا می سازد؟ مگر معنایش این نیست که او مبداء المبادی است و در طول علل طبیعی قرار دارد و همه چیز باذن و تدبیر او واقع می شود؟ اگر چنین است، چرا تبیین طبیعی و مادی وحی و کلام خدا و برجسته کردن نقش پیامبر در آن نسبت آنرا با خداوند منتقطع کند و سخن گفتن خدا و نزول وحی را بی معنا سازد؟ مگر هر چه در طبیعت رخ می دهد عللی طبیعی ندارد، پس چرا وحی نازل بر پیامبر ازین قاعده مستثنا باشد و بی واسطه طبیعت، به ماوراء طبیعت مستند گردد؟


    در ادامه تاپیک جناب حامد آورده اند :

    اخذ حقایق از عالم عقل یا مافوق آنها به نحو مظهریت است و نفس انسانی در آن نقش فاعلی ندارد بلکه نقش قابلی دارد البته با این دقت نظر که اگر نفس به مقام مافوق عقل ارتقاء یابد درآن مقام نقش قابلی خواهد داشت اما نسبت به مقام پایینترش که مقام عقل است نقش فاعلی دارد . لذا با توجه به عقیده بعضی بزرگان که می فرمایند پیامبر اکرم ص قرآن را از مقام مافوق عقل گرفته است می توان نتیجه گرفت که تجلی آن در مقام عقل و وهم و خیال و لفظ به نحو ایفای نقش فاعلی است با اینحال طهارت شدید باطنی پیامبر اکرم ص باعث شده است که خداوند متعال تمام مراتب این اخذ و انتقال را به خود نسبت دهد چه اینکه فنای پیامبر اکرم ص در مرتبه ای بوده است که افعال عادی پیامبر ص هم فعل او نیست بلکه فعل خداست.

    این بیان برای بنده که روشن نیست. باید ایشان صریحا بفرمایند که :
    1. معانی چگونه به الفاظ تبدیل می شوند؟
    2. آیا عروج نفس پیامبر به مقام ما فوق عقل با اراده خودش اتفاق افتاد یا خیر؟‌
    یعنی بالاخره این عروج کشف عارفانه به حساب می آید یا خیر؟
    3. سروش معتقداست شخصیت پیامبر و البته فرهنگ زمانه یعنی مکان و زمان در تبدیل معانی به الفاظ نقش محوری دارد. اینگونه نیست که مثلا اگر پیامبر در مکان و زمانی متفاوت ظهور مبعوث می شد همین الفاظ از زبان وی جاری می گشت. حال جناب حامد بفرمایند با این نظر موافقند یا خیر؟
    در ادامه جناب حامد فرمودند :

    یعنی هرچند پیامبر ص در مراتب پایینتر نقش فاعلی دارد اما شدت طهارت وجودی ایشان و اوج فنای معنوی آن حضرت باعث شده است که فعل او عین فعل خدای متعال باشد فلذا بزرگان فرمودند :
    برعکس وحی کتب آسمانی گذشته ، لفظ وحی قرآنی از سوی خدای متعال است
    و این به جهت وصول پیامبر اکرم ص به مقامی است که فنا در آن اتم بوده و تمام مراتب فعل به خود خدای متعال نسبت پیدا می کند چه اینکه وقتی نفس در مقام فوق عقل مظهر و مجلای وحی الهی می شود تمام مراتب مادون آن نیز به تسخیر محض این مقام درآمده و وحی را محصول این تجلی شدید می سازد . پس کانه مراتب وجودی پیامبر ص در عین ایفای نقش تکوینی خود در انتقال وحی مسخر محض خدای متعال است .

    به نظر حقیر در مراتب بالا فرقی نمی کند که فاعلی یا قابلی. مسلما افاضه فیض و ارسال معانی از سوی خداست و سروش هم جز این نمی گوید و البته دریافت آن از سوی نفس پیامبر. بحث سر همین مراتب پایینتر است. یعنی زمانی که قرار است معانی به الفاظ بدل شود. و برای همین هم هست که سروش آورده است :

    اولیا خدا چنان به خدا نزدیک و در او فانی اند که کلامشان عین کلام خدا و امر و نهی شان و حب و بغضشان عین امر و نهی و حب و بغض الهی است. پیامبر عزیز اسلام بشر بود و خود به بشریت خود مقر و معترف بود (قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؟)، اما در عین حال این بشر چنان رنگ و وصف الهی گرفته بود، و واسطه ها (حتی جبرئیل) چنان از میان او و خدا برخاسته بودند که هر چه می گفت هم کلام انسانی او بود هم کلام وحیانی خدا. و این دو از هم جدا نبود.

    در این تبدیل معانی به الفاظ شخصیت پیامبر و اداب و رسوم زمانه است که نقش تعیین کننده دارد. برای هیمن هم هست که کاملا محتمل است که زبان دین زبان دیگری می شد و تقویم آن تقویم دیگری و قس علی هذا. لذا همه اینها عرضیاتی هستند که بر اساس شخصیت پیامبر و اتفاقاتی که برای او در جامعه عربستان افتاد و بر اساس آداب و رسوم زمانه خودشان را به ذات دین چسباندند.

    جناب حامد :
    نسبت طربناکی و ملال آوری به قاری قرآنی همچون سروش اولی تر از نسبت آن به وحی پاک یکدست قرآنی است

    عرض می شود که مگر شما قبول نکردید که در مراتب پایین نقش فاعلی دارد. خوب همین حالات پیامبر می تواند در تبدیل معانی به الفاظ نقش داشته باشد. مگر اینکه معتقد باشید اصلا پیامبر هیچگاه در عمر با برکت خویش این حالات را نداشته است که بعید است. در اوقاتی ایشان خوشحال و شاد و در حالاتی هم غمگین و عصبانی و ... . تمام حالات انسانی را داشته اند. چرا که بشر بودند نه مافوق بشر.

    جناب حامد :
    این تصور نیز کاملا از واقعیت وحی بدور است چه اینکه رسیدن به مقام عقل کلی و ارتباط با جبرییل یا مافوق آن مستلزم طهارت از همه ارجاس بشری از قبیل آداب و رسوم و جهل و خطاهاست همانطور که همین آلودگیها در ابناء بشر است که از رسیدن آنها به این مقام و اخذ مستقیم برنامه سعادت مانع شده است .
    پس کسی که به مقام اتصال و اتحاد با عقل کلی عالم رسید از کاستی ها و ضعفها و آلودگیهای بشری پاک است که اگر اینگونه نبود نمی توانست محل نزول وحی الهی و مرتبط با ارواح قدسی باشد . فلذا انتساب آلودگی وحی به جهلها و نقصهای بشری یک تهمت و افترای ناشی از جهل و بی خبری از مقام نبوت است .

    یعنی اگر انسانی از علوم زمانه خود با خبر نباشد یعنی نفسش آلوده به آلودگی های دنیوی است؟! یعنی تمام عارفان و بزرگان و علمایی چون علامه حسن زاده آملی یا امام خمینی یا مولانا یا ..... که به مراتب بالای معنوی و روحانی دست یافته اند و برای آنان کشف و شهود هایی اتفاق افتاده است را می توان ادعا کرد که کشف هایشان بی ایراد و کاملا منطبق بر علم بشری است. یا اگر می گویید کشف آنان مراتب پایینتری از کشف پیامبرانه دارد می گوییم حتی می توان ادعا کرد که تا حدود زیادی کشفشان با علم بشری تطابق دارد؟

    در ادامه بخش هایی از نامه دوم سروش که مغفول مانده را به عرض می رسانم :

    - استناد و استفاده یی که از قاعده فلسفی "کل حادث مسبوق بماده و مده" کرده بودم و وحی را نیز مسبوق و مقارن با شرایط مادی دانسته بودم و برین اساس، شرایط ذهنی و جسمی پیامبر را زمینه ساز نزول وحی شمرده بودم، مورد نقد و اعتراض حضرت آیت الله قرار گرفته است. با طلب پوزش، نقد شما را وارد نمی یابم و گمان می کنم که شاید انغمار و ممارست در فقاهت از خاطرتان زدوده باشد که به تصریح صدر الدین شیرازی (مرحله هفتم، فصل شانزدهم، ج سوم اسفار اربعه ص ٥٥)، چنان نیست که این قاعده فقط در صور جسمیه و حادثات مادی جاری باشد (چنانکه شما پنداشته اید) بلکه هم در صور جسمیه و هم در نفوس انسانیه جاری و صادق است و فقط مفارقات محضه اند که از شمول آن خارج اند. همچنین یادآوری می کنم که استاد شما، مرحوم علامه طباطبایی در حاشیه برین موضع از اسفار، می آورند که این قاعده حتی بنا بر قول مشائین که نفوس را از آغاز مجرد می دانند، در نفوس هم جاری است. وگرنه بنا بر نظر صدرالمتالهین که نفوس را جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا می داند، این امر واضح تر است.
    تجدد ارادات هم در مورد باری تعالی فرض محالی است. خداوند چون معرض حوادث واقع نمی شود و تغییر نمی کند، نمی تواند هر دم اراده یی بکند و تصمیمی بگیرد. لذا رفت و آمد جبرئیل میان خدا و رسول، و پیام آوردن و پیام بردن و برای هر حادثه یی آیه یی دریافت کردن و بزمین آوردن، مطلقا با متافیزیک فیلسوفان و متکلمان مسلمان موافقت ندارد و بهیچ رو معقول و موجه نیست. بلی با یک تصویر عامیانه از خدایی سلطان وار و جبرئیلی بالدار، و آسمان و زمینی بطلمیوسی سازگار است (و این تصویری ست که عموم مفسران قرآن در دوران ما قبل مدرن بدست داده اند).
    بنا بر حکمت اسلامی افعال الهی مسبوق و معلل به اغراض نیست، و در جای خود مدلل شده است که محال است باری تعالی برای رسیدن به غرضی و هدفی کاری بکند. او فاعل بالقصد نیست. اینکه گاهگاه اراده تازه یی بکند و آیه تازه یی را برای تحصیل غرضی و توضیح مطلبی یا ایجاب و تحریمی نازل کند، از اشد محالات است. گرچه همه چیز به اذن و علم و اراده باری است اما این اراده ورزی بشیوه انسانی نیست.

    در ادامه در پاسخ به کسانی که اداعا دارند مقصود اصلی آیات قرآن رفته رفته بر اساس علم مشخص می شود می گوید :
    آخر اگر مراد جدی متکلم پس از هزار و چهار صد سال هنوز معلوم نشده، پس این مراد جدی برای که و کجا است؟ و اگر باید بانتظار نشست تا علم تجربی معلوم کند که مراد از هفت آسمان چیست، پس چرا اینهمه بر سر علم باید کوفت؟ آنهم علمی که در برهان نظم برای اثبات وجود خدا از آن بهره می جوئیم، و علمی که آقای طباطبایی با استناد به آن، معنای پرتاب شهاب به شیاطین را پاک عوض می کند و بر خلاف همه مفسران فتوا می دهد؟ و اگر یافتن مراد جدی متکلم این همه دیریاب و دشوار یاب است، آن هم در مسائل خردی چون آسمانهای هفت گانه که با سعادت و شقاوت مومنان پیوندی ندارد، پس در مورد مسائل مهمتری چون مبداء و معاد چگونه میتوان به یافتن مراد جدی متکّلم اطمینان یافت؟ آیا این شیوه در فهم و استفاده از قرآن رخنه های رفو ناپذیر نمی افکند؟ و بر همه چیز غبار تردید و تیرگی نمی افشاند؟ و امن و اعتماد به کلام و متکلّم را نمی ستاند؟

    منتظر نقدهای سازنده کاربران و کارشناسان محترم هستیم.
    و من الله توفیق





  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58301



    با نام و یاد دوست






    نقد و بررسی دیدگاه دکتر سروش پیرامون مکانیسم نزول وحی





    کارشناس بحث: استاد عمار
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۵/۱۵ در ساعت ۱۴:۵۲ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6203



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    دوستان تنها به نامه اول سروش به سبحانی استناد کردند و نامه دوم ایشان که از سوی آیت الله بی پاسخ ماند حرفی به میان نیامد.
    با سلام و ادب
    من تعجب میکنم که شما می فرمایید نامه دوم بی جواب مانده است چون آیت الله سبحانی پاسخ ایشان را دادند و در بحث های بعدی به دلیل توهین های سروش به علما ایشان بحث را ادامه ندارد.بنده قسمت های عمده جواب ایت الله سبحانی رو قرار می دهم و هر جا سوالی بود و نقدی بود بحث رو ادامه خواهیم داد:
    بسم الله الرحمن الرحيم
    دانشمند محترم جناب آقاي دكتر سروش
    با اهداء سلام
    نامه جنابعالي همراه با مصاحبه دوم كه در برخي از روزنامه‌ها منتشر شده بود، به دستم رسيد. براي اين كه در داوري، دچار لغزش نشوم دوبار آن را به دقت خواندم. لازم ديدم يك رشته تذكراتي را تقديم كنم، اميد است دربارة آنها تأمل و دقت بشتري فرماييد.
    ... واقعيت وحي در اين مصاحبه در چند جمله بيان شده است كه برخي را مي‌آوريم:
    الف) قرآن ميوة شجرة طيبة شخصيت محمد(ص) بود كه به اذن خدا ثمربخشي كرد،«توتي أُكلها كلّ حين بإذن ربها» و اين عين نزول وحي و تصرف الهي است.
    در جاي ديگر مي‌فرماييد: «آن محمد كه فاعل و قابل وحي است، بشري است مؤيد و مطهر و لذا «ازكوزه همان برون تراود كه در اوست» و ازشجرة طيبه وجود او جز ميوه‌اي طيب بر خواهد خاست.

    در جاي سومي مي‌فرماييد: «همين است معناي آن كه وحي و جبرئيل تابع شخصيت پيامبر بودند و... قوة خيال پيامبر در فرايند وحي دخالت مي‌كند... و شخصيت بشري تاريخي محمد(ص) در قرآن همه جا جلوه‌گر است.
    باز در جاي ديگر مي‌فرماييد: پيامبر اسلام در فرايند وحي موضوعيت دارد، نه طريقيت و بشري است كه قرآن بر او نازل و از او جاري شده است و هردو تعبير درمتن قرآن آمده است. دو قيد «نزول» و «بشريت»در عميق‌ترين لايه‌هاي وي نزول دارند و بدون توجه به اين دو صفت مهم نمي‌توان وحي تفسيري خودپسند عرضه كرد.
    ما به همين بخش‌ها از سخنان جنابعالي بسنده مي‌كنيم، آنگاه «وحي محمدي»(قرآن) را به داوري مي‌پذيريم تا او در صحت اين تفسير خردپسند!!! قضاوت كند:
    قرآن اين نظريه را به شدت رد مي‌كند. قرآن هرگز براي پيامبر نه موضوعيت قائل است و نه كلام خدا را ميوة درخت پيامبر مي‌داند، بلكه «وحي قرآني» مي‌گويد هر چه هست بدون دست‌خوردگي و بدون تصرف و بدون اين كه با افكار و انديشه‌هاي بشري پيامبر آميخته شود، زلال وحي را بر زبان او جاري ساخته است:

    «و كذلك أوحينا إليك قرآناً عربياً».(شوري/7)
    «انا أنزلناه قرآناً عربياً».(يوسف/2)
    «و لقد أوحي إلي هذا القرآن لانذركم به و من بلغ».(آل‌عمران/19)
    «و لا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضي إليك وحيه».(طه/114)
    «قل إنما أتبع ما يحوي إلي من ربي».(اعراف/203)

    قرآن اصرار مي‌ورزند كه وحي الهي را از هرنوع آميختگي به سخن غير خدا حتي روحيات پاك و متعالي پيامبر گرامي مصون بدارد، در حالي كه شما بر عكس آن اصرار مي‌ورزيد، به اين آيات ياد شده در زير توجه بفرمايد:
    «ولو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثراً».(نساء/82)
    خواهشمندم در كلمة «من عند غيرالله» دقت كنيد. هرگاه قرآن ميوة شجره طيبه است، قطعاً ميوه از شجره متأثر خواهد بود، در اين صورت، از حالت زلالي بيرون آمده و وحي الهي آميزة بشري پيدا خواهد كرد.

    لابدّ مصاحبه آقاي كاردينال «جان يوس تووان» مسئول گفتگو با مسلمانان در واتيكان را خوانده‌ايد كه مي‌گفت: «من حاضر به گفتگوي ديني با مسلمانان نيستم، زيرا آنان اصلي را پذيرفته‌اند كه ما نپذيرفته‌ايم. آنان مي‌گويند: وحي الهي بدون دست‌خوردگي و به صورت زلال از مقام ربوبي بر قلب رسول خدا و آنگاه بر زبان او وارد شده و دست‌نخورده به دست آنها رسيده است.
    ولي نظرية شما كه وحي الهي راميوه شجره طيبه وجود پيامبر مي‌داند، هر چند اين شجره را خدا كاشته باشد، سرانجام وحي را از حالت زلالي و دست‌‌نخوردگي بيرون آورده و رنگ بشري به آن مي‌دهد.
    آيا گفتار شما شبيه سخن آن كاردينال نيست؟

    نقد و بررسی دیدگاه دکتر سروش پیرامون مکانیسم نزول وحی

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6203



    شما گفته‌ايد:
    «ساده‌تر تصوير باغبان و درخت است. باغبان بذر مي‌كارد و درخت، ميوه مي‌دهد و اين ميوه همه چيزش از رنگ و عطر و شكل‌گرفته تا ويتامين‌ها و قندهايش مديون و مرهون درختي است كه از آن بر مي‌آيد. درختي كه در خاك ويژه‌اي نشسته و نور و غذا و هواي ويژه‌اي مي‌نوشد».

    هر گاه وحي الهي ميوه شجره طيبه وجود محمدي باشد، و شخصيت او حالت فاعلي و قابلي دارد، پس چرا بر مطلب يادشده در زير تأكيد مي‌كند:
    به پيامبر خطاب مي‌كند: «لا تحرك به لسانك لتعجل به*إن علينا جمعه و قرآنه*فإذا قراناه فاتبع قرآنه* ثم إن علينا بيانه».(قيامت/16ـ19)
    حاصل مفاد آيات اين است: اي پيامبر زبانت را به خاطر عجله براي خواندن قرآن حركت مده، زيرا جمع‌آوري و خواندن آن بر عهدة ماست، پس هرگاه آن را تلاوت كردي از خواندن آن پيروي كن، حتي بيان و توضيح آن برعهدة ماست.
    هرگاه واقعاً معاني از خدا و صورت از پيامبر است، پس اين همه نهي از عجله در قرائت، و امر به پيروي از تلاوت جبرئيل، چيست؟ هر گاه پيامبر با اختيار و آگاهي خود، آنچه را از وحي مي‌گرفت، در اين قالب مي‌ريخت، ديگر شتابزدگي در تلاوت آن، چه معني دارد و چرا قرآن مي‌فرمايد: «از تلاوت جبرئيل پيروي كن»؟ دقت در اين ايات نشان مي‌دهد كه زلال وحي با همان مفاهيم و الفاظ كه از نظر حكيمان الهي نوعي تنزل «غيب به شهود» است بر قلب رسول خدا فرود آمده و بر زبان او جاي شده و هيچ فردي در فاعليت قرآن مؤثر نبوده است.

    آيا با اين وصف صحيح است كه بگوييم «پيامبر در وحي نقش فاعلي داشته» و موضوعيت دارد.
    اين نوع نظريه‌ها هر چند با نيت پاك عرضه شود، نتيجة آن كمك به كساني است كه از مقام و موقعيت وحي مي‌كاهند تا كم‌كم به آن آب و رنگ بشري بدهند و سپس انديشه‌هاي خود را در كنار انديشه‌هاي وحي الهي قرار داده و به تدريج منزلت وحي الهي را كمرنگ سازند؟
    جناب آقاي سروش! شما «تجربه‌هاي ديني عارفان» را مكمل و بسط‌دهنده «تجربه ديني» پيامبر مي‌دانيد، و از اين طريق مرز بين وحي نبوي را با وحي عارفان از ميان مي‌بريد و در كتاب «تجربه ديني» حتي نوشته‌ايد:
    «چون وحي، تجربه ديني است، و تجربه ديني درباره ديگر انسان‌ها نيز روي مي‌دهد، پس تجارب ديني ديگر نيز، به فربهي و غناي دين مي‌افزايد و با گذشت زمان، دين بسط و گسترش پيدا مي‌يابد، از اين رو تجربه‌اي ديني عارفان، مكمل و بسط‌دهنده تجربه ديني پيامبر است، و در نتيجه دين خدا رفته‌رفته، پخته‌تر مي‌گردد. اين بسط و گسترش در معرفت ديني بلكه درخود دين و شريعت صورت مي‌گيرد.(تجربه ديني، ص 28)
    بنابراين آيين اسلام از اصول و فروع در طول اين چهارده قرن فربه شده و در نتيجه آميزه است از تجربه نبوي، و تجربه عارفان. آيا واقعاً چنين است؟!
    با كمال ارجي كه عرفان و عارف دارند اما شطحات برخي از عارفان را نقطه مقابل توحيد قرآن مي‌دانيم. آنجا عارفي جهان امكاني را عين خدا مي‌داند، و مي‌گويد: الحمدلله خلق الأشياء و هو عينها» يا آنجا كه مولوي، واجب و ممكن را پيش از بسط يك چيز مي‌داند، كه بعداً، ميان آن دو جدايي فتاده است چنان كه مي‌گويد:
    منبسط بوديم و يك گوهر همه بي سر و بي پا بُديم آن سر همه
    يك گهر بوديم همچون آفتاب بي‌گره بوديم و صافي همچو آب
    چون به صورت‌آور آن نور سره شد عدد چون سايه‌هاي كنگره
    كنگره ويران كنيد از منجنيق تا رود فرق از ميان اين فريق
    من مايل به قلم‌فرسايي در اين موارد نيستم وگرنه تضاد تجربه نبوي ـ به اصطلاح حضرت عالي ـ با تجربه عارفان در مواردي فزون‌تر از آن است كه در اين نامه بگنجد.

    2. محمد(ص) بشر است
    در اين مصاحبه حتي در عنوان آن بر بشر بودن پيامبر تأكيد شده است، و اين جا شگفت است. مگر كسي بشر بدون او را انكاركرده است؟ بايد واقعيت پيامبر را در اين جمله جستجوكرد كه: «قل انما أنا بشر مثلكم يوحي إلي...».(كهف/110)

    اين جمله از آيه براي پيامبر دو موقعيت قائل است:
    1.بشري است مانند ديگر بشرها.
    2.بر او وحي مي‌شود.
    بخش اول، جنبة اشتراك پيامبر با ساير انسان‌هاست و آن را مي‌توان با اصول مادي‌گري تجزيه و تحليل كرد.
    بخش دوم، جنبه وحياني و غيبي است، و آن قابل اندازه‌گيري و تجزيه و تحليل به وسيلة ابزار و ادوات مادي نيست، و به اصطلاح از مقولة «غيب» است، و درك كنه آن از توانايي انسان بيرون است، و بايد به آن ايمان آورد، چنان كه مي‌فرمايد: «الذين يؤمنون بالغيب».(بقره/3)

    اصولاً قرآن، مسائلي را به عنوان «شهادت» و «غيب» مطرح مي‌كند، هر چند هر دو، نسبت به خدا شهود و شهادت است، اما نسبت به ما انسان‌هاي محدود، برخي شهود و برخي ديگر غيب است. يك رشته واقعيات از آن نظر غيب است كه ما حس شناخت آن را نداريم، از افق انديشه ما دور است، مانند جهان برزخ، قيامت، و نبوت و وحي، بايد اينها را با صفات آنها و نشانه‌هاي آنها شناخت، نه با جنس و فصل و نه با بيان كنه.
    3. مسألة خطيب و بلندگو
    شما اعتقاد و باور عمومي مسلمانان را دربارة وحي كه به زلال بودن آن معتقدند و آن را از هر نوع آميختگي به روحيات بشري بالاتر و برتر مي‌دانند، تشبيه به خطيب و بلندگو نموده‌ايد، و در اين زمينه چنين مي‌فرماييد:
    «تصويري كه از محمد در ذهن شماست، گويا تصوير خطيب و بلندگو يا ضبط صوت جهت خطيب مي‌گويد و بلندگو آن را پس مي‌دهد، يعني پيامبر چون بلندگو طريقيت و ابزاريت محض دارد. »

    با كمال پوزش ما هرگز مقام ربوبي و مقام رسالت را مانند خطيب و بلندگو نمي‌دانيم بلكه معتقديم: «خدا پيام‌ده» و پيامبر «پيام‌آور» است. اما اين پيام‌آوري با بلندگو بودن فرسنگ‌ها فاصله دارد كه هرگز نمي‌توان بين آن دو مشابهتي انديشيد و آن اين كه: اين پيام‌آور بايد از نظر كمالات روحي و معنوي به مراتبي برسد تا گوش او علاوه بر حس مادي، گوش برزخي پيدا كند تا صداي فرشته را بشنود. چشم او چشم برزخي گردد تا صورت فرشته را ببيند و از نظر قدرت روحي به جايي برسد كه در عين اين كه در عالم ماده است، عالم غيب را شهود كند، اما نلرزد و نترسد و خود را نبازد و وحي الهي را دريافت كند، و سر سوزن در آن تصرف نكند و به پيروانش برساند، آيا موقعيت چنين فردي، موقعيت بلندگو است؟

    نقد و بررسی دیدگاه دکتر سروش پیرامون مکانیسم نزول وحی

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6203



    پيامبر و انتظار وحي
    يكي از روشن‌ترين گواه‌ها بر اين كه مسألة وحي، ميوه وجود پيامبر(ص) نبوده بلكه تاج افتخاري بر روح و روان او بوده اين است كه پيامبر(ص) در انتظار وحي مي‌نشست. يهوديان به اين بهانه كه مسلمانان به سوي قبله آنان نماز مي‌خواندند، مسلمانان را سرزنش مي‌كردند وپيامبر الهي در اين مورد، انتظار داشت پاسخ قطعي از جانب خدا بشنود و پيوسته درانتظار وحي بود، و رو به آسمان مي‌كرد، و روح و روانش با عالم بالا پيوند مي‌خورد تا در اين‌باره از طرف خدا وحيي پديد آيد چنانچه مي‌فرمايد: «قد تري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبله ترضيها فول وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره. . . »(بقره / 144)
    «نگاه‌هاي انتظارآميز تو را به سوي آسمان(براي تعيين قبله نهايي) مي‌بينم. اكنون تو را به سوي قبله‌اي كه از آن خشنود مي‌شوي مي‌گردانيم، پس روي خود را به سوي مسجدالحرام كن و هر كجا كه باشيد روي خود را به سوي آن بگردانيد.»
    از يكي از عارفان بزرگ نقل فرموديد كه جبرئيل را هم پيامبر(ص) نازل مي‌كرد. ما بيش از 14سال در محضر آن عارف بزرگ درس خوانديم و انديشه‌هاي علمي او را چاپ و منتشر كرده‌ايم. من خاطر ندارم كه چنين جمله‌اي فرموده باشد، و اگر هم گفته، سخن او قبل و بعدي داشته كه مقصود او را روشن مي‌كرده وگرنه آن عارف سالك كه در جهان اسلام، انقلاب عظيمي برپا كرد برخلاف قرآن سخن نمي‌گويد. قرآن درباره نزول فرشتگان يادآور مي‌شود كه نزول آنها به امر خدا است نه به امر پيامبر(ص) چنان‌كه مي‌فرمايد: «ومانتنزل الابامرربك»(مريم/64)، جز به فرمان پروردگار تو نازل نمي‌شويم.
    و شايد مقصود آن عارف بزرگ اين است كه بر اثر دعاي پيامبر(ص) و درخواست او جبرئيل شرفياب محضرش شد.
    در سال هشتم بعثت، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنها را دانايان شرايع پيشين مي‌دانستند، از نبوت حضرت محمد(ص) سؤال كردند، آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال كنيد، اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست.
    سه سؤال آنان مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين وروح بود، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست، نه اين‌كه فوراً ميوه‌اي از شجرة وجودش بچيند و دربارة آنان سخن بگويد. لذا وحي الهي او را چنين مورد خطاب قرار داد: «يسالونك عن ذي القرنين قل سآتلوا عليكم منه ذكرا».(كهف/83)
    «از تو درباره ذوالقرنين مي‌پرسند، بگو بزودي بخشي از سرگذشت او را براي شما بازگو خواهم كرد».
    آنگه دربارة سؤال سوم فرمود: «يسآلونك عن الروح قل الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا»(اسراء/85) «از تو درباره روح سؤال مي‌كنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است».
    تصور مي‌كنم اين همه آيات كه به درستي نظريه عموم مفسران گواهي مي‌دهد براي اثبات آن كافي باشد. برگرديم به موضوع ديگر:

    4. پيامبر، نه دانشمند؟
    جنابعالي در هر دو مصاحبه صريحا و تلويحا «پيامبر ص) را نبي مي‌دانيد نه دانشمند».
    البته اين هم از همان سخن‌هاي دو پهلو است. جمله «نبي است» ترفيع مقام است، «نه دانشمند». نفي آگاهي او از علوم و دانش‌هاي انساني است و گويا ناآگاهي او را چندان عيب نمي‌دانيد!!، البته «نفي دانشمند» به اين معني كه دانش، بسان دانش انسان‌هاي عادي زاييده فكر او نيست، مورد پذيرش همگان است.
    این نامه ادامه دارد که جهت طولانی نشدن مطلب از ذکر آنها صرف نظر کردم.

    نقد و بررسی دیدگاه دکتر سروش پیرامون مکانیسم نزول وحی

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام نظر جناب سروش بصورت ساده این است که : قرآن کریم جاگرفتن حقایق معنوی در معانی و الفاظی است که از بعد بشری پیامبر اکرم ص رنگ گرفته است فلذا نباید در بیانات قرآنی بدنبال حقایق علمی گشت اگر جایی از هفت آسمان سخن می گوید منظورش چیزی جز همان هفت آسمان خیالی عصر جاهلیت نیست و بدون تصریح می خواهد این را به همه معارف و احکام اسلام تعمیم دهد و بگوید احکام جهاد و زکات و نماز و غیره همه و همه متخذ از فرهنگ عرب آن زمان است فلذا دلیلی ندارد ما ملتزم به این ابعاد ظاهریه باشیم بلکه باید روح و معنای آنرا بگیریم و چیزی که انعکاس فرهنگ آن زمان است را کنار بگذاریم اما تمام مشکل جناب سروش از یک قیاس غلط است و آن اینستکه او پیامبر را همچون شاعری می داند که معانی ، بدون اختیار وی ، در الفاظ رنگ و بو گرفته از دانسته ها و اخلاقیاتش به منصه ظهور می رسند به عبارت دیگر معنا در هر جلوه ای جلوه گر شود فرق نمی کند . بین بفرمایید و بتمرگ تفاوتی نیست هردو یک حقیقت را می رسانند و هردو به یک نسبت به آن معنا مرتبطند. ایشان نتایج قیاس خود را درست مطرح کرده اند اما در اندازه گیری انبیاء و اولیاء الهی بطور جدی دار مشکل هستند . به احتمال قریب به یقین قیاس به نفس کرده اند . ای کاش یک بار و فقط یکبار اتصال به عالم ملکوت را می چشیدند تا می دانستند تفاوت انسانی که از بدو تولد ملکوت را می چشد با کسی که در عمرش ملکوت به تخیلش هم راه نیافته چقدر زیاد است . بله ماده و مده بشری نبی اکرم ص مبنای تعالی و اخذ وحی است اما چه کسی می گوید این ماده و مده همان ماده و ماده ای است که در دیگران وجود دارد ؟ چه بسیار خاکهایی که مستعد چیزی جز خار و خاشاک نیستند و چه خاکهای ارزشمندی که بهترین درختان مثمر در آن می روید . تمام تفاوت حرف ما با آقای سروش این است که : ما می گوییم رویشگاه نبی اکرم پاکترین رویشگاهها بوده و او تصور میکند که ایشان هم آلوده به همان آلودگیهایی است که افراد عادی بدان متلوثند . این است که نبی اکرم ص می تواند مهبط وحی الهی باشد و کلامی شگرف بیاورد که تا همیشه دوران مرجع اهل نظر و اهل بصر است اما از دیگران چیزی به پایه این گوهر ثمین صادر نمی شود بله وحی الهی در همان الفاظی قالب گیری شده اند که در حافظه هر عربی مجموعه ای از آنها وجود دارد اما ساختار وجودی درخت سیب سیب می پروراند و ساختار وجودی هنداونه ابوجهل میوه ای تلخ و بدبو ساختار پاک و مطهر نبی اکرم حقایق را صاف و بی غل و غش در قالب الفاظ می ریزد وآنرا لباس فاخر بر تن معانی بلند اسمانی می کند اما نه هر جانی محل تابش آن نور آسمانی می شود و نه هر روشنایی یافته ای در این حد و اندازه خدمتگزاری خالصانه می تواند کرد لذا اگر جناب سروش بجای عنوان کلی ماده و مده بشری عنوان مشخص ماده و مده پاک پاک پاک بشری را بگذارند خواهد یافت که از پاک جز صاف پاک ترشح نمی یابد و اقتضای این پاکی ان نیست که علم الهی درظرف جهل بشری ریخته شود بلکه می بایست همچنان علم و دانش معرفت واقعی باشد و نه مشتی خیالی به هم بافته از اندوخته های ذهن . و اما در مورد تجدد ارادت هم باید توجه داشت که حکم ذات با حکم شوونات ذات متفاوت است و هرچند هیچ تغیری به ذات قابل انتساب نیست اما به شوونات قابل هست و به حکم اتحاد ظاهر و مظهر اراده الهی تحقق یافته در شوون نازله ، اراده اوست . و آخر اینکه گشوده نشدن رمز هفت اسمان یا هرچیز دیگر مشکل آورنده وحی نیست بلکه مشکل بشری است که طبق برنامه الهی می بایست از این ریسمان به آسمان حقیقت بر آید . اوست که می بایست با تلاش و مجاهده علمی و عملی ، خود را رشد دهد و به تدریج آن را بیاید که صاحب شریعت به یکباره یافت . و هوالله الموفق
    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ در ساعت ۱۶:۲۴
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,365
    حضور
    15 روز 17 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3246



    نقل قول نوشته اصلی توسط عمار نمایش پست ها
    من تعجب میکنم که شما می فرمایید نامه دوم بی جواب مانده است چون آیت الله سبحانی پاسخ ایشان را دادند و در بحث های بعدی به دلیل توهین های سروش به علما ایشان بحث را ادامه ندارد.بنده قسمت های عمده جواب ایت الله سبحانی رو قرار می دهم
    با سلام و احترام.

    دکتر سروش مصاحبه ای داشتند
    که تحت عنوان «کلام محمد» شناخته می شود. استاد سبحانی در پاسخ به این مصاحبه مطالبی را منتشر فرمودند که در قالب نامه ای توسط دکتر سروش پاسخ داده شد. عنوان این نامه یعنی نامه اول دکتر سروش به آیت الله سبحانی «بشر و بشیر» بود.

    پس از پاسخ آیت الله سبحانی به توضیحات جناب سروش، نامه دوم دکتر سروش تحت عنوان «طوطی و زنبور» منتشر شد که ظاهراً دیگر پاسخی از جانب استاد سبحانی به آن داده نشد.

    به نظرم مقصود جناب شریعت عقلانی این بود.

    موفق باشید.

    ویرایش توسط مؤمن : ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ در ساعت ۱۸:۴۸

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,365
    حضور
    15 روز 17 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3246



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    تمام تفاوت حرف ما با آقای سروش این است که : ما می گوییم رویشگاه نبی اکرم پاکترین رویشگاهها بوده و او تصور میکند که ایشان هم آلوده به همان آلودگیهایی است که افراد عادی بدان متلوثند .
    با سلام و عرض ادب.

    به نکته مهمی اشاره فرمودید. به نظر می رسد لب لباب این مباحث پیوستگی تنگاتنگی با پذیرش عصمت برای انبیا دارد. هرچند برخی شعوب بحث این گونه نیستند و به تفسیرها و قرائت ها بر می گردند.

    ضمن این که دکتر سروش هم برای نظریه خود دلایلی دارند که باید آنها را شنید و نقد کرد. این ابهامات در ذهن بسیاری از جوانان اهل فکر بطور نهفته و یا آشکار وجود دارد. اگر صلاح می دانید به نظرم اگر ابتدا به سؤالاتی که جناب شریعت عقلانی در پست اول از مطالب خود جنابعالی مطرح کردند پاسخ بدهید می تواند در قدم اول راهگشا باشد. البته سؤالات مهم دیگری هم هست که امیدوارم در ادامه به آنها پرداخته شود.

    با تشکر.





    ویرایش توسط مؤمن : ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ در ساعت ۱۹:۰۹

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    گفتگوی دینی
    نوشته
    1,736
    حضور
    33 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    119
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3287



    نقل قول نوشته اصلی توسط عمار نمایش پست ها
    با سلام و ادب
    من تعجب میکنم که شما می فرمایید نامه دوم بی جواب مانده است چون آیت الله سبحانی پاسخ ایشان را دادند و در بحث های بعدی به دلیل توهین های سروش به علما ایشان بحث را ادامه ندارد.بنده قسمت های عمده جواب ایت الله سبحانی رو قرار می دهم و هر جا سوالی بود و نقدی بود بحث رو ادامه خواهیم داد:
    علیکم السلام. خوشحال شدم که بالاخره موضوع ما بازشد.
    پاسخ این بخش از صحبت شما را جناب مومن به خوبی دادند. ان شاء الله که منظور بنده را متوجه شده باشید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط مؤمن نمایش پست ها
    با سلام و احترام. دکتر سروش مصاحبه ای داشتند که تحت عنوان «کلام محمد» شناخته می شود. استاد سبحانی در پاسخ به این مصاحبه مطالبی را منتشر فرمودند که در قالب نامه ای توسط دکتر سروش پاسخ داده شد. عنوان این نامه یعنی نامه اول دکتر سروش به آیت الله سبحانی «بشر و بشیر» بود.
    پس از پاسخ آیت الله سبحانی به توضیحات جناب سروش، نامه دوم دکتر سروش تحت عنوان «طوطی و زنبور» منتشر شد که ظاهراً دیگر پاسخی از جانب استاد سبحانی به آن داده نشد.
    به نظرم مقصود جناب شریعت عقلانی این بود.
    نامه آخر سروش را می توانید از اینجا دانلود کنید.
    منتظر نقدهای سازنده شما کارشناس محترم هستیم.
    و من الله توفیق

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    گفتگوی دینی
    نوشته
    1,736
    حضور
    33 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    119
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3287



    با سلام خدمت شما جناب حامد عزیز.
    بسیار خرسند شدم که به سایت بازگشتید و البته به این تاپیک سری زدید. مطالب ارزشمند شما را جناب بی نظیر برایم ارسال کردو منتها پاسخ آن را به همین تاپیک حواله کردم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    فلذا دلیلی ندارد ما ملتزم به این ابعاد ظاهریه باشیم بلکه باید روح و معنای آنرا بگیریم و چیزی که انعکاس فرهنگ آن زمان است را کنار بگذاریم
    سروش در موارد مختلفی که سوالاتی فقهی در مورد احکام فقهی اسلام از او می شد تاکید می کرد که بنده فقیه نیستم این ها را بروید از فقیه بپرسید که باید مثلا به اینها التزام داشته باشید یا خیر. بنده فقط تحلیل فلسفی می کنم و حکم صادر نمی کنم.
    این ها را در بسیاری از سخنرانی هایش خود شنیده بودم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    اما تمام مشکل جناب سروش از یک قیاس غلط است و آن اینستکه او پیامبر را همچون شاعری می داند که معانی ، بدون اختیار وی ، در الفاظ رنگ و بو گرفته از دانسته ها و اخلاقیاتش به منصه ظهور می رسند
    1. البته شاعر بودن برای انسان افت نیست. شاید در آن مرحله در صدر اسلام شعرا جایگاه بالایی نداشتند. در این مورد باید مطالعات تاریخی شود. ولی نیک می دانم که بعد از آن و امروزه شعرا از جایگاه بالایی برخوردارند. اشخاصی چون حافظ - سعدی - مولانا و .... از این دست انسان های شاعری هستند که البته مسلما جزو اولیا الهی و عرفا نیز می باشند. لذا اگر پیامبر را علاوه بر جایگاه نبوتش شاعر نیز بدانیم به او توهین نکرده ایم.
    2. در مورد اختیار پیامبر هم در برخی موارد اختیار ایشان در نزول وحی نقش داشته و در برخی موارد نقش نداشته است. ایشان در نامه اش به صراحت اعلام کرده که وحی را نیز خود پیامبر نازل می کرد. یعنی اراده وی نقش داشته. لذا هم در نزول معانی و هم در تبدیل معانی به الفاظ اراده و اختیار ایشان نقش بسزایی داشته است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    به عبارت دیگر معنا در هر جلوه ای جلوه گر شود فرق نمی کند
    1. معنا بی صورت است. بی رنگ و بو است. مسلما باید تبدیل به الفاظ شود تا در جهان مادی از آن استفاده گردد.
    2. کسی نگفته است معنا در هر رنگ و بویی و در هر صورتی که جلوه گر شود فرقی نمی کند. بلکه بسته به محملی دارد که در آن نازل می شود. محمل قرآن هم نفس پیامبر بوده است. ولی مسلما خود نفس پیامبر هم در طول زمان بعثتش در حال رشد و تعالی است. برای همین هم برخی آیات قرآن از برخی دیگر به لحاظ معرفتی جایگاه متفاوتی دارد. خود سروش در نامه اش برخی ایات قران را با برخی دیگر مقایسه کرده مثلا : الله نور السموات والارض را با آیات سوره مسد مقایسه کرده است.
    لذا نفس انسان و جایگاه معرفتی او در هر زمان و مکانی جایگاه متفاوتی دارد و البته در حال رشد و تعالی است. پیامبر اسلام هم از این قاعده مستثنی نیست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    ای کاش یک بار و فقط یکبار اتصال به عالم ملکوت را می چشیدند تا می دانستند تفاوت انسانی که از بدو تولد ملکوت را می چشد با کسی که در عمرش ملکوت به تخیلش هم راه نیافته چقدر زیاد است .
    1. صحبت های مصداقی در بحث علمی جایگاهی ندارد. یعنی با این صحبت، شما که به قول خودتان این تفاوت را احساس می کنید طعم اتصال به عالم ملکوت را چشیده اید؟! از کجا می دانید که سروش آن را نچشیده است؟! خواهش می کنم از صحبت های مصداقی از این دست خودداری کنید.
    2. در ضمن سروش انبیا را با کسی که طعم اتصال به ملکوت را در تمام عمرش نچشیده مقایسه نکرده است. بلکه ایشان را با عارفان واصلی چون مولانا و .... مقایسه کرده است و البته قید کرده که اتصال پیامبر در حد بالاتری است. دکتر سروش صرفا نحوه این اتصال را تشریح کرده و خواسته یک قاعده کلی را تبیین کند و انبیا را هم در این قاعده قرار دهد نه اینکه آنها را از قواعد علمی مستثنی کند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    بله ماده و مده بشری نبی اکرم ص مبنای تعالی و اخذ وحی است اما چه کسی می گوید این ماده و مده همان ماده و ماده ای است که در دیگران وجود دارد ؟ چه بسیار خاکهایی که مستعد چیزی جز خار و خاشاک نیستند و چه خاکهای ارزشمندی که بهترین درختان مثمر در آن می روید . تمام تفاوت حرف ما با آقای سروش این است که : ما می گوییم رویشگاه نبی اکرم پاکترین رویشگاهها بوده و او تصور میکند که ایشان هم آلوده به همان آلودگیهایی است که افراد عادی بدان متلوثند . این است که نبی اکرم ص می تواند مهبط وحی الهی باشد و کلامی شگرف بیاورد که تا همیشه دوران مرجع اهل نظر و اهل بصر است اما از دیگران چیزی به پایه این گوهر ثمین صادر نمی شود بله وحی الهی در همان الفاظی قالب گیری شده اند که در حافظه هر عربی مجموعه ای از آنها وجود دارد اما ساختار وجودی درخت سیب سیب می پروراند و ساختار وجودی هنداونه ابوجهل میوه ای تلخ و بدبو ساختار پاک و مطهر نبی اکرم حقایق را صاف و بی غل و غش در قالب الفاظ می ریزد وآنرا لباس فاخر بر تن معانی بلند اسمانی می کند اما نه هر جانی محل تابش آن نور آسمانی می شود و نه هر روشنایی یافته ای در این حد و اندازه خدمتگزاری خالصانه می تواند کرد لذا اگر جناب سروش بجای عنوان کلی ماده و مده بشری عنوان مشخص ماده و مده پاک پاک پاک بشری را بگذارند خواهد یافت که از پاک جز صاف پاک ترشح نمی یابد و اقتضای این پاکی ان نیست که علم الهی درظرف جهل بشری ریخته شود بلکه می بایست همچنان علم و دانش معرفت واقعی باشد و نه مشتی خیالی به هم بافته از اندوخته های ذهن
    ببینید برادر عزیز و بزرگوار باز هم شما در حال مقایسه پیامبر با افرادی چون ابوجهل هستید. هیچ کسی چنین ادعایی نکرده که ظرف وجودی پیامبر با ابوجهل یکی است. ایجا صرفا خواسته ایم قاعده ای کلی را بیان کنیم و پیامبران را هم در آن بگنجانیم.
    یک سوال : عارف واصلی را تصور کنید که جایگاه عرفانی بالایی دارد و طعم و لذت اتصال به عالم ملکوت را چشیده است. آیا می توان از اقوال وی و کشف و شهود هایش یافته های علمی استخراج کرد؟ آیا می توان یک سری یافته های علمی را از درون مثنوی مولانا استخراج کرد؟ بحث ما ( البته دکتر سروش ) دقیقا همین است؟ گزاره هایی که در قرآن آمده را نمی توان حقایق و یافته های علمی دانست. آن ها رنگ و بوی علوم همان زمان را دارد. جنس حقایق عالم معنا از جنس عالم ماده نیست. کسی که به عالم ملکوت یا عالم معنا یا عالم عقل یا عالم فرشتگان یا عالم آخرت راه پیدا می کند و طعم اتصال به آن عالم را می چشد صرفا می تواند از مناسبان حاکم بر آن عالم آگاهی یابد. مناسبات حاکم بر عالم ماده را کسی می تواند بهتر بفهمد که غرق در عالم ماده باشد. مانند پزشکان یا فیزیکدانان یا شیمیستها یا ..... در کل جنس حقایق عالم معنا از جنس دیگری است که وصف نا پذیر است. نمی توان حقیقت آن عالم را به زبان عالم ماده بیان کرد. اگر زبانی مخصوص عالم معنا بود شاید می شد. ولی چه سود که وجود چنین زبانی در عالم ماده محال منطقی است. ادیان و در واقع پیامبران نیامده اند که علم دنیوی را به بشر تعلیم دهند. بخش اعظم و در واقع تمام این وظیفه بر عهده خود بشر واگذار شده است. بسیاری از عارفان از محدودیت بیش از اندازه زبان دنیوی بسیار نالیده اند. زبان دنیوی آنقدر محدود است که نمی تواند حقایق عالم عقل را بیان کند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    در مورد تجدد ارادت هم باید توجه داشت که حکم ذات با حکم شوونات ذات متفاوت است و هرچند هیچ تغیری به ذات قابل انتساب نیست اما به شوونات قابل هست و به حکم اتحاد ظاهر و مظهر اراده الهی تحقق یافته در شوون نازله ، اراده اوست .
    حقیقتش من که هیچی نفهمیدم. کمی ساده تر بیان بفرمایید استاد گرامی.
    در کل خواستم نکته ای را در مورد ذات ادیان خدمت شما عرض نمایم.
    سروش معتقد است ادیان برای این آمده اند که انسان ها را دعوت کنند به معراج.
    به معراج برایید چو از آل رسولید رخ ماه ببوسید چو بر بم بلندید.
    در حدیثی خود پیامبر فرمودند :
    برای خداوند بندگانی است که اگر چه نبی نیستند ولی نبوت به داشتن آنها غبطه می خورد.
    مسلما منظور پیامبر عارفان واصلی است که طعه اتصال به عالم ملکوت را چشیده اند. خود او هم همه انسان ها را دعوت به همین امر کرده است. یعنی اتصال به عالم ملکوت.
    و من الله توفیق

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 29 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۵/۳۱, ۱۰:۴۵ : 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود