جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سید قطب خوب یا بد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    209
    حضور
    152 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    289
    آپلود
    1
    گالری
    6
    صلوات
    1387

    سید قطب خوب یا بد؟




    سید قطب خوب یا بد؟

    پرسش:
    سید قطب از دیگاه شیعه چگونه شخصیتی است؟

    پاسخ:

    با عرض سلام و ادب
    در دنیاى اسلام، شخصیت هاى بزرگى نداى آزادى و عدالت خواهى سر داده و مردم را به بازگشت به اسلام راستین و مبارزه با ستم دعوت کرده اند. یکى از این شخصیت هاى بزرگ، «سید قطب» است که فریاد اسلام خواهى و مبارزات او با استعمار کهنه انگلیس، شایسته مطالعه و درخور تأمل است. وى در طول نیم قرن زندگى و جهاد، خدمات فراوانى در راه اعتلاى اسلام و تحقق حکومت اسلامى انجام داد.

    با نگرشی کوتاه به تاریخچه جهاد و مبارزه در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند ایران، افغانستان، پاکستان، مصر، ترکیه و ... رگه های بسیار تاثیرگذاری از افکار و نظریات سید قطب را بوضوح می توان مشاهده کرد. در مقطع زمانی دهه سی و چهل در ایران، ترجمه کتابهای سید قطب بود که خوراک فکری مبارزان بویژه طلاب جوان در شناخت اهداف و روشهای استعماری و مارکسیستی را فراهم می کرد . کتابهای کوچک همو بود که مجاهدین افغان با خواندن آنها خشم شعله ور خود را بر پیکره کمونیسم خالی کردند و هم اینک نیز کتابخانه های بسیاری از مسلمانان آزادی خواه در جهان دهها کتاب و صدها مقاله از شهید سید قطب را به یادگار دارد.
    نکته جالب توجه در اندیشه ها و آرای سید قطب در مسائل سیاسی و اجتماعی، نزدیکی آنها با ایده ها و نظرات حضرت امام خمینی (ره) می باشد. اگر بررسی تطبیقی بین نظرات این دو شخصیت به خصوص درباره غرب، امریکا، صهیونیسم و رمز موفقیت مسلمین داشته باشیم، همسانی خاصی را مشاهده می کنیم که حکایت از نبوغ فکری سید قطب دارد.

    مطالعه زندگانی و فعالیت های سیاسی سید قطب،این واقعیت را بیان می کند که محور اصلی اندیشه های سیاسی ـ اجتماعی سید قطب ایجاد حکومت الهی برمبنای قوانین اسلام بود. به همین علت هم استکبار و استعمار ستیزی را همواره قدم اول استقلال و ایجاد حکومت اسلامی می دانست. با توجه به این موضوع به چند محور اصلی اندیشه های سید قطب می پردازیم:

    1-
    غرب ستیزی:
    سید قطب همانند دیگر متفکران متعهد جهان اسلام مانند سید جمالدین اسد آبادی، آیت الله کاشانی، محمد عبده، اقبال لاهوری و... به شدت با فرهنگ غرب مخالفت می کرد و از اندیشه و اخلاق غربی انتقاد می نمود . وی مقاله ای به نام «عود الی الشرق» به چاپ رساند و در آن فرهنگ غرب را فرهنگی حیوانی و پست خواند. در قسمتی از این مقاله آمده است: «حیات غرب بدون شک هم لذیذتر است و هم راحت تر ولی از نظر انسانیت بهتر، والاتر و گرامی تر نیست. حیات غرب حیاتی است که زن در آن از هر قیدی رهاست. آری حیات غرب، حیات لذیذی است. لکن حیاتی است پست تر از حیوان، زیرا فقط غرایز جنسی دیده می شود. در غرب هیچ قیدی نیست و این را آزادی می نامند. بله آزادی است اما نه آزادی روح بلکه آزادی بدن، آزادی حیوانیت نه آزادی انسانیت

    2-
    اسلام امریکایی:
    اولین اندیشمند جهان اسلام که کلمه اسلام امریکایی را مطرح کرد، سید قطب بود. او قائل بود دو اسلام وجود دارد یکی اسلام راستین و یکی اسلامی که امریکا می خواهد. وی در این زمینه می نویسد: «این روزها امریکایی ها باز به فکر اسلام افتادند . آنها نیازمند اسلام هستند تا در خاورمیانه و کشورهای اسلامی آسیا و آفریقا با کمونیسم بجنگند ... البته اسلامی که امریکا و غربی های استعمارگر و همپیمانانشان در خاورمیانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می جنگد و با خودکامگی ها مبارزه می کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیست مبارزه می کند. زیرا آنها اسلامی نمی خواهند که حکومت کند و اصولا تحمل حکومت اسلامی را ندارند؛ چراکه وقتی اسلام حکومت یافت امتی دیگر تربیت و ایجاد می کند و به ملتها می آموزد که تهیه قدرت و قوه واجب است و طرد و نفی استعمار فرض است و کمونیست هم مانند استعمار آفتی است و هر دو دشمن هستند و تجاوزکار
    وی درباره تقسیم جامعه به جامعه اسلامی و جاهلی می گوید: «یا اسلام یا جاهلیت! حد وسطی وجود ندارد که نیمی اش اسلام و نیم دیگرش از جاهلیت باشد و اسلام آن را بپذیرد و بدان رضایت دهد. دیدگاه اسلام روشن است؛ حق واحد و تعدد ناپذیر است. حکم یا حکم خداست و یا حکم جاهلی است. قانون یا قانون خداست و یا هوا و هوس
    این اندیشه سیاسی سید قطب ما را به یاد حضرت امام خمینی می اندازد که فرمود: «حکومت یا طاغوت است یا اسلام».

    3-
    مبارزه با صهیونیسم:
    سید قطب از خطر یهود و صهیونیسم به کرات صحبت می کرد. حتی چند روز قبل از اعدام به یکی از دوستانش گفته بود: «یهود خود را برای سلطه جهانی آماده می کند. همه مردم جهان مخصوصا مسلمانان باید مراقب باشند».
    سید قطب نسبت به جنبش یهود و صهیونیسم شدیدا بد گمان بود و آن را عامل انحطاط و عقب ماندگی جوامع اسلامی میدانست. وی در این باره می نویسد: « معتقد هستم که هرکجا دعوتی برخلاف اخلاق و دعوت به بی عفتی و اشاعه فحشاء و ربا و جنگ است، دست صهیونیسم در کار است. کارل مارکس یهودی بود و از پشت پرده کمونیسم اخلاق و ادیان را کوبید.

    4-
    اسلام یگانه دین رهایی بخش:
    سید قطب اسلام را یگانه دین رهایی بخش از مشکلات جوامع بشری می داند و معتقد است هیچ نظامی غیر از نظام اسلام نمی تواند سعادت بشری را فراهم کند. وی همچنین معتقد است آینده در قلمرو اسلام خواهد بود. در این باره می نویسد: «شکی نیست علی رغم این دشمنی ها و کارشکنی ها، آینده در قلمرو اسلام است و ما اینک جهادی طولانی، دشوار و پرخطر داریم. این جهاد برای نجات فطرت از لابلای انبوه ابرهای تیره و پیروز ساختن آن بر تیرگی هاست. باید برای این جهاد مجهز شویم و قوای فراوان آماده سازیم . تجهیزات لازم برای این جهاد فقط یک چیز است: آشنایی کامل با حقایق اسلام و فراگرفتن دین در سطح عالی آن

    پرسش:

    برخی از مسلمانان سید قطب را بخاطر توهین هایی که نسبت به برخی از پیامبران روا داشته و همچنین حرام دانستن برده داری کافر می داند،نظر شما در این باره چیست؟

    پاسخ:

    با عرض سلام و ادب

    یکی از مشکلاتی که در رابطه با شخصیت های مطرح بویژه شخصیتهایی که در عرصه سیاست هم نقش آفرینی داشته اند،وجود دارد،اظهار نظرهای متناقضی است که درباره آن شخصیت مطرح می شود.پیرامون افکار و آرای شهید سید قطب نیز بحث هایی صورت گرفته که برخی از آنها همراه با غلو و افراط منفی و برخی دیگر همراه با مبالغه ی مثبت بوده است.

    نکته ای که در اظهار نظر درباره چنین شخصیت هایی باید بدان توجه داشت،در نظر داشتن دوره های مختلف حضور این اشخاص در عرصه فعالیت های سیاسی و علمی است.سید قطب هم در طول حیات خود مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و در هر دوره ای اندیشه و عملکرد خاصی داشته است،هر چند در مجموع وی را باید یکی از پرآوازه ترین چهره هاى اصول گرایى اسلامى در قرن بیستم دانست که اندیشه هاى او مجموعا شاکله گفتمان اصول گرایى اسلامى معاصر را پى ریخته است.

    در این پست به مراحل مختلف شکل گیری ایدئولوژی فکری سید قطب اشاره می کنم:

    حیات فکرى سید قطب را بر اساس رویکردهاى ایدئولوژیکش مى توان به چهار مرحله تقسیم کرد:
    1.
    دوره احتمالا الحاد یا حداقل شک و تردید (35 - 1925):
    خود وى تصریح کرده که ده سال را در الحاد گذرانده است. در این دوره سید قطب بیش ترین آثار ادبى و نقدى اش را نوشته است. وى در نوشته هاى این دوره بسیارى مباحث را که هیچ ارتباطى با اسلام نداشته مطرح کرده و در جایى به صراحت از ضرورت جدایى بین دین و هنر سخن رانده است. وى در کتاب مهمة الشاعر که در سال 1932 چاپ شده معتقد است شاعر است که مى تواند حقیقت و ارزش ها را به بشریت برساند (عرضه کند) و نه پیامبر. (1)
    وى خود بعدها در جایى به رسوباتى اشاره مى کند که مانع نگاه شفاف و بینش روشن و اصیل او شده بود. (2) صریح ترین مدرکى که وضعیت فکرى او را در این دوره باز مى تاباند، مقاله اى است که در هفده مه 1934 در مجله الاهرام نوشت و در آن به صراحت خواهان آن شد که مردم لخت مادرزاد زندگى کنند.

    2.
    دوره رویکرد سکولار اسلامى (46 - 1935):
    در این دوره سید قطب هوادار کسانى مانند احمد امین مى شود که سعى در اثبات معنویت و روحانیت شرق در مقابل مادیت غرب دارند. منظور از روحانیت، ایمان به جهانى فراى این جهان مادى است. (3)
    در این مقطع، وى به اسلام به عنوان بخشى از فرهنگ ملى خود مى نگرد، زیرا قرآن قوانین و نظم اجتماعى اى را عرضه مى کند که بیشترین تاثیر را بر ذهنیت مصرى ها داشته است، اما دین وحدت سیاسى نمى آفریند. در این جاست که سید قطب ناسیونالیسم عربى را به عنوان ایدئولوژى مى پذیرد و حتى به اسلام از زاویه «روح عربى ناب » آن مى نگرد و محمد صلى الله علیه و آله را «الرجل العربى » مى شمارد. (4) در این دوره، نوشته هاى سید قطب درباره مسائل اجتماعى، نشان قومى (ناسیونالیستى) و سکولار دارد.


    3.
    دوره گرایش اسلامى معتدل (56 - 1946):
    سید قطب در سال 1946 مقاله «مدارس للسخط » را که نخستین مقاله ایدئولوژیک اسلامى اش بود به چاپ رساند و نخستین و عمده ترین کار ایدئولوژیک اسلامى اش یعنى کتاب العدالة الاجتماعیة فى الاسلام را پیش از مسافرت به امریکا (در سال 1948) به پایان برد. (5)
    وى در این کتاب با بیانى شدیدا اسلامى، دل مشغول موضوع عدالت اجتماعى است. در این دوره دیدگاه هاى سید قطب به دیدگاه هاى اخوان المسلمین نزدیک مى شد و خود وى نیز ارتباطاتى با اخوان برقرار مى کرد، ولى به این جماعت نپیوست، زیرا مى خواست استقلال خود را به عنوان یک متفکر حفظ کند. وى در این مقطع روابط خود با کسانى که رویکرد سکولار قوى ترى داشتند را نیز حفظ کرد. پس از بازگشت از ایالات متحده در سال 1951، به نوشتن در موضوعات اسلامى ادامه داد و به اخوان المسلمین پیوست و متفکر اصلى این جریان و نیز سردبیر روزنامه اخوان شد. در سال 1952 با قدرت تمام از «انقلاب افسران آزاد» حمایت کرد و به نظر مى رسد که چند ماهى در مجالس سرى آنان، جایگاه ویژه اى داشته است; اما زمانى که دریافت «افسران آزاد» آماده تاسیس نظامى اسلامى - که وى در نظر داشت - نیستند، از آنان کناره گرفت و در اکتبر سال 1952 پس از سى سال از شغل خود در وزارت آموزش و پرورش استعفا داد و به دلیل تداوم فعالیت هایش همراه با اخوان المسلمین، از ژانویه تا مارس 1953 و از اکتبر همین سال و بار دیگر پس از ترور نافرجام عبدالناصر همراه گروهى پرشمار از اخوان المسلمین به زندان افتاد. نوشته هاى سید قطب در این دوره، کتاب معرکة الاسلام و الراسمالیة (حدود سال 1951) و السلام العالمى و الاسلام (1951) است. بسیارى از مقالات وى در نشریات الرسالة و المسلمون، در کتاب نحو مجتمع اسلامى و دراسات اسلامیه به چاپ رسیده است. در این دوره نگارش تفسیر «فى ظلال القرآن » را آغاز مى کند.

    4.
    مرحله رادیکال اسلامى (66 - 1956):
    سید قطب بیشتر این دوره را در زندان و بیشتر ایام زندان را در بیمارستان زندان گذرانده است. وى در بیمارستان امکان نوشتن را داشته است. پس از آزادى از زندان در سال 1964 که بنا به برخى گزارش ها با وساطت عبدالسلام عارف رئیس جمهور عراق عملى شد، به فعالیت ها و ارتباطات مخفى اش با برخى اعضاى اخوان ادامه داد. وى در این سال ها کار نگارش تفسیر فى ظلال القرآن را به پایان برد و چهارده جزئى را که پیش از ایام زندان نوشته بود بازنویسى و تنقیح کرد و در تالیفات اولیه اش نیز تجدید نظر کرد و کتاب هاى تازه اى از جمله هذا الدین، المستقبل لهذا الدین، خصائص التصور الاسلامى و معالم فى الطریق را نوشت که کتاب اخیر پس از آزادى اش از زندان در سال 1964 منتشر شد. وى در این کتاب، افراطى ترین نظریاتش را که متاثر از ابوالاعلى مودودى بوده مطرح کرده است. در این کتاب، سید قطب به وجود تفاوت بین نظام اجتماعى مبتنى بر پایه دینى و نظام اجتماعى غیردینى تاکید مى کند و نظام هاى حاکم در همه جوامع و از جمله جوامع مسلمان را نظام هاى جاهلى مى خواند و اسلام گرایان را به آمادگى براى برپایى جایگزین انقلابى این نظام هاى جاهلى فرامى خواند.

    دیدگاه سید قطب درباره اقلیت هاى مذهبى:
    موضع سید قطب در قبال اهل کتاب یا اهل ذمه - آن گونه که از تفسیرش از آیات مربوط به اهل کتاب و اهل ذمه (در تفسیر فى ظلال القرآن) برمى آید - موضعى تند و شدید است. تندى این موضع تا حد جداسازى کامل بین صف مسلمانان و هر صف دیگرى است که پرچم خدا را برنیفراشته و از رهبرى رسول خدا پیروى نمى کند و به جماعتى که نماد حزب خدا هستند نمى پیوندد.

    مى توان گفت که سید قطب در این موضع کاملا تک است و کسى را موافق با او نمى توان یافت. بر اساس دیدگاه قطب، اسلام براى اهل کتاب و ذمه در مقابل پرداخت جزیه که مالیات معافى شان از جهاد است، امنیت و آزادى عقیدتى و آزادى فعالیت هاى دینى آنان را تامین و به مهربانى و نیکى با آنان امر مى کند; اما از آن رو که اهل کتاب اصحاب عقاید جاهلى هستند، بر مسلمانان واجب است با آنان بجنگند تا آنان تسلیم شوند و جزیه بپردازند و در ذمه اسلام در آیند، پس از آن به حال خود رها مى شوند. مفهوم این سخن آن است که اسلام در عین این که حق برخوردارى اهل کتاب از امنیت و حمایت و آزادى عقیده و فعالیت دینى و برخوردارى از رحمت و عطوفت در جامعه اسلامى را به رسمیت شناخته تا زمانى که آنان به لحاظ درونى آزاد نشده اند، حق برابرى کامل برایشان قائل نیست. وى معتقد است آنچه مانع رهایى درونى آنان مى شود، وجود نظام هاى طاغوتى است; از این رو به محض فروپاشى و سرنگونى این نظام ها، آنان خود به خود درک خواهند کرد که پیش از این در گمراهى به سر مى بردند و به زودى با نور اسلام هدایت خواهند شد. (6) اما تا آن زمان باید جزیه بپردازند و از برابرى کامل برخوردار نباشند و به تبع آن حق بر عهده گرفتن مناصب حکومتى را در دولت اسلامى ندارند.

    پرسش:

    آیا سید قطب با داشتن چنین اعتقادات تمسخر آمیز نسبت به پیامبران چون موسی(س) و بدعت گذاری در برده داری مسلمان است؟

    پاسخ:

    با عرض سلام و ادب
    در پاسخ به این سوال اولاً لازم است این مسئله مورد بررسی دقیق قرار گیرد که آیا واقعاً سید قطب چنین اعتقاداتی داشته است؟ در بسیاری از موارد برای ترور شخصیت،افراد نسبت هایی به آن شخص داده می شود که بعد از بررسی های دقیق مشخص می شود که این نسبت ها واقعیت نداشته است.گاهی اوقات هم از برخی اظهار نظرها، برداشت های اشتباهی صورت می گیرد.لذا در مورد سید قطب لازم است به این سوال پاسخی مستند و متقن داد که آیا واقعاً وی اعتقادات تمسخر آمیزی نسبت به برخی از انبیاء داشته است؟ اگر بر فرض در برهه ای چنین اعتقادی داشته است آیا تا آخر عمر بر این اعتقاد بوده است یا اینکه اینگونه اعتقادات خود را اصلاح کرده بود؟

    حال بر فرض اینکه وی چنین اعتقاداتی داشته است،باید به این سوال پاسخ داد که آیا چنین اعتقادی سبب خروج شخص از دین می شود یا خیر؟

    برای پاسخ به این سوال باید به چند اصل کلی توجه کرد:

    1-
    از نظر مسلمانان تمام انبیاء از جانب خدای متعال هستند و برای بیان دین الهی، مبعوث شده اند. و به همین جهت باید به همه آن ها ایمان آورد:

    قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عیسى‏ وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (7) بگو: «به خدا ایمان آوردیم و (همچنین) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده و آنچه به موسى و عیسى و (دیگر) پیامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ما در میان هیچ یك از آنان فرقى نمى‏گذاریم و در برابرِ (فرمان) او تسلیم هستیم

    البته معتقدیم دست بشر، چهره انبیاء را آلوده کرده و سخنان ناروایی به آنها نسبت داده اند. که هرگز با شخصیت اصلی و حقیقی آن پیامبر سازگاری ندارد. به عنوان نمونه، قطعا حضرت عیسی (ع) ادعای الوهیت نداشته و خود او به شدت با تفکرات مخالف توحید، دشمنی داشته است. کما اینکه قرآن می فرماید:

    وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی‏ وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما یَكُونُ لی‏ أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی‏ بِحَقٍّ (8) و آن گاه كه خداوند به عیسى بن مریم مى‏گوید: «آیا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را بعنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب كنید؟!»، او مى‏گوید: منزهى تو! من حق ندارم آنچه را كه شایسته من نیست، بگویم.

    2-
    در تکفیر دیگران باید نهایت مراقبت را به خرج داد و دانست که تکفیر دیگران به صورت نابجا یکی از گناهان کبیره است. و انسانی که در این عرصه اطلاع کافی ندارد، نباید اظهار نظر کند.

    3-
    امری که سبب خروج از دین می شود، انکار ضروری دین است. یعنی اگر شخصی با توجه به اینکه مطلبی دستور الهی است و متدین باید آن را مراعات کند، با عزم و اراده مقابل آن موضع گیری کند و آن را انکار کند، از دین خارج شده است. به عنوان مثال اگر کسی حجاب را رعایت نکند و گمان او این باشد که حجاب دستور الهی نیست، این شخص از دین خارج نشده. همچنین کسی که حجاب را دستور الهی می داند و عدم مراعات آن را به ضعف ایمان خود ربط می دهد، و خود را گناهکار می داند او نیز از دین خارج نشده است. اما اگر کسی حجاب را رعایت نکند و علیرغم اینکه معتقد است حجاب در اسلام بیان شده، بگوید حجاب من به هیچ عنوان حجاب را نمی پذیرم، و آن را انکار کند، از اسلام خارج شده است.
    البته حتی اگر توهین به انبیاء سبب خروج از دین نباشد در گناه بودن آن شکی نیست.

    منابع جهت مطالعه بیشتر پیرامون شخصیت سید قطب:
    شهید سید قطب آیت جهاد. علی احمدی.
    سازمانها و جریانهای مذهبی سیاسی ایران. رسول جعفریان.
    بیداری اسلامی در جهان عرب، ایران و شبه قاره هند. علی ولایتی.
    بررسی مقایسه ای مفهوم عدالت (از دیدگاه شهید مطهری، دکتر شریعتی، سید قطب). علیرضا مرامی.

    پی نوشتها:
    (1).
    عادل حموده، سید قطب، من القریة الى المشنقة (قاهره: سیناللنشر، چاپ سوم، 1990) ص 116.
    (2).
    معالم فى الطریق، الاتحاد الاسلامى العالمى للمنظمات الکلابیة (بى جا: 11، بى تا) بى جا، ص 118.
    (3).
    مستقبل الثقافة فى مصر (الدار السعودیة للنشر و التوزیع، بى تا) ص 32 - 33.
    (4).
    همان، ص 20 - 21.
    (5).
    نشریة الاهرام (17 مه 1934) ص 17.
    (6).
    معالم فى الطریق، ص 114.
    (7).
    آل عمران،آیه 84.
    (8).
    مائده،آیه 116


    لينك بحث اصلي :
    http://www.askdin.com/thread24117.html



  2. صلوات ها 3


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود