جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علي (ع) قرآن ناطق

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    علاقه
    قرآن
    نوشته
    40
    حضور
    1 روز 18 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    22

    علي (ع) قرآن ناطق




    مقدمه:


    قرآن كريم در سوره مباركه واقعه انسان ها را به سه دسته تقسيم مي كند:

    وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً (7) فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (8) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ (9) وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (11)

    گروهي را اصحاب يمين(خوب ها) و گروهي را اصحاب شمال(بدها) ناميده است و گروه ديگر كه گوي سبقت را از همه ربوده اند، مقربين ناميد. مقربين افراد ويژه اي هستند كه خداوند آنها را از ميان انسان ها برگزيده است:

    إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ (33 ) ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (34 آل عمران )

    سير مقربين همچنان در جريان است و هيچ دوره و عصري خالي از حداقل يكي از اين مقربين نخواهد بود؛

    وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً (30 بقره) يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ ...(30ص) )

    و امروز امام زمان (ع) عهده دار اين منصب مي باشند.

    يكي از مصاديق بارز مقربين حضرت علي بن ابيطالب (ع)است كه پيامبر عظيم الشأن درباره او فرمود:
    عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ و لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض ( البحار 38/ 35 كشف الغمة 1/ 148)

    و همچنين خود آن حضرت ذيل آيه:
    وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (11)

    فرمود :«فيّ نزلتْ» ( مسند الإمام الرضا عليه السلام ج‏1 376 ) يعني اين آيه درباره من نازل شده است و من يكي از مصاديق بارز آن هستم
    اين مقاله تحقيق مختصري است در قرآن و روايات پيرامون قرآن ناطق بودن حضرت علي در هنگام حيات شريفش. اميدوارم مرضيّ رضاي پروردگار، حضرتِ «لا اله الا هو» واقع شود.


    سير انتقال معارف قرآن كريم از خداوند متعال تا بندگان:

    الف)مرحله اول:
    خداي يگانه از طريق فرشته وحي ،جبرئيل امين، قرآن را بر قلب پيامبر نازل مي كند:

    وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ (192) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ (193) عَلى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ( 195 شعراء)

    و در سوره نجم فرمود:

    وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي(4) عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوي(5 )

    ب. مرحله دوم :
    در اين مرحله، معارف دريافت شده ي پيامبر از قلب به زبان مي رسيد و به لسان عربي مبين بيان مي شد:

    نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ (193) عَلى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ (194) بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ (195 شعراء)

    و اين تلاوت گاهي براي خود پيامبر بود و گاهي براي ديگران. درسوره ي مزمّل،خداوند متعال پيامبرش را موظّف مي كند كه قسمتي از شب را بيدار بماند و قرآن تلاوت كند؛ تا بطن ها و اسرار قرآن برايش روشن شود و قول ثقيل و پربارتري از قران نصيبش شود، چرا كه قرآن هر چه بيشتر خوانده شود، بهتر و بيشتر فهميده مي شود:

    يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (1) قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلاً (2) نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً (3) أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً(4) إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً ( 5 مزمل)

    هر شبي كه پيامبر و هر كسِ ديگري، اندازه داده شده از طرف پروردگار را نگه دارد، آن شب، شب قدر اوست. پيامبر اين اندازه را نگه مي داشت و خداوند او را تأييد مي كند:

    إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى‏ مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ... (20 مزمل)

    تمام اندازه ها را خدا مي دهد و اندازه تلاوت شبانه را نيز براي احياي شب و انعقاد شب قدر مشخص كرده است:

    وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ.

    با حفظ اين اندازه بار ثقيل عطا مي شود:

    إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (4) سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)

    و قرآن بار ثقيلش را به انسان نشان مي دهد:

    إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً ( 5 مزمل)

    پيامبر به جهت رسالتش مي بايست قرآن را براي مردم نيز تلاوت كند و از اين جام كوثر، تشنگان معارف ربّ العالمين را سيراب كند:

    هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (2 جمعه)

    شاگردان پيامبر دو گروه بودند؛ عده اي عوام مردم بودند كه هنگام نماز مي آمدند و قرآن را استماع مي كردند. و عده اي ديگر خواص بودند كه خود را وقف قرآن و وحي كرده بودند و متّصف به وصف شيرين« طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ» شده بودند و لذّت معيّت با رسول الله را چشيده بودند:

    وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ( 122 توبه)

    در اين خيل مشتاقِ همراه، عده اي زن نيز حضور داشتند:

    اللاَّتِي هاجَرْنَ مَعَكَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِي (50 احزاب)

    اين بانوان نمونه، خود را وقف الله كرده اند و از دنيا و ما فيهاي آن گذشته بودند:

    يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلاً (28) وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً (29 احزاب)

    خداوند متعال با خطاب «اقْرَأْ» پيامبر را موظف به قرائت، و با دستور«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (204 اعراف)» مردم را دعوت به شنيدن از او، و با تازيانه « ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (7حشر) » آنها را به طرف عمل سوق مي دهد.

    ج) مرحله سوم:
    شاگردان خصوصي و عمومي رسول الله علاوه بر شنيدن قرآن از او ، خود نيز مي بايست به تلاوت اين ذكر حكيم بپردازند چنانچه خداوند در سوره مزمل مقدار قرائت هر يك را بيان نموده است :

    « فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ »

    البته سهم شاگردان خصوصي بيشتر است آنها بايد هر شب را إحيا بگيرند:

    إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى‏ مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ (20)

    اين طايفه بعد از طي دوره شاگردي و رسيدن به مقام استادي مي بايست به وطن خود برگردند و قوم خود را إنذار كنند:

    فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ( 122 توبه)

    عبادت شبانه حضرات معصومين به ويژه حضرت أمير و حضرت صدّيقه طاهره در همين راستا تحليل مي شود.

    عدم انفكاك قرآن از مقربين:

    خداي متعال وقتي جريان انزال قرآن به پيامبر را در سوره عنكبوت مطرح مي كند، مي فرمايد كه تو (پيامبر) قبل از نزول قرآن، نمي خواندي و نمي نوشتي سپس در آيه 49 منزل و استقرار گاه قرآن را صدرِ اوتوا العلم معرفي مي كند:

    وَ كَذلِكَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ فَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الْكافِرُونَ (47) وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لارْتابَ الْمُبْطِلُونَ (48) بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ (49 عنكبوت)

    صدر در لغت به معناي بالاي هر شيء است چنانچه عرب به نوك نيزه، صدر نيزه مي گويد و به بالاي مجلس، صدر مجلس. به بالاترين قسمت بدن نيز صدر مي گويد حال اگر كسي خوابيده باشد، بالاترين قسمت بدنش سينه او و اگر ايستاده باشد، سر اوست كه درون آن مغز قرار دارد. فلذا يكي از معاني صدر ، مغز مي باشد.
    قرآن در مغز مقربين است و از آنها جدا نمي شود و آنها نيز از قرآن جدا نمي شوند:(لَنْ يَفْتَرِقَا). رسول خاتم فرمود:

    إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا اسْتَمْسَكْتُمْ بِهِمَا وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ . اين دو ثقل از هم جدايي ناپذيرند.

    و باز فرمود: عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ و لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض .

    از آنجا كه قرآن در مغز جاي دارد از آن به ذكر تعبير مي شود:

    إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ (87 هود).
    إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (9 حجر)

    و فقط صاحبان مغز و لُبّ مي توانند آن را در ك كنند و در ذكر بگيرند:

    يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ ( 269 بقره)


    چگونگي محفوظ ماندن قرآن از تحريف

    وقتي قرآن در مغز مقربين باشد، دسترسي به آن ممكن نيست و امكان تحريف ندارد و هرگز نمي شود آن را از بين برد مگر اينكه خود مقربين را به طور كامل از بين ببرند. خداي حكيم ياور و محافظ مقربين است و هيچگاه به دشمنان اجازنمي دهد زمين را از وجود مقرب خالي كنند.

    مَنْ كانَ يَظُنُّ أَنْ لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ ( 15 حج)

    يعني هر كه گمان دارد كه خدا پيغمبر را در دنيا و آخرت نصرت نمى‏دهد ريسمانى به آسمان كشد آن گاه آن را قطع كند و ببيند آيا نيرنگش آن چيزى را كه باعث خشم او شده از بين مى‏برد .
    پيامبر مأمور است قرآن را كه يك بلاغ عمومي است به مردم برساند:

    هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (52 ابراهيم)

    و تا روزي كه اين قرآن تمام و كمال به مردم نرسد،ا گر تمام جن و انس جمع شوند و بخواهند پيامبر را به قتل برسانند، نخواهند توانست. خداوند پيامبرش را به خاطر همين بلاغ حفظ خواهد كرد. ظاهرا پيامبر حافظ وحي و قرآن است ولي در واقع بلاغ، حافظ اوست و خدا تا لحظه «ِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» او را از گزند شياطين جنّ و انس محفوظ مي دارد .
    وقتي پيامبر مشغول خواندن پروردگار خويش است، أجنّه او را احاطه كرده، مزاحمش مي شوند. خداوند به پيغمبر مي گويد به آنها بگو: من پروردگار خودم را مي خوانم و أحدي را شريك او نمي سازم. من مالك نفع و ضرر شما نيستم و هيچ أحدي نمي تواند مرا نسبت به خداوند، در جوار و پناه خود بگيرد مگر همين بلاغي كه از ناحيه خدا آوردم:

    وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً (19) قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً (20) قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً (21) قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً (22) إِلاَّ بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً (23 جن)

    بعد از تكميل بلاغ و بيان كامل احكام خداوند و جانشيني خليفه و مقرب بعدي ممكن است بتوانند مقرب را به قتل برسانند. ولي قبل از وجود گرفتن اين شرايط هرگز. چنانچه در مورد حضرت عيسي به هر نقشه اي متوسل شدند تا او را به قتل برسانند نتوانستند:

    وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً ( 157 نساء) .

    كما اينكه خداوند پيامبر را علي رغم همه نقشه هاي متفاوت براي قتل او، تا تكميل أحكام و جانشيني علي(ع) حفظ كرد.
    حال كه قرآن از مقرب جدا نمي شود و خود مقرب هم محفوظ است، نتيجه مي گيريم كه قرآن امكان تحريف و تغيير و نابودي ندارد:

    إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (9 حجر)


    منع كتابت قرآن بر روي كاغذ و امثال آن

    در بحث قبلي روشن شد قرآن ذكر است و ذكر در صدر مقربين جاي دارد و خداوند هم حافظ مقرب و به تبع حافظ قرآن خواهد بود، لذا آنچه خارج از صدر مقربين قرار دارد، آن قرآني نيست كه بر پيغمبر نازل شده و آنچه بر روي كاغذ و أمثال كاغذ درآمده، آني نيست كه معيّت با مقربين دارد و از آنها جدا نمي شود و شايد بتوان گفت خداوند تضميني بر حفظ آن نداده است.
    قرآن حقيقي ذكر است و منزلِ آن در مغز و صدر مقربين است، نه بر روي كاغذ: إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ (87 هود) فلذا اين ذكر در انحصار مقربين است و ديگر هر كسي به خود اجازه نمي دهد چند تكه كاغذ بردارد و عده اي را دور خود جمع كند و خود را استاد و معلّم قرآن معرفي كند. برهمگان روشن است كه اين معلم هاي قلّابي چطور آيات را از مواضعش منحرف مي كنند و از آن ها سوء استفاده مي كنند:

    مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ (46 نساء)

    و در برخي موارد بين زوجين اختالف افكني مي كنند و ... ولي هنگامي كه قرآن در مغز معلّم هاي واقعي بود، آنها از آيات در موضع خودشان استفاده مي كنند و راه سوء استفاده را بر ديگران مي بندند.
    قرآن كريم بطور صريح از نوشتن كتاب خدا با دست بر روي كاغذ و امثال آن نهي فرموده و عاملين آن را با تازيانه «ويلٌ» سه بار تهديد كرده است:

    فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (79 بقره )
    و باز خداوند متعال در سوره انعام كساني كه تورات را بر روي كاغذ نوشتند، توبيخ مي كند:

    وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِيراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91 انعام)

    تورات هم مانند ديگر كتب آسماني نور و هدايت است منتها عده اي آن را در كاغذ درآوردند و با اخفاء بخشي و اظهار بخش ديگر، از آن سوء استفاده كردند.
    همچنين آيه هفتم سوره انعام با «لو» امتناعيه آغاز شده و دلالت دارد كه شرط آن ممتنع است و محقق نشده است يعني « وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ » محقق نشده و خداوند كتابي در كاغذ نفرستاده است.

    وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ (7 انعام)


    معناي«كتاب» در منطق قرآن:

    براي فهميدن معناي واقعي كلمات قرآن مي بايست ذهن را از معناي اصطلاح امروزي آن پاك كنيم و از فرهنگ خودمان و اصطلاحات موجود در آن فاصله بگيريم و از استعمال خود قرآن معناي آن را بدست آوريم. از واژه« كتاب» در اصطلاح ما ،فارس زبان ها معناي خاصي به ذهن مي آيد و آن اينكه؛چند برگ كاغذ نوشته شده را به طور منظم به هم پيوست كنند و يك جلد هم در طرفين آن بزنند. و معناي ديگري جز اين، از اين واژه فهميده نمي شود . اما در قرآن اين واژه و مشتقات آن در معاني متفاوت از معناي فارسي آن به كار رفته است؛ مثل:

    وَ اكْتُبْ لَنا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ (156 اعراف) و« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (183 بقره)» و « قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏ (52 طه)»

    واضح است كه در اين آيات از كلمه كتاب و هم خانواده هايش معناي نوشتن اصطلاحي به ذهن نمي آيد. معاجم و كتب لغت معاني مختلفي براي اين واژه بيان نموده اند كه شايد مناسب ترين آنها كلام باشد يعني مجموعه اي از چند كلام مرتبط به هم را كتاب گويند.
    توضيح اينكه لفظ كتاب هم در تكوين و هم در تشريع بكار رفته است. در عالم تكوين خداوند متعال هر شيئ اي كه در عالم وجود دارد و نشانه و آيتي از اوست را به عنوان كلمه ي خودش معرفي مي كند، مانند:

    قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً (109 كهف)

    و نيز حضرت عيسي را كلمه خودش معرفي مي كند:

    إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ (171 نساء) .

    مجموعه كوچكي از اين كلمات كه با هم مرتبط باشند را كلام گويند و به مجموع كلام هاي مرتبط با هم، كتاب تكوين اطلاق مي شود. فلذا كل عالم هستي ، كتاب تكوين الهي محسوب مي شود.
    در عالم تشريع نيز قضيه به همين منوال است؛ هر لفظي كه حاكي از يك معنا باشد را كلمه، و مجموعه چند كلمه ي مرتبط به هم را كلام، و مجموعه ي چند كلام مرتبط به هم را كتاب تشريع مي گويند هر چند بر روي كاغذ و امثال آن در نيامده باشد.فلذا قرآن كريم كتاب تشريع خداوند محسوب مي شود.
    ممكن است كتاب به معناي محل ثبت و حفظ و نگهداري كلام باشد، اعم از اينكه بر روي سنگ ، كاغذ، و يا در مغز انسان باشد و چون در عصر نزول وحي عده اي آن را مي شنيدند و حفظ مي كردند، به نام كاتبان وحي معروف شدند و در واقع آنها قرآن را در مغزشان ماندگار مي كردند، همانطور كه خداوند در سوره مجادله مي فرمايد: ايمان در قلب عده اي ثبت و ماندگار شده است:

    لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (22 مجادله)

    البته گاهي كلمه را بر كلام نيز اطلاق مي كنند مانند:

    حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100 مومنون)


    شواهدي بر عدم كتابت كتاب هاي خداوند

    الف) اكثر مورخين قائلند كه قرآن كريم بعد از رحلت رسول الله و در عصر خليفه سوم صورت گرفته است. آیت الله معرفت مي گويد : «جمع و تأليف قرآن به شكل كنوني ، در يك زمان صورت نگرفته، بلكه به مرور زمان و به دست افراد و گروه هاى مختلف انجام شده است». وی در ادامه می‌نویسد: «در مجموع شايد بتوان گفت كه عمل جمع قرآن به دست صحابه، پس از رحلت پيامبر اکرم (صلی‌الله‌وآله‌وسلم) از امور مسلم تاريخ است» (معرفت، محمدهادي، علوم القرآن، ص 107 و 108)

    ب) در جنگ صفين كه دشمنان حضرت علي (ع) قرآن هاي به كاغذ درآمده را بر روي نيزه كردند،حضرت فرمود : قرآن ناطق منم و آن ها كاغذهايي بيش نيست. يعني قرآن حقيقي در صدر و مغز من است و آنچه در قرطاس درآمده قرآن حقيقي نيست.
    ج) در روايت معروف « إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا اسْتَمْسَكْتُمْ بِهِمَا وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ » پيامبر فرمود اين دو ثقل تا روز قيامت از هم جدايي ندارند. فلذا آنچه بر روي كاغذ درآمده و در منازل ما موجود است، چون جداي از امام است، قراني نيست كه پيامبر به يادگار گذاشت. در واقع قرآن با مقربين است و با رحلت مقرب، مقرب بعدي عهده دار حمل قرآن مي شود و اين سلسله همين طور ادامه دارد.
    د) موضوع سواد نداشتن پيامبر و نخواندن و ننوشتن او نيز اين واقعيت را تأكيد مي كند
    ه) تسميه قرآن به اين نام(قرآن) دلالت دارد كه اين كتاب در محدوده قرائت قرار دارد ، نه نوشتن.
    و) قرآن ذكر است و ذكر مربوط به مغز است نه قرطاس.
    ز) انجيل حضرت عيسي بعد از او جمع آوري شد به همين جهت افراد متفاوت كتاب هاي متفاوتي هم خمع كردند به طوري كه الآن نسخه هاي موجود با هم فرق دارند. تحريف تورات هم حكايت از سرنوشتي مشابه سرنوشت انجيل دارد
    ح) اثري از كتاب هاي ساير پيامبران ديگر مثل زبور داود و صحف ابراهيم و كتاب نوح در دست نيست.

    منتظر نظرات و انتقادات تمام دوستان در خصوص بحث هستيم .


  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58322




    با نام و یاد دوست





    علي (ع) قرآن ناطق





    کارشناس بحث: عمار




    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۳/۰۹ در ساعت ۱۱:۱۰ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6207



    با سلام و ادب
    فرمایشات شما رد این مورد که قرآن ناطق اهل بیت علیهم السلام می باشند و آنها مفسر واقعی می باشند و ... همگی درست اما کتابت قرآن نیز امری لازم و ضروری بوده چرا که حفظ هر چیزی در بین مردم نیاز به کتابت آن دارد.
    خود امیر المومنین علی(ع)از کاتبان وحی بوده(1) و این یعنی لازم بودن همین کار.
    خود پیامبر اکرم(ص)نیز کتابت وحی رو به کاتبان سپرده بوده و نظارت داشتند.
    براساس مدارك تاريخى گاه آيه يا آياتى نازل مى‏شده ولى پيامبر به نويسندگان وحى، دستور مى‏داده است كه آن آيه يا آيات را در لابه‏لاى سوره‏اى كه قبلاً نازل شده و پايان يافته بود، قرار دهند. اين گونه تنظيم آيات كه خارج از روال طبيعى نزول آيات بوده است، نيازمند به تصريح و تعيين شخص پيامبر داشت و بى‏گمان حكمت و مصلحتى در آن نهفته بوده.
    ابن عباس مى‏گويد: زمانى بر پيامبر خدا(ص) مى‏گذشت و سوره‏هايى چند بر او نازل مى‏گشت. وقتى آياتى بر او نازل مى‏شد بعضى از نويسندگان را احضار كرده مى‏فرمود: «اين آيات را در سوره‏اى كه فلان خصوصيات را دارد بگذاريد.»(2)
    در نقل ديگرى از ابن عباس آمده است كه آخرين آيه‏اى كه نازل گشت آيه واتَّقُوا يوماً تُرجعون فِيه إلى اللهِ بود. جبرئيل به پيامبر اعلام نمود كه آن را آيه 280 سوره بقره قرار دهد.(3)
    جمع آوری قرآن هم که توسط خود امام علی صورت گرفته که هیچ شکی بین تاریخ نویسان و مفسرین قرآنی نیست.
    این لینک رو حتما مطالعه کنید:
    چرا امام علی(ع)مصحف خود را رو نکرد؟



    1. دكتر راميار، تاريخ قرآن، ص‏266 و مدخل التفسير، ص‏240.
    2. البرهان، ج‏1، ص‏334؛ الاتقان، ج‏1، ص‏190، نوع 18.
    3. مجمع البيان، ج‏2، ص‏394.

    علي (ع) قرآن ناطق

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  7. صلوات ها 5


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود