صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برهانی ناگفته در اثبات خدا!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    reza_hoseini_raad@yahoo.com
    نوشته
    71
    حضور
    21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    45

    برهانی ناگفته در اثبات خدا!




    لطفا نظرتونو راجع به این برهان بگین:
    (از وب thehiddentruth.blogfa.com)
    برهان های زیادی برای اثبات خدا وجود داره. اما جالب اینه که در کتاب های کلام قدیمی برهانی دیده میشه که امروزه تقریبا در هیچ یک از کتب مطرح در حوزه و دانشگاه نمیتونی پیداش کنی!
    خیلی ساده و جالب: هر چی رو توی این عالم دوست داری در نظر بگیر(همه اینها و ما در چارچوب زمان به پیش میریم)وقتی در طول زمان به عقب بری میبینی از یک جایی به قبل دیگه اون نیست. مثلا من 50 سال پیش نبودم.

    ممکنه بگی شاید من تبدیل یافته چیزهایی هستم که قبل از من بودن مثل خاک و هوا و آب و ... . اشکالی نداره صحبت رو روی اونا آغاز میکنیم. بالاخره در طول زمان که بری عقب اونا هم یه زمانی میشه که نبودن.

    و خلاصه اگه همه عالم و با همه تغییر و تحولاتش در نظر بگیری یه عمری باید داشته باشه. دو حالت ممکنه. یا تا به حال بینهایت سال عمر کرده. و یا نه عمرش یک عدد محدودیه گرچه خیلی بزرگ مثلا 100 میلیارد سال.

    بینهایت که محاله چون: یه کمی اگه ریاضی بلد باشی میفهمی که بینهایت نمیتونه در خارج محقق بشه. چون هر سال داره به عمر این مجموعه یک سال اضافه میشه و این یعنی عمرش تا قبل از امسال بینهایت نبوده!

    بذار ساده تر بگم: اگه قرار باشه عمر جهان بینهایت باشه یعنی تا حالا بینهایت سال تموم شده! مثل اینکه بری توی صف نونوایی بهت بگن بینهایت ساعت باید صبر کنی تا نوبتت بشه.آیا هیچ وقت نوبتت میشه؟ مسلما نه . چون هر وقت بگی الان نوبتمه میگن هنوز که بینهایت ساعت نگذشته!

    به عبارت دیگه اگه قرار بود تا حالا بینهایت سال میگذشت تا نوبت به نوروز امسال برسه، هیچ وقت نمیتونستی امسال رو جشن بگیری!

    خلاصه اینکه:

    1- عمر جهان هرچه قدر هم زیاد باشه یک عدد محدودیه نه بینهایت. یعنی اگر در طول زمان بری عقب یه جایی میرسی که هیچ موجود زمانی وجود نداشته و ناگهان عالم شروع به پیدایش میکنه (حالا طبق نظریه بیگ بنگ یا هر جور دیگه)

    2- مسلما این عالم رو خودش ایجاد نکرده چون نبوده!

    3- پس این عالم یه خالقی ماورای خودش داره.

    ممکنه بگی خوب همین حرف ها رو راجع به اون خالق هم بزن: اون هم محاله بینهایت عمر کرده باشه پس عمرش محدوده و در طول زمان که عقب تر بری یه جایی میرسی که اون هم نبوده پس یکی اونو خلق کرده!

    جواب اینه که: اگه این راهو ادامه بدی اون خالق دوم هم نیاز به خالق سومی داره و سومی نیاز به خالق چهارمی و همین طور باز تا بینهایت باید پیش بری و گفتیم که محاله. وگرنه هیچ وقت خالق اولیه ایجاد نمیشد چون باید قبلش بینهایت خالق دیگه خلق بشن!!!

    خلاصه این که همینکه ما الان وجود داریم یعنی سلسله خالق های ما بینهایت نیست. پس به یک موجودی باید برسیم که اون خالقی قبلش نباشه.

    میگی: خوب قبول . باید به خالقی برسیم که خالق نداره ولی مشکل محدودیت و محال بودن بینهایتی عمرش چی میشه؟

    جواب: عقل میگه باید اون خالق خودش خارج از زمان باشه. و الا مساله خلقت و وجود ما حل نمیشه. چون اگه اون هم موجودی زمانی باشه همونطور که گفتی مشکل فوق پیش میاد.

    ویرایش توسط صادق : ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ در ساعت ۱۱:۴۷

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58298



    با نام و یاد دوست





    برهانی ناگفته در اثبات خدا!





    کارشناس بحث: استاد صدیق

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۸/۰۹ در ساعت ۱۸:۴۵

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 22 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا حسینی نمایش پست ها
    برهانی ناگفته در اثبات خدا!



    لطفا نظرتونو راجع به این برهان بگین:
    (از وب thehiddentruth.blogfa.com)

    باسلام
    این برهان، شکل ساده و بیانی ساده از برهان حدوث متکلمان است که از قدیم در میان انان طرفداران زیادی داشته است. این برهان از راه حادث بودن پدیده های عالم پی به حدوث ان می برند و از راه حدوث ان، به نیازمندی ان به مُحدِث پی می برند.
    شکل برهان مرکب انان برای اثبات واجب به صورت قیاس منطقی به این صورت است:

    قیاس اول:
    صغری: جهان متغیر و متحول است.(مشاهدات ما از جهان)
    کبری: آنچه متغیر و متحول است، حادث است.(بدیهی)
    نتیجه اول: جهان حادث است.
    قیاس دوم
    صغری: جهان حادث است.(بر اساس نتیجه اول)
    کبری: هر چه حادث است به پدید آورنده نیاز دارد.(بدیهی)
    نتیجه نهایی: جهان به پدید آورنده نیاز دارد.[۱]

    اما این برهان با وجود شکل زیبا و سادگی اش، دو ایراد عمده دارد.
    اولا: مستلزم تقدم الشیء علی نفسه است.
    توضیح اینکه بر خلاف آنچه که متکلمان ادعا می­کنند، ملاک نیازمندی موجودات ممکن به علت، حدوث آنها نیست، بلکه همانطور که فلاسفه معتقدند ملاک نیازمندی آنها، ممکن بودن این موجودات است. دلیل بطلان ادعای متکلمان آن است که لازمه ادعای آنها این است که یک شیء بر خودش مقدم باشد؛ چون حدوث صفتی است که به شیء به وجود آمده از عدم اطلاق می­شود، پس رتبه آن بعد از وجود شیء خواهد بود. از طرف دیگر تا علت یک شیء، آن شیء را ایجاد نکند، آن شیء به وجود نمی­آید و برای این که آن را ایجاد کند اول باید آن شیء واجب باشد تا بعد، وجود به آن تعلق بگیرد. و چون شیء ذاتا دارای وجوب وضرورت نیست پس علت، باید او را به مرحله وجوب و ضرورت برساند تا بعد ایجاد کند. از سوی دیگر زمانی علت می­تواند وجوب و ضرورت را به شیء بدهد که آن شیء نیازمند آن باشد و شیء زمانی نیازمند خواهد بود که ممکن باشد؛ یعنی نسبت به وجود و عدم هیچ گونه اقتضایی نداشته باشد. حال اگر علاوه بر امکان، حدوث شیء نیز دخالت در نیازمندی شیء به علت داشته باشد، در این صورت لازم می­آید که حدوث که صفت شیء بعد از به وجود آمدن شیء است، در مرحله قبل از به وجود آمدن شیء وجود داشته باشد و این امری محال است.
    (علامه طباطبایی، بدایه الحکمه، ص 66)

    ثانیا: غیرکافی بودن این برهان برای اثبات واجب الوجود
    اشکال دیگری که بر برهان حدوث گرفته می­شود این است که برهان مذکور بدون استفاده از برهان امکان و وجوب قادر به اثبات ذات واجب تعالی نیست؛ به دلیل این که محدِث اشیای طبیعی می­تواند یک موجود مجرد و غیر مادی و یا قدیم و در عین حال امری ممکن و محتاج باشد. بنابر این تا زمانی که از برهان امکان و وجوب کمک گرفته نشود، استدلال به واسطه برهان حدوث به واقعیتی که در ذات خود واجب و بی­نیاز از غیر باشد، ختم نمی­شود. ( براهین اثبات خدا، جوادی املی، ص 174)



    ثالثا: خلط بی نهایت با تسلسل در سلسله علل.
    در این استدلال میان بی نهایت به معنای عدم ابتدای زمانی و عدم انتهای زمانی با بی نهایت به معنای عدم ابتدای سلسله علت و معلول وعدم ختم این سلسله به علتی که معلول نباشد خلط شده است. انچه محال است تسلسل است یعنی محال است که سلسله علتها، به علتی ختم نشود که خودش معلول نیست. البته این ختم شدن به معنای ختم شدن در گستره زمان نیست. یعنی این مطلب به این معنا نیست که حتما باید سلسله علل، از نظر زمانی به علتی برسد که خودش معلول نیست. بلکه اصولا چنین چیزی ممکن نیست و عله العلل خودش در زمان نیست.
    اما بی نهایت به معنای اینکه ابتدای زمانی برای موجودات وجود نداشته باشد حتی برای موجودات ممکن الوجود، اگر به معنای بی نهایت بالقوه باشد که به مرور ایجاد شده هیچ اشکالی ندارد و از نظر عقلی محال نیست. بنابراین نیمتوان گفت که همه موجودات غیر از خدا حتما باید ابتدای زمانی داشته باشند و گرنه با اثبات خدا منافات دارد.


  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا حسینی نمایش پست ها
    لطفا نظرتونو راجع به این برهان بگین:
    (از وب thehiddentruth.blogfa.com)
    برهان های زیادی برای اثبات خدا وجود داره. اما جالب اینه که در کتاب های کلام قدیمی برهانی دیده میشه که امروزه تقریبا در هیچ یک از کتب مطرح در حوزه و دانشگاه نمیتونی پیداش کنی!خیلی ساده و جالب: هر چی رو توی این عالم دوست داری در نظر بگیر(همه اینها و ما در چارچوب زمان به پیش میریم)وقتی در طول زمان به عقب بری میبینی از یک جایی به قبل دیگه اون نیست. مثلا من 50 سال پیش نبودم.

    ممکنه بگی شاید من تبدیل یافته چیزهایی هستم که قبل از من بودن مثل خاک و هوا و آب و ... . اشکالی نداره صحبت رو روی اونا آغاز میکنیم. بالاخره در طول زمان که بری عقب اونا هم یه زمانی میشه که نبودن.

    و خلاصه اگه همه عالم و با همه تغییر و تحولاتش در نظر بگیری یه عمری باید داشته باشه. دو حالت ممکنه. یا تا به حال بینهایت سال عمر کرده. و یا نه عمرش یک عدد محدودیه گرچه خیلی بزرگ مثلا 100 میلیارد سال.

    بینهایت که محاله چون: یه کمی اگه ریاضی بلد باشی میفهمی که بینهایت نمیتونه در خارج محقق بشه. چون هر سال داره به عمر این مجموعه یک سال اضافه میشه و این یعنی عمرش تا قبل از امسال بینهایت نبوده!

    بذار ساده تر بگم: اگه قرار باشه عمر جهان بینهایت باشه یعنی تا حالا بینهایت سال تموم شده! مثل اینکه بری توی صف نونوایی بهت بگن بینهایت ساعت باید صبر کنی تا نوبتت بشه.آیا هیچ وقت نوبتت میشه؟ مسلما نه . چون هر وقت بگی الان نوبتمه میگن هنوز که بینهایت ساعت نگذشته!

    به عبارت دیگه اگه قرار بود تا حالا بینهایت سال میگذشت تا نوبت به نوروز امسال برسه، هیچ وقت نمیتونستی امسال رو جشن بگیری!
    سلام
    همانطور که تصور وجود فراتر از زمان برای موجودات عالم زمان دار ممکن نیست تصور همین عالم زمان دار بدون اول زمانی هم ممکن نیست اما عقلا ممکن است بخصوص اگر بدانیم آن موجود فراتر از زمان هیچوقت خالی از ایجاد موجود زمان دار نبوده است به عبارت دیگر عدم ابتدای زمان برای عالم زمان دار تنها در ارتباط و درک وجود فراتر از زمان ممکن است . البته اینجا بین عدم ابتدای زمانی و بی نهایت بودن عمر عالم ماده خلطی صورت گرفته است .
    و آخر اینکه این برهان بیان ساده ای از دلیل حدوث است
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,852
    حضور
    28 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3877



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و خداقوت

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا حسینی نمایش پست ها
    اگه قرار باشه عمر جهان بینهایت باشه یعنی تا حالا بینهایت سال تموم شده! مثل اینکه بری توی صف نونوایی بهت بگن بینهایت ساعت باید صبر کنی تا نوبتت بشه.آیا هیچ وقت نوبتت میشه؟ مسلما نه . چون هر وقت بگی الان نوبتمه میگن هنوز که بینهایت ساعت نگذشته!

    به عبارت دیگه اگه قرار بود تا حالا بینهایت سال میگذشت تا نوبت به نوروز امسال برسه، هیچ وقت نمیتونستی امسال رو جشن بگیری!
    شما می فرمایید:
    وقوع بی نهایت در عالم خارج ممکن نیست.
    در نگاه اول این موضوع بدیهی است(احتمالاً هم همین درست است)

    فرض شما این است که ما در صف قرار گرفته ایم تا بینهایت برسد، بله اگر ما در ابتدای صف بودیم و منتظر بی نهایت، هیچگاه به بی نهایت نمی رسیدیم.
    می شود:
    1- اگر ما در صف می بودیم آنگاه هیچگاه به بی نهایت نمی رسیدیم /این درست است
    هم ارز عبارت 1: اگر به بی نهایت رسیده ایم آنگاه درصف نبوده ایم.

    به نظر شما، هم ارز، چه معنی ای می دهد؟

    اگر شکل برهان را اینطوری بنویسیم، شاید بازهم بشود، خودم کمی مشکوکم
    1- اگروتنها اگر ما در صف می بودیم آنگاه هیچگاه به بی نهایت نمی رسیدیم /این درست است
    هم ارز عبارت 1: اگروتنها اگر به بی نهایت رسیده ایم آنگاه در صف نبوده ایم.

    به نظر شما، هم ارز، چه معنی ای می دهد؟

    اساتید و دوستان و کارشناسان مطلبی در این جهت به ذهنتان می رسد لطفاً ارائه بدید. /با تشکر

  11. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,852
    حضور
    28 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3877



    ببینید:
    یک پاره خط 1 سانتی متری چند نقطه دارد؟
    - بی نهایت
    یک پاره خط 2 سانتی متری چند نقطه دارد؟
    - بی نهایت
    یک مربع توپر به ضلع یک سانتی متر چند نقطه دارد؟
    - بی نهایت
    یک مکعب توپر به ضلع یک سانتی متر چند نقطه دارد؟
    - بی نهایت
    و ......

    اگر بی نهایت نقطه روی یک خط وجود دارد(که وجود دارد)، پس چطور حقیر و شما می توانیم دستمان را از یک نقطه به نقطه دیگر حرکت دهیم؟
    اصلاً چطور راه می رویم؟
    پس چطور دست ما به انتهای صف نقاط می رسد؟
    پس چطور دست ما که در صف عبور از بی نهایت نقطه بود به انتها رسید؟


    ویرایش توسط سلمان14 : ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ در ساعت ۲۲:۳۵

  12. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,852
    حضور
    28 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3877



    بسم الله الرحمن الر حیم
    با سلام و خداقوت

    فکر کنم باید توضیحی در مورد شیوه استدلال بنویسم:

    1- اگر ما در صف می بودیم آنگاه هیچگاه به انتهای یک صف با بی نهایت واقعه نمی رسیدیم /این جمله درست است
    حال که خودش درست است، هم ارزش هم درست است:
    هم ارز عبارت 1: اگر به انتهای یک صف با بی نهایت واقعه رسیده ایم آنگاه درصف نبوده ایم.

    چون فرض فلاسفه بر این است که ابتدای زمانی برای خلقت نبوده، لذا ما به انتهای یک صف با بی نهایت واقعه رسیده ایم.
    پس قسمت اگر به انتهای یک صف با بی نهایت واقعه رسیده ایم، درست است
    در عبارت شرط از درستی کل عبارت شرطی و درستی قسمت اگر، درستی قسمت آنگاه حاصل می شود.
    پس با این اوضاع در صف نبوده ایم باید درست است!
    یعنی هیچی به هیچی ربط ندارد.
    و این باطل است.
    پس فرض فلاسفه باطل بوده است.
    و ابتدایی برای خلقت(خلقت مرتبط با نظامی که ما در آن هستیم) وجود دارد.
    /یعنی با در نظرگرفتن مفروضات این مسئله، سلسله تغییرات در عالم دارای ابتدایی است.
    اگر مفروضات مسئله تغییر کند
    مثلاً مفهوم زمان به صورت دیگری بیان شود، شاید نتیجه هم تغییر کند.

  13. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 22 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط سلمان14 نمایش پست ها
    شما می فرمایید:
    وقوع بی نهایت در عالم خارج ممکن نیست.
    باسلام
    منظور از عالم خارج چیست؟ ایا عالم مادیات است یا کل عالم ممکنات یا عالمی که شامل خدا ومجردات نیز میشود.
    از سوی دیگر، مراد از بی نهایت را مشخص نکردید. ایا بی نهایت از نظر ابتدای و انتهای زمانی منظورتان است.( ازلی و ابدی) یا اینکه مفهومی است که شامل اجزای شمارش نشده هم میشود.

    اگر منظور، عالم مادیات است و مراد از بی نهایت ابتدا و انتهای زمانی است، وقوع بی نهایت چه مانع عقلی دارد؟ اینکه ابتدای زمانی برای عالم نباشد چه بّعدی دارد؟ اگر عالم انتهای زمانی نداشته باشد چه اشکال عقلی دارد؟ اشکال تنها در صورتی در این بحث پیش می اید که سلسله علت و معلول، ابتدایی نداشته باشد، یعنی ابتدای ان به علتی که معلول نباشد ختم نشود( فارغ از اینکه این موجود ابتدایی، از نظر زمانی نیز در ابتدا باشد یا نباشد)

    اگر منظور، عالم ممکنات است و مراد از بی نهایت، بی نهایت زمانی است، این نیز اشکال عقلی ندارد و موجودات ممکن میتوانند به صورت متوالی موجود شوند. چیزی که مشکل دارد این است که این موجودات بی نهایت بخواهند به صورت مجتمع در زمان با هم موجود شوند که در این صورت بینهایت زمانی معنی پیدا نمیکند. یعنی نمی توان بی نهایت موجود ممکن را در یک زمان جمع کرد. ولی اگر بی نهایت در طول زمان باشد و مجتمع در زمان نباشد(معیت زمانی نداشته باشند) و از سوی دیگر رابطه علی نیز بین انها برقرار نباشد، بی نهایت بودن اشکال ندارد. اصولا اگر ممکنات باید ابتدای زمانی داشته باشند، یکی از همین ممکنات، زمان است وپس باید زمانی باشد که هیج موجودی نباشد و این خود پارادوکسیکال است. نمیتوان زمانی را فرض کرد که هیچ ممکنی نباشد حتی خود زمان.

    در مورد فرض سوم که شامل واجب الوجود بالذات نیز میشود، وقوع بی نهایت در این مجموعه نه تنها مشکلی ندارد بلکه با ادبیات دینی نیز سازگار است. خداوند متعال ابتدا و انتهای زمانی ندارد. زمان نیز مخلوق خود خداست و نمیتواند خدا را در ظرف خود نگهدارد. خداوند بی نهایت در بی نهایت است. یعنی در بی نهایت بودنش نیز نهایتی ندارد.
    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ در ساعت ۱۲:۴۳

  14. صلوات


  15. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,852
    حضور
    28 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3877



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و خداقوت
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    منظور از عالم خارج چیست؟ ایا عالم مادیات است یا کل عالم ممکنات یا عالمی که شامل خدا ومجردات نیز میشود.
    از سوی دیگر، مراد از بی نهایت را مشخص نکردید. ایا بی نهایت از نظر ابتدای و انتهای زمانی منظورتان است.( ازلی و ابدی) یا اینکه مفهومی است که شامل اجزای شمارش نشده هم میشود.

    اگر منظور، عالم مادیات است و مراد از بی نهایت ابتدا و انتهای زمانی است، وقوع بی نهایت چه مانع عقلی دارد؟ اینکه ابتدای زمانی برای عالم نباشد چه بّعدی دارد؟
    منظور عالم وجود است.

    ببینید بزرگوار، حقیر با هیچ کدام از این عبارت پیوند قوم و خویشی ندارم،
    منظور حقیر از بی نهایت: بینهایت واقعه بود: پدر بزرگ زید بوجود می آیدبعد پدر زید→و بعد زید
    گفتیم اینها نمی تواند بی نهایت از ابتدا باشد
    دلیلش هم دو رابطه ای بود که عرض شد
    صحبت شما بزرگوار پر از عبارات منطقی و شرطی و عطفی و فصلی است
    حقیر فقط دو عبارت شرطی نوشتم،
    راستش رو هم بخواهید، 2 سال و اندی شاید هم بیشتر به شبیه همین دو عبارت فکر می کردم
    تا اینکه بیان آقای رضا حسینی را دیدم
    اون دو عبارت مشخص میکند، که تعداد وقایع نمی تواند از ابتدا بی نهایت باشد.
    منظور از وقایع را در مثال پدر بزرگ زید توضیح دادم، حالا شما به این میگید زمان؟ یا علت و معلول؟
    سلسله زیر نمی تواند از ابتدا بینهایت باشد
    ..... → پدر بزرگ زید بوجود می آیدبعد پدر زید→و بعد زید

    فقط در یک صورت حرف شما پذیرفته است، میان اجزای سلسله بالا هیچ ارتباطی نباشد.

    اگر موجودی تغییر نداشته باشد، بله هیچ نیازی به این رخدادها و وقایع ندارد و میتواند ازلی و ابدی زمانی باشد!!!!!!(با پذیرش کمی مسامحه در معنی زمان)
    ویرایش توسط سلمان14 : ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ در ساعت ۱۴:۴۱

  16. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    1,852
    حضور
    28 روز 22 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3877



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    سوالی که در اینجا مطرح شد، شبهه زنون در مورد وقوع حرکت است. زنون نیز می گفت چون جایی که بستر حرکت ماست خود جسم است و جسم دارای اجزایی بی نهایت است، پس ما داریم در جایی قدم می گذاریم که خودش تقسیم به بی نهایت جزء میشود. پس اصلا حرکتی صورت نمیگیرد. چون یک متر تقسیم به صد سانتی متر و هر سانتی متر، ده میلی متر و همینطور این تکه شدن ادامه دارد و هیچ جزئی را نمی توان پیدا کرد که خودش تجزیه به اجزایی نشود و به قول فلاسفه جزء لا یتجزی باشد.
    جواب هایی زیادی در طول تاریخ فلسفه به این شبهه داده شده است. بهترین جوابی که داده شده این است که تجزیه ای که برای اجسام وجوددارد، تجزیه بالقوه است یعنی اینطور نیست که اجسام تا بی نهایت جزء بالفعل داشته باشند و گرنه اصلا جسمی بوجود نمی امد. بنابراین اجسام قابلیت تجزیه را دارند و هر جزیی را در نظر بگیرید قابلیت تقسیم و تجزیه را دارد نه اینکه تمام این اجزای بی نهایت با هم موجود باشند و به فعلیت رسیده باشند.
    بعلاوه، نقطه از نظر فلسفی وجود ندارد و نقطه تنها انتهای یک خط است که ذهن انرا تصور میکند و اصلا واقعیتی ندارد. بنابراین خط از بی نهایت نقطه تشکیل نشده بلکه خط یک وجود ممتدی دارد که ذهن ما برای ان اجزایی را در نظر گرفته و اعتبار میکند نه اینکه واقعا یک خط از اجزایی به نام نقطه تشکیل شده باشد. چون مثلا نقطه اول را در نظر بگیرید با نقطه دوم، که بعد از ان است، به چه وسیله ای به هم متصل شده اند تا خط را تشکیل دادند. ایا اصلا متصل نیستند یا هستند؟ اگر متصل نیستند پس چطور خط را بوجود اوردند و اگر متصل هستند، اتصال انها به وسیله نقطه دیگری است یا نه وهمینطور این سوال ادامه مییابد و خط اصلا نمیتواند بوجود بیاید.
    منظور شما این نیست که:
    اگر همین روند را ادامه دهیم
    خط وجود ندارد، چون خط انتهای یک سطح است
    سطح وجود ندارد، چون سطح انتهای یک حجم است
    حجم وجود ندارد، چون حجم انتهای یک نوع موجود محدود است
    موجود محدود وجود ندارد، چون حد برای وجود معنی ندارد.

    البته به نظر حقیر، مسئله با اینها حل نمی شود، مسئله احتمالاً به چگونگی فضا در خارج مرتبط است، یعنی فضا در خارج پیوسته نیست، خود فضا گسسته است، اینگونه است که می توانیم حرکت کنیم، گسسته بودن فضا نیز به گسسته بودن خود اجسام ربط دارد. / البته این یک احتمال است، و فعلاً دلیل قطعی برای آن ندارم. اما احتمال قوی ای است، زیرا خود ماده موجودی گسسته است و اگر مکان هم از مشخصات خود ماده باشد، لذا مکان هم ناپیوسته است(مثل دنیای ریاضی پیوسته نیست).
    ویرایش توسط سلمان14 : ۱۳۹۲/۰۴/۳۰ در ساعت ۲۲:۳۶

صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود