صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا عُجب بد است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    79
    حضور
    3 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    339

    چرا عُجب بد است؟




    سلام.

    در تعریف عجب گفتند "اگر انسان کمالات خود را بزرگ بشمارد"

    سوال 1. لطفا توضیح دهید چرا عجب صفت بدی است. چه اشکالی دارد انسان به کمالاتی که در خود سراغ دارد افتخار کند؟

    گفته شده "کبر به این معناست كه شخص، خود را بالاتر از دیگران بداند. ولى در عجب، پاى کس دیگری در میان نیست"

    سوال 2. چگونه می شود انسان بدون در میان بودن پای دیگران و بدون مقایسه خود با دیگران به کمالات خود پی ببرد و افتخار کند؟

    فعلا همین دو تا سوال رو دارم.

    با تشکر.

  2. صلوات ها 30


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307



    با نام و یاد دوست




    چرا عُجب بد است؟





    کارشناس بحث: سینا




  5. صلوات ها 20


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    در تعریف عجب آمده است:

    بزرگ شمردن كار نيك خود و زياد دانستن آن و شادمان بودن، باليدن و نازيدن به آن ، و اينكه انسان خود را از حد تقصير و كوتاهى وگناه بيرون بداند.


    «سفینه البحار, قمی, ج 2 ص 160
    »


    همانطور که در تعریف آمده است صرفا عجب به معنای افتخار کردن به کمالات خود نیست بلکه در ادامه تعریف آمده است که انسان خود را از تقصیر واشتباه بیرون بداند واین نکته ای است قابل توجه برای فهم این مطلب که چرا عجب مذموم شمرده شده است.

    وقتی انسان این حالت را داشته باشد که هم برای خود وصف کمالی قائل شود از یک جهت وهم خود را مبرا از اشتباه بداند خواه ناخواه نسبت به انجام اشتباه و گناه جسورتر شده گناه بی تکلف از او صادر می شود.
    وقتی عجب به سراغ انسان می آید انسان دائما در این فکر است که گویا وظیفه ی خودش را بخوبی انجام داده است ودر انجام وظیفه هیچ کوتاهی نداشته است و در یک کلام بنده خوبى شده است اینجاست که خطر فراموش کردن بندگی برایش وجود دارد.

    ریشه اصلی عجب حب نفس معرفی شده است ودر واقع انسان از روی ضعف عقل وجهالت، خود را برتر وبالاتر می بیند حال برای این نفس فرقی نمی کند که خودش را با دیگران مقایسه کرده وبالاتر ببیند وصفت تکبر را دارا شود ویا خودش در وجود خودش احساس بزرگی نماید بدون هیچ مقایسه ای چرا که در هر دو صورت نفس به مطلوبش می رسد.

    برای نفس آنچه مهم است این است که به خواسته اش پاسخ دهیم حال گاهی از طریق مقایسه ی کمالی با کملات دیگران به خواسته اش می رسد وگاهی بدون وجود هیچ نوع مقایسه ای.

    همانطور که گفته شد عجب با داشتن کمالات ویا توهم داشتن کمالات برای انسان ایجاد می شود به عنوان مثال کمالی همچون علم ابزار خطرناکیست در دست عجب چرا که اگر همراه با تهذیب نباشد انسان دچار خودبینی می شود در اینجا لازم نیست شخص خودش را با دیگری مقایسه کند بلکه دائما خودش به خودش متذکر می شود که من برترم وهمین امر او را از هدف باز می دارد لذا در روایات آمده است:

    «الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ»

    خودبينى، مانع طلب علم است.

    «بحارالانوار ج72 ص 199»


    امام باقر عليه‏ السلام فرمودند:


    «دو مرد وارد مسجد شدند، يكى از آنها عابد و ديگرى فاسق بود و درحالى از مسجد خارج شدند كه فاسق، صدّيق و عابد، فاسق گشته بود و دليل آن، اين بود كه عابد درحالى وارد مسجد شد كه در اثر عبادتهاى خويش، خود را در نزد خدا عزيز مى‏ دانست و فكر او به اين مسأله مشغول بود. امّا (فاسق درحالى وارد مسجد شد كه) انديشه او در پشيمانى از گذشته خويش بود و در پيشگاه خداوند از گناهان خود استغفار و توبه مى ‏نمود.»

    «جامع السعادات ج 1 ص 324»

    همانطور که می بینید در این داستانی که بیان شد هیچ مقایسه ای صورت نگرفته است بلکه شخص خودش در وجود خودش احساس بزرگی می کند وبه خاطر آثار روانی بسیار بدی که عجب دارد شخص عابد به فاسق مبدل می شود.


    از طرفی مهمترین دلیل سفارش ما به دوری از عجب این است که اگر عجب در انسان ایجاد شود این امر زمینه ای می شود برای پیدایش تکبر چرا که پیش زمینه ی کبر، رذیله ی عجب است و در واقع هر انسان متکبری قبل از ورود به منطقه ی کبر از پل عجب گذشته است.

    ویرایش توسط سینا : ۱۳۹۲/۰۳/۰۹ در ساعت ۰۱:۱۷

  7. صلوات ها 34


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    79
    حضور
    3 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    339



    پاسخ زیبایی بود!

    پس یعنی اگر شخصی صاحب سرمایه ای بود، مثلا:
    - هوش بالا و زیرکی
    - قد بلند یا قدرت بدنی
    - علم و دانش
    - قدرت یادگیری سریع
    - شیوایی بیان

    و به آن افتخار کند، این عجب است یا نیست؟

    اگر عجب است:
    اصلا چطور میشه کسی بدون مقایسه کردن خودش با دیگران به این موضوع پی ببره که هوش بالایی داره؟
    باید مقایسه در کار باشه.
    انسان وقتی می فهمه هوشش غیرعادیه که خودش رو با دیگران مقایسه کنه،
    وقتی می فهمه علم و دانش بالایی داره که سواد مردم رو سنجیده باشه
    وقتی با خودش میگه من "فصاحت کلام" دارم که بیان دیگران رو دیده باشه

    حالا وقتی این امتیازات رو در خودش دید، خواه ناخواه خوشش می آد و باعث افتخارش میشه.
    و به محض اینکه از خودش خوشش امد، توی چهره و رفتار و گفتارش نمایان میشه!
    بعدش بعضی ها ممکنه بگن: چه به خودش می نازه...

    حالا در این نازیدن ها اشکالی هست؟ این همون عُجبه؟


    عجب چه منافاتی با این احادیث داره؟
    - "خداوند دوست دارد كه اثر نعمت خود را در بنده اش ببيند"
    - "لازم است آثار نعمتى كه خداوند عطايت فرموده در وجود تو مشاهده شود"
    - "من خوش ندارم كه كسى نعمتى از خدا داشته باشد و آن را اظهار نكند"
    ویرایش توسط خرافه ستیز : ۱۳۹۲/۰۳/۰۹ در ساعت ۲۱:۱۵

  9. صلوات ها 14


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    [quote=خرافه ستیز;354863]

    پس یعنی اگر شخصی صاحب سرمایه ای بود، مثلا:
    - هوش بالا و زیرکی
    - قد بلند یا قدرت بدنی
    - علم و دانش
    - قدرت یادگیری سریع
    - شیوایی بیان

    و به آن افتخار کند، این عجب است یا نیست؟


    همانطور که گفتیم عجب در انسان در اثر وجود کمالات ویا توهم وجود کمالات ایجاد می شود .افتخار کردن به کمالات امری طبیعیست وبه خودخودی خود مذموم نمی باشد منتها اگر این افتخار کردن به این معنا باشد که انسان کمالات را منتسب به خود نماید وعامل کسب آنها را خودش بداند نه خدای خویش ودر واقع نگاه استقلالی به کمالات داشته باشد دچار عجب شده است اما چنانچه افتخار کردن تنها به معنای مسرور بودن از دارا بودن این کمالات باشد وشخص در برابر نعماتی که خداوند به او عنایت کرده است شکرگزار باشد دچار عجب نشده است

  11. صلوات ها 25


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    [quote=خرافه ستیز;354863]

    اگر عجب است:
    اصلا چطور میشه کسی بدون مقایسه کردن خودش با دیگران به این موضوع پی ببره که هوش بالایی داره؟
    باید مقایسه در کار باشه.
    انسان وقتی می فهمه هوشش غیرعادیه که خودش رو با دیگران مقایسه کنه،
    وقتی می فهمه علم و دانش بالایی داره که سواد مردم رو سنجیده باشه
    وقتی با خودش میگه من "فصاحت کلام" دارم که بیان دیگران رو دیده باشه

    حالا وقتی این امتیازات رو در خودش دید، خواه ناخواه خوشش می آد و باعث افتخارش میشه.
    و به محض اینکه از خودش خوشش امد، توی چهره و رفتار و گفتارش نمایان میشه!
    بعدش بعضی ها ممکنه بگن: چه به خودش می نازه...

    حالا در این نازیدن ها اشکالی هست؟ این همون عُجبه؟


    انسان برای پی بردن به کمالات خویش از ابزار گوناگونی استفاده می کند که یکی از آنها مقایسه کردن خود با دیگران است اما لزوما برای درک کمالات؛ مقایسه کردن نیاز نیست.گاهی بدون مقایسه با دیگران وبا رجوع به نفس خویش نسبت به داشته های خویش آگاه می شویم.

    وقتی به آموزه های اسلامی رجوع می کنیم برای تعریف عجب مصادیق گوناگونی را می یابیم که ممکن است همه ی این مصادیق یا بعضی از آنها در انسان وجود داشته باشد.



    بزرگ شمردن عمل صالح و كثير شمردن آن



    مسرور شدن و شاد شدن به واسطه ی انجام عمل

    برخود بالیدن ونازیدن به خاطرانجام آن عمل



    ، و خود را از حد تقصير واشتباه خارج دانستن.




    گاهی انسان به واسطه ی عمل نیکی که انجام می دهد به نوعی بهجت وسرور درونی می رسد چنانچه این نوع شادمانی با تواضع وفروتنی در برابر خداوند وتشکر از نعمتی که خداوند عنایت کرده است همراه باشد دیگر عنوان عجب پیدا نمی کند اما چنانچه این شادی بدون تواضع وبدون شکر نعمت باشد عجب خواهد بود.بنابراین شادمان شدن از انجام عمل نیک امری طبیعیست منتها مساله دقیق وظریف؛ توجه به علت این نوع شادمانیست چنانچه علت سرور این است که خداوند نعمتی به او بخشیده وشکر نعمت کند این امر ممدوح است .







  13. صلوات ها 20


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    نقل قول نوشته اصلی توسط خرافه ستیز نمایش پست ها

    عجب چه منافاتی با این احادیث داره؟
    - "خداوند دوست دارد كه اثر نعمت خود را در بنده اش ببيند"
    - "لازم است آثار نعمتى كه خداوند عطايت فرموده در وجود تو مشاهده شود"
    - "من خوش ندارم كه كسى نعمتى از خدا داشته باشد و آن را اظهار نكند"

    آنچه در این دسته احادیث مورد توجه قرار می گیرد در واقع بکار گیری یکی از ابزارهای شکر نعمت؛ یعنی اظهار نعمت است. ما با بیان نعمتهایی که خداوند به ما بخشیده واستفاده مطلوب وصحیح از آنها وظاهر کردن اثر آن نعمات در زندگی خود می توانیم شکر خدا را بجا آوریم .در صورتی که در عجب حرفی از کتمان نعمت نیست بلکه منظور نوع برخورد با نعمت وصفات کمالیست. ما می توانیم نعمتهای الهی را ظاهر کنیم بدون این که دچار عجب شویم چرا که عجب زمانی ایجاد می شود که در برابر امتیازهای بدست آورده،بر خود ببالیم نه زمانی که نعمتی را ظاهر نماییم.


  15. صلوات ها 14


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    79
    حضور
    3 روز 19 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    339



    ممنونم از پاسخ هاتون.

    پس با این حساب عجب یک نوع کفر هم هست! چون انسان کمالات رو از جانب خودش میبینه نه نعمتی از طرف خدا.

    نقل قول نوشته اصلی توسط سینا نمایش پست ها
    بنابراین شادمان شدن از انجام عمل نیک امری طبیعیست منتها مساله دقیق وظریف؛ توجه به علت این نوع شادمانیست چنانچه علت سرور این است که خداوند نعمتی به او بخشیده وشکر نعمت کند این امر ممدوح است
    به این امر ممدوح میشه عزت نفس گفت؟ عجب و عزت نفس رو چگونه باهم تمایز دهیم؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط سینا نمایش پست ها
    آنچه در این دسته احادیث مورد توجه قرار می گیرد در واقع بکار گیری یکی از ابزارهای شکر نعمت؛ یعنی اظهار نعمت است. ما با بیان نعمتهایی که خداوند به ما بخشیده واستفاده مطلوب وصحیح از آنها وظاهر کردن اثر آن نعمات در زندگی خود می توانیم شکر خدا را بجا آوریم .در صورتی که در عجب حرفی از کتمان نعمت نیست بلکه منظور نوع برخورد با نعمت وصفات کمالیست. ما می توانیم نعمتهای الهی را ظاهر کنیم بدون این که دچار عجب شویم چرا که عجب زمانی ایجاد می شود که در برابر امتیازهای بدست آورده،بر خود ببالیم نه زمانی که نعمتی را ظاهر نماییم.
    فرق تفاخر و اظهار نعمت در چیست؟


    _______

    بلندهمتی با خودآرمانی چه منافاتی داره؟

    برای تواضع کردن گفته شده بهتر است فرد دیگران را از خودش برتر ببیند، این کار چه دلیلی داره؟ به نظرم عقلانی و صحیح نیست. این کار باعث خودکم بینی و خوار شدن نمی شه؟
    ویرایش توسط خرافه ستیز : ۱۳۹۲/۰۳/۱۰ در ساعت ۱۸:۳۸

  17. صلوات ها 11


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    2,182
    حضور
    17 روز 13 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15131



    نقل قول نوشته اصلی توسط خرافه ستیز نمایش پست ها

    پس با این حساب عجب یک نوع کفر هم هست! چون انسان کمالات رو از جانب خودش میبینه نه نعمتی از طرف خدا.
    همانطور که می دانید برای کفر انواعی وجود دارد که یکی ازآنها کفر معصیت می باشد به این معنا که فرمانبر از فرمانده خود فرمانروایی نکند وبا این عمل فرمان فرمانروا را بپوشاند وپنهان کند .(چرا که معنی کفر پوشاندن است).


    در حالت عجب نیز شخص وجودش را مملو از کمالاتی می بیند که آنها را فقط به خودش نسبت می دهد..بنابراین در این حالت نیز انسان پایش بر لبه لغزنده ای قرار دارد چرا که ممکن است همین عجب او را به کفر بکشاند.





    در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:

    الْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ مِمَّنْ یُعْجَبُ بِعَمَلِهِ وَلَا یَدْرِی بِمَا یُخْتَمُ لَهُ فَمَنْ أُعْجِبَ بِنَفْسِهِ وَفِعْلِهِ فَقَدْ ضَلَّ عَنْ مَنْهَجِ الرُّشْدِ وَادَّعَی مَا لَیْسَ لَهُ وَالْمُدَّعِی مِنْ غَیْرِ حَقٍّ کَاذِبٌ وَإِنْ خَفِیَ دَعْوَاهُ وَطَالَ دَهْرُهُ وَإِنَّ أَوَّلَ مَا یُفْعَلُ بِالْمُعْجَبِ نَزْعُ مَا أُعْجِبَ بِهِ لِیَعْلَمَ أَنَّهُ عَاجِزٌ حَقِیرٌ وَیَشْهَدَ عَلَی نَفْسِهِ لِیَکُونَ الْحُجَّةُ عَلَیْهِ أَوْکَدَ کَمَا فُعِلَ بِإِبْلِیسَ وَالْعُجْبُ نَبَاتٌ حَبُّهَا الْکُفْرُ وَأَرْضُهَا النِّفَاقُ وَمَاؤُهَا الْبَغْیُ وَأَغْصَانُهَا الْجَهْلُ وَوَرَقُهَا الضَّلَالَةُ وَثَمَرُهَا اللَّعْنَةُ وَالْخُلُودُ فِی النَّارِ فَمَنِ اخْتَارَ الْعُجْبَ فَقَدْ بَذَرَ الْکُفْرَ وَزَرَعَ النِّفَاقَ وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ أَنْ یُثْمِر»، مصباح الشریعة، ص 81، ‌موسسة الاعلمی للمطبوعات.



    "شگفتا و شگفتا از کسی که دچار عجب می شود حال آنکه نمی داند عاقبتش چگونه خواهد بود. کسی که دچار خود پسندی شود از راه درست منحرف شده و ادعای چیزی را کرده است که از آن او نیست و هرکس ادعایی در مورد چیزی داشته باشد که حق او نیست دروغگو و شیاد است هرچند این دروغش مخفی بماند یا مدت زمان درازی از آن بگذرد. اولین کاری که با فرد خودبین می شود این است که آنچه باعث خود پسندی او شده بود از او گرفته می شود تا بداند که عاجز و حقیر است و خود بر این عجر خود شهادت دهد تا حجت بر او به طور کامل تری اقامه شود همچنان که با شیطان چنین معامله ای شد. عجب گیاهی است که دانه آن کفر است و زمین آن نفاق و آب آن سرکشی و شاخه های آن جهل و برگ های آن گمراهی و میوه آن لعنت و دوزخ ابدی است. هرکس عجب را اختیار کرد بذر کفر را افشانده و کشتزار نفاق را کاشته ، پس به ناچار باید منتظر ثمره آن باشد".




    مصباح الشریعة، ص 81، ‌موسسة الاعلمی للمطبوعات






    امام خمينی(ره) در رابطه با عجب می‌فرمايند:
    عجب شجره خبيثی است که ثمره و نتيجه آن بسياری از گناهان کبيره است و هنگامی که در انسان ريشه پيدا کند او را به کفر و شرک می‌کشاند.


    ویرایش توسط سینا : ۱۳۹۲/۰۳/۱۱ در ساعت ۲۳:۰۲

  19. صلوات ها 13


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط خرافه ستیز نمایش پست ها
    سلام.

    در تعریف عجب گفتند "اگر انسان کمالات خود را بزرگ بشمارد"

    سوال 1. لطفا توضیح دهید چرا عجب صفت بدی است. چه اشکالی دارد انسان به کمالاتی که در خود سراغ دارد افتخار کند؟

    گفته شده "کبر به این معناست كه شخص، خود را بالاتر از دیگران بداند. ولى در عجب، پاى کس دیگری در میان نیست"

    سوال 2. چگونه می شود انسان بدون در میان بودن پای دیگران و بدون مقایسه خود با دیگران به کمالات خود پی ببرد و افتخار کند؟

    فعلا همین دو تا سوال رو دارم.

    با تشکر.
    سلام
    یافتن کمال در خود مستلزم قیاس با دیگران نیست مثلا داشتن درجه پرفسوری نیازی به قیاس دارد ؟
    عجب از آن جهت مذموم است که :
    1-
    کمالات را از آن خود می داند در حالیکه کمالات همه از آن خداست . هرچند این کمالات در ما ظهور کرده اما دهنده اش او بوده و از او هم جدا نشده چه اینکه هیچ چیز از او جدا نیست بلکه هرچه هست ازآن جهت هست که به او متصل است در حقیقت مالک تمام هستی ما اوست و ما از خود چیزی نداریم که بدان بنازیم بله می توانیم آنرا نعمت خدا بدانیم و این نعمت را از آن جهت که نعمت است بازگو کنیم ( و اما بنعمه ربک فحدث ) اما هیچگاه نباید نگاه استقلالی به خود و دارایی های خودد داشته باشی
    2-
    مانع طلب و کسب کمالات برتر و بالاتر می شود و این در حالیستکه کمالات انسانی حد یقف ندارد
    3-
    عجب پایه کبر می شود
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  21. صلوات ها 12


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود