صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تناقضاتی در قرآن!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    5
    حضور
    10 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12

    تناقضاتی در قرآن!




    من این رو از یه سایت ضد قرآنی در آوردم. ممنون میشم جواب موارد رو بدین

    1) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
    یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).
    2) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
    اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).

    3) به هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟
    در مورد روش ایجاد زمین و آسمان قرآن یکجا میگوید که آنها از هم جدا بودند و بعد به هم گرویدند (سوره 41 آیه 11) اما در (سوره 21 آیه 30) میگویند که آنها ابتدا یکی بودند و بعداً از هم جدا شدند.

    4) الله و تخت او کجاست؟
    الله از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16) و در عین حال او بر روی تختش نشسته است (سوره 57 آیه 4) تختی که روی آب بنا شده است (سوره 11 آیه 7) و در عین حال بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول میکشد (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).

    5) آیا الله شرک را میبخشد؟
    شرک بدترین گناهان شمرده میشود، اما به نظر میرسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را میبخشد یا نمیبخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در (سوره 4 آیه 48، 116) میگوید نمیبخشد و در سوره (4 آیه 153) میگوید میبخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک میشود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر میکنند که پیامبران گناه نمیکنند.
    6)یونس به بیابان رسید یا نرسید؟
    ما در حالی که ناخوش بود، او را به بیابان رساندیم (سوره 37 آیه 145)؛ اگر نعمت پروردگارش نبود، در حین بد حالی به صحرایی بی آب و گیاه می افتاد (سوره 68، آیه 49).

    7) پیامبران میان اجنه و فرشتگان؟
    الله تنها انسانها را به پیامبری بر می انگیزد (سوره 12 آیه 109 و سوره 21 آیه 7-8 و سوره 25 آیه 20-21) اما گویا در میان اجنه و فرشتگان نیز پیامبرانی وجود دارند (سوره 6 آیه 130، سوره 11 آیه 69 و 77، سوره 22 آیه 75 و...).

    8) چند شرق و چند غرب؟
    یک شرق و یک غرب (سوره 26 آیه 28)، دو شرق و دو غرب (سوره 55 آیه 17) چندین شرق و چندین غرب (سوره 70 آیه 40).


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58311



    با نام و یاد دوست




    تناقضاتی در قرآن!





    کارشناس بحث: استاد یاسین


  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,066
    حضور
    36 روز 10 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3947



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmaeel-e نمایش پست ها
    الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
    یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).
    2) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
    اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).
    الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
    یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).
    2) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
    اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).


    بسم الله الرحن الرحیم
    با سلام و احترام

    شبهه اول از یک مساله ساده نشات می گیرد که به آسانی قابل رفع می باشد و آن توجه به معنی «یوم» است.

    کلمه «یوم» که یکی از معانی آن در زبان عربی «روز» می باشد در معانی دیگری نیز استعمال می شود. یکی از معانی «یوم»، « دوره» می باشد، مثلا خداوند می فرماید:« إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ»[1]( پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران‏] آفريد).

    مورد دیگر استعمال کلمه «یوم» برای قیامت است. قرآن مجید مدت زمان هر روز قیامت را پنجاه هزار سال معرفی می کند؛« تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ»[2] (فرشتگان و روح [فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است) در عین حال برای زمان قیامت از لغت«یوم» استفاده شده است.

    بنابراین متوجه می شویم که واژه «یوم» تنها به معنی روز اصطلاحی، معادل 24 ساعت نیست.

    اکنون به آیات مورد نظر توجه کنیم:

    «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيهِْمْ رِيحًا صَرْصَرًا فىِ يَوْمِ نحَْسٍ مُّسْتَمِرٍّ»[3](ما تندباد وحشتناك و سردى را در يك روز شوم مستمر بر آنان فرستاديم)

    «فَأَرْسَلْنَا عَلَيهِْمْ رِيحًا صَرْصَرًا فىِ أَيَّامٍ نحَِّسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الخِْزْىِ فىِ الحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ لَعَذَابُ الاَْخِرَةِ أَخْزَى‏ وَ هُمْ لَا يُنصَرُونَ»[4]
    (سرانجام تندبادى شديد و هول‏انگيز و سرد و سخت در روزهايى شوم و پرغبار بر آنها فرستاديم تا عذاب خواركننده را در زندگى دنيا به آنها بچشانيم و عذاب آخرت از آن هم خواركننده‏تر است، و (از هيچ طرف) يارى نمى‏شوند).

    «وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُواْ بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ سَخَّرَهَا عَلَيهِْمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَ ثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَترََى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى‏ كَأَنهَُّمْ أَعْجَازُ نخَْلٍ خَاوِيَه»[5](و امّا قوم «عاد» با تندبادى طغيانگر و سرد و پرصدا به هلاكت رسيدند، (خداوند) اين تندباد بنيان‏كن را هفت شب و هشت روز پى در پى بر آنها مسلّط ساخت، (و اگر آنجا بودى) مى‏ديدى كه آن قوم همچون تنه‏هاى پوسيده و تو خالى درختان نخل در ميان اين تند باد روى زمين افتاده و هلاك شده‏اند).

    آیه اول می فرماید « ما در روزی یعنی دورانی- نه لزوما یک شبانه روز- تند بادی را بر آنها فرستادیم».

    آیه دوم می فرماید« این فرستادن عذاب یک روز نبود بلکه در چندین روز شوم و پرغبار بود».

    آیه سوم می فرماید« مدت این دوره که عذاب بر آنها مستقر بود هفت شب و هشت روز بود».

    در حقیقت یک مساله ابتدا به صورت اجمالی مطرح شد و بعدا تفصیل آن بیان شد، که این امری شایع و متداول در بیان مسائل و حوادث گوناگون می باشد.

    و من الله التوفیق



    [1] - سوره اعراف،آیه54.

    [2] - سوره معارج،آیه4.

    [3] - سوره قمر،آیه19.

    [4] - سوره فصلت،آیه16.

    [5] - سوره حاقه،آیه6-7.
    تناقضاتی در قرآن!
    امام جواد(علیه السلام):خصلتهايى كه مؤمن‏ به آن نيازمند مى ‏باشد سه‏ چيز است: 1- توفيق از جانب خداى عزّ و جل 2- خود واعظ خويش بودن 3- پذيرفتن نصيحت‏.(تحف العقول / ترجمه حسن زاده‏،ص: 827)


  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    14
    حضور
    5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    29



    بی صبرانه منتظر باقی پاسخها هستم

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmaeel-e نمایش پست ها
    2) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
    اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).
    سلام
    این دو آیه مقصود متناقض‌جو را تامین نمی‌کند؛ زیرا آنچه در سوره نازعات آمده، خلقت زمین نیست، بلکه گستردن زمین است (دحاها).
    حتی کلمه «استوی» در سوره بقره به معنای خلقت نیست، بلکه به معنای استیلا و تسلط یا پرداختن به آن است. در این صورت معنای آیه چنین است: او خدایی است که برای شما آنچه در زمین است بیافرید، سپس به کار آسمان پرداخت و آن را در هفت آسمان استوار ساخت.
    حال با توجه به معنای آیه چه اشکالی دارد که آفرینش آسمان، پیش از خلق زمین باشد، اما استوار ساختن آن به هفت آسمان، پس از خلقت زمین صورت گرفته باشد؟!
    اگر این کلمه را به معنای خلقت بدانیم و همین طور کلمه (دحاها) در سوره نازعات به معنای خلقت باشد، چندین پاسخ از طرف قرآن‌پژوهان ارائه شده، یکی از آن پاسخ‌ها چنین است:
    کلمه «ثم» نه به معنای «ترتیب واقعی» بلکه به معنای «ترتیب ذکری» باشد، به این معنا که در مقام گزارش از آفرینش آسمان و زمین، ابتدا به خلقت زمین اشاره کرده، سپس به خلقت (پرداختِ) آسمان، پس آیه سوره بقره اصولاً در مقام گزارش به حسب وجود واقعی و تحقق خارجی نیست، بلکه در جهت بیان گزارش از واقعیاتی است که صورت گرفته، در مقام گزارش ابتدا آن را بیان کرده که برای مردم اهمیت دارد، که خلقت زمین است، یعنی اگر چه به حسب آیات سوره نازعات، خلقت آسمان‌ها پیش از زمین است اما چون روی زمین، روزی انسان‌ها و منابع آن وجود دارد که مورد توجه و نیاز مردم است، خداوند آن را در ابتدا ذکر کرده، سپس به گزارش خلقت آسمان‌ها (که پیش از آن آفریده شده بود) پرداخته است.
    برخی از مفسران کلمه «بعد ذلک»را در سوره نازعات به معنای «مع ذلک» می‌دانند، همان گونه که در آیه «عتلّ بعد ذلک» به معنای «مع ذلک» است. در این صورت، معنای آیه مورد نظر در سوره نازعات این است: زمین را با این حال (آفرینش آسمان) بگسترد، یعنی به همراه آفرینش آسمان، گسترش زمین نیز صورت گرفت.
    بر اساس این معنا، می‌توان گفت که اصولاً آفرینش آسمان‌ها و زمین کاملاً تفکیک شده از هم نیستند و آیات صریحاً از آفرینش نام نبرده، بلکه به استوار ساختن آسمان یا گستردن زمین اشاره کرده است.


  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmaeel-e نمایش پست ها
    3) به هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟
    در مورد روش ایجاد زمین و آسمان قرآن یکجا میگوید که آنها از هم جدا بودند و بعد به هم گرویدند (سوره 41 آیه 11) اما در (سوره 21 آیه 30) میگویند که آنها ابتدا یکی بودند و بعداً از هم جدا شدند.
    متأسفانه چون هدف، پدید آوردن تناقض است، آن هم به هر شکلی که شده، در معنای آیه هم تحریف می‌شود تا هدف برآورده شود.
    آیه می‌گوید: سپس آهنگ (آفرینش) آسمان کرد و آن بخاری بود، پس به آن و زمین فرمود خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: خواستة خدا را فرمان‌پذیریم.
    کجا این آیه سخن از به هم پیوستن می‌کند؟! در کجا آمده که به هم گرویدند؟! اگر هر دو به حکم الهی درآیند یا بیایند، معنایش این است که به هم چسبیدند یا گرویدند؟!
    این آیه به طور کلی مقصود دیگری غیر از آیه دوم (سوره 21، آیه 30) بیان می‌کند.
    «آیا کسانی که کفر ورزیدند، نمی‌دانند (ندیدند) که آسمان و زمین به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده‌ای را از آب پدید آوردیم، آیا (باز ایمان نمی‌آورند)؟!».
    متأسفانه انسان‌های کافر همیشه یکسان بودند و در صدد پوشاندن حقیقت بر می‌آیند. آیه اول را که ‌به معنای به هم پیوستن نیست، به معنای به هم پیوستن می‌گیرد تا با این آیه تناقض افتد!!
    معنای «رتق» و «فتق» در این آیه جالب توجه است که می‌توان با مراجعه به تفاسیر و معنای آنها به مطالب مفید و ارزنده دست یافت.


  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmaeel-e نمایش پست ها
    4) الله و تخت او کجاست؟
    الله از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16) و در عین حال او بر روی تختش نشسته است (سوره 57 آیه 4) تختی که روی آب بنا شده است (سوره 11 آیه 7) و در عین حال بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول میکشد (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).
    پاسخ خلاصه:

    اساس این شبهه، بر سوءتفسیر تناقضجو، از سخنان کنایی قرآن است، خدا از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16)، زیرا او همه جا حاضر است چنانکه می فرماید به هر سو رو کنید، خدا آنجاست(بقره:115).

    و در مورد استوی علی العرش که به سوء تعبیر تناقضجو، خدا بر روی تختش نشسته است(!!) عبارت استوی علی العرش در سوره 57 آیه 4، به معنای حاکمیت و مالکیت خدا بر جهان است، چنانکه وقتی گفته می شود پادشاهی بر تخت سلطنت نشست، منظور نشستن او بر یک تخت خاص نیست، بلکه منظور این است که پادشاه سلطنت را به دست گرفته است!

    امّا اینکه گفته شده است «كَانَ عَرْشُهُ عَلىَ الْمَاء»(سوره 11 آیه 7) یعنی عرش او بر آب قرار داشت، که تناقضجو اینگونه ترجمه کرده است: تختی که روی آب بنا شده است(!)؛ این آیه در حال توضیح خلقت جهان است، و منظور این است که در حال خلقت آسمان و زمین، عرش و قدر حاکمیتش مستقر بر آب بوده است و ظهور سلطنتش و شروع تدبیرش در آب بوده است.

    و در آخر اینکه تناقضجو مدّعی است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول میکشد، سوءتفسیر او است از آیات قرآن. چنانکه قرآن می فرماید، خدا همه جا حاضر است، چنانکه به هر سو رو کنید، خدا آنجاست(بقره:115)، و دو آیه مورد نظر هم ابداً نمی گویند که برای رسیدن به خدا 1000 یا 50000 هزار سال زمان نیاز است. سوره 32 آیه 5، اشاره می کند که تدبیر امور در دورانی که مقدارش هزار سال از سالهای ماست به او باز می گردد(دقّت کنید که یوم معانی مختلفی دارد و به نظر می رسد که بهتر باشد در این آیه به جای روز، به دوران ترجمه شود)، مسلّم است که تدبیر امور، پا ندارد که به طرف خدا راه برود، بلکه منظور یک صعود معنوی است، و لذا صحبتی از یک فاصله مکانی نیست. همچنین، سوره 70 آیه 4، می فرماید که ملائکه و روح در دورانی که مقدارش پنجاه هزار سال است به نزد او عروج می کنند، که همان طور که بیان شد منظور از عروج فرشتگان عروج جسمانى نیست بلکه عروج روحانى است یعنى آنها به مقام قرب خدا مى شتابند و در آن روز قیامت آماده گرفتن فرمان از خدا و اجراى آن مى باشند و نیز آن روزى که آنها به مقام قرب الهى مى رسند آن روز به اندازه پنجاه هزار سال بر حسب سالهاى دنیا مى باشد. همچنین نظر به اینکه آیات پیشین در مورد عذاب کافران هستند، ممکن است منظور این باشد که برای کافران به خاطر دشواری مانند پنجاه هزار سال می گذرد و همچنین می توان گفت که عدد پنجاه هزار سال، عدد کثرت است.


    پاسخ تفصیلی:


    قبل از بررسى آیات فوق لازم است با نظریه توحیدى قرآن آشنا شویم:

    1.قرآن مجید خدا را منزه از صفات مخلوقات مخصوصاً از صفات موجودات مادى از قبیل زمان و مکان و سیر و حرکت مى داند، او صفات جسمانى ندارد نه مکانى او را در بر گرفته و نه زمانى بر او مى گذرد و در عین حال احاطه به تمام مکانها و زمانها دارد. به هر سو رو کنید، خدا آنجاست: فانّما تولّو فتّم وجه الله(بقره:115) وجود او چنان گسترده و وسیع است که همه جا حاضر و ناظر مى باشد. و در عین حال محل و مکان براى او نیست و کلمه (وجه) در قرآن عین ذات مقدس خداوند است و چون (وجه) (یعنى صورت) اشراف اعضاى انسان است و مهمترین حواس در آن قرار دارد واژه ى (وجه) کنایه از ذات به کار مى رود.

    2. الوهیت خداوند مخصوص جاى معین و مکان خاصى نیست و دامنه ربوبیتش در همه جا گسترده است و به دلیل حضورش در همه جا آگاه و باخبر است. او معبودى است در آسمان و در زمین و او حکیم و علیم است و خلاصه او احاطه به همه ى مکانها و زمانها دارد ولى در عین حال مکان ندارد: وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْعَلِیمُ (زخرف:84)

    3. نسبت خداوند به همه زمانها و مکانها و به همه موجودات و احوال مختلف یکسان است و لذا قرآن مى گوید: او با شماست هر جا که باشید: وَ هُوَ مَعَکمْ أَینَ ما کنْتُمْ(حدید:4) و در حقیقت او مافوق زمان و مکان و به همین دلیل همه جا حاضر و به همه چیز احاطه دارد و نمى شود اشیاء عالم را نسبت به او به نزدیکى و دورى وصف کرد که یک چیز به او نزدیک و دیگرى از او دور و لکن او به خاطر احاطه وجودى اش به همه اشیاء نزدیک بلکه احاطه دارد.

    4. اصولا چیز واحد و محدود نمى تواند با تمام وجودش همه جا باشد و با هر کسى باشد و در مکانهاى متعدد باشد مگر واحد نباشد و داراى اعضاى گوناگون باشد و هر عضوش در جایى باشد و این که مى خوانیم: ما انسان را آفریدیم و وسوسه هاى نفس او را مى دانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم، مى دانیم ورید و رگ اصلى قلب که با مرکز وجود انسان که قلب او همراه است و لذا خداوند به هر انسان از رگ قلبش نزدیک تر است پس او همه جا حضور دارد و او مافوق مکان است و او به همه انسانها و موجودات نزدیک و احاطه دارد ولى موجودات نسبت به او دور و نزدیک ندارند.

    نتیجه و پیامد بحث: خداوند احاطه به همه ى مکانها و زمانها دارد او مافوق مکان است و به همین دلیل هیچ مکان و هیچ فردى و هیچ چیزى نسبت به او دورتر از مکان دیگر و فرد دیگر و چیز دیگر نیست. در تأیید این گفتار بلند از امام صادق(علیه السلام) نقل است که می فرمایند: «ان الله تعالى لایوصف بزمان و لا مکان و لا حرکة و لا انتقال و لا سکون بل هو خالق الزمان و المکان و الحرکة و السکون و الانتقال تعالى عما بقول الظالمون علواً کبیراً.» یعنی: خداوند متعال توصیف به زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نمى شود بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است. خداوند برتر از آن است که ظالمان مى گویند.

    بنا بر این اصل که خدا احاطه به همه اشیاء دارد و به همه اشیاء نزدیک است و معیت دارد و چیزى نسبت به او نزدیک یا دور ندارد. چنانچه آیات دیگرى وجود داشته باشند که در ظاهر با آن اصل منافات داشته باشند این آیات را متشابهه مى گویند که باید توجیه و تحلیل بشوند و لذا باید آن آیات را جدا جدا بررسى نمائیم.

    الف: آیه و کان عرشهُ على الماء: عرش او بر آب قرار گرفته الرحمن على العرش استوى. خداوند بر عرش قرار گرفته است. بعضى گمان کردند که عرش یعنى تخت بر فراز آسمان ها و خداوند روى آن نشسته و به ملائکه فرمان مى دهد در حالیکه این یک تعبیر کنایى است که در بسیارى از سخنان روزمره به کار مى رود. کنایه از سلطه و قدرت است. توضیح اینکه: پادشاهان در گذشته داراى دو نوع تخت بودند تختهای بلند که عرب آن را عرش مى نامید و در روزهاى رسمى شاه روى آن تخت مى نشست و تخت کوتاهى که در مواقع عادى و همه روزه به محل کار خود مى آمد و به آن مى نشست و تدبیر امور کشور را مى نمود و در زبان عرب (کرسى) گفته مى شد کم کم کلمه ى عرش و کرسى به عنوان دو سمبل و دو کنایه براى قدرت در آمد این معنى در تعبیرات زیر به خوبى دیده مى شود فلان شخص را از تختش فرو کشیدن و یا ثلّ عرشه(=تختش فرو ریخت یعنى حکومتش و قدرتش فرو ریخت) و لذا در تعبیر (عرش و کرسى) گفته مى شود عرش خداوند به معناى عالم بالا و کرسى به معناى عالم پائین است و یا عرش اشاره به دو جهان ماوراء طبیعت و مجرد است و کرسى اشاره به دو عالم ماده است شاهد این سخن آیه ى: وَسِعَ کرْسِیهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ(بقره:255).

    وقتى کرسى خداوند تمام آسمان و زمین را فرا گرفته است(بقره:255)، مفهومش آن است که عرش او یعنی ماوراء آسمان و زمین یعنى ماوراء جهان طبیعت. بنابراین وقتى گفته شود خداوند بر عرش قرار گرفت منظور حاکمیت و مالکیت و سلطه او بر پهنه عالم بالا و به طریق او بر سراسر عالم پائین است.

    و لذا جمله ى و کان عرشه على الماء جمله حالیه است که مى فرماید: در حال خلقت آسمان و زمین عرش و قدر حاکمیتش مستقر بر آب بوده است و ظهور سلطنتش و شروع تدبیرش در آب بوده است. و نیز آیات دیگرى هم که دست آویز مخالفین شده از جمله آیه 22 سوره فجر که در مورد حوادث روز قیامت مى خوانیم: «وَ جاءَ رَبُّک وَ الْمَلَک صَفًّا صَفًّا» یعنی: و پروردگار تو و فرشتگان صف در صف فرا مى رسند؛ مسلماً همانگونه که غالب مفسران بیان کرده اند منظور فرا رسیدن «فرمان خدا» براى رسیدگى به حساب مردم است با فرارسیدن آیات عظمت و نشانه او چون این آیات و نشانه ها به قدرى باعظمت و فراگیر است که فرارسیدن آن گویى فرارسیدن ذات مقدس پروردگار متعال مى باشد و اسماً حرکت و تغییر مکان براى وجودى که تمام هستى را احاطه کرده و همه جا هست معنا ندارد.

    شاید تفسیر فوق آیه 33 سوره نحل مى خوانیم: دارند که فرشتگان (مرگ با عذاب) به سراغشان بیاید یا فرمان پروردگارت فرا رسد. پس معلوم مى شود در آیه فوق آمدن (وجه) همان آمدن فرمان رب مى باشد.

    و همین طور آیه 10 سوره فاطر إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكلَِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّلِحُ يَرْفَعُهُ‏(=سخنان پاک به سوى او بالا مى رود) مسلماً همه اشاره به صعود معنوى و عروج روحانى و قرب باطنى است. و دلیل قرینه این معنى در خود آیه وجود دارد زیرا عمل چیزى نیست که به آسمان بالا رود و هم چنین (تقوى) عروج جسمانى ندارد.

    و نیز آیه 4 سوره معارج که مى خوانیم فرشتگان و روح (فرشته ى مخصوص و باعظمت) به سوى او عروج مى کنند در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است. (مخرج الملائکه... سنة) همان طور که بیان شد منظور از عروج فرشتگان عروج جسمانى نیست بلکه عروج روحانى است یعنى آنها به مقام قرب خدا مى شتابند و در آن روز قیامت آماده گرفتن فرمان از خدا و اجراى آن مى باشند و نیز آن روزى که آنها به مقام قرب الهى مى رسند آن روز به اندازه پنجاه هزار سال بر حسب سالهاى دنیا مى باشد.

    و هم چنین آیه 5 سوره ى 32(یُدْبَرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یعْرُجُ إِلَیهِ فِی یوْم کانَ مِقْدارُهُ...) مى خوانیم امور این جهان را از آسمان به سوى زمین تدبیر مى کند پس در روزى که مقدار آن هزار سال از سالهایى است که شما مى شمارید به سوى او بر مى گردد و دنیا پایان مى یابد بهترین معنى که براى آیه بیان شده این است: خداوند تمام عالم هستى را از آسمان گرفته تا زمین زیر پوشش تدبیر خود قرار داده است و جز او مدیرى در این جهان ندارد(سپس) مى افزاید تدبیر امور در روزى که مقدار آن هزار سال از سالهایى است که شما مى شمارید به سوى او باز مى گردد و به تعبیر دیگر خداوند جهان را آفریده و آسمان و زمین را با تدبیر خاص نظم بخشیده و به موجودات حیات داده ولى در پایان جهان این تدبیر را بر مى چیند خورشید و ستارگان بى فروغ مى شوند و... که به این معنى هیچ مفهوم از قرب مکانى و تغییر مکانى خدا مطرح نیست و اگر معنى دیگر که مسئله عروج و طى کردن فرشتگان فاصله بین آسمان و زمین را در مدت پانصد سال و در همین مدت نیز باز مى گردند و به تدبیر این جهان به فرمان خدا مشغولند. باز ربطى به سیر آنها به سوى خدا ندارد و بر فرضیم که چنین استفاده شود بدن شک با توجه به آیات محکم قرآن که خدا مکان ندارد و احاطه بر همه موجودات دارد. این آیه متشابه را مى کنم منظور رسیدن به مقام قرب الهى مى باشد. بنابراین هیچ کدام از این آیات اشاره اى به قرب و ظاهرى و مکانى و زمانى خدا ندارد. و هیچ گونه تعارضى و تناقض بین آیات وجود ندارد.


    ویرایش توسط ask : ۱۳۹۲/۰۵/۰۸ در ساعت ۲۲:۲۴

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmaeel-e نمایش پست ها
    5) آیا الله شرک را میبخشد؟
    شرک بدترین گناهان شمرده میشود، اما به نظر میرسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را میبخشد یا نمیبخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در (سوره 4 آیه 48، 116) میگوید نمیبخشد و در سوره (4 آیه 153) میگوید میبخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک میشود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر میکنند که پیامبران گناه نمیکنند.
    پاسخ:

    به صورت خیلی خلاصه اگر بخواهیم پاسخ بدهیم، باید بگوییم، وقتی گفته می شود: نمی بخشم، دو برداشت می توان از آن کرد:

    1) اگر کسی شرک بورزد، حتی اگر پشیمان بشود و توبه هم بکند، خدا او را نخواهد بخشید.

    2) اگر کسی شرک بورزد و پشیمان نشود و توبه نکند و به این حال از دنیا برود، خدا او را نخواهد بخشید.


    سفسطه ای که تناقضجو به کار برده است، این است که برداشت اوّل را بر آیه تحمیل کرده است، و لذا این مسئله را با آیه 153 سوره 4، در تناقض می بیند!! البته حتی اگر برداشت دوم یک احتمال بود، نیز برای اینکه تناقض برقرار نباشد کفایت می کرد، زیرا در تناقض با هیچ برداشت و احتمال معقولی نمی توان، دو گزاره ی متناقض را در کنار هم قرار داد، ولی اظهر من الشّمس است که منظور قرآن، برداشت دوم است.

    قرآن بر رسولی نازل شد، که نخستین مخاطبینش، مشرکین بودند، و آیات بسیاری از قرآن، در دعوت از شرک به توحید هستند، حال آیا به نظر شما معقول است که خدا در حالی مشرکان را به توحید دعوت کند، که حاضر نیست شرک آنها را ببخشد؟! این مسئله ساده ترین و شکّاکانه ترین نگرش به منظور قرآن است، در غیر اینصورت با نگاهی معقولتر، آشکار است که دور از حکمت خداست که انسانها را به خاطر گناهی که بدان خو گرفته اند، نبخشد، حتی اگر توبه کنند.

    در آیه 153 سوره 4، بنی اسرائیل مشرک می شوند، ولی بخشیده می شوند، چرا؟ زیرا آنها در همین دنیا پشیمان شدند، و این در داستانهای مشروح مربوط به آنان، در سوره هایی مثل سوره طه، به خوبی دیده می شود.


    پس خدا شرک را اگر فرد از آن توبه نکند و به همان حال بمیرد، نمی بخشد(در حالی که ممکن است به خاطر آثار ماتأخر اعمال مثل نیکیهای ماندگار فرد که آثارشان بعد از مرگ او نیز ادامه دارد، مثل ساختن مدارس یا درمانگاه، گناهان دیگر او را علیرغم عدم توبه ببخشد)، ولی در داستان بنی اسرائیل توبه آنها در همین دنیا پذیرفته شده است، و لذا هیچ تناقضی در کار نیست.


    توضیحات بیشتر:


    داستان شرک و بخشایش خداوند در خصوص آن امری روشن است . تردید و شبهه در خصوص آن یا ناشی از بی اطلاعی از فرهنگ قرآن است و یا ناشی از غرض ورزی دشمنان اسلام ؛ معارف اسلامی حقیقتی یک پارچه و منظومه وار است که باید مجموعه آن را از منابع دینی و عقلی به طور کامل و همخوان به دست آورد . توجه بخشی و جزیره ای به منابع و مفاهیم دینی عامل اصلی اشتباهات و انحرافاتی است که در این زمینه ها رخ می دهد ؛ قرآن کریم هم به عنوان مهم ترین منبع تفکر دینی ما مجموعه ای از تعالیم و آیات است که درک حقیقت مفاهیم و تعالیم دینی از خلال آیات آن تنها در صورتی به نحو کامل و جامع صورت خواهد پذیرفت که این امر به شکل جمع بندی و به ملاحظه همه آیات قرآن و مبانی عقلی و تفسیر و توضیحی که از طرف امامان معصوم در خصوص این آیات آمده صورت بپذیرد.

    در زمینه شرک در برخی از آیات تاکید شده که گناهی است که خداوند از آن درنمی گذرد. بزرگ ترین و سنگین ترین گناه برای بشر محسوب می گردد ؛از نگاه خاص علم دقیق اصول فقه که تنها علم خاص و دقیق تفسیر و تحلیل متون است و عملکردی بسیار گسترده تر از علم هرمنوتیک در جوامع غربی دارد، ظاهر این آیات از اطلاق برخوردار است ، یعنی اگر خداوند می فرماید : "خداوند شرک ورزیدن به خود را نمی بخشد " یعنی به شکل مطلق و دائمی نمی بخشد، نه مشروط به امری مانند توبه نکردن یا هر چیز دیگر .

    اما هر اطلاقی ممکن است دارای تقییدهایی هم باشد که این اطلاق و دوام را شکسته، آن را منحصر در مواردی خاص نماید ؛ به عنوان مثال وقتی پدری به فرزندش می گوید " اگر در امتحانات نمره خوبی نگیری، تنبیه می شوی" این تعبیر مطلق است ، اما ممکن است پدر در جای دیگر به فرزندش تاکید کرده باشد که "هیچ گاه به خاطر کاری که تقصیر تو نبوده، تنبیه نمی شوی" ؛ در نتیجه کلام پدر مقید به این قید لفظی می شود که در صورتی نمره کم در امتحان تنبیه را به دنبال دارد که در این امر مقصر باشی وگرنه تنبیه نخواهی شد.

    گاهی هم ممکن است قید تقیید کننده کلام مطلق لفظی نباشد و اصلا به آن تصریح نشده باشد، ولی عقل آن را درک نماید یا مجموعه شواهد و قرائن آن را برای ما آشکار سازد ، مثلا پدر پس از تهدید اول چیزی نگفته اما کودکداستان ما خوب هم می داند که تنبیه در صورتی است که مقصر باشد. اگر تقصیری نداشت و مثلا به خاطر بیماری نمره مناسب را نیاورد، تنبیه نخواهد شد ، چون هم با عقل جور در نمی آید و هم رو یه پدرش این گونه نیست ؛ بر همین مبنا باید ببینیم که آیا آیات مطلق در خصوص شرک، قید لفظی یا عقلی دارند یا خیر .

    اما در خصوص قرائن لفظی باید گفت با مراجعه اجمالی به آیات قرآن در می یابیم که در کنار این چند آیه آیات متعدد دیگری هم وجود دارد که حکایت از تواب و بخشنده بودن مطلق و بدون قید و شرط دارد. خداوند در جای جای قرآن تاکید می فرماید : «وَ هُوَ الَّذِی یقْبَلُ التَّوْبةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یعْفُوا عَنِ السَّیئاتِ؛ (شوری(42) آیه25) او است که توبه را از بندگانش مى‏ پذیرد و از گناهان در می گذرد.»

    با نهایت مهربانی تاکید می کند : «قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ * وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّکمْ...؛(زمر (39) آیه و 54) ای بندگان خدا که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد و به درگاه پروردگارتان انابه کنید».

    این دسته از آیات هم دارای عمومیت و اطلاق هستند. در خصوص بخشش و مغفرت الهی استثنایی قایل نشده ،به طور مطلق وعده بخشش گناه و قبولی توبه در آن ها داده شده است . اگر قرار بود که مثلا خداوند توبه همه افراد به غیر از مشرکان را بپذیرد، لازم بود که به نوعی بیان کرده یا مخاطب خود را تنها گنه کاران موحد قلمداد نماید، در حالی که این امر نه با ظاهر این آیات همخوانی دارد و نه با سبک و سیاق و لحن این آیات که در مقام جذب و بازگرداندن همه گنهکاران است .

    راهکار جمع بین این دو دسته آن است که بپذیریم آیات توبه همانند قیدی برای آیات مرتبط با بحث شرک هستند ، یعنی خداوند شرک را نمی بخشد مگر آن که فرد از این گناه توبه کرده و به دامان توحید بازگردد .اتفاقا بخش پایانی آیه مورد اشاره هم به روشنی همین امر را تایید می نماید ، زیرا خداوند می فرماید که به غیر از شرک خداوند دیگر گناهان را در مورد هرکه بخواهد می بخشد ، در حالی که در آیات توبه تاکید کرده بود که همه را در صورت توبه خواهد بخشید .

    نکته دقیق این آیه همین است که اصولا در مقام بحث از بندگان گنه کاری است که از گناه خود توبه ننموده و بدون توبه به عرصه قیامت وارد شده اند ، در مورد این افراد اگد گناهی غیر از شرک داشته باشند ،ممکن است خداوند از راه هایی مانند شفاعت یا به خاطر اعمال نیک دیگرشان و یا از روی رحمت و مغفرت واسعه آن ها را مورد بخشش قرار دهد، اما در مورد افرادی که گناه شرک را با خود آورده اند، امید بخششی نیست.

    به علاوه همین امر با روایات مرتبط با بحث توبه که در حقیقت تفسیرکننده آیات قرآن است ،مطابقت دارد ، زیرا در روایات تاکید شده :

    «التائب من الذنب کمن لا ذنب له؛( بحار الانوار، ج 16، ص 75)کسی که از گناه توبه کند، مثل کسی است که گناهی نکرده است».در واقع فرد توبه کرده دیگر گناهی در نامه اعمال خود ندارد تا در آخرت مورد بررسی قرار بگیرد تا در خصوص بخشیده شدن یا نشدن آن بحث شود ، زیرا با انجام توبه گناه شرک همانند همه گناهان دیگر جای خود را به اعمال صالح داده است و دیگر اثری از آن نیست ، همان طور که اگر فردی با اعمال ناشایست خود نیکی های خود را از بین ببرد ، دیگر عمل صالحی در نامه اعمال خود ندارد که بخواهد در قیامت از پاداش آن سوال کند .

    اما شواهد و قرائن عقلی هم وجود دارد که اطلاق آیه عدم بخشایش مشرکرا مقید می نماید و آن هم عبارت است از این حقیقت که مخاطب اصلی خدا و پیامبر در اکثر آیات قرآن مشرکان مکه هستند که سال ها در شرک و بت پرستی غوطه ور بودن و قرآن همه آن ها را با بیانات گوناگون به سوی اسلام و توحید دعوت نموده، از آن ها می خواست تا اسلام آورده رستگار شوند ؛ آیا معقول است بگوییم این همه تلاش رسول خدا برای ایمان آوردن این مشرکان بی فایده و لغو بود ،زیرا ایمان آوردن آن ها هیچ سودی نداشته و همه آن ها به خاطر گناه شرکشان در عذاب خواهند بود؟

    اصلا با طرح این ادعا عمده تلاش و کوشش همه انبیا در طول تاریخ که مواجه با توده مردم که به انواع و اقسام شرک ها آلوده بودند، لغو و بی معنا خواهد بود. دلیلی ندارد که خداوند برای مردمی مشرک پیامبری بفرستد تا ایمان بیاورند و از گناه شرک خود توبه کنند اما با این حال مورد بخشش او قرار نگیرند ؛ آیا این با حکمت خداوند هیچ تناسبی دارد؟

    پس با توبه و بازگشت هر گناهی آمرزیده می شود. منظور از این که شرک بخشیده نمی شود ، آن است که در حال شرک و نبودن توبه این گناه از او آمرزیده نمی شود، اما وقتی از شرک بیرون آمد و به ایمان رسید، یعنی در حقیقت شرک را رها کرده و به حقیقت توحید رسیده، ایمان او به معنی توبه و پشیمانی از شرک است .قبولی اسلام هر فرد مشرک بهترین دلیل بر بخشش گناه و انحراف شرک او خواهد بود.


    نکته آخر:

    امّا اینکه تناقضجو، سعی می کند مدعی شود که ابراهیم(ع) هم مشرک شده است(!)، ناشی از سوءبرداشت عمدی یا سهوی اوست، زیرا از متن آیات نیز به نیکی روشن است که او مشرک نشده است، بلکه با نشستن در بین مشرکین و تظاهر به همراهی با آنان، سعی در نشان دادن ضعف خدایان آنها دارد. هر کس مطالب قرآن در مورد ابراهیم را بخواند به خوبی متوجه می شود که او هرگز مشرک نشده است، که برای جلوگیری از انحراف بحث، بدانها اشاره نمی کنیم، و تحقیق در این مورد به عهده پژوهشگران.

    ولی حتّی اگر به فرض محال ابراهیم آن خدایان شرک را پرستیده باشد نیز، چنانکه در خود آیات مشهود است، او به سرعت از پرستش آنان دست کشیده است، و این عمل توبه و بازگشت به توحید است، و لذا درست مثل بخشیده شدن بنی اسرائیل، بخشیده شدن او نیز، هیچ تناقضی با عدم بخشش شرک در معنای دقیق آن(یعنی عدم بخشش در صورت عدم توبه و عدم بازگشت توحید) ندارد.


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmaeel-e نمایش پست ها
    6)یونس به بیابان رسید یا نرسید؟
    ما در حالی که ناخوش بود، او را به بیابان رساندیم (سوره 37 آیه 145)؛ اگر نعمت پروردگارش نبود، در حین بد حالی به صحرایی بی آب و گیاه می افتاد (سوره 68، آیه 49).
    آﯾﻪای در ﻗﺮآن وﺟﻮد دارد ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻀﺮت ﯾﻮﻧﺲ(ع) ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ در دھﺎن ﻧﮫﻨﮓ ﺑﻮد، ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﻧﺤﯿﻒ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻠﯽ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ و ﺑﺪون آب و ﻋﻠﻒ اﻓﮑﻨﺪه ﺷﺪ: «(ﺑﻪ ھﺮ ﺣﺎل ﻣﺎ او را رھﺎﯾﻰ ﺑﺨﺸﯿﺪﯾﻢ و) او را در ﯾﮏ ﺳﺮزﻣﯿﻦ ﺧﺸﮏ ﺧﺎﻟﻰ از ﮔﯿﺎه اﻓﮑﻨﺪﯾﻢ در ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎر ﺑﻮد».[1] آﯾﻪای دﯾﮕﺮ ﻧﯿﺰ اﻋﻼم ﻣﯽدارد ﮐﻪ اﮔﺮ ﻧﻌﻤﺖ ﭘﺮوردﮔﺎرش او را ﻓﺮا ﻧﻤﯽﮔﺮﻓﺖ در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﻧﮑﻮھﺶ ﺑﻮد، ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻠﯽ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ اﻓﮑﻨﺪه ﻣﯽﺷﺪ: «و اﮔﺮ رﺣﻤﺖ ﺧﺪا ﺑﻪ ﯾﺎرﯾﺶ ﻧﯿﺎﻣﺪه ﺑﻮد، (از ﺷﮑﻢ ﻣﺎھﻰ) ﺑﯿﺮون اﻓﮑﻨﺪه ﻣﯽﺷﺪ در ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪﻧﮑﻮھﯿﺪه ﺑﻮد!».[2] ﺷﺎﯾﺪ اﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﺑﻪ وﺟﻮد آﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس آﯾﻪ اول، ﯾﻮﻧﺲ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ع) ﺑﻪ ﺑﯿﺎﺑﺎن اﻓﮑﻨﺪه ﺷﺪ و ﺑﺮ اﺳﺎس آﯾﻪ دوم، اﮔﺮ ﻧﻌﻤﺖﺧﺪا او را ﻓﺮا ﻧﻤﯽﮔﺮﻓﺖ، ﺑﻪ ﺑﯿﺎﺑﺎن اﻓﮑﻨﺪه ﻣﯽﺷﺪ. ﺣﺎل در ﻧﮕﺎه اول ﺑﺎ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ اﯾﻦ دو آﯾﻪ، ﯾﮑﯽ از دو اﺣﺘﻤﺎل ﺑﻪ وﺟﻮدﺧﻮاھﺪ آﻣﺪ:اول: اﯾﻦﮐﻪ، ﭼﻮن ﻣﺸﻤﻮل رﺣﻤﺖ ﺧﺪا ﻧﺸﺪ، ﺑﻪ ﺑﯿﺎﺑﺎن اﻓﮑﻨﺪه ﺷﺪ!دوم: آنﮐﻪ، ﻣﺸﻤﻮل رﺣﻤﺖ ﺧﺪا ﺷﺪه و ﺑﻪ ھﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ در ﺑﯿﺎﺑﺎن اﻓﮑﻨﺪه ﻧﺸﺪ!ھﻤﺎنﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ، ھﺮ ﮐﺪام از اﯾﻦ دو اﺣﺘﻤﺎل ﺑﺎ ﯾﮑﯽ از اﯾﻦ آﯾﺎت ﻣﻨﺎﻓﺎت ﺧﻮاھﺪ داﺷﺖ، ﭘﺲ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮد ﺗﺎ
    ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎری ﻣﯿﺎن اﯾﻦ دو آﯾﻪ ﺑﺮطﺮف ﺷﻮد؟!در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ: ﻣﯿﺎن دو آﯾﻪ، ﻣﻨﺎﻓﺎﺗﯽ وﺟﻮد ﻧﺪارد؛ زﯾﺮا ﺑﺎ اﻧﺪﮐﯽ دﻗﺖ در آﯾﻪ دوم ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﭘﯽ ﺧﻮاھﯿﻢ ﺑﺮد ﮐﻪ ﭘﺮوردﮔﺎر اﻋﻼم ﻓﺮﻣﻮده ﮐﻪ اﮔﺮ رﺣﻤﺖ ﭘﺮوردﮔﺎر او را ﻓﺮا ﻧﻤﯽﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﻧﮑﻮھﯿﺪه ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ اﻓﮑﻨﺪه ﻣﯽﺷﺪ. ﺑﺮ اﯾﻦ اﺳﺎس، اﮔﺮ ﻓﺮض را ﺑﺮ آن ﻗﺮار دھﯿﻢ ﮐﻪ اﯾﺸﺎن ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﻏﯿﺮ ﻧﮑﻮھﯿﺪه ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ اﻓﮑﻨﺪه ﺷﺪ – ﮐﻪ واﻗﻌﺎً ﻧﯿﺰ ھﻤﯿﻦ طﻮر ﺑﻮد- ھﻢ آﯾﻪ اول و ھﻢ آﯾﻪ دوم ﻣﻌﻨﺎی ﺻﺤﯿﺢ و ھﻤﺎھﻨﮕﯽ ﺧﻮاھﺪ داﺷﺖ و ﻣﯽداﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ اﮔﺮ اﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ اﻟﮫﯽ در اﺑﺘﺪای ﺑﻠﻌﯿﺪه ﺷﺪن ﺗﻮﺳﻂ ﻧﮫﻨﮓ، ﺳﺰاوار اﻧﺪﮐﯽ ﻣﻼﻣﺖ ﺑﻮد،[3] اﻣﺎ ﺑﻌﺪ از اﺳﺘﻐﻔﺎر و ﺗﺴﺒﯿﺢ او در آن ﺣﺎﻟﺖ دﺷﻮار،[4]ھﻨﮕﺎم ﭘﺎﯾﺎن اﯾﻦ آزﻣﺎﯾﺶ ﺳﺨﺖ، دﯾﮕﺮ ﻧﮑﻮھﺸﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ او ﻧﺒﻮده، ﺑﻠﮑﻪ رﺣﻤﺖ ﭘﺮوردﮔﺎر او را ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪ و اﯾﺸﺎن ﺑﺎ آﮐﻨﺪهﺷﺪن از ﻣﺰاﯾﺎی اﯾﻦ رﺣﻤﺖ – ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از آﻧﮫﺎ روﺋﯿﺪه ﺷﺪن ﮔﯿﺎھﯽ در ﮐﻨﺎر او ﺑﻮد[5] – ﻓﺼﻞ ﻧﻮﯾﻨﯽ را در زﻧﺪﮔﯽ
    ﺧﻮﯾﺶ آﻏﺎز ﻧﻤﻮد. ھﻤﺎنطﻮر ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ در ﻗﺮآن ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: «ﻣﺎ دﻋﺎى او را اﺟﺎﺑﺖ ﮐﺮدﯾﻢ و از ﻏﻢ و اﻧﺪوه ﻧﺠﺎﺗﺶ دادﯾﻢ واﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎن را ﻧﺠﺎت ﻣﯽدھﯿﻢ».[6]

    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    [1] . «ﻓَﻨَﺒَْﺬﻧﺎُه ﺑِﺎْﻟَﻌﺮاِء وَُھﻮََﺳﻘﯿٌﻢ»؛ ﺻﺎﻓﺎت، 145.
    [2] . «ﻟَْﻮ ﻻ أَْن ﺗَﺪارَﮐَُﻪ ﻧِْﻌَﻤٌﺔِﻣْﻦ رَﺑِِّﻪ ﻟَﻨُﺒَِﺬ ﺑِﺎْﻟَﻌﺮاِء وَُھﻮََﻣْﺬُﻣﻮم»؛ ﻗﻠﻢ، 49.
    .143 ،ﺻﺎﻓﺎت ؛88 - 87 ،اﻧﺒﯿﺎء . [3]
    [4] . ﺻﺎﻓﺎت، 143: «ﻓَﻠَْﻮ ﻻ أَﻧﱠُﻪ ﮐﺎَنِﻣَﻦ اْﻟُﻤَﺴﺒِّﺤﯿﻦ»؛ ﭘﺲ اﮔﺮ ﻧﻪ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ او (در ﻣﺪت ﻋﻤﺮش و در ﺷﮑﻢ ﻣﺎھﻰ) از
    ﺗﺴﺒﯿﺢﮔﻮﯾﺎن ﺑﻮد. ر.ک: ﻣﮑﺎرم ﺷﯿﺮازی، ﻧﺎﺻﺮ، ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻧﻤﻮﻧﻪ، ج 19، ص 157 – 156، دار اﻟﮑﺘﺐ اﻹﺳﻼﻣﯿﺔ، ﺗﮫﺮان، ﭼﺎپ
    اول، 1374ش.
    .146 ،ﺻﺎﻓﺎت . [5]
    .88 ،اﻧﺒﯿﺎء .[6]


  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741



    نقل قول نوشته اصلی توسط esmaeel-e نمایش پست ها
    7) پیامبران میان اجنه و فرشتگان؟
    الله تنها انسانها را به پیامبری بر می انگیزد (سوره 12 آیه 109 و سوره 21 آیه 7-8 و سوره 25 آیه 20-21) اما گویا در میان اجنه و فرشتگان نیز پیامبرانی وجود دارند (سوره 6 آیه 130، سوره 11 آیه 69 و 77، سوره 22 آیه 75 و...).
    پاسخ:
    اینجا تناقضجو مرتکب مغالطۀ تحریف شده است و سخن قرآن را وارونه نقل میکند، در هیچیک از دسته آیات اول نیامده است که تنها انسانها پیامبر میشوند(هر چند همینطور است) و در هیچیک از آیات دسته دوم هم نیامده است که پیامبر از بین فرشتگان و اجنه آمده است. مثلا در سوره 6 آیه 130 جنیان و انسانها را خطاب قرار میدهد میفرماید ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از شما به سویتان نیامدند؟ خب مخاطب این جمله گروهی از جن و انس است و اگر تمام پیامبران جن و انس هم از انسانها باشند، باز هم ایرادی نخواهد داشت زیرا نفرموده است که از بر هر یک این دو گروه پیامبری از همان گروه فرستاده شده است.


  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود