صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مقدار استدلال پذیری عقائد و علوم اسلامی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882

    مقدار استدلال پذیری عقائد و علوم اسلامی




    سلام
    آیا ممکن است عقاید و باور های دینی با استدلال های عقلی به طور صد در صد و قطعی ثابت شود طوری که شک در آن محال باشد؟

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58295



    با نام و یاد دوست




    مقدار استدلال پذیری عقائد و علوم اسلامی




    کارشناس بحث: صدیق



  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    با سلام و عرض ادب



    موضوع استدلال پذیری اعتقادات دینی و رابطه عقل و دین همواره یکی از موضوعات چالش بر انگیز میان دین پژوهان بوده است. اینکه نقش عقل در برخورد با اعتقادات دینی و گزاره های دینی تا چه میزانی است؟ نقش ایمان در دین چیست وایا ایمان متکی بر عقل است یا فراتر از ان و متفاوت با ان است؟ تا چه اندازه باید ایمان را عقلانی کرد و اصلا تا چه اندازه میتوان بر عقل اعتماد کرد؟ از سوالهای پیش روی شخصی است که با گزاره های دینی به نحو سلبی یا اثباتی روبرو است. این مسأله، ریشه بسیاری از مباحثی است که در طول تاریخ در جهان اسلام و مسیحیت و سایر ادیان پدید امده است. مباحثی از قبیل عقل و وحی، ظاهر گرایی و تأویل گرایی، علم و دین، عقل گرایی و ایمان گرایی و چندین و چند مسأله مهم دیگر از مباحثی هستند که در این زمینه مطرح شده است.
    برای فهم این رابطه، لازم است ابتدا به توصیف سه واژه کلیدی دین، ایمان و عقل پرداخته شود تا ادامه بحث بر اساس ان پیش برود.

    دین
    تعاریف مختلفی از دین ارائه شده است به صورتی که بیان یک تعریف جامع و مانع که تمام ادیان را در بر بگیرد سخت است. اما از انجا که بحث ما مربوط به معطوف به باوری است که انسان را به سعادت برساند، میتوان گفت: دین، مجموعه گزاره های ناظر به واقع و ناظر به عمل( نظری و عملی) است که حول محور قدسی شکل گرفته اند. به عبارت دیگری، دین از گزاره هایی تشکیل شده که برخی از انها مربوط به توصیف جهان خارج و تبیین ان و جهان شناسی پرداخته است و مربوط به حوزه معرفت است( مثل شناخت خدا، جهان، انسان، نبوت و معاد و ..) و برخی از انها مربوط به حوزه عمل و تکلیف مکلفان است و بیان کننده اعمالی است که هر دین داری باید بر اساس ان عمل کند. اما این دو دسته گزاره، در نسبت با خداوند تدوین یافته است و در رابطه با خداوند و حول محور او تدوین یافته است.البته مراد، هر گونه گزاره عملی و نظری حول محور خدا نیست، بلکه مراد معارف دست اول است. بنابراین، گزاره هایی که در ادامه به عنوان شرح این گزاره های دست اول - که در دین اسلام منحصر در کتاب و سنت است - تدوین شده از این تعریف خارج است.
    بنابراین، مراد ما از دين، مجموعه ى آموزه هايى است كه از ناحيه ى خداوند متعال به وسيله ى وحى به پيامبران جهت هدايت انسان ها نازل شده است. آموزه هايى كه به دو دسته ى اخبارى و انشايى تقسيم مى شوند; آموزه هاى اخبارى از حقايق حاكى از هست و نيست ها، و آموزه هاى انشايى از حقايق مشتمل بر بايدها و نبايدها تشكيل شده اند.


    ایمان
    در مورد ایمان نیز اختلاف نظرهای زیادی میان متفکران و پیروان ادیان مختلف بوجود امده است. این اختلاف نظرها مربوط به داخل کردن سه مقوله علم، اراده و عمل در تعریف ایمان است. اما به نظر میرسد میتوان ایمان را مقوله قلبی و باور به امری دانست که از دایره علم و اراده و حتی خارج است. یعنی، ایمان تصدیق قلبی است که به واسطه اراده و اختیار انسان و در پی علم یا باور به یک موضوع تحقق مییابد و عمل خارجی از لوازم ان است. ایمان امری اختیاری است و انسان نسبت به تحقق و عدم تحقق ان مختار است. اما این تصدیق قلبی، تصمیم ویژه ای است برای اینکه انسان تسلیم اراده خداوند بشود و به ربوبیت او تصدیق کند. البته برای ایمان اوردن، علم داشتن به موضوع مورد تصدیق قلبی نیاز هست ولی علم، شرط کافی برای تحقق و بقای ایمان نیست. گاه میشود کسی از وجه نظری علم کاملی به خداوند داشته باشد ولی این علم او از حیطه مسائل نظری و مفهومی بالاتر نرود و ایمان محقق نگردد. بنابراین، ايمان عبارت است از تصديق قلبي که مبتني بر معرفت حصولي يا حضوري است.

    عقل

    عقل نیروی درک کننده ادم است که هم در فرایند فهم به کار میرود و هم استدلال گر است. کارکردهای متفاوتی برای عقل بیان شده است. در مجموع شش کارکرد برای عقل قابل تصور است.
    در مقام فهم معنای گزاره های دینی
    درمقام استنباط گزاره های دینی از متون مقدس
    در مقام انتظام بخشیدن به گزاره های دینی
    در مقام تعلمی گزاره های دینی
    درمقام اثبات گزاره های دینی
    در مقام دفاع از گزاره های دینی

    اختلاف نظرهای زیادی در مورد قلمرو دخالت عقل در گزاره های دینی، بوجود امده است. البته در میان دینداران، اختلافی در مورد کارکرد عقل در 4 حوزه اول وجود ندارد و حتی ایمان گرایان نیز این امر را میپذیرند. اما در مورد دو نقش اثبات و دفاع از گزاره های دینی، اختلاف بر سر این است که ایا گزاره های دینی را باید به مدد عقل به اثبات رساند و از انها در برابر اشکالات و شبهات دفاع عقلانی کرد یا نه؟ و اصولا رد یا قبول نظام اعتقادات دینی بر چه پایه ای است؟ایمان و تعبد چه نقشی می تواند داشته باشد؟
    بر اثر این اختلاف نظرها، دیدگاه های متفاوتی دررابطه با رابطه عقل و دین ایجاد شد. این اختلاف نظرها به دو قسم ایمان گرایی و عقل گرایی تقسیم میشود.هر کدام از این نظام ها، دارای گرایش های افراطی و معتدل است. پیش از پرداختن به این دیدگاه ها به بیان نقش عقل و جایگاه ان در متون دینی اسلام می پردازیم.


    رابطه عقل و وحی در تعلیمات دین اسلام

    با تأمل در تعاليم اسلام به ويژه قرآن كريم و روايات پيشوايان دين، اهميت و منزلت عقل نمايان مى شود. در دين اسلام، تعقل مبناى ايمان قرار گرفته و قرآن، همواره انسان را به تفكر و تدبر و پرهيز از تقليد كوركورانه فرا مى خواند و پليدى را از آن غير اهل تعقل مى داند. عقل در روايات، محبوب ترين مخلوق نزد خداوند و معيار پاداش و كيفر آدميان و حجت و رسول باطن معرفى شده است. و اما قصه ى نسبت عقل و وحى در حوزه ى فرهنگ اسلامى، قصه اى دلكش و در عين حال، تأمل برانگيز است. گروه هاى مختلفى از متفكران اسلامى يعنى فلاسفه، متكلمان، عرفا، فقها، اهل حديث، اخباريون و... و نيز انشعابات آن ها يعنى فلاسفه ى مشاء، اشراق و صدرايى و متكلمان معتزله، اشاعره و شيعه در اين زمينه سخن ها دارند و روى كردها و گرايش هاى متفاوتى را عرضه كرده اند.

    در صدر اسلام، به لحاظ حضور شخص پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ايمان كامل مسلمانان و ارتباط مختصر با فرهنگ هاى ديگر، فرصت پرداختن وسيع به مسائل عقلى براى مسلمانان مهيا نبود. پس از وفات پيامبر اسلام، خلفا توجه بيش ترى به قرآن نموده و از سنت پيامبر فاصله گرفتند. در حالى كه گسترش مرزهاى اسلام و آميختگى تمدن ها و آشنايى مسلمانان با ملل ديگر، مقتضى بهره مندى بيش تر از عقل و سنت بود; زيرا گروه هاى غير مسلمان در جامعه ى اسلام مانند زرتشتيان در عراق و نصارا و يهوديان در سوريه به ويژه با انتقال مركز حكومت از مدينه به عراق، حاجت مندى مسلمانان به زبان مشترك يعنى عقل را بيش تر نمايان مى ساخت. شكل گيرى معتزله، براى پاسخ گويى به اين نياز بوده است كه هدف اصلى آنان، دفاع عقلانى از دين بود.

    اهل حديث از اهل سنت و اخباريون از شيعه با دخالت عقل و استدلال عقلانى در دين مخالفت كرده و حتّى مردم را از تحصيل علم كلام و منطق و فلسفه بر حذر مى داشتند; متكلمان اسلامى نيز با طرح مسئله ى عدل الهى و حسن و قُبح ذاتى افعال و اشيا به دو گروه عدليه و غير عدليه منشعب شدند; گروه اول يعنى متكلمان معتزله و شيعى به حسن و قبح ذاتى و عقلى تأكيد نمودند; ولى گروه دوم يعنى اشاعره به انكار آن پرداختند; البته معتزله در به كارگيرى عقل، راه افراط را پيمودند و به سرعت به تأويل ظواهر نصوص دينى اقدام نمودند و بر ترجيح عقل بر وحى تأكيد كردند.

    همگام با مذهب معتزله در قرن دوم، گرايش عقلى ـ باطنى در ميان شيعيان شكل گرفت و به نهضت باطنيه شهرت يافت. پيروان اين مذهب، در جست و جوى معانى درونى و باطنى ظواهر قرآن و سنت بودند.

    در برابر ظاهريون، باطنيون و عقل گرايان افراطى، گرايش هاى معتدلى از ناحيه ى ابوالحسن اشعرى (330 هـ. ق) در بين النهرين و طحاوى (331 هـ. ق) در مصر و ابومنصور ماتريدى (333 هـ. ق) در سمرقند ظهور يافت; البته از ميان اين سه نفر، اشعرى شهرت بيش ترى پيدا كرد و در مقابل مكاتب افراطى مذكور به اعتبار عقل و وحى و ترجيح وحى بر عقل حكم كرد.

    متكلمان شيعه، نه گرفتار افراط گرايى معتزله شدند و نه از حجيت عقل غافل ماندند و با توجه به احاديث اهل بيت(عليهم السلام) به مشكل تعارض عقل و وحى برنخوردند تا به ترجيح عقل بر وحى يا وحى بر عقل فتوا دهند. بر اين اساس، كتاب هاى كلامى شيخ مفيد، شيخ طوسى، سيد مرتضى، خواجه نصير الدين طوسى و علامه ى حلى، صبغه ى عقلى و برهانى داشت.

    حكيمان اسلامى نيز با اين مسئله ى مهم روبه رو بودند. كندى (متولد 185 هـ. ق) در جهان اسلام، با آموختن فلسفه و حضور در جنبش ترجمه با اين مسئله مواجه شد و توافق و تلائم فلسفه و دين را تبيين كرد. ميان دين و فلسفه اختلافى نيست و در صورت بروز تعارض ميان آيات قرآنى و تعليمات فلسفى، راه حل، تأويل آيات است. اين طريقت، با فارابى ادامه يافت و دين و فلسفه به عنوان دو سرچشمه ى يك حقيقت معرفى شدند. وى نبى و فيلسوف را با مراتب چهارگانه ى عقل نظرى و ارتباط عقل مستفاد با عقل فعال تفسير و تبيين كرد. گرايش فلسفى پس از فارابى به ابن سينا رسيد و تا ظهور غزالى ادامه يافت; ولى غزالى با انتقادهاى خود و تأليف «تهافت الفلاسفه» به شدت، فلسفه را مورد حمله قرار داد و تعقل فلسفى را مانع وصول به حقيقت دانست. فلسفه ستيزى غزالى، ابن رشد اندلسى را به مقابله واداشت و در دفاع از فلسفه ى ارسطويى به تأليف «تهافت التهافت» پرداخت. عرفا نيز با تبيين عقلانى عرفان عملى و تدوين عرفان نظرى، عقل و شهود را آشتى دادند.










    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۲/۰۲/۳۰ در ساعت ۱۱:۱۴

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170




    ديدگاه هاى رابطه ى عقل و دين
    در اين كه عقل در قلمرو دين جايى دارد، شك و ترديدى وجود ندارد، مهم تشخيص و تبيين دامنه ى جايگاه عقل است؛ زيرا تمام متدينان تلاش مى كنند تا در تعليم نظام دينى و تبيين باورهاى دينى از عقل بهره برند و با فهميدن متعلق، ايمان آورند؛ پس براى فهم ايمان، ناگزير از عقل بهره مى جوييم؛ ولى آيا مى توان با عنصر عقل به اعتبار سازى نظام اعتقادات دينى دست يافت؟ در پاسخ به اين پرسش، چهار روى كرد متفاوت مطرح شده است:


    1. عقل گرايى حداكثرى
    مطابق اين ديدگاه، اثبات همگانى و همه جايى نظام اعتقادات دينى امكان پذير است و شرط لازم براى ايمان نيز دست يافتن به اين عقل گرايى حداكثرى است. البته به این شرط که این گزاره ها، از نظر عقل تمام انسانها به صورت مشترک تصدیق شود. براساس این دیدگاه، تنها به گزاره ای میتوان ایمان اورد و انرا تصدیق کرد که عقل تمام انسانها در تمام زمانها و مکانها و با تمام سلیقه ها انرا تأیید و تصدیق نماید.

    به نظر مى رسد اين روى كرد گرفتار چند نقد است:

    نقد اول: بر اساس این ملاک برای صدق و معیار قبول و تصدیق یک گزاره، خود این معیار باید غیر صادق و غیر قابل تصدیق باشد. زیرا این ملاک میگوید تنها میتوان گزاره ای را تصدیق کرد که تمام عقل ها بدون تردید، ان را تصدیق نمایند د رحالیکه این ملاک را تمام انسانها قبول ندارند و اختلاف نظرهایی که در این زمینه وجود دارد.

    نقد دوم: بر اساس این ملاک، عملا تصدیق به هیچ گزاره ای ممکن نمیشود؛ زیرا فرض بر این است که صدق یک گزاره و قبول ان مشروط به این است که تمام انسانها در تمام زمانها ان را بپذیرند. بنابراین برای فهم تحقق این شرط، باید نظر تمام انسانهای روی زمین چه گذشتگان و چه ایندگان را بدانیم که محال وقوعی است.

    نقد سوم: اين است كه بسيارى از انسان ها به جهت مشكلات و گرفتارى هاى زندگى، توان و فرصت تحصيل عقل گرايى حداكثرى را ندارند؛ زيرا تحصيل علوم عقلى براى افراد پر مشغله و داراى استعدادهاى مختلف ميسّر نيست و با فقدان عقلانيت حداكثرى نيز نمى توان ايمان دين داران را ناديده گرفت و نفى كرد;

    نقد چهارم: اين است كه اگر براى اديان به گوهر و صدف يا به وسيله و هدف معتقد باشيم، مى توانيم براى اثبات گوهر دين يعنى اصول اساسى اعتقادى، مانند توحيد و نبوت و معاد، به عقلانيت حداكثرى فتوا دهيم; ولى نسبت به تمام اجزا و اصول و فروع نظام اعتقادى نمى توان چنين ادعايى داشت; زيرا باورهاى خرد گريز ـ نه خرد ستيز ـ در تمام اديان وجود دارند; بنا بر اين، نه تنها عقل گرايى حداكثرى در توجيه ايمان دينى، راه مناسبى نيست; بلكه عملا نيز نمى تواند مورد استفاده قرار گيرد و توصيه به عقلانيت حداكثرى در صدق تمام نظام اعتقادات دينى و باورهاى دينى غير قابل اجراست.

    پرسش مهمى در بحث رابطه ى عقل و دين، عقل و ايمان، عقل و وحى يا فلسفه و دين است كه توجه به آن اهميت فوق العاده اى دارد و آن اين است كه چرا هيچ نظام دينى اى وجود ندارد كه با تبيين عقلانى، همه ى عُقَلا را قانع كند، اگر اين نظام ها براهين معتبرى دارند، چرا عده اى به نفى آن ها مى پردازند؟ آيا مى توان ادعا كرد كه منكران، به دقت براهين را بررسى نكرده و يا در فهم آن ها كوتاهى كرده اند و يا اين كه از مقدمات و مبادى علمى كافى برخوردار نبوده اند؟ ولى اين پرسش ها، مشكل ما را حل نمى كند; زيرا با فرض پذيرش موانع مذكور، بايد به مرور زمان، از بد فهمى ها كاسته شود و منكران نسبت به براهين اثبات باورهاى دينى مجاب گردند; البته اين مشكل، تمام نظام هاى فلسفى و علمى را هم شامل مى شود. شايد سرّ اختلاف ها در اين نكته باشد كه بسيارى از عقل ها، در مقابل نظام هاى دينى و فلسفى و علمى خنثى قرار نمى گيرند; از اين رو در داورى از پيش فرض هاى خود تأثير مى پذيرند و عقل آميخته به پيش فرض ها نيز دچار چالش مى شود.


    2. ايمان گرايى

    به دنبال این رویکرد افراطی و شکاکیت هایی که در جهان غرب ایجاد شد، رویکرد دیگری نسبت به گزاره های دینی و رابطه ان با عقل و استدلال عقلی ایجاد شد. این روى كرد ايمان گرايى (fideism) ناميده مى شود و بيان گر اين است كه نظام هاى دينى به سنجش و ارزيابى عقلانى در نمى آيند و اصولا ايمان بدون هر گونه استدلال و قرينه ى عقلى تحقق مى يابد. در ميان متفكران مغرب زمين، پل تيليش (1965 ـ 1886.م) كى يركگارد (1885 ـ 1813.م) ايمان دينى را بدون معيارهاى عقلانى و بيرونى و فارغ از هر گونه استدلال مى پذيرند. اين ها از ايمان به نوعى جهش تعبير مى كنند.
    این راه حل نیز چاره ساز نیست و سوالهای زیادی را پیش روی مخاطب خود قرار میدهد:
    با توجه به انواع و مدل هاى مختلف ايمان، بايد با بيان بيرونى تبيين كنند كه در درون كدام ايمان بايد جست زد؟ احتمال صدق كدام بيش تر است؟ لااقل بايد به سازگارى منطقى و درونى نظام دينى دست يافت و با سازگارى و انسجام و تلايم درونى يكى نظام دينى، به ترجيح آن نظام بر ساير نظام هاى دينى فتوا داد. بنا بر اين، نمى توان از ارزيابى عقلانى نظام هاى اعتقادى اجتناب ورزيد.


    3. عقل گرايى انتقادى
    روى كرد سوم که
    متأثر از معرفت شناسى كانت و علم گرايى پوپر بنا شده است،به عقل گرايى انتقادى (critical rationalism) موسوم است. اين روى كرد، نه عقلانيت حداكثرى را مى پذيرد و نه ايمان گرايى افراطى را; يعنى هم به امكان نقد و ارزيابى عقلانى نظام هاى دينى اعتقاد دارد و هم صحت يك نظام دينى را به صورت قاطعانه و همگانى ميسّر نمى داند. بدين ترتيب، مى توان نظام هاى دينى را عقلا مورد ارزيابى و نقد قرار داد، ولى اثبات قاطع و همگانى آن ها امكان پذير نيست.
    بر اساس اين روى كرد، بايد تمام تلاش خود را در شناخت براهين مؤيد نظام هاى دينى به كار گيريم و آن گاه براهين را در نظام هاى رقيب مقايسه كنيم و تمام انتقادها را مورد پژوهش قرار دهيم.
    ایراد این رویکرد نیز این است که بيش از آن كه طالب اثبات قطعى باورهاى دينى و نظام هاى اعتقادى باشد، بر نقش عقل در نقد اعتقادات دينى تأكيد مى ورزد و اين نگرش، توجيه عقلانى باورهاى دينى را ناديده مى گيرد و حكم قطعى را از خود سلب مى كند و نفى حكم قطعى، ساختمان آن را نيز ويران كرده و به نسبيت مى انجامد.
    با نقد دو مكتب معرفت شناسی کانت و پوپر، اين مدل از عقل گرايى نيز آسيب مى پذيرد.

    4. عقل گرايى اعتدالى
    به دنبال نقد رویکردهای سه گانه ای که بیان شد، رویکرد دیگری به رابطه عقل و دین و نقش عقل وکارکرد ان در رابطه با گزاره های دینی بوجود امد که به عقل گرایی اعتدالی مرسوم شده است.بر اساس این دیدگاه، پاره اى از اعتقادات دينى كه اصول اساسى دين شمرده مى شوند را مورد پژوهش قرار مى دهيم و بعد از مرحله ى فهم دقيق آن ها، به دنبال مقدمات برهان جهت اثبات آن ها مى رويم و دلايل رد آن ها را به نقد مى كشيم. بر فرض، اين دلايل مورد توافق عموم قرار نگيرد، ولى چنان نيست كه براى عموم قابل عرضه نباشد؛ زيرا اين دلايل مستند به بديهيات است؛ بديهيات و باورهاى پايه اى كه مورد اجماع عام هستند و از این رو، گزاره هاى مستنتج نيز مورد پذيرش همگانى قرار مى گيرند؛ البته اگر گرفتار شبهه در مقابل بداهت يا پيش فرض هاى غلط نگردند.
    براساس این نوع از عقلانیت، علوم به دو دسته بدیهی و نظری تقسیم میشوند و علوم نظری باید به علوم بدیهی مستند شود وگرنه شایسته پذیرش نیست. البته در میان بدیهیات، تنها سه قسم اوّليات و وجدانيات و فطريات اعتراف مى كند و سّر بداهت فطريات را ارجاع آن ها به اوّليات، و سرّ بداهت اوّليات و وجدانيات را نيز ارجاع آن ها به علوم حضورى مى داند.

    با توجه به دايره ى حداقلى بديهيات، تنها برخى از گزاره هاى مستنتج به صورت يقينى ظاهر مى شوند و ساير قضايا در حد ظنييات يا يقينيات عقلايى و روان شناختى باقى مى مانند و با نظريه ى انسجام گرايى مى توان به رجحان قضاياى ظنى نسبت به يك ديگر حكم كرد.


    با این نکات روشن میشود که به کمک نظریه عقلانیت اعتدالی و به مدد باورهاى پايه، يعنى اوّليات، وجدانيات و فطريات، حقّانيّت پاره اى از اعتقادات دينى را ثابت مى كند؛ اموری مانند وجود خدا و صفات او و نیز ضرورت وجود معاد، شریعت، پیامبر و ... به گونه اى كه تشكيك بردار نباشد و پاره ى ديگرى از اعتقادات دينى نيز گرچه درحد ظنیات یا یقینیات عقلائی و روان شناختی باقی می ماند اما با حقّانيّت دسته ى اول، ارزش معرفت شناختى پيدا مى كنند. البته توجه به این نکته مهم ضروری است که عقل آدمى با همه ى ارزش و عظمتى كه دارد، در دامنه ى محدودى به سر مى برد; گرچه در معرفت دينى، نفش اساسى دارد و در اثبات حقّانيّت وحى و ضرورت بعثت پيامبران و تحليل عقلى مفاهيم دينى و تفسير گزاره هاى دينى تواناست ولى در درك همه ى حقايق به ويژه عالم وراى طبيعت ناتوان است.البته حتی در حیطه ای که عقل توان ورود به ان را دارد نیز خطاهای فاحشی از عقل روی داده است. خطاهای عقل در
    بحران اخلاق، خانواده، محيط زيست، امنيت و ده ها محروميت ديگر زاييده ى آزمون هاى جبران ناپذير بشرى است كه اگر بشريت از ابتدا به دين رو مى آورد، اين بحران ها پديد نمى آمدند.
    بنابراین مى توان باورهاى مستنتج يقينى از باورهاى بديهى را استنتاج كرد; اما نمى توان تمام باورها را به يقينيات مستند ساخت. مثلا باور به وجود قیامت و محکمه عدل الهی امری بدیهی است اما اینکه اوصاف ان چگونه است دیگر بدیهی ویقینی نیست و یا اصل ضرورت بعثت انبیا امری بدیهی وعقلی است اما اینکه چه شخصی نبی است و چه شخصی نیست، بدیهی و یقینی نیست. البته بدیهی نبودن به معنای این نیست که با عقل سر ناسازگاری دارد و به قولی عقل ستیز است بلکه در مورد تمام گزاره های دینی میتوان گفت که هیچ گزاره ای پیدا نمیشود که با عقل ناسازگار باشد و عقل استدلال گر و محصولات آن تا آن جا كه باورهاى پايه و بديهى مستند باشند، هيچ گونه تعارضى با آموزه هاى دين اسلام ندارند. هر چند عقل توان رسیدن به برخی از این اموزه ها رابه صورت بدیهی ندارد که بیان شد.







    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۲/۰۲/۳۰ در ساعت ۱۲:۱۱

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط Nejatam نمایش پست ها
    سلام
    آیا ممکن است عقاید و باور های دینی با استدلال های عقلی به طور صد در صد و قطعی ثابت شود طوری که شک در آن محال باشد؟
    سلام
    قدرت عقل در اثبات عقاید دینی بستگی به میزان برخورداری و احاطه بر قضایای قطعی است که در اختیار دارد
    در عین حال اثبات همه ابعاد حقایق هستی دور از دسترس عقل به نظر می رسد
    والله الموفق


    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    298
    حضور
    2 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    411



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها

    در عین حال اثبات همه ابعاد حقایق هستی دور از دسترس عقل به نظر می رسد
    تشکر از جناب حامد با تعریف موجز و موثرشون. میشه بیشتر جمله بالارو بسط بدین؟
    هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن هو علیّ بن ابی طالب الذی لا فتی الا هو و لا سیف الا سیفه و علی کل شی قدیر
    نمیذاریم شام را کربلا کنند
    یه روزی عباس و حسین سلام الله علیهما تنها شمشیر زدن و بفجیع ترین طور ممکن شهید شدند طوری که امام سجاد فرمود پدرم را کشتند طوری که یک گوسفند را اینگونه نمی کشند، یه روزی زینب و رقیه سلام الله علیهما رو تو کوچه ها گردوندند و سنگ زدن... ولی دیگه خاندان علی ع تنها نیست والله والله والله اگر دست فقط دست به ضریح بی بی زینب بزنن، عربستانو با خاک یکسان میکنیم.

  13. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط antiuwamism نمایش پست ها
    تشکر از جناب حامد با تعریف موجز و موثرشون. میشه بیشتر جمله بالارو بسط بدین؟
    سلام
    منظور این است که تفاصیل تعالیم دینی مثل علت تشریع دو رکعتی بودن نمازها و امثال آن از عهده عقل نمی آید
    ما نمی دانیم چرا باید روز روزه گرفت و چرا باید از اول فجر تا مغرب باشد
    والله الموفق


    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  14. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    298
    حضور
    2 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    411



    دقیقا. برایهمین هم هست که علم کلام در همراهی وحی میباشد. پس نتیجه میگیریم با عقل هم خیلی از سوالات بی پاسخ اند. پس چرا صاحب المیزان میخواهد با همین عقل وجود فرشتگان را اثبات کند؟ ما نمیتوانیم بقول حضرتعالی نماز دو رکعتی را اثبات کنیم چه به فرشتگان... الله اعلم
    هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن هو علیّ بن ابی طالب الذی لا فتی الا هو و لا سیف الا سیفه و علی کل شی قدیر
    نمیذاریم شام را کربلا کنند
    یه روزی عباس و حسین سلام الله علیهما تنها شمشیر زدن و بفجیع ترین طور ممکن شهید شدند طوری که امام سجاد فرمود پدرم را کشتند طوری که یک گوسفند را اینگونه نمی کشند، یه روزی زینب و رقیه سلام الله علیهما رو تو کوچه ها گردوندند و سنگ زدن... ولی دیگه خاندان علی ع تنها نیست والله والله والله اگر دست فقط دست به ضریح بی بی زینب بزنن، عربستانو با خاک یکسان میکنیم.

  15. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط antiuwamism نمایش پست ها
    دقیقا. برایهمین هم هست که علم کلام در همراهی وحی میباشد. پس نتیجه میگیریم با عقل هم خیلی از سوالات بی پاسخ اند. پس چرا صاحب المیزان میخواهد با همین عقل وجود فرشتگان را اثبات کند؟ ما نمیتوانیم بقول حضرتعالی نماز دو رکعتی را اثبات کنیم چه به فرشتگان... الله اعلم
    سلام
    چیزی که بنده گفتم معنای مورد نظر شما را نمی رساند
    مثالهایی که بنده زدم هم همینطور
    اثبات فرشتگان یعنی اثبات امر مجرد که از عهده عقل می آید
    اما مبانی دو رکعتی بودن نماز صبح در دسترس عقل عادی نیست
    هم کلام و هم فلسفه و هم عرفان خدمه قرآن اند هرکدام در وسع خودشان
    کلام عقل عادی است فلسفه عقل نقاد و عرفان شهود
    اگر عقل نقاد چیزی نمی تواند بفهمد یا از شهود کاری نیاید مطمئنا رای عقل عادی سست است
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  16. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    298
    حضور
    2 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    411



    بنابر این حرف شما:

    اگر عقل نقاد چیزی نمی تواند بفهمد


    پس فیلسوفی که اسلام را نقد کند مجاز برین است و هیچ اشکالی ندارد!!

    کلام عقل عادی است

    من فکر نمیکنم جز عقل عادی چیز دیگری انسان داشته باشد و همان عقل عادی انتقاد را بسنده میکند، مگر اینکه موجودی فضایی باشد که دو عقل نقاد و عادی دارد!!!

    ...

    اعوذ بالله منکم فلاسفه...

    خب پس نتیجه میگیریم فرشتگان را عقل ما درک میکند و میتواند آنرا اثبات کند!!!!!!!!

    ویرایش توسط antiuwamism : ۱۳۹۲/۰۲/۳۰ در ساعت ۱۶:۴۴
    هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن هو علیّ بن ابی طالب الذی لا فتی الا هو و لا سیف الا سیفه و علی کل شی قدیر
    نمیذاریم شام را کربلا کنند
    یه روزی عباس و حسین سلام الله علیهما تنها شمشیر زدن و بفجیع ترین طور ممکن شهید شدند طوری که امام سجاد فرمود پدرم را کشتند طوری که یک گوسفند را اینگونه نمی کشند، یه روزی زینب و رقیه سلام الله علیهما رو تو کوچه ها گردوندند و سنگ زدن... ولی دیگه خاندان علی ع تنها نیست والله والله والله اگر دست فقط دست به ضریح بی بی زینب بزنن، عربستانو با خاک یکسان میکنیم.

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۱۲/۲۹, ۰۹:۲۱ : 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود