صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا بودن و نبودن بشر در دستان اوست ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    نبودن
    نوشته
    11
    حضور
    1 روز 10 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12

    آیا بودن و نبودن بشر در دستان اوست ؟




    با سلام .

    من در سایت های زیادی و با متن های مختلف این سوال را مطرح کرده ام . و تقریبا همه جا یا به بن بست رسیدیم یا جواب همه یکسان بود /

    آیا کسی اگر خواست به بودن خود پایان دهد و دیگر نخواست باشد ، اختیار دارد که نباشد ؟ صحبت از خود کشی نمیکنم . اگر کسی خواست عطای وجود داشتند و این همه نعمت این چنان و آنچنان را به لقایش ببخشد آیا خداوند راهی برای این خواسته قرار داده ؟ اگر کسی واقعا ترسید ، مایوس شد ، و با اختیار خود دیگر نخواست که باشد آیا راهی هست ؟

    ------------------------------------

    این سوال خام اولیه من بود که در ادامه و در جواب یک چیزهایی دستگیرم شد . اول اینکه عدم وجود ندارد . انسان عدم نبوده که که الان عدم شود . عدم شدن تناقض است و آنچه در حقیقت قابل اتفاق افتادن هست فنا الی الله میباشد که آنهم الساعه نیست و اختیارش در دست انسان نیست که به یکباره دیگر در جریان هستی و دنیا نباشی و فنا الی الله بشوی و باید آخرش این زندگی را اجبارا ادامه دهی و پی آن را به تنت بمالی و جبرا و زوراً ادامه بدهی حتی اگر خودت نخواهی . // خداوند جامع همه ی صفات هست . خداوند فیاض هست و آفریدن انسان بنابر فیض مطلق خداوندی است و اگر بگویم چرا مرا آفریدی چونکه خداوند خیر مطلق است و خیر در بودن من است . ولی من نمیخواهم باشم و این اجباری بودن وجودم مرا آزار میدهد و عذاب و سوهان روح و زندگی من است // و خیل زیادی از متن خای طولانی و سنگین فلسفی که با چندبار خواندن تازه چیزهایی از آنها را درک کردم

    -----------------------------------

    تقریبا مطمئن شده ام که جواب همگی یک چیز است : خیر ! هیچ راهی نیست . باید اجبارا زندگی کنی ابزار راه را هم داری !


    دیگر می خواهم برای همیشه به این مساله ذهنی ام خاتمه و پایان دهم .

    شاید درست باشد . نمیدانم یادم هم نمی آید ، غلطی کرده ام و امانتی را که آن را هم نمیدانم چیست قبول نموده ام . آقا غلط کردم خداوندا بیجا کردم . اشتباه کردم . اندازه یک نفرم اندازه همین کله سرم غلط کردم . از اول خط دویدن را شروع کردم اما غلط کردم . همه ی این امکانات و نعمات و خوشی های بهشتی لذت در جوار خدا بودن و تلاش در دنیا و لذت های دنیا و آخرت همه ی فیاضیت و خیر دهی خداوندی ات همه ی معرفت ها و مهربانی خدا گونه ات همه ی خیر مطلق بودنت ، خوشی و ارزانی این همه خلایق که آفریدی یکی از این چند میلیاردی که آمدند و رفتند کم ، از خدائیت کم میشود ؟ دیگر چگونه التماست کنم ؟

    حالا برای آخرین و جواب آخر و اتمام حجت . آیا واقعا هیچ راهی برای نبودن نیست ؟

    خب . اگر نیست لااقل به این بیمار دربدر مورفینی افیونی چیزی بدهید . لااقل آرامم کند . من که میدانم میگویید نه . لااقل چاره ی دردم کنید که این اجبار بودن را تحمل کنم .
    [/COLOR][/B][/CENTER]

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58310



    با نام و یاد دوست






    آیا بودن و نبودن بشر در دستان اوست ؟





    کارشناس بحث: استاد رئوف

  4. صلوات


  5. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,331
    حضور
    28 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3967

    زندگی




    نقل قول نوشته اصلی توسط yaallah_14 نمایش پست ها
    با سلام .

    من در سایت های زیادی و با متن های مختلف این سوال را مطرح کرده ام . و تقریبا همه جا یا به بن بست رسیدیم یا جواب همه یکسان بود /

    آیا کسی اگر خواست به بودن خود پایان دهد و دیگر نخواست باشد ، اختیار دارد که نباشد ؟ صحبت از خود کشی نمیکنم . اگر کسی خواست عطای وجود داشتند و این همه نعمت این چنان و آنچنان را به لقایش ببخشد آیا خداوند راهی برای این خواسته قرار داده ؟ اگر کسی واقعا ترسید ، مایوس شد ، و با اختیار خود دیگر نخواست که باشد آیا راهی هست ؟

    ....

    حالا برای آخرین و جواب آخر و اتمام حجت . آیا واقعا هیچ راهی برای نبودن نیست ؟

    خب . اگر نیست لااقل به این بیمار دربدر مورفینی افیونی چیزی بدهید . لااقل آرامم کند . من که میدانم میگویید نه . لااقل چاره ی دردم کنید که این اجبار بودن را تحمل کنم .

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    اصل بودن یا نبودن ما در اختیار ما نیست. باید به این مسئله به خوبی توجه کنیم که نفس "بودن" قابل مقایسه با "نبودن" نیست و بودن در هر شرایطی بسیار برتر از نبودن است. بودن و وجود داشتن نعمت بسیار بزرگی است که از سوی خداوند به ما داده شده است.

    به نظر می رسد علت اینکه در پی رهایی از بودن هستید، امور دیگری است. ممکن است در زندگی با سختی هایی مواجه باشیم. ممکن است به سوالات بنیادینی درباره اساس زندگی بشر برسیم و آن قدر این سوالات بزرگ و سخت باشد که حل کردن آنها امری دشوار باشد و اصل بودن برایمان مسئله شود. این مسائل قابل بحث هستند. آنچه به نظر در مرحله اول مهم است، این است که نعمت بزرگی به نام بودن را به جهت مشکلات خاص دست کم نگیریم و به راحتی از آن دست نشوییم.

    برای ادامه بحث منتظر پاسخ شما هستم.
    موفق باشید


  6. صلوات ها 2


  7. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط yaallah_14 نمایش پست ها
    حالا برای آخرین و جواب آخر و اتمام حجت . آیا واقعا هیچ راهی برای نبودن نیست ؟

    خب . اگر نیست لااقل به این بیمار دربدر مورفینی افیونی چیزی بدهید . لااقل آرامم کند . من که میدانم میگویید نه . لااقل چاره ی دردم کنید که این اجبار بودن را تحمل کنم .
    سلام
    بنده فقط دعا میکنم که مشکلات جسمی روحی و فکری شما حل شود
    خدایا الهنا و ربنا و مولانا ...
    و هوالله المنان

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ در ساعت ۱۸:۰۷
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  8. صلوات


  9. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    نبودن
    نوشته
    11
    حضور
    1 روز 10 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    اصل بودن یا نبودن ما در اختیار ما نیست. باید به این مسئله به خوبی توجه کنیم که نفس "بودن" قابل مقایسه با "نبودن" نیست و بودن در هر شرایطی بسیار برتر از نبودن است. بودن و وجود داشتن نعمت بسیار بزرگی است که از سوی خداوند به ما داده شده است.

    به نظر می رسد علت اینکه در پی رهایی از بودن هستید، امور دیگری است. ممکن است در زندگی با سختی هایی مواجه باشیم. ممکن است به سوالات بنیادینی درباره اساس زندگی بشر برسیم و آن قدر این سوالات بزرگ و سخت باشد که حل کردن آنها امری دشوار باشد و اصل بودن برایمان مسئله شود. این مسائل قابل بحث هستند. آنچه به نظر در مرحله اول مهم است، این است که نعمت بزرگی به نام بودن را به جهت مشکلات خاص دست کم نگیریم و به راحتی از آن دست نشوییم.

    برای ادامه بحث منتظر پاسخ شما هستم.
    موفق باشید
    با سلام و تشکر

    بخاطر پاسختان تشکر میکنم . من واقعا در حد بحث کردن با شما نیستم . دیگر هم هیچ ،تکلیف مشخص شد . باید تحمل کرد آتش دنیا و آخرت را . درست است اختیار دارم ولی هیچ شوق و انگیزه و امیدی ندارم . هدفی ندارم . هرچقدر هم که خوب باشم بهترین نمیتوانم بشوم . هرچقدر هم که سعی کنم مدینه فاضله که نمیشود . پس فایده ندارد . این همه دربدری را تحمل کردن اینهمه مصیبت خود و دیگران را دیدن و برآشفتن برای چه ؟ بهشت ؟ بهشت به این سرزنش نمی ارزد . برای قرب الی الله ؟ مگر مقام ما قرب الی الله نبود ؟ دیگر چه حاجت به این همه بازی بود ؟ قربانی لذت هایمان هستیم . این لذت هاست که امید را در دلمان زنده نگه میدارد . لذت اینکه خدا دوستمان دارد . از لذت گناه گذشتن برای لذت بهشت رفتن یا قرب الی الله شدن . لذت خوردن لذت خوابیدن لذت موفق بودن لذت مهم و در معرض توجه بودن . لذت ازدواج کردن . به یک کارشناسی اینها را گفتم گفت ما برای لذت غذا نمیخوریم برای نماز خواندن غذا میخوریم دیگر نشد بپرسم برای چه نماز میخوانیم ؟ جز برای لذتی که دارد ؟ هدف لذت است ؟هدف خداست ؟ هدف خودمانیم ؟ دلم برای خودم برای همه ی آدم ها تا اندازه ای دلم برای شیطان هم میسوزد که به خاطر منی جهنمی شد .چه میشد اگر اینجور نمیشد . فقط برای اینکه فیاض است و ثابت کند فیاض است . بودن خوب هست ، اگر معنایی هم داشته باشد .

    ویرایش توسط yaallah_14 : ۱۳۹۲/۰۴/۱۹ در ساعت ۲۲:۵۲
    [/COLOR][/B][/CENTER]

  10. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    نبودن
    نوشته
    11
    حضور
    1 روز 10 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    سلام
    بنده فقط دعا میکنم که مشکلات جسمی روحی و فکری شما حل شود
    خدایا الهنا و ربنا و مولانا ...
    و هوالله المنان
    مچکرم از مهربانیتان .

    دعا چیزی را درست نمیکند. امید واهیست
    [/COLOR][/B][/CENTER]

  11. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,331
    حضور
    28 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3967

    نا امیدی




    نقل قول نوشته اصلی توسط yaallah_14 نمایش پست ها
    با سلام و تشکر

    بخاطر پاسختان تشکر میکنم . من واقعا در حد بحث کردن با شما نیستم . دیگر هم هیچ ،تکلیف مشخص شد . باید تحمل کرد آتش دنیا و آخرت را . درست است اختیار دارم ولی هیچ شوق و انگیزه و امیدی ندارم . هدفی ندارم . هرچقدر هم که خوب باشم بهترین نمیتوانم بشوم . هرچقدر هم که سعی کنم مدینه فاضله که نمیشود . پس فایده ندارد . این همه دربدری را تحمل کردن اینهمه مصیبت خود و دیگران را دیدن و برآشفتن برای چه ؟ بهشت ؟ بهشت به این سرزنش نمی ارزد . برای قرب الی الله ؟ مگر مقام ما قرب الی الله نبود ؟ دیگر چه حاجت به این همه بازی بود ؟ قربانی لذت هایمان هستیم . این لذت هاست که امید را در دلمان زنده نگه میدارد . لذت اینکه خدا دوستمان دارد . از لذت گناه گذشتن برای لذت بهشت رفتن یا قرب الی الله شدن . لذت خوردن لذت خوابیدن لذت موفق بودن لذت مهم و در معرض توجه بودن . لذت ازدواج کردن . به یک کارشناسی اینها را گفتم گفت ما برای لذت غذا نمیخوریم برای نماز خواندن غذا میخوریم دیگر نشد بپرسم برای چه نماز میخوانیم ؟ جز برای لذتی که دارد ؟ هدف لذت است ؟هدف خداست ؟ هدف خودمانیم ؟ دلم برای خودم برای همه ی آدم ها تا اندازه ای دلم برای شیطان هم میسوزد که به خاطر منی جهنمی شد .چه میشد اگر اینجور نمیشد . فقط برای اینکه فیاض است و ثابت کند فیاض است . بودن خوب هست ، اگر معنایی هم داشته باشد .

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی در مورد پاسخ تان چند مطلب عرض می کنم:

    - دوستانه عرض می کنم و شما هم دوستانه بخوانید، در پاسخ تان ناامیدی زیادی دیده می شود، اینکه قرار است آتش دنیا و آخرت را بچشیم، اینکه هرچه قدر تلاش کنیم، فایده نداردو ... باید عرض کنم این مدعیات درست نیست و احتمالا شما خود هم واقفید که درست نیست. مطلبی که مورد نظر بنده در پاسخ اول بود نیز همین است که گاهی ناامیدی موجب می شود انسان جهان را تیره و تار ببیند و اموری را که حتی خودش هم قبول دارد، به حالت تعلیق در بیاورد. در این گونه شرایط قبل از بحث علمی باید ریشه این ناامیدی پیدا شود و پس از حل کردن آن، در فضای بهتر و معقول تر، به بحث علمی نشست.

    - پس از حل کردن مشکل مرحله اول، می توان در مورد معنای زندگی، هدف از زندگی (لذت یا عبودیت) و سوالات دیگر نیز بحث کرد.

    - برای ادامه بحث شاید بهتر باشد، شما از دلیل این ناامیدی سخن بگویید.

    موفق باشید


  12. صلوات ها 2


  13. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    نبودن
    نوشته
    11
    حضور
    1 روز 10 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی در مورد پاسخ تان چند مطلب عرض می کنم:

    - دوستانه عرض می کنم و شما هم دوستانه بخوانید، در پاسخ تان ناامیدی زیادی دیده می شود، اینکه قرار است آتش دنیا و آخرت را بچشیم، اینکه هرچه قدر تلاش کنیم، فایده نداردو ... باید عرض کنم این مدعیات درست نیست و احتمالا شما خود هم واقفید که درست نیست. مطلبی که مورد نظر بنده در پاسخ اول بود نیز همین است که گاهی ناامیدی موجب می شود انسان جهان را تیره و تار ببیند و اموری را که حتی خودش هم قبول دارد، به حالت تعلیق در بیاورد. در این گونه شرایط قبل از بحث علمی باید ریشه این ناامیدی پیدا شود و پس از حل کردن آن، در فضای بهتر و معقول تر، به بحث علمی نشست.

    - پس از حل کردن مشکل مرحله اول، می توان در مورد معنای زندگی، هدف از زندگی (لذت یا عبودیت) و سوالات دیگر نیز بحث کرد.

    - برای ادامه بحث شاید بهتر باشد، شما از دلیل این ناامیدی سخن بگویید.

    موفق باشید
    دوباره سلام . مچکرم و مچکرم که به دید مهربانی دارید .

    حق دارید . نا امیدی درونم موج میزند . نا امیدی و ترس . ترس از ادامه زندگی ترس از رویداد های روبرو . ناامیدی و ترسی که حاصل تجربه گذشته است . ترس از پیری از مرگ اطرافیان از موفق نشدن از خیلی مسائل دیگر . به نظر من اینکه من واقعیت زندگی و اینکه چرا باید باشم را بدانم به نظرم بهتر است تا گره گشایی از تک تک مشکلاتم . چیزی که الان در ذهن من نقش بسته این است . چرا باید ادامه بدهم ؟ مگر فایده ای دارد ؟ خدا که همه ی عالمش را برای یک شخصی مثل پیامبر خلق کرده یا 5 تن . یا 14 معصوم من دیگر بودن و نبودنم چه فایده ای دارد ؟ چرا هستی مال آنها باشد و سختی هایش برای من تازه آخر کشیدن این سختی ها مقامم کمتر باشد ؟ انسان حسودیم . نه دوست دارم کمتر از بقیه سختی بکشم نه دوست دارم دیگری از من موفق تر و بالاتر باشد هم رنج بیشتر را می خواهم هم مقامش را . میگویند آنها ظرفیت دارند پس چرا به من آن ظرفیت را نداده اند ؟ این می شود یکی از مسائلی که ذهن و قلب و روحم را آشفته می کند نا امیدم می کند . مقایسه خودم با دیگران روح و روانم را آزرده کرده . من نمیفهمم چرا باید این سختی ها را تحمل کنم ؟ برای کامل شدن ؟ چرا باید کامل شوم ؟ می گویند هدف از غذا خوردن تامین نیرو برای عبادت است ؟ چرا باید عبادت کرد ؟ انسان برای آزمایش خلق شده ؟ آزمایش شود که چه ؟ به مقام بالا تری برسم ؟ آن وقت چه ؟ چه شق القمری صورت میگیرد ؟ در ان مقام بالاتر چه چیزی هست ؟ لذت بیشتری هست ؟ هدف از آفرینش ما لذت است ؟


    اگر این مسائل حل شود مطمئنا من برای حل مشکلات روزانه زندگی ام انگیزه پیدا میکنم . ولی من هر بار که به مشکل جدی ای بر میخورم . دوباره به همین نقطه صفر میرسم که خدایا مرا چرا آفریدی ؟ چرا باید باشم ؟ چرا نمیگذاری که نباشم . این اگر حل بشود خوب است . من الان 21 سال دارم . یادم میاد این درگیری ذهنی را از دوران راهنمایی و دبیرستان یدک میکشم . میخواهم یک بار برای همیشه تمامش کنم . که دیگر هر بار سنگ بزرگی دیدم به جای صرف انرژی جهت خورد کردنش زمان و اعصاب و روانم را صرف این مسائل نکنم .

    مچکرم
    [/COLOR][/B][/CENTER]

  14. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    حقیقت
    نوشته
    2,117
    حضور
    32 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5955



    نقل قول نوشته اصلی توسط yaallah_14 نمایش پست ها
    حق دارید . نا امیدی درونم موج میزند . نا امیدی و ترس . ترس از ادامه زندگی ترس از رویداد های روبرو . ناامیدی و ترسی که حاصل تجربه گذشته است . ترس از پیری از مرگ اطرافیان از موفق نشدن از خیلی مسائل دیگر
    سلام گرامی

    به نظر می رسد بخاطر مشکلات گذشته دچار بیماری افسردگی و اضطراب می باشین و تا مریضیتون خوب نشه
    پاسخ این سوالات شمارو قانع نمی کنه و دور باطل هست
    من با تجربه ای که دارم این مطلب و عنوان می کنم
    شما اگر افسردگی و اضطراب خودتان را درمان کنین 90 درصد دیدتان به این مسایل تغییر می کند
    و تا ان زمان همانطور که گفتین هیچ جواتبی برایتان قانع کننده نیست
    و اب در هاون کوبیدن است



    خیلی تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند...
    چارلي چاپلين


  15. صلوات


  16. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,331
    حضور
    28 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3967

    سوالات




    نقل قول نوشته اصلی توسط yaallah_14 نمایش پست ها
    دوباره سلام . مچکرم و مچکرم که به دید مهربانی دارید .

    حق دارید . نا امیدی درونم موج میزند . نا امیدی و ترس . ترس از ادامه زندگی ترس از رویداد های روبرو . ناامیدی و ترسی که حاصل تجربه گذشته است . ترس از پیری از مرگ اطرافیان از موفق نشدن از خیلی مسائل دیگر . به نظر من اینکه من واقعیت زندگی و اینکه چرا باید باشم را بدانم به نظرم بهتر است تا گره گشایی از تک تک مشکلاتم . چیزی که الان در ذهن من نقش بسته این است . چرا باید ادامه بدهم ؟ مگر فایده ای دارد ؟ خدا که همه ی عالمش را برای یک شخصی مثل پیامبر خلق کرده یا 5 تن . یا 14 معصوم من دیگر بودن و نبودنم چه فایده ای دارد ؟ چرا هستی مال آنها باشد و سختی هایش برای من تازه آخر کشیدن این سختی ها مقامم کمتر باشد ؟ انسان حسودیم . نه دوست دارم کمتر از بقیه سختی بکشم نه دوست دارم دیگری از من موفق تر و بالاتر باشد هم رنج بیشتر را می خواهم هم مقامش را . میگویند آنها ظرفیت دارند پس چرا به من آن ظرفیت را نداده اند ؟ این می شود یکی از مسائلی که ذهن و قلب و روحم را آشفته می کند نا امیدم می کند . مقایسه خودم با دیگران روح و روانم را آزرده کرده . من نمیفهمم چرا باید این سختی ها را تحمل کنم ؟ برای کامل شدن ؟ چرا باید کامل شوم ؟ می گویند هدف از غذا خوردن تامین نیرو برای عبادت است ؟ چرا باید عبادت کرد ؟ انسان برای آزمایش خلق شده ؟ آزمایش شود که چه ؟ به مقام بالا تری برسم ؟ آن وقت چه ؟ چه شق القمری صورت میگیرد ؟ در ان مقام بالاتر چه چیزی هست ؟ لذت بیشتری هست ؟ هدف از آفرینش ما لذت است ؟


    اگر این مسائل حل شود مطمئنا من برای حل مشکلات روزانه زندگی ام انگیزه پیدا میکنم . ولی من هر بار که به مشکل جدی ای بر میخورم . دوباره به همین نقطه صفر میرسم که خدایا مرا چرا آفریدی ؟ چرا باید باشم ؟ چرا نمیگذاری که نباشم . این اگر حل بشود خوب است . من الان 21 سال دارم . یادم میاد این درگیری ذهنی را از دوران راهنمایی و دبیرستان یدک میکشم . میخواهم یک بار برای همیشه تمامش کنم . که دیگر هر بار سنگ بزرگی دیدم به جای صرف انرژی جهت خورد کردنش زمان و اعصاب و روانم را صرف این مسائل نکنم .

    مچکرم

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    حالتی که ترسیم کردید، قابل فهم است، گاهی انسان حجم زیادی از سوالات را در ذهن خود دارد که امکان حرکت را از او سلب میکند. اما راه حل چیست؟ شما سوالات متعددی را مطرح کردید که طبیعتا نمی توان به همه آنها به سرعت و در یک تاپیک رسیدگی کرد. پیشنهاد اصلی بنده این است که ابتدا سوالات خود را به صورت مشخص بیان کنید و سپس در تلاش برای یافتن پاسخ هایی برای آنها باشید. در این زمینه (با توجه به گستردگی سوالات) در کنار یک سیر مطالعاتی، در سایت هم می توانید سوالات خود را به صورت مجزا به بحث بگذارید تا انشالله کم کم و پس از مدتی پاسخ سوال های خود را به دست بیاورید.

    با توجه به مطالب فوق و نیز مطالبی که قبلا عرض شد، پیشنهاد بنده این است که شما به این سوالات (که خودتان بیان کردید) بپردازید:

    - معنای زندگی در چیست؟
    - کمال انسان ها در چیست؟ آیا راه برای انسان های غیر معصوم بسته است؟
    - رنج ها و تلاش های ما چگونه نتیجه می دهند؟

    این لیست می تواند توسط شما تکمیل شود. با توجه به اینکه این مباحث بارها در سایت مطرح شده است، برای یافتن هرکدام ابتدا به بحث های موجود در سایت مراجعه کنید و اگر برای شما کافی نبود و همچنان مطالبی برای ارائه داشتید یا پرسشی باقی مانده بود، می توانید در قالب سوالی جدید، آنها را مطرح کنید.

    موفق باشید


  17. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود