صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم (مهارتهاي ارتباطي)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    131
    حضور
    14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    390

    خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم (مهارتهاي ارتباطي)




    سلام
    8-9ماهه ازدواج کردیم. از همون 2ماه اول بعد ازدواج نسبت به این رابطه خیلی بی علاقه شدم چون خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم. مسیرمون کاملا از هم جداست. اوایل سر هر مسئله ای بحث می کردیم چون توافق نداشتیم. الان بحث هامون کمتر شده چون من کوتاه میام و موضعم رو تو مسائل مختلف مشخص نمی کنم. حتی خیلی جاها تعریف هامون از چیزها هم فرق داره، مثلاً تعریفمون از ادب و بی ادبی، شخصیت و بی شخصیتی، احترام و بی احترامی... اون آدم فوق العاده سختگیریه. چیزهایی که حتی خدا اونها رو سخت نگرفته همسرم تو اون مسائل خیلی سختگیری میکنه.
    مثلاً من عادت دارم وقتی سوار تاکسی میشم به راننده سلام کنم، یا وقتی وارد فروشگاهی میشم سلام و خسته نباشید میگم و این رو ادب و احترام میدونم. ولی همسرم میگه تو چرا سلام میکنی، حتی میگه چرا با فروشنده حرف میزنی اگه کاری داری به من بگو من بهش میگم! من نمیتونم این نوع اخلاق هاش رو تحمل کنم.
    من اون رو یه آدم تند و آتیشی می دونم درحالی که خودش این رفتارهای تندش با مردم رو یه کار اخلاقی و خداپسندانه میدونه! مثلاً همین روز انتخابات رئیس جمهوری رفتیم مسجد محله مون رای بدیم، (ما بابلسر زندگی میکنیم، مسکن مهر. مجموعه مسکن مهر خارج شهر بابلسره، یعنی روستا به حساب میاد) برای شورا ازمون رای نگرفتن و گفتن باید برین داخل شهر رای بدین، چون اونها یه لیستی داشتن از اسامی اونهایی که تو مسکن مهر خونه دارن، ما چون مستاجریم اسممون تو لیست نبود، اونها هم باور نکردن ما از مسکن مهریم و رای مون رو نگرفتن. حالا نمیدونم این یه قانون تو کل کشور بود که تو روستاها از کسایی که از خارج روستا میان رای نگیرن یا اینکه خود اعضا باهم تبانی کرده بودن نمی دونم... خلاصه گفتن نمیتونیم رای بدیم، بعد همسرم وایستاد و کلی باهاشون بحث کرد و کلی تندی کرد آخر هم دوتا فحش داد و اومد بیرون! من از این کارش خیلی ناراحت شدم و اونجا از اینکه همسر این آدم هستم خیلی خجالت کشیدم. به نظرم ادب این بود که اون هم مثل بقیه حرف اونها رو قبول کنه و بره جای دیگه رای بده، بحث کردن تو اون شرایط به نظزم جز اینکه شخصیت خودش رو پایین بیاره تأثیر دیگه ای نداشت. خیلی وقتها مسائل اینطوری پیش میاد که من از اینکه همسر اونم خجالت میکشم.
    یا مثلاً یه موضوع دیگه، حدود 8سال پیش من تو یه مسابقه کامپیوتر تو شهرمون چهارم شدم، 3تا پسر اول شدن، برای ما 4نفر پژوهش سرا یه کلاسی گذاشته بود که بهمون آموزش بده و بعد بریم برای مسابقات استانی، اما پدرم اجازه نداد من تو این کلاس ها شرکت کنم و برم مسابقات، میدونین چرا؟ فقط چون با 3تا پسر باید تو یه کلاس می نشستم! من الان بعد 8سال هنوز هم به خاطر این قضیه از بابام ناراحتم و هر وقت یادش میفتم عذاب میکشم. اما الان می بینم همسرم هم چنین اخلاقی داره. من نمی تونم یک عمر با این اخلاقش زندگی کنم.
    این قبیل تفاوت های فکری که بینمون وجود داره باعث شده بعد 8ماه هنوز هیچ حس محبتی نسبت بهش ندارم و حتی براش آرزوی مرگ دارم. هر روز این آرزو رو براش می کنم. نمی تونم یک عمر با این وضع باهاش زندگی کنم و هر روز منتظر مرگش باشم.
    به شدت دوست دارم از همسرم جدا شم اما تنها چیزی که مانع این کار میشه محبت همسرمه. اون خیلی بهم محبت می کنه و خیلی دوستم داره. فقط و فقط اینه که باعث پیوند من و اون میشه. وقتی به این فکر میکنم که اگه ازش جدا شم محبتش رو از دست میدم تنم میلرزه چون هیچ جای دیگه ای نمیتونم چنین محبتی رو پیدا کنم. اما برای خلاص شدن از شرش و از شر فکرهاش آرزوی مرگش رو دارم.
    اگه ممکنه راهنماییم کنین. این وضعیت داره دیوونم می کنه، از یه طرف آرزوی مرگش رو دارم و از طرف دیگه نمیتونم محبتش رو از دست بدم.
    اگه یه مشاور خوب تو مازندران میشناسین، تو بابل، ساری، بهشهر، یا بابلسر لطفاً بهم معرفی کنین.
    یک نقطه فرق بین رحیم و رجیم نیست
    از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304





    با نام و یاد دوست



    خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم (مهارتهاي ارتباطي)





    کارشناس بحث: استاد امیدوار



  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط architect نمایش پست ها
    سلام
    8-9ماهه ازدواج کردیم. از همون 2ماه اول بعد ازدواج نسبت به این رابطه خیلی بی علاقه شدم چون خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم. مسیرمون کاملا از هم جداست. اوایل سر هر مسئله ای بحث می کردیم چون توافق نداشتیم. الان بحث هامون کمتر شده چون من کوتاه میام و موضعم رو تو مسائل مختلف مشخص نمی کنم. حتی خیلی جاها تعریف هامون از چیزها هم فرق داره، مثلاً تعریفمون از ادب و بی ادبی، شخصیت و بی شخصیتی، احترام و بی احترامی... اون آدم فوق العاده سختگیریه. چیزهایی که حتی خدا اونها رو سخت نگرفته همسرم تو اون مسائل خیلی سختگیری میکنه.
    مثلاً من عادت دارم وقتی سوار تاکسی میشم به راننده سلام کنم، یا وقتی وارد فروشگاهی میشم سلام و خسته نباشید میگم و این رو ادب و احترام میدونم. ولی همسرم میگه تو چرا سلام میکنی، حتی میگه چرا با فروشنده حرف میزنی اگه کاری داری به من بگو من بهش میگم! من نمیتونم این نوع اخلاق هاش رو تحمل کنم.
    من اون رو یه آدم تند و آتیشی می دونم درحالی که خودش این رفتارهای تندش با مردم رو یه کار اخلاقی و خداپسندانه میدونه! مثلاً همین روز انتخابات رئیس جمهوری رفتیم مسجد محله مون رای بدیم، (ما بابلسر زندگی میکنیم، مسکن مهر. مجموعه مسکن مهر خارج شهر بابلسره، یعنی روستا به حساب میاد) برای شورا ازمون رای نگرفتن و گفتن باید برین داخل شهر رای بدین، چون اونها یه لیستی داشتن از اسامی اونهایی که تو مسکن مهر خونه دارن، ما چون مستاجریم اسممون تو لیست نبود، اونها هم باور نکردن ما از مسکن مهریم و رای مون رو نگرفتن. حالا نمیدونم این یه قانون تو کل کشور بود که تو روستاها از کسایی که از خارج روستا میان رای نگیرن یا اینکه خود اعضا باهم تبانی کرده بودن نمی دونم... خلاصه گفتن نمیتونیم رای بدیم، بعد همسرم وایستاد و کلی باهاشون بحث کرد و کلی تندی کرد آخر هم دوتا فحش داد و اومد بیرون! من از این کارش خیلی ناراحت شدم و اونجا از اینکه همسر این آدم هستم خیلی خجالت کشیدم. به نظرم ادب این بود که اون هم مثل بقیه حرف اونها رو قبول کنه و بره جای دیگه رای بده، بحث کردن تو اون شرایط به نظزم جز اینکه شخصیت خودش رو پایین بیاره تأثیر دیگه ای نداشت. خیلی وقتها مسائل اینطوری پیش میاد که من از اینکه همسر اونم خجالت میکشم.
    یا مثلاً یه موضوع دیگه، حدود 8سال پیش من تو یه مسابقه کامپیوتر تو شهرمون چهارم شدم، 3تا پسر اول شدن، برای ما 4نفر پژوهش سرا یه کلاسی گذاشته بود که بهمون آموزش بده و بعد بریم برای مسابقات استانی، اما پدرم اجازه نداد من تو این کلاس ها شرکت کنم و برم مسابقات، میدونین چرا؟ فقط چون با 3تا پسر باید تو یه کلاس می نشستم! من الان بعد 8سال هنوز هم به خاطر این قضیه از بابام ناراحتم و هر وقت یادش میفتم عذاب میکشم. اما الان می بینم همسرم هم چنین اخلاقی داره. من نمی تونم یک عمر با این اخلاقش زندگی کنم.
    این قبیل تفاوت های فکری که بینمون وجود داره باعث شده بعد 8ماه هنوز هیچ حس محبتی نسبت بهش ندارم و حتی براش آرزوی مرگ دارم. هر روز این آرزو رو براش می کنم. نمی تونم یک عمر با این وضع باهاش زندگی کنم و هر روز منتظر مرگش باشم.
    به شدت دوست دارم از همسرم جدا شم اما تنها چیزی که مانع این کار میشه محبت همسرمه. اون خیلی بهم محبت می کنه و خیلی دوستم داره. فقط و فقط اینه که باعث پیوند من و اون میشه. وقتی به این فکر میکنم که اگه ازش جدا شم محبتش رو از دست میدم تنم میلرزه چون هیچ جای دیگه ای نمیتونم چنین محبتی رو پیدا کنم. اما برای خلاص شدن از شرش و از شر فکرهاش آرزوی مرگش رو دارم.
    اگه ممکنه راهنماییم کنین. این وضعیت داره دیوونم می کنه، از یه طرف آرزوی مرگش رو دارم و از طرف دیگه نمیتونم محبتش رو از دست بدم.
    اگه یه مشاور خوب تو مازندران میشناسین، تو بابل، ساری، بهشهر، یا بابلسر لطفاً بهم معرفی کنین.
    بسمه‌تعالي
    با عرض سلام وتحيت توجه شما را به نكات زير جلب مي‌كنم:

    1- به نظر مي‌رسد بيش از آنكه شما و همسرتان فاقد تفاهم و داراي اختلاف باشيد فاقد مهارتهاي ارتباطي هستيد. از اينرو لازم است ضمن فراگيري مهارتهاي ارتباطي در مواجهه با يكديگر از اين مهارتهاي استفاده كنيد.
    برخي از اين مهارتها عبارتند از:

    - گوش دادن فعال: بدون اينكه با پيش‌فرضهاي ذهني خود درصدد قطع مكالمه فرد مقابل باشيم، با احترام به وي و نگاه محبت آميز به چهره او، وي را براي ادامه سخنانش تاييد كنيم. و در انتها اگر نظري داشتيم بيان نماييم.

    - ابراز همدلي:
    به گونه‌اي رفتار كنيم كه فرد مقابل احساس كند شرايط او را درك مي‌كنيم و ما نيز اگر بجاي ايشان بوديم همينگونه رفتار مي‌كرديم.

    - بيان احساس: بجاي انتقاد از رفتار شخص مقابل، احساس خود را بازگو كنيم. مثلا بجاي اينكه گفته شود "شما فرد خشن يا سخت‌گيري هستيد"، گفته شود " وقتي با مهرباني و نرمي موضوعات را پيگيري مي‌كني به وجد مي‌آيم!!".

    -رفتار جراتمندانه: راه مديريت موضوعات اختلافي منحصر در انفعال و تسليم و يا پرخاش و مشاجره نيست! هر يك از اين دو روش آسيبهاي خاص خود را دارد، بلكه الگوي مناسب در رفتار جراتمندانه است؛ يعني اينكه در عين احترام به خود و طرف مقابل، با بيان نرم و به دور از اضطراب نظر خود را منعكس نماييم.


    2- اينكه علت رفتار ايشان چيست نياز به بررسي دقيق دارد ( اينكه اقتضاي شخصيت ايشان اينگونه است و يا اينكه متاثر از باورهاي فرهنگي عمل مي‌كند و يا...)، اما همانطور كه اشاره شد اختلاف نظر امري مرسوم و طبيعي در زندگي مشترك است. لكن منطق اقتضاء مي‌كند با مديريت، از دامن زدن به اختلافات جلوگيري شود. ضمن اينكه گفته شد اختلافات شما عميق نيست و تنها به تفاوت برداشتها برمي‌گردد. ( مثلا اينگونه نيست كه خداي ناخواسته شما موافق شكستن حريمها در ارتباط با نامحرم باشيد و ايشان مخالف. و يا بلعكس).

    3- عنصر مخرب در راستاي رسيدن به تفاهم و مديريت اختلافات، لجاجت و قاعده غلط "كم نياوردن" است!

    4- از فاجعه سازي اجتناب كنيد. از موضع شما خواهر محترم مبني بر طلب مرگ براي ايشان و جدايي به خوبي استفاده مي‌شود كه متاسفانه جنابعالي از آستانه تحمل كافي برخوردار نيستيد و موضوعات كوچك را در حكم يك فاجعه تلقي مي‌كنيد. لذا به همان ميزان كه به همسر شما انتقاد وارد است به همان اندازه و بلكه بيشتر به شما نيز اشكال وارد است!!

    5- سعي كنيد همسرتان را به عنوان يك "مجموعه" در نظر بگيريد. از اينرو شخصيت ايشان را مساوي با يك خصيصه و يا رفتار خاص ارزيابي نكنيد. بلكه مجموعه باورها، احساسات و رفتارهاي ايشان را در ابعاد مختلف زندگي از قبيل اعتقادي، فرهنگي، اقتصادي، خانوادگي، اجتماعي، عاطفي، جنسي و...در نظر بگيريد و اين رفتار خاص را در اين مجموعه ارزيابي كنيد و به آن نمره دهيد.

    6- لازم است در زندگي اولويتهاي خود را مشخص كنيد و در تصميم گيري از قاعده اهم و مهم استفاده نماييد: هرچند احترام و برخورد شايسته با ديگران مطلوب است اما در قبال آن نبايد به خواسته همسرتان بي احترامي شود. به عنوان مثال همراهي شما با همسرتان در عدم سلام و احوالپرسي، اهميتي بيشتر از ملزم دانستن خود به احترام به ديگران دارد.

    7- هيچگاه سعي در تغيير همديگر نداشته باشيد، چرا كه در همان زماني كه شما به تغيير ايشان مي انديشيد وي نيز در سوداي تغيير شماست. آنچه كه سبب تغيير فرد مقابل مي‌شود، تغيير خود ماست!

    8- رويكرد شما براي مشاوره حضوري قابل تحسين است، لكن متاسفانه بنده در شهرهاي مذكور مشاور و يا روانشناسي را از نزديك نمي‌شناسم. اميدوارم ديگر دوستان در اين زمينه اطلاعات لازم را داشته باشند. ضمن اينكه مطالعه كتابهايي نظير "همسران سازگار" نوشته علي حسين زاده، " رازهايي درباره مردان و ..." نوشته باربارا دي انجليس و "فقط زنان بخوانند و.." نوشته شانتي فلدهان خالي از لطف نيست.

    براي شما آرزوي توفيق روزافزون و زندگي همراه با آرامش را از درگاه خداوند سبحان مسئلت دارم.

    و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمين
    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۹۲/۰۵/۰۴ در ساعت ۱۵:۳۲
    خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم (مهارتهاي ارتباطي)
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    2
    حضور
    21 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    20



    نقل قول نوشته اصلی توسط architect نمایش پست ها
    براش آرزوی مرگ دارم. هر روز این آرزو رو براش می کنم. نمی تونم یک عمر با این وضع باهاش زندگی کنم و هر روز منتظر مرگش باشم.
    به شدت دوست دارم از همسرم جدا شم اما تنها چیزی که مانع این کار میشه محبت همسرمه. اون خیلی بهم محبت می کنه و خیلی دوستم داره. فقط و فقط اینه که باعث پیوند من و اون میشه. وقتی به این فکر میکنم که اگه ازش جدا شم محبتش رو از دست میدم تنم میلرزه چون هیچ جای دیگه ای نمیتونم چنین محبتی رو پیدا کنم. اما برای خلاص شدن از شرش و از شر فکرهاش آرزوی مرگش رو دارم.
    اگه ممکنه راهنماییم کنین. این وضعیت داره دیوونم می کنه، از یه طرف آرزوی مرگش رو دارم و از طرف دیگه نمیتونم محبتش رو از دست بدم.


  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    علاقه
    ورزش،مطالعه،تفریح،فیلم
    نوشته
    394
    حضور
    13 روز 21 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    21
    صلوات
    2303



    نقل قول نوشته اصلی توسط architect نمایش پست ها
    سلام
    8-9ماهه ازدواج کردیم. از همون 2ماه اول بعد ازدواج نسبت به این رابطه خیلی بی علاقه شدم چون خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم. مسیرمون کاملا از هم جداست. اوایل سر هر مسئله ای بحث می کردیم چون توافق نداشتیم. الان بحث هامون کمتر شده چون من کوتاه میام و موضعم رو تو مسائل مختلف مشخص نمی کنم. حتی خیلی جاها تعریف هامون از چیزها هم فرق داره، مثلاً تعریفمون از ادب و بی ادبی، شخصیت و بی شخصیتی، احترام و بی احترامی... اون آدم فوق العاده سختگیریه. چیزهایی که حتی خدا اونها رو سخت نگرفته همسرم تو اون مسائل خیلی سختگیری میکنه.
    مثلاً من عادت دارم وقتی سوار تاکسی میشم به راننده سلام کنم، یا وقتی وارد فروشگاهی میشم سلام و خسته نباشید میگم و این رو ادب و احترام میدونم. ولی همسرم میگه تو چرا سلام میکنی، حتی میگه چرا با فروشنده حرف میزنی اگه کاری داری به من بگو من بهش میگم! من نمیتونم این نوع اخلاق هاش رو تحمل کنم.
    من اون رو یه آدم تند و آتیشی می دونم درحالی که خودش این رفتارهای تندش با مردم رو یه کار اخلاقی و خداپسندانه میدونه! مثلاً همین روز انتخابات رئیس جمهوری رفتیم مسجد محله مون رای بدیم، (ما بابلسر زندگی میکنیم، مسکن مهر. مجموعه مسکن مهر خارج شهر بابلسره، یعنی روستا به حساب میاد) برای شورا ازمون رای نگرفتن و گفتن باید برین داخل شهر رای بدین، چون اونها یه لیستی داشتن از اسامی اونهایی که تو مسکن مهر خونه دارن، ما چون مستاجریم اسممون تو لیست نبود، اونها هم باور نکردن ما از مسکن مهریم و رای مون رو نگرفتن. حالا نمیدونم این یه قانون تو کل کشور بود که تو روستاها از کسایی که از خارج روستا میان رای نگیرن یا اینکه خود اعضا باهم تبانی کرده بودن نمی دونم... خلاصه گفتن نمیتونیم رای بدیم، بعد همسرم وایستاد و کلی باهاشون بحث کرد و کلی تندی کرد آخر هم دوتا فحش داد و اومد بیرون! من از این کارش خیلی ناراحت شدم و اونجا از اینکه همسر این آدم هستم خیلی خجالت کشیدم. به نظرم ادب این بود که اون هم مثل بقیه حرف اونها رو قبول کنه و بره جای دیگه رای بده، بحث کردن تو اون شرایط به نظزم جز اینکه شخصیت خودش رو پایین بیاره تأثیر دیگه ای نداشت. خیلی وقتها مسائل اینطوری پیش میاد که من از اینکه همسر اونم خجالت میکشم.
    یا مثلاً یه موضوع دیگه، حدود 8سال پیش من تو یه مسابقه کامپیوتر تو شهرمون چهارم شدم، 3تا پسر اول شدن، برای ما 4نفر پژوهش سرا یه کلاسی گذاشته بود که بهمون آموزش بده و بعد بریم برای مسابقات استانی، اما پدرم اجازه نداد من تو این کلاس ها شرکت کنم و برم مسابقات، میدونین چرا؟ فقط چون با 3تا پسر باید تو یه کلاس می نشستم! من الان بعد 8سال هنوز هم به خاطر این قضیه از بابام ناراحتم و هر وقت یادش میفتم عذاب میکشم. اما الان می بینم همسرم هم چنین اخلاقی داره. من نمی تونم یک عمر با این اخلاقش زندگی کنم.
    این قبیل تفاوت های فکری که بینمون وجود داره باعث شده بعد 8ماه هنوز هیچ حس محبتی نسبت بهش ندارم و حتی براش آرزوی مرگ دارم. هر روز این آرزو رو براش می کنم. نمی تونم یک عمر با این وضع باهاش زندگی کنم و هر روز منتظر مرگش باشم.
    به شدت دوست دارم از همسرم جدا شم اما تنها چیزی که مانع این کار میشه محبت همسرمه. اون خیلی بهم محبت می کنه و خیلی دوستم داره. فقط و فقط اینه که باعث پیوند من و اون میشه. وقتی به این فکر میکنم که اگه ازش جدا شم محبتش رو از دست میدم تنم میلرزه چون هیچ جای دیگه ای نمیتونم چنین محبتی رو پیدا کنم. اما برای خلاص شدن از شرش و از شر فکرهاش آرزوی مرگش رو دارم.
    اگه ممکنه راهنماییم کنین. این وضعیت داره دیوونم می کنه، از یه طرف آرزوی مرگش رو دارم و از طرف دیگه نمیتونم محبتش رو از دست بدم.
    اگه یه مشاور خوب تو مازندران میشناسین، تو بابل، ساری، بهشهر، یا بابلسر لطفاً بهم معرفی کنین.
    سلام
    امیدوارم نکاتی که کارشناس محترم گفتن رعایت کنید
    بنظر من واقعا شما هیچ مشکلی ندارید بخاطر چند مساله واقعا پیش پا افتاده شما این افکار رو دارید می کنید و شک نکنید اینو بنویسید اگر خدایی ناکرده از هم جدا شدید تا لحظه اخر عمرتون پشیمون خواهید شد چون این اصلا مساله مهمی نیس
    دو نفر که می خوان با هم تشکیل زندگی بدن باید انعطاف پذیر باشن شما می تونید اونقدر صحنه اون روز رای دادن رو تکرار کنید که ملکه ذهنتون بشه و از همسرتون متنفر بشید می تونید همون موقع بهش بگید کاریشون نداشته باش و پیش خودت ممکنه ناراحت بشی ولی جنبه مثبتشو درنظر می گیری و می گی لا اقل همسرم می می تونه از حقش دفاع کنه نه اینکه هر چی گفتن بگه باشه اتفاقا بنظر من این جنبه خیلی خوبه
    ادم که نباید هر چی گفتن بگه باشه چشم باید ببینه حق چیه درسته که اخر حرفش درست نبوده و منم تایید نمی کنم که با ناسزا چیزی درست نمی شه خودش هم میاد پایین ولی شما می تونستید همون روز این موضوع رو بهش بگید و بگید چقدر ناراحت شدید و این موضوع رو همون موقع حل کنید و نذارید مثل یه غول براتون بشه
    بنظر من شما بیشتر چون ذهنیت بدی از اینجور مساله ها از دوران بچگی دارید چنان واستون ذهنیت بدی شده که هیچ رفتار عینی رو تحمل نخواهید کرد
    بنظر من شما نباید اجازه همچین افکاری رو بدید که خطور کنه به ذهنتون چرا که اصلا این موضوعات موضوعی نیس که بخواید همچین افکاری بکنید
    ان شاالله که مدیریت رفتار و گفتار رو یاد بگیرید شما خیلی راحت با رفتار درست و صحیح می تونید بر همسرتون تاثییر گذار باشید و خوشحال باشید که همچین همسری دارید درسته که تند روی های ممکنه داشته باشه ولی بدونید هیچ کس کامل نیست هیچ کس فکرش مثل فکر ما نیس
    یا علی



  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    حضور
    1 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    121



    سلام ...
    امیدوارم که خوب و سلامت باشید ...
    یک قانون و قاعده کلی تو وجود همه انسانها هست ... اونم مساله "ول کردن" هست ... خیلی موقع ها آدمایی رو اطرافمون میبینیم که مثلا ...

    1- چاق شدن و دیگه خودشون رو ول کردن ... و روز به روز چاقیشون بیشتر میشه
    2- سرخورده شدن و دیگه تو زندگیشون اظهار نظر نمیکنن ...
    3- بی خیال کار شدن و دیگه دنبال کار نمیرن ...
    4- ...

    من فکر میکنم شما نیز دچار چنین حالتهای شدین و تو روابطتون دیگه اظهار نظر نمیکنین ... دیگه سعی نمیکنین حرفتون رو بزنید ... این مساله میتونه براتون تبدیل به مشگل بزرگی بشه ... البته شما میتونین تا آخر عمرتون اظهار نظر نکنین و کنار ایشون زندگی کنین ... ولی در اینصورت کیفیت زندگیتون پایین میاد ... و اسم این دیگه ازدواج نیست ....

    به نظرم باید شما به ایشون بفهمونید که شما هم صاحب شخصیت و قدرت تصمیم گیری هستید و باید برای خودتون بازه های تصمیم گیری داشته باشین ... ( در غیر اینصورت شخصیتتون شکل نمیگیره و برای خودتون هیچ وقت کسی نمیشین ... )

    به نظر من شما باید این کارها رو بکنید :
    1- حتما بهشون بگین چجوری فکر میکنین ... حتی اگر ایشون مخالفت کنن ... اگر قانع نشدید ... بهشون بگین که قانع نشدید و بگین که فکر درست چی هست ... ( با اعتماد به نفس)
    2- فکر نکنین تلاش شما برای اثر گذاری روی ایشون بی اثر هست ... خط دفاع در فوتبال کارش خفه کردنه مهاجم هست ... خیلی وقتا به توپ هم ضربه نمیزنن ...
    3- اون چیزی که من خوندم اسمش محبت نیست ... یعنی چی !!! ایشون با این نوع محبت فقط دارن خودشون رو ارضاع میکنن ... ایشون باید یاد بگیرن براتون ارزش قائل بشن .
    4- راضیشون کنین که تصمیمات اشتباهی هم دارن ... مثلا در مورد "فحش دادن" در هنگام رای گیری ... بهشون بگین تو به من اجازه نمیدی به کسی سلام کنم ... اونوقت وقتی با من هستی به دیگران فحش میدی ... اگر تو اون جمع میگرفتن و میزدنت من چی کار میکردم ... یا اگر اون مرده بر میگشت و به من چیزی میگفت ... خوشت میومد ...
    5- یه چیزی برای آقایون خیلی مهم هست ... اون هم اینه که مرد بودن خودشون رو به زنشون اثبات کنن ... ولی بعضی موقع ها برای اثبات این مساله دست به حماقت میزنن ... مثلا همون فحش دادن هنگام رای گیری میتونسته دلیلش این باشه که جلوش شما عرض اندامی کرده باشه و بگه " ما رو نپیچون ما خودمون اینکاره ایم " بهشون بفهمونید از این کارها بدتون میاد ... این نوع اعمال و رفتار رو درست نمیدونید ...
    6- حتما در مورد خواست ها و علایقتون صحبت کنین ... از جملاتی مانند این استفاده کنین ...
    نظر من این هستش که ...
    من اعتقاد دارم که ...
    رفتار پسندیده این هستش که ...

    و صد البته حدود رو رعایت کنین ... خیلی هم بیشتر ... تو دانشگاه یکی بود همیشه با چادر میومد ... تا اینکه من این دختر خانوم رو بیرون از دانشگاه با شوهرشون دیدم ... ( بدون چادر ... با مانتو روسری ... اونم رنگ آبی) ایشون میخواسته به شوهرش ثابت کنه من خودم میدونم باید چی کار کنم ... خودم عاقل هستم ...

    و ...
    ویرایش توسط Ftmh Mohammadi : ۱۳۹۲/۰۵/۰۴ در ساعت ۱۶:۲۰

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    روانشناسی دینی
    نوشته
    1,087
    حضور
    75 روز 6 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    79
    آپلود
    3
    گالری
    5
    صلوات
    6907



    با سلام

    خوشبختانه استاد امیدوار و بقیه دوستان راهکارهای مناسب رو دادند

    من فقط نظرم رو میگم امیدوارم به کارتون بیاد ان شالءالله

    باید بگم در اوایل ازدواج چون ذوجین میخان هر کدوم حرف خودش باشه ممکنه عدم تفاهم بینشون پیش بیاد ولی به مرور از بین میره .

    بنظر خودتون اگه محبت همسرتون که چیز کمی نیست و عواقب طلاق یا مشکلات بیشتر اختلافی رو در نظر بگیرید بهتر نیست اروم اروم با صبر و حوصله سعی کنید اخلاق و رفتار همسرتون رو بهتر کنید .

    باید بگم که خیلی از خانمها با رفتار نرم زنانه تونستند اوضاع منزل رو به نفع خودشون بچرخونند . زود تصمیم نگیرید و اجازه ندید افکار منفی به همسرتون باعث بروز رفتار عجولانه بشه.
    افسوس که آنچه برده ام باختنی ست
    بشناخته ها تمام نشناختنی ست
    برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت
    بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی ست...
    خواجه نصیر الدین طوسی

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    حرف حساب
    نوشته
    185
    حضور
    4 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    693



    نقل قول نوشته اصلی توسط architect نمایش پست ها
    سلام
    8-9ماهه ازدواج کردیم. از همون 2ماه اول بعد ازدواج نسبت به این رابطه خیلی بی علاقه شدم چون خیلی با همسرم تفاوت فکری داریم. مسیرمون کاملا از هم جداست. اوایل سر هر مسئله ای بحث می کردیم چون توافق نداشتیم. الان بحث هامون کمتر شده چون من کوتاه میام و موضعم رو تو مسائل مختلف مشخص نمی کنم. حتی خیلی جاها تعریف هامون از چیزها هم فرق داره، مثلاً تعریفمون از ادب و بی ادبی، شخصیت و بی شخصیتی، احترام و بی احترامی... اون آدم فوق العاده سختگیریه. چیزهایی که حتی خدا اونها رو سخت نگرفته همسرم تو اون مسائل خیلی سختگیری میکنه.
    مثلاً من عادت دارم وقتی سوار تاکسی میشم به راننده سلام کنم، یا وقتی وارد فروشگاهی میشم سلام و خسته نباشید میگم و این رو ادب و احترام میدونم. ولی همسرم میگه تو چرا سلام میکنی، حتی میگه چرا با فروشنده حرف میزنی اگه کاری داری به من بگو من بهش میگم! من نمیتونم این نوع اخلاق هاش رو تحمل کنم.
    من اون رو یه آدم تند و آتیشی می دونم درحالی که خودش این رفتارهای تندش با مردم رو یه کار اخلاقی و خداپسندانه میدونه! مثلاً همین روز انتخابات رئیس جمهوری رفتیم مسجد محله مون رای بدیم، (ما بابلسر زندگی میکنیم، مسکن مهر. مجموعه مسکن مهر خارج شهر بابلسره، یعنی روستا به حساب میاد) برای شورا ازمون رای نگرفتن و گفتن باید برین داخل شهر رای بدین، چون اونها یه لیستی داشتن از اسامی اونهایی که تو مسکن مهر خونه دارن، ما چون مستاجریم اسممون تو لیست نبود، اونها هم باور نکردن ما از مسکن مهریم و رای مون رو نگرفتن. حالا نمیدونم این یه قانون تو کل کشور بود که تو روستاها از کسایی که از خارج روستا میان رای نگیرن یا اینکه خود اعضا باهم تبانی کرده بودن نمی دونم... خلاصه گفتن نمیتونیم رای بدیم، بعد همسرم وایستاد و کلی باهاشون بحث کرد و کلی تندی کرد آخر هم دوتا فحش داد و اومد بیرون! من از این کارش خیلی ناراحت شدم و اونجا از اینکه همسر این آدم هستم خیلی خجالت کشیدم. به نظرم ادب این بود که اون هم مثل بقیه حرف اونها رو قبول کنه و بره جای دیگه رای بده، بحث کردن تو اون شرایط به نظزم جز اینکه شخصیت خودش رو پایین بیاره تأثیر دیگه ای نداشت. خیلی وقتها مسائل اینطوری پیش میاد که من از اینکه همسر اونم خجالت میکشم.
    یا مثلاً یه موضوع دیگه، حدود 8سال پیش من تو یه مسابقه کامپیوتر تو شهرمون چهارم شدم، 3تا پسر اول شدن، برای ما 4نفر پژوهش سرا یه کلاسی گذاشته بود که بهمون آموزش بده و بعد بریم برای مسابقات استانی، اما پدرم اجازه نداد من تو این کلاس ها شرکت کنم و برم مسابقات، میدونین چرا؟ فقط چون با 3تا پسر باید تو یه کلاس می نشستم! من الان بعد 8سال هنوز هم به خاطر این قضیه از بابام ناراحتم و هر وقت یادش میفتم عذاب میکشم. اما الان می بینم همسرم هم چنین اخلاقی داره. من نمی تونم یک عمر با این اخلاقش زندگی کنم.
    این قبیل تفاوت های فکری که بینمون وجود داره باعث شده بعد 8ماه هنوز هیچ حس محبتی نسبت بهش ندارم و حتی براش آرزوی مرگ دارم. هر روز این آرزو رو براش می کنم. نمی تونم یک عمر با این وضع باهاش زندگی کنم و هر روز منتظر مرگش باشم.
    به شدت دوست دارم از همسرم جدا شم اما تنها چیزی که مانع این کار میشه محبت همسرمه. اون خیلی بهم محبت می کنه و خیلی دوستم داره. فقط و فقط اینه که باعث پیوند من و اون میشه. وقتی به این فکر میکنم که اگه ازش جدا شم محبتش رو از دست میدم تنم میلرزه چون هیچ جای دیگه ای نمیتونم چنین محبتی رو پیدا کنم. اما برای خلاص شدن از شرش و از شر فکرهاش آرزوی مرگش رو دارم.
    اگه ممکنه راهنماییم کنین. این وضعیت داره دیوونم می کنه، از یه طرف آرزوی مرگش رو دارم و از طرف دیگه نمیتونم محبتش رو از دست بدم.
    اگه یه مشاور خوب تو مازندران میشناسین، تو بابل، ساری، بهشهر، یا بابلسر لطفاً بهم معرفی کنین.
    با سلام. فردا 5 مرداد سالگرد سومین سال عقدمونه و دو ساله ازدواج کردیم و البته عید 88 نامزد کردیم و آذر 87 اون منو پیدا کرد!
    می بینید چقد طول کشیده تا ما به هم رسیدیم. ما دوتامون ادمهای منطقی و لجباز و عمیقی هستیم. از کنار مسایل راحت رد نمیشیم و ریز بین هستیم. ما هر دو مون به دنبال حقیقت و کمال هستیم و هر دو مون اعتقاد داریم که راهی که داریم میریم از طرف هیچ کس بهمون القا نشده بلکه خودمون به دنبال راه بودیم و پیدا کردیم! یعنی ما تو خیلی از چیزا با آدمای دور و ورمون اصلا هم عقیده نیستیم. من با لجبازی تو نستم به خانوادم بفهمونم که مهریه ی من فقط باید 313 سکه باشه و محمد با لجبازی تونست به خانواده اش بفهمونه که نیاز داره عقد کنه و نیاز داره عروسی کنه!
    البته ما تا روز خواستگاری و تا یک روز قبل از عقد و تا چند روز قبل از عروسی مرتب به هم میریختیم و میخواستیم قضیه رو بهم بزنیم!!!ولی خودمون هم میدونستیم که نمیشه! خودم هم نمیدونم که چرا نمیشد. ولی ما دو تامون فقط لجباز بودیم. وقتی همه چیز رو تموم شده میدیدیم مینشستیم و حساب و کتاب می کردیم و میدیدیم کفه ای از ترازو که ما رو کنار هم میذاره میچربه. واقعا هم همینطور بود.ولی ما دوست داشتیم که طرف مقابلمون عین اون چیزی باشه که ما فکر میکنیم درسته! قبول دارم من پر توقع تر از اون بودم. اما اون هم خود خواهتر از من.
    ما هنوز هم که هنوزه با هم مشکلات فراوان و کل کل های زیادی داریم. گاهی روزا زندگی رو برای خودمون زهر می کنیم . گاهی اشک همو در میاریم و گاهی همدیگه رو جلوی بقیه، با رفتار نادرستمون خجالت میدیم. ولی شوهرم هنوز عقیده داره که ما الگو هستیم برای خیلیا. همون چیزی که روزای نامزدی بهش گفته بودم دوست دارم الگو باشیم. البته اون راست میگه.ما فقط لجبازیم و من عیب های کوچک همسرم رو زیادی بزرگ می بینم و اونا رو تبدیل به بحران میکنم. من خیلی حساسم و به خاطر همین هم یک بار یک نینی کوچولو رو فقط به خاطر اینکه داشتم به تمام اتفاقای بد گذشته فکر میکردم و زار زار گریه میکردم از دست دادم قبل از اینکه به دنیا بیاد. اگر شوهرم اون لحظه پیشم بود با می تونست آرومم کنه. بهم قول میداد که درست میشه. اشتباهاتشو میپذیرفت. البته خیلی زرنگه چون فقط مواقعی که منو به گریه میندازه دست از لجبازیش میکشه!
    الان هم چند روزه که دوباره وارد یک بحران شدیم. من دارم کتاب داستان راستان شهید مطهریو میخونم. خیلی روم تاثیر داشته. میخوام سعی کنم تحملم رو بالا ببرم و دیگه دست از لجبازی بردارم. البته به نظر این دفعه اون داره لجبازی میکنه. اما من کاری باهاش ندارم. اعتقاد من اینه که من اگه خودمو درست کنم و برای همسرم هم دعا کنم خدا دو تامونو رشد میده و اگه اون ظرفیت رشد رو نداشت خدا ما رو از هم جدا میکنه و هر کس رو به اون کسی که لایقشه می رسونه!!
    اینو به شوهرم هم گفتم. ولی من دوستش دارم و دوست دارم که تا همیشه با هم رشد کنیم.
    تو فکر اینکه همه چیز یک دفعه درست بشه نباش. رفتار های اشتباه همسرت رو به رخش نکش(همون اشتباهی که من همیشه میکنم) و با اون مثل یک بچه برخورد نکن. بهش کار های خوبشو که تو رو خوشحال کرده زیاد بگو(همون کاری که من به غرورم برمی خوره و همسرم هم فکر میکنه من لوس میشم و زیاد نمیگیم.) همون طور که کارشناس فرمودند ما مشکل در برقراری ارتباط داریم. ولی این یک مهارت نیست به نظر من. بلکه یک روش و سلوک است که بهترین راه اصلاحش این است که ما از بچگی فرزندانمان را با الگوی اسلامی ناب و برگرفته از سیره ی اعمه بزرگ کنیم.مثلا خود من باید داستانهای داستان راستان را وقتی بچه بودم از بر میکردم و همزمان که بزرگ میشدم در زدگی ام یکایک آنها را تمرین میکردم. اما هنوز هم دور نشده.
    حالا همه ی اینها که گفتیم از یک طرف و رفتار با مادر شوهر و خواهر شوهر و فامیل شوهر هم به یک طرف!!!!برای اینکه درک کنید چقدر سخته بهتره بدونید یکی از مهمترین دعواهای ما اینه که وقتی میایم سرکشی خونه ی بابای کی راحتتریم ؟ یا کجا باید بیشتر بمونیم. البته این تقصیر شوهرمه که همش مقایسه میکنه. اینم یکی از رفتارای بدشه که هر چی خواستم ازش بگیرم انگار تو ذاتشه!! کلا ساده است و بلد نیست با زیرکی سر منو کلاه بذاره!!!وقتی می بینم چطور احساسش بر عقلش چیره میشه میخوام بمیرم. ولی یک روش رو تازه یاد گرفتم که خوبه بدونی: مثلا یک تکیه کلام هست که وقتی احساسی میشه ناخوداگاه میگه .منم هر وقت اینجوری میشه به شوخی اون تکیه کلامو میگم و اینجوری میخنده و میگه : منو مسخره میکنی! احساس مسکنم تاثیرش خیلی بیشتره اینجوری تا فقط بحث خشک منطقی و به رخ کشیدن اشتباهات. مثلا تو باید این جور وانمود کنی که انتقادتو کردی و دیگه اون میخواد پند بگیره و یا نگیره. و تو برات مهم نیست. اما با این شوخی هر وقت اون کارو انجام میده خودش زشتی شو درک میکنه. یا مثلا اون زود از کوره در میره و خودخوری میکنه. من خیلی خونسردم. اوایل فقط از دست خود خوری هاش حرص می خوردم و ناراحت می شدم. اما الان فهمیدم اگه در مواقع مشابه اداشو به شوخی در بیارم بیشتر بی معنی بودن عصبانیتشو درک میکنه. البته اول باید طرفت ظرفیت شوخی داشته باشه و اگه نداره یک روش غیر مستقیم دیگه پیدا کن.
    در آخر اینکه فکر نکن همیشه تو درست میگی. مثلا تو همون مورد انتخابات خیلیا مثل من نظرم اینه که همسرت کار درست تری انجام داده .خود من خیلی وقتا از دشت همسرم مینالم که چرا اینقد بیش از حد مودبانه با طرف برخورد میکنی که ازت سو استفاده کنه!!
    فراموش نکن همیشه همه مثل هم فکر نمیکنن. مثلا دیروز خاله ی من تو مسافرت از دست شوهرش عصبانی شد که : چرا همش زنگ می زنی و سراغمو میگیری و می گی کی بیام دنبالت!!! در حالی که من هر وقت تنهایی می رم مسافرت از غضه دق می کنم که چرا همسرم فقط روزی یک بار به زحمت سراغمو می گیره. فک میکنم دلش برام تنگ نشده . بعد می گه که داشتم برات پر پر میزدم. سعی کن با هم بودنتان رفتار های خوبتان رو به هم سرایت بده. شاید گاهی اوقات بعضی چیزا رو هم نشه هیچ وقت تغییر داد.
    مهم اینه که برآیند زندگیتان به سمت تکامل باشه.

    مهم این نیست که عاشقانه برای حسین سینه بزنی...
    مهم اینه که...
    حسین زمانت رو بشناسی
    و نذاری فریاد حسین زمانت در مظلومیت، بمیره!

  17. صلوات ها 10


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    30
    حضور
    1 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    121



    نقل قول نوشته اصلی توسط lovelorn.girl18 نمایش پست ها

    در آخر اینکه فکر نکن همیشه تو درست میگی. مثلا تو همون مورد انتخابات خیلیا مثل من نظرم اینه که همسرت کار درست تری انجام داده .خود من خیلی وقتا از دشت همسرم مینالم که چرا اینقد بیش از حد مودبانه با طرف برخورد میکنی که ازت سو استفاده کنه!!
    .

    سلام ...
    تمام پستتون قشنگ و زیبا بود . این که دارین هرجوری شده به یه تعامل میرسین خیلی زیبا و قشنگ هست .
    فقط یه سوال برای من پیش اومد ... به نظر شما فحش دادن یک مرد زمانیکه همسرش همراهش هست کاره درستیه ؟؟؟ احترام همیشه متقابل هست . انسانهای خیلی زرنگ از روش احترام گذاشتن وارد میشن . چون میدونن طرفشون هم مجبور هست بهشون احترام بزاره . به اصطلاح معروف با پنبه سر میبرن ...

    اون نوع زرنگی هایی که مرد ... داد و بیداد میکرد ... کمربندشون در میاوردو ... جاهل بازی در میاورد .... لات بازی در میاورد ... قشنگ نیست ... هیچ کسی هم دوست نداره ... یه دونه فیلم فارسی که برای دوره شاه هست رو ببین . من که حالم به هم میخوره . حتی یادمه یه دفعه با "فردین" در مورد فیلم هاش صحبت کردن و گفتن این چه فیلمهایی بود که شما میساختین ... اونم تو جواب میگه ... مردم اون جور فیلم ها رو دوست داشتن و ما مجبور بودیم اونجوری بازی کنیم ... ( خودشم از اون نوع رفتار بدش میومده)

    یه دکترین سیاسی هست که میگه طرفت رو چنان با عشق و احترام بقل کن و در سینه بفشار که صدای شکستن استخوانهایش رو بشنوی ...


    ویرایش توسط Ftmh Mohammadi : ۱۳۹۲/۰۵/۰۴ در ساعت ۲۰:۵۸

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    حرف حساب
    نوشته
    185
    حضور
    4 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    693



    نقل قول نوشته اصلی توسط Ftmh Mohammadi نمایش پست ها
    به نظر شما فحش دادن یک مرد زمانیکه همسرش همراهش هست کاره درستیه ؟؟؟ احترام همیشه متقابل هست . انسانهای خیلی زرنگ از روش احترام گذاشتن وارد میشن . چون میدونن طرفشون هم مجبور هست بهشون احترام بزاره .
    با سلام. ممنون از نگاه قشنگتون.
    معلومه که فحش دادن چه در حضور خانم و چه در غیر حضورشون کار بدیه ولی توجه داشته باشید که همین کار بد برای بعضی از خانم ها عادیه! تبدیل کردن یک ویژگی بد به بحرانی که زندگی ادمو خراب کنه واقعا حیفه!خود من اینجوریم که وقتی یک رفتار بد میبینم اونقد برای خودم تکرارش میکنم و بزرگش میکنم که اگه همسرم پیشم نباشه و باهاش در موردش حرف نزنم و اونم قول نده اروم نمیشم! (درست مثل الان که حالم خیلی خوب نیست!)

    در یک سخنرانی از حاج آقا پناهیان شنیدم که اساس نماز اول وقت ادب نسبت به خداونده. اصلا به نظر من اساس رفتار های دینی و به اصطلاح بچه مذهبی بودن رعایت ادب است. اما متاسفانه با این جو بی ادبی که الان در جامعه ی ما حکم فرما شده است گاهی ادب یک بچه مذهبی و یا حتی غیر مذهبی به عنوان سادگی و فتح ا... برداشت میشه . البته من موافق این نیستم که در مقابل این طرز فکر نادرست باید منفعلانه عمل کنیم و در واکنش به این فکر بد همرنگ جماعت بشیم. ولی کاش همه ی ما این هنر رو داشتیم که همراه با ادب زیرکی هم داشتیم. البته زیرکی هم امروزه معنیش عوض شده و با حیله گری هم معنی شده!! به طور کلی جو جامعه ی امروز ما به نظر من برای دینداران بسیار سنگین شده!!! و اینجاست که باید گفت:
    االهم عجل لولیک الحسن

    مهم این نیست که عاشقانه برای حسین سینه بزنی...
    مهم اینه که...
    حسین زمانت رو بشناسی
    و نذاری فریاد حسین زمانت در مظلومیت، بمیره!

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود