صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هیولی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594

    اشاره هیولی




    با سلام
    جای یک بخش به نام هستی شناسی در کلام و عقاید خالیست ولی چون من این سوال رو در ارتباط با خدا شناسی دارم به ناچار اینجا می پرسم.

    هیولی چیست؟
    من خودم از براهین وجوب و امکان و برهان صدیقین نهایتاً به یک ماده اولیه رسیده ام که خود ذاتاً واجب الوجود است و از راه حس قابل ادراک نیست بلکه جهان مادی همان تصاویر حسی است که موجود هشیار از آن ماده اولیه نزد خود دارد. هنوز نتوانسته ام وجود را به عنوان یک موجود بپذیرم.
    آیا هیولی همان ماده اولیه است؟؟؟
    ممنون
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۴/۰۹/۱۳ در ساعت ۲۳:۵۴
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    هیولی




    هیولی



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    هیولی چیست؟
    در فلسفه اثبات شده است که هر موجود ممکنی دارای ماهیت است، و ماهیت در مقابل وجود است. شما وقتی سنگ یا درخت یا انسانی را مشاهده می کنید حکم می کنید که این شی سنگ است و آن شی درخت است و آن دیگری انسان است، و باز حکم می کنید که سنگ موجود است، درخت موجود است و انسان موجود است. بنابراین سنگ بودن، درخت بود ن و انسان بودن غیر از موجود بودن است، والا لازم می آمد که سنگ و درخت و انسان یک چیز باشند، چون همه موجودند. در فلسفه به مفاهیمی مثل سنگ،‌درخت و انسان ماهیت یا چگونگی شی گفته می شود. باز وقتی شما به سنگ یا درخت و انسان نگاه می کنید می گویید این سنگ ،‌بزرگ است و آن درخت سبز است و این انسان قد کوتاه است. بنابراین سنگ بودن غیر از بزرگ بودن و درخت بودن غیر از سبز بودن و انسان بودن غیر از کوتاه بودن است. چون این صفات از این اشیاء قابل سلبند و خود شی را نمی توان از خودش سلب کرد. همچنین شما می یابید که بزرگی و سبزی و کوتاهی به خودی خود و بدون یک موضوع نمی توانند وجود داشته باشند. در فلسفه به ماهیاتی که بدون موضوع نمی توانند موجود شوند، عرض و به موضوع آنها که می توانند مستقلا موجود باشند جوهر اطلاق می شود؛ و جوهر بر پنج قسم است:
    1. ماده 2. صورت 3. جسم 4. نفس 5. عقل.
    ماده ای الاستیکی مثل موم را تصور کنید. موم را می توان به هر شکلی درآورد. فلذا موم هیچ شکل خاصی ندارد. خمیر بازی بچه ها نیز از این جهت شبیه موم است. شما به راحتی می توانید فرق یک سیب را با گلابی بفهمید، چون شکل آنها متفاوت است؛ ولی از کجا می فهمید که این شی موم است و آن دیگری خمیربازی بخصوص اگر همرنگ باشند. اگر سیبی به شکل گلابی باشد باز شما از طریق مزه و بوی آن می توانید آن دو را از هم تشخیص دهید. تشخیص موم و خمیزبازی نیزاز همین راه است یعنی شما تفاوت اجسام را از راه برخی اعراض آنها تشخیص می دهید. اعراض اشیاء را می توان به صورت ذهنی از آنها سلب کرد. مثلا می توان سیبی را تصور کرد که نه رنگ دارد و نه بو و نه مزه و حتی می توان شکل آن را نیز از او سلب کرد. چرا که شکل و رنگ و بو و مزه و ... ذاتی اجسام نیست. سیب در اشکال مختلف وجود دارد ولی باز سیب است. مزه آن گاه ترش است و گاه شیرین و در هر دو حالت سیب است. برخی اشیاء مثل خمیربازی یا موم یا مایعات شکل مشخصی ندارند و به هر شکلی در می آیند. بسیاری از مایعات و گازها و بلورها فاقد رنگند. اگر این اعراض در عالم خارج می توانند تغییرکنند پس ذاتی اشیاء نیستند. بنابراین اگر اعراض را در ذهن از اشیاء جدا کنیم باز آن اشیاء به حقیقت خود باقی خواهند بود. سیبی که فاقد رنگ و بو و مزه و شکل و زمان و مکان و ... است باز سیب است،‌لکن سیبی است بدون عرض و تنها جوهر سیب است؛ و این جوهر، امری است عقلی؛ یعنی عقل ما حکم می کند که اعراض بر موضوعی استوارند. حال که از اعراض صرف نظر کرده ایم پس جوهر به حال خود باقی است. حال یک گلابی بدون شکل و رنگ و بو ... را هم تصور کنید - تصور عقلی نه خیالی - با این که هر دوی این تصورات فاقد اعراضند ولی جوهر سیب غیر از جوهر گلابی است. از این صورت عقلی مجرد از اعراض تعبیر می شود به صورت نوعیه .
    اگر شما از تمام سیب های دنیا اعراض شان را بزدایید، دیگر چندین سیب نخواهید داشت بلکه تنها یک صورت سیب خواهید داشت. و آن صورت نوع سیب است که بر همه سیبهای دنیا صدق می کند . چون آنچه باعث کثرت سیب ها شده بود همین رنگ و شکل و زمان و مکان و ... بود و با رفتن این ویژگی ها همه سیب ها به یک حقیقت واحد می رسندو این حقیقت واحد همان است که ازآن مفهوم کلی انتزاع می شود. حال صورت نوعیه سیب و گلابی و هندوانه و ... را با هم در نظر بگیرید- البته کمی سخت است چون چنین تصوری محتاج به ذهن ورزیده فلسفی است - با چشم عقل می بینید که صورت نوعیه سیب غیر از صورت نوعی گلابی و هر دو غیر از صورت نوعیه هندوانه است و ... اما این اشیاء در یک چیز مشترکند و آن گیاه بودن است. حال این صورت ها را نیز در ذهن خود حذف کنید. (تجرید کنید) همه این میوه ها به یک حقیقت بر می گردند و آن گیاه بودن است. در فلسفه به این صورت گیاهی صورت جنسیه اطلاق می شود. اگر این عمل را با آهو و گرگ و جوجه و ... انجام بدهید به صورت جنسیه حیوان خواهید رسید. و اگر با سنگ و خاک و شیشه انجام دهید. به صورت جنسیه جماد خواهید رسید، و چون حیوان واجد حیثیت نباتی و نبات واجد حیثیت جمادی است،‌از این تجریدها در نهایت به صورت جمادی یا صورت جسمیه یا جوهر جسم خواهید رسید. بنابراین جوهر جسم، حقیقتی است غیر حسی و تنها با عقل، آن هم با این همه تجرید قابل فهم است و آنچه حس ادراک می کند در واقع همان اعراض است.
    حال در خود این جسم نیز نظر عقلی می کنیم و می یابیم که جسم از آن جهت که خود یک چیزی است و عدم نیست، دارای جهت وجدان است و از ان جهت که صور جنسیه و نوعیه و شخصیه را ندارد و می تواند آنها را بپذیرد دارای جهت فقدان است. و محال است یک چیز دارای دو جهت وجدان و فقدان باشد. چرا که این دو نقیض همند و اجتماع نقیضین محال است. بنابراین خود جسم باید مرکب از دو جوهر باشد، که یکی جوهر قابل است و دیگری جوهر فاعل (بالفعل و دارای آثار) از این جوهر قابل تعبیر می شود به ماده اولی، قوه جوهری و هیولی و از جوهر بالفعل تعبیر می کنند به صورت جسمیه، و اگر به خود جسم نیز گاه صورت جسمیه اطلاق می شود از این جهت است که شیئیت شی به صورت آن است نه به ماده آن. بنابر آنچه گفته شد معلوم می شود که ماده اولی حقیقتی است کاملا عقلی و هیچ ربطی به اصطلاح ماده در علم فیزیک و شیمی ندارد. ماده ای که در فیزیک مورد بحث است در واقع همان جسم است.
    ماده اولی هیچ فعلیتی ندارد الا همین عدم فعلیت؛ یعنی تنها کمالی که دارد این است که هیچ کمالی ندارد و می تواند قبول کمال (صورت) بکند. بنابراین ماده اولی پایین ترین مرتبه وجود است و در حاشیه وجود واقع شده است و پایین تر آن عدم است. ماده اولی قابلیت پذیرش هر صورت ممکن را داراست. فلذا استعداد محض است. ولی با پذیرش یک صورت استعداد پذیرش صورت مخالف با صورت اول را از دست می دهد و باز این ماده و وصورت جدید می تواند ماده ثانیه باشند برای صورت دیگر وباز کل این مجموعه می تواند ماده باشد برای صورت جدیدت و ... .ماده اولی دارای وحدت شخصیه است (یکی بیش نیست).همچنین قدیم زمانی و حادث ذاتی است و ...
    (جهت مطالعه بیشتر ر.ک: شروح بدایه الحکمه و نهایه الحکمه (اگر چه فهم دقیق ماده اولی بدون حضور در کلاس های فلسفه و استفاده از حضور اساتید فن جدا مشکل است)


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    من خودم در پب براهین وجوب و امکان و برهان صدیقین نهایتاً به یک ماده اولیه رسیده ام که خود ذاتاً واجب الوجود است و از راه حس قابل ادراک نیست بلکه جهان مادی همان تصاویر حسی است که موجود هشیار از آن ماده اولیه نزد خود دارد. هنوز نتوانسته ام وجود را به عنوان یک موجود بپذیرم. آیا هیولی همان ماده اولیه است؟؟؟

    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    این که شما در اثبات خدا به ماده رسیده اید نشان می دهد که یا تعریف ماده را درست درهندسه ذهنی تحلیل نکرده اید یا واجب الوجود را تببین دقیق مفهومی نکرده اید.
    ماده آن حیث ناداری و بالقوه جسم است که استعداد پذیرش صورت ها متفاوت را دارد که با پذیرش یک صورت از دیگر صورت ها اعراض می کند.
    با همین تحلیل کوتاه می بینیم که ماده نقطه مقابل دارایی است از نظر مفهومی.
    و واجب الوجود صرف الوجود است و همه دارایی ها و کمالات را داراست و نقطه مقابل ماده اولی است از نظر دارایی ها. ماده اولی یا هیولی صرف ناداری است و هیچ دارایی ندارد جز این که می تواند دارا بشود.
    از طرفی ماده اولی حادث ذاتی است نه واجب .و این از اوضح واضحات است.
    از طرفی اگر هیولی را واجب بدانیم که منشا اثر باشد دیگر هیولی نیست یعنی در آن واحد هم بالقوه باشد هم بالفعل که این محال است.
    از طرفی وجود عین واقعیت است هر چه که ما می یابیم متن وجود است چرا که وجود و عدم نقیضین اند. و اگر وجود نباشد عدم است و عدم نیستی است .
    پس هر آنچه در عالم هست وجود است و موجود.
    و هیولی با آن تعریفی که از آن داشتیم همان ماده اولی است بدین معنا که صرف قابلیت و پایه پذیرشی صورت های نوعیه است.

    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۲/۰۲/۳۰ در ساعت ۱۱:۱۴

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    علم ,هنر,معارف,عشق,بهشت
    نوشته
    645
    حضور
    17 روز 3 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1579



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    ماده اولی حادث ذاتی است نه واجب
    با سلام و تشكر از مطالب مفيد

    اينكه ماده اولي حادث ذاتي است يعني چه؟ مگر در ذات خدا وجود نداشته؟

  11. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    با سلام

    این مفاهیم با علم روز که مقایسه می شود نیاز به بازنگری دارد. هرچند نهایتاً به همان ماده اولیه خواهیم رسید ولی مسیر متفاوت خواهد بود. چه بهتر که از مسیری به آن برسیم که متضاد با علم روز نباشد.
    همه اشیا از ذرات ریزتری تشکیل شده اند که این ذرات همان ذراتی هستند که در شی دیگر وجود دارند. به این معنا که سیب از همان ذراتی تشکیل شده که مثلا هندوانه یه لیوان تشکیل شده فقط چیدمان ذرات در آن ها متفاوت بوده و این باعث تفاوت در اعراض می شود. البته زمان و مکان قضیه متفاوتی از جنس است. عمده ویژگی های اجسام از جنس ان هاست که جنس مشترکی دارند. نهایتاً می توان گفت که ماده ای واحد وجود دارد که حتی ذرات بنیادی هم از شدت و ضعف آن ایجاد می شوند.

    و اما موارد مربوط به ماهیت. انچه من تا الان فهمیده ام. اجسام در خارج از ذهن و ادراک انسان عیناً همان که انسان درک می کند نیستند. بلکه ما صرفا تصویری از آن ها را در ذهن داریم که این تصویر وابستگی زیادی به ابزار دارد. مثلا خفاش در تاریکی مطلق تصویر کاملا واضحی از اجسام و موانع را صرفا با ایجاد صدا و شنیدن انعکاس در ذهن خود دارد و اگر دیدن را به چشم نسبت ندهیم و کار ذهن بدانیم واقعا آن موجود می بیند فقط مکانیزم دیدنش با ما فرق می کند. آنچه مسلم است تصویر عین واقعیت نیست. من تصویری که از اشیا در ذهن خود داریم را ماهیت می نامم هر چند این ماهیت می تواند ذهنی باشد و الزاماً هم نیازی نیست در خارج از ذهن وجود داشته باشد.
    سیب یک نماد است از شیئی با یک سری ماهیات. اگر ان ماهیات را از آن صلب کنید (حتی ذهنی حتی عقلی) موجود خلق شده جدید که صرفاً وجود ذهنی دارد دیگر سیب نخواهد بود و یک موجود بی نام و نشان دیگریست. به همین دلیل من متوجه بسیاری از صحبت های شما نشدم.

    من نفهمیدم چرا ماده اولیه درجه وجودی پایین تری نسبت به اجسام دارد. اجسام صرفاً تصاویر ذهنی ما از ان ماده اولیه هستند اتفاقا وجود ان ماده اولیه بسیار حقیقی تر از ماده و اجسام هست. کلا جوهر هر چیز اصل همان چیز است و عالی تر است. این که قوه محض است فقط یک فرض است وگرنه قوه محض تا استعدادی از خود نشان ندهد ظاهر نمی شود و وقتی ظاهر نشده پس وجودش جای تردید است. صرفاً به صورت عقلی فرض کرده اید قوه محض بوده و بعدا در جهتی استعدادی کسب کرده؟ یا واقعا معتقدید همن الان هم بینهایت ماده اولیه با قوه محض وجود دارد؟؟؟؟
    من که فکر می کنم هرچه ماده اولیه بوده همش مصرف شده و استعداد پذیرفته. وگرنه اثبات می خواهد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    و واجب الوجود صرف الوجود است و همه دارایی ها و کمالات را داراست و نقطه مقابل ماده اولی است از نظر دارایی ها. ماده اولی یا هیولی صرف ناداری است و هیچ دارایی ندارد جز این که می تواند دارا بشود.
    اگر در این باره اینجا بحث کنم خیلی مغشوش می شود در تاپیک چرا واجب الوجود خداست خیلی بحث کرده ایم و تمام نشده. مواردی به واجب الوجود نسبت داده می شود که در تعریف اولیه نبوده. مثلا بینیاز بودن. و همه اش اثبات می خواهد که اینجا جایش نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    از طرفی ماده اولی حادث ذاتی است نه واجب .و این از اوضح واضحات است.
    نه واضح نیست. ثابت کنید.
    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    از طرفی اگر هیولی را واجب بدانیم که منشا اثر باشد دیگر هیولی نیست یعنی در آن واحد هم بالقوه باشد هم بالفعل که این محال است.
    فقط بالفعلش را داریم بالقوه اش اثبات می خواهد. من فقط برای هیولی وجود ذهنی قائلم.

    ممنون
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  12. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    713
    حضور
    15 روز 21 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1594



    نقل قول نوشته اصلی توسط معلق نمایش پست ها
    با سلام و تشكر از مطالب مفيد اينكه ماده اولي حادث ذاتي است يعني چه؟ مگر در ذات خدا وجود نداشته؟
    با سلام
    نه رتبه وجودی این ماده خیلی از ذات فاصله دارد و چسبیده به مخلوقات است بلکه خود مخلوقات است.
    عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
    عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
    این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.

  13. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    با سلام این مفاهیم با علم روز که مقایسه می شود نیاز به بازنگری دارد. هرچند نهایتاً به همان ماده اولیه خواهیم رسید ولی مسیر متفاوت خواهد بود. چه بهتر که از مسیری به آن برسیم که متضاد با علم روز نباشد. همه اشیا از ذرات ریزتری تشکیل شده اند که این ذرات همان ذراتی هستند که در شی دیگر وجود دارند. به این معنا که سیب از همان ذراتی تشکیل شده که مثلا هندوانه یه لیوان تشکیل شده فقط چیدمان ذرات در آن ها متفاوت بوده و این باعث تفاوت در اعراض می شود. البته زمان و مکان قضیه متفاوتی از جنس است. عمده ویژگی های اجسام از جنس ان هاست که جنس مشترکی دارند. نهایتاً می توان گفت که ماده ای واحد وجود دارد که حتی ذرات بنیادی هم از شدت و ضعف آن ایجاد می شوند. و اما موارد مربوط به ماهیت. انچه من تا الان فهمیده ام. اجسام در خارج از ذهن و ادراک انسان عیناً همان که انسان درک می کند نیستند. بلکه ما صرفا تصویری از آن ها را در ذهن داریم که این تصویر وابستگی زیادی به ابزار دارد. مثلا خفاش در تاریکی مطلق تصویر کاملا واضحی از اجسام و موانع را صرفا با ایجاد صدا و شنیدن انعکاس در ذهن خود دارد و اگر دیدن را به چشم نسبت ندهیم و کار ذهن بدانیم واقعا آن موجود می بیند فقط مکانیزم دیدنش با ما فرق می کند. آنچه مسلم است تصویر عین واقعیت نیست. من تصویری که از اشیا در ذهن خود داریم را ماهیت می نامم هر چند این ماهیت می تواند ذهنی باشد و الزاماً هم نیازی نیست در خارج از ذهن وجود داشته باشد. سیب یک نماد است از شیئی با یک سری ماهیات. اگر ان ماهیات را از آن صلب کنید (حتی ذهنی حتی عقلی) موجود خلق شده جدید که صرفاً وجود ذهنی دارد دیگر سیب نخواهد بود و یک موجود بی نام و نشان دیگریست. به همین دلیل من متوجه بسیاری از صحبت های شما نشدم. من نفهمیدم چرا ماده اولیه درجه وجودی پایین تری نسبت به اجسام دارد. اجسام صرفاً تصاویر ذهنی ما از ان ماده اولیه هستند اتفاقا وجود ان ماده اولیه بسیار حقیقی تر از ماده و اجسام هست. کلا جوهر هر چیز اصل همان چیز است و عالی تر است. این که قوه محض است فقط یک فرض است وگرنه قوه محض تا استعدادی از خود نشان ندهد ظاهر نمی شود و وقتی ظاهر نشده پس وجودش جای تردید است. صرفاً به صورت عقلی فرض کرده اید قوه محض بوده و بعدا در جهتی استعدادی کسب کرده؟ یا واقعا معتقدید همن الان هم بینهایت ماده اولیه با قوه محض وجود دارد؟؟؟؟ من که فکر می کنم هرچه ماده اولیه بوده همش مصرف شده و استعداد پذیرفته. وگرنه اثبات می خواهد.

    دوست گرامی همانگونه که گفته شد این ماده ماده فلسفی است نه ماده ای که در فیزیک بحث می شود

    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست ها
    بنابر آنچه گفته شد معلوم می شود که ماده اولی حقیقتی است کاملا عقلی و هیچ ربطی به اصطلاح ماده در علم فیزیک و شیمی ندارد. ماده ای که در فیزیک مورد بحث است در واقع همان جسم است.


  14. صلوات ها 2


  15. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    اگر در این باره اینجا بحث کنم خیلی مغشوش می شود در تاپیک چرا واجب الوجود خداست خیلی بحث کرده ایم و تمام نشده. مواردی به واجب الوجود نسبت داده می شود که در تعریف اولیه نبوده. مثلا بینیاز بودن. و همه اش اثبات می خواهد که اینجا جایش نیست.

    شاید در تعریف ابتدایی واجب الوجود این معانی اخذ نشود ولی از لوازم لاینفک وجوب وجود همین بی نیاز بودن و صرف الوجود بودن و صمد بودنش است
    " واجب الوجود واجب من جمیع الجهات و صرف الوجود"(مراجعه شود به کتاب نهایه علامه طباطبایی مرحله 12 فصل 4)


  16. صلوات ها 2


  17. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط aminjet نمایش پست ها
    نه واضح نیست. ثابت کنید.

    ماده اولایی که همه اش حیث ناداری و استعداد است خود نمی تواند واجب باشد چرا که همانطور که گفته شد واجب الوجود صرف الوجود است و حیثیت ناداری ندارد حالت شدن ندارد بلکه هر چه را باید داشته باشد دارد (فی ذاته) در صورتی که ماده همه اش حیث ناداری و شدن است استعداد محض است و واجب تعالی فعلیت محض. اصلا برای واجب تعالی که استعدادی نیست و الا دیگر واجب نخواهد بود( خیلی واضح است؛ به صرف تصور واجیب و ماده تصدیق مطلب می آید فقط لازم است که این دو را درست تصور کنید)


  18. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود