صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اذان صفویه و اذان حقیقی!!!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    247

    اشاره اذان صفویه و اذان حقیقی!!!!




    از حکمت های وضع اذان توسط شارع مقدس، یکی این بود که مسلمین از یهود و نصاری جدا شوند، مسلمین در این شعار با هم یک زبان بودند تا اینکه گروهی از مُفَوِّضَه[1] و به تبعیت از آنان، شیعیان افراطی قسمتی را به اذان اضافه کردند تا همانطور که مسلمین با شعارِ اذان از اهل کتاب جدا شدند، شیعیان نیز با اضافه کردن شهادت ثالثه، خود را از سواد اعظم مسلمین جدا کنند!در طول "تاریخ تشیع در ایران" هیچگاه این اذان به صورت رسمی و علنی مطرح نشد تا دولت صفویه[4]؛ زمانی که شاه اسماعیل در تبریز بر تخت نشست، یکی از دستوراتش اضافه کردن «شهادت ثالثه» به اذان بود، علمای شیعۀ صفوی چون "محمد باقر مجلسی" نیز مهر تائید بر این بدعت زدند و اشخاصی نیز که مخالف این بدعت بودند، از ترس راه تقیه در پیش گرفته و سکوت نمودند.
    بنابر فتوای علمای متقدم شیعه، اضافه کردن «اشهد ان علیا ولی الله» در اذان حرام است و هر که چنین کند در لعنت و غضب خداست و می بایست نمازش را قضا کند.

    آراء علمای شیعه:
    1.شیخ صدوق (م381) پس از اینکه فصول اذان را به نقل از امام صادق نقل می‌کند، می‌نویسد : « هَذَا هُوَ الْأَذَانُ‏ الصَّحِيحُ‏ لَا يُزَادُ فِيهِ وَ لَا يُنْقَصُ مِنْهُ وَ الْمُفَوِّضَةُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَدْ وَضَعُوا أَخْبَاراً وَ زَادُوا فِي الْأَذَانِ- مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَرَّتَيْنِ وَ فِي بَعْضِ رِوَايَاتِهِمْ بَعْدَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ مَرَّتَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى بَدَلَ ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً مَرَّتَيْنِ وَ لَا شَكَّ فِي أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ وَ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ وَ لَكِنْ لَيْسَ ذَلِكَ فِي أَصْلِ الْأَذَانِ وَ إِنَّمَا ذَكَرْتُ ذَلِكَ لِيُعْرَفَ بِهَذِه‏ الزِّيَادَةِ الْمُتَّهَمُونَ بِالتَّفْوِيضِ الْمُدَلِّسُونَ أَنْفُسَهُمْ فِي جُمْلَتِنَا »
    (من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 290 – 291، جامعه مدرسین _قم،ط2)

    یعنی: « این همان اذان صحیح است چیزی به آن اضافه و یا از آن کم نمی‌شود و [فرقة] مفوضّه – که خدایشان لعنت فرماید – اخباری جعل کرده و با این اخبار در اذان دو بار «محمد و آل محمد خیر البریّة» و در برخی از روایاتشان بعد از «أشهد أن محمدا رسول الله» دوبار «أشهد أن علیا ولی الله» را افزوده‌اند و برخی از ایشان به جای آن، دوبار «أشهد أن علیا امیرالمؤمنین حقا» را روایت کرده است. تردیدی نیست که علی ولی خدا و حقا امیرمؤمنان است و محمّد و خاندانش بهترین مخلوق اند، ولی آن [جملات] در اصل أذان نیست. این مطلب را از آن رو ذکر کردم که با این اضافات[در أذان] آنان که به تفویض متّهم‌ اند وخود را در زمرة ما (= شیعیان) جا زده‌اند، شناخته شوند»!!

    در مورد مفوضه، شیخ صدوق از امام رضا چنین نقل می کند: « عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْغُلَاةِ وَ الْمُفَوِّضَةِ فَقَالَ الْغُلَاةُ كُفَّارٌ وَ الْمُفَوِّضَةُ مُشْرِكُونَ مَنْ جَالَسَهُمْ أَوْ خَالَطَهُمْ أَوْ آكَلَهُمْ أَوْ شَارَبَهُمْ أَوْ وَاصَلَهُمْ أَوْ زَوَّجَهُمْ أَوْ تَزَوَّجَ مِنْهُمْ أَوْ آمَنُهُمْ أَوِ ائْتَمَنَهُمْ عَلَى أَمَانَةٍ أَوْ صَدَّقَ حَدِيثَهُمْ أَوْ أَعَانَهُمْ بِشَطْرِ كَلِمَةٍ خَرَجَ مِنْ وَلَايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَايَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.» (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 203؛للصدوق _ نشر جهان‏، تهران،ط1)

    یعنی: « ابو هاشم جعفرىّ گفت: از امام ابو الحسن الرّضا عليه السّلام در مورد غلات ومفوّضه پرسيدم؟ فرمود: غلات كافر، و مفوّضه مشركند، هر كس با ايشان همنشين شود يا رفت و آمد كند، يا همخوراك و همشرب شود، يا مواصلت نمايد، يا مزاوجت كند؛ دختر بدهد يا بستاند، يا آنان را امان دهد يا در امانتى امين داند، يا حديثشان را تصديق كند، يا ايشان را در كلامى يارى نمايد، از حريم ولايت خداوند عزّ و جلّ و رسول گراميش صلى اللَّه عليه و آله خارج گشته و از دائره ولايت ما خاندان بيرون رفته است.»

    و نظر شیخ صدوق در مورد مفوضه چنین است :«اعتقادنا في الغلاة و المفوضة أنّهم كفّار باللّه تعالى، و أنّهم أشرّ من اليهود و النصارى و المجوس و القدرية و الحروريةو من جميع أهل البدع و الأهواء المضلّة.» (اعتقادات الإماميه (للصدوق)، ص: 97 ، کنگرۀ شیخ مفید؛قم،ط2)
    یعنی: « اعتقاد ما در باره غاليان و تفويضيان آن است كه آنها كافر به خدايند و از يهود و نصارى و مجوس و قدريه‏ و حروريه‏[3] و از كل اهل بدعت و ميلهاى گمراه‏ كننده بدترند.»

    2.شیخ الطائفه _ طوسی_ (م460) می نویسد: « و أمّا ما روي في شواذّ الأخبار من قول: «أشهد انّ عليا وليّ اللّه و آل محمّد خير البريّة» فممّا لا يعمل عليه في الأذان و الإقامة. فمن عمل بها كان مخطئا.»
    (النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، المتن، ص: 69،طوسی؛ دارالكتاب العربي‏ _ بیروت،ط2)
    یعنی: « و اما آن چه در روايات شاذ آمده كه بگويند: "اشهد ان عليا ولى اللَّه و آل محمد خير البرية" آن چيزى است كه در اذان و اقامه به آن عمل نمى‏شود و هر كس به آن عمل كند خطاكار مى‏باشد.»
    در جایی دیگر :« فأما قول: أشهد أن عليا أمير المؤمنين و آل محمد خير البرية على ما ورد في شواذ الأخبار فليس بمعمول عليه في الأذان و لو فعله الإنسان يأثم به غير أنه ليس من فضيلة الأذان و لإكمال فصوله.» (المبسوط في فقه الإمامية، ج‏1، ص: 99، طوسی؛ نشر مرتضوی _ تهران،ط3)
    یعنی: «اما در مورد " أشهد أن عليا أمير المؤمنين و آل محمد خير البرية" که در اخبار شاذ وارد شده، چنانکه معمول است این جملات از اذان نیست و هر انسانی که آن را در اذان بگوید، گناهکار است»

    جالب اینجاست که اشخاصی چون "محمد باقر مجلسی" سخن شیخ طوسی در "المبسوط" را تحریف کرده و «یاثم به» را به «لم یاثم به» تبدیل کرده اند! که معنای سخن شیخ طوسی را به کل عوض می کند و معنا چنین می شود : «هر کس شهادت ثالثه را در اذان بگوید، گناهکار نمی شود!»(بحار الأنوار، ج‏81، ص: 111، دار إحياء التراث العربي‏ _ بیروت،ط2)
    3.شیخ عبد الجلیل قزوینی (م قرن 6)در کتاب " بَعضُ مَثالِبِ النَّواصِب فی نَقضِ «بَعضُ فَضائِحِ الرَّوافِض»" (مشهور به "نقض") که آن در رد اهل سنت نوشته است؛ می نویسد:« اگر کسی در میان فصول بانگ (=اذان) نماز بعد از شهادتین گوید «أشهد أن علیا ولی الله » بانگ نماز باطل باشد و با سَر باید گرفتن[4] و نام «علی» در بانگِ نماز (یعنی: اقامه) بدعت است و به اعتقاد کردن آن معصیت و گویندة آن در لعنت و غضب خدای باشد».
    (نقض، ص :97؛ عبد الجلیل قزوینی؛ انتشارات انجمن آثار ملى‏ _تهران، 1358ش)
    4.علامه حلی (م726) قول شیخ طوسی را تائیداً نقل کرده و چنین نوشته است: «وروى أيضا استحباب التكبير في أول الإقامة أربعا وفى اخرها أربعا والتهليل في اخرها مرتين وقال للشيخ ولو عمل عامل بذلك لم يكن مأثوما فاما ما روى في شواذ الاخبار من قول ان عليا ولى الله وال محمد خير البرية فمما لا يعمل عليه في الاذان فمن عمل به كان مخطئا»(تذكرة الفقهاء ج1، 105؛للحلی _منشورات المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية)


    5.شهید اول (م786) قول شیخ طوسی و صدوق را تائیداً نقل کرده است.(ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج3، ص :202 ، شهید اول؛ مؤسسه آل البیت _ قم)
    6.شهید ثانی(م966) : « فهذه جملة الفصول المنقولة شرعا . ( ولا يجوز اعتقاد شرعية غير هذه ) الفصول ( في الأذان والإقامة كالتشهد بالولاية ) لعلي عليه السلام ( وأن محمدا وآله خير البرية ) أو خير البشر ( وإن كان الواقع كذلك ) فما كل واقع حقا يجوز إدخاله في العبادات الموظفة شرعا، المحدودة من الله تعالى فيكون إدخال ذلك فيهابدعة وتشريعا، كما لو زاد في الصلاة ركعة أو تشهدا، أو نحو ذلك من العبادات، وبالجملة فذلك من أحكام الإيمان، لا من فصول الأذان . قال الصدوق : إن إدخال ذلك فيه من وضع المفوضة : وهم طائفة من الغلاة» (شرح اللمعة، ج1، ص:573؛ شهید ثانی، منشورات جامعة النجف الدينية)

    یعنی: «این تمامی فصولی است که شرعا نقل شده و جایز نیست که معتقد باشیم در أذان و اقامه غیر از این فصول تشریع شده است، از جمله شهادت به ولایت علی و یا شهادت به اینکه محمّد و خاندانش بهترین مخلوق یا بهترین بشر اند، گرچه واقعیّت چنین است، أمّا جایز نیست که [شهادت به هر] واقعیّتی را در عباداتی که به أمر شرع به أدای آن موظّفین و حدود آن از جانب خداوند متعال تعیین گردیده، داخل نماییم! اضافه‌کردن این فصول در أذان بدعت[و نوعی] تشریع است و چنان است که رکعتی و یا تشهدی به نماز بیفزاییم یا امثال آن از عبادات.
    این گونه امور از احکام ایمان و اعتقاد است اما از فصول اذان نیست. شیخ صدوق می‌گوید : اضافه‌کردن این شهادت به اذان از جعلیّات «مفوضّه» است که گروهی از غلات بوده‌اند.»
    همچنین در جایی می نویسد: «و أمّا إضافة «أنّ عليّاً وليّ اللّه»، و «آل محمّد خير البريّة» و نحو ذلك فبدعة، و أخبارها موضوعة و إن كانوا « خير البريّة؛ إذ ليس الكلام فيه، بل في إدخاله في فصول الأذان المتلقّى من الوحي الإلهي، و ليس كلّ كلمة حقّ يسوغ إدخالها في العبادات الموظّفة شرعاً...» (روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان، ج2، ص: 646، شهید ثانی؛ بوستان کتاب _ قم)

    اما در عصر حاضر، اگر به کتب "توضیح المسائل" رجوع کنید، گفتن شهادت ثالثه را نیکو دانسته اند ...سؤال این است که اگر گفتنش نیکوست، چرا رسول خدا و حضرت علی و دیگر ائمه این امر نیکو را رها کردند؟چنانکه در مدارک عرضه شد، واضع شهادت ثالثه، مفوضه بوده اند که به گواهی شیعه، کافر و از یهود و نصاری بدترند، عمل کردن به بدعتِ مفوضه توسط علمای شیعه، چه معنایی دارد؟ امام رضا می گوید هر که با مفوضه ازدواج کند یا همکاری کند از ولایت خدا و ولایت ائمه خارج شده، حال کسانی که از این مفوضه تبعیت می کنند و به بدعت های آنها عمل می کنند چه حکمی دارند؟


    سؤال مهم: با وجود اقوالی که گذشت چرا علمای شیعه در عصر صفویه غالباً سکوت کردند؟؟ جوابش این است که اگر کسی "شهادت ثالثه " را ترک می کرد، او را به اهل سنت نسبت می دادند و مطرود می شد، چنانکه «محمد تقی مجلسی» پدر محمد باقر مجلسی می نویسد: «اگر (شهادت ثالثه را) نگويند بهتر است مگر از روى تقيه چون در اكثر بلاد شايع است و بسيار شنيده‏ايم كه جمعى ترک كرده‏اند و متهم به تسنّن شده ‏اند[5] تا آن كه در وقتى كه خدمت استاد مولانا عبد اللَّه طاب ثراه درس قواعد مى‏خوانديم در مبحث اذان سخنان صدوق را ذكر فرمودند. بنده عرض نمودم كه‏ شما چرا در اذان و اقامه اشهد انّ عليّا ولىّ اللَّه را دو مرتبه مى ‏گوييد؟ فرمودند كه تيمّنا و تبرّكا مى‏گوييم و بحثها شد تا آن كه فرمودند كه ديگر نگوييم چند روز ترك كردند خود از جمعى شنيدم كه فلانى سنّى است باز عرض نمودم كه ظاهر شد كه واجبست گفتن آن (به) تقية؛ فرمودند كه در اول نيز همين منظور من بود نخواستم كه بلفظ تقيه بگويم مجملا ديگر مى‏گفتند در مدّت حيات‏....» (لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه(فارسی)، ج‏3، ص: 566 – 567، مجلسی اول؛ مؤسسه اسماعیلیان _ قم،ط2)


    اضافه:
    نویسندۀ کتاب «عارف تاجدار» یا «عارف دیهیم دار» می نویسد: «در آن روز آنها که با صدای مؤذن از خواب بیدار شدند پیش بینی نمی کردند که روزی اسماعیل میرزا(=شاه اسماعیل صفوی) آن قدر بزرگ خواهد شد که نام او را در اذان ذکر خواهند کرد.»
    مترجم در پاورقی می نویسد: «بعد از اینکه شاه اسماعیل قوت گرفت بعضی از شیعیان اسم او را بعد از اسم مولی عبی بن ابیطالب علیه السلام، در اذان ذکر می کردند و می گفتند: ( اشهد ان اسماعیل ظل الله ). » (عارف تاجدار،شاه اسماعیل صفوی؛ ج1 ص: 75، جیمز داون، ترجمه و اقتباس : ذبیح الله منصوری؛ نشر زرین _ تهران، ط17)
    در کتاب مذکور، آمده است: «مریدانش هنگامی که شاه اسماعیل بیست ساله شد او را ظل الله خواندند و اسمش را وارد اذان کردند و در اذان بعد از نام علی بن ابیطالب (ع) امام اول شیعیان نام اسماعیل بر زبان می آوردند.»(عارف تاجدار؛ ج1 ص: 164 – 165)
    مهم: لازم به ذکر است که بنده در هیچ منبعی از منابع عصر صفوی چنین موضوعی را ندیده و نخوانده ام و به غیر از این کتاب در هیچ کتاب دیگری به اضافه شدن نام «شاه اسماعیل» در اذان اشاره نشده و از سویی مترجم کتاب یعنی «ذبیح الله منصوری شیعی» شخص غیر قابل اعتمادی است و معلوم نیست که این ادعا تا چه اندازه صحت دارد. ... به هر حال "علی ذمة الراوی"




    ---------------------------------------------------------------------------------

    1 ]-مفوضه گروهی از شیعیان غالی بودند که صفات خدا را به ائمه تفویض می کردند.و معتقدند خدا خلق عالم را به محمد و بعضی می گویند به علی واگذار کرده
    [2]-در دولت آل بویه و در مدت کوتاهی از حکومت اُلجایتو ، فقط قسمت "حی علی خیر العمل" به اذان اضافه شد... البته در بعضی روایات وارد شده که بعضی از شیعیان این شهادت را در اذان گفته اند منتهی در گوشه و کنار بوده و رسمی نبوده و چنان که صدوق می گوید ، مفوضه مبدع آن بودند.
    [3]- حروريه گروهی از خوارجند كه محل اجتماع آنها محلی به نام "حروراء" در نزدیکی کوفه بوده است.
    [4]- منظور آن است که باید اذان را اعاده کند.
    [5]- شرح حال یکی از این علمایی که به خاطر ترک شهادت ثالثه او را سنی معرفی می کردند در کتاب «تذکرۀ نصر آبادی» موجود است ، اما به علت در دسترس نبودن این کتاب در حال حاضر ، ارائۀ مشخصات ممکن نیست..





    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۷/۲۵ در ساعت ۱۵:۲۴

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    247



    سوال:اشهد ان علیا ولی الله چه زمانی و توسط چه کسانی به اذان اضافه شد؟؟؟
    ویرایش توسط استدلال : ۱۳۹۲/۰۳/۲۷ در ساعت ۰۹:۱۱

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    با سلام

    قبلا مفصل بحث شده است اذان نبوي و اذان اموي :

    http://www.askdin.com/thread24897.html
    http://www.askdin.com/thread10681-2.html

    http://javdan.blogfa.com/cat-7.aspx




  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    قبلا مفصل بحث شده است اذان نبوي و اذان اموي :
    اولا چه استدلال های جالبی!!!!
    چون در جایی گفته شده علی ولی الله پس مستحب است آن را در اذان گفت!!! طبق سخنان شما چون گفته شده ابراهیم خلیل الله پس مستحب است در اذان بگوییم اشهد ان ابراهیم خلیل الله!!!!! کم کم این مستحبات به نماز می رسد و ... و کم کم می شود همین دین رافضی که شما دارید!!!!!!!!!!!!!
    ثانیا علمای شما می گویند این بدعت مشرکین(مفوضه)است،حالا شما چه اصراری دارید این سخن صفویه را اثبات کنید وقتی علمای شما این سخن را بدعت می دانستن؟(منظور طوسی و صدوق است)
    ثالثا شما اگر می توانید اثبات کنید که یکی از امامانتان گفته اند این جمله را در اذان بگویید،اگر نگفته اند چطور است بر امامتان سبقت می گیرید؟ آیا دین را از خودتان می گیرید
    سوال من هم واضح بود:

    سوال:اشهد ان علیا ولی الله چه زمانی و توسط چه کسانی به اذان اضافه شد؟؟؟

  9. #5

  10. صلوات ها 2


  11. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    268
    حضور
    4 روز 12 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    549



    واقعا مسئولین سایت کجا هستند؟ این ناصبی کاربر استدلال دارد علنا حضرت علامه مجلسی را توهین میکند.

    شیعیان گرامی:
    اتفاق علمای اسلام برین است که شهادت ثالثه صرف شعار است، و هرگز جزو اذان بشمار نمیرود وهرکه با نیت وجود آن در اذان آنرا بگوید اذان باطل است. رجوع گردد به نظر مراجع نسبت به شهادت ثالثه

  12. صلوات ها 3


  13. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    268
    حضور
    4 روز 12 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    549



    این لینک میگوید که صفویه بدعت گذار است یا عمر ملعون:
    http://www.sonnat.net/article.asp?id=118&cat=88

  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598



    ما بدعت گذاریم یا شما که حی علی خیرالعمل را از اذان حذف کردید و "الصلاة خیر من النوم" را جایگزین آن نمودید؟؟؟
    عمر ابن خطاب با اجازه چه کسی "الصلاة خیر من النوم" را در اذان نماز بدعت گذاشت؟


    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  16. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598



    اما درباره‌ی این که، آیا پیامبر(ص)در اذان خود به ولایت امام علی(ع) نیز شهادت می‌دادند، ضروری است به معنا و مفهوم کلمۀ «ولیّ» پرداخته شود.واژه‌ی «ولیّ» به معانی متعددی آمده است که مهم‌ترین آن به شرح زیر است:1. به معنای سرپرست و عهده‌دار بودن؛ چنان‌که در آیات متعددی از قرآن کریم واژه‌ی «ولیّ» در همین معنا به‌کار برده شده است؛ مانند: «خداوند کسى است که آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان این دو است در شش روز [شش دوران‏] آفرید، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت، هیچ سرپرست و شفاعت کننده‏اى براى شما جز او نیست آیا متذکّر نمى‏شوید؟!».‏[4]2. به معنای دوست[5] که در قرآن به این معنا نیز آمده است: «هرگز نیکى و بدى یکسان نیست بدى را با نیکى دفع کن، ناگاه (خواهى دید) همان‌کس که میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى است!».[6]ج. به معنای ناصر و یاور آمده است.[7] قرآن می فرماید: «مردان و زنان با ایمان، ولىّ (و یار و یاور) یکدیگرند».[8]شکی نیست که از معانی مطرح شده استعمال لفظ «ولی الله» برای مؤمنین به معنای دوم و سوم (دوست و یاور) هیچ اشکالی ندارد، بلکه در روایات اهل سنت و شیعه نیز به این معنا آمده است.[9]اما در خصوص معنای اول باید گفت روایاتی وارد شده که: علی(ع)؛ ولی و سرپرست و اولی به تصرف است، همان‌گونه که پیامبر عظیم الشأن اسلام این‌گونه بود. البته علی(ع)، ولی الله است؛ یعنی علی از سوی خداوند به ولایت و سرپرستی امت منصوب شده است، همان‌گونه وقتی گفته می‌شود «محمدٌ رسولُ الله»؛ یعنی محمد(ص)، رسولی از جانب خداوند است.همچنین در این زمینه ادله‌ای که به‌طور صریح و روشن دلالت داشته باشد که پیامبر(ص) به ولایت علی(ع) در اذان خود شهادت می‌داده‌اند، یافت نشده است. گرچه در کتاب «السلافة فی امر الخلافة» آمده است که سلمان فارسی در اذان خود شهادت ثالثه را اضافه نمود و همین موجب شد که مردی به نزد پیامبر شکایت ببرند، ولی پیامبر اکرم(ص) فرمود: «نیکو سخنی را شنیدی». همچنین در این کتاب آمده است که پس از واقعه‌ی غدیر اباذر غفاری در اذان خود بعد از شهادتین به ولایت امیر مؤمنان علی(ع) شهادت داد، جمعی از منافقین این را نپسندیدند و آن‌چه را دیده بودند، به عنوان اعتراض بر پیامبر(ص) عرضه کردند پیامبر(ص) فرمود: «اما وعیتم خطبتی یوم الغدیر لعلی بالولایه، پس چه بود معنای خطبه طولانی من که در آن صحرا و گرمای شدید برای شما خواندم آیا معنای آن غیر از این بود که علی امیرالمؤمنین ولی خداست؟» سپس فرمود: «مگر نشنیده‌اید که من گفتم آسمان سایه نیافکنده و زمین در خود جای نداده، کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد».[10]اما اولاً: این کتاب در دسترس نیست تا درباره‌ی سند این حدیث بیشتر تحقیق شود، ثانیاً: چنین روایتی در متون پیش از قرن هفتم یافت نشده است تا نسبت به سند آن اظهار نظر شود.علاوه روایاتی هم که از ائمه(ع) در بیان اجزای اذان نقل شده اشاره‌ای به جزئیت شهادت به ولایت امام علی(ع) ندارد و این می‌تواند اجزای اذان در زمان رسول خدا(ص) را تبیین کند، چرا که بر اساس روایات اهل بیت، اذان هیجده جمله دارد. این جملات عبارتند از: اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَیَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَیَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَیَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَیَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَلِ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.[11]بله، روایات فراوان در خصوص ثواب ذکر گواهی به ولایت امام علی(ع) -اشهد ان علی ولی الله- بعد از شهادت به وحدانیت خداوند و نبوّت پیامبر اسلام(ص) آمده که در اینجا به ذکر چند نمونه از آن بسنده می‌شود:امام صادق(ع) می‌فرماید: «خداوند تعالی بعد از خلقت آسمان‌ها و زمین امر فرمود که منادی به این سه شهادت ندا دهد».[12]گفتنی است؛ این ندا برای اجابت کسانی بوده است که در عالم ذر وجود داشته‌اند، همان‌طورکه، امام صادق(ع) در ذیل آیه‌ی «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی...»،[13] فرمود: «خداوند تعالى از پشت آدمیان، نطفه‏هاى بشرى را بیرون کشید و [در اثر تجلّى ذات] خود را معرّفى کرد. اگر این معرّفى و نمایش ذات الاهى نبود، هیچ‌کس پروردگار خود را نمى‏شناخت. سپس خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما هستم؟ آنان گفتند: بله. و فرمود: همانا این محمد(ص)؛ فرستاده‌ی من، و علی امیر مؤمنان(ع)؛ جانشین و امین من است».[14]همچنین آن حضرت در سخنی فرموده است: «هنگامی که خداوند عرش، کرسی و ... را آفرید بر آنها نوشت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین... پس هرگاه یکى از شما بندگان بگوید: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه، [بعد از آن] بگوید عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏».‏[15]از دسته‌ای روایات نبوی نیز استفاده می‌شود که: گواهی به ولایت امام علی(ع) پس از شهادت به وحدانیّت و یکتایی خداوند و نبوّت محمد مصطفی(ص) در جایز است و در نزد خدا محبوبیّت دارد؛ چنان‌که ابن عباس نقل می‌کند از پیامبر اکرم(ص) که آن حضرت فرمود: «سوگند به خداوندى که مرا به پیامبرى مبعوث کرده؛ عرش، کرسى، افلاک، آسمان‌ها و زمین مستقر نشده‏اند، مگر این‌که در آنها نوشته شده: لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه، على امیر المؤمنین».[16]به هر حال، از آنجا که اذان عبادت است، و این احتمال وجود دارد که شهادت بر ولایت حضرت امیر المؤمنین(ع) جزو آن نباشد، بیشتر فقهای شیعه[17] آن را جزو اذان نمی‌دانند و می‌گویند که آن را به قصد قربت یا تبرّک به‌جا آورند، نه به قصد جزئیت.[18]نهایت شبهه‌ای که امکان طرح آن در این‌جا وجود دارد آن است که شاید گفتن آن بدعت باشد، اما با در نظر گرفتن این نکته که در معنای بدعت آورده‌اند: «وارد کردن عقیده یا عملى در حوزۀ دین بدون استناد به منابع پذیرفته شده در استنباط احکام، همچون قرآن و سنّت معصومان(ع) و از بدعت به تشریع در دین نیز تعبیر می‌شود»[19] اگر کسی این جمله را جزو اذان بداند و در اذان بگوید بدعت و حرام است، اما با توجه به این‌که بیشتر فقهای شیعه این جمله را جزو اذان نمی‌دانند و در صورت گفتن باید طوری بگویند که شبیه جملات اذان و اقامه نگردد. از این‌رو، گفتن آن بدعت نبوده و اشکالی ندارد.به هر حال، علت این‌که بیشتر فقهای شیعه گفتن شهادت سوّم، بدون قصد جزئیت را جایز می‌شمارند، آن است که روایات ذکر شده در بالا به نحو مطلق می‌گویند: هر گاه شهادت به توحید و رسالت دادید، شهادت به ولایت علی بن ابیطالب(ع) هم بدهید و این روایات چون مطلق است نه مقیّد، شامل حال اذان و اقامه و چه در غیر اذان و اقامه، می‌شود، و این به معنای جزو اذان بودن نیست.در نتیجه؛ گفتن جمله‌ی «علی ولی الله» در اذان، اقامه و تلقین میّت با توجه به جایگاه و مقام و منزلت علی (ع)[20] اگر به قصد قربت یا تیمّن و تبرّک -غیر از جزئیت- باشد، اشکال ندارد.گفتنی است؛ در برخی از منابع اهل سنت آمده که مؤذّن، پیش عمر بن خطاب رفته تا او را از نماز صبح با خبر سازد دید عمر خواب است گفت: «الصَّلَاةُ خَیْرٌ مِنْ النَّوْمِ (نماز از خواب بهتر است)»، عمر به او دستور داد که این جمله را در اذان بگنجاند.[21] لذا اهل سنت این عبارت را در اذان صبح پس از «حی علی الفلاح» آورده اند.[22]چه مجوّزی برای تکرار این جمله در اذان صبح از سوی اهل سنت وجود دارد؟! آیا می‌توان این کار را با کار شیعه مقایسه کرد که گواهی به ولایت امام علی(ع) را جزو اذان نمی‌داند؟
       
    [1]. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج 2، ص 60، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

    [2]. ر.ک: سبحانی، جعفر، الاعتصام بالکتاب و السنة، ص 27، مؤسسه امام صادق(ع)، قم، چاپ اول، بی تا.

    [3] دعائم الاسلامی قاضی نعمان بن محمد، تمیمی، دارالمعارف، قاهره، ج 1، ص 142.

    [4]. «اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفیعٍ أَ فَلا تَتَذَکَّرُون»؛ سجده، 4.

    [5]. ر.ک: نمایه‌های «معنای ولایت»، سؤال 153؛ «ولایت در قرآن و اهل سنت»، سؤال 8435.

    [6]. «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم»؛ فصلت، 34.

    [7]. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان ‏العرب، ج 15، ص 407، دار صادر، بیروت‏، چاپ سوم‏، 1414ق‏.

    [8]. «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض»؛ توبة، 71.

    [9]. ر.ک: ابن ابى حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: الطیب، اسعد محمد، ج ‏2، ص 675، مکتبة نزار مصطفى الباز، چاپ سوم‏، 1419ق‏‏.

    [10]. مراغی مصری، شیخ عبدالله، السلافة فی امر الخلافة، ص 32 و 33، نسخه خطی؛ مراغی از علمای اهل سنت که در قرن هفتم می زیسته است، کتاب ایشان از جمله کتاب های خطی است که در کتاب‌خانه ظاهریه دمشق موجود می‌باشد.

    [11]. شیخ صدوق، من ‏لا یحضره ‏الفقیه، ج 1، ص 289 و 290، انتشارات جامعۀ مدرسین، قم، 1413ق؛ تهذیب الاحکام، ج 2، ص 61.

    [12]. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 1، ص 441، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص 604، اعلمى، بیروت، چاپ پنجم، 1400ق.

    [13]. اعراف، 172: «و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آرى، گواهى مى‏دهیم!...».

    [14]. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، محقق و مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ج 1، ص 71، ‏مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ دوم، 1404ق؛ کوفى، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، محقق و مصحح: کاظم، محمد، ص 148 و 149، مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، تهران، چاپ اول، 1410ق.

    [15]. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر، ج 1، ص 158، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403ق.

    [16]. بحارالانوار، ج 27، ص 8؛ شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة(کلیات حدیث قدسى)، ص 587، انتشارات دهقان، تهران، چاپ سوم، 1380ش.

    [17]. هر چند گروهی از فقها آن را جزو اذان دانسته و گفتن آن را مستحب می دانند؛ ر.ک: بحارالانوار، ج 81، ص 111؛ حسینی شیرازى، سید محمد، من فقه الزهراء علیها السلام، ج 3، ص 144، رشید، قم، چاپ اول، 1428ق؛ بحرانى، محمد سند، الشهادة الثالثة، مقرر: شکری بغدادى، على، ص 43 – 46، بی نا، بی جا، بی تا.

    [18]. ر.ک: امام خمینی، توضیح المسائل (محشّى)، ج ‏1، ص 519، م 919، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ هشتم، 1424ق.


    [19]. ر.ک: راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 111، دارالعلم، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ عبد الرحمان، محمود، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیة، ج 1، ص 361 و 362، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.

    [20]. ر.ک: نمایه‌های «اثبات امامت امام علی(ع)»، سؤال 999؛ «اثبات امامت امام علی(ع) از قرآن»، سؤال 324.

    [21]. موطأ مالک، باب «النداء للصلاة»؛ ابن ابی شیبة، حافظ عبدالله بن محمد، مصنف ابن ابی شیبة فی الاحادیث و الآثار، ج 1، ص 236، دارالفکر، بیروت، بی تا.

    [22]. ر.ک: سنن أبی داود، باب «کیف الأذان»، ح 422؛ سنن نسائی، باب «الأذان فی السفر»، ح 629؛ سنن ابن ماجه، باب «بدء الأذان»، ح 699.



    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  17. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598



    پاسخ داده شد.منتها شما دنبال چی هستید نمیدونم!!!
    لطفا پاسخهارو بخونید بعد اگه متوجه نشدید مجدد سوالتون رو مطرح کنید.

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۳/۲۷ در ساعت ۱۳:۳۳

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود