صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ۩۞۩ اشعار ویژه اربعین ۩۞۩

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052

    ۩۞۩ اشعار ویژه اربعین ۩۞۩




    ۩۞۩  اشعار ویژه اربعین  ۩۞۩

    بوی کربلا
    بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
    دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
    دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‏داند
    که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد
    به یاد کاروان اربعینی با گریه می‏گوید
    به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد
    اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون
    ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
    به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته
    به کف جامی‏لبالب از سبوی کربلا دارد
    اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
    همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد... (عبدالعلی نگارنده)

    قصه عشق
    آنچه درسوگ تو ای پاک‏تر از پاک گذشت
    نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت
    چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید
    که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت
    سرخوشید بر آن نیزه خونین می‏گفت
    که چه‏ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
    جلوه روح خدا در افق خون تو دید
    آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت
    مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت
    هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
    حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب
    که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
    آب شرمنده ایثار علمدار تو شد
    که چرا تشنه از او این همه بی‏باک گذشت
    بر تو بستند اگر آب، سواران عرب
    دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
    با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند
    سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت (نصراللّه‏ مردانی)

    شیون در کربل
    اربعین آمد و اشگم ز بصر می‏آید
    گوییا زینب محزون ز سفر می‏آید
    باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
    کز اسیران ره شام خبر می‏آید (صامت بروجردی)

    کاروان اربعین
    آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام
    یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام
    از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من
    بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام
    اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
    کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام
    تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
    یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام
    قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است
    چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام
    دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
    از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام
    تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
    یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام
    تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
    در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام
    تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
    گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام
    محمدعلی مجاهدی (پروانه)

    دل غمین
    ما را که غیر داغ غمت برجبین نبود
    نگذشت لحظه‏یی که دل ما غمین نبود
    هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید
    ما را غمی نبود که اندر کمین نبود
    راهی اگر نداشت به آزادی و امید
    رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود
    ای آفتاب محمل زینب کسی چو من
    از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود
    تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود
    در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود
    گر از نگاه گرم تو آتش نمی‏گرفت
    در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
    در حیرتم که بی تو چرا زنده‏ام
    عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
    ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت
    یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
    محمدجواد غفورزاده (شفق)

    خورشید هامون
    ساربانا ز اشتران بگشای بار
    لحظه‏ای ما را به حال خود گذار
    اینکه بینی سرزمین کربلاست
    خاک او آغشته با خون خداست
    در حریم قدسی صحرای دوست
    بشنو این گلبانگ، این آوای اوست
    نی نوا، در نینوای راستین
    مویه‏ها دارد ز نای اربعین
    ناله آتش بال در پرواز بین
    همطراز آه گردون تا زمین
    اشک می‏ریزد ز چشم کائنات
    در عزای تشنه کامان فرات
    آن بلا جویان که تا بزم حضور
    راه پیمودند با سامان نور
    رایت توحید از اینان پایدار
    ماند و می‏ماند به دور روزگار
    گر فرات اینجا چو دریا خون گریست
    نی عجب، خورشید برهامون گریست (مشفق کاشانی)

    غوغای غم
    بار بگشایید اینجا کربلاست
    آب و خاکش با دل و جان آشناست
    بر مشام جان رسد بوی بهشت
    به به از این تربت مینو سرشت
    ماه اینجا واله و سرگشته است
    و آن شهاب ثاقب از خود رفته است
    اربعین است اربعین کربلاست
    هر طرف غوغایی از غم‏ها به پاست
    گویی از آن خیمه‏های نیم سوز
    خود صدای العطش آید هنوز
    هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است
    هر چه ریزد اشک در اینجا کم است
    باشد از حسرت در اینجا یادها
    هان به گوش دل شنو فریادها
    تا قیامت کربلا ماتم سراست
    حضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست
    حبیب اللّه‏ چایچیان (حسان)

    خون پاک
    چرا گلزار و گلشن گشته غمناک
    چرا گریان ز غم روح الامین است
    مگر از شام آید کاروانی
    که صوتش مُحرق قلب حزین است
    جهان شد از چه‏رو کانون ماتم
    مگر از نو عزای شاه دین است
    حسین آن کو به راه حق پرستی
    چو بابش فرد بی مثل و قرین است
    ز هفتاد و دو قربانی که او داد
    ز یزدان در خور صد آفرین است
    نیامد مثل او دیگر به گیتی
    که بحر عشق را دُرّی ثمین است
    ز قتل خویشتن احیای دین کرد
    از آن رو محیی دین مبین است
    وجودش مَفْخَر دین نبی شد
    جنابش خاتم دین را نگین است
    خدا بر خون پاکت خون‏بها شد
    کسی را جز تو کی قدری چنین است
    ابوالحسن همدانی (طوطی)

    سوز دل
    بسوز ای دل که امروز اربعین است
    عزای پور ختم المرسلین است
    قیام کربلایش تا قیامت
    سراسر درسْ بهر مسلمین است
    دلا کوی حسین عرش زمین است
    مطاف و کعبه دل‏ها همین است
    اگر خیل شهیدان حلقه باشند
    حسین بن علی، آن را نگین است
    دل ما در پی آن کاروان است
    که از کرب و بلا، با غم روان است
    چه زنجیری به دست و بازوان است
    که گریان دیده روح الامین است
    به یاد کربلا دل‏ها غمین است
    دلا خون گریه کن چون اربعین است (جواد محدثی)

    محراب محبت
    باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
    این چه شوری‏ست که از یاد تو برپاست حسین
    این چه رازی‏ست که صد شعله فرو مرد و هنوز
    روشن از داغ تو ظلمت‏کده ماست حسین
    تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
    حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
    گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک
    رقم مِهر تو بر صفحه دل‏هاست حسین
    دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
    سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
    راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
    همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
    گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
    این همه شور شهادت به چه معناست حسین
    تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
    خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
    غرق در موج مکافات کن اقلیم ضلال
    قطره در قطره خونت همه دریاست حسین (بهمن صالحی)

    ارمغان کربلا
    دیده خونبار دارد آسمان کربلا
    هست تا در انتظار کاروان کربلا
    روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی‏ست
    تشنه کامی‏ها به دشتِ بیکران کربلا
    باغبان می‏داند و گلچین، که از سوز عطش
    می‏رود بر بادْ هر گل در خزانِ کربلا
    از گلویِ نازکِ مرغ چمن خون می‏چکد
    بر فرازِ باغ و دستِ باغبان کربلا
    سرپناهش جای گل، خار مغیلان می‏شود
    عندلیب خسته بی‏آشیان کربلا
    می‏کندجا بر فراز نی ز بیداد زمان
    مِهر و ماه و اخترانِ آسمانِ کربلا
    از برای دردِ بی‏درمان بیماران عشق
    تربت خونِ خدا شد ارمغان کربلا
    همچو «رودی» دامن از اشک بصر دریا کند
    هر که می‏جوید خبر از داستان کربلا
    حسین پروین مهر (رودی)

    آیینه
    آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید
    خورشیدترین حادثه‏ها در تو درخشید
    بر دوست همان روز که با حنجره‏ی خون
    گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید
    شد کرب و بلا کعبه‏ی تو، حج تو مقبول
    گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشید
    ای معجزه‏ی سرخ به ایثار تو سوگند
    تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید (رضا اسماعیلی)

    لاله‏های غصّه
    باز عاشوراییان پیدا شدند
    باز هم سوداییان شیدا شدند
    وقت آن شد عشق خونین‏تر شود
    لاله‏های غصه رنگین‏تر شود
    بلبل اینجا ناله‏ها سر می‏کند
    لاله اینجا چشم‏هاتر می‏کند
    اربعین غصه‏های گل کجاست
    اربعین ناله بلبل کجاست
    اربعین عشق، عباست چه شد
    اربعین، فریاد احساست چه شد
    اربعین از نینوای خون بگو
    اربعین از اعتلای خون بگو
    هان بگو از عشق، از معنای دین
    وصف عباس آن مراد مومنین
    ما فدای عشق بی‏آلایش‏ات
    ما به قربان تمام خواهشت
    تو مراد عشق بی پایان شدی
    قبله گاه و معبد پاکان شدی(ساهره غلامی)

    غروب آتشین
    صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین
    نغمه‏های عشق باشد در نوایت یا حسین
    می‏زند آتش به قلب دوستانت دم به دم
    داستان جانگداز کربلایت یا حسین
    زد شرر بر قلب خونین تو در دشت بلا
    داغ مرگ اکبر گلگون‏قبایت یا حسین
    جان فدا کردی به راه مکتب آزادگی
    جان هر آزاده‏ای گردد فدایت یا حسین
    من چه در وصف تو گویم، ای شهید حق که هست
    خون بهای خون تو خون خدایت یا حسین
    کی شود ریزه‏خورخوان خوانین، آن که هست
    ریزه خوار خوان احسان و عطایت یا حسین
    بس که مشتاق حریم با صفایت گشته‏ام
    پر زند مرغ دل من در هوایت یا حسین
    در غروب آتشین دشمن پی غارتگری
    زد شرر از ظلم و کین بر خیمه‏هایت یا حسین (محسن حافظی)

    خون به
    چون تیر عشق جا به کمان بلا کند
    اول نشست، بر دلِ اهل ولا کند
    در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست
    احباب را به بند بلا مبتلا کند
    بیگانه را تحمل بار نیاز نیست
    معشوق، ناز خود همه بر آشنا کند
    تن پرور از کجا و تمنّای وصل دوست
    دردی ندارد او که طبیبش دوا کند
    آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشق
    با دوست کی معامله کربلا کند
    یک باره پشت پا به سرِ ما سوا زند
    تا ز آن میان از این همه خود را سوا کند
    آری کسی که کشته او این بود سزاست
    خود را اگر به کشته خود خون بها کند
    باللّه‏ اگر نبود خدا خون بهای او
    عالم نبود در خورِ نعلین پای او (حجة‏الاسلام نیّر تبریزی)

    محشر
    ای برافروخته از عشق رخت اختر ما
    خاطراتی است ز دریای غمت دفتر ما
    از سرت بر سر نی سرّ خدا سر می‏زد
    ای حسین ای اثر بندگی‏ات بر سر ما
    آتشی بر دل هر خشک وتر انداخته است
    ماجرای لب خشک تو و چشم تر ما
    ز شهیدان به خون خفته کویت ما راست
    خاطراتی که نخواهد رود از خاطر ما
    کاش می‏سوختم از سوز غمت تا شاید
    ببرد باد به صحرای تو خاکستر ما
    به سراپای تو ای مظهر ایثار قسم
    که غمت شعله فکنده است ز پا تا سر ما
    دیگران را غم محشر بود و ما را نیست
    چون که آغاز به نام تو شود محشر ما
    سر پرواز به کویت همه داریم ولی
    بسته‏اند ای پسر فاطمه بال و پر ما (سید رضا مؤید)

    رسید اربعین
    باز دلم خون شد و چشمم گریست
    آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
    باز دگر باره رسید اربعین
    جوش زند خون حسین از زمین
    غرق تلاطم شده بحر محیط
    یک سره درد است بساط بَسیط
    شد چهلم روز عزای حسین
    جان جهان باد فدای حسین
    محمدشریف صادقی (وفا)

    مهرگی
    خار غم نیست که در کرب و بلا می‏روید
    گل درد است که از دشت وفا می‏روید
    می‏خلد خار مِحَن پای دلم را که هنوز
    گل اندوه ز باغ دل ما می‏روید
    یادگار غم هفتاد و دو تن لاله رخ است
    این همه لاله که در کرب و بلا می‏روید
    لاله را با گل افسرده سر و کاری نیست
    این گل از تربت ارباب صفا می‏روید
    تا چه حد در دل تو عشق خدا بود حسین
    که ز خاک تو گل عشق خدا می‏روید
    شوق جانبازی اگر در دل تو راه نداشت
    پس ز خاک تو گل شوق چرا می‏روید
    نی در آن بادیه از آن به نوا سرگرم است
    که به جای گل از این دشت بلا می‏روید
    با ولای علی و آل چو «پروانه» بسوز
    که ز خاک من و تو مهرِ گیا می‏روید (محمدعلی مجاهدی)

    قطره‏ای از سبوی حسین
    آبروی ما بود از آبرویت یا حسین
    سرمه چشمان ما از خاک کویت یا حسین
    در گلستان وفا در جست و جو سرگشته‏ایم
    تا به وجد آییم ما یک دم ز بویت یا حسین
    ما همه دیوانگان وادی عشق توییم
    کاین چنین برخاست از ما «های و هو»یت یا حسین
    ای که عالم جملگی مست تمنای تواند
    قطره‏ای در جام ما ریز از سبویت یا حسین
    این دل سرگشته ما را به لطفت دست گیر
    تا به کام خود رسد از جست و جویت یا حسین
    عاشقان کربلا در حیرتند ای شاه دین
    تا ببینند از نگاه عشق، رویت یا حسین
    گرچه عاشق گشته بر اوصاف ناب تو، رسول
    لیک باشد آرزویش، گفت و گویت یا حسین (رسول لشکری نی)

    نی‏نو
    مانند نوی نوای تو را مشق می‏کنند
    قومی که نینوای تو را مشق می‏کنند
    قومی‏که در سکوت غریبانه این چنین
    تکلیف آشنای تو را مشق می‏کنند
    با آن که از تمام جهت ندبه می‏وزد
    هر شب فقط دعای تو را مشق می‏کنند
    حتی کبوتران حرم، چشم در رهت
    هر جمعه ردِّ پای تو را مشق می‏کنند
    مردان آب در شب گهواره‏های رنج
    بی‏تاب،های‏های تو را مشق می‏کنند
    تا بانگ دسته‏های عزادار می‏رسد
    این قوم نینوای تو را مشق می‏کنند (مریم سقلاطونی)
    منابع و مآخذ:
    1ـ حسن باقری و جعفر رسول‏زاده، سروش شهادت؛
    2ـ محمد مطهر، گلواژه 2؛
    3ـ محمد علی مجاهدی، بال سرخ قنوت؛
    4ـ زینب ایسی محصل، مدائح و مراثی چهارده معصوم؛
    5ـ سیدضیاءالدین تنکابنی، مدائح و مراثی آل محمد(ص)؛
    6ـ محمدعلی مردانی، ایثار جان؛
    7ـ شرینعلی گلمرادی، آیینه در کربلاست؛
    8ـ محسن حافظی، گل‏های ولایت؛
    9ـ رضا معصومی، اشک شفق.
    حوزه


    نويسنده:میرصادق سیدنژاد
    گرفته از سایت راسخون


  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    اربعین آمد


    اربعين آمد دلم را غم گرفت

    بهر زينب(س) عالمي ماتم گرفت

    سوز اهل آسمان آيد به گوش

    ناله ي صاحب زمان آيد به گوش

    جان اهل بيت عصمت بر لب است

    کاروان سالار آنها زينب است

    جمله مستان سوي ساقي آمدند

    مست مست از جام باقي آمدند

    سينه ها آماج رگبار بلا

    جاي زخم ريسمان بر دستها

    هوش از سر رفته و دل باخته

    جسم خود را بر زمين انداخته

    هر يکي در جستجوي تربتي

    بر لب هر يک کلامي، صحبتي

    قلبها پر شکوه از بيداد بود

    آشناي قبر ها سجاد(ع) بود

    رهبر زينب(س) امام راستين

    حجت حق بود زين العابدين(ع)

    با کلامش عمه را مغموم کرد

    تا که قبر يار را معلوم کرد

    آمده همراه دخت بوتراب

    بر سر آن قبر کلثوم و رباب

    زخمهاي اين سفر سر باز کرد

    هر کسي درد دلي آغاز کرد

    زينب ازم‍‍ژگان خود ياقوت ساخت

    داستان اين سفر را باز گفت

    گفت اي سالار زينب السلام

    ماه شام تار زينب السلام

    بر تو پيغام سفر آورد ام

    از فتوحاتم ، خبر آورده ام

    کرد با من اين مسير عشق طي

    راس تو منزل به منزل روي ني

    معجرم نيلي شد و مويم سپيد

    از غم دوري تو قدم خميد

    گر که دست رحمت و صبرت نبود

    زينبت در راه کوفه مرده بود

    ظلم دشمن تا که بي اندازه شد

    ماجراهاي سقيفه تازه شد

    ريسمان بر گردن سجاد بود

    غربت بابا مرا در ياد بود

    ديدي از ني دست خواهر بسته بود؟

    گوييا دستان حيدر بسته بود

    ياسها را جوهر نيلي زدند

    مادرم را گوييا سيلي زدند

    ازشماتت کردن دشمن مپرس

    از سه ساله دخترت از من مپرس

    شد سرت يک نيمه شب مهمان او

    با وصالت بر لب آمد جان او

    مرد در ويرانه و من زنده ام

    بي رقيه(س) آمدم شرمنده ام

    بارها از دوريت جان باختم

    بين مقتل من تو را در يافتم

    گر تو اي لب تشنه برداري سرت

    حال نشناسي دگر اين خواهرت....

    مهدی محمدی


  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    دو بیتی اربعین

    سفر کردم به دنبال سر تو

    سپر بودم برای دختر تو

    چهل منزل کتک خوردم برادر

    به جرم این که بودم خواهر تو

    ****

    حسینم وا حسین گفت و شنودم

    زیارت نامه ام جسم کبودم

    چه در زندان چه در ویرانه شام

    دعا می خواندم و یاد تو بودم

    ****

    برای هر بلا آماده بودم

    چو کوهی روی پا استاده بودم

    اگر قرآن نمی خواندی برایم

    کنار نیزه ات جان داده بودم

    حاج غلامرضا سازگار


  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    در ورود به ایام اربعین حضرت ابا عبد الله الحسین



    شکسته بال ترینم ، کبود می آیم

    من از محله ی قوم یهود می آیم

    از آن دیار که من را به هم نشان دادن

    به دست های یتیمت دو تکه نان دادن

    از آن دیار که بوی طعام می پیچید

    از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید

    کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد

    به پیش چشم علمدار بیشتر می زد

    از آن دیار که چشمان خیره سر دارد

    به دختران اسیر آمده نظر دارد

    از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند

    تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند

    به کودکی که یتیم است خنده سر دادند

    به او به جای عروسک سر پدر دادند

    به جای آن همه گل با گلاب آمده ام

    من از جسارت بزم شراب آمده ام

    از آن دیار که آتش به استخوان می زد

    به روی زخم لبان تو خیزران میزد


    اشعار از پست 2 تا 4
    ازسایت :شیعتی

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    963
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6043

    مطلب می آید از راه دوری یک کاروان ِ پُر از غم




    می آید از راه دوری یک کاروان ِ پُر از غم
    آکنده از خاطرات ِ خونین ِ " ماه ِ مُحرّم "

    می آید از راه دوری یک کاروان ؛ فاتحانه
    این کاروان پیش دشمن هرگز نبنموده سَر ؛ خـَم

    یک کاروان ِ اسیر ِدر اوج ِعزّت بیامد
    آزادگانی معزز در پیش ِخصم ِ زبون هم

    یک کاروانی که آید از شام ِ پُر غـُصّه ؛ اما
    یک کاروانی که چون او هرگز نیابی به عالم

    این کاروان ؛ یادگار ِ یک باغ ِآتش گرفته است
    " یک اربعین " بر دلش بود ؛ همواره آه ِ دمادم

    " یک اربعین " آه ِجانسوز از ماتمی خانمانسوز
    " یک اربعین " درد ِهجران با کاروان بود همدم

    " یک اربعین " ناله و آه " یک اربعین " آه ِجانکاه
    " یک اربعین " چشم زینب از هجر ِ مولا پُر از نم

    " یک اربعین " ذکر زینب با هر نفس " یا حسین " است
    " یک اربعین " قتلگه را زینب نماید مُجسّم

    " یک اربعین " قلب ِزینب در هر تپش با " حسین " است
    این قلب ِآتش گرفته همواره باشد مُصمّم

    قلب ِمُصمّم به عهدی مابین " مولا و زینب "
    زینب سفیر حسین است ؛ این نکته باشد مُسلـّم

    زینب سفیر ِ قیام ِخونین ِ مولا حسین است
    نابودی ِ خصم ِ دون را زینب نموده فراهم

    " یک اربعین " با خـُروشش غوغا بپا کرده زینب
    می نالد و خون بگرید ؛ می گوید او " چون ننالم ؟! "

    من بی حسینم جماعت ؛ پُر شور وشینم جماعت
    من گشته ام بی اباالفضل ؛ چون مرغ ِ بشکسته بالم

    گر من بنالم همه عمر از هجر ِ روی ِحسینم
    جا دارد و نا روا نیست ؛ زیرا که افسرده حالم

    " یک اربعین " گر چه بودم دور از حسینم ولیکن
    من آمدم فاتحانه ؛ من سرفرازم ؛ ببالم

    من آمدم فاتحانه از شام ؛ سویت برادر
    من آمدم تا گذاری بر زخمهایم تو مَرهم

    من آمدم تا بگویم شرمنده ام ای برادر
    زیرا که با این همه غم ؛ بَعد از تو من زنده ماندم !!

    من زینبم بی حسینم ؛ من زینبم بی اباالفضل
    من زینبم ؛ مانده بُغضی بنهفته اندر گلویم

    می آید از راه دوری یک کاروان و صد افسوس
    یک کودک ِدلشکسته گردیده از جمعشان کم

    این کاروان ؛ بی " رقیه " تا کربلا رهسپار است
    این کاروان ؛ فاتحانه می آید از شام پر غم ....
    منبع : http://nodehaki.blogfa.com/

    ویرایش توسط سلیم : ۱۳۸۸/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۸:۰۱

  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    اربــعــيـــن

    اربــعــيـــن كــشــتــگــان راه عـشـــق

    شــد مـكــرر قـصــه دلــخـواه عـشـق

    آن شــنــيــدســـتــم كـه جــابـر از وفــا

    بــا عــطــيــه شــد بــــدشــت نـيـنـــوا

    دسـت غــم مــيـــزد بــسـر آن دلغـمين

    در عـــزاي خــســـرو دنـــيـــا و ديــن

    در سـراغ يــار خــود در جـــســتـجـــو

    خـاك صـحـرا را چـــو گــل ميكرد بـو

    شـــد مــطــهــر از فـرات و شـد روان

    سـوي قــبـر خســرو لــب تـشـنه گان

    از مـحـبـت چـون دلــي آكــنـده داشــت

    گـامـهـا آرام و كـوتــه مــي گــذاشــت

    كــرد پــيــدا تــربـت مــحـبـوب سويـش

    راز دل گـفـتـا چــنــيـن آن دل پــريـش

    يــا حــبـــيـبــي يـــا حـبـيـبـي يا حسـين

    اي تـو بـر زهـــرا و حــيــدر نـور عـين

    آمـــده در كـــويــت اي والا مــــقـــــام

    خـسـروا بـر درگـهـــت هــسـتـم غـلام

    الـســــلام اي كــشـــتــه تــيـــغ جــفــا

    شـــد خــــدا بـــر خـون پــاكت خـونبها

    الــســـلام اي زاده خـــــتـمــي مـــــآب

    الــــســلام اي نــــور چـشــم بــوتـراب

    الــســلام اي راحــــت جــــان رســول

    الـــســـلام اي پـــــاره قـــلـــب بــتـــول

    الـــســلام اي مــونـس ديـــريــن مــن

    اي شـهـيـد عــشــق اي خــونــيـن كفن

    ايــكـه از رافــت بـر ايـن پـيـر غــلام

    خــود تـو سـبـقـت مي گرفتي در سلام

    جــــــابــــرم مــــن آمــــدم از راه دور

    جــان بــه شوق مـوسي آوردم به طور

    خــيــز و بـا مـن گـفـتـگو آغاز كـــــن

    بــاب لــطـف خــويـش بــر من باز كن

    جـابـرت را بـيـن كــه گـشـتـه دلـكباب

    بــر ســـلام مــن بــگـــو آخــر جـواب

    چــون نــــيـامد پاسخي او را بــگـوش

    از كـــلام خــويـش جــابــر شد خموش

    در جــواب خـود بـگـفـت آن خـسته دل

    زيــن تـوقــع گـشـتـه ام بــاري خـجـل

    اايـن حـسـين من سرش از تن جداست

    جـسـم او مــدفـون به دشت كربلاست

    پـــــاره از تــيـــغ ســتــم شــد پـيكرش

    جــلــوه گـر شـد بـر نـي اعـدا سـرش

    زد يــزيــد بـــي حــيـــا چــوب جـــفـــــا

    بـر لـب و دنــدان سـبـط مــصـطـفـــي

    چون «حياتي» شرح اين ماتم نگاشت

    اشك حزن و غم روان از ديده داشت

    تـا رقـم زد ايــن مـصـيــبــت نــامـه را

    كـرد جــاري اشــك چـشـم خـامـه را


    ویرایش توسط مدیر فرهنگی : ۱۳۸۸/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۷:۵۳

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,197
    حضور
    143 روز 19 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93052



    ربعین آمد و اشگم ز بصر می‏آید
    گوییا زینب محزون ز سفر می‏آید

    باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
    کز اسیران ره شام خبر می‏آید

    (صامت بروجردی)





  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    «چهل شبانه بى تو»


    چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو
    چهل شبانه بى عشق، بى یقین، بى تو

    پس از تو پیرهن سوگوار تا به ابد
    چه گریه ها که ندارد در آستین بى تو


    مرا که چله نشینِ خرابه ها شده ام

    مرا که با غم هر ثانیه عجین بى تو،

    کسى نبرد به مهمانى دعا و درود
    که عشق بى کس و کار است این چنین بى تو

    به سر سلامتى من چه تلخ آمده اند
    ستاره هاى پریشان هر پسین بى تو

    چهل شب است که خواب غروب مى بینند
    پرندگان غزل مرده زمین بى تو...

    سودابه مهیجى

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    ۩۞۩  اشعار ویژه اربعین  ۩۞۩

    ما را كه غیر داغ غمت ‏بر جبین نبود
    نگذشت لحظه‎‎اى كه دل ما غمین نبود

    هر چند آسمان به صبورى چو ما ندید
    ما را غمى نبود كه اندر كمین نبود

    راهى اگر نداشت، به آزادى و امید
    رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود

    اى آفتاب محمل زینب، كسى چو من
    از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود

    تقدیر با سر تو مرا همسفر نمود
    در این سفر مقدر من غیر از این نبود

    گر از نگاه گرم تو آتش نمى‎‏گرفت
    در شام و كوفه خطبه من آتشین نبود

    در حیرتم كه بى ‏تو چرا زنده مانده‎ام
    عهدی كه با تو بستم از اول چنین نبود

    ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت
    یك عمر بود هجر تو، یك اربعین نبود

    ۩۞۩  اشعار ویژه اربعین  ۩۞۩


  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    ۩۞۩  اشعار ویژه اربعین  ۩۞۩

    چشم را بى رخ تو چشمه جوشان كردم
    چهره را از غم تو بستر طوفان كردم

    سر تو بر سر نى دیدم و در محمل غم
    به پریشانى خود موى پریشان كردم

    خصم می‎زد به لبت چوب كه من ناله‎كنان
    سوختم از غم و صد چاك گریبان كردم

    گرچه یك لاله ز تو ماند به ویرانه ولى
    كنج آن غمكده را همچو گلستان كردم

    در فراقت نه سرى ماند مرا نى سامان
    روى بر تربت تو بى سر و سامان كردم

    ساختم پیكر خود را سپر تیر بلا
    در ره عشق تو من ترك سر و جان كردم

    شانه بر موى پریشان یتیمان زده‎ام
    گرد غم پاك ز رخساره آنان كردم

    خون دل خوردم و یعقوب صفت اى «یاسر»
    گریه بر فُرقت آن یوسف كنعان كردم

    ۩۞۩  اشعار ویژه اربعین  ۩۞۩

    "یاسر"

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۸۹/۱۱/۰۲ در ساعت ۰۹:۰۸

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود