صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    39
    حضور
    11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    61

    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟




    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟

    باعرض سلام و عرض ادب و احترام

    در جامعۀ ما امروزه اون چیزی که بیشتر بین جوانان متدین دیده میشه حرف از عرفان و راه عرفانی و سلوک و... است تقریبا بازار عرفان گرم گرم است. میخواستم بدونم اصلا راه و مکتب عرفان وجود دارد یا نه؟

    در عرفان میبینیم که از آتش جهنم نمی ترسند و شوق بهشت ندارند فقط می گویند بخاطر وصال معشوق است که این راه را می رویم؛ یا یکی ظریفی را دید که آب و کبریت به دست می رفت گفتند کجا می روی گفت میروم جهنم را خاموش کنم و بهشت را آتش بزنم تا کسی بخاطر ترس از جهنم و شوق بهشت خدا را عبادت نکند. یا هزاران حرفای دیگه ...

    آیا این حرفها خلاف آموزه های قرآن نیستند؟عرفان به معنی شناخت است فقط یک کلمه است که لازم و ضروری است باید ضروریات را شناخت، راه و مکتب نیست، عده ای از این کلمه استفاده کرده و راهی بجز راه و تربیت قرآنی در پیش گرفته اند.

    چرا بجای پرداختن به آموزه های قرآنی به یک کلمه توجه کرده اند؟برخلاف عرفان، خدا در قرآن بنده هاش رو به تجارت با خودش فرا می خونه، از جهنم می ترسونه و به بهشت ترغیب میکنه.چرا خلاف این را مکتب عرفان در پیش گرفته؟

    مگر می شود بدون بیم و امید یا خوف و رجا رشد پیدا کرد؟مگر انسان در بین خوف و رجا بهترین رشد را پیدا نمیکنه؟

    با تشکرات فراوان از همۀ عزیزان



  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله

    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟



    کارشناس بحث: اویس



    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۲/۲۷ در ساعت ۲۱:۴۸ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو


    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,184
    حضور
    55 روز 23 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30928




    با عرض سلام و ادب خدمت دوست گرامی «تفکر و خلاقیت و نوآوری»
    در جواب حضرتعالی باید بگویم عرفان حقیقی عبارت است از علم به حضرت حق سبحانه از حیث اسماء و صفات و مظاهرش و علم به احوال مبدأ و معاد و به حقایق عالم و چگونگی بازگشت آن حقایق به حقیقت واحدی که همان ذات احدی حق تعالی است و معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رها ساختن نفس از تنگناهای جزئیت و پیوستن به مبدأ خویش و اتصاف وی به نعمت اطلاق و کلیت.
    بدیهی است این معنای از عرفان نه تنها مخالف با حقایق قرآن و آموزه های اهل بیت علیهم السلام نیست بلکه در راستای اهداف عالیه ارسال کتب آسمانی و انبیای الهی است. عرفان حقیقی جدای از قرآن و برهان نبوده و از زاویه ای دیگر به همان حقایق اشاره دارد.
    همانطور که فرمودید اگر چه عارف در بین منازل و مقامات در پی رسیدن به بالاترین و کاملترین آنها است و هرگز در پی بهشت و غلمان و حوریان بهشتی نیست و دائما در صدد نیل به حق سبحانه و کسب رضایت خداوند عالم است اما نباید در این طریق از مراتب و جایگاه مختلف افراد غافل شد و هرکسی را با این معیار سنجید. چه بسا کارهایی که برای ما مستحب است برای عارفی که به مقامات عالیه رسیده واجب باشد لذا نباید خرده گرفت و مراتب ایمان و یقین افراد را با یکدیگر خلط کرد.
    البته ذکر این نکته هم ضروری است که اگر انسان کاملی را دیدیم که چنین غایتی برای خود دارد و فراتر از بهشت حوریان و نهرهای شیر و عسل و شراب در پی بهشتی دیگر به نام ذات اقدس خداوند است نباید او و غایتش را مخالف آیات و روایاتی که ما را به بهشت حوریان فرا خوانده اند بدانیم زیرا قرآن کریم نیز به حسب قابلیتها و استعدادهای گوناگون افراد با ما همسخن شده است.
    در اینجا لازم است به احادیثی از این دست نیز توجه کنید که مثلا امام علی علیه السلام فرمودند:
    «
    گروهی به شوق بهشت خدا را عبادت می کنند که این عبادت تجار است وگروهی از ترس جهنم خدا را عبادت می کنند که عبادت بردگان و بندگان است ولی گروهی هستند که چون خداوند را اهل و شایسته ی عبادت می بینند، برای شکر نعمت ها او را عبادت می کنند که این، عبادت احرار و آزادگان است.» (نهج البلاغه، قصار الحکم، ۲۳۷)
    لذا نه تنها عارفان بالله بلکه اولیا و انبیای الهی و ائمه معصومین همگی خدا را نه بخاطر نیل به بهشت بلکه او را چون لایق پرستیدن و حمد و ثنا می بینند عبادت می کنند. آنان که به حقیقت راه یافته اند زبان حالشان این است:
    خلاف طریقت بود که اولیا
    تمنا کنند از خدا جز خدا
    گر از دوست چشمت به احسان اوست
    تو در بند خویشی، نه در بند دوست


    بلکه برخی از آیات قرآن کریم نیز اشاره به همین مقامات و منازل دارد.

    در روایت است که حضرت وصّى امير المؤمنين على- عليه السّلام- فرمود: عارف كه از دنيا به در رفت، سائق و شهيد او را در قيامت نمى‏يابند، و رضوان جنّت او را در جنّت نمى‏يابد، و مالك نار او را در نار نمى‏يابد. يكى عرض كرد: عارف در كجا است؟

    امام فرمود: فِي‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ. (قمر/54) یعنی او در نزد خدايش است.عارف نه در آسمان است و نه در زمين، نه در بهشت و نه در دوزخ، او همواره پيش آسمان آفرين و بهشت آفرين است.

    ویرایش توسط اویس : ۱۳۹۲/۰۳/۰۴ در ساعت ۰۹:۲۸


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    39
    حضور
    11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    61



    بسم الله الرحمن الرحیم

    باعرض سلام و عرض ادب و احترام

    و عرض تشکر بخاطر جوابگویی شما استاد بزرگوار

    نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
    نباید خرده گرفت و مراتب ایمان و یقین افراد را با یکدیگر خلط کرد
    ممنون از اینکه وقت میذارین

    نه استاد منظور بنده خرده گرفتن نیس بلکه رسیدن به حقیقت است.

    یعنی کسی که به مراتب بالاتر میرسه از خوف و رجا بی نیاز میشه؟ مابین خوف و رجا بودن مگر برای رشد لازم نیست؟ در مقامات بالا این ویژگی از وجود انسان برداشته میشه؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
    گروهی به شوق بهشت خدا را عبادت می کنند که این عبادت تجار است وگروهی از ترس جهنم خدا را عبادت می کنند که عبادت بردگان و بندگان است ولی گروهی هستند که چون خداوند را اهل و شایسته ی عبادت می بینند، برای شکر نعمت ها او را عبادت می کنند که این، عبادت احرار و آزادگان است.
    به نظرم این حدیث اشاره به عبادت و نیت عبادت خاص مثلا نماز، روزه و.. دارد اما رشد و رسیدن به یقین در مجموع آیا به انذار و بشارت نیاز ندارد؟

    استاد نیت بنده فقط و فقط و فقط رسیدن به اون نکتۀ درست است که حق است. بر همین میخوام شبهاتم برطرف بشه. قرآن همۀ سطوح رو میترسونه و به همۀ سطوح وعده میده در حالی که بین اکثر جوانان تجارت با خدا حذف شده و عبادتی که نیازی به پاداش و ..نداره رواج پیدا کرده. من نیازمند خدا هستم عبادتم فقط بخاطر نیازم نیست یعنی اصلا بخاطر نیازم نیست چون خدا نیازهای همۀ مردم رو میده اما با این همه دوس دارم طرف تجارتم خدا باشه. میخوام با خدا تجارت کنم چرا در عرفان این مقوله حذف شده؟

    باز هم از زحماتتون نهایت تشکر را دارم. اجرتون با خدا

    یامولاعلی(ع)


  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط تفکر وخلاقیت ونوآوری نمایش پست ها
    در جامعۀ ما امروزه اون چیزی که بیشتر بین جوانان متدین دیده میشه حرف از عرفان و راه عرفانی و سلوک و... است تقریبا بازار عرفان گرم گرم است. میخواستم بدونم اصلا راه و مکتب عرفان وجود دارد یا نه؟

    در عرفان میبینیم که از آتش جهنم نمی ترسند و شوق بهشت ندارند فقط می گویند بخاطر وصال معشوق است که این راه را می رویم؛ یا یکی ظریفی را دید که آب و کبریت به دست می رفت گفتند کجا می روی گفت میروم جهنم را خاموش کنم و بهشت را آتش بزنم تا کسی بخاطر ترس از جهنم و شوق بهشت خدا را عبادت نکند. یا هزاران حرفای دیگه ...

    آیا این حرفها خلاف آموزه های قرآن نیستند؟عرفان به معنی شناخت است فقط یک کلمه است که لازم و ضروری است باید ضروریات را شناخت، راه و مکتب نیست، عده ای از این کلمه استفاده کرده و راهی بجز راه و تربیت قرآنی در پیش گرفته اند.

    چرا بجای پرداختن به آموزه های قرآنی به یک کلمه توجه کرده اند؟برخلاف عرفان، خدا در قرآن بنده هاش رو به تجارت با خودش فرا می خونه، از جهنم می ترسونه و به بهشت ترغیب میکنه.چرا خلاف این را مکتب عرفان در پیش گرفته؟

    مگر می شود بدون بیم و امید یا خوف و رجا رشد پیدا کرد؟مگر انسان در بین خوف و رجا بهترین رشد را پیدا نمیکنه؟
    سلام
    عرفان سومین مرحله و والاترین مرتبه از برنامه الهی پیامبران علیهم السلام است همچنانکه فرمود :
    هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب
    والحکمه
    می بینید که آموزش حکمت الهی در آخرین مرحله از مراحل برنامه پیامبر گرامی ما ص قرار گرفته است
    تعلیم حکمت یعنی همان آموختن معرفت البته معرفتی که از درون دل بواسطه پاکی از رذایل حاصل می شود
    اما اینکه مزه معارف الهی در این مرحله چگونه است خود جای بحث دارد
    البته برخی از این چیزهایی که شما بعنوان عیب اهل معرفت فرمودید در خود دین پایه دارد
    مثلا در باب عبادت داریم که علی ع می فرماید:
    من نه از ترس جهنم یا طمع بهشت تورا عبادت کردم بلکه تورا اهل عبادت یافتم و عبادتت کردم
    خوب البته این حرفها بر سر زبانها شاید بسیار باشد اما کمتر کسی به حقیقت آنرا ذوق کرده و می فهمد
    خدا کند عرفان را هم برای خدا بخواهیم
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    یکی از بلایائی که چند وقتی است ظهور و بروز شدیدی پیدا کرده است،مخالفتهای شدید و غیر منصفانه و همراه با توهین های عجیب و غریب با فلسفه و عرفان اسلامی است.
    در بی انصافی این فرقه جدید همین بس که از برخی جملات بزرگان فلسفه و عرفان که اصلا قبولشان هم ندارند استفاده ابزاری کرده و با مغالطات متعدد چنین وانمود می کنند که آن بزرگان نیز همفکر ایشان هستند.
    این فرقه جدید با بزرگ جلوه دادن اختلاف نظر علماء و مراجع عظام،سعی در ایجاد فتنه و اختلاف و شکسته شدن حرمت علماء دین داشته و می خواهند از این سفره اختلاف، چیزکی بهره ایشان شود.
    ایشان چنان خود را در لباس تقوا و دین مخفی کرده اند که بسیاری را به اشتباه انداخته و با مغالطات پیچیده خود چنان فضا را آلوده کرده اند که حق از باطل و خیر از شر تمییز داده نشود.
    ازجمله افرادی که این فرقه،کلام وی را مستمسک خود قرار داده اند و به دروغ وی را مخالف فلسفه و عرفان خوانده اند،حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه می باشد.
    در ادامه نظر شما عزیزان را به خواندن مصاحبه ای خواندنی از فرزند گرامی ایشان جلب می کنم:


    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    به مناسبت برگزاری چهارمین سالگرد ارتحال آیت‌الله بهجت، دیداری با فرزند این عارف بالله حجت‌الاسلام و‌المسلمین علی بهجت داشتیم و در آن جلسه، دیدگا‌ه‌های مرحوم آیت‌الله بهجت را درباره فلسفه و عرفان جویا شدیم که بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو از نظر می‌گذرد.

    * آیت‌الله العظمی بهجت راجع به فلسفه خواندن فرزندشان چه نظری داشتند؟

    - درباره فلسفه خواندن ما حرفی نمی‌زد. حتی ما به حد افراط هم می‌خواندیم. تمام دوره اسفار را که 9 جلد است خواندم و 14 سال طول کشید.فلسفه را نزد علامه حسن‌زاده آملی و آیت‌الله جوادی آملی و مرحوم شهید مطهری خواندم. با این حال که به صورت افراط هم می‌خواندم ایشان فقط از اینکه من دنبال کلام دیگران باشم، یکبار اظهار نظر کرد.ولی مخالفتی با این کارها نداشت. کلا با دانستن علم مخالفتی نداشت. من ریاضیات و ستاره شناسی می‌‌خواندم و ایشان مخالفتی نداشت. بسیار از دانستن و علم، خوشش می‌آمد.رشته اصلی و تخصصی من فلسفه و عرفان بود. 18 سال فلسفه و حدود 8 سال عرفان خواندم. پدرم تنها مطلبی که درمورد تحصیل من در این رشته می‌فرمود این بود که چرا اینقدر عمر صرف می‌کنی که دیگران چه گفته‌اند؟ خودت چه می‌‌گویی؟من زمانی که در این زمینه صرف می‌کردم، چند برابر هم کلاسی‌هایم بود تا همه علومی را که در این کتب هست، در حضور استاد بگذرانم. لذا پدرم فقط به خاطر اینکه خیلی از وقتم را برای این موضوع صرف می‌کردم، اعتراض داشت.
    پدرم یک‌سوم من، وقت صرف فلسفه کرده بود ولی هرگاه مشکلی داشتم برطرف می‌کرد
    حضرت آیت ‌الله بهجت، شاید نسبت به من یک سوم وقت، صرف این موضوع کرده بود ولی چون هدفمند بود، اشکالات بنده را که سه برابر ایشان وقت صرف کرده بودم را جواب می‌داد.هرگاه مشکلی داشتم، ایشان حل می‌کرد و در مقام نظریه پردازی نیز خیلی قوی‌تر از من بود.چنین افرادی چون هدفمند کار انجام می‌دهند، قوی‌تر شده و زودتر به نتیجه می‌رسند.خداوند به انسان می‌فرماید: بشر تو خیلی به دنبال علم هستی ولی همه اینهایی که تو داری فرضیه است و صد در صد علم به دست تو نیامده؛ «وَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً ... » و هنوز خیلی کم داری. چیزی به دست نیاورده‌ای. اگر علم می‌خواهی، در اتصال به من بدست می‌آوری.چطور اگر این لامپ را خاموش کنیم دیگر نه خود لامپ روشن است و نه می‌تواند به ما روشنایی دهد، چون کلید اتصالی که ما قطع کرده‌ایم، ارتباط لامپ را از منبع تولید الکتریسیته قطع کرده است.وقتی به آن منبع متصل است، نور پیدا می‌کند و نه تنها نور پیدا می‌کند بلکه منور هم می‌شود و نور هم می‌دهد.ما نیز اگر به مبدأ هستی متصل شویم، نه تنها برای خودمان بلکه برای دیگران نیز می‌توانیم مفید باشیم. چنین افرادی سعی کرده‌اند که خودشان را به آن حقیقت وصل کنند لذا در اتصال به آن حقیقت، علم بیشتری به آنها افاضه می‌شود. خداوند می‌فرماید ما حکمت را به لقمان آموختیم. یعنی لقمان سر کلاس رفت و چیزی آموخت؟ خیر. بلکه در اثر اتصال به مبدأ اصلی، منوهایش باز شد و علم را گرفت.

    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۲/۰۳/۰۷ در ساعت ۱۱:۲۷
    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    نظر آیت‌الله بهجت درباره عرفان علمی چه بود؟
    - پدرم فلسفه را مقدمه معرفت می‌دانست اما به خواندن عرفان علمی مقید نبود. البته ایشان مخالف هم نبود. مقید نبود که حتما انسان باید عرفان علمی یا نظری را بخواند و در آن صاحب نظر شود. می‌فرمود داشتن یک مقدار اطلاعات درباره عرفان علمی لازم هست اما بایدی وجود ندارد. دانستن کتب عرفای بزرگ را نیز توصیه می‌کرد. عرفان نظری به این صورت کلاسیک چند سالی است که بیشتر مطرح است و قبلا به این صورت نبود. پدرم مخالفتی با خواندن عرفان علمی نمی‌کرد اما از اینکه این موضوع به صورت بت شود هم خوشش نمی‌آمد. می‌فرمود اینها ابزارند برای حرکت و بت نیستند. اینکه خیلی‌ها می‌خوانند و اصرار دارند که ما این مطالب را می‌دانیم و دانا هستیم و ... را هنر نمی‌دانست. دانستن هر دانش دیگری نیز همین طور است. فقه و اصول و کلام هم همینطور است مانند فیزیک و شیمی دانستن است. مهم این است که تو چه داری؟ تو چه یافتی و کجا رفتی. مثل این است که بگویی من آنم که رستم بود پهلوان. خود تو چه کرده‌ای؟ مهم این نیست که هرچه دانشمندان دیگر یافته‌اند در دست تو باشد.
    خودت کجای عالم هستی و چه چیز را به دست آورده‌ای. تعابیری داریم که به این موضوع اشاره می‌کند: گیرم تو خَری عـلم چه بـاریست بـدوشت / در گِل چو فـتاد این خَر و این بار چه داری؟ در خود قرآن نیز این تعبیر وجود دارد که فوقش مانند چهارپایی هستی که باری را حمل می‌‌کنی «کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفارا». فرض کن همه کتب را دانستی، از خودت چه می‌جوشد؟ آن جوشیدن انسان است که اثر بخش است. پدرم آن جوشش را می‌خواست و با آن جوشش در انسان کار داشت. موافق این جوشش بود و با زیاد وقت صرف این مطالب کردن و بت کردن آنها موافق نبود.

    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    * توصیه‌ حضرت آیت‌الله بهجت برای پیمودن مسیر عرفان عملی چه بود؟
    ـ در عرفان عملی دو طریق وجود دارد. یک طریق، نظریه‌‌ایست که به علامه سید علی آقا قاضی هم نسبت می‌دادند و آن این است که اگر انسان نصف عمر را صرف این بکند که به استاد برسد، نصف راه را رفته است.حضرت آیت‌الله بهجت این نظریه را نداشت. شاید اغلب اساتید همان نظر اول را دارند.الآن خیلی‌ها به عنوان استاد مطرح هستند ولی خبری از این مطالب ندارند. آنهایی که خبر داشتند، حاضر نمی‌شدند بگویند داریم و آنها که نداشتند، می‌گفتند داریم. این معنا ندارد که خدا بشری را که آفریده و تشنه کلاسی است، حالا بری رسیدن به این کلاس برایش معما هم بگذارد.
    توصیه مهم و کلیدی آیت الله بهجت برای عرفان عملی و سیر و سلوک

    حضرت آیت‌الله بهجت دقیقا راه دیگری را پیموده بود. پدرم با استاد شروع نکرد بلکه با استاد تمام کرد. این یافته ایشان بود و می‌فرمود: ترک معصیت به دقت و نماز اول وقت، کافی است تا انسان به بالاترین مقامی که برای او امکان دارد برسد. به همین سادگی و از بس این ساده است، کسی باور نمی‌کند.
    یادم هست سال 75 دو تا خانم آمده بودند جلوی منزل و با عبارات ادبی بسیار قوی و لطیفی نوشته بودند که ترک معصیت برایم مسئله‌‌ای نیست و این راهها را پیموده‌ام ولی دنبال آب می‌گردم و به سراب می‌رسم. چه کنم؟

    پدرم برایشان نوشت: ترک معصیت یک کمین‌‌گاه نشستن دائم می‌خواهد و اگر آن به نتیجه برسد، نتیجه می‌دهد.
    این تجربه خود حضرت آیت‌الله بهجت بود و می‌فرمود آقای قاضی در اواخر عمر که مثلا هشتاد سال عمر کرده بود به این نتیجه رسید و گفت ترک معصیت و نماز اول وقت برای رسیدن به مقامات عالیه کافیست.
    پدرم می‌فرمود من این نظریه استاد را جرأت نکردم برای هم کلاسی‌های خودم نقل کنم. به دلیل اینکه صد در صد با حرف قبلی و برنامه‌های سی چهل ساله استاد منافات داشت.چیزی نگفتم تا اینکه حرف خود به خود پراکنده شد و من نیز گفتم بله من این موضوع را از ایشان شنیدم. دوبار هم شنیدم.پدرم خودشان نیز از همین راه رفته بود. البته من از پدرم این انتظار را داشتم که یک روز قبل از رحلتش تجربیاتش را برایم بگوید. چون معمولا عرفا این کار را می‌کنند و لحظات آخر می‌اندیشند که دیگر دکان بسته می‌شود و گفتن اینها دکانی نیست پس بگذار این تجربه برای فرزندم بماند. اما ایشان در این حد نیز از خودش نمی‌گفت و این حسرت را بر دل ما گذاشت.

    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۲/۰۳/۰۷ در ساعت ۱۱:۳۳
    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    کلام علامه جعفری درباره حضرت آیت الله بهجت
    علامه جعفری سال 63 با همان لهجه ترکی غلیظ به من گفت پدرت تا هست نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی. وقتی از تو گرفتند، آن وقت می‌فهمی. وقتی پدرم از دنیا رفت تازه برایم بابی باز شد. بعد از رحلت ایشان یکی از بزرگان صدایم کرد و فکر کردم که می‌خواهد تسلیت بگوید. من بعد از رحلت حضرت آیت‌الله بهجت عصبی شده بودم و تارهای صوتی‌ام مشکل پیدا کرده بود و نمی‌توانستم حرف بزنم. به آرامی به ایشان گفتم آقا صدا نیست فقط تصویر هست آن هم ممکن است بعد از رفتن پدرم برود. ایشان اشاره کرد نزدیکش شدم و گفت رازی از پدرت پیش من هست بگذار تا دفن نشده آن را به تو بگویم.
    50 سال قبل در نجف، استاد بزرگ، مرحوم قوچانی به من گفت سرّ اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی‌هایش فاصله گرفت و ممتاز شد یک چیز بود. همه تازه شروع کرده‌‌اند ولی آقای بهجت سالها قبل از اینکه به سن بلوغ برسد، کار کرده بود. ایشان در اثر عبادت سالها قبل از بلوغ چشمش باز شده بود و معصیت را می‌دید و مرتکب نمی‌شد. او دوران قبل از بلوغ را که معصیت برای انسان نوشته نمی‌شود و تکلیفی نیست، به سلامت گذرانده بود. این دوران را با عصمت و پاکی گذرانده بود و در دوران نوجوانی حفظ کرده و ادامه داده بود. لذا معصوم بود و معصوم ماند. همه پله به پله می‌رفتند و او چون سبکبال بود، پرواز کرده بود. معصیت را می‌دید و مرتکب نمی‌شد. این دیدن معصیت را ما نمی‌فهمیم چون درکی از آن نداریم و باید با علم شهودی به آن رسید. پدرم در خودش فرو می‌رفت و این در خود فرو رفتن‌ها مقدمه بسیار بزرگی برای پرواز انسان است. اما الآن همه خودشان را سرگرم می‌کنند و یک ساعت بیکار نمی‌مانند که فکر کنند.

    آیا مکتب و راه عرفان ضرورت دارد؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود