صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741

    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی




    قسمت اولخیرالله مردانیاستاد بزرگوار جناب آقای حسن­زاده دام عزهپس از تقدیم سلام ومراتب تحیّت، غرض از تصدیع، تذکّر مطالبی بود که در آثار جنابعالی منعکس است وبه نظر ما، تباین روشن آن با آیات قرآن واحادیث ذوات معصومین علیهم السلام معلوم و مشخّص است وچون حضرتعالی معتقدید که:دستور العمل انسان فقط وفقط قرآن کریم وسنّت خاتم وآل او علیهم السلام وجز آن، هوی وهوس است، اگرمارا گفتاری بود همان حقایق است که به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بینش ما در آید[۱].دیدگاه حضرتعالی بیان حقیقتی روشن است وسؤال ما هم درهمین راستا از حضرتعالی می باشد.آنچه از سخنان شما استفاده می شود آن است که مکرّر درآثار شما اعتقاد به وحدت وجود منعکس است وبه خوبی مستحضرید که وحدت وجود برخاسته از قرآن وحدیث نمی باشد، بلکه طرز تفکّری است که ارمغان یونان است واعتقاد فلاسفه یونانی است وربطی به اسلام ندارد.اینک ناچارم برای توضیح بیشتر به نمونه هایی از سخنان حضرتعالی دراین زمینه توجّه دهم:۱- حضرتعالی چنین نوشته اید که:زیرا ذوات ما به حسب وجود، عین ذات اوست ومغایرتی بین این دو نیست مگر به تعیّن واطلاق که تعیّن درمراتب ممکنات است از عقل اوّل تاهیولای اولی واطلاق برای جناب وجود است(والله من ورائهم محیط)[۲].یکی شمس حقیقت می درخشد درهمه عالمتعیّن های امکانی بود مانند روزن ها[۳]جای سؤال است که این قول حضرتعالی از کجای قرآن یا حدیث أخذ شده است؟۲- حضرتعالی دربحث واجب وممکن چنین فرموده اید:چون به دقّت بنگری آنچه در دار وجود است، وجوب است وبحث درامکان برای سرگرمی است[۴].آیا با این کلام شما بحث واجب وممکن ملغی است یا خیر؟۳- حضرتعالی معتقدید که ذات حقّ درموجودات سریان دارد وچنین نوشته اید:انّ سریان الهویّه الالهیّة فی الموجودات کلّها اُوجب سریان جمیع الصّفات الالهیّة فیها من الحیوة والعلم والقدرة والسّمع والبصر و غیر ها، کلّیها وجزئیها[۵].و در جای دیگر فرموده اید:ولولا سریان الحقّ فی الموجودات والظّهور فیها بالصّورة ما کان للعالم وجود، کما انّه لولا تلک الحقایق المعقولة الکلیّة ما ظهر حکم فی الموجودات العینیّة[۶].حضرتعالی بهتر از بنده می دانیدکه از جمله مسائلی که در باب خداشناسی از طرف پیشوایان معصوم دین ما به شدّت از آن نهی گردیده است، سخن گفتن درذات حق تعالی است که به هیچ کسی از پیروان اسلام اجازهö بحث دراین زمینه داده نشده است.برای نمونه به چند حدیث ذیلاً نظر حضرتعالی راجلب می کنیم:پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرموده است:۱٫ تفکّروافی آلاء الله ولاتتفکّروافی ذات الله[۷].امام علی علیه السلام فرموده است:۲٫ من تفکّرفی ذات الله فقد الحد[۸].امام باقر علیه السلام فرموده است:۳٫ تکلّموا فی خلق الله ولاتتکلّموافی الله فانّ الکلام فی الله لایزداد صاحبه الّا تحیّراً[۹].در روایت دیگر از قول آن حضرت از حزیر چنین آمده است:۴٫ تکلّموا فی کلّ شیء ولاتتکلّموا فی ذات الله[۱۰].بر طبق قرآن وبمفاد کلام الهی: لیس کمثله شیء: خداوند را نمی توان به چیزی تشبیه نمود.همچنین بر طبق احادیث فراوان از جمله احادیث زیر:۵٫ ما عرف الله من شبّهه بخلقه[۱۱].۶٫ من شبّه الله بشیء من المخلوقین فقد کفر[۱۲].درروایت دیگری از پیامبراسلام علیه السلام چنین نقل شده است:۷٫ من شبّه الله بشیءٍ أو ظنّ أن الله یشبهه شیء فهو من المشرکین[۱۳].۸٫ انّ الخالق لا یوصف الّا بما وصف به نفسه وأنّی یوصف الّذی تعجز الحواس ان تدرکه والاوهام ان تناله والخطرات ان تحدّه والابصار عن الاحاطة به جلّ عمّا وصفه الواصفون وتعالی عمّا ینعته النّاعتون[۱۴].۹٫ من زعم انّ لله وجهاً کالوجوه فقد أشرک ومن زعم أن له جوارح کجوارح المخلوقین فهو کافر[۱۵].۱۰٫ انّ الله أعلی وأجلّ واعظم من ان یبلغ کنه صفته، فصفوه بما وصف به نفسه وکفّوا عمّا سوی ذلک[۱۶].۱۱٫ لایوصف بشی ء من صفات المخلوقین[۱۷].۱۲٫ «انّ الله لا یشبه شیئاً ولا یُشبهه شی ءٌ وکلُّ ما وقع فی الوهم فهو بخلافه[۱۸].۱۳٫ امام رضا علیه السلام فرموده است:من شبّه الله بخلقه فهو مشرک، ومن نسب الیه ما نهی عنه فهو کافر[۱۹].۱۴٫ در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده است، تشبیه خلق به خالق، بالاترین گناه شمرده شده است چنانکه محمدبن سماعه گفته است:سأل بعض اصحابنا الصّادق علیه السلام فقال له: اخبرنی ایّ الاعمال افضل ؟ قال: توحید لرّبک، قال: فما أعظم الذّنوب؟ قال: تشبّهک لخالقک[۲۰].۱۵٫ امام صادق علیه السلام فرموده است:اذا انتهی الکلام الی الله فأمسکوا، وتکلّموافیمادون العرش ولاتکلّموا اینمافوق العرش، فان قوماً تکلّموافیمافوق العرش، فتاهت عقولهم، حتّی کان الرّجل ینادی من بین یدیه فیجیب من خلفه، و ینادی من خلفه فیجیب من بین یدیه[۲۱].۱۶٫ امیرالمؤمنان علی علیه السلام فرموده است:اتّقوا أن تمثّلوا بالرّب الّذی لامثل له، او تشبّهوه من خلقه، او تلقوا علیه الأوهام، او تعملوا فیه الفکروتضربوا له الامثال، أو تنعتوه بنعوت المخلوقین فانّ لمن فعل ذلک ناراً[۲۲].اگر گفته شود که سیّاری از امام رضا علیه السلام نقل نموده، آن حضرت فرمود:لیس العبادة کثرة الصّوم والصّلاة، انّما العبادة فی التّفکّر فی الله[۲۳].در جواب می گوئیم: سیّاری همام احمد بن محمدبن سیّارابوعبدالله کاتب بصری است واز کُتّاب آل طاهر درزمان حضرت ابی محمّد: بوده وضعیف الحدیث و فاسد المذهب است. چنانکه در رجال نجّاشی درباره وی چنین ذکر شده است:احمد بن محمّد بن سیّار ابو عبدالله الکاتب البصریّ، کان من کُتّاب آل طاهر فی زمن ابی محمّد علیهم السّلام ویعرف بالسّیاری ضعیف الحدیث، فاسد المذهب[۲۴].۱۷٫ از معمربن خلّاد نیز چنین نقل شده است:سمعت ابی الحسن الرضا علیه السلام یقول: لیس العبادة کثرة الصّلواة والصّوم، انّما الاعبادة، التّفکرّ فی امر الله[۲۵].بنابر این عبارت التّفکّر فی الله قابل قبول نمی باشد.۱۸٫ عن علیّ بن موسی الرّضا عن ابیه عن آبائه عن امیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله قال الله جلّ جلاله: ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی وماعرفنی من شبّهنی بخلقی وما علی دینی من استعمل القیاس فی دینی[۲۶].۱۹٫ عن محمّد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام قال: ایّاکم والتّفکّر فی الله …[۲۷].حدّثنا محمّد بن موسی بن المتوکّل، رضی الله عنه، قال: حدّثنا ابوالحسن محمّد بن جعفر الاسدیّ قال: حدّثنا محمّد بن الحسین الصّوفی قال: حدّثنا یوسف بن عقیل، عن اسحق بن راهویه، قال: لمّاوافی ابوالحسن الرّضا علیه السلام بنیسابور واراد ان یخرج منها الی المأمون، اجتمع الیه اصحاب الحدیث فقالوا له: ابن رسول الله صلی الله علیه و آله ترحل عنّا ولاتحدّثنا بحدیث فنستفیده منک وکان قد قعد فی العماریّة فاطلع رأسه وقال: سمعت ابی موسی بن جعفر یقول: سمعت ابی جعفر بن محمّد یقول: سمعت ابی محمّد بن علیّ یقول: سمعت ابی علیّ بن الحسین یقول: سمعت ابی، الحسین بن علیّ بن ابی طالب یقول: سمعت ابی امیرالمومنین علی بن ابی طالب یقول: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: سمعت جبرئیل یقول: سمعت الله جلّ جلاله یقول: کلمة لااله الّاالله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی، قال: فلمّا مرّت الرّاحلة نادانا: بشروطها وأنامن شروطها…[۲۸] .از حدیث قدسی فوق استفاده می شود که امکان شناخت خداوند بدون رهبری وراهنمایی معصومین علیهم السلام میسور ومیّسر نمی باشد وتنها عرفان برخاسته از قرآن وسخنان پیشوایان معصوم عرفان صحیح واسلامی است نه عرفان برخاسته از اندیشه های دیگران که درواقع عرفان نوع دوم عرفان نمایی یا سراب عرفان است چنانکه امام باقر علیه السلام فرموده:انّمایعرف الله عزّوجلّ ویعبده من عرف الله وعرف امامه منّاأهل البیت ومن لایعرف الله عزّوجلّ ولایعرف الامام منّااهل البیت فانّمایعرف ویعبدغیرالله هکذاوالله ضلالاً[۲۹].لذادرشناخت خداونداگربه کلمات پیشوایان معصوم توجّه نشود نه تنهاخداوندشناخته نمی شودبلکه به مصداق کلام منقول ازمحی الدّین بن عربی، همه چیزخدامی گردد تا جایی که نعوذبالله، خدابه شکل اسب رؤیت می شودچنان که گفته است:رأیت الله فی صورة الفرس، رأیت ربّی جالساً علی کرسیّه فسلّم علیّ فأجلسنی علی کرسیّه وقام بین یدی وقال:انت ربّی وأناعبدک[۳۰].وبالاخره عارفی که ازغیرراه قرآن وعترت پیامبرمنازل سیروسلوک راپیموده باشدخداراعین همه چیزمی بیندچنانکه ابن عربی گفته است:فانّ العرف من یری الحقّ فی کلّ یشیءٍ بل یراه عین کلّ شیء[۳۱].ونویسندهö تفسیربیان السّعادة نیزبخود اجازه می دهدکه بگوید عبادت هرچیزی عبادة الله است حتّی عبادت وپرستش ذَکَروفَرج[۳۲].براساس بینش عرفانی حضرات، ارسال رسل وانزال کتب، عبث وبیهوده خواهدبودودیگرمرزی بین کافرومنافق ومشرک ومؤمن نخواهدبودچون هرگروه ازآنان به شکلی عبادت خاصّ دارند، جای پرسش ازحضرتعالی است که درمراسم کنگره بزرگداشت سیّدحیدرآملی تفسیر بیان السّعادة را بعنوان بهترین تفسیرعرفانی معرّفی می نمائید گذاشته ازاینکه سیّدحیدرآملی نیز، خودازمعتقدان وحدت وجوداست زیراباصراحت می نویسد:ذات خدای بلندمرتبه بذاته، به صورتهای این معلومات متجلّی می شود، پس ظاهرشدن وی به صورتهای معلومات وحقائق آنهابنابراقتضاء ذات وقابلیّت مظاهربرای ظهورواجب است، مقصوداین است که در وجود جزحقّ تعالی ومظاهروی که- بنام خلق وعالم وجزآن نامیده می شودچیزدیگری نیست[۳۳] .وعطّارمنحرف از مکتب اهل بیت عصمت وطهارت ومدافع ابوحنفیه وحلّاج وحسن بصری نیزچنین می سراید:هستی که بودذات خداوندعزیز اشیاء همه دروی و وی درهمه چیز[۳۴]ویا این که چنین اشعاری داشته باشد:منم منصور در عیـن خدایـی ز غیر خویشتن کرده جداییهمه بود من است و من نمودم گره از کارهـا اینجا گشودمچـه آدم من فرستـادم بدنـیـا حقیقت باز بردم سوی عقبیانـا الحقّ گفت او و من نگفتم ولی او آشکارا من نهفتم[۳۵]وشاه نعمت الله ولی هم به خوداجازه دهدتا بگوید:توحید وموحّد و موحّد این هرسه یکی است نزد اوحداندر دو جهان یکی است موجود هرلحظه به صورت مجدّد[۳۶]احمدغزّالی نیزدرمراحل سیروسلوک خودبه این نتیجه برسدکه شیطان رامعلّم توحیدبداندوبگوید: من لم یتعلّم التّوحیدمن ابلیس فهوزندیق، امرأن یسجدبغیرسیّده فأبی[۳۷] شبلی هم بگوید:فقدکاشفنی الحقّ بأقلّ من ذلک فقال: کلّ الخلایق عبیدی غیرک فأنّک أنا[۳۸].بایزیدبسطامی چنین بانگ برآورد:انّی اناالله لااله الّا أنا فأعبدونی[۳۹].ونجم الدّین رازی هم خودراذات خدای بزرگ دانسته وبگوید:ماذات ذوالجلال خداونداکبریم قدّوس ذات وازهمه الواث برتریم[۴۰]در حالی که تمام افراد یاد شده که خداوند راشبیه خود دانسته اند از دیدگاه ائمّه معصومین علیهم السلام مطرود ومنفورند چنانکه امام حسین علیه السلام فرموده است:ایّها النّاس اتّقوا هؤلاء المارقة الّذین یشبّهون الله بأنفسهم[۴۱].وچنانچه خود حضرتعالی استحضار دارید پایگاه و خاستگاه وحدت وجود یونان بوده واز قول شاگرد وی پارمیندس چنین نقل شده است:خردمند جز به یک وجود که کلّ وجود ووجود کلّ است، معتقد نخواهد شد[۴۲].سیستم فلسفی که براساس وحدت وجود مبتنی است، غالباً به لفظ آمونیسمmunisme خوانده می شود واین لغت از ریشه یونانی به معنی تنها است.درباره وحدت وجود چنین گفته اند:مذهب وحدة الوجود، مذهب الّذین یوحّدون الله والعالم، ویزعمون انّ کلّ شیء هو الله وهو مذهب قدیم، اخذت به البراهمانیّة، والرّواقیّة، والأفلاطونیّة الجدیدة، والصّوفیّة[۴۳].ونمی توان وحدت وجود رامرتبط به اسلام دانست واین تفکّر صوفیانه، هرگز تفکّر اسلامی نیست چنانچه مطلق صوفیّه نیز مطرود اسلام وپیشوایان اسلام هستند چنانکه قضیّه برخورد شدید امام هادی علیه السلام با صوفیّه ومذمّت تمام فرقه های آنها وسرانجام کافر شمردن فرقه های تصوّف در نقل سیّد مرتضی رحمة الله علیه روشن می گردد، زیرا سیّد مرتضی رازی از قول شخصی به نام محمّد بن حسین بن ابی الخطّاب چنین نقل نموده که وی گفته است:کُنتُ مَعَ الهادِیِّ عَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام فِی مَسجِدِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَاَتاهُ جَماعَةٌ مِن اَصحابِهِ مِنهُم اَبُوهاشِمِ الجَعفَرِیِّ وَکانَ رَجُلاً بَلیغاً وَکانَت لَهُ مَنزِلَةٌ عَظیمَةٌ عِندَهُ ثُمَّ دَخَلَ المَسجِدَ جَماعَةً مِنَ الصُّوفِیَّةِ وَجَلَسُوافِی جانِبٍ مُستَدیراً (مُستَدیرَین) وَاَخَذُوا بِالتَّهلیلِ، فَقالَ علیه السلاملاتَلتَفِتُوا اِلی هؤُلاءِ الخَدّاعینَ فَاِنَّهُم حُلَفاءُ (خَلَفاءُ) الشَّیطانِ وَ مُخَرِّبُوا قَواعِدِ الدّینِ، یَتَزَهَّدُونَ لِراحَةِ الاَجسامِ، وَیَتَهَجَِدُونَ لِتَصییدِ الاَنعامِ، یَتَجَوَّعُونَ عُمراً حَتّی یُدَیِّخُوا لِلایکافِ حُمراً، لا یُهَلِّلُونَ الّا لِغُرورِ النّاس، وَلا یُقَلِّلُونَ الغَذاءَ الّا لِمَلا العِساسِ وَاختِلاسِ قَلبِ الدَّقناسِ، یَتَکَلَّمُونَ النّاسَ بِاِملائِهِم فِی الحُبّ، وَیَطرَ حُونَهُم بِاَدالیهِم (بِاَدِلائِهِم) فِی الحُبِّ، اَورادُهُمُ الرَّقصُ وَالتَّصدیَةُ، وَاَذکارُهُمُ التَّرَنُّمُ وَ التَّغنِیَةُ، فَلایَتبَعُهُم اِلّاالسُّفَهاءُ، وَ لایَعتَقِدُ بِهِم الّا الحُمَقاءُ، فَمَن ذَهَبَ اِلی زِیارَةِ اَحَدِمِنهُم، حَیّاً اَومَیِّتاً، فَکَاَنَّماذَهَبَ اِلی زِیارَة الشَّیطانِ وَعَبَدَةِ الاَوثانِ، وَمَن اَعانَ اَحَداً مِنهُم، فَکَاَنَّما اَعانَ یَزیدَومُعاوِیَةَ وَ اَباسُفیانِ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِن اَصحابِهِ وَ اِن کانَ مُعتَرِفاً بِحُقوقِکُم؟ قالَ: فَنَظَرَ اِلَیهِ شِبهَ المُغضِبِ وَقالَ علیه السلام: دَع ذا عَنکَ، مَنِ اعتَرَفَ بِحقوقِنالَم یَذهَب فِی عُقُوقِنا، اَماتَدری اَنَّهُم اَخَسُّ طَوائِفِ الصُّوفِیَّةُ، وَ الصُّوفِیَّةُ کُلُّهُم مِن مُخالِفینا وَ طَریقَتُهُم مُغابِرَةٌ لِطَریقَتِناوَ اِن هُم الّا نَصاری وَمَجُوسِ هذِهِ الاُمَّةِ، اوُلئِکَ الَّذینَ یَجهَدُونَ فِی اِطفاءِ نُورِ اللهِ وَ اللهُ یُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوکَرِهَ الکافِرُونَ[۴۴].س- با توجّه به روایات فوق الذّکر وروایات فراوان دیگر که از تشبیه وتجسید نهی شده است، چگونه حضرتعالی استناد به بعضی از احادیث مجعول نموده وچنین می نویسید:وفی الحدیث عنه(ص): انّ الله عزّوجلّ خلق آدم علی صورة الرّحمن وفی روایة اخری انّ الله خلق آدم وأولاده علی صورة الرّحمن واخری: انّ الله عزّوجلّ خلق آدم علی صورة واخری ماخلق الله شیئاً أشبه به من آدم[۴۵]لازم است خدمت استاد بزرگواری چون شما تذکّر داده شود که احادیث منقوله فوق مجعول وبرخی نیز تحریف شده واز نظر منابع عامّه وتصوّف مذکور وارتباطی به کتب حدیث طرفداران اهل بیت عصمت وطهارت ندارد ونه تنها ذکرآن جایز و روا نیست بلکه ترک آن توصیه شده، چنانچه در مبحث: التّعارض والاختلاف فی الحدیث، احادیث فراوانی تأکید برأخذ احادیث شیعه وطرد احادیث دیگران می نماید وبرای نمونه به مواردی توجّه می دهیم:۱- عن عبد الرّحمن ابی عبدالله، قال: قال الصّادق علیه السلام:اذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما علی کتاب الله، فما وافق کتاب الله فخذوه، وما خالف کتاب الله فردّوه، فان لم تجدوهما فی کتاب الله، فاعرضو هما علی اخبار العامّة فما وافق اخبار هم فذروه وما خالف أخبارهم فخذوه[۴۶].۲- عن محمّد بن عبدالله، قال: قلت للرّضا علیه السلام کیف نصنع بالخبرین المختلفین ؟فقال: اذا ورد علیکم خبران مختلفان فانظروا الی ما یخالف منهما العامّة فخذوه وانظروا الی ما یوافق أخبارهم فدعوه[۴۷].۳- عن حسین بن السّری قال: قال ابوعبدالله علیه السلام:اذا ورد علیکم حدیثان مختلفان، فخذوا بما خالف القوم[۴۸]باتوجّه به مطالب فوق الذّکر، اکنون خدمت حضرتعالی عرضه می داریم که احادیث ذکر شده در کتاب شما در منابع تصوّف وتسنّن بوده و راویان آن نیز در موضع جرح قرار دارند.۴- در روایت دیگر از وجود مقدّس امام صادق علیه السلام چنین می خوانیم:والله ما جعل الله لأحد خیرة فی اتّباع غیرنا، وأنّ من وافقنا، خالف عدوّنا، ومن وافق عدوّنا فی قول أو عمل، فلیس منّا و لانحن منه[۴۹].زیرا حدیث ذکر شده: انّ الله عزّوجلّ خلق آدم علی صورة الرّحمن در صحیح مسلم وارشاد السّاری جلد ۱۰، ص ۴۹۱، از قول ابوهریره( بازرگان حدیث) نقل شده است که وی معلوم الحال است ودر کتب شیعه چنین حدیثی وجود ندارد.وحدیث انّ الله خلق آدم واولاده علی صورة الرّحمن نیز در منابع شیعه وجود ندارد وبه این کیفیّت از پیامبر نقل نشده است، فقط یعقوب بن سراج گفته است: قلت لابی عبدالله انّ بعض اصحابنا یزعم، انّ لله صورة مثل (صورة) الانسان، وقال آخر: انّه فی صورة أمردٍ جعدٍ قططٍ فخرّ ابوعبدالله علیه السلام ساجداً ثمّ رفع رأسه: فقال: سبحان الله الّذی لیس کمثله شیءٌ ولاتدرکه الابصارولا یحیط به علمٌ، لم یلد لانّ الولد یشبه اباه، ولم یولد فیشبه من کان قبله، ولم یکن له من خلقه کفواً احدٌ، تعالی عن صفة من سواه، علوّاً کبیراً[۵۰].امام صادق در جواب پرسش علیّ بن حمزه فرموده است: سبحان من لا یعلم آحد کیف هو الّا هو لیس کمثله شیء …[۵۱]حسین بن خالد نقل نموده است: قلت للرّضا علیه السلام یابن رسول الله ! انّ النّاس یروون أنّ رسول الله صلی الله علیه و آله قال: « انّ الله خلق آدم علی صورته» فقال: قاتلهم الله ! لقد حذفوا اوّل الحدیث انّ رسول الله مرّ برجلین یتسابّان فسمع أحد هما یقول لصاحبه: قبّح الله وجهک و وجه من یشبّهک، فقال له صلی الله علیه و آله: «یا عبدالله لا تقل هذا لاخیک! فانّ الله عزّوجلّ خلق آدم علی صورته[۵۲]»در توضیح روایت فوق لازم است متذکّر شویم که اگر چنین روایتی هم نقل شده باشد از دیدگاه امام باقر علیه السلام چنین تبیین می شود که:هی صورةٌ محدثة مخلوقة اصطفاها الله و اختارها علی سائر الصّور المختلفة فأضافها الی نفسه کما اضاف الکعبة الی نفسه والرّوح الی نفسه فقال: بیتی(بقره – ۱۲۵) وقال: ونفخت فیه من روحی (حجر-۲۹)[۵۳]بیان حضرت نیز بحث اضافه تشریفی است که برای شرافت امری آورده می شود ونه اینکه شکل خدا شکل انسانی است اگر چه در متن عهدین فعلی خدا دارای مشخصّات نازل بشری واوصاف انسانی ذکر شده است همانند خداشناسی فرق غیر شیعه مکتوب در صحیحین مسلم وبخاری …منابع ذکر حدیث منقول شما (انّ الله خلق آدم علی صورته) از کتب صوفیّه وعامّه، عبارتند از مصباح الهدایة ومفتاح الکفایة، ص ۱۰۹ – رساله یزدان شناخت، عین القضاة همدانی، ص ۵۶ و تفسیر کشف الاسرار، ج ۲، ص ۱۳ و … می باشد.
    نقد آیت الله حسن زاده – نقد علامه حسن زا



  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316



    با نام و یاد دوست







    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی





    کارشناس بحث: جناب استاد

  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم إنی أعوذ بک من شرور أنفسنا

    برادر گرامی،بارها و بارها به دوستان و همفکران شما پاسخهائی داده ایم اما شما را به خدا حرف حسابتان چیست؟؟؟
    می گوئید فلسفه و عرفان کفر است.باشد دیگر چه؟
    چرا نمی خواهید قبول کنید که علما در این مسائل اختلاف نظر دارند،مانند اختلاف نظر در خیلی از مسائل.چرا فکر می کنید مخالف نظر شما کافر است؟این چه منطقی است؟هدف شما چیست؟چرا در تبل اختلاف می کوبید؟هیچ شباهت خودتان را با تکفیری های وهابی دیده اید؟هر دو می گوئید مخالف نظر ما کافر است.

    کسانی که مخالف شما هستند کم کسانی نیستند،خود بنده آنقدر در تاپیک های مختلف مثال از بزرگان زده ام که خسته شده ام،بازهم برای خوانندگان محترم فقط یک نمونه ذکر می کنم:

    «بخشی از نامه تاریخی امام به گورباچف:
    ((اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه‌ها تحقیق كنید، می‌توانید دستور دهید كه صاحبان این‌گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‌های فارابی و بوعلی‌سینا ـ رحمت‌الله علیهما ـ در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون علیت و معلولیت كه هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معانی كلی و نیز قوانین كلی كه هرگونه استدلال بر آن تكیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به كتابهای سهروردی ـ رحمت‌الله علیه ـ در حكمت اشراق مراجعه نموده، و برای جنابعالی شرح كنند كه جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف كه منزه از حس می‌باشد نیازمند است؛ و ادراك شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. از اساتید بزرگ بخواهید تا به حكمت متعالیه صدرالمتألهین ـ رضوان‌الله تعالی علیه و حشره‌الله مع‌النبیین و‌الصالحین ـ مراجعه نمایند، تا معلوم گردد كه: حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده؛ و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. دیگر شما را خسته نمی‌كنم و از كتب عرفا و بخصوص محی‌الدین ابن‌عربی‌ نام نمی‌برم؛ كه اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را كه در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توكل به خدا از عمق لطیف باریكتر از موی منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون این سفر آگاهی از آن امكان ندارد.)) »

    پاسخ این سوالاتی هم که مطرح کرده اید مفصلا داده شده و عینا تقدیم خوانندگان می گردد.


    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  7. صلوات ها 36


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسم الله الرحمن الرحیم
    چند سال پیش یکی از فضلای محترم قم که با عرفان و حکمت مخالف است، مجموعه ای از انتقادات خود را به حضرت علامه حسن زاده آملی مد ظله را در قالب مجموعه سؤالاتی نگاشته و به محضر شریفشان ارسال نموده است.
    گر چه عنوان این مجموعه «سؤالات شاگرد از استاد» می باشد ولی لحن آن لحن اعتراض و نصیحت است و از جای جای آن ناآگاهی نویسنده از معارف الهی آشکار است و گویا به همین جهت علامه نیز به پاسخ این سؤالات مبادرت نورزیده اند. فاضل مزبور نیز پس از سکوت حضرت علامه این مجموعه اعتراضات را با همان عنوان منتشر نموده و برخی چنان پنداشتند که سکوت حضرت علامه به جهت نداشتن پاسخ می باشد.
    متن حاضر پاسخ جمعی از اساتید و طلاب مدرسه علمیه توحید _ تهران _ به " سوالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن زاده آملی " است که تقدیم می گردد:

    مقدمه
    الهی عجزت العقول عن ادراک کنه جمالک و لم تجعل للخلق طریقاً الی معرفتک الا بالعجز عن معرفتک الهی فاجعلنا من الذین اخذت لوعة محبتک بمجامع قلوبهم، فهم الی اوکار الافکار یاوون و فی ریاض القرب و المکاشفه یرتعون، قد کشف الغطاء عن ابصارهم و انجلت ظلمه الریب عن عقائدهم و ضمائرهم وانتفت مخالجة الشک عن قلوبهم سرائرهم و انشرحت بتحقیق المعرفة صدورهم.
    خدایا عقلها از ادراک کنه جمالت عاجزند و برای خلق راهی به مقام معرفتت قرار ندادی جز با عجز از معرفتت. بارالها ما را از کسانی قرار ده که سوز محبتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است از آن رو آنان در آشیانهای افکار(عالی) جای گرفته اند و در باغهای قرب و مکاشفه می خرامند در حالی که پرده از مقابل چشمهاشان بر افتاده و ظلمت ریب از باطنشان زائل گردیده و از قلبیهایشان خلجان شک برداشته شده و با تحقق معرفت، شرح صدر یافته اند

    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  9. صلوات ها 30


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    وهمٌ: اگر کسی گه گاه به محضر استادی حاضر شود و سپس باجهل خویش به استاد تذکر دهد و آیات قرآن و احادیث بر رد فرمایشات لطیف او آورد و گوید من شاگردت هستم.
    گویم اولاً: حضور در محضر استاد شاگرد می سازد، حضوری مانند حضور صفحۀ سفید در مقابل نوشتار قلم و به مفاد "علمنی حرفا فقد صیرنی عبداً" شاگرد عبد استاد است و عبد یعنی نمایش دانایی و دارایی استاد، پس شاگرد مرآت استاد است "المومن مرآت المومن" و شاگردی که صور علمیه را قبول می کند به منزله آینه ایست که صورتهای حسی را قبول میکند. هر گاه آینه فهم شاگرد کدر و تیره باشد چیزی از معقولات را نمی آموزد. معلم دارایی و روی خود را در شاگرد می بیند و با شفاعتش او را بر کمال خود دانا می کند. اگر اوچیزی مضادّ با دارایی معلم بفهمد مرآت و شاگرد نیست. بنابراین در هر کلاس شاگردان از نظر فهم و درک مختلفند و هر شاگردی به اندازه استعدادش از استاد بهره می برد ومی توان گفت که تعلّم مشکک است که در طرفی از تشکیک، استعداد غنی و در طرف دیگرش، استعداد غبی (بلاهت) قرار دارد و مابین این دو نیز قابلیتها مختلف است. حضرت امیر(علیه السلام) به کمیل فرمود: "النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ النَجَاةٍ (دارای استعداد غنی) وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمپِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ" غبی و ابله بودن شاگرد علتها دارد:
    1- طلب مقام و جاه.
    2- عدم سلوک. شاگردان به اندازه سلوک علمی و عملی شان در کلام معلم، از معلم بهره می برند. حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود :" مَن سَلَكَ طَريقا يَطلُبُ فيهِ عِلما ، سَلَكَ اللّه ُ بِهِ طَريقا مِن طُرُقِ الجَنَّةِ[هر کس راهی را بپیماید که در آن علمی بیابد الله تعالی او را در راهی از راههای بهشت قرار دهد.]". بعضی با اینکه در کلاس درس و بحث، حضور می یابند اما بواسطه عدم سلوک(عدم تدبر و جهیدن ازمرحله ای به مرحله دیگر) نه تنها بهره ای از دارایی استاد ندارند بلکه "وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً" .
    3- تزیید در حدیث و تمزیج درقلوب. حدیث نبوی فرمود: "لولا تزیید فی حدیثکم و تمزیج فی قلوبکم لرأیتم ما أری، وسمعتم ما أسمع[اگر زیاد سخن نگوئید (در باره عالم کثرت و طبیعت) و درقلوبتان هرج و مرج و درهم آمیختگی نباشد می بینید آنچه را من می بینم و می شنوید آنچه را من می شنوم.]"
    4- هر کس استعداد علمی و کاری در اوست "کل میسر لما خلق له" "أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها" خدا از آسمان آبى نازل كرد كه در هر رودى به قدر وسعت و ظرفيتش سيل آب جارى شد.
    5- باید مستمع واع(ظرف) باشد و عالم مطاع. رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: "لا خَيرَ في عَيشٍ إلاّ لرجُلَينِ: عالِمٌ مُطاعٌ ، و مُسْتَمِعٌ واع[هیج خیر و خوبی در زندگی وجود ندارد مگر برای دو کس، دانشمند اطاعت شده و شنونده ای که حافظ شنیده هاست.]".
    6- براساس فرمایش نبي(صلي الله عليه و آله): "كُلُّ مَولُودٍ يُولَدُ عَلَي الفِطْرةِ وَ ابَواهُ يَهَوِدانه و يُنَصِرانه[خلقت و برش هر مولودی بر توحید است (همان طور که علم بالقوه در آدمی نهاده شده و باید به دنبال شکوفا کردن آن برود، توحید نیز چنین است) و پدر ومادرش (خانواده و اجتماع ) او را یهودی و نصرانی می کنند.]". پس آنکه با اقران سوء مودت دارد ظلمانی می شود و قابلیت علم را ندارد.
    7- سوء مزاج و بیماری تن.
    8- قشری بودن که به ظاهر لفظ با معنی ارتکازی لغوی اش نظر می کند و ازلسان شارع با خبر نیست.
    9- اهل اذخار مال است.
    10- اهل لذت حسی وچرا درعالم طبیعت است.
    11- یا خوش فهم است اما در عمل کلمات استاد را می فهمد تا بر اولیاء حق غلبه یابد.
    ما بدین ره نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه (حشمت و جاه )این جا به پناه آمده ایم
    حضرت امیر در حکمت 147 فرمود: "هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً":
    1) "بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ"
    2) "أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لَا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ" أَلَا لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ.
    3) " أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّةِ سَلِسَ الْقِيَادِ لِلشَّهْوَةِ "
    4) "أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَ الِادِّخَارِلَيْسَا مِنْ رُعَاةِ الدِّينِ فِي شَيْ‏ءٍ أَقْرَبُ شَيْ‏ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ".
    ترجمه: "بدان كه در اينجا [اشاره به سينه خود فرمود] علمی فراوان گرد آمده است، اگر برای آن حَمَله و شاگردانی می یافتم، آری کسی را یافتم که کلامم را می فهمد ولی امین نیست زیرا دین را وسیله دنیا می سازد و با نعمت خدا بر بندگان او برتری می جوید، یا کسی را که پیرو حاملان علم است ولی بصیرت ندارند و در اولین شبهه ای که عارض می شود شک در قلبش شرارت می افروزد، بدان که نه آن اولی حَمَله عرش و شاگرد من است نه دومی. و کسی را می یابم که گرسنه لذت و در بند شهوت است، یا کسی که شیفته جمع مال و اندوختن آن است، این دو هم پاسدار دین نیستند و از هر چیز به چهارپایان شبیه ترند". پس واسطه های حکمت و عرفان که ریزه خواران خوان انعام حضرتش می باشند، چگونه از نیافتن شاگرد حقیقی نالان نباشند.


    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  11. صلوات ها 25


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    جناب عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که سر در آستین دارد
    مهمترین نشانه علمِ کامل این است که انانیت را از انسان گرفته و از تفرقه و تشتت برهاند، روی او را به وحدت برگرداند و مانع از جدال با علماء گردد، زیرا بی تامل سخن گفتن جدل است و صاحب جدل را بصیرت نیست.
    علمی که دهد به تو جان نو علم عشق است، ز من بشنو
    علم رسمی همه خسران است درعشق آویز، که علم آن است
    آن علم ز تفرقه برهاند آن علم تو را ز تو بستاند
    آن علم تو را ببرد به رهی کز شرک خفی و جلی برهی
    سزاواراست انسان علمش را از نبی و ائمه (عليه السلام) و علمایی که ورثه انبیایند بگیرد زیرا حضرت نبی(صلي الله عليه و آله) فرمود: "إن العلماء ورثة الأنبياء". عالمان، نبوت و آگاهی به وجود مطلق را از انبیاء گرفته اند. پیامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: "أبیتُ عند ربّی یطعمنی و یسقینی" بدیهی است که طعام و شرابی که حضرت نبی مکرم نزد رب می خورد از نوع طعام و شراب حیوانی نیست بلکه مراد از طعام، علم و از شراب، محبت است.
    مائده عقل است نی نان وشوی نور عقلست ای پسر جان را غذای
    تشخیص عالم بالله از غیر او، به عهدۀ اهل خبره است نه هرکس، زیرا معرِّف باید اجلی و اظهر از معرَّف باشد و شاگرد، عالم به حق را با عالم نما قیاس و خلط می کند.
    امام علی(عليه السلام) فرمود:"من نصب نفسه للقیاس لم یزل دهره فی التباس و من دان اللّه با لرأی لم یزل دهره فی ارتماس" چون قیاس مفید علم نیست هر کس بر اساس آن، حکم یا فتوایی مخالف و مضاد با حق بیان کند تمام عمرش در این هوای نفس مرتمس و فرورونده است.
    راه شناخت معلم حقیقی کلام حبیب نجار صاحب یس است که گفت: " اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21-یس) [از آنان كه هيچ اجر و مزد رسالتى از شما نمى‏خواهند و خود (به راه حق) هدايت يافته‏اند پيروى كنيد.]" ایشان دستمزد طلب نمی کنند زیرا دارایی حقیقی، توحید است و آنچه غیر نبی دارایی می پندارد اختلاق[ساخته وهم خلق] است. انبیاء برای هدایت مردم و بصیرت به این دارایی حقیقی آمده اند.
    راه دیگر، استماع و تامل اقوال و سپس تبعیت از احسن گفتارها است "فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(زمر-18)[پس بندگان مرا بشارت ده همانهايى را كه به هر سخنى گوش مى‏دهند پس بهترين آن را پيروى مى‏كنند، آنان هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنان هستند صاحبان خرد]" بر این اساس اگر علمی گسترده و عمیق باشد و انواع و صنوف دیگری از علوم، مقدمه آن باشند، باید معلم گفتار خود را در جلساتی پی در پی و بلکه سالیان دراز تبییین کند. پس هرکس یک یاچند جلسه بطور پراکنده سخنان استاد را بشنود وبدون تامل در کلمات، بالاخص با ذهنی پریشان هزار سودایی یا پر از اضداد این علم، این یک یا چند جلسه را بگذراند، یا به قصد مجادله همچون جواسیس بر کلاس وارد شود تا با دریافت ناقص خود بر علم استاد بتازد، سزاوار نیست نام شاگرد بر خود نهد.
    حضرت نبی(صلي الله عليه و آله) فرمود: "إن العلماء ورثة الأنبياء و أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة" و این خطاب حق تعالی به نوح (عليه السلام) است در باره پسرش که جاهلان به معرفت حق تعالی هیچ مناسبتی با پدر خود ندارند، و"إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِح[فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد، زيرا او را عمل بسيار ناشايسته است.]". آیه کریمه در باره کسی که در معرفت حق ادعای شاگردی می کند و از آن بی بهره است می فرماید: "وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ في‏ وُجُوهِ الَّذينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا...[ و هر گاه بر اين كافران معاند آيات روشن ما تلاوت شود در چهره آن كافران به حدى اثر مخالفت و انكار مشاهده كنى كه نزديك است (از فرط غضب) بر مؤمنانى كه آيات ما را بر آنان قرائت مى‏كنند حمله‏ور شوند، (به آنها) بگو: آيا شما را به عذابى بدتر از اين خبر دهم؟ آن آتش دوزخ است كه خدا آن را به كافران وعده داده است و آنجا بسيار بد بازگشتگاهى خواهد بود.]" (72-حج)
    درونی بود روضه ای از بهشت درونی بود حفره ای از کنشت
    بود سینه ای کش عمارت کنند بهر دم عزیزان زیارت کنند
    یکی لوحی از مکت ب علم غیب یکی نامه ای پر زوسواس و ریب
    خداوند به هرکس که بی تامل وسماع کامل کلام معلم ، او را هتک حرمت کند می فرماید : "وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً (94-نساء)[و به آن كس كه اظهار اسلام كند و به شما سر تسليم فرود آورد نسبت كفر ندهيد.]". قال ابوعبدالله (عليه السلام) :" إِيَّاكَ وَخَصْلَتَيْنِ فَفِيهِمَا هَلَكَ مَنْ هَلَكَ إِيَّاكَ أَنْ تُفْتِيَ النَّاسَ بِرَأْيِكَ أَوْ تَدِينَ بِمَا لا تَعْلَمُ[بر حذر می دارم تو را از دو خصلت که هلاکت هر کسی که هلاک می شود در آن دو است، بر حذر می دارم تو راکه به نظر خود ت بر مردم فتوا دهی یا به آنچه نمی دانی جزا دهی. ]". البته سوال کردن از عالم بسیار ممدوح است و امام(عليه السلام) فرمود: "انما هلک الناس لانهم لا یتسائلون" وقال ابا جعفر(عليه السلام):" تَذَاكُرُ الْعِلْمِ دِرَاسَةٌ وَ الدّرَاسَةُ صَلَاةٌ حَسَنَةٌ" یعنی مذاکره علم در فضیلت و ثواب به منزله دِراست قرآن (بررسی وتحقیق) است و دِراست قرآن به منزله صلواتِ حسنه است، زیرا صلاة مشتمل بر ذکر است و "اقم الصلوة لذکری"، ولی سوال غیر از انکار است واستاد درحد توانایی علمی شاگرد پاسخگو است.
    هر کس گمان برد که تحقیقات اهل الله، دال بر ابطال مفهوم از ظاهرقرآن است و بیان کشف اهل مکاشفه دلالت بر اهمال گفتار اهل تفسیر دارد، گوئیم هرگز چنین نیست بلکه تصدیق فرمایش امام(عليه السلام)است که فرمود: "ان للقرآن ظهرا و بطنا" بر این اساس، ظاهر قرآن را مفسرین و تحقیق باطن آن را، اهل کشف بر عهده می گیرند به شرط آنکه کشف ایشان موافق کتاب و سنت باشد.

    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  13. صلوات ها 22


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    وهمٌ: اگر چنین شاگردی گوید: "به نظر ما، تباین روشن سخنان شما با آیات قرآن و احادیثِ ذوات معصومین(عليه السلام) معلوم و مشخّص است. وچون حضرتعالی معتقدید که:دستور العمل انسان فقط وفقط قرآن کریم وسنّت خاتم وآل او علیهم السلام وجز آن، هوی وهوس است، اگرمارا گفتاری بود همان حقایق است که به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بینش ما در آید." دیدگاه حضرتعالی بیان حقیقتی روشن است وسوال ما درهمین راستاست.
    گویم : کسی که اندکی منطق بداند می فهمد که با به هم پیوستن دو جمله اول، خصومتِ متوهم، واضح می شود. حضرت امیر(عليه السلام) فرمود: "من بالغ فی الخصومة اثم[کسی که در خصومت زیاده روی کند گناه کرده است.]" .
    جدل و مغالطه نه مفید یقین است نه مفید ظن، مگر در قسمی از جدل (جادلهم بالتی هی احسن) که به برهان یا خطابه برگردد. مقصود اصلی تکمیل نفوس آدم به قدر استعداد آنهاست . اصولا جدل نه علم است و نه ادب و لذا در حصول هدایت علمی و تکمیل نفوس آدم دخلی ندارد و هدف از آن جز غلبه بر خصم نیست به همین جهت دراهل جدل شکوک و ظنون و در نهایت عداوت دیده می شود. "كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها[در آن وقت هر قومى كه به دوزخ شوند قوم ديگر (از همكيشان خود) را لعن كنند.]" (38-اعراف). دیگر خصوصیات این گروه :
    1- اهل مجادله در اصول، اهل تقلیدند و در مجادله با مذاهب دیگر، به فروع نظردارند، و کسی که دراصول مقلِّد باشد چگونه در فروع محقِّق است؟!
    2- بر سبیل ورع و تدین به مذاهب نظر نمی کنند بلکه به تعصب و غرض نفسانی و حب گروه و قوم به آنها توجه دارند.
    3- در ادب و سخن با انبیاء وعلماء، شرتر و دشمن تر از ایشان نیست. این گروه در زمان انبیاء درخواست معجزه می کردند و با آنها پیوسته در تعارض بودند. به پیامبر(صلي الله عليه و آله) گفتند: " لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً[و گفتند: ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد تا آنكه از زمين براى ما (به اعجاز) چشمه آبى بيرون آرى.]"(90-اسراء)، به نوح(عليه السلام) گفتند: "وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى‏ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبينَ[ما تو را مانند خود بشرى بيشتر نمى‏دانيم و در بادى نظر، آنان كه پيرو تواند اشخاصى پست و بى‏قدر بيش نيستند و ما هيچ گونه مزيتى براى شما نسبت به خود نمى‏بينيم، بلكه شما را دروغگو مى‏پنداريم.]" (27-هود) و خداوند در توبیخ و مذمت آنها فرمود : "ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلاَّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ[اين سخن را با تو جز به جدل و انكار نگفتند، كه آنها قومى حريف جدل و خصومتند.]" (58-زخرف)
    4- اهل جدل در زمان علماء با اهل دین و ورع با شبهات مجادله می کنند و با قیاسهای متناقض و احتجاجهای موهوم نظریات خود را اثبات میکنند.
    5- با عقول سلیم عامه معارضه دارند و فطرت اصلی ایشان را تغییر می دهند و ازراه درست گمراهشان می نمایند. "يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِه[كلمات (خدا) را از جاى خود تغيير داده.]"(46-نساء) البته در میان اهل جدل کسانی هستند که عبارت نیکو و فصاحت بیان دارند و با وصف بلیغ حق را در لباس باطل و باطل را در کسوت حق نشان می دهند، پیامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: "اخوف ما أخاف عليه أمتي رجل منافق عليم اللسان غير حكيم القلب يغيرهم بفصاحته و بيانه و یضلهم بجهله و قله معرفته"[بر امتم از مرد منافق می ترسم که زبان گویا و قلبی غیرحکیم دارد و با فصاحت و بیانش امتم را تغییر می دهد و آنها را باجهل و کمی معرفتش گمراه می کند].
    6- در مجادله های بعضی ازاهل جدل دیده می شود که کلامی ناقض کلام دیگرشان است و اگر به او تنبّه داده شود گفتارفاسد خود را با کلامی باطل تر تصحیح می کند.
    7- به معتقد تقلیدی خود تعصب شدید دارند و بدون بصیرت بدان افتخار می کنند.
    8- دراعتقاد عجب و خودبینی دارند وبه نظر دیگران توجه نمی کنند.
    9- از گفتن "لا ادری" و"الله ورسوله اعلم" در اقتدا به ادب الله، ننگ دارند. "وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فيهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ[و آنچه در آن اختلاف و نزاع كرديد حكم آن به خدا (و احكام خدا) راجع است](10-شوری) و "إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فيما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ[آن گاه بازگشت شما به سوى من خواهد بود، پس (به حق) حكم كنم در آنچه بر سر آن با هم به نزاع بر مى‏خاستيد]" (55-آل عمران)
    اما مغالطه، برای به غلط انداختن غیر یا احتراز از اشتباهِ خود است و مرتبه علم با معنای اول منافات دارد و از معنای دوم برتر است.
    معلم فرمود: "اگر مارا گفتاری بود همان حقایق است که به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بینش مخاطب درآید". حضرت در بیان حقایق به اندازه فهم مخاطب، آن را در قالب لفظ در می آورند و این بسیار کلام زیبا و به حقیست. ریاضی دانی مانند دکتر حسابی هرگاه بر سر کلاس اول آید باید آن ریاضی خود را به لفظی گوید که در مرتبه فهم کلاس اولیها باشد و اگربه کلاس دوم نازل شود به همین ترتیب (و این طریقه هر معلمیست).

    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  15. صلوات ها 21


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    وهمٌ: اگرکسی خطاب به استاد گوید: دیدگاه حضرتعالی بیان حقیقتی روشن است وسوال ما درهمین راستاست.
    گویم : در نزد عقلا سوال از بیّن و مبیّن جایز نیست و روشن است که برای فرد در دو صورت سوال پیش نمی آید هیچ چیزنداند یاهمه چیزبرایش روشن باشد. زیرا طلب مجهول مطلق ونیز تحصیل حاصل محالند. لذا باید مطلوب از وجهی حاصل باشد تا از وجه غیر حاصلش طالب در تکاپو افتد و آن را به طورکمال بیابد، با توجه به اینکه سائل باید استعداد و قابلیت داشته باشد و قدرپاسخ استاد رابداند.
    طالب هر بینش و هر مطلبی حق بیالود اول کابین لبی
    اگر نظر شما در مورد حضرت استاد این است: "دیدگاه حضرت ایشان بیان حقیقتی روشن است" پس سوال امتناع عقلی دارد و اگر مراد از این گفته کنایه و سخن درشت یا عصبیت و تمسخر و زاییده رذایل دیگرباشد فلک الویل. همه این سخنان، ثمره "نفس الشیطان علی لسانک" است. همان نفَسی که بسیاری از مردم مغلوب اویند و خاصیتی جز مطرح شدن در بین مردم سفیه را ندارد. از این رو هنگام ورود اسرای کربلا (چون نسبت خارجی به آنها دادند) متعصبین خوشحال شدند و نادانان باور کردند. همچنین زمانی که حضرت امیر(عليه السلام) در مسجد در حالت نماز به شهادت رسید مدعیان مسلمانی گفتند مگرعلی(عليه السلام) نماز می خواند در حالیکه حضرت در رهایی از ایشان که بسیار هم بودند "فزت ورب الکعبه" آواز داد.


    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  17. صلوات ها 21


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    وهمٌ: اگر کسی گوید : مکرر در آثار شما اعتقاد به وحدت وجود منعکس است و به خوبی مستحضرید که وحدت وجود برخواسته از قرآن و حدیث نمی باشد بلکه اعتقاد فلاسفه یونانیست و ربطی به اسلام ندارد.
    گویم:
    اولاً: چگونه از کسی که وحدت وجود را برخاسته از قرآن و حدیث میداند می خواهید که به برخاسته بودن وحدت وجود از اعتقاد یونانیان مستحضرشوند؟! حضرت علامه طباطبایی در آخر کتاب قرآن در اسلام می فرماید : "فلسفه اسلامی برخاسته از قرآن و روایات است" و وحدت وجود از محمولات این علم است.
    ثانیا: به دلیل عدم آگاهی تان به فلسفه اسلامی، باید متذکر شد که وحدت وجود، بلکه وحدت موجود در آثار فلاسفه اسلامی ( در نظر کسی که خوض در دریای فلسفه اسلامی کند ) منتسب به عقلای اسلام است نه یونانیان. اشکال کردن بر هر عالمی، هم مرتبه بودن با او و خوض کامل آن علم را طلب می کند.هر کس را روشی است و شناخت حق تعالی به عدد انفس خلایق است یکی را استعداد فلسفه، دیگری را استعداد تاریخ اسلامی و ... "کل مسیر لما خلق له" و هیچکدام نباید راه دیگری راانکار کند.

    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  19. صلوات ها 18


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    وهمٌ: اگر کسی که مطلب برایش جا نیفتاده به استاد ذوفنونی بگوید "ناچارم شما را توجه دهم "
    گویم:
    اولاً: کسی را توجه می دهند که داناست نه دارا. برای دانا غفلت و ذهول و نسیان حاصل می شود اما کسی که جوهر ذاتش با حقیقت توحید عجین است و معرفت الله را دارا است نه دانا، توجه دادن او باطل است.
    ثانیاً : بر اساس مطالبی که در صفحات بعد ی در خصوص بحث استعمال تعیینی در پیش خواهیم داشت، روشن خواهد شد که استاد به کلام خود آگاهی کامل دارند.
    ثالثاً : "فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ (46-هود)[پس تو از من تقاضاى امرى كه هيچ از حال آن آگه نيستى مكن، من تو را پند مى‏دهم كه از مردم جاهل مباش]" اما اگر به حکم "وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ[و فقير و گداى سائل را به زجر مران]" ( الضحی-10) سوال شما حقیقی باشد و بگوئید: وحدت وجود چیست وآیا برخاسته از قرآن و حدیث می باشد؟ درشرح مختصری وحدت وجود و ظهور حقیقتِ غیرمتناهی درآیات بی نهایتش (مظاهر کثیر) را با مثالهایی بیان می کنم:
    الف) مثال آینه که تحفه ای عرشی از امام رضا (عليه السلام) است این مسئله را به خوبی روشن خواهد کرد وقتی عمران از ایشان پرسید: "الا تخبرني اهو في الخلق ام الخلق فيه؟"عمران سوال کرد: آيا بمن خبر نميدهي خداوند در مخلوقاتش است يا مخلوقات در او است؟ امام رضا(عليه السلام): "جل يا عمران عن ذلک، ليس هو في الخلق و لا الخلق فيه، تعالي عن ذلک و ساعلمک و تعرفه به، و لا حول و لا قوه الا بالله، اخبرني عن المرآه انت فيها ام هي فيک"،خداوند با عظمت‏تر از آن است که گفتي، خداوند در خلق نيست و خلق در خدا نيست، خدا بالاتر از اينها است. و من رابطه‏ي خدا را با مخلوقات براي تو تعليم مينمايم و تو آنرا درک خواهي نمود. و هيچ حرکت و قوه‏اي نيست مگر از خدا. اي عمران، بمن خبر بده از آينه (هنگاميکه) عکس تو در آن منعکس ميگردد، آيا تو در آينه‏اي يا آينه در تست؟ ". (مراد از آینه در لسان عرفا همان صورت ظاهرشده در آن است نه جسم صیقلی).
    هر گاه کسی روبروی آینه بایستد از چهار حالت خارج نیست:
    1- یا کور است و اصلاً تصویر خود را در آینه نمی بیند.
    2- یا طفل و ابله است که شخص دیگری را مقابل خود می بیند با او سخن می گوید و حتی در بعض اوقات آینه را می شکند.
    3- یا شخص سالمی است و تصویر خود را می بیند.
    4- یا داناتر از مورد سوم است که اگراز او بپرسی چه می بینی در جواب می گوید خودم را.
    هر اندازه شخص خود را مقابل آینه نشان دهد به همان مقدار دیده می شود مثلا اگر کسی موی خود را در آینه نشان دهد موی خود را می بیند و اگر دست خود را مقابل آینه بگیرد دستش را می بیندو...، علاوه بر این آینه ها در بزرگی و کوچکی و کدورت و صفا متفاوتند. آدم که مصداق حقیقی آن پیامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) است فرمود: "من رانی فقد رای الحق[کسی که مرا ببیند قطعا حق را دیده است]" و چون "المراه لا تری ابدا[تصویر هیچگاه دیده نمی شود(بلکه جز نشان دادن صاحب صورت هیچ شانی ندارد)]" پس در تمام قرآن از خود سخنی نگفته است و قل ...هایی که در قرآن است نشانه عدم انانیت حضرت رسول است. و حضرت امیر (عليه السلام) گفت "والله اَنَا آیه الکبری" من آینه تمام نمای حقم و آن اَنَا که گفت اشارت به صورت است که صورتِ آینه، هیچ چیز جز حکایت از دیگری نیست. عالَم هم علامت خدای تبارک و تعالی وآیات او هستند.
    وقتی کسی خود را در آینه ببیند نه او در صورت مرآتیست و نه صورت مرآتی در اوست. "لیس واحد منکما فی صاحبه" چشم و ابروی صورت مرآتی به عین وجود چشم و ابروی شخص موجود است نه آنکه وجودی بحذاء صاحب عکس داشته باشد که اگر چنین باشد صورت مرآتی از صاحبش حکایت نخواهد کرد و صورت شخص نخواهد بود. پس صورت مرآتی موجود است به عین وجود شخص. اما نه بدین معنا که وجود شخص، وجود مرآتی باشد یا وجود مرآت، وجود شخص باشد. بلکه فقط شخص، موجود است که در مرآت تعیّن یافته است به عبارت دیگر ظهورِ صاحبِ صورت در مرآت است نه وجودِ صاحبِ صورت.
    پس ذوات ما و هر آنچه شیئیت بر او صدق کند اعم از خارجی و ذهنی آیات حق تعالی هستند و خودیت و انانیتی در مقابل او ندارند نه ذاتاً، نه صفتاً ونه فعلاً. تمام اشیاء غیر انسان با اینکه آیات الهی اند اما علم به این مطلب ندارند. " يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ( یوسف 39)[آيا خدايان متفرق (بى‏حقيقت) بهترند يا خداى يكتاى قاهر و غالب؟]" وتنها انسان است که ازمورد چهارم افراد ناظر به آینه شمرده می شود زیرا آگاهی به آیه بودن خود پیدا می کند، "وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (31 بقره)[و خدا همه اسماء را به آدم ياد داد، آن گاه حقايق آن اسماء را در نظر فرشتگان پديد آورد و فرمود: اسماء اينان را بيان كنيد اگر شما در دعوى خود صادقيد.]" و "إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72 احزاب)[ما بر آسمانها و زمين و كوه‏هاى عالم (و قواى عالى و دانى ممكنات) عرض امانت كرديم (و به آنها نور معرفت و طاعت و عشق و محبّت كامل حق يا بار تكليف يا نماز و طهارت يا مقام خلافت و ولايت و امامت را ارائه داديم) همه از تحمّل آن امتناع ورزيده و انديشه كردند و انسان (ناتوان) آن را پذيرفت، انسان هم بسيار ستمكار و نادان بود.]". حضرت یوسف به دو همنشین خود در زندان فرمود اشیا پراکنده مثل در و دیوار، مَلک و فلک و... را دیدن و به آنها نسبت ربوبیت دادن یعنی خواص و آثار رابه آنها نسبت دادن، شر و وهمی بیش نیست. و"اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ" خیر است و تنها وجود بی نهایت و واحدی که تمامی اشیا مقهور اویند حقیقت دارد.
    ب) مثال ملموس تر: اسمی که ما به قرارداد بر روی اشخاص می گذاریم. اسم باید از مسمی حکایت لفظی داشته باشد مانند لفظ حسن که تا گفته می شود شخص حسن را معلوم کند یعنی کسی که ح-س-ن را می گوید صاحب اسم را اراده کرده است و هیچ توجهی به حروف آن ندارد بلکه نظر او به شخص است. و در واقع هیچگاه این الفاظ دیده نمی شوند زیرا اسم ماینظر است نه ما فیه ینظر. تمام عالَم نیز علامت و اسماء الهی هستند زیرا هیچ استقلالی ندارند وکار آنها تنها حکایت از مسمی است. در این مثال، اسمِ برای مسمی، قراردادی و جعلی است اما اسم، هویت و ذات مخلوقات است که اسم واقع می شود.
    ج) مثال دیگر: "من عرف نفسه فقد عرف ربه". وقتی به خود توجه می کنم، می بینم نفس من دارای مراتب بسیار است. البته صورت و حقیقت ذات بر هیچکس ظاهر نمی شود اما نفس، یا در مرتبه عقل ظاهر می شود یا درمرتبه خیال و یا درمرتبه طبع یعنی قوای حسی و بدن. مثلا در مرتبه بدن خود را می بینم که گفتن ها، رفتنها و افعال بسیاری دارم و همه ظهورات من هستند نه جدای از من، زیرا اگرجدای ازمن باشند من شخص واحد نخواهم بود بلکه اشخاص متفرقم، هر کدام از قوا و افعال، از من حکایت می کنند و فعلشان را به من اسناد می دهند نه بر خود. حال اگر هر کس مرتبه ای را مستقل از صاحبش ببیند مانند دو همنشین حضرت یوسف مورد خطاب آن بزرگوار واقع خواهد شد که: "إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ (23-نجم)[اين بتها جز نامهايى كه شما و پدرانتان بر آنها نهاده‏ايد چيز ديگرى نيست]" یعنی هرادراک، مدرَک ، مدرِک وهر فعل وهر چیزی که فعل برآن واقع می شود و سایر اشیاء عالم را مستقل بدانی و بر آنها اسم بگذاری، حقیقت آنها جز اسماء و آیات بودن، چیزی بیش نیست، هر چند شما و پدرانتان آنها را مستقل بپندارید. پیامبر و شاگردان او این مطلب را گوشزد کرده اند اما تو بواسطه انانیت خود، ملک و فلک و دیگران را درموجود بودن شریک الله می دانی. آگاه باش که: وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً[هر كس در اين جهان نابينا (ى كفر و جهل و ضلالت) است در عالم آخرت نيز (از مشاهده بهشتيان و شهود و جمال حق) نابينا و گمراه‏تر خواهد بود](72-اسراء) وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏[و هر كس از ياد من اعراض كند همانا (در دنيا) معيشتش تنگ شود و روز قيامتش نابينا محشور كنيم](124-طه) قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً[گويد: الها، چرا مرا نابينا محشور كردى و حال آنكه من بينا بودم؟](125-طه) قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى وَ كَذلِكَ نَجْزي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى‏[خدا به او فرمايد: (آرى) بدين گونه آيات ما براى هدايت تو آمد و همه را به طاق فراموشى و غفلت نهادى، و امروز هم تو فراموش (و بى‏بهره) خواهى شد. و اين چنين ما هر كس را كه ظلم و نافرمانى كند و ايمان به آيات پروردگارش نياورد مجازات سخت مى‏كنيم با آنكه عذاب آخرتش سخت‏تر و پاينده‏تر خواهد بود.](127-طه)
    صاحبان بصیرت نه تنها عبادات شرعی بجا آورند بلکه همواره و درهر حال ذاکرو خدای را در هر چیز شاهدند. آنکس که از دیدن حق تعالی در تمامی ذات، صفات و افعالش اعم از واردات و صادرات و هم چنین علامت و اسم بودن خود و عالم، کور است و به هوای نفس، من های موهوم و دروغین بیند معیشت تنگ دارد. "ان هی الا اختلاق [اين جز بافندگى و دروغ چيز ديگرى نيست](7-ص)" "والله لایحب کل مختال فخور". الله خیالبافانِ "من"گو را دوست ندارد. خداوند به انسانهایی که فقط ظاهر آدم را دارا هستند می فرماید ما آیات و اسماء خود را برتو آوردیم و تو آیاتمان را نسیان کردی.
    مقصود از آدم در آیه "و عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها[و خدا همه اسماء را به آدم ياد داد]" فقط آدم ابوالبشرنیست، ما هم که ذریه او هستیم، آدمیم، وبرما نیز تعلیم اسماء نمود. اسم یعنی ذات همراه با صفتی، حال هر چه که باشد. ذات حق تعالی عین وجود مطلق است و مظاهر او تعینات اویند "والله من ورائهم محیط ". حق تعالی براسماء و نمودهایش محیط است نه "احاط علی کل شی" بلکه "احاط بکل شی" یعنی احاطه قیومی دارد که همه ظهوراتش قائم به او وعین اسم و ربط به اویند، همانطور که صورت آینه قائم به شخص است و تار وپود صورت از شخص حکایت می کند وهیچ چیز را به خود نسبت نمی دهد. "العاقل یکفیه الاشاره"

    سؤالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن­ زاده آملی
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  21. صلوات ها 19


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود