قال على عليه السلام:
«يا كُمَيْلُ! لا تَأْخُذْ الّا عَنَّا، تَكُنْ مِنَّا»؛
«اى كميل! اگر مى‏خواهى از ما باشى، تمام معارف دينت را از ما بگير!».[1]
شرح و تفسير
بعضى مسأله ولايت را خيلى آسان گرفته‏اند و كسانى كه عاشقانه بر ائمّه اطهار عليهم السلام مى‏گريند و براى آن‏ها سينه مى‏زنند و عزادارى مى‏كنند و توسّلاتشان ترك نمى‏شود را اهل ولايت مى‏دانند؛ يعنى همين را كافى مى‏دانند. بلكه بعضى تصوّر مى‏كنند كه ولايت با گناه و خلاف‏كارى هم جمع مى‏شود!
البتّه «ولايت» مراحل مختلفى دارد كه يك مرحله آن همان توجّه و توسّل و شركت در مراسم عزاى آن بزرگواران است؛ امّا بدون شك اين كافى نيست و ولايت كامل و حقيقى آن است كه تمام برنامه‏هاى زندگى خويش را طبق دستورات آن بزرگواران تنظيم كنيم و آن عزيزان را در تمام زندگى خويش حاضر بدانيم؛ و معارف اصيل اسلام را از آن‏ها بگيريم. سلمان فارسى از آن جا جزء اهل البيت شد،[2] كه در تمام‏مراحل زندگى پا جاى پاى اهل البيت عليهم السلام نهاد و در هيچ مرحله‏اى جز به تبعيت از اهل البيت فكر نكرد.
نقطه مقابل اين تفكّر ولايى صحيح و ناب امور زير است:
1- اين كه انسان به خيالات و گمان‏ها و اوهام خويش پناه ببرد و با پوسته ظاهر فريب آن را بيارايد و راه خويش را با آن بپيمايد!
2- اين كه تنها به عقل و خرد خويش متّكى نباشد، بلكه به قرآن و سنّت هم روى آورد؛ ولى شاگرد آن‏ها نباشد و به دنبال آن‏ها حركت نكند، بلكه خود را استاد آن‏ها بداند! يعنى اوّل تصميم بگيرد و سپس آيات قرآن و روايات معصومان را بر آن تطبيق كند. نظرات خويش را بر دين خدا تحميل كند، تفسيرهاى نادرست از آيات قرآن ارائه كند و خلاصه دست به «تفسير به رأى» و يا به اصطلاح «قرائت جديد» بزند.
3- اين كه از عقل و خرد خويش استفاده كند و در مقابل قرآن و سنّت نيز شاگردى نمايد، ولى بدعت‏هايى از خود بگذارد و امورى خارج از دين را هم داخل دين كند و مخلوطى از دين و غير دين را به عنوان دين و آيين خدا عمل نمايد، و به تعبير ديگر دچار التقاط گردد.


[1] - بحارالانوار، جلد 74، صفحه 412.

[2] - پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم جمله« سلمان منا اهل البيت» را بارها فرموده و مرحوم علّامه مجلسى‏در جلدهاى مختلف بحارالانوار آن را نقل كرده، كه تنها در جلد 22، در صفحات 326، 330، 348، 374 و 385 آمده است!