صفحه 1 از 22 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465

    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)




    شیب شهوت - چسب احساس
    در ازدواج موقت
    قسمت اول


    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    فرزند آخر خانواده بودم و ته تغاري. مادرم هم مامان بود برام و هم پدر. دلستگي شديد من و مامان دو طرفه بود. سعيد برادر بزرگترم كه بعد از فوت پدر جاي پدرم بود هم با اين كه فرزند داشت بازم به رابطه من و مامان به شوخي و جدي حسادت مي كرد. شايد اگ دادش سعيدو نداشتم اين قده پيشرفت هم نمي كردم و مسيري را كه دوستانم براش سال ها زحمت كشيده بودنو ميان بر نمي زدم. براي تجربه دادش خيلي ارزش قائل بودم. يكي از آرزوهام اينه كه بتونم زحماتشو جبران كنم. رشته من هوافضا بود. داداش دلش مي خواست در ارتش يا سپاه استخدام بشم ولي اهداف و روحيه ام با كارهاي سازماني و نظامي همخواني نداشت. از اين جهت خيلي شرمنده دادشم شدم كه خواسته اش را اهميت ندارم ولي منطقي اين بود كه براي كاري كه يك عمر بايد درگيرش باشم استعداد، علاقه و شخصيت و اهدافمو در نظر مي گرفتم. علاقه زيادم به زبان انگليسي و فرانسوي منو به سمت سفارتخانه ها و ترجمه گفتاري و مكتوب كشاند به تدريج در كنار ترجمه با تشويق همكاران به تدريس خصوصي در منازل پرداختم و سپس با قرض و وامي كه داداش سعيد برام فراهم كرد با چندتا از دوستان و همكارانم، مؤسسه زبان تأسیس کرديم. ميان رقبا تازه كار بوديم بنابراين مؤسسه خیلی وقتمو پر مي كرد. با اطلاعیه، اساتید مجربی رو برای تدریس جذب کردیم. به دليل مشكلات مالي مؤسسه نوپاي مجبور شدم خودم هم در کنار برنامه ریزی و مدیریت، ساعات زيادي رو تدریس كنم و گاهي براي تدريس در كلاس هاي كنكور به شهرهاي اطراف مانند اراك، قزوين، قم، اصفهان و شاهرود بروم. سعيد هميشه مشوقم براي پيشرفت بود ولي اين روزها مانند پزشكي بود كه پيوسته منو به اعتدال در كار و رسيدگي به خواب و خوراك تشويق مي كرد و مي گفت كه خانواده نگران سلامتي ام هستن. خدا رو شكر بعد از دو سال تلاش طاقت فرساي من و همكاران و فروش بخشي از زمين هاي كشاورزي ام در طالقان به استقلال مالي خوبي رسيديم. با اين كه به سن ازدواج رسیده بودم و شرایط ازدواجو داشتم، ولی ازدواجو مانع جدی در مسیر موفقیت شغلی و تحصیلیم میدونستم. هر موقع فکر ازدواج بر سرزمین قلبم و منطقم لشکر می انداخت با تشر اونو بیرون می کردم تا برا رسیدن به اهدافم که شبانه روز بهشون فکر می کردم همه نیروهای فکری و احساسیمو بسیج کنم.
    خانواده من پر جمعیت بود. پنج خواهر داشتم و این سبب شده بود که در ارتباط با جنس مخالف با این که از یک خانواده سنتی بودم احساس راحتی داشته باشم.
    مؤسسه جای خوش آب و هوايی از شهر بود. افراد مرفه اونجا زندگی می کردن. در مؤسسه ما، خانم های جوان زیادی برای زبان آموزی حاضر می شدن. چندتا از اساتیدمونم خانم بودن.
    یه روز وقتی در زمان آن تراک مشغول گفتگو با اساتید بودیم بحث به اینجا
    رسید که یکنواختی خیلی بده و مانع نشاط و خوشيه. هرکسی تجربه خودشو برا فرار از یکنواختی می گفت تا این که یکی از اساتيد خانم گفت:
    «ما با دوستان رفت و آمد خانوادگی داریم. در مهماني ها مرد و زن مختلط و قاطی هستيم و بزن و برقص هم داريم. اين طوري خانما برای شوهراشون و شوهرا برا خانوماشون تکراری نمي شن و زندگی استحکام بیشتری پیدا مي کنه.»
    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)






    ادامه داره....



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)













    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۵/۰۱/۲۶ در ساعت ۰۸:۵۴
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  2. صلوات ها 37


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465



    سلام خدمت شما بزرگوران
    خواهش می کنم تا آخر داستان نکات تان را نزد خودتان یاد داشت کنید تا در ادامه استفاده کنیم و وسط داستان نکته ای ننویسید
    میلاد علی اکبر بر شما مبارک باد
    موفق باشید

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  5. صلوات ها 28


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465



    قسمت دوم

    گفتم: «مردا غيرتي نيستن نسبت به ناموس خودشون؟ خانما حيا نمي كنن؟»
    خیلی عادی گفت: «نمي دونم چرا مسأله به این راحتی و مفیدی براتون خیلی ها عجیبه؟! زن و شوهر باید به هر وسیله ای که شده زندگی خودشونو با چنگ و دندون حفظ کنن تا عمری در کنار هم باشن. وقتي شما كه به روز، اهل مطالعه هستين براتون عجيبه خدا به داد ديگران برسه. اگه فرهنگْ هاي کلاس باشه مشكل پيش نمياد. در غرب سكس ضربدري و مثلثي دارن شما يه اختلاط ساده رو اين قده مي پيچويند و بزرگش مي كنن؟!»
    همه اونایی که تو اتاق اساتید بودن داشتن از اين كه اين قده راحت داره درباره اين روابط و بي غيرتي و بي حيايي صحبت مي كنه شاخ در می آوردن.
    یکی از اساتید كه باورش نمي شد ايشان جدي بگويد در حالی كه داشت چاییشو سر می کشید با خنده
    بهش گفت: «چه قده شما شوخ هستین!»
    با تعجب و جدی گفت: «نه خیرم، دارم جدی می گم....»
    هنوز حرفش تموم نشده بود که قند جست تو گلوی استاد و شروع کرد به سرفه کردن. اگر سرفه هاش نبود و کمی آب بهش نمی رسوندن شاید خفه می شد
    .
    بعد كه ديد حال استاد بهتر شد به نگاه حيرون اساتيد نظري انداخت و گفت: «بابا دنیا که این ایران کوچولو نیست. الان برخي متخصصان و بسياري از سريال هاي غربي و شرقي زيادي مستقيم و غيرمستقيم دارن اين روابط رو تجویز می کنن. همجنس بازيم با مخالفت كليسا و مسلمانان روبه رو شد ولي بالاخره سياسيون موفق شدن كه رسميش كنن.»
    گفتم: «خب وقتی یه خانم با یه مرد دیگه این قده نزدیک میشه، زن و شوهر احساس نمیکنن به هم دارن خیانت می کنن
    سري تكان داد و گفت: «اهوم ما باید واژه ها را درست معنی کنیم. معني اصلي خیانت اینه که همسری بدون اطلاع همسرش کاری کنه که اون راضی نیست. ولی ما با رضایت همدیگه این ارتباط رو قبول كرديم
    يكي از اساتيد با تعجب گفت: «خب چه تضمینی هست که این کارها به رابطه های آزاد و مخفیانه و سر از خیانت در نیاره؟
    با پوزخند گفت: « اونايي که این ارتباط رو طراحی کرده اند فکر همه جاشو کردن به جای این که این روابط مخفیانه باشه در این مهمونيا با افراد محدودي شكل مي گيرد و كنترل شده است
    از این که چشم بسته چنين استادي رو پذيرش كرده بودم و حالا هم مي شنيدم بدون شرمي مثل آب خوردن از گناه و خيانت و زنای گروهی و به این راحتی داره صحبت می کنه گُر گرفته بودم، نفسم بالا نمی اومد. او هنوز داشت درباره این رابطه صحبت می کرد که نتونستم اونجا بمونم و به بهونه ای از اتاق زدم بیرون و به پارک کنار مؤسسه رفتم.



    ادامه داره....



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)






    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۵/۰۱/۲۶ در ساعت ۰۸:۵۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 33


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465



    فهرست مطالب مفید این تاپیک


    تحلیل داستان
    سایت گرداب
    کبوتر بی بال
    (پست 235 الی 240)
    منم زن ميخوام (پست 258 الی260)
    شب تار جدایی (پست 317 الی 330)
    زمین گیر (پست 381 الی 388)
    دستگیری اعضای شبکه سکس ضربدری در ایران
    شبكه مضلين دو
    اسامی مخالفان اعدام مدیر بزرگترین سایت‌ مستهجن فارسی
    نمودار مدیریت شهوت مشروع و نامشروع
    نمودارها
    راهکارهای مدیریت شهوت
    خبر داغ ؛خدا در دادگاه خانواده محاکمه می شود
    نظام حقوق زن در اسلام
    سومین مصاحبه‌ی زنان‌پرس با کسی است که تجربه عقد موقت دارد
    مصاحبه اختصاصی؛ تجربه ازدواج موقت
    ازدواج موقت در بیان اندیشمندان❖
    سخنرانی ازدواج موقت

    نقدی بر ازدواج موقت در فقه عامه (بخش اول)
    مشروعیت ازدواج موقت در کتاب های اهل سنت (2)
    مشروعیت ازدواج موقت در کتاب های اهل سنت (1)
    ازدواج موقت در كتاب و سنت (قسمت چهارم)

    سخنانی از آیت الله مکارم
    ازدواج موقّت يک ضرورت اجتناب ناپذير اجتماعى است
    ازدواج موقت چيست؟

    چرا ازدواج موقت يک ضرورت اجتماعى است؟

    مشکل جنسى جوانان

    فلسفه ازدواج موقت

    يک نکته مهم ديگر

    اما تکليف فرزندان «ازدواج موقت»

    ازدواج مسيار!
    نتيجه بحث


    قانونی طلایی:ارتباط موفق( فایل صوتی بسیار زیبا و راهگشا)

    http://www.askdin.com/thread23812.html

    ازدواج موقت بهتر است از موقت ازدواج

    بحران جنسی،کرامت جنسی و فمینیزم اسلامی !( بشنوید)













    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۵/۰۱/۲۶ در ساعت ۰۸:۵۵
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 22


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465



    قسمت سوم
    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)
    قتي با افرادي كه تجربه زيادي در آموزش زبان داشتن مشورت مي كردم مي گفتن براي تنوع و رفع خستگي از كلاساي مختلط دختر و پسر استفاده كنيد. عمدا در كلاسي كه از زبان آموزان يك جنس زيادترن استادشونو از جنس ديگه اي قرار دهيد. مؤسسه ما هم زبان آموزاي خانم و آقا کلاسای مشترک دارن. بعد از مدتی که افرادی در یک کلاس قرار می گرفتن روابط بین زبان آموزان و استادان راحت و صمیمی تر می شه.

    با این که قصد جدي داشتم تا تکمیل تحصیلاتم به ازدواج فکر نکنم و با مشغله­ هاي علمي تا حدود زیادی فکر ازدواجو از سرم به در کنم، اما با پیشنهادهای دوستی و ازدواج که از برخی از دختران و حتی خانم ها داده می شد، یواش یواش رشته منسجم فکرم پریشون شدن و شرایطمو تغيير داده بودن.

    نمی­ خوام بگم فردپاکي هستمو و از ارتباط با جنس مخالف بدم می­اید. راستش طبع سركش و نفس چموشم میل زیادی به ارتباط آزاد با هر کسی که خوشش می آمد رو هم داره، ولی به نفع مؤسسه ما نبود که به خاطر هوس آن رو با مشکل رو به رو کنیم. رشد مؤسسه که برا تأسیسش زحمت زیادی کشیده بودیم برای هيئت مديره بسیار مهم بود، به همین دلیل یکی از تذکراتی که به هم می دادیم این بود که مؤسسه رو فدای احساس و هوسمون نکنیم و با دامن زدن به پیشنهاد دوستی از سوی خودمان یا دیگران آن رو در موضع تهمت قرار ندیم.
    به هرحال از حال روز همکارانم خبر نداشتم، ولی من مجرد بودم و انسان، نه یک سنگ بی احساس.


    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)
    ادامه داره....



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۵/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۵:۰۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 29


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465




    قسمت چهارم

    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)
    نمی خواستم میل به جنس مخالف منو از تحصیل باز داره و فكر و ذكرمو مشغول کنه. از سویی هم این مؤسسه به آينده شغلي و زندگی ام گره خورده. دست خودم نبود، چراغ شهوتم روشن شده بود و آژیر می کشید. برای مهار شهوتم با مشاور كه ميدون ونك هزينه هاي سنگيني هم مي گرفت مشورت كردم.
    وقتی مشکلمو برا مشاور بیان کردم از راهکاراش فهمیدم که اصلا با دین رابطه خوبی نداره؛ چون اولا توصیه کرد که به جای دختران متعدد با یه دختر دوست بشم تا ذهنم مشغول يكي بشه و به درسم برسم. دوم اين كه برا دفع شهوتم خود ارضایی را تجويز كرد.
    من فردی مذهبی و مقیدي نیستم ولي دست و پا شكسته یه نمازی می خونم و روزه هم می گیرم. مي دونستم كه هم
    خودارضایی و هم دوستی با نامحرم حرومه. از شخصيت و سخنان مشاوره خوشم نیومد. تصمیم گرفتم هر طوری شده خودم راهی برا حل مشکم پیدا کنم.
    روزی مشغول گعده با چند تا از دوستان مجرد و متأهلم بودیم رک و پوست کنده مشکلمو باشون در ميون گذاشتم و گفتم: می خوام رشد علمی کنم، اهل خيانتم نيستم نمی خوام با دختر یا خانم شوهر داري دوست بشم و از خودارضایی هم متنفرم چه کار کنم؟
    هر کسی چیزی گفت. شوخی ها و متلکای دوستان مانع شد حول و حوش سؤالم بحث کنیم. ذهنم هنوز درگير بود.
    یکی از شاگردان خانم بعد از کلاس برای رفع اشکال سراغم می آمد وقتی به سؤالاتش پاسخ می دادم خیلی بهم ابراز لطف و محبت می کرد. همیشه این رابطه صمیمی اش رو به نگاه عاطفی بين زبان آموز و استاد تفسير مي كردم. به تدريج داشت رفتارها و رابطه اش نزد ديگران انگشت نما مي شد. وقتي به او اشكال كردم كه چرا خيلي سؤال مي پرسي و تمرين هاتو تو منزل انجام نمي دي؟ گفت: «طلاق گرفته ام و برا گذراندن زندگي باید سر کار برم. از سويي هم بايد به وضعیت تحصیلی دخترم برسم. وقت نمي كنم در منزل تکالیفو انجام بدم.»
    با شروع ترم بعد به دفترم آمد و از من برای تدریس خصوصی در منزلش دعوت كرد. براساس قانون مركز تدريس در منازل مجردي ممنوع بود ولي از آنجا كه او دختري در منزل داشت پذیرفتم. براي تدریس اونجا حاضر می شدم. تلاش او براي زبان آموزي با گذشته قابل مقايسه نبود و خيلي زحمت مي كشيد و پيشرفت خوبي داشت. به خوبي ازم با ميوه و شيريني و شوكولات پذيرايي مي كرد. هزينه تدريس ترم اولو به موقع پرداخت. قرار شد كه براي امتحانات پايان ترم به مؤسسه بيايد. ترم بعدي شروع شد. وقتي دخترش در منزل بود كمتر ذهم به او مشغول مي شود، ولي زماني كه در خانه بند نمي شد و بيرون مي رفت هزار و يك وسوسه به ذهنم مي آمد. رابطه او بسيار صميمي تر از مؤسسه شده بود و منم زير چرخ دنده هاي بي رحم عواطفش گير كرده بود. انگاري در بيابان بي كسي آشنايي را پيدا كرده باشد به همين دليل به بهانه هاي مختلف ناخواسته وسط درس گريزي مي زد و درد و دلي مي كرد. روزي كه رفتارش شفاف شده بود كه به من پيشنهاد ازدواج مي دهد تازه متوجه شده ام چه قدر شرم حيا مانعش شده بود كه اين موضوع را بيان كند و چه قدر سربسته درخواست مي داده و من دوزاريم نمي افتاده.
    راستش انتظار اين پيشنهاد را نداشتم و هنگ كرده بودم. با درخواست دوباره ايشان به شدت سر در گم شدم هم مي خواستم و هم نه. از سويي به او انس گرفته بودم و از چهره و شخصيتش خوشم مي آمد از سويي هم 8 سال از من بزرگتر بود و دختر 13- 14 ساله داشت. با اين كه جوابم منفي بود ولي دست بر دار نبود. وقتي به تفاوت سني و دخترش اشاره كردم مانند شمعي كه خاموش شود ساكت شد. روزهاي بعد كه به منزلش مي رفتم ذوق و شوق به يادگيري افت زيادي كرده بود وقتي به او گفتم چرا تلاش نمي كني با شرم و چهره اي برافروخته گفت:‌مگر اين دل سرگشته مي گذارد؟ و بعد رو كرد به من و بدون اين كه يادش باشد زمان تدريس است با اصرار و خواهش گفت: «لااقل به ازدواج مدت دار فکر کن.»
    پيشنهاد او همه معادلات چند مجهولي و تعارضاتم را حل كرده بود. حالا كسي مي بايست منو از چاه عميق دلبستگي بيرون مي كشد. اون روز وقتي از منزلش خارج شدم آدم سابق نبودم و ذهنم سخت به پیشنهادش مشغول شد.
    وقتي به سكس ضربدری که عین زنا بود، خود ارضایی، دوستی با دختران و زنان شوهر دار برای رفع عطش میل به جنس مخالف فكر مي كردم در برابر اين پيشنهاد شرعي كه تعهداتش بيشتر از بقيه بود كيش و مات مي شدم.
    بالاخره تصمیم گرفتم با شروط و سخنانی پیشنهادش رو قبول کنم.
    ادامه داره....



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)


    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۵/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۵:۰۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  13. صلوات ها 31


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465



    قسمت پنجم
    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)
    خیلی فکر کردم بهش چی بگم و چه طوری بگم. امروز دو شنبه بود طبق معمول روزهاي زوج بايد براي تدريس به منزلش مي رفتم. اون روز وقتي تدریسم تموم شد. با شرم سر صحبتو باز کردم. سکوتش داد می زد که منتظر پاسخ من بوده و با نگاهش داد می زد سريع سراغ اصل مطلب بروم. مِن مِن کنان مث ماشینی که ریپ می زنه، شروع کردم به صحبت. سخت بود، اما به هرحال می بایستی می گفتم:
    «راستش خیلی به پیشنهادتون فکر کردم. خودتون خـــــــــوب می دونین که من عــــــاشق کارم هستم و به علم و ادامه تحصیل فکر می کنم. هر موقع فکر جنس مخالف و ازدواج تو مغزم جوونه می زد با ورزش، فعالیت علمی از هارد ذهنم ديليت و پاکشون می کردم. آره، من بــــــــاید تو تحصیلم موفق بشم. ولي ديگه بريده ام، حضور خانما و دخترا تو مؤسسه و ارتباط خیلی خودمونی اونا با من و پیشنهادهای جور وا جور دوستی و ازدواج کلافه ام کرده. اهل خيانت نيستم و از گناه های جنسی بدم میاد. چیزی که فعلا منو انگري و اذیت می کنه، میل شعله كشيده ي جنسیه. كه مي ترسم كارمو به رسوايي بكشونه و اعتياد به ريليشن شيپ جنسي با خودمه. بايد اعتراف كنم كه پیشنهاد شما بدجوری پروسس و پردازش ذهنمو مشغول کرد، چیزی بود که هرچه با قدرت هم پسش زدم، بازم با فشار و زور خودش رو تو ذهنم جا می کرد. در واقع با ازدواج مدت دار هم گناه نمی کنم و هم می تونم تحصیلاتم رو به یه جایی برسونم. اين راهكار از راهكار مشاورم هم آسيبش كمتره...»
    از وقتي شروع كرده بودم به صحبت كردن مانند اين بود كه وسط جكوزي نشسته باشم و يا سوناي گرم گرفته باشم. بشقاب روبه رويم پر از دستمال كاغذي شده بود كه با اون عرقهامو مي خشكوندم. او هم بي قرار شده بود و پيوسته دستانش را به هم مي ماليد. ليوان آبي رو سركشيدم و ادامه دادم:‌« من اين ازدواج را قبول مي كنم ولي مشروط. نمی دونم اسمشو چی میذارین خودشیفگی، خودخواهی، نامردی یا....به هر حال خواستم بگم که ته ته نیتم از این ازدواج همینهکه گفتم: خاموش كردن شعله هاي شهوتم.»
    او که غرق در سخنانم شده بود با شرم و حيا و لكنت گفت: «مـ.... مـ... منم شـ... شـ... شاید دروغ باشه که بگم تو رو برا خودت میخوام. را ..را.. راستش تو رو برای خودم میخوام. منم نارسایی ها و گمشده هایی تو زندگیم دارم که حاصل خریّت و نفهمی خودم بوده که برا ازدواج گول وعده های پوک و پوچ یه آدم ولگرد و معتادو خوردم. برای رسیدن بهش دور خونواده امو خط کشیدم. این که حالا مي بيني در دنياي بي كسي ام هر روز بهت پيام مي دم و کاسه گدایی به دست گرفتم مهر و توجه ازت می خوام، به خاطر همینه.
    بازم با اين حال خواستگار دارم. اما... اما من یه بار تجربه تلخی داشتم. دیگه نمی خوام تکرارش کنم. نمی خوام به هرکسی جواب مثبت بدم. با خودم عهد كردم به خاطر خودم و دخترم تا یافتن فرد مناسب صبر کنم. دیر ازدواج کردن بهتر از اینه که از چالة تنهایی به زور خودمو دربیارم و بیفتم تو چاه تنگ و تاریک یه زندگی تلخ و پر استرس دیگه.
    تصمیم جدی گرفتم تا زمانی که کیس مناسب و همتایی پیدا نکنم ازدواج نکنم و مجرد باشم
    اما چه کنم... چه کنم که منم یه انسانم. مث خودت نیازایی دارم اما با کمی تفاوت. اين طور كه گفتين شما اسير شهوتتون شده ايد و منم قرباني بی کسی و تنهایی. دروغه اگه بگم میل جنسی ندارم اما این میل برام مث نوشابه بعد از غذاس. الان گرسنه غذاهاي گرم عاطفيم. یکی باشه باهام همدلی کنه، پای درد و دلم بشینه و از خودم و زيبايي ام تعریف کنه....»
    نگاهش را از من مي دزديد ولي متوجه بغض تو گلو و نم نم اشكاش شدم كه با دستمال از روي وايت برد صورتش پاكشون مي كرد. سكوت اتاق را گرفته بود. ليوانش را پر آب كردم و به او دادم. يه جرعه خورد و ادامه داد:‌
    « ببخشيد، دست خودم نيست. زندگي من داستاني داره. شاید خنده تون بگیره. آدم از فرداي خودش با خبر نیس. من کي بودم برا خودم و کی شده ام. خدا کنه همکلاسیاي قديمي نفهمن که من به چه بن بستي حاضر بودم بمیرم و اسم ازدواج موقتو نیارم. البته بگم ها مث خودتون اهل خيانت و گناه هم نیستم. نمک خدا رو میخورم نمی خوام نمک نشناسی کنم. چون می دونم نمک نشناس بودن چه می کنه با آدم و چه قدر لامصب تلخه. خیليا حاضرن اهل ارتباط با نامحرم هستن ولي ازدواج موقتو كه شرعي و متعهدانه تر است رو به طور كلي قبول ندارن. اما...اما وقتی میشه گناه نکرد چه دل دردیه.
    بعضيا، چه مردش چه زنش، واقعا مریضن تنوع طلبن؛ هر روز باید یکیو تجربه کنن. شوهر نامرد و عوضی منم این طوری بود. اون قده افراد عوضی تر از خودش تو گاراژ زندگیش بودن که منو اگه می خواست هم نمی تونست ببینه. اونایی ام که مث گذشته خودم مخالف ازدواج موقتن دعا می کنم به حال و روز من نیفتن. هیچ آدم سالمی از داروی تلخ و بدمزه خوشش نمی یاد، اگه او در حال سلامت بگه من مخالف دارو هستم و نمی خورم حساب نیس باید وقت وقتش ببینیم چه می کنه. همون فرد وقتی مریض بشه شعارشم با گذشتش کلی توفیرشه و فرق میکنه. خیلی ببخشین ها بی ادبیه، آره اگه بشنوه که دود پشکل فلان الاغ درمونش می کنه، حاضره پشکل الاغو هم بسوزنه و دودشو استنشاق کنه. از قديم گفتن سیر خبر از گرسنه نداره. واقعا هم درست گفتن. معلومه کسی که سایه شوهر بالاسرشه از این شعارا میده یا دختری که احتمال میده شاه زاده رویاهاش بیاد سراغش از ازدواج موقت اوف و استفراغش بیگیره.
    اگه دردم یکی بودی چه بودی
    اگه غم اندکی بودی چه بودی
    به بالینم طبیبی یا حبیبی
    از این هر دو یکی بودی چه بودی

    ببخشيد خيلي وقته گوش مفت گير نياورده بودم كه از دردم براش بگم. همين الانشم دارم هم سبك ميشم كه اينا رو ميگم هم حس بدي دارم كه راز زندگيو و بي كسي ام رو بهتون مي گم. آره مي گفتم. از كجا بگم كه دردم يكي و دوتا نيست. دخترم شده قوز بالا قوز. کمپانی نیازه. اول تلاش می کردم بکشمش طرف خودم تا انیس تنهای هام بشه، ولی خودش اون قده نیاز داره که من باید مرتب سرویسش بدم. شدم یه نوکر و یه کلفت تمام وقت براش. ..»
    با شنيدن سخنان پر سوزش احساس ترحم بهش تو كنج دلم چادر زد. فکرشو نكرده بودم كه زنان بيوه هم دنياي پر رنجي و مشکل دارند و کوهی از تنهایی،غم و غصه و احساس ناامني به دوش مي كشند. خیلی دلم به حالش سوخت. بازم خوب تونسته بود خودش را تا امروز نگه داره. او با بغض گلوگير از خودش می گفت و منم بی اختیار گاهي نمي توانستم خودمو كنترل كنم و اشکي می ریختم. احساس ترحم بهش ديگه تو قلبم جا خودشو گرفته بود و ماندني شده بود. تو دلم وسوسه می شدم که بهش بگم من نه براي مدت كوتاهي بلكه تا ابد در کنارت هستم اما راستش هزار و یک مانع سر راهم می دیدم: تحصیلم و به احتمال زیاد مخالفت خونواده و...
    به هرحال تصمصم خودمو گرفتم. همون روز خودمون از روی رساله عقدمونو خوندیم تا برا مدت یه سال به هم محرم بشیم. مونده بودم چی می شه آخر عاقبت این آشنایی كه هر كسي با يك نيازي به ديگري دلبسته بود. حکایت من و فرشته این بیت بود رو تداعی می کنه:
    هر کسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من


    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)


    ادامه داره....





    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)








    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۵/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۵:۰۸
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  15. صلوات ها 33


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  17. صلوات ها 15


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465




    لینک داستان های واقعی در مشاوره


    چوب اعتماد (پست 2 الی 7) «خیانت همسر»




    عصای زندگی (پست 15 الی 21) «روابط همسران»




    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    سکه های استعداد(پست 43 الی 49) «ازدواج»




    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)


    شوک معنوی (پست 70 الی 73) «ارزش و اهمیت انتخاب همسر دیندار»




    اژدهاي چند سر (پست 91 الی 98) «انتخاب نادرست در مشکلات زندگی»




    عشق و نفرت (پست 104 الی 108) «انتخاب نادرست مشاور»



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    عشق اسفنجی(پست 114 الی 118) «خیانت به همسر»



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    عروسک (پست 145 الی 147) «ازدواج»




    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    بغض گلو گیر (پست 172 الی 178) «خیانت به همسر»





    چوپان خدا (پست 206 الی 210) «راضی بودن به مقدرات الهی»



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)
    مِهر بي مُهر (پست 223 الی 227) «ازدواج»


    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    کبوتر بی بال (پست 235 الی 240) «ازدواج مدت دار»




    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    منم زن ميخوام (پست 258 الی260) «ازدواج مدت دار»




    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    گرداب انتقام (پست 269 الی 275) «بي وفايي همسر و انتقام جبراني»




    یه فنجون محبت (پست 289 الی 299 ) «روابط همسران»



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    شب تار جدایی (پست 317 الی 330) «ازدواج مدت دار»


    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)


    طعمه (پست 354 الی 367) « رابطه دختر و پسر »



    زمین گیر (پست 381 الی 388)«ازدواج و مشکلات جسمی و سلامتی»




    اژدهاي نفس (پست 401 الي 406) «عشق به جنس مخالف»




    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۲/۰۴/۱۲ در ساعت ۱۵:۱۳
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  19. صلوات ها 20


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151465





    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    آغوش خدا (پست 421) « بازگشت به سوي خدا»



    زخم خورده (پست 424 الي 427) «جنايت والدين در بستر»








    بار كج (پست 441 الي 444) «خيانت دوست»




    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)


    خوره بدبيني (پست 451 الي 453) «سوء ظن و بدبيني به همسر»


    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)


    ناقوس رسوايي (پست 471 الي ...) «وابستگي عشقي به مرد بيگانه»


    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)



    شیب شهوت و چسب احساس در ازدواج موقت(تماس خانم داستان با حامي)

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۲/۰۴/۱۲ در ساعت ۱۵:۱۲
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  21. صلوات ها 16


صفحه 1 از 22 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۲۰:۵۱ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود