صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یمانی که یکی از نشانه های ظهور است چه ویژگی هایی دارد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    علاقه
    (بحث دینی)
    نوشته
    1,294
    حضور
    18 روز 1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    4082

    یمانی که یکی از نشانه های ظهور است چه ویژگی هایی دارد؟




    سلام خادم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم الیمانی(ع) نمایش پست ها
    امام صادق (ع) فرمود: «به درستي كه كسي غير از صاحب اين امر ادعاي آن را نمي‌كند، مگر آن كه خدا (رشته) عمرش را قطع مي‌كند.»


    میگم پس واسه همینه که رشته ی عمر سید احمد الحسن کذاب قطع شده؟؟ آخه هرچی میپرسیم ثابت کنید که این شخص زنده است شما و بقیه انصار از جواب فرار میکنید!
    میشه به ما ثابت کنی که همچین شخصی الان وجود خارجی داره؟

    وگرنه شامل این میشه ها:

    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم الیمانی(ع) نمایش پست ها
    و بدرستی که مدعیان دروغین پیشین( امثال جعفر کذابها و بابها و....(احمد الحسن ها....) رسوا و ذلیل شدند و در نهایت با خواری و خفت هلاک شدند و خدا به انها جز مدت کوتاهی مهلت نداد.

    ویرایش توسط asad : ۱۳۹۲/۰۲/۰۶ در ساعت ۰۵:۱۰
    هی!! تو امروز برای امام زمان چیکار کردی؟


  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    195
    حضور
    2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287

    قابل توجه پیروان مدعی یمانی.دلیل محکمی برای اثبات کذب او




    چرا احمد اسماعیل برای ادعای خود به این حدیث تمسک کرد ؟

    ( صاحب این امر شناخته نمی شود مگر با سلاح وصیت و بیرق(

    دلیل واضح است چون دیگر علامتها ی شناخت امامت ، ادعایشان برای احمد اسماعیل غیر ممکن است و به هیچ وجه نمی تواند آنها را ادعا کند وتنها چیزها یی که احمد اسماعیل می تواند آنها را ادعا کند همین سه چیز می باشد بلکه هر کس دیگری نیز می تواند آنها را ادعاکند،

    چرا احمد اسماعیل این علامت را انتخاب نکرد؟؟؟


    این روایت یکی از علامات اساسی را برای حجج الهی می باشد ودر اخر روایت امام به این نکته اشاره کرد که اگر کسی این علامت را نداشته باشد امام وحجت نیست وآن علامت عبارت است از
    :

    ...
    وَيـُكـَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ ثُمَّ قَالَ لِى يَا أَبَا مُحَمَّدٍأُعْطِيكَ عَلَامَةً قَبْلَ أَنْ تـَقـُومَ فـَلَمْ أَلْبـَثْ أَنْ دَخـَلَعَلَيْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَكَلَّمَهُ الْخُرَاسَانِيُّبِالْعَرَ بِيَّةِ فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع بِالْفَارِسِيَّةِ فَقَالَ لَهُالْخُرَاسَانِيُّ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَنَعَنِى أَنْ أُكـَلِّمـَكَبِالْخُرَاسَ انِيَّةِ غَيْرُ أَنِّى ظَنَنْتُ أَنَّكَ لَا تُحْسِنُهَا فَقَالَسُبْحَانَ اللَّهِ إِذَا كُنْتُ لَا أُحـْسـِنُ أُجـِيـبـُكَ فَمَا فَضْلِىعَلَيْكَ ثُمَّ قَالَ لِى يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَخْفَىعَلَيْهِ كـَلَامُ أَحـَدٍ مـِنَ النَّاسِ وَ لَا طـَيـْرٍ وَ لَا بـَهـِيـمـَةٍ وَلَا شـَيْءٍ فـِيـهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَهُوَ بِإِمَامٍ

    ترجمه :

    ...و بـهر لغتى با مردم سخن گويد، سپس بمن فرمود: اى ابا محمد! پيش از آنكه از اين مجلس برخيزى نشانه ديگرى بتو مى نمايانم .

    طـولى نـكـشـيد كه مردى از اهل خراسان وارد شد و بلغت عربى با حضرت سخن گفت و امام عـليـه السلام بفارسى جوابش داد، مرد خراسانى گفت . قربانت گردم ،بخدا من از سخن گفتن بلغت خراسانى با شما مانعى نداشتم جز اينكه گمان مى كردم شما آن لغت را خوب نمى دانيد، فرمود: سبحان الله ! اگر من نتوانم خوب جوابت گويم چه فضيلتى بر تو دارم ؟!! سپس بمن فرمود: اى ابا محمد: همانا سخن هيچيك از مردم برامام پوشيده نيست و نه سـخـن پـرنـدگان و نه سخن چارپايان و نه سخن هيچ جاندارى ،پس هر كه اين صفاترا نداشته باشد، امام نيست .

    اصول الکافی کتاب الحجه باب الامور التی توجب الحجه.حدیث السابع
    .

    واضح است که احمد اسماعیل نمی توانداین را ادعاء کند چرا که واضح است او حتی زبان عربی که زبان مادریش است را نمی تواند به خوبی تلفظ بکند چه برسد به دیگر زبانهای جهان !!!

    واما کلام ما به پیروان او:



    هر چند شما قانون معرفت حجت را در این سه علامت منحصر نمودید اما این روایت حداقل علامتی دیگر را برای امامان مشخص کرد حد اقل از خودتون بپرسید که آیا احمد اسماعیل (احمد الحسن )می تواند با شما به زبان خودتون حرف بزند؟؟؟







    متن کامل روایت:
    أَحـْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِى بَصِيرٍ قَالَقُلْتُ لِأَبِى الْحَسَنِ ع جُعِلْتُ فـِدَاكَ بـِمَ يـُعـْرَفُ الْإِمـَامُ قـَالَفـَقـَالَ بِخِصَالٍ أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَيْءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْأَبِيهِ فِيهِ بِإِشَارَةٍ إِلَيْهِ لِتَكُونَ عَلَيْهِمْ حُجَّةً وَ يُسْأَلُفَيُجِيبُ وَ إِنْ سُكِتَ عَنْهُ ابْتَدَأَ وَ يُخْبِرُ بـِمـَا فـِى غـَدٍ وَيـُكـَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ ثُمَّ قَالَ لِى يَا أَبَا مُحَمَّدٍأُعْطِيكَ عَلَامَةً قَبْلَ أَنْ تـَقـُومَ فـَلَمْ أَلْبـَثْ أَنْ دَخـَلَعَلَيْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَكَلَّمَهُ الْخُرَاسَانِيُّبِالْعَرَ بِيَّةِ فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع بِالْفَارِسِيَّةِ فَقَالَ لَهُالْخُرَاسَانِيُّ وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا مَنَعَنِى أَنْ أُكـَلِّمـَكَبِالْخُرَاسَ انِيَّةِ غَيْرُ أَنِّى ظَنَنْتُ أَنَّكَ لَا تُحْسِنُهَا فَقَالَسُبْحَانَ اللَّهِ إِذَا كُنْتُ لَا أُحـْسـِنُ أُجـِيـبـُكَ فَمَا فَضْلِىعَلَيْكَ ثُمَّ قَالَ لِى يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَخْفَىعَلَيْهِ كـَلَامُ أَحـَدٍ مـِنَ النَّاسِ وَ لَا طـَيـْرٍ وَ لَا بـَهـِيـمـَةٍ وَلَا شـَيْءٍ فـِيـهِ الرُّوحُ فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَهُوَ بِإِمَامٍ
    اصول كافى جلد 2 صفحه 38 رواية 7
    ترجمه روايت شريفه :
    ابـو بـصير گويد: به حضرت
    ابوالحسن عليه السلام عرضكردم : قربانت گردم ، امام بـچـه دليـل شـنـاخته شود؟فرمود: بچند خصلت : اولش اينكه : چيزى از پدرش كه باو اشـاره داشـتـه بـاشد در بارهاش پيشى گرفته باشد (مانند تصريح بر امامت و وصيت درباره او و سپردن علم و سلاح وساير نشانه هاى امامت باو) تا براى حجت باشد و از هر چه بپرسند فورا جوابگويد و اگردر محضرش سكوت كنند. او شروع كند و از فردا خبر دهـد و بـهر لغتى با مردم سخن گويد،سپس بمن فرمود: اى ابا محمد! پيش از آنكه از اين مجلس برخيزى نشانه ديگرى بتو مىنمايانم .
    طـولى نـكـشـيد كه مردى از اهل خراسان وارد شد و بلغت عربى با حضرتسخن گفت و امام عـليـه السلام بفارسى جوابش داد، مرد خراسانى گفت . قربانت گردم ،بخدا من از سخن گفتن بلغت خراسانى با شما مانعى نداشتم جز اينكه گمان مى كردم شماآن لغت را خوب نمى دانيد، فرمود: سبحان الله ! اگر من نتوانم خوب جوابت گويم چهفظيلتى بر تو دارم ؟!! سپس بمن فرمود: اى ابا محمد: همانا سخن هيچيك از مردم برامام پوشيده نيست و نه سـخـن پـرنـدگان و نه سخن چارپايان و نه سخن هيچ جاندارى ،پس هر كه اين صفاترا نداشته باشد، امام نيست.



    جهت سلامتی و تعجیل در ظهور امام زمان ارواحنا فداه صلوات

    ویرایش توسط امین.ز : ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ در ساعت ۱۴:۴۲
    قال ابن مَهْزِِیار الأهوازیّ حول لقائه الإمام المهدیّ(علیه السلام) فی بقعة غیر معروفة بالحجاز:
    ...فقلت: متى یکون ذلک، یا ابن رسول الله؟ فقال: إذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة بأقوام لاخلاق لهم، و الله و رسوله منهم براء،
    و ظهرت الحمرة فی السماءثلاثاً [من الأیّام]فیها أعمدة کأعمدة اللجین تتلألأ نوراً، و یخرج الشروسی من أرمنیّة و آذربیجان یرید وراء الری ... (بحار الأنوار، ج 52، ص 6- 45)

  4. صلوات ها 2


  5. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    63
    حضور
    9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    81



    نقل قول نوشته اصلی توسط امین.ز نمایش پست ها

    ، فرمود: سبحان الله ! اگر من نتوانم خوب جوابت گويم چه فضيلتى بر تو دارم ؟!! سپس بمن فرمود: اى ابا محمد: همانا سخن هيچيك از مردم برامام پوشيده نيست و نه سـخـن پـرنـدگان و نه سخن چارپايان و نه سخن هيچ جاندارى ،پس هر كه اين صفاترا نداشته باشد، امام نيست .

    اصول الکافی کتاب الحجه باب الامور التی توجب الحجه.حدیث السابع.
    خدمت برادر گرامی امین سلام .

    احسنت برادر. و در این حدیث امام یک علامت کاملا اساسی را بیان کردند

    وگفتند هرکس این صفت را نداشته باشد امام نیست.
    ویرایش توسط سیدرضا هاشمی : ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ در ساعت ۱۴:۴۵

  6. صلوات ها 2


  7. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    336
    حضور
    10 روز 14 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    459



    مشخص است که قران و احادیث معصومین (ع) بزبان عربی حجت برای تمامی حق جویان جهان از هر قوم و زبانی بوده است و در این زمان هم خطبه ها و بیانیه های حجت معصوم(ع) بزبان عربی ،که زبان اصلی و اورجینال اسلام و قران است، کافی خواهد بود .
    امام هم انسانی عادی است و همانند تمامی انسانها در محدوده زمان و مکان قرار دارد بنابرین حتی برفرض اینکه مثلا بر 10 زبان زنده دنیا هم تسلط داشته باشند زمان لازم برای بیان مطالبشان در تمامی زبانها را نخواهند داشت.
    اینکه ائمه در مقاطعی از دوران امامتشان بزبان دیگر اقوام صحبت کرده اند در حقیقت صدور نوعی معجزه و کرامت بوده است و وقوع کرامت و معجزه خرق عادت بوده و شرایط و حالات خاصی دارد و حتی معدود بوده و حد و حدودی دارد وقوع ان بایستی به اذن و اراده خدا انجام شود نه اراده شخصی معصوم(ع) و اصلا در غیر ان شرایط معصوم(ع) حتی قدرت انجام معجزه را ندارد و انسانی است معمولی. حضرت موسایی که با معجزه دریا راشکافت و موجب نجات بنی اسرائیل و غرق فرعون و سپاهش شد، در ادامه اجازه چنین کاری را ندارد و بنی اسرائیل که انتظار دارد بدون تلاش و زحمتی صاحب همه چیز شود و انتظار دارد برای انجام هر امری از موسی(ع) معجزه صادر شود طغیان کرده و میگویند
    : اذهب انت و ربک فقاتلا !

    و مطلب دیگر حجت خدا بازیچه ای مانند بازیچه معرکه ها و شوهای تلوزیونی نیست که به درخواست هر کس و ناکسی معجزه و کرامتی نشان دهد!!!
    و ایجاد بحث و جنجال و نظرات کارشناسی که معجزه بود یا حقه و سحر و تردستی ؟؟!!

    ابوجهل ها بادیدن معجزه شق القمر بازهم بهانه آوردند و منکر قضیه شدند و به رسول الله(ص) ایمان نیاوردند و در جواب اراجیف آنها آیات سوره قمر نازل شد :


    اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ
    یعنی انجام این معجزه عظیم و شکافته شدن ماه، باعث نزدیک شدن ساعت قیامت شد

    وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ
    و هر گاه نشانه‏اى ببينند روى بگردانند و گويند سحرى دايم است

    الحمد لله رب العالمین

    ویرایش توسط خادم الیمانی(ع) : ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ در ساعت ۱۸:۲۶

  8. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    195
    حضور
    2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    نقل قول نوشته اصلی توسط سیدرضا هاشمی نمایش پست ها
    خدمت برادر گرامی امین سلام .
    و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته برادر عزیز

    ممکن است گاطعیون در جواب بگویند احمد اسماعیل امام نیست بلکه اول مهدیین است.

    در جواب باید گفت اگر امام نیست پس تمسک او به روایت (
    سلاح وصیت و بیرق) برای اثبات خود صحیح نیست جون به غیر از امام معصوم کسی نمی تواند ادعا کند صاحب این مواریث است.

    پس احمد اسماعیل یا امام است که طبق این روایت باید به هر زبانی سخن گوید و همچنین جوابگوی تناقضات دیگر راجع به افزایش امامان اثنی عشر به بیشتر باشد.(1)

    یا امام نیست که تمسک او به روایت وصیت و سلاح و پرچم دروغ است.

    والحمدلله



    1
    )
    عن أبي جعفر وأبى عبد الله عليهما السلام قال : الامام يعرف بثلاث خصال ، انه أولى الناس بالذي كان قبله ، وعنده سلاح رسول الله صلى الله عليه وآله ، وعنده الوصية ، وهو الذي قال الله تعالى : إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا (النساء:58) ، وقال : السلاح فينا بمنزلة التابوت في بني إسرائيل ، يدور الملك حيث دار السلاح كما كان يدور حيث دار التابوت
    امام باقر (ع) و امام صادق (ع) فرمودند : امام با سه خصوصیت شناخته می شود . همانا او نزدیکترینِ مردم به کسی که قبل از اوست می باشد . و نزد او سلاح رسول الله (ص) است . و وصیت

    با او می باشد . او همان کسی است که خداوندمتعال فرمود : همانا خداوند به شما امر می کند که امانتها را به صاحبش برسانید (النساء:58) . و فرمودند : آن سلاح در ما ، مانند تابوت است در بنی اسرائیل . مُلک در همانجایی است که سلاح باشد ، همانگونه که همان جایی بود که تابوت باشد .



    بصائر الدرجات ص 200 . تفسير العياشي ج 1 ص 249 . بحار الانوار ج 23 ص 277


    قال ابن مَهْزِِیار الأهوازیّ حول لقائه الإمام المهدیّ(علیه السلام) فی بقعة غیر معروفة بالحجاز:
    ...فقلت: متى یکون ذلک، یا ابن رسول الله؟ فقال: إذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة بأقوام لاخلاق لهم، و الله و رسوله منهم براء،
    و ظهرت الحمرة فی السماءثلاثاً [من الأیّام]فیها أعمدة کأعمدة اللجین تتلألأ نوراً، و یخرج الشروسی من أرمنیّة و آذربیجان یرید وراء الری ... (بحار الأنوار، ج 52، ص 6- 45)

  9. صلوات


  10. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    195
    حضور
    2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم الیمانی(ع) نمایش پست ها
    مشخص است که قران و احادیث معصومین (ع) بزبان عربی حجت برای تمامی حق جویان جهان از هر قوم و زبانی بوده است و در این زمان هم خطبه ها و بیانیه های حجت معصوم(ع) بزبان عربی ،که زبان اصلی و اورجینال اسلام و قران است، کافی خواهد بود . امام هم انسانی عادی است و همانند تمامی انسانها در محدوده زمان و مکان قرار دارد بنابرین حتی برفرض اینکه مثلا بر 10 زبان زنده دنیا هم تسلط داشته باشند زمان لازم برای بیان مطالبشان در تمامی زبانها را نخواهند داشت. اینکه ائمه در مقاطعی از دوران امامتشان بزبان دیگر اقوام صحبت کرده اند در حقیقت صدور نوعی معجزه و کرامت بوده است و وقوع کرامت و معجزه خرق عادت بوده و شرایط و حالات خاصی دارد و حتی معدود بوده و حد و حدودی دارد وقوع ان بایستی به اذن و اراده خدا انجام شود نه اراده شخصی معصوم(ع) و اصلا در غیر ان شرایط معصوم(ع) حتی قدرت انجام معجزه را ندارد و انسانی است معمولی. حضرت موسایی که با معجزه دریا راشکافت و موجب نجات بنی اسرائیل و غرق فرعون و سپاهش شد، در ادامه اجازه چنین کاری را ندارد و بنی اسرائیل که انتظار دارد بدون تلاش و زحمتی صاحب همه چیز شود و انتظار دارد برای انجام هر امری از موسی(ع) معجزه صادر شود طغیان کرده و میگویند : اذهب انت و ربک فقاتلا !
    شما مانند وهابیون میخواهید شأن ائمه را پایین میاورید که شأن گاطعی هم طراز آنان نشان دهید. فرق شما با آنان این است که آنها برای عمر تلاش میکنند و شما برای گاطعی.

    روایت کاملاً صراحت دارد که امام رضا سلام الله علیه می فرماید امام باید به همه ی زبان ها تسلط داشته باشد. یعنی هر کس با هر زبانی سخن بگوید امام توانایی پاسخگویی داشته باشد. این که دیگر معجزه نیست! خصوصیت ذاتی امام است. جالب اینجاست که امام رضا سلام الله علیه می فرماید اگر نتوانم به همه ی زبان ها سخن بگویم پس چه فرقی با مردم عادی دارم؟!


    ضمناً برای اینکه ثابت شود این امر معجزه نیست و امام معصوم به شکل ذاتی به همه ی زبان ها سخن مس گوید چند روایت بیان می شود تا انشاأالله مورد تأیید حق طلبان قرار گیرد.

    جستاری در مورد آشنایی اهلبیت(ع) با زبانهای مختلف
    سید مجید راستگو


    مطالعه تاریخ اسلام و آیات و احادیثى که در شأن اهلبیت(علیهم السلام)به ما رسیده، بیانگر این حقیقت است که یکى از ویژگى هاى بارز امامان معصوم(علیهم السلام)آگاهى آنان به علوم مختلف و اسرار نهان و آشکار جهان هستى به صورت علم لدنّى و خدادادى است. به عبارت دیگر، آنان دریاى علم و سرچشمه اسرار الهى اند که تشنگان علوم و معارف از زلال آن سیراب مى شوند; گنجینه هاى عظیمى همچون پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمدبن عبدالله(صلى الله علیه وآله) و مولاى متقیان حضرت على بن ابى طالب(علیه السلام) که با بیان فرمایشاتى مانند: «انا مدینة العلم و على بابها» و یا «سلونى قبل أن تفقدونى» صدق این مدعا را آشکار ساختند. در لابه لاى اخبار و احادیث متعددى که از ائمه معصومین(علیهم السلام)روایت شده است، به احادیثى برمى خوریم که به آشنایى آنان به برخى زبان ها اشاره دارد. هدف این نوشتار کوتاه پرداختن به یکى از جنبه هاى علمى آن بزرگواران، یعنى تسلط و سخن گفتن ایشان به زبان هاى مختلف است.

    ناشر : چکیده : | | در مقاله حاضر، نویسنده سعی دارد با استفاده از منابع تاریخی معتبر و احادیث وارد شده در شان اهل‏بیت (ع)، آشنایی امامان معصوم (ع) را با انواع زبان‏های مردم دنیا نشان دهد. به اعتقاد نویسنده از آنجا که ایمه (ع) دارای علم لدنی هستند و به تمام علوم به اذن پروردگار آگاهی دارند، قبول این مطلب در مورد آنان امری ساده و بدیهی می‏نماید. وی آنگاه آشنایی ایمه (ع) را با زبان‏های نبطی، سریانی، هندی، زطی، عبرانی، یونانی، رومی، حبشی، ترکی و صقلابی و ذکر نمونه‏ هایی از تکلم ایشان به این زبان‏ها را بیان می‏کند. |

    زبان نبطى و سریانى

    نبطیان دسته اى از اقوام سامى و شعبه اى از اعراب اسماعیلى بودند. خط آنان داراى
    22 حرف و به حساب جمل بوده است; یعنى همان ردیف «ابجد»، «هوز»، «حطى»، «کلمن»، «سعفص» و «قرشت». اعراب شش حرف به نام «روادف» بر آخر این حروف اضافه کردند که «ثخذ» و «ضظغ» مى باشد. احادیث بسیارى مبنى بر این که ائمه بارها به زبان نبطى سخن گفته اند وجود دارد که براى نمونه مى توان به موارد ذیل اشاره کرد:

    الف. امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگامى که در دیدار با اهل نهروان، در محل «قطفتا» رحل افکندند، مردم «بادرویا» پیرامون آن حضرت سخن گفتند و عرضه داشتند: همسایگانى داریم با زمین هاى بیش تر و مالیات کم تر. آن حضرت به زبان نبطى در پاسخ گفتند: «رعرور ضا من عودیااین جمله به دو گونه زیر تفسیر شده است:

    1.
    ربِّ دُخن صغیر خیر من دُخن کبیر.

    2.
    ربِّ رجز صغیر خیر من رجز کبیر.

    ب. امام على(علیه السلام) با حسن بصرى برخورد کردند. وى از نهر کوچکى وضو مى گرفت. حضرت فرمودند: اى «لفتى» شاداب و سرشار وضو بگیر. حسن بصرى گفت: تو دیروز، مردانى را کشتى که شاداب وضو مى گرفتند. حضرت فرمودند: آیا تو بر آنان اندوهناکى؟ حسن بصرى گفت: آرى. حضرت فرمودند: خداوند اندوهت را دوام بخشد. ایوب سجستانى گفت: من هیچ گاه حسن بصرى را ندیدم مگر این که اندوهناک بود، به گونه اى که گویا از خاکسپارى عزیز دلبندى برگشته است... با او درباره اندوهش سخن گفتم، گفت: این نتیجه نفرین آن مرد نیکوکار است. «لفتى» به زبان نبطى، شیطان است. مادر حسن بصرى این نام را بر او نهاده بود و در خردسالى او را با این نام صدا مى زد و کسى آن را نمى دانست تا این که على(علیه السلام)او را به این نام خواندند.

    ج. عمار ساباطى گفت: امام صادق(علیه السلام) ]به زبان نبطى[ به من فرمودند: «ابومسلم فطلّله و کسا و کسیحه بساطورا.» عمار ساباطى گفت: به امام صادق(علیه السلام)عرض کردم: من هیچ نبطى را ندیدم که به زبان نبطى فصیح تر از شما سخن بگوید. حضرت فرمودند: اى عمار، بلکه در همه زبان ها.

    د. ابوبصیر مى گوید: مردى از اهل جسر بابل برایم نقل کرد: در روستاى ما مردى بود که مرا مى آزرد و مى گفت: اى رافضى، و فحشم مى داد. او بوزینه دهکده لقب یافته بود. من سالى حج گزاردم و به محضر امام صادق(علیه السلام) رسیدم. آن حضرت در آغاز ]به زبان نبطى [فرمودند: «قوفه ما نامت»; بوزینه مرده است. گفتم: جانم به فدایت باد، کِى مرد؟ حضرت فرمود: هم اکنون. من روز و ساعت را نوشتم. وقتى به کوفه آمدم به برادرم برخورد کردم، از او پرسیدم: چه کسى مرده و چه کسى مانده است؟ گفت: «قوفه ما نامت.» از او پرسیدم: چه وقت؟ گفت: فلان روز و فلان ساعت. و آن زمان، مطابق زمانى بود که امام صادق(علیه السلام) به من خبر داده بودند.

    هـ . عبدالحمید جرجانى مى گوید: غلامى براى من تخم هاى «أجمه» آورد، من آن ها را گوناگون دیدم، از او پرسیدم: این ها تخم چیست؟ گفت: تخم هاى «دیوک الماء» است. نخواستم از آن ها بخورم، گفتم: ]نمى خورم [تا آن که از امام صادق(علیه السلام)بپرسم. سرانجام داخل مدینه شدم و به محضر امام صادق(علیه السلام)رسیدم، مسأله هایى را که داشتم پرسیدم، لیکن آن مسأله را فراموش کردم. وقتى که خواستیم از مدینه کوچ کنیم به یاد مسأله افتادم، با این که افسار شتران در دستم بود، آن را به برخى از همراهانم سپردم و به سوى امام صادق(علیه السلام) رفتم. جمعیت انبوهى را در حضور آن حضرت یافتم، وارد خانه شدم و روبه روى آن حضرت ایستادم. آن حضرت، سر بر افراشت و فرمود: اى عبدالحمید: «لنا تاتى دیوک هبر.» گفتم: آنچه را مى خواستم عطا فرمودى. آن گاه بازگشتم و به همراهانم پیوستم.

    و. مردى از اهالى «دوین» گفت: مى خواستم از امام صادق(علیه السلام)درباره «دیوک الماء» بپرسم، حضرت فرمود: «یابت دعانا میتا بناحل» ]این جمله به زبان همان مرد است[. «یابت» یعنى «بیض» و «دعانا میتا» یعنى «دیوک الماء» و «بناحل» یعنى نخور ]پس معناى جمله چنین است: تخم هاى «دیوک الماء» را نخور[.

    ز. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: نوح(علیه السلام)هنگامى که از هر جفت حیوانات دو تا را به کشتى برد، به سوى الاغ آمد، الاغ تسلیم نشد. حضرت نوح، شاخه اى از نخل برگرفت و یک ضربه به آن زد و گفت: «عبسا شاطانا»; یعنى اى شیطان، داخل شو.

    ح. یک یهودى نوشته اى از قبایش درآورد و به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد. حضرت نوشته را گشود و در آن نظر افکند و گریست. یهودى گفت: چه چیز شما را به گریه درآورده است؟ شما به این نوشته که به زبان سریانى است، نگاه کردید در حالى که شما عربید، آیا مى دانید چیست؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام)فرمودند: آرى این نام من است که نگاشته شده. یهودى گفت: نامت را به من نشان بده و بگو اسمت به سریانى چیست؟ حضرت نامشان را در آن نوشته به او نشان دادند و فرمودند: نام من ]به زبان سریانى[ «الیا» است. آن گاه یهودى گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد أنَّ محمداً رسول الله و اشهد انک وصىُّ محمد و اشهد انک اولى الناس بالناس بعد محمد(صلى الله علیه وآله). و گروهى که با او بودند با امیرالمؤمنین(علیه السلام)بیعت کردند.

    زبان هندى

    الف. ابوهاشم جعفرى مى گوید
    : به محضر امام هادى(علیه السلام)شرفیاب شدم، با من به زبان هندى سخن گفت. من نتوانستم نیکو پاسخ بگویم. پیش آن حضرت کیسه اى چرمى پر از سنگ ریزه بود، آن حضرت یکى از سنگ ریزه ها را برگرفت در دهان خویش نهاد، خوب مکید و سپس نزد من نهاد، من در دهان گذاردم. به خدا سوگند، هنوز از محضر آن حضرت برنخاسته بودم که توان یافتم به هفتاد و سه زبان سخن بگویم که نخستین آن ها زبان هندى بود.

    ب. علامه مجلسى نقل کرده است که شخصى به محضر امام زمان(علیه السلام)رسید. آن شخص پس از ملاقات با امام زمان(علیه السلام) ماجرا را این گونه حکایت کرد: ناگهان دیدم که مولایم نشسته اند، وقتى به من نگاه کردند، با من به زبان هندى سخن گفتند و بر من سلام کردند و نام مرا گفتند و چهل نفر از مردان را با ذکر نامشان سراغ گرفتند.

    زبان سندى

    الف
    . جاثلیق به امام رضا(علیه السلام) گفت: اى پسر محمد! در این جا مرد سندى نصرانى هست که به زبان سندى احتجاج و سخن پردازى مى کند. امام رضا(علیه السلام)فرمودند: او را پیش من بیاورید. او را به حضور آن حضرت آوردند. امام رضا(علیه السلام) با او به زبان سندى سخن گفتند. سپس با او به مباحثه پرداختند و او را به زبان سندى از موضعى به موضع دیگر در نصرانیت منتقل مى کردند. در نتیجه ما شنیدیم که مرد سندى مى گوید: «ثبطى ثبطله.» امام رضا(علیه السلام)فرمودند: به زبان سندى خداوند را یگانه دانست. پس از آن درباره عیسى و مریم با او سخن گفتند و پیوسته پله به پله او را از حالى به حال دیگر مى بردند، تا این که به زبان سندى گفت: اشهد ان لااله الااللّه و ان محمداً رسول اللّه. آن گاه کمربندش را بالا برد، زنّارى که به زیر میانه کمربند داشت آشکار گشت، گفت: اى پسر رسول خدا این زنّار را شما با دست خود قطع کنید. امام رضا(علیه السلام)کاردى خواستند و آن را قطع کردند. آن گاه به محمد بن فضل هاشمى فرمودند: این سندى را به حمام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان و او و خانواده اش را به مدینه ببر.

    ب. ابواسماعیل سندى مى گوید: در دیار هند شنیدم که خداوند در میان عرب حجتى دارد. از سرزمین هند در جستوجوى آن حجت به درآمدم. به سوى حضرت رضا(علیه السلام)راهنمایى شدم. آهنگ او کردم تا این که بر او وارد شدم، در حالى که یک واژه عربى را به نیکى نمى دانستم. بر او به زبان سندى سلام دادم. سلامم را به زبان سندى پاسخ داد. به زبان سندى شروع به سخن کردم و او پاسخ مرا به زبان سندى داد. به او گفتم: من در سرزمین سند شنیدم که خداوند در میان عرب حجتى دارد. از این رو، در طلب او از آن جا بیرون آمدم. او به زبان سندى گفت: آرى آن حجت من هستم. سپس فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. من چیزهایى را که مى خواستم پرسیدم. آن گاه که خواستم از محضرش برخیزم، گفتم من عربى را نیک نمى دانم، از خداوند بخواه که به من الهام فرماید تا با عربى زبانان به زبان عربى سخن بگویم. دستش را بر لب من مالید، از آن هنگام به زبان عربى سخن گفته ام.

    زبان اهل نوبه

    امام رضا(علیه السلام) نقل کرده اند که: پدرم به حسین بن أبى علا فرمودند: براى من کنیز نوبى بخر. حسین بن أبى علا گفت: به خدا سوگند نوبى ارجمندى را مى شناسم که نیکوتر از او در میان نوبیان ندیده ام، و اگر یک خصلت وجود نداشت، او کسى بود که به نزد شما مى آمد. فرمود: آن خصلت چیست؟ حسین بن أبى علا گفت: او سخن شما را نمى فهمد و شما زبان او را نمى دانید. حضرت لبخند زدند و فرمودند: برو او را بخر. حسین بن أبى علا گفت: وقتى آن کنیز را پیش حضرت آوردم، حضرت به زبان اهل نوبه پرسید: نام تو چیست؟ گفت: مونسه. فرمود: به جانم سوگند تو مونسه اى و غیر از این نامى ندارى. اسم تو پیش از این حبیبه بود. گفت: راست مى گویى. سپس به حسین بن أبى علا فرمود: بى تردید این کنیز براى من پسرى مى آورد که در فرزندان من بخشنده تر، شجاع تر و نیایش کننده تر از او نیست
    . حسین بن أبى علا پرسید: نام آن پسر را چه مى نهى تا او را بشناسم؟ حضرت فرمود: ابراهیم.

    زبان زُطّى

    پس از فراغت امام على(علیه السلام) از پیکار با اهل بصره (جنگ جمل)، هفتاد مرد از «زُط» پیش او آمدند، بر او سلام کردند و با زبان خویش با او سخن گفتند. حضرت على(علیه السلام
    ) به همان زبان، سلام آنان را پاسخ دادند. سپس فرمودند: من آن گونه که شما گفته اید نیستم، من بنده آفریده خدایم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تو همانى (یعنى تو خدایى). حضرت على(علیه السلام)فرمودند: اگر دست برندارید و از آنچه گفته اید به سوى خداوند باز نگردید، حتماً شما را مى کشم. آنان نپذیرفتند که برگردند و توبه کنند. آن حضرت فرمان دادند تا چاه هایى براى آنان بکنند. چاه ها کنده شد، سپس بین چاه ها شکاف ایجاد کردند و آنان را در آن چاه ها افکندند و سر آن ها را پوشانیدند و در یکى از چاه ها که کسى نبود آتش افروختند و آن ها بر اثر دود جان سپردند.

    زبان یونانى

    الف
    . در برخى از روایات، تسلط امامان بر زبان یونانى جلوه کرده است; از جمله این روایت که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: بدان اى مفضّل، نام این جهان به زبان یونانى که اکنون پیش آنان شهرت دارد، «قوسموس» به معناى زیور است. فیلسوفان و مدعیان حکمت، این گونه براى آن نام نهاده اند.

    ب. و در رقعه منقول به امام زمان (عج) چنین خطاب شده است: «والمترجم بالیونانى» که اگر اسم فاعل باشد، یعنى کسى که سخن را به زبان یونانى باز مى گرداند.

    زبان عبرانى

    الف. هارونى نوشته اى به زبان عبرانى از آستین درآورد و به على(علیه السلام) داد. حضرت به آن نظر انداختند و گریستند. هارونى به آن حضرت گفت: چه چیز شما را به گریه آورد؟ حضرت فرمودند: اى هارونى در این نوشته نام من نگاشته شده است. گفت: این نوشته به زبان عبرانى است و شما عربید. حضرت فرمودند: شگفتا از تو اى هارونى این نام من است، اسم من در تورات، «هابیل» و در انجیل «حبدار» است. آن گاه هارونى به آن حضرت گفت: راست گفتى، سوگند به خدایى که جز او خدایى نیست، این نوشته پدرم هارون و ایراد شده به زبان موسى بن عمران است. نیاکان من این را به ارث برده اند تا اکنون که به من رسیده است
    .

    ب. عامر بن على جامعى گفت: به امام صادق(علیه السلام)گفتم: جانم به فدایت باد، ما حیوانات ذبح شده به دست اهل کتاب را مى خوریم و نمى دانیم هنگام ذبح نام خداوند متعال را ذکر مى کنند یا نه؟ حضرت فرمود: زمانى که شنیدید نام خداوند را ذکر مى کنند، بخورید. آیا مى دانى آنان براى ذبح حیواناتشان چه مى گویند؟ گفتم نه. آن حضرت چنان یک یهودى که با شتاب بخواند، قرائت کرد و فرمود: به چنین قرائتى مأمور شده اند. گفتم: جانم به فدایتان باد، صلاح مى دانید بنویسم؟ فرمود بنویس: «نوح ایوا ادینوا یلهیز مالحوا عالم اشرسوا او رضوا بنو یوسعه موسق دغال اسطحوا

    زبان رومى

    الف. امیرالمؤمنین(علیه السلام) به پرسش شخصى به زبان رومى پاسخ دادند
    .

    ب. امام سجاد(علیه السلام) خط رومى دیوار زندان را خواندند.

    ج. امام موسى بن جعفر(علیه السلام) با رومیان به زبان رومى سخن مى گفتند.

    د. امام رضا(علیه السلام) با کنیز رومى به زبان رومى به گفتوگو پرداختند.

    هـ. امام هادى(علیه السلام) به زبان رومى نامه مى نگاشتند.

    و. از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: ما به زندان برده شدیم، یاران من گفتند: ساختار این دیوار چه نیکوست. رومیان به زبان رومى به هم گفتند: اگر در میان این گروه، ولىّ دمى باشد، اوست و مقصودشان من بودم. پس از آن، ما دو روز در زندان ماندیم، آن گاه ما را فراخواندند و آزاد کردند.

    ز. یاسر خادم گفت: در خانه امام رضا(علیه السلام) غلامان صقلبى و رومى وجود داشتند. آن حضرت به آنان نزدیک بودند. شنیدم که شبانگاه به زبان صقلبى و رومى مى گفتند: ما هر سال در دیار خویش، فصد مى کردیم، لیکن در این جا فصد نکردیم. چون شب سپرى شد و روز فرا رسید، امام رضا(علیه السلام) طبیبى را طلبیدند و به او گفتند: از فلان غلام، این رگ را فصد کن و از بهمان آن رگ را... .

    زبان حبشى

    از ابن ابى حمزه، روایت شده است که گفت
    : من در محضر امام هفتم(علیه السلام) بودم، سى برده که از حبشه براى آن حضرت خریده بودند وارد شدند. یکى از آنان سخن گفت، خوش سخن بود. امام هفتم(علیه السلام) به زبان حبشى به او پاسخ دادند. آن غلام شگفت زده شد و همه غلامان تعجب کردند. آنان مى پنداشتند که آن حضرت سخنشان را نمى فهمند. امام هفتم(علیه السلام) به او فرمودند: من مالى را به تو مى پردازم، تو به هر یک از غلامان سى درهم بپرداز. غلامان بیرون رفتند و برخى از آنان به برخى دیگر گفتند: آن حضرت به زبان ما فصیح تر از ماست و این نعمتى از سوى خداوند بر ماست.

    على بن حمزه گفت: آن گاه غلامان، بیرون رفتند. من گفتم: اى پسر رسول خدا، دیدم که شما با حبشیان به زبان حبشى سخن مى گویید. فرمود: آرى. گفتم: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آرى، فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکى کند و به هر کدام از آنان ماهانه سى درهم بپردازد، از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آن هاست. او از پسران شاهان است. از این رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندى هایشان سفارش کردم. علاوه بر این ها، وى غلام راست پیشه اى است. سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشى شگفت زده شدى؟ گفتم: آرى به خدا سوگند. فرمود تعجب مکن، آنچه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجب آمیزتر است. آن چه شنیدى نیست مگر مانند پرنده اى که با منقارش از دریا قطره اى برگیرد. آیا مى پندارى با یک قطره، از آب دریا مى کاهد؟ امام به گونه دریاست، آنچه دارد پایان نمى پذیرد و شگفتى هاى او از دریا بیش تر است.

    زبان ترکى

    الف
    . ابن فرقد مى گوید: من نزد امام صادق(علیه السلام) بودم، غلامى غیرعرب پیامى آورد که آن را ناهنجار ادا مى کرد و نمى توانست درست تعبیر کند، به گونه اى که پنداشتم او واژه ها را آشکار نمى سازد. حضرت به او فرمود: چون عربى را نیک نمى دانى به هر زبانى که مى خواهى سخن بگو. من زبان ترکى را مى دانم، او به ترکى سخن گفت و امام هم پاسخش را دادند. وى شگفت زده رفت.

    ب. ابوهاشم جعفرى مى گوید: من در مدینه بودم تا این که گذر «بغا» (یکى از فرماندهان ترک) در زمان الواثق به مدینه افتاد. او در جستوجوى اعراب بود. امام هادى(علیه السلام) فرمودند: ما را بیرون ببرید تا آرایش نظامى این مرد بزرگ را بنگریم. بیرون آمدیم و ایستادیم. سپاه او گذشت. یک مرد ترک به ما برخورد کرد. امام هادى(علیه السلام) به زبان ترکى با او سخن گفتند. وى از اسب پایین آمد و سم اسب حضرت را بوسید. من آن مرد ترک را سوگند داده و گفتم: حضرت با تو چه گفت: مرد ترک از من پرسید: این پیامبر است؟ گفتم: نه. گفت: مرا با نامى خواند که هنگام خردسالى ام در دیار ترکان به این نام خوانده مى شدم و تاکنون هیچ کس آن را نمى دانست.

    زبان صقلبى (صقلابى)

    الف. على بن مهزیار مى گوید: غلامم را که صقلابى بود به محضر امام هادى(علیه السلام)فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم، آن حضرت پیوسته با من صقلابى سخن گفت، گویا که او یکى از ما بود. من پنداشتم که آن حضرت با این زبان سخن مى گوید تا برخى از بردگان نشنوند.

    ب. فرزندان موسى بن جعفر(علیه السلام)دیده نشده بودند. یک روز، اسحاق و محمد برادرشان به محضرشان آمدند. آن حضرت به زبانى که عربى نبود سخن مى گفتند. آن گاه برده اى صقلابى آمد. آن حضرت به زبان صقلابى با او سخن گفتند.

    1
    ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 189.

    2
    ـ على سامى، تمدّن هخامنشى، ص 111.

    3
    ـ محمدبن الحسن (ابوجعفر) الصّفار القمى، بصائرالدرجات، ص 335یا 355/ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 289.

    4
    ـ دخن نوعى از غله است.

    5
    ـ رجز به معناى گوسفند چاق، رجز به معناى زمین بى گیاه.

    6
    ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 302 و ج 42، ص 143.

    7
    ـ بصائرالدرجات، ص 333یا353 / بحارالانوار، ج 26، ص 191.

    8
    ـ همان، ص 334یا 354.

    9
    ـ قطب الدّین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 630 / بحارالانوار، ج 47، ص 105.

    10
    ـ بحارالانوار، ج 47، ص 81 ـ مراد از دیوک الماء مرغ هاى آبزى ویژه اى است که خصوصیات مرغ هاى حلال گوشت را ندارند.

    11
    ـ بصائرالدرجات، ص 335 یا355.

    12
    الى 15ـ بحارالانوار، ج 38، ص 61 و ج 40، ص 289 / ج 50، ص 136/ ج 52، ص 29 / ج 49، ص 78.

    16
    ـ سیدهاشم بحرانى، مدینة المعاجز (یک جلدى)، ص 511 و ج 7، ص 236 / بحارالانوار، ج 49، ص 50.

    18
    ـ فروع الکافى، ج 7، ص 257 / بحارالانوار، ج 40، ص 301.

    19
    الى21ـ بحارالانوار، ج 3، ص 146/ ج 91، ص 28/ ج 36، ص 222.

    22
    ـ بصائرالدرجات، ص 334یا 354.

    23
    الى29ـ بحارالانوار، ج 40، ص 171 / ج 46، ص 72 / ج 49، ص 80/ ج 49، ص 78/ ج 51، ص 6/ ج 45، ص 177 / ج 26، ص 192

    30
    ـ بحارالانوار، ج 48، ص70 و ج 48، ص 100 و ج 26، ص 190.

    31
    ـ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 759 / بحارالانوار، ج 47، ص 119.

    32
    ـ بحارالانوار، ج 50، ص 124.

    33
    ـ همان، ج 26، ص 191 و نیز بصائرالدرجات، ص 333 یا353.

    34
    ـ همان، ج 48، ص 56.





    جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان ارواحنا فداه صلوات





    قال ابن مَهْزِِیار الأهوازیّ حول لقائه الإمام المهدیّ(علیه السلام) فی بقعة غیر معروفة بالحجاز:
    ...فقلت: متى یکون ذلک، یا ابن رسول الله؟ فقال: إذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة بأقوام لاخلاق لهم، و الله و رسوله منهم براء،
    و ظهرت الحمرة فی السماءثلاثاً [من الأیّام]فیها أعمدة کأعمدة اللجین تتلألأ نوراً، و یخرج الشروسی من أرمنیّة و آذربیجان یرید وراء الری ... (بحار الأنوار، ج 52، ص 6- 45)

  11. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    195
    حضور
    2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    نظر حضرت آیت الله قزوینی در مورد احمد اسماعیل گاطع صیامری و تحدی ایشان برای مناظره با این مدعی

    طرفداران احمد اسماعیل جواب بدهند

    http://www.youtube.com/watch?v=hcMjmWrngmw
    قال ابن مَهْزِِیار الأهوازیّ حول لقائه الإمام المهدیّ(علیه السلام) فی بقعة غیر معروفة بالحجاز:
    ...فقلت: متى یکون ذلک، یا ابن رسول الله؟ فقال: إذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة بأقوام لاخلاق لهم، و الله و رسوله منهم براء،
    و ظهرت الحمرة فی السماءثلاثاً [من الأیّام]فیها أعمدة کأعمدة اللجین تتلألأ نوراً، و یخرج الشروسی من أرمنیّة و آذربیجان یرید وراء الری ... (بحار الأنوار، ج 52، ص 6- 45)

  12. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    336
    حضور
    10 روز 14 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    459



    قابل توجه آقایانی که به ائمه معصومین(ع) صفات لاهوت مطلق را نسبت میدهند!
    آقایانی که بعضا صفات و کرامات و معجزاتی را به ائمه معصومین(ع) نسبت میدهند که بنابر قرآن حتی رسول الله(ص) هم چنان صفاتی را نداشت!!!


    این ایات در مورد رسول الله (ص) است:

    قابل توجه آقایانی که ادعا میکنند امام مسلط به تمام زبانهای زنده دنیاست و این امر را نه بصورت معجزه و کرامت و نشانه ای الهی که در بعضی مواقع به اذن خدا و برای اتمام حجت و اثبات حقانیت بروز میکند، بلکه مسئله ای بسیار عادی و پیش پا افتاده فرض میکنند!

    وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ
    إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ


    اگر رسول الله(ص) به همه زبانهای غیر از عربی مسلط بود که شبهه همچنان پا برجا بود، یعنی این شبهه بود که مفاهیم قران را (نعوذ بالله ) از عجم زبان(احتمالا اشاره به سلمان فارسی) میگرفت و به عربی ترجمه میکرد!!!
    پس نه رسول الله زبانی غیر از عربی میدانست ( مگر به اذن و قدرت خدا در مواقع خاص که حتی زبان حیوانات را هم میفهمید چون وارث سلیمان نبی است)
    و نه سلمان فارسی بنا بر تاکید قران تسلط کافی به زبان عربی داشت(
    لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ) یعنی عجم زبان است و به عربی مانند زبان مادریش تسلط ندارد و ادعا درست نمیباشد در صورتیکه در توصیف قران میفرماید وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ

    قابل توجه آقایانی که ائمه معصومین(ع) را عالم به تمامی دانشهای زمین و زمان و اسرار و خزائن فیزیکی و غیبی جهان هستی میدانند:

    قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ

    وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ

    قابل توجه آقایانی که میگویند اگر امام بخواهد میتواند بدون هیچ محدودیتی هر امری را انجام دهد و امام آگاه به اسرار غیبی ، اسرار قلبی انسانها و... بدون هیچ محدودیتی است:

    قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

    قابل توجه آقایانی که امام را موجودی مافوق بشری تصور میکنند که حاله ای از نوری فیزیکی( مثل تصاویر کتابها و فیلمها) او را احاطه کرده ! ، پشت سرش را میبیند !، سایه ندارد !، هر لحظه اراده کند میتواند کرامت و معجزه انجام دهد ، بیمار نمیشود! هر چیزی میخورد به نور تبدیل میشود و دفع گوارشی ندارد! دچار سهو نمیشود و محدودیتهای جسمانی سایر انسانها راندارد .........

    مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَافَأْتِ بِآيَةٍ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ

    وَمَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَإِن نَّظُنُّكَ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ

    فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ

    وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاءِ الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ

    فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ

    لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْأَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ

    وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَىٰ إِلَّا أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَّسُولًا

    قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا

    قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ

    الحمد لله رب العالمین
    ویرایش توسط خادم الیمانی(ع) : ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ در ساعت ۲۳:۳۲

  13. صلوات ها 2


  14. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    195
    حضور
    2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    خب بحمدالله که ماهیت اصلی این فرقه در حال آشکار شدن است!

    عقاید این فرقه با دیگر فرقه ضاله وهابیت یکی می باشد البته فقط در مسأله ی امامت آنها باهم فرق می کنند واین هم یک طرفند جدید برای حمله به تشیع می باشد از شیعه می خواهند به شیعه ضربه بزنند .
    آنها عقاید وهابیت را حمل می کنند واعتقاد دارند که :
    امام فراموش می کند !!!
    امام خطاء می کند !!!
    امام معصوم نیست !!!
    امام در حرف زدن اشتباه می کند !!!
    امام علم کامل ندارد !!!
    والبته برای اینکه بدانید عقاید آنها در رابطه با امامت هم از خود وهابیت می باشد کافی است به کتابهابی احمد کاتب وشبهات آن در مورد تشیع رجوع کنید وخواهید دید که شبه ی مهدیین وعدم انحصار امامان در دوازده معصوم زائیده ی عقیده خود او می باشد که الان این جاهلان هم تابع همان وهابی خبیث می باشند.



    قال ابن مَهْزِِیار الأهوازیّ حول لقائه الإمام المهدیّ(علیه السلام) فی بقعة غیر معروفة بالحجاز:
    ...فقلت: متى یکون ذلک، یا ابن رسول الله؟ فقال: إذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة بأقوام لاخلاق لهم، و الله و رسوله منهم براء،
    و ظهرت الحمرة فی السماءثلاثاً [من الأیّام]فیها أعمدة کأعمدة اللجین تتلألأ نوراً، و یخرج الشروسی من أرمنیّة و آذربیجان یرید وراء الری ... (بحار الأنوار، ج 52، ص 6- 45)

  15. صلوات ها 2


  16. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    195
    حضور
    2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    نقل قول نوشته اصلی توسط خادم الیمانی(ع) نمایش پست ها
    رگاه به ادعیه معصومین (ع) مراجعه میکنیم وسعت علم و حکمت و معرفت ائمه را درک میکنیم. از امام رضا (ع) پرسیده شد: ای فرزند رسول الله به چه چیز امامت به مدعی اش ثابت می‌شود؟ فرمود: با نص(وصیت) و دلیل می‌آید.....گفتند دلایل امامت چیست؟ فرمود: علم و استجابت دعا. (عیون أخبار الرضا (ع) ج2 ص216) امام رضا (ع) فرمود: «امام باقر (ع) می‌فرمود: همانا مَثل سلاح در ما مانند تابوت است در بنی‌اسرائیل. یعنی هر كسی تابوت نزدش بود نبوت برای او بود و به همین صورت هر كدام از ما كه نزدش سلاح باشد صاحب امر است. از ایشان سؤال شد: آیا سلاح از علم جدا است؟ امام رضا (ع) فرمود: خیر. كافی ج 1 ص 238 عبد الأعلی گفت: به امام صادق (ع) عرض كردم: «حجت ما با مدعیان دروغین این امر چیست (چگونه او را بشناسیم؟)» فرمود: «از او در خصوص حلال و حرام سؤال می‌شود. (یعنی عـــلم)» (الكافی ج1 ص284) حرث بن المغیره گفت: به امام صادق (ع) عرض كردم صاحب این امر با چه چیزی شناخته می‌شود؟ فرمودند: «با آرامش و وقار و علم و وصیت.» (بصائر الدرجات ص 509)
    جوابت را در پست بالا دادم که خیانتت معلوم شود

    الحمدلله رب العالمین

    قال ابن مَهْزِِیار الأهوازیّ حول لقائه الإمام المهدیّ(علیه السلام) فی بقعة غیر معروفة بالحجاز:
    ...فقلت: متى یکون ذلک، یا ابن رسول الله؟ فقال: إذا حیل بینکم و بین سبیل الکعبة بأقوام لاخلاق لهم، و الله و رسوله منهم براء،
    و ظهرت الحمرة فی السماءثلاثاً [من الأیّام]فیها أعمدة کأعمدة اللجین تتلألأ نوراً، و یخرج الشروسی من أرمنیّة و آذربیجان یرید وراء الری ... (بحار الأنوار، ج 52، ص 6- 45)

  17. صلوات


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود