صفحه 1 از 19 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ღღ زن..... ღღ نقدی محترمانه بر اشعار گردآوری شده

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572

    ღღ زن..... ღღ نقدی محترمانه بر اشعار گردآوری شده




    لطفا توي اين تايپيك فقط اشعار و متن هايي در مورد: «زن، دختر، بانو، حوا، و کلا خانم ها» قرار بديد.
    برای تشکر فقط از دکمه ی تشکر استفاده کنید.


    اخطار!!

    از بیماران قلبی!!..تنفسی!!..اطفال زیر 18 سال و آدمهای كم ظرفیت!و كسانی كه

    گوشهایشان نابیناست!! خواهش میشود كه وارد این تایپیك نشوند...



    مـــن در ایــنجــــــــــا درد هـــــــــــــایــم را فـــریـــاد خــواهم زد...گوشهایت را محكم بگیر


    تقدیم به همه ...

    چه آنهائی که می دانند ، چه آنهائی که نمی دانند ...

    آنهائی که اقرار می کنند و آنانی که انکار ....

    من به وجودم افتخار می کنم
    من زنم.... یک زن آزاد... یک زن آزاده

    من متولد می شوم، رشد می کنم

    تصمیم می گیرم و بالا می روم.

    من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم.

    من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !

    ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!

    ـمن آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم



    می خندم بلند بلند بی اعتنابه اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...

    برای خودم آواز می خوانم حتی اگرصدایم بد باشد

    آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم،

    مسافرت میروم حتی تنهای تنها ...

    .حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر،

    اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـمن می اندیشم...

    من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،

    فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...

    حتی اگر تمام این ها باآنچه تو از مفهوم یک زن خوب

    در ذهن داری مغایر باشد.

    من زنم موجود ی مقدس ؛

    نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستوقایم می کنی

    تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.

    نه بدن و نه روحم را نمی فروشم،حتی اگر گران بخرند.

    من زنم یک موجود آزاد

    اما به هرزه نمی روم.

    نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛

    به احترام ارزش و شأن خودم.

    من زنم یک موجود مستقل

    نه به دنبال تکیه گاه می گردم که آویزش شوم،

    نه صندلی که رویش خستگی در کنم

    و نه نردبان که از آن بالا بروم.

    من زنم به دنبال یک همسفر ،

    یک همراه، شانه به شانه.

    گاه من تکیه گاه باشم گاه او.

    گاه من نردبان باشم ،

    گاه او.
    ‏من زنم یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیستم؛

    ظرافتم، محبتم، هنرم،فداکاریم ، شهوتم و احساسم را آنگونه

    که بخواهم خرج می کنم؛ برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ

    من زنم تا جایی که بخواهم تحصیل می کنم، کارمی کنم،

    در اجتماع فعالم و برای ارتقاء خویش تلاش می کنم.

    نه مانع دیگران می شوم و نه اجازه می دهم دیگران مرا از حرکت بازدارند.

    دستانم پر حرارتند و روحم پر شور؛

    من یک زنم ...

    نه جنس دوم...

    نه یک موجود تابع...

    نه یک ضعیفه ...

    نه یک تابلوی نقاشی شده،

    نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،

    نه یک کارگر بی مزد تمام وقت،

    نه یک دستگاه جوجه کشی.

    من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیازارم...

    فرای تمام تصورات کور،

    هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،

    بی تفاوت و بی احساس باشم،

    بی ادب باشم،

    بی مبالات و کثیف باشم.

    اگر نبوده ام و نیستم ،

    نخواسته ام و نمی خواهم.ـ

    آری؛ من زنم عشق می خواهم و عشق می ورزم،

    احترام می خواهم و احترام می کنم.

    من به وجودم افتخار می کنم،

    هر روز و هر لحظه ...

    من به تمام زنان آزاده وسربلند دنیا افتخار می کنم

    و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند

    و تحسین می کنند

    آری؛من زنم عشق می خواهم و عشق می ورزم،

    احترام می خواهم و احترام می کنم.


  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    کاش گاهی مرد بودم...
    می شد شادی ام را به کوچه ها بریزم
    با صدای بلند از ته دلم بخندم و
    هیچ ماشینی برای سوار کردنم ترمز نکند
    من از زن بودنم در این سرزمین
    گاهی سخت گله دارم...


  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    من زنم!
    من زنم…
    بی هیچ آلایشی…
    حتی بی هیچ آرایشی!
    او خواست که من زن باشم …
    که بدوش بکشم،بار تو را که مردی!
    و برویت نیاورم که از تو قویترم ...
    آری من زنم...
    او خواست که من زن باشم ...
    همچنان به تو اعتماد خواهم کرد ...
    عشق خواهم ورزید ...
    به مردانگی ات خواهم بالید...
    با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد ...
    پشتیبانت خواهم بود... و تو ...
    مرد بمان!
    این راز را که من مرد ترم...
    به هیچ کس نخواهم گفت.


  7. صلوات ها 15


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    زنان قـــــــــوی دردهای خود را
    مانند کفشهای پاشنه بلند می پوشند!
    مهــم نیست چقـــــدر اذیت می شوند
    شما فقــــــط زیبایی آنهـا را می توانید بینیــد.


  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    زن ....
    جنس عجیبی ست!
    چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر...
    دلش را که میشکنی, باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
    انگار درست شده تا...
    روی عشق را کم کند!



  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    من یک انسانم!!!

    اگر به خانه ی من آمدی...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...

    می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا
    به جرم زیبایی در قفس نیفتم،
    یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !
    یک مداد پاک کن بده برای محو لبها...
    نمی خواهم کسی به هوای سرخی شان .. سیاهم کند!
    یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....
    شخم بزنم وجودم را ...
    بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!
    یک تیغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم....
    سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
    نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می خواهم ...
    بدوزمش به سقف....اینگونه فریادم بی صداتر است!
    قیچی یادت نرود......
    می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم !
    پودر رختشویی هم لازم دارم.....
    برای شستشوی مغزی....مغزم را که شستم ،
    پهن کنم روی بند...
    تا آرمانهایم را باد با خود ببرد
    به آنجایی که عرب نمی انداخت...
    می دانی که؟ باید واقع بین بود !
    صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر......
    می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،
    برچسب ف ا ح ش ه می زنندم....
    بغضم را در گلو خفه کنم!

    ی
    تو را به خدا....
    اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند .....
    برایم بخر....تا در غذا بریزم....
    ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
    و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...

    برایم یک پلاکارد بخر......به شکل گردنبند.....
    بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:
    من یک انسانم ...

    من هنوز یک انسانم .... من هر روز یک انسانم .....
    من هنوز یک زنم...



  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    چـقدر سخـته کـه زن بـاشی و بـخـوای، بـه یه مـرد مـردونگـی یـاد بـدی...!!


  15. صلوات ها 12


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    من زنم...وقتی خسته ام
    وقتی کلافه ام
    وقتی دلتنگم
    بشقاب ها را نمی شکنم
    شیشه ها را نمی شکنم
    غرورم را نمی شکنم
    دلت را نمی شکنم
    در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد
    این بغض لعنتی است



  17. صلوات ها 11


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    جسارت ميخواهد . . .
    نزديك شدن به افكار دختري
    كه روزها . . .
    مردانه با زندگي ميجنگد . . .
    اما شبها . . .
    بالشتش از هق هق هاي دخترانه خيس است !


  19. صلوات ها 13


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572



    هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ...اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع کرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی که مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به چشم.شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پسشکر کن و هیچ مگو....گفتم: به چشم. در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر دوست میداشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند بنشینم، اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم. هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی از نیاز به چیزی یا کسی که نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می کردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟ قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین نشست... به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را بگویم، میدانست. با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش که او داروی درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او بسیار شکننده است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمیبینی که در بطن وجودش موجودی را میپرورد؟ من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نکن، گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ کن تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم... من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید کردی ؟! خدا گفت: من؟!! فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟!! خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سکوت نکردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای مرا ...
    من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را تکرار میکند ...


  21. صلوات ها 10


صفحه 1 از 19 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۳/۱۸, ۱۲:۰۵ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود