پرسمان قرآن سایت جواب سایت پرسجو سایت پاسخگو مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بازگشت   گفتگوی دینی > مشاوره و خانواده > مواردی که باید منتقل شوند

پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   1 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض داستان هایی برای همسران " نامه دختر کم توقع به همسر آینده اش"

به نام خدا

اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک
می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون
اومده و چرا؟

اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته

یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی
نداشتم.
من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس
ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه,
سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد
همه رو پاره کرد.

زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .



ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۸۸/۱۲/۲۱ در ساعت ۰۸:۲۷ بعد از ظهر
گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   2 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی
دیر شده بود و من عاشق شده بودم.

بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر

من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا
می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز
گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو
رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون
روخوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   3 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز
این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.

اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به


صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در

ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو

دچار مشکل بکنه!

این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من


خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته

بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی

... مشترکمون هر روز صبح
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   4 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی
دست هام بگیرمو راه ببرم.

خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه.


اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.

وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای

بلند خندید گفت:
به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار

می بره..



مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط

طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام
گرفتم.

هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم..
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   5 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض


پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل

گرفته راه می بره.

جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از

اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست و
به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۰   6 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض


نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در
اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من
هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام

کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به
همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون
مراقبت نکرده بودم.

متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه

چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود!
برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!

روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره

احساس کردم.
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۱   7 پست برگزیده
kordestan
عضو آشنا

kordestan آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۷
محل سکونت ايران-بانه
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 17
تشکر از ديگران 38
تعداد تشکر 38 بار در13 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

بقيشو تكه تكه نكن همشو با هم بزار منتظريم...........
kordestan آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۱   8 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

دوست عزیز اگر کل داستان را یکبار براتون بگم که دیگه جذابیتی نداره !!!!
این زن, زنی بود که ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود.

روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره
این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.

من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون

تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم
گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب
می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد
که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد
شدند.
و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به

همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره
ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو
لرزوند.. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم
و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم.. پسرم
این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ
شیرین زندگی اش شده بود.
همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در

آغوش فشرد.
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۱   9 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق
نشیمن و در ورودی..دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون
رو حمل می کردم,

درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به

سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.

انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد.
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳۸۸/۱۱/۲۱   10 پست برگزیده
گل نرگس
عضو ثابت

گل نرگس آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۹
محل سکونت
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 859
تشکر از ديگران 3,576
تعداد تشکر 4,104 بار در839 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض

به نام خدا

اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک
می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون
اومده و چرا؟

اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته

یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی
نداشتم.
من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس
ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه,
سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد
همه رو پاره کرد.

زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و

من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف
کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی
دیر شده بود و من عاشق شده بودم.

بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر

من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا
می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز
گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو
رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون
روخوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز
این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.

اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به

صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در
ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو
دچار مشکل بکنه!

این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من

خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته
بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی
مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی
دست هام بگیرمو راه ببرم.

خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه.


اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم.

وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای "دوی"تعریف کردم اون با صدای

بلند خندید گفت:
به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار

می بره..



مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط

طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام
گرفتم.

هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم..


پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل

گرفته راه می بره.

جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از

اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست و
به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!

نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در

اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من
هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام

کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به
همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون
مراقبت نکرده بودم.

متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه

چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود!
برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!

روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره

احساس کردم.

این زن, زنی بود که ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود.

روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره

این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.

من راجع به این موضوع به "دوی" هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون

تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم
گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب
می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد
که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد
شدند.
و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به

همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره
ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو
لرزوند.. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم
و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم.. پسرم
این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ
شیرین زندگی اش شده بود.
همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در

آغوش فشرد.

من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد

اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق
نشیمن و در ورودی..دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون
رو حمل می کردم,

درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به

سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.

انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد.
امضاء » گل نرگس
زندگي هديه خداوند به ماست و " شيوه زندگي ي " ما ، هديه ما به خداوند .


گل نرگس آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ نوشته
داستان ساختگي اهل تسنن بر رد فضائل اهل بيت محمد فرقه هاي عامه 7 ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ ۱۱:۴۷ قبل از ظهر
داستان های بسیار عبرت انگیز...و در آخر نتیجه گیری از آنها فرشته نجات فضائل اخلاقی 2 ۱۳۸۸/۱۱/۱۰ ۰۷:۰۱ بعد از ظهر
در روابط بین همسران ""ولایت مرد بر زن "" به چه معناست؟ گل نرگس ازدواج 9 ۱۳۸۸/۰۹/۱۹ ۱۲:۴۴ قبل از ظهر
داستان ضامن آهو گمنام وقايع 0 ۱۳۸۸/۰۸/۷ ۰۴:۲۸ بعد از ظهر


طراح قالب : Masoomi ؛ Powered by vBulletin ®Copyright & copy2000-2010,Jelsoft Enterprises Ltd ساعت: ۰۴:۵۵ قبل از ظهر
در صورت مشاهده هر گونه تخطي از مقررات سايت و درج مطالب خلاف شئونات اسلامي برخورد قانوني خواهد شد