صفحه 1 از 10 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی سندی و دلالی روایات ولایت فقیه

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    لا ادری
    نوشته
    659
    حضور
    17 روز 6 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1143

    بررسی سندی و دلالی روایات ولایت فقیه




    سلام علیکم

    در بحث ولایت فقیه روایاتی مطرح می شوند تا به اصطلاح مشروعیت آن را از دریچه نقل بررسی کنند . و می دانیم که ولایت فقیه یک نظریه سیاسی در فقه و کلام شیعه می باشد و از آنجا که نظریات فقهی همگی باید به زینت نقل مزین باشند ، در خصوص ولایت فقیه هم باید آیات و روایاتی موجود باشد .

    در مورد اولی ( آیه ) باید گفت که هیچ آیه ای در قرآن به بحث ولایت فقیه اشاره نمی کند ، بلکه به عکس آیاتی هم هستند که ولایت مومنین را محدود و محصور در افرادی خاص و معین می کنند ( نساء 59 ، مائده 55 )

    اما در مورد احادیث : در این میان احادیثی مطرح می شوند . اما آیا هر حدیثی قابل قبول است ؟

    مسلما خیر ، پس باید احادیث ارائه شده بررسی شوند ،

    به حکم صریح قرآن کریم اولین کار در بررسی اخبار و روایات ، بررسی ناقلین و گویندگان خبر می باشند


    " يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ "

    تفسير: به اخبار فاسقان اعتنا نكنيد! ( تفسیر نمونه 22 / 154 )

    لذا بر اساس این آیه قرآن ( که در ابتدای اکثر کتب رجالی نیز آورده می شود ) اولین و مهمترین کار تعیین صداقت و یا کذب گفتار راویان خبر و حدیث می باشد .

    پس از کارشناسان محترم در خواست دارم که روایات مربوط به ولایت فقیه را تک تک بررسی سندی نمایند :

    برای شروع هم از دوتا از مهمترین روایات مربوط به این باب استفاده می شود :

    1 ) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْدَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ (النساء -: 60 -) قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ قَالَ يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ قُلْتُ فَإِنْ كَانَ كُلُّ رَجُلٍ اخْتَارَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا فَرَضِيَا أَنْ يَكُونَا النَّاظِرَيْنِ فِي حَقِّهِمَا وَ اخْتَلَفَا فِيمَا حَكَمَا وَ كِلَاهُمَا اخْتَلَفَا فِي حَدِيثِكُمْ ( الکافی 1/68 )

    2 ) ِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِيَّ أَنْ يُوصِلَ لِي كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَيَّ فَوَرَدَ التَّوْقِيعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ ع أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَكَ اللَّهُ وَ ثَبَّتَكَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه‏ عَلَيْهِم‏ ( وسائل 27/140 به نقل از کمال الدین )


    از عزیزان درخواست دارم که همین دو روایت را بررسی سندی بنمایند . انشاءالله اگر صحت سند آن معلوم شد ، بحث دلالی هم صورت بگیرد . لیکن ابتدا فقط بررسی سندی !!!

    و صلی الله علی سیدنا و نبینا و علی آله و صحبه اجمعین

    با تشکر .


  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله






    بررسی سندی و دلالی روایات ولایت فقیه





    کارشناسان بحث: استاد پیام و استاد صدیق
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۸/۳۰ در ساعت ۱۵:۱۸ دلیل: درج نام کارشناس پاسخگوی دوم


    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533



    مرحوم شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین خویش می گوید: از محمد بن محمد عصام از محمد بن یعقوب (کلینی) از اسحاق بن یعقوب روایت شده است که گفت: از محمد بن عثمان عمری (یکی از نواب خاص (1) امام زمان (عج) درخواست کردم نامه ای را که در آن پرسشهایی برایم ایجاد شده بود و در آن نگاشته بودم به امام (عج) برساند، آنگاه به خط مولایمان صاحب الزمان (عج) این پاسخ رسید:

    «اما ما سالت عنه - ارشدک الله و ثبتک - من امر المنکرین لی من اهل بیتنا...و اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم (2).

    «اما آنچه تو از آن پرسش نمودی - خداوند تو را ارشاد کرده و پایدار بدارد - از امر کسانی که از اهل بیت ما مرا مورد انکار قرار می دهند...و اما حوادثی که به وقوع می پیوندند در آن به راویان احادیث ما مراجعه کنید که آنان حجت من بر شمایند و من جت خداوند هستم بر آنان » از لحاظ سند، بر حدیث توقیع شریف اشکالی وارد نیست.البته امام خمینی (ره) این روایت را از جهت راوی اصلی آن یعنی اسحاق بن یعقوب معتبر نمی داند (3).زیرا او فرد مجهولی است و در کتب رجال، نامی از وی برده نشده است. اما گفته می شود مرحوم کلینی (محمد بن یعقوب) که معاصر نواب اربعه هم بوده است تا مطمئن نشده باشد که چنین توقیع شریفی از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الزمان (عج) شرف صدور یافته است، هرگز آن را نقل نمی کند.

    با این حال شبهه ای که برخی در زمینه سند این روایت بیان می کنند این است که چرا مرحوم کلینی در کتاب خودش «اصول کافی » این توقیع را نقل نکرده است؟ به عبارت دیگر، با توجه به اینکه مرحوم شیخ صدوق در «اکمال الدین » ، مرحوم شیخ طوسی در کتاب «غیبت » و مرحوم شیخ طبرسی در کتاب «احتجاج » این روایت را نقل کرده اند، اماچرا خود کلینی آن را در کافی نقل ننموده است؟ و اما از لحاظ دلالت حضرت امام خمینی (ره) در کتاب البیع خویش می فرماید:

    «مراد از «اما الحوادث الواقعه » احکام آنها نیست بلکه خود حوادث است.علاوه بر آنکه در عصر غیبت رجوع به فقها در مورد احکام از سوی یاران امامان (ع) از واضحات نزد شیعه است و بعید است در مورد آن سؤال شود.

    و منظور از اینکه معصوم حجت خداست این نیست که او فقط بیان کننده احکام است...بلکه مراد این است که خداوند تعالی به واسطه وجود ائمه معصومین - علیهم السلام - و سیره و اعمال و گفتار آنان، بر بندگان خویش در تمامی امور آنان و از جمله عدالت در همه شئون حکومت احتجاج خواهد نمود...و اگر مردم به غیر از آنان در امور شرعی و احکام الهی از تدبیر امور مسلمانان و اداره سیاست آنان و آنچه متعلق به حکومت اسلامی است، مراجعه نمایند، هیچ عذری (نزد خدا) برای آنان با وجود امامان معصوم (ع) وجود ندارد...پس آن بزرگواران حجت خدا بر مردمند و فقها حجت امام (ع) می باشند و هر آنچه برای امام (ع) است برای فقها نیز به واسطه حجت قرار گرفتن آنان بر بندگان وجود دارد.

    ...بنابر این از قول امام (ع) که می فرماید «انا حجة الله و هم حجتی علیکم » استفاده می شود که آنچه برای من از جانب خداوند تعالی است برای فقها از جانب من است، و مشخص است که این به مفهوم جعل (نصب) الهی نسبت به امام (ع) و جعل (نصب) امام (ع) نسبت به فقها است.» (4)

    و مرحوم شیخ انصاری نیز در کتاب مکاسب خویش اولا ارجاع مردم به فقها در اصل حوادث و نه حکم آنها و ثانیا تعبیر امام (ع) از فقها به حجتی علیکم و نه حجة الله، و ثالثا بدیهی بودن رجوع مردم از دیر باز به فقها برای مسائل شرعی و عدم ضرورت جهت پرسش در مورد آنها، را سه دلیلی می داند که ثابت می کند مقصود امام (ع) در ارجاع مردم به راویان حدیث، اختصاصی به مسائل شرعی ندارد بلکه منظور همان امور اجتماعی و عمومی است.5) در بحث دلالت توقیع شریف نسبت به نصب فقیه برای ولایت، بیان دو نکته ضروری است.

    نکته اول: بیان مرحوم شیخ انصاری پاسخ بسیار مستدلی است به کسانی که معتقدند از توقیع شریف صرفا می توان مقام افتا را برای فقها ثابت کرد.

    زیرا اگر گفته شود منظور از «الحوادث الواقعه » ممکن است همان مسائل نو پدید و یا امور مستحدثه باشد که باید مردم احکام آنها را از فقها بپرسند، و به امور جاریه حکومتی و مسائل روز مره اجتماعی نمی توان این واژه را اطلاق کرد، باید گفت: اولا امام زمان (عج) نفرموده اند که «فارجعوا فی احکامها» بلکه مردم را نسبت به اصل حوادث به فقها ارجاع داده اند.ثانیا امام زمان (عج) نفرموده اند «فانهم حجة الله » که احکام آنان کاشف از حکم خدا باشد، بلکه فرموده اند «فانهم حجتی » که از این طریق فقها را در زمینه وظایف اجتماعی و ولایت بر مردم حجت قرار دهند.

    امام خمینی در کتاب حکومت اسلامی خویش در همین زمینه می فرمایند:

    «اگر رسول اکرم (ص) فرموده بود که من می روم و امیر المؤمنین (ع) حجت من بر شماست.شما از این می فهمیدید که حضرت رفتند، کارها همه تعطیل شد، فقط مساله گویی مانده که آن هم به حضرت امیر (ع) واگذار شده است؟ یا اینکه...خدا او را تعیین کرده تا در همه کارها به او رجوع کنند، فقها هم مسئول امور و مرجع عام توده های مردم هستند؟» (6)

    حال اگر گفته شود: «الف و لام » الحوادث ممکن است الف و لام عهد بوده و اشاره به حوادثی باشد که در متن پرسش آمده است و ما نمی دانیم که چه بوده است.

    در پاسخ باید گفت: عموم و اطلاق «فانهم حجتی » اقتضا دارد که فقها در جمیع حوادث حجت باشند.

    نکته دوم: هر چند از مطالب گذشته به خوبی دلالت توقیع شریف نسبت به نصب فقیه جامع الشرایط از سوی حضرت صاحب الزمان (عج) جهت منصب ولایت و زمامداری جامعه اسلامی استفاده می شود، اما با این حال این روایت نیز همچون دو روایت قبلی یعنی مقبوله عمر بن حنظله و مشهوره ابی خدیجه (بلکه به نحو آشکارتری) فقط بر دیدگاه مشروعیت دو گانه و نظریه ولایت الهی - مردمی فقیه دلالت دارد.به عبارت دیگر جمله «فارجعوا الی...» به خوبی وجوب رجوع مردم را جهت تعیین فقیه عادل ثابت می کند و تا زمانی که مردم مراجعه نکنند و نسبت به فقیه عادل واجد شرایطی رضایت نداشته باشند، هیچگونه نصبی شکل تحقق به خود نخواهد گرفت.
    منابع:

    1- در دوره غیبت صغری امام زمان (عج) (از سال 260 تا 329 ه.ق) چهار تن به عنوان نایب خاص آن حضرت واسطه بین امام و شیعیان بوده اند.این چهار تن عبارتند از: ابو عمر عثمان بن سعید بن عمرو العمری، ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید، ابو القاسم حسین بن روح نوبختی، و ابو الحسن علی بن محمد السمری.

    2- الشیخ الصدوق، اکمال الدین و اتمام النعمة، ج 2، ص 483.

    3- امام خمینی، کتاب البیع، ج 2، ص 474.

    4- همان منبع پیشین.

    5- شیخ انصاری، مرتضی، مکاسب، ص 154.

    6- امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص 69.

  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تحقیق
    نوشته
    2,487
    حضور
    14 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8533



    جمله در میان متأخرین مرحوم محقق نراقى در [عوائد الایام]، صاحب جواهر در [جواهر الكلام] شیخ انصارى در [القضاء و الشهادات]، بحر العلوم در [بلغة الفقیه]، مامقانى در [هدایة الانام فى حكمالاموال الامام]، میرزاى نائینى در [منیة الطالب]، سبزوارى در [مهذب الاحكام] امام خمینى(ره) در [البیع]، آیت‏الله گلپایگانى در [الهدایة الى من له الولایة] آیت الله جوادى آملى در [پیرامون وحى و رهبرى] و بسیارى از اندیشمندان دیگر قرار گرفته است. در این روایت، امام صادق(ع) مى‏فرمایند: ... من كان منكم ممن قد روى حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا، فلیرضوا به حكما فأنىقد جعلته علیكم حاكما فاذا حكم بحكمنا فلم یقبل منه فانّما استخفّ بحكمنا و علینا ردّ و الرادّ علینا كالراد على الله وهو على حدالشرك بالله.، (اصول كافى، ج 1، ص 67؛ وسائل الشیعه، ج 18، ص 98). مرحوم كلینى به سند از عمر بن حنظله روایت مى‏كند كه: [از امام صادق(ع) پرسیدم: درباره دو نفر از ما (شیعیان) كه در باب [دین] و [میراث] نزاعى دارند، آن گاه به نزد سلطان یا قاضیان (قضات حكومت‏هاى جور)جهت حل آن مى‏روند. آیا این عمل جایز است؟
    حضرت فرمود: هر كس در موارد حق یا باطل به آن‏ها مراجعه كند، در واقع به سوى طاغت گرفته و از طاغوت مطالبه قضاوت كرده است؛ از این رو آنچه بر اساس حكم او (كه خود فاقد مشروعیت است) دریافت مى‏ دارد، به باطل اخذ نموده است؛ هر چند در واقع حق ثابت او باشد زیرا آن رابر اساس حكم طاغوت گرفته است، در حالى كه خداوند امر فرموده است: كه باید به طاغوت كافر باشند (و آن را به رسمیت نشناسند).
    خداوند متعال مى‏ فرماید: یریدون ان یتحاكموا الى الطّاغوت و قد امروا انیكفروا به آنگاه عمر بن حنظله مى‏پرسد: پس در این صورت چه باید كنند؟ امام(ع) فرمود: باید به كسانى از شما (شیعیان) كه حدیث و سخنان ما را روایت مى‏كنند و در حلال و حرام ما به دقت مى‏نگرند و احكام ما را به خوبى باز مى‏شناسند (عالم عادل) مراجعه كنند و او را به عنوان حاكم بپذیرند. من چنین كسى را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كند و از او پذیرفته نشود، حكم خدا كوچك شمرده شده و مارد شده، و آن كه ما را رد كرده و آن كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و چنین چیزى در حد شرك به خداونداست.]
    این حدیث از جهت سند معتبر و مورد قبول فقهاى شیعه است.
    دلالت این حدیث بر ولایت‏ فقیه: مقبوله عمر بن حنظله، مشتمل بر دو توصیه ایجابى و سلبى است:
    1. از یك طرف امام صادق(ع) مطلقا مراجعه به سلطان ستمگر و قاضیان دولت نامشروع را حرام مى‏شمرد و احكام صادره از سوى آن‏ها را - اگر چه صحیح باشد - فاقد ارزش و باطل مى‏داند.
    2. از طرف دیگر، جهت رفع نیازهاى اجتماعى و قضایى شیعیان را بر فقهاى جامع‏الشرایط، مكلف مى‏سازد.
    3. عبارت فانى قد جعلته علیكم حاكما؛ او را حاكم بر شما قرار دادم با وضوح و روشنى، نصب فقیه عادل بر حكومت و مرجعیت در همه امور سیاسى، اجتماعى و قضایى به دست مى ‏آید. هر چند ظاهر پرسش در روایت، مسئله منازعه و قضاوت است لیكن آنچه جهت و ملاك عمل است، پاسخ امام(ع) است و سخن آن حضرت عام است، خصوصا جمله فانى قد جعلته علیكم حاكما با توجه به واژه [حاكم] - كه دلالت بر حكومت دارد - نسبت به سایر مسائل و شئون حكومتى تعمیم یافته و شامل آن‏ها نیز مى‏شود.
    البته قرائن واضح و روشن دیگرى نیر در پاسخ امام(ع) وجود دارد؛ از جمله استناد به آیه شریفه و منع از مراجعه به طاغوت‏ها به طور كلى از طرف دیگر امام(ع) در صدر روایت، دادخواهى و مراجعه به سلطان و قضات حكومتى را حرام شمرده، حكم آن‏ها را باطل مى‏داند،حتى اگر قضاوت آن‏ها عادلانه و به حق باشد؛ زیرا اصل این نظام حكومتى در نگاه قرآن و اهل بیت(ع) مردود است و انحصارا مراجعه به حكومت مشروع كه انتصاب از ناحیه شارع مقدس است، مورد توصیه و تكلیف امام قرار گرفته است.
    امام راحل(ره) در كتاب [ولایت فقیه] در تفسیر و تبیین روایت عمر بن حنظله چنین مى‏نگارد: [همان طور كه از صدر و ذیل این روایت و استشهاد امام(ع) به آیه شریفه به دست مى‏آید، موضوع سؤال، حكم كل بوده و امام هم تكلیف كلى را بیان فرموده است و عرض كردم كهبراى حل و فصل دعاوى حقوقى و جزائى، هم به قضات مراجعه مى‏شود و هم به مقامات اجرایى و به طور كلى حكومتى رجوع به قضات براى این است كه حق ثابت شود و فصل خصومات و تعیین كیفر گردد و رجوع به مقامات اجرایى براى الزام طرف دعوا به قبول محاكمه یا اجراى حكم حقوقى و كیفرى، هر دو است؛ لهذا در این روایت از امام(ع) سؤال مى‏شود كه آیا به سلاطین و قدرت‏هاى حكومتى و قضات رجوع كنیم، حضرت در جواب، از مراجعه به مقامات حكومتى ناروا - چه اجرایى و چه قضایى - نهى مى‏فرمایند، دستور مى‏دهند كه ملت اسلام در امورخود نباید به سلاطین و حكام جور و قضاتى كه عمال آنها هستند، رجوع كنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براى احقاق و گرفتن آن اقدام كنند. مسلمان، اگر پسر او را كشته‏اند یا خانه‏اش را غارت كرده‏اند، باز حق ندارد به حكام جور براى دادرسى مراجعه كند. همچنیناگر طلب‏كار است و شاهد زنده در دست دارد، نمى‏تواند به قضات سرسپرده و عمال ظلمه مراجعه نماید. هر گاه در چنین مواردى به آن‏ها رجوع كرد، به [طاغوت]، یعنى قدرت‏هاى ناروا روى آورده است و در صورتى كه به وسیله این قدرت‏ها و دستگاه‏هاى ناروا به حقوق مسلّم خویش نایل آمید، فانما یأخذه سحتا و ان كان حقا ثابتات له به حرام دست پیدا كرده و حق ندارد در آن تصرف كند....
    این حكم، سیاست اسلام است. حكمى است كه سبب مى‏شود مسلمانان از مراجعه به قدرت‏هاىناروا و قضاتى كه دست نشانده آن‏ها هستند، خوددارى كنند تا دستگاه‏هاى دولتى جائر و غیر اسلامى بسته شوند، و راه به سوى ائمه هدى(ع) و كسانى كه از طرف آنها حق حكومت و قضاوت دارند، باز شود. مقصود اصلى این بوده كه نگذارند سلاطین و قضاتى كه از عمّال آن‏هاهستند، مرجع امور باشند و مردم دنبال آن‏ها بروند... بنابر این تكلف ملت اسلام چیست؟ و در پیش آمدها و منازعات باید چه كنند و به چه مقامى رجوع كنند؟
    قال: ینظران من كان منكم ممن كان روى حدیثنا ونظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا؛ در اختلافات به راویان حدیث ما كه به حلال و حرام خدا - طبق قاعده - آشنایند و احكام مارا طبق موازین عقلى و شرعى مى‏شناسند، رجوع كنند، (ولایت فقیه، صص 80 - 77) [... این فرمان كه امام(ع) صادر فرموده، كلى و عمومى است؛ همان طور كه حضرت امیرالمؤمنین(ع) در دوران حكومت ظاهرى خود، حاكم و والى و قاضى تعیین مى‏كرد و عموم مسلمانان وظیفه داشتند كه از آن‏ها اطاعت كنند و تعبیر به [حاكما] فرموده تا خیال نشود كه فقطامور قضایى مطرح است و به سایر امور حكومتى ارتباطى ندارد؛ غیر از صدر و ذیل روایت و آیه‏اى كه در حدیث ذكر شده، استفاده مى‏شود كه موضوع، تنها تعیین قاضى نیست كه امام(ع) فقط نصب قاضى فرموده باشد و در سایر امور مسلمانان تكلیفى معین نكرده و در نتیجه، یكى ازدو سؤالى را كه مراجعه به دادخواهى از قدرت‏هاى اجرایى ناروا بوده بلا جواب گذاشته باشد. این روایت از واضحات است و در سند و دلالتش وسوسه‏اى نیست. جاى تردید نیست كه امام(ع) فقها را براى حكومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است كه از اینفرمان امام(ع) اطاعت نمایند]، (همان، ص 102 - 106).

    نتیجه استدلال این است كه فقهاى جامع الشرایط علاوه بر منصب‏هاى ولایت در افتاء، اجراى حدود، اختیارات قضایى، نظارت بر حكومت و امور حسبیه، در مسائل سیاسى و اجتماعى نیز ولایت دارند و این مناصب و اختیارات، از اطلاق ادله ولایت فقیه استفاده مى‏گردد.بدیهى است امام(ع) شخص معینى را به حاكمیت منصوب نكرده است بلكه به صورت عام تعیین نموده است. اطاعت از حاكمى كه به نصب عام از جانب معصوم(ع) نصب شده، واجب است و عدم پذیرش حكم وى به مثابه عدم پذیرش حكم معصوم(ع) مى‏باشد.
    علاوه بر روایت فوق، روایات متعدد دیگرى نیز دلالت بر ولایت‏فقیه دارد كه به اختصار به برخى از آنها اشاره مى‏نماییم و شرح چگونگى دلالت آن‏ها را به منابعى كه معرفى مى‏شود وا مى‏گذاریم: 1- روایت امیرالمؤمنین(ع) از پیامبر اكرم(ص): اللهم ارحم خلفایى قیل یا رسول اللّه‏ و من خلفائك؟ قال الذین یأتون من بعدى یروونعنّى حدیثى و سنّتى، (وسائل الشیعه، ج 18، باب 8، ح 50).
    2- روایت امام موسى بن جعفر(ع): .. لأنّ المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام كحِصنِ سورِ المدینة لها، (اصول كافى، ج 1، ص 38، بابفقدد العلماء)
    3- روایت امام صادق(ع) از پیامبر اكرم(ص): الفقهاء اُمناء الرُسُل...، (اصول كافى، ج 1، ص 46).
    4- روایت حضرت رضا(ع): [انّ الخلق لمّا وقفوا على حدّ محدود...]، (بحارالانوار، چاپ جدید، ج 6، ص 60).
    5- توقیع مبارك حضرت ولى عصر(عج): [واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانّهم حجتى علیكم و انا حجة اللّه‏]، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 101، ح 8).
    6- فرمایش امیرالمؤمنین (ع) به شریح: [قد جلست مجلسا لایجلسه الاّ نبىّ او وصىّ نبىّ او شقىّ]، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 6، ح 2)
    7- حدیث امام صادق(ع): [اتقوا الحكومة فانّ الحكومة انّما هى للامام...]، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 7، ح 3).
    8- روایت ابى خدیجه از امام صادق(ع): [... وایاكم ان یخاصم بعضكم بعضا الى السلطان الجائر]، (وسائل الشیعه، ج 18، ص 100، ح 6)
    9- حدیث امام صادق(ع) از رسول اللّه‏(ص): [انّ العلماء ورثة الأنبیاء]، (اصول كافى، ج 1، ص 34).
    10- آیه كریمه: [النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم]، (احزاب، آیه 6).
    11- روایت: [منزلة الفقیه فى هذا الوقت كمنزلة الانبیاء من بنى اسرائیل]، (بحارالانوار، ج 78، ص 346).
    12- روایت رسول اكرم(ص): [علماء امّتى كسایر انبیاء قبلى]، (جامع الاخبار).
    13- روایت: [العلماء حكام على الناس]، (مستدرك وسائل الشیعه، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح 33).
    14- روایت امام حسین(ع) از حضرت امیر(ع): [مَجارى الامور والاحكام على اَیدى العلماء باللّه‏ الأُمناء على حلاله و حرامه]، (مستدرك وسائل الشیعه، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح 16)
    15- حدیث پیامبر اكرم(ص): [السلطان ولى من لا ولى له]، (سنن بیهقى، ج 7، ص 105).
    16- احادیثى كه در باب حدود آمده است و در آنها لفظ امام ذكر شده مانند: [مَن اقرّ على نفسه عند الامام... فعلى الامام اَن یقیم الحدّ علیه]، (وسائل‏الشیعه، باب 32 از ابواب مقدمات حدود، ح 1).
    17- روایت امام باقر(ع): [اذا شهد عندالامام شاهدان... اَمَر الامام(ع) بالافطار]، (وسائل الشیعه، باب 6 از ابواب احكام ماه رمضان، ح 1)
    18- روایات متعددى در باب امر به معروف و نهى از منكر چرا كه بعضى از مراتب نهى از منكر جذب و جرح و... است و بدون حاكم اسلامى منجر به هرج و مرج در جامعه مى‏شود و از طرفى هم مى‏دانیم كه این احكام در زمان غیبت تعطیل نشده‏اند. البته روشن است كه هر یك از این روایات توضیح فراوانى دارند كه مى‏توانید به كتاب‏هاى مفصل از جمله كتاب [شؤون و اختیارات ولى فقیه] ترجمه مبحث ولایت فقیه از كتاب البیع امام خمینى(ره) مراجعه كنید.


  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,036
    حضور
    59 روز 15 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    111
    آپلود
    0
    گالری
    89
    صلوات
    3388



    عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِيَّ أَنْ يُوصِلَ لِي كِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِيهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْكَلَتْ عَلَيَّ فَوَرَدَ التَّوْقِيعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ ع أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَكَ اللَّهُ وَ ثَبَّتَكَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه‏ عَلَيْهِم‏ ( وسائل 27/140 به نقل از کمال الدین )

    ====

    مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ: الكليني من مشايخ الصدوق - مجهول - روى عنهفي الفقيه رواية ، وروى في مشيخة الفقيه ، و
    العيون ، وحرف في التوحيد فصار محمد بن محمد بن عاصم .





    إسحاق بن يعقوب : مجهول - روى رواية في كمال الدين باب 49 ح 4 .

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه،سوال،طبیعت،سَحر و هر چیزی که یاداور مالکو صاحبم باشه
    نوشته
    1,212
    حضور
    15 روز 8 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    46
    آپلود
    1
    گالری
    5
    صلوات
    3259



    نقل قول نوشته اصلی توسط پیام نمایش پست ها
    جمله «فارجعوا الی...» به خوبی وجوب رجوع مردم را جهت تعیین فقیه عادل ثابت می کند و تا زمانی که مردم مراجعه نکنند و نسبت به فقیه عادل واجد شرایطی رضایت نداشته باشند، هیچگونه نصبی شکل تحقق به خود نخواهد گرفت.
    ولی فارجعوا الی... یک جمله ی امری و دستوریست.یعنی مردم موظف به انجام ان هستند نه انکه رضایت مردم شرط است.
    اگر بنده از حرف شما درست برداشت کرده باشم وقتی رسول الله فرمودند علی بعد از من وصی و جانشین است هم میتوان همین برداشت را کرد کما اینکه بعضی از اهل سنت هم همین استدلال را برای غدیر میکنند که:درست.رسول خدا علی علیه السلام را جانشین کرد اما برای وقتی که مردم به او رجوع کنند!!

    جناب پیام بنده فکر میکنم نباید بحث حق و تکلیف رو با هم خلط کنیم.عقل و نقل (مثل :
    لولا
    حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها ) میگویند که در صورت نبود امکانات (مثل حمایت مردم) برای ایجاد حکومت تکلیف ساقط میشود نه انکه حق از بین میرود

    اگر مردم رجوع نکنند یعنی به سخن امامشان عمل نکردند ...اما شرط بودن رضایت مردم در مشروعیت رو چه طور نتیجه گرفتید؟

    ویرایش توسط hoorshid : ۱۳۹۲/۰۵/۱۱ در ساعت ۱۵:۳۶
    ما دلخوش به سلامی هستیم که پاسخ ان واجب است!السلام علیک یا ابا صالح المهدی!
    یا رب!
    ما رو عامل تعجیل ظهور موعودت قرار بده!
    کمک کن تسکین غم هایش باشیم!
    و خنده ی روی لبهاش!
    نه (پناه بر تو!) اشک گوشه ی چشم هاش!


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    166
    حضور
    4 روز 23 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    426



    نقل قول نوشته اصلی توسط hoorshid نمایش پست ها
    اگر مردم رجوع نکنند یعنی به سخن امامشان عمل نکردند ...اما شرط بودن رضایت مردم در مشروعیت رو چه طور نتیجه گرفتید؟
    منم موافقم. مطمئنا منظور کارشناس محترم هم همین بوده!
    مردم مکلف هستند که به روات احادیث رجوع کنن، اما روات احادیث چه زمانی مکلف میشوند که به امورات شیعان رسیدگی کنن؟ وقتی که مردم به تکلیفشان(مراجعه به روات) عمل کنن. (مراجعه مردم یه جورایی مقدمه وجوبیه است که تحصلیش بر مکلف لازم نیست و ذی المقدمه فقط در صورتی واجب میشه که مقدمه وجوبیه حاصل شده باشه)
    من مکرر در نوشته های خود نوشته ام؛ من هرگز از پیدایش افراد شکاک که در اجتماع علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند متأثر نمی شوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم می شوم؛ چون می دانم پیدایش این ها سبب می شود چهره اسلام بیشتر نمایان بشود. وجود این افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می کنند وقتی خطرناک است که حامیان دین آن قدر مرده و بی روح باشند که در مقام جواب بر نیایند. (شهید مطهری)


  15. صلوات ها 4


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    لا ادری
    نوشته
    659
    حضور
    17 روز 6 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1143



    با سلام و عرض تشکر ازاستاد عزیز و سایر عزیزان

    قرار بر این شد که ابتدا احادیث بررسی سندی شوند و بعد به آنها احتجاج شود

    همانطور که دوست عزیز جناب علی مع الحق زحمت کشیدند و استاد بزرگوار نیز اشاره کردند ، در سند این روایت دو فرد مجهول وجود دارد ، پس این روایت از حیث سندی کاملا ضعیف است .


    و لذا من تعجب می کنم که چرا استاد ضمن بیان نظر حضرت امام خمینی می فرمایند :

    نقل قول نوشته اصلی توسط پیام نمایش پست ها
    از لحاظ سند، بر حدیث توقیع شریف اشکالی وارد نیست
    اما گفته شد که :


    نقل قول نوشته اصلی توسط پیام نمایش پست ها
    گفته می شود مرحوم کلینی (محمد بن یعقوب) که معاصر نواب اربعه هم بوده است تا مطمئن نشده باشد که چنین توقیع شریفی از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الزمان (عج) شرف صدور یافته است، هرگز آن را نقل نمی کند.

    اولا اگر مرحوم ثقه الاسلام از صحت صدور این توقیع مطلع بودند چرا آنرا در کتاب خود نیاورده اند ، آیا مسئله ای مهمتر از نیابت امام زمان در عصر غیبت می تواند وجود داشته باشد ؟

    ثانیا یک فرد مجهول دیگر یعنی محمد بن محمد از کلینی روایت کرده است ،

    و ثالثا اینکه کلینی از هر کس روایتی نقل کرد یعنی صحت آن ثابت شده است ، پس باید گفت که تمام احادیث کافی صحیح است ، چون کلینی آنها را روایت کرده و تا از صحت آنها آگاه نشده باشد آنها را نقل نمی کند ، اگر اینطور است چرا بیش از 9000 روایت کافی ضعیف اند ؟ مگر کلینی آنها را نقل نکرده ؟ آیا از صحت آنها با خبر نشده بود ؟ اگر آری پس چرا در کتاب خود اورده ؟

    به هر حال خودتان هم می دانید که این دلیل اصلا مناب نیست و صرفا برای توجیه به کار می رود .


    نقل قول نوشته اصلی توسط پیام نمایش پست ها
    چرا مرحوم کلینی در کتاب خودش «اصول کافی » این توقیع را نقل نکرده است؟ به عبارت دیگر، با توجه به اینکه مرحوم شیخ صدوق در «اکمال الدین » ، مرحوم شیخ طوسی در کتاب «غیبت » و مرحوم شیخ طبرسی در کتاب «احتجاج » این روایت را نقل کرده اند، اماچرا خود کلینی آن را در کافی نقل ننموده است؟

    ندیدم به این سوال پاسخی داده باشید .


    پس فعلا این روایت مخدوش است مگر عکس آن ثابت شود .

    اما در مورد حوادث الواقعه و ... نیز مطالبی وجود دارد که از درس های آیت الله العظمی شبیری زنجانی و سید خویی گرفته ام ، بعد از بحث در خصوص سند این توقیع انشاءالله مطرح می کنم که دوستان هم از حوادث الواقعه آگاهی یابند .


    نقل قول نوشته اصلی توسط پیام نمایش پست ها
    این حدیث از جهت سند معتبر و مورد قبول فقهاى شیعه است.

    عزیزان منظور از حدیث روایت عمر بن حنظله است

    اولا استاد بزرگوار لطف کنند و معنای مقبوله را بیان کنند که ببینیم آیا واقعا حدیث از حیث سند معتبر است ؟

    اصلا اگر کسی بررسی سندی هم نکند و فقط معنای مقبوله را بداند ، در می یباد که این روایت ضعیف است .

    علت ضعف نیز در چند مورد است ، یکی مجهول بودن عمر بن حنظله ، دیگری انقطاع در سند ، و بعدی نیز وجود راویان غیر امامی و مختلف فیه که جمعا ضعف سندی را اثبات می کنند .

    پس لطفا بدون دلیل نفرمایید که سند روایت معتبر است .





    تذکر : لطفا پیش از اثبات صحت سند و معتبر بودن ، به روایات احتجاج نکنید .




    نقل قول نوشته اصلی توسط عبدالرسول نمایش پست ها
    " يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ "


  17. صلوات ها 6


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    لا ادری
    نوشته
    659
    حضور
    17 روز 6 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1143



    دوستان اجرائی عزیز

    ضمن عرض سلام و تبریک عید سعید فطر

    لطفا در مورد پاسخگویی رسیدگی شود

    با تشکر


  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    دفاع از حضرت زهرا (س)-سید عباس-اکبر بیرامی
    نوشته
    1,424
    حضور
    33 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    2
    گالری
    2
    صلوات
    2980



    سلام عليكم برادر در مورد روایت دوم به این لینک رجوع کن که با استفاده از قواعد رجالی روایت را تصحیح کرده است
    http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/pa...0988769b28c89b
    در مورد روایت اول: ما دو نوع روایت ضعیف یکی مردود یکی مقبوله که این روایت از مقبولات است که مشهور است به روایت مقبوله و مردودات از نظر شیعه قبول نیست دیگر
    پس هر دو روایت صحیح هستند.
    با تشکر البته یک متنی داشتم در این مورد در مورد ثقه دانستن دو مجهول اما هر چی گشتم پیدا نکردم
    قابل توجه تهمت زنندگان ::
    ان شاء الله در آن دنیا با هم صحبت می کنیم و فقط یک سوال دارم چرا واقعا تهمت زدند ؟؟؟
    نکند ظاهر و باطن و عالم الغیب بودند نعوذ بالله ؟؟؟
    امام سجاد ع می فرمایند:
    لاستحل رجال مسلمون دمی * یرون أقبح ما یأتونه حسنا
    ای بسا اگر برخی لباب علمم ظاهر کنم مردم می گند امام سجاد بت پرسته یک مشت مسلمان خونم را می ریزن





  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 10 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 8

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود