صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پرنده مزاحم!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    خداوند
    نوشته
    228
    حضور
    22 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    976

    پرنده مزاحم!




    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام

    بنده حقیر، خدا رو شکر یک 4 دیواری مثل گاو صندوق دارم که جلوی ورود هر گونه صدای ناهنجاری را می گیرد. این روزها از هر طرف صدایی می آید. یک روز صدای ونگ ونگ بلند بچه همسایه... یک روز صدای دوبس دوبس ضبط یک فرد مزاحم در همسایگی... یک روز زنگ در یک فرد مزاحم و... خلاصه همه این چیزها حل شد تا اینکه:

    یک پرنده یاکریم به تازگی متوجه فضای خالی و امن بالا هواکش اطاق بنده حقیر شد، (تنها منفذ ورود صدا به اطاق بنده) حالا پشت سر هم و بصورت طولانی و با صدای بلند صدا در میاورد که این باعث می شود تمرکز نمازم به هم بخورد یعنی اینقدر بلند است که حتی موقع تلفن جواب دادن به احتمال زیاد مخاطب کاملا می شنود. بنده رفتم و آن قسمت خالی از هواکش را پر کردم که دیگر نتواند آنجا بنشیند و صدا ایجاد کند و تمرکز نماز ناقص بنده را به هم بزند. البته هنوز آنجا لانه نساخته بود و فقط در حال بررسی بود. و لانه ای نبود...

    به نظر شما آیا اینکار من از نظر عرفانی و سیر و سلوک معنوی اشتباه بود؟

    آیا خدا از اینکار من ناراحت شده است؟

    یعنی باید تحمل می کردم؟ آیا خدا می خواسته صبرم را تحمل کند یا اینکه این یاکریم شیطان بوده؟

    اگر مثلا یک عارف واقعی جای بنده حقیر بود یعنی با وجود این صدای ناهنجار این پرنده که گویی بلند گو در گوش شما گذاشته اند و حواس شما را از نماز پرت می کند آیا به آنها بی اعتنا بود؟ یا کار من را می کرد؟

    به نظر شما (از نظر عرفانی و نه از نظر شرعی) کار من اشتباه بود؟

    با تشکر

    یا حسین شهید (ع)
    ویرایش توسط ماه نورد : ۱۳۹۲/۰۲/۲۵ در ساعت ۱۸:۵۷ دلیل: خدا

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316





    با نام و یاد دوست






    پرنده مزاحم!




    کارشناس بحث: اویس




    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۲/۲۳ در ساعت ۱۹:۲۱

  5. صلوات ها 12


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    دانش
    نوشته
    3,184
    حضور
    55 روز 23 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    30927



    با عرض سلام خدمت دوست خوبم جناب ماه نورد
    بسیار خوشحالم از اینکه میبینم دوست گرانقدری چون شما اینچنین صادرات و واردات نفسانی خود را به زیر ذره بین گرفته تا هر آنچه غیر خداست از خود دور ساخته و در مسلک عارفان بالله قدم گذارد. از خداوند برایت توفیق مضاعف در این صراط مستقیم مسالت دارم.
    اما در خصوص سوالتان باید بگویم چون شما هیچ آزار و اذیتی به حیوان وارد نکرده اید و صرفا هواکش اتاقتان را به گونه ای تغییر داده اید که حیوانی در آنجا نرود، خطایی را ولو از نظر عرفانی مرتکب نشده اید. (بالاخره عرفای بالله نیز نیاز به سکوت و توجه قلبی و تمرکز ذهنی دارند) با امید آنکه این دقتهای لازم در امور جزئی شما را از توجه به امور مهم و سرنوشت ساز دیگر غافل نسازد از خداوند برایتان حضور و مراقبت تامه را آرزومندم.

    ویرایش توسط اویس : ۱۳۹۲/۰۲/۲۴ در ساعت ۱۰:۵۷


  7. صلوات ها 14


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط ماه نورد نمایش پست ها
    هواکش را پر کردم که دیگر نتواند آنجا بنشیند و صدا ایجاد کند و تمرکز نماز بنده را به هم بزند. البته هنوز آنجا لانه نساخته بود و فقط در حال بررسی بود. و لانه ای نبود... به نظر شما آیا اینکار من از نظر عرفانی و سیر و سلوک معنوی اشتباه بود؟ آیا خدا از اینکار من ناراحت شده است؟ یعنی باید من تحمل می کردم؟ آیا خدا می خواسته صبر من را تحمل کند یا اینکه این یاکریم شیطان بوده؟ اگر مثلا یک عارف واقعی جای من بود یعنی با وجود این صدای ناهنجار این پرنده که گویی بلند گو در گوش شما گذاشته اند و حواس شما را از نماز پرت می کند آیا به آنها بی اعتنا بود؟ یا کار من را می کرد؟ به نظر شما (از نظر عرفانی و نه از نظر شرعی) کار من اشتباه بود؟
    سلام
    گویند مجنون در اندیشه لیلی غرق بود و از روی غفلت از پیش روی نمازگزاری رد شد
    نمازگزار خیلی زود نمازش را تمام کرد و خود را به مجنون رساند و گفت مگر کوری نمی بینی در حال مناجات با خدای عالمیان بودم
    مجنون کمی تامل کرد و تازه فهمید چه شده است
    و باز کمی تامل کرد و سخن گوی عشق از دلش بر زبان او کلامی جاری ساخت که جزاشک نمازگزار را به دنبال نداشت گفت :
    یا شیخ عشق مخلوقی مرا از زمین و زمان غافل کرده است چگونه مناجاتت با خالق تورا از گذر همچون منی غافل نساخت
    خوب تامل بفرمایید
    این حرف حرف آخر هم نیست
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  9. صلوات ها 13


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    خداوند
    نوشته
    228
    حضور
    22 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    976

    تعجب




    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    سلام
    گویند مجنون در اندیشه لیلی غرق بود و از روی غفلت از پیش روی نمازگزاری رد شد
    نمازگزار خیلی زود نمازش را تمام کرد و خود را به مجنون رساند و گفت مگر کوری نمی بینی در حال مناجات با خدای عالمیان بودم
    مجنون کمی تامل کرد و تازه فهمید چه شده است
    و باز کمی تامل کرد و سخن گوی عشق از دلش بر زبان او کلامی جاری ساخت که جزاشک نمازگزار را به دنبال نداشت گفت :
    یا شیخ عشق مخلوقی مرا از زمین و زمان غافل کرده است چگونه مناجاتت با خالق تورا از گذر همچون منی غافل نساخت
    خوب تامل بفرمایید
    این حرف حرف آخر هم نیست
    والله الموفق
    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام

    بنده حقیر هم جای ایشون بودم و یک آدم خوشگل و خوشتیپ و حوری و پری جلوم بود و فقط باید نگاهش می کردم و یا دنبالش می کردم و یا فقط در اندیشش بودم و یا حرفهای عامیانه و عاشقانه عوام بهش می زدم... یاکریم که سهله... بمت اتم هم کنارم می زدند مشکلی نبود... کیه که در این حالت حواسش پرت بشه؟!

    ولی مشکل اینجاست که باید کسی که مشکل تمرکز داره (که ناشی از یک بیماری از دوران کودکی هست) کلماتی رو به عربی بگه که از خودش نیست و باید در حرف به حرف اونها حضور قلب داشته باشه... تا معشوقش ناراحت نشه... و این خیلی خیلی براش مهمه که در این حالت تمام تمرکزش روی خدا باشه... دور رو برش هم پر از صدای مختلف هست... نمی گم نیست... ولی نه اینکه یکی بیاد در گوشِت پشت سر هم و اون هم بصورت متناوب جیغ بزنه و توقع داشته باشی حضور قلب هم داشته باشی... بنده حقیر حتی در مساجد شلوغ هم حضور قلب داشتم و تمرین کردم و مشکلی نبوده... ولی این قضیه به نظرم بو دار هست...

    بخاطر اینکه به محضی که تموم میشه ونگ ونگ یک بچه با صدای خیلی بلند پشت دیوار من شروع میشه و به محض اینکه ونگ ونگ بچه تموم میشه انگار این یاکریم ماموره که همون موقع دوباره از راه برسه...

    یکی از کاربران به بنده پیغام خصوصی داد و گفت این یک شهیده... آخه شهید که مریض نیست دقیقا مواقع نماز بیاد و نماز بنده رو خراب کنه!!!

    خلاصه خیلی دارم ازیت میشم...

    نمی خواستم اینجا بگم ولی کاری کردید که بگم: اینقدر بهم فشار اومد که امروز وسط نماز ظهر گریم گرفت با بغض... مشکل تمرکز دارم... مریضی دارم... مریضم چیکار کنم؟؟؟؟

    خیلی چیزها رو هم از ترس عدالت خدا و همینطور آبرو و یا اینکه بگن دیوونه ای نمی تونم اینجا بگم وگرنه خیلی در عذابم...

    اگر بخوای اونطوری که خدا و اولیا خدا از تو توقع دارند باشی این دنیا برات مثل زهر میشه...

    تا موقعی که مثل دیگران زندگی می کردم کلی هم گناه می کردم کسی باهام کاری نداشت... مشکل هام از روزی شروع شد که قدم در راه (واقعی) خداوند گذاشتم... منظور از مشکل این نیست که من مشکل دارم نه... بنده حقیر مشکل روحی ندارم... اتفاقا کلی هم از بودن با خدا لذت می برم و خوشبختم... خیلی خوشبخت تر از قبل... بنده حقیر با این دنیا مشکل دارم... دنیایی که داره به سمت ظهور نزدیک میشه... دنیایی که خیلی کثیفه... یک مدت مسجد می رفتم و کمال اونچه که خداوند از یک مسجدی انتظار داره رو انجام می دادم... حتی خیلی خیلی بیشتر... ولی ولش کردم... نه اینکه نفس مسجد بد باشه... نه... حتی اگر توی خیابون کتکم هم می زدن باز هم مسجد رو ترک نمی کردم... حتی اگر توی مسجد آبروم رو می بردن باز هم مسجد رو ترک نمی کردم... به دلایلی که اینجا قابل گفتن نیست مسجد رو ترک کردم و بخاطر اینکه پول تاکسی نداشتم که برم یک مسجد دورتر تصمیم گرفتم همون توی تنهایی خودم نماز بخونم...

    تمام این مشکلات من رو خدا برای من بوجود نیاوردند... جن و انس بوجود آوردند... که انشالله به زودی زود شرشون رو از سر همه کم خواهد شد...

    یا حسین شهید (ع)
    ویرایش توسط ماه نورد : ۱۳۹۲/۰۲/۲۵ در ساعت ۱۹:۰۴ دلیل: خدا

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط ماه نورد نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم با سلام بنده هم جای ایشون بودم و یک آدم خوشگل و خوشتیپ و حوری و پری جلوم بود و فقط باید نگاهش می کردم و یا دنبالش می کردم و یا فقط در اندیشش بودم و یا حرفهای عامیانه و عاشقانه عوام بهش می زدم... یاکریم که سهله... بمت اتم هم کنارم می زدند مشکلی نبود... کیه که در این حالت حواسش پرت بشه؟! ولی مشکل اینجاست که باید کسی که مشکل تمرکز داره (که ناشی از یک بیماری از دوران کودکی هست) کلماتی رو به عربی بگه که از خودش نیست و باید در حرف به حرف اونها حضور قلب داشته باشه... تا معشوقش ناراحت نشه... و این خیلی خیلی براش مهمه که در این حالت تمام تمرکزش روی خدا باشه... دور رو برش هم پر از صدای مختلف هست... نمی گم نیست... ولی نه اینکه یکی بیاد در گوشِت پشت سر هم و اون هم بصورت متناوب جیغ بزنه و توقع داشته باشی حضور قلب هم داشته باشی... من حتی در مساجد شلوغ هم حضور قلب داشتم و تمرین کردم و مشکلی نبوده... ولی این قضیه به نظر بنده بو دار هست... بخاطر اینکه به محضی که تموم میشه ونگ ونگ یک بچه با صدای خیلی بلند پشت دیوار من شروع میشه و به محض اینکه ونگ ونگ بچه تموم میشه انگار این یاکریم ماموره که همون موقع دوباره از راه برسه... یکی از کاربران به بنده پیغام خصوصی داد و گفت این یک شهیده... آخه شهید که مریض نیست دقیقا مواقع نماز بیاد و نماز بنده رو خراب کنه!!! خلاصه خیلی دارم ازیت میشم... نمی خواستم اینجا بگم ولی کاری کردید که بگم: اینقدر بهم فشار اومد که امروز وسط نماز ظهر گریم گرفت با بغض... من مشکل تمرکز دارم... مریضی دارم... مریضم چیکار کنم؟؟؟؟ خیلی چیزها رو هم از ترس خدا و همینطور آبرو و یا اینکه بگن دیوونه ای نمی تونم اینجا بگم وگرنه خیلی در عذابم... اگر بخوای اونطوری که خدا و اولیا خدا از تو توقع دارند باشی این دنیا برات مثل زهر میشه... تا موقعی که مثل آدم زندگیم رو می کردم کلی هم گناه می کردم کسی باهام کاری نداشت... مشکل هام از روزی شروع شد که قدم در راه (واقعی) خداوند گذاشتم... منظور از مشکل این نیست که من مشکل دارم نه... من مشکل روحی ندارم... اتفاقا کلی هم از بودن با خدا لذت می برم و خوشبختم... خیلی خوشبخت تر از قبل... من با این دنیا مشکل دارم... دنیایی که داره به سمت ظهور نزدیک میشه... دنیایی که خیلی کثیفه... من یک مدت مسجد می رفتم و کمال اونچه که خداوند از یک مسجدی انتظار داره رو انجام می دادم... حتی خیلی خیلی بیشتر... ولی ولش کردم... نه اینکه نفس مسجد بد باشه... نه... اینقدر بلاها توی مسجد سرم می اومد که نگو که اگر بهتون اینجا بگم ظرفیتش درکش برای شما نیست... من حتی اگر توی خیابون کتکم هم می زدن باز هم مسجد رو ترک نمی کردم... حتی اگر توی مسجد آبروم رو می بردن باز هم مسجد رو ترک نمی کردم... به دلایلی که اینجا قابل گفتن نیست مسجد رو ترک کردم و بخاطر اینکه پول تاکسی نداشتم که برم یک مسجد دورتر تصمیم گرفتم همون توی تنهایی خودم نماز بخونم... تمام این مشکلات من رو خدا برای من بوجود نیاوردند... جن و انس بوجود آوردن... که انشالله به زودی زود شرشون از سر همه کم خواهد شد...
    سلام
    متاسفم
    درس اول رو نگرفتی
    نوبت درس دوم نمیرسه
    اگر راه بلدی برو
    فقط بدان
    ظلمات است بترس از خطر گمراهی
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    خداوند
    نوشته
    228
    حضور
    22 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    17
    صلوات
    976

    تعجب




    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    سلام
    متاسفم
    درس اول رو نگرفتی
    نوبت درس دوم نمیرسه
    اگر راه بلدی برو
    فقط بدان
    ظلمات است بترس از خطر گمراهی
    والله الموفق
    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام

    درس اول رو تا اونجایی که می دونم اتفاقا (به احتمال زیاد) خیلی خوب یاد گرفتم... اتفاقا بخاطر اینکه زیاد از حد درس اول (یعنی عشق واقعی در نماز) رو یاد گرفتم این مشکل خارجی برای من بوجود اومده... شاید مشکل بنده حقیر این باشه که هنوز یک مقدار گناهان دیگه ای در زندگیم وجود داره که هنوز پاک نشده و اون حفره های باقی موندهء سیاه، ضمینه ظهور سیاهی در اطرافم و عدم توان من برای مقابله با اون رو فراهم می کنه...

    در مجموع دوست ندارم در اینجا زیاد منم منم کنم...

    به اندازه کافی منم منم کردم... کافی بود...

    پست اول جواب آرامش بخشی برای من بود لطفا زخم به دل غمگین من نزنید...

    با تشکر از وقت شما

    یا حسین شهید (ع)
    ویرایش توسط ماه نورد : ۱۳۹۲/۰۲/۲۵ در ساعت ۱۹:۰۵ دلیل: خدا

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط ماه نورد نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم با سلام درس اول رو تا اونجایی که می دونم اتفاقا خیلی خوب یاد گرفتم... اتفاقا بخاطر اینکه زیاد از حد درس اول (یعنی عشق واقعی در نماز) رو یاد گرفتم این مشکل خارجی برای من بوجود اومده... شاید مشکل من این باشه که هنوز یک مقدار گناهان دیگه ای در زندگیم وجود داره که هنوز پاک نشده و اون حفره های باقی مونده سیاه ضمینه ظهور سیاهی در اطراف من و عدم توان من برای مقابله با اون رو فراهم می کنه... در مجموع دوست ندارم در اینجا زیاد منم منم کنم... به اندازه کافی منم منم کردم... کافی بود... همون پست اول جواب آرامش بخشی برای من بود لطفا زخم به دل غمگین من نزنید... با تشکر از وقت شما
    سلام
    پست اول میگه اگه کسی به خدا توجه کنه ( چه برسه عاشق باشه ) متوجه چیزی نمیشه
    حالا شما می فرمایید عاشقید ولی صدای یک پرنده حواستونو پرت میکنه
    فکر میکنم باید به این عشق شک کنید
    اغلب کسانی که بدون معرفت وارد وادی عشق میشن دچار مشکل میشن
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    494
    حضور
    6 روز 18 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    741



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    سلام
    پست اول میگه اگه کسی به خدا توجه کنه ( چه برسه عاشق باشه ) متوجه چیزی نمیشه
    حالا شما می فرمایید عاشقید ولی صدای یک پرنده حواستونو پرت میکنه
    فکر میکنم باید به این عشق شک کنید
    اغلب کسانی که بدون معرفت وارد وادی عشق میشن دچار مشکل میشن
    والله الموفق
    سلام

    پیامبر وقتی نماز می خواند و به سجده می رفت و امام حسن وامام حسین بر روی او می آمدند،او سجده را طولانی می کرد تا آن دو از روی پیامبر پایین بیایند،یعنی پیامبر حواسش به این ها نبود؟
    و یا وقتی امام علی در نماز به فقیر صدقه می داد ، صدای او را شنید و به او کمک کرد!
    شما چطور می گویید کسی صدای یا کریم را نشنود؟؟؟؟؟؟

    ویرایش توسط ask : ۱۳۹۲/۰۲/۲۴ در ساعت ۱۷:۲۱

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط ask نمایش پست ها
    سلام پیامبر وقتی نماز می خواند و به سجده می رفت و امام حسن وامام حسین بر روی او می آمدند،او سجده را طولانی می کرد تا آن دو از روی پیامبر پایین بیایند،یعنی پیامبر حواسش به این ها نبود؟ و یا وقتی امام علی در نماز به فقیر صدقه می داد ، صدای او را شنید و به او کمک کرد! شما چطور می گویید کسی صدای یا کریم را نشنود؟؟؟؟؟؟
    سلام
    من کی گفتم نشنود ؟
    نکته های باریکتر از مو اینجاست اخوی
    موفق باشی
    و هوالله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود