صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شناخت حقیقتی به نام «اختیار»

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    کتاب​های علامه طهرانی (www.maarefislam.com)
    نوشته
    229
    حضور
    12 روز 16 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287

    شناخت حقیقتی به نام «اختیار»




    سلام

    1) آیا «اختیار» امر وجودی است و مستقل یا امری است انتزاعی از نسبت بین چند حقیقت؟

    2) آیا اختیار از صفات نفس است؟

    3) چه رابطه​ای بین اختیار انسان و مشیت حق تعالی وجود دارد؟

    4) اگر انسانی بر اساس اختیارش خودکشی کند آیا در تعلق اختیار صرف نه ابزار مادی و معنوی خدادادی که در این امر دخیل هستند آیا تعلق گرفتن اختیار شخص برای خودکشی در عرض مشیت خداست یا در طول مشیت خدا؟ اگر در عرض مشیت خداست پس اختیار امری است وجودی و مستقل از حق اگر در طول مشیت خداست آیا مطلب به جبر شباهت ندارد؟

    5) رابطه توحید افعالی با اختیار چیست؟

    قسم به جان خودم آن کس که فهم مطالب تمهید القواعد و مصباح الانس؛ شرح قیصری بر فصوص الحکم و فتوحات مکیه (اثر محی الدین ابن عربی) و اشارات و تنبیهات و شفاء (اثر ابن سینا) و اسفار (اثر ملاصدرا) روزی​اش نشده فهم تفسیر انفسی آیات قرانی و جوامع روایی روزی​اش نشده است.

    فرازی از فرمایشات استاد علامه حسن زادهٔ آملی



  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,517
    حضور
    175 روز 2 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316



    با نام و یاد دوست






    شناخت حقیقتی به نام «اختیار»





    شناخت حقیقتی به نام «اختیار»


  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,331
    حضور
    28 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3971

    اختیار




    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    سلام

    1) آیا «اختیار» امر وجودی است و مستقل یا امری است انتزاعی از نسبت بین چند حقیقت؟

    2) آیا اختیار از صفات نفس است؟

    3) چه رابطه​ای بین اختیار انسان و مشیت حق تعالی وجود دارد؟

    4) اگر انسانی بر اساس اختیارش خودکشی کند آیا در تعلق اختیار صرف نه ابزار مادی و معنوی خدادادی که در این امر دخیل هستند آیا تعلق گرفتن اختیار شخص برای خودکشی در عرض مشیت خداست یا در طول مشیت خدا؟ اگر در عرض مشیت خداست پس اختیار امری است وجودی و مستقل از حق اگر در طول مشیت خداست آیا مطلب به جبر شباهت ندارد؟

    5) رابطه توحید افعالی با اختیار چیست؟

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی سوالات متعددی مطرح کردید که اگر بخواهیم هرکدام را به صورت دقیق و موشکافانه بحث کنیم، مباحث متکثر و مفصلی خواهیم داشت. در هر صورت بنده پاسخی اجمالی به هر کدام از سوالات عرض می کنم ولی در ادامه برای اینکه بحث دقیق تر پیش برود، بهتر است بر روی موضوع مشخص و خاصی محدود شود.

    1 اختیار از قدرت انسان در انتخاب افعال خود، فهمیده می شود. به عبارت دیگر اختیار به قدرت انسان در انتخاب افعال خود اطلاق می شود. از این لحاظ به قدرت انسان باز می گردد ولی می توان این تعبیر را نیز به کار برد که اختیار از قدرت انسان در انتخاب افعالش، انتزاع می شود.

    2 اختیار از صفات انسان است.(منظور خود را واضح تر بیان کنید)

    3 اختیار و اراده انسان در طول اراده خداوند است به این معنا که قدرت و اراده ای که در انسان ها وجود دارد نیز از سوی خداوند به آنها اعطا شده است و خود انسان ها به تنهایی قدرتی ندارند.

    4 اگر فردی بر اساس اختیار خود خودکشی کند، باز در رابطه طولی تبیین می شود . به این معنا که خداوند به فرد قدرت، توان و اختیار داده است، و سپس او را مکلف کرده است (زیرا تکلیف بدون قدرت صحیح نیست). سپس این فرد طبق اراده ای که خداوند به او داده است، راه بدی را انتخاب کرده است. در این بین نه فعل به خداوند استناد داده می شود و نه اینکه جبر صورت بگیرد. مانند اینکه (تنها یک مثال است برای تقریب به ذهن و مثال کاملا دقیق نیست) فردی به پسرش پولی بدهد که برو برای خودت هرچه می خواهی بخر(ولی توصیه می کند که مواد مفید بخرد)، این کودک می توان با آن پول سم بخرد و خودکشی کند و نیز می تواند مواد غذایی مغذی تهیه کند که برای سلامتی اش لازم است. در این جا نه جبری وجود دارد و نه اینکه فعل به پدر استناد داده می شود.

    5. با توجه به اینکه خداوند قدرت مطلق است، هیچ فعلی بدون اذن او انجام نمی گیرد و این معنای مختصری از توحید افعالی است. این مسئله با اختیار انسان منافاتی ندارد زیرا که اختیار انسان نیز در طول قدرت خداوند است نه در عرض آن. به عبارت دیگر اختیار انسان نیز زیر مجموعه قدرت الهی محسوب می شود نه خارج از آن.

    موفق باشید

    * برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به کتاب "انسان و سرنوشت" از استاد شهید مطهری و نیز نیز جلد سوم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم از علامه طباطبایی همراه با شرح شهید مطهری، مراجعه کنید.

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    کتاب​های علامه طهرانی (www.maarefislam.com)
    نوشته
    229
    حضور
    12 روز 16 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    نقل قول نوشته اصلی توسط رئوف نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    دوست گرامی سوالات متعددی مطرح کردید که اگر بخواهیم هرکدام را به صورت دقیق و موشکافانه بحث کنیم، مباحث متکثر و مفصلی خواهیم داشت. در هر صورت بنده پاسخی اجمالی به هر کدام از سوالات عرض می کنم ولی در ادامه برای اینکه بحث دقیق تر پیش برود، بهتر است بر روی موضوع مشخص و خاصی محدود شود.

    1 اختیار از قدرت انسان در انتخاب افعال خود، فهمیده می شود. به عبارت دیگر اختیار به قدرت انسان در انتخاب افعال خود اطلاق می شود. از این لحاظ به قدرت انسان باز می گردد ولی می توان این تعبیر را نیز به کار برد که اختیار از قدرت انسان در انتخاب افعالش، انتزاع می شود.

    2 اختیار از صفات انسان است.(منظور خود را واضح تر بیان کنید)

    3 اختیار و اراده انسان در طول اراده خداوند است به این معنا که قدرت و اراده ای که در انسان ها وجود دارد نیز از سوی خداوند به آنها اعطا شده است و خود انسان ها به تنهایی قدرتی ندارند.

    4 اگر فردی بر اساس اختیار خود خودکشی کند، باز در رابطه طولی تبیین می شود . به این معنا که خداوند به فرد قدرت، توان و اختیار داده است، و سپس او را مکلف کرده است (زیرا تکلیف بدون قدرت صحیح نیست). سپس این فرد طبق اراده ای که خداوند به او داده است، راه بدی را انتخاب کرده است. در این بین نه فعل به خداوند استناد داده می شود و نه اینکه جبر صورت بگیرد. مانند اینکه (تنها یک مثال است برای تقریب به ذهن و مثال کاملا دقیق نیست) فردی به پسرش پولی بدهد که برو برای خودت هرچه می خواهی بخر(ولی توصیه می کند که مواد مفید بخرد)، این کودک می توان با آن پول سم بخرد و خودکشی کند و نیز می تواند مواد غذایی مغذی تهیه کند که برای سلامتی اش لازم است. در این جا نه جبری وجود دارد و نه اینکه فعل به پدر استناد داده می شود.

    5. با توجه به اینکه خداوند قدرت مطلق است، هیچ فعلی بدون اذن او انجام نمی گیرد و این معنای مختصری از توحید افعالی است. این مسئله با اختیار انسان منافاتی ندارد زیرا که اختیار انسان نیز در طول قدرت خداوند است نه در عرض آن. به عبارت دیگر اختیار انسان نیز زیر مجموعه قدرت الهی محسوب می شود نه خارج از آن.

    موفق باشید

    * برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به کتاب "انسان و سرنوشت" از استاد شهید مطهری و نیز نیز جلد سوم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم از علامه طباطبایی همراه با شرح شهید مطهری، مراجعه کنید.
    سلام

    شاید از مشکلترین مسائل اعتقادی بعد از علوم توحیدی همین مسئله اختیار باشه گرچه برگشت این موضوع هم به امور توحیدیه.

    شما بیان کردین: ((خداوند به فرد قدرت، توان و اختیار داده است، و سپس او را مکلف کرده است (زیرا تکلیف بدون قدرت صحیح نیست). سپس این فرد طبق اراده ای که خداوند به او داده است، راه بدی را انتخاب کرده است. در این بین نه فعل به خداوند استناد داده می شود و نه اینکه جبر صورت بگیرد. ))


    به نظر میرسه نفی جبر در جمله بالا منجر به توفیض شده چون وقتی خدا به فرد قدرت و توان انتخاب عمل داده یعنی این امور رو به انسان توفیض کرده و بزرگان فرمودن خطر توفیض بیشتر از جبره. چطور ذهن باید بین دو امر جبر و توفیض امری رو ادراک کنه که درکش تا حدودی مستحیله گرچه در کتب کلامی مثل محاذرات راحت از مطلب میگذره. حالا اگه موضوع رو تحلیل کنیم یعنی خدا اراده و قدرت و سایر قوا رو به انسان داده تا انسان مختار بشه و قدرت انتخاب داشته باشه اما در عین اینکه اراده و قدرت انسان و انتخابش در طول اراده خداست اما جبر نیست و در عین اینکه قدرت و اراده و انتخاب به او اعطا شده از مبداء هم منقطع نیست تا توفیض باشه ببینید مسئله یه پیچیدگی داره که مشخص نیست چطور جمع بین عدم جبر و عدم توفیض باید باشه طوریکه امر سوم مفهومش از سلب جبر و توفیض انتزاع ذهنی بشه. ظاهرا عرفا توحید افعالی رو ادق از امر بین الامرین میدونن طوریکه تمام افعال رو فانی در فعل خدا میدونن حالا آیا اختیار هم از لوازم افعاله و فانی در فعل خداست؟ اگه اختیار جدا از خدا باشه توفیضه اگه وابسته به خدا باشه جبره یعنی چی؟ اینکه انسان آزاده که بگه این کنم یا آن کنم خدا فقط در دادن لوازم اختیار قیم بنده است یا در خود اختیار هم قیومیت داره؟
    و موضوع آخر اینکه اختیار با امور تکوینی و تشریعی چه رابطه ای داره؟
    قسم به جان خودم آن کس که فهم مطالب تمهید القواعد و مصباح الانس؛ شرح قیصری بر فصوص الحکم و فتوحات مکیه (اثر محی الدین ابن عربی) و اشارات و تنبیهات و شفاء (اثر ابن سینا) و اسفار (اثر ملاصدرا) روزی​اش نشده فهم تفسیر انفسی آیات قرانی و جوامع روایی روزی​اش نشده است.

    فرازی از فرمایشات استاد علامه حسن زادهٔ آملی



  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    سلام 1) آیا «اختیار» امر وجودی است و مستقل یا امری است انتزاعی از نسبت بین چند حقیقت؟ 2) آیا اختیار از صفات نفس است؟ 3) چه رابطه​ای بین اختیار انسان و مشیت حق تعالی وجود دارد؟ 4) اگر انسانی بر اساس اختیارش خودکشی کند آیا در تعلق اختیار صرف نه ابزار مادی و معنوی خدادادی که در این امر دخیل هستند آیا تعلق گرفتن اختیار شخص برای خودکشی در عرض مشیت خداست یا در طول مشیت خدا؟ اگر در عرض مشیت خداست پس اختیار امری است وجودی و مستقل از حق اگر در طول مشیت خداست آیا مطلب به جبر شباهت ندارد؟ 5) رابطه توحید افعالی با اختیار چیست؟
    سلام
    1- اختیار تعبیری انتزاعی از قدرت و علم انسان بر نحوه ظهور در خارج است
    2- اختیار صفت راجع به ذات است چه اینکه قدرت صفت ذات است
    3- مشیت باریتعالی در اختیار انسان ظاهر می شود
    4- خودکشی موضوعیت ندارد بلکه همیشه رابطه اختیار انسان با اختیار الهی رابطه ظهور و تجلی است اگر ظاهر فعلی ناشایست باشد خود شخص اولی به آن است به عبارت دیگر نحو وجودی او آنرا اقتضا و اختیار نموده است آن نحو وجودی که با باورها و افعال پیشین ساخت لذا در روایت است که انسان به فعل ناشایست خود اولی تر است
    5- توحید افعالی می گوید هر فعلی تجلی فعل الهی است اما فعل الهی کلی است که در تحت آن جزئیاتی وجود دارد در مثال فعل گرفتن با دست منسوب به دست است اما در این فعل هر سلول از سلولهای دست کار متناسب با ساختار وجودی خودش را انجام می دهد لذا توحید افعالی نافی اختیار و نسبت فعل به فرد نیست بلکه آن فعل کلی در این وجود جزئی به نحو متناسب با ساختار وجودیش ظاهر می شود
    والله الموفق

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ در ساعت ۰۸:۲۵
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    کتاب​های علامه طهرانی (www.maarefislam.com)
    نوشته
    229
    حضور
    12 روز 16 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها

    ...
    سلام
    سلام

    1- اختیار تعبیری انتزاعی از قدرت و علم انسان بر نحوه ظهور در خارج است

    قدرت و علم انسان؟ خوب طبق توحید افعالی اسناد قدرت و علم به غیر حق تعالی مجازه پس اسناد قدرت و علم به انسان به تفویض شباهت داره و اسناد قدرت و علم به خدا به جبر.

    2- اختیار صفت راجع به ذات است چه اینکه قدرت صفت ذات است

    منظور از ذات چیه؟ ذات قائم یا مقوم؟ ذات مطلق یا ذات نسبی؟

    3- مشیت باریتعالی در اختیار انسان ظاهر می شود

    این جمله بوی جبر میده. پس اختیار انسان منافاتی با ظهور مشیت حق تعالی نداره؟

    4- خودکشی موضوعیت ندارد بلکه همیشه رابطه اختیار انسان با اختیار الهی رابطه ظهور و تجلی است اگر ظاهر فعلی ناشایست باشد خود شخص اولی به آن است به عبارت دیگر نحو وجودی او آنرا اقتضا و اختیار نموده است آن نحو وجودی که با باورها و افعال پیشین ساخت لذا در روایت است که انسان به فعل ناشایست خود اولی تر است

    نحوه وجودی معصیتکار اقتضای گناه داره یعنی عدم ایمان و نیته که عمل خوب از بد رو تمیز داده؟ چون بدنه عمل مثلا کشتن در خارج یکیه ولی برای مجاهد اسلام عبادت و برای کافر گناهه. حالا خدا در نیات خیر ظهور داره ولی نیات شر ظهوری نداره فعلش؟

    5- توحید افعالی می گوید هر فعلی تجلی فعل الهی است اما فعل الهی کلی است که در تحت آن جزئیاتی وجود دارد در مثال فعل گرفتن با دست منسوب به دست است اما در این فعل هر سلول از سلولهای دست کار متناسب با ساختار وجودی خودش را انجام می دهد لذا توحید افعالی نافی اختیار و نسبت فعل به فرد نیست بلکه آن فعل کلی در این وجود جزئی به نحو متناسب با ساختار وجودیش ظاهر می شود

    خوب وجود جزئی در یه امر یعنی اختیار از وجود کلی جدا شده چون اگر یکی باشه جبره و جدا باشه توفیضه.
    والله الموفق

    ویرایش توسط Seyyed* : ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ در ساعت ۱۶:۱۶
    قسم به جان خودم آن کس که فهم مطالب تمهید القواعد و مصباح الانس؛ شرح قیصری بر فصوص الحکم و فتوحات مکیه (اثر محی الدین ابن عربی) و اشارات و تنبیهات و شفاء (اثر ابن سینا) و اسفار (اثر ملاصدرا) روزی​اش نشده فهم تفسیر انفسی آیات قرانی و جوامع روایی روزی​اش نشده است.

    فرازی از فرمایشات استاد علامه حسن زادهٔ آملی



  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    قدرت و علم انسان؟ خوب طبق توحید افعالی اسناد قدرت و علم به غیر حق تعالی مجازه پس اسناد قدرت و علم به انسان به تفویض شباهت داره و اسناد قدرت و علم به خدا به جبر.
    شما بحث کلامی می کنید و بنده بحث فلسفی عرفانی
    اینطوری نمیشه پیش رفت
    ببنید
    چندتا اصل اینجا داریم
    1- وجود حقیقتی از آن حق تعالی است
    2- غیر حق تعالی تجلی و ظهور اوست
    3- تعابیر شرعی اخلاقی هستند
    4- اختیار یا هر امر منسوب به انسان در تحت اصل ظهور است
    5- انسان مختار است یعنی اختیار الهی در او ظهور کرده همانطور که وجود او اینجا تجلی نموده است
    6- جبر به دوئیت امکان پذیر و تفویض به استقلال ممکن است اما در تجلی و ظهور نه جبر است نه تفویض

    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    منظور از ذات چیه؟ ذات قائم یا مقوم؟ ذات مطلق یا ذات نسبی؟
    با قبلی تطبیق شود
    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    این جمله بوی جبر میده. پس اختیار انسان منافاتی با ظهور مشیت حق تعالی نداره؟
    با اولی تطبیق شود
    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    نحوه وجودی معصیتکار اقتضای گناه داره یعنی عدم ایمان و نیته که عمل خوب از بد رو تمیز داده؟ چون بدنه عمل مثلا کشتن در خارج یکیه ولی برای مجاهد اسلام عبادت و برای کافر گناهه. حالا خدا در نیات خیر ظهور داره ولی نیات شر ظهوری نداره فعلش؟
    در هردو جا فعل او ظهور دارد اما فعل بد اولویت نسبت به شخص دارد چه اینکه از ذات باریتعالی بد صادر نمیشود پس اگر بد است در هر معیار شرعی و عقلی و عرفی به حسب انسان بد است
    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    خوب وجود جزئی در یه امر یعنی اختیار از وجود کلی جدا شده چون اگر یکی باشه جبره و جدا باشه توفیضه.
    نتیجه گیری صحیح نیست
    این کلمه هم تفیضه اخوی نه توفیض
    والله الموفق

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ در ساعت ۱۶:۲۶
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,331
    حضور
    28 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3971

    اختیار انسان




    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    سلام

    شاید از مشکلترین مسائل اعتقادی بعد از علوم توحیدی همین مسئله اختیار باشه گرچه برگشت این موضوع هم به امور توحیدیه.

    شما بیان کردین: ((خداوند به فرد قدرت، توان و اختیار داده است، و سپس او را مکلف کرده است (زیرا تکلیف بدون قدرت صحیح نیست). سپس این فرد طبق اراده ای که خداوند به او داده است، راه بدی را انتخاب کرده است. در این بین نه فعل به خداوند استناد داده می شود و نه اینکه جبر صورت بگیرد. ))


    به نظر میرسه نفی جبر در جمله بالا منجر به توفیض شده چون وقتی خدا به فرد قدرت و توان انتخاب عمل داده یعنی این امور رو به انسان توفیض کرده و بزرگان فرمودن خطر توفیض بیشتر از جبره. چطور ذهن باید بین دو امر جبر و توفیض امری رو ادراک کنه که درکش تا حدودی مستحیله گرچه در کتب کلامی مثل محاذرات راحت از مطلب میگذره. حالا اگه موضوع رو تحلیل کنیم یعنی خدا اراده و قدرت و سایر قوا رو به انسان داده تا انسان مختار بشه و قدرت انتخاب داشته باشه اما در عین اینکه اراده و قدرت انسان و انتخابش در طول اراده خداست اما جبر نیست و در عین اینکه قدرت و اراده و انتخاب به او اعطا شده از مبداء هم منقطع نیست تا توفیض باشه ببینید مسئله یه پیچیدگی داره که مشخص نیست چطور جمع بین عدم جبر و عدم توفیض باید باشه طوریکه امر سوم مفهومش از سلب جبر و توفیض انتزاع ذهنی بشه. ظاهرا عرفا توحید افعالی رو ادق از امر بین الامرین میدونن طوریکه تمام افعال رو فانی در فعل خدا میدونن حالا آیا اختیار هم از لوازم افعاله و فانی در فعل خداست؟ اگه اختیار جدا از خدا باشه توفیضه اگه وابسته به خدا باشه جبره یعنی چی؟ اینکه انسان آزاده که بگه این کنم یا آن کنم خدا فقط در دادن لوازم اختیار قیم بنده است یا در خود اختیار هم قیومیت داره؟
    و موضوع آخر اینکه اختیار با امور تکوینی و تشریعی چه رابطه ای داره؟
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    اختیار و نفی جبر و تفویض یکی از مهم ترین مسائل اعتقادات است که هر کدام از متکلمین، فلاسفه و عرفا مباحثی را حول این محور بیان کرده اند.

    به طور خلاصه پاسخ بنده به سوال شما این است که: 1 اختیار انسان موهبتی است که خداوند به او داده است. فلذا ما به جبر اعتقاد نداریم بلکه انسان ها دارای اختیار اند. 2 اعطای اختیار به انسان ها به معنای آن نیست که خداوند قدرت هیچ تغییری در امور بشر را ندارد و به تعبیر دیگر به طور کلی از دایره زندگی انسان بیرون است بلکه از آنجایی که اصل اختیار انسان و قدرت انتخاب او از سوی خداوند است، استمرار و ادامه آن نیز متوقف بر عنایت الهی است ، فلذا تفویض نیز از نظر ما پذیرفته نیست.

    شاید یک مثال بتواند مسئله را روشن تر کند، اصل وجود انسان ها را در نظر بگیرد. این وجود قطعا مستقل نیست بلکه موهبتی است از جانب خداوند، اما آیا انسان می تواند بدون خداوند باشد و به عبارت دیگر آیا خداوند در ادامه حیات انسان، بی تاثیر و بی اختیار است؟ نخیر. همان طور که در اصل وجود انسان نیازمند خداوند است، در بقاء وجود نیز نیارمند است فلذا با اعطاء وجود به انسان، انسان از خدا بی نیاز نمی شود و خداوند نیز بدون قدرت در امور انسان نیست.
    به همین نحو در مورد اختیار انسان ها نیز می توان گفت که اگرچه اصل اختیار از سوی خداوند است و جبر پذیرفتنی نیست ولی این به معنای تفویض نیز نیست بلکه خداوند می توان در امور بشر تصرف کند چنانچه حضرت امیر می فرماید: عرفت الله بفسخ العزائم (1) خداوند را به وسیله فسخ تصمیم ها شناختم.


    موفق باشید

    1. نهج البلاغه فيض از كلام 242 ص 1196

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    کتاب​های علامه طهرانی (www.maarefislam.com)
    نوشته
    229
    حضور
    12 روز 16 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    287



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    شما بحث کلامی می کنید و بنده بحث فلسفی عرفانی
    اینطوری نمیشه پیش رفت
    ببنید
    چندتا اصل اینجا داریم
    1- وجود حقیقتی از آن حق تعالی است
    2- غیر حق تعالی تجلی و ظهور اوست
    3- تعابیر شرعی اخلاقی هستند
    4- اختیار یا هر امر منسوب به انسان در تحت اصل ظهور است
    5- انسان مختار است یعنی اختیار الهی در او ظهور کرده همانطور که وجود او اینجا تجلی نموده است
    6- جبر به دوئیت امکان پذیر و تفویض به استقلال ممکن است اما در تجلی و ظهور نه جبر است نه تفویض


    با قبلی تطبیق شود

    با اولی تطبیق شود

    در هردو جا فعل او ظهور دارد اما فعل بد اولویت نسبت به شخص دارد چه اینکه از ذات باریتعالی بد صادر نمیشود پس اگر بد است در هر معیار شرعی و عقلی و عرفی به حسب انسان بد است

    نتیجه گیری صحیح نیست
    این کلمه هم تفیضه اخوی نه توفیض
    والله الموفق

    سلام

    شما در بند 2 بیان کردین که غیر حق تعالی تجلی و ظهور او هستن در صورتی که علامه جوادی آملی بیان کردند که عرفا برای تعلیم و آموزش از تعابیر ظهور و تجلی بهره می​برند وگرنه یک وجود داریم و یک عدم مطلق ولاغیر. واجب تعالی داریم و عدم مطلق دیگر امر سومی نیست با عنوان وجود ممکن یا ظهور یا تجلی یا عدم مضاف ... این از بیان علامه جوادی که شاید اسرار رو گفتن و این جمله ایشون شدت وحدت وجودشون رو نشون میده. چون اصل وجود حقایق ذو مراتب است که هر مرتبه عین هستی است نه اینکه مراتب به نحو ترکب باشن بلکه عین بساطت محضه هستن.


    وقتی بساط ظهور جمع بشه خوب مسلما بساط تعلیم و آموزش هم برچیده میشه لذا بندهای 4 و 5 و 6 شما هم که براساس ظهور و تجلی تبیین شدن زیر سؤال میرن.


    بر اطلاعات بیشتر در مورد نظر علامه جوادی به شرح قیصری بر فصوص الحکم مراجعه کنید.


    بابت غلط املایی هم اخوی اهل مسامحه باشید.


    ویرایش توسط Seyyed* : ۱۳۹۲/۰۲/۰۸ در ساعت ۱۱:۳۰
    قسم به جان خودم آن کس که فهم مطالب تمهید القواعد و مصباح الانس؛ شرح قیصری بر فصوص الحکم و فتوحات مکیه (اثر محی الدین ابن عربی) و اشارات و تنبیهات و شفاء (اثر ابن سینا) و اسفار (اثر ملاصدرا) روزی​اش نشده فهم تفسیر انفسی آیات قرانی و جوامع روایی روزی​اش نشده است.

    فرازی از فرمایشات استاد علامه حسن زادهٔ آملی



  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyyed* نمایش پست ها
    شما در بند 2 بیان کردین که غیر حق تعالی تجلی و ظهور او هستن در صورتی که علامه جوادی آملی بیان کردند که عرفا برای تعلیم و آموزش از تعابیر ظهور و تجلی بهره می​برند وگرنه یک وجود داریم و یک عدم مطلق ولاغیر. واجب تعالی داریم و عدم مطلق دیگر امر سومی نیست با عنوان وجود ممکن یا ظهور یا تجلی یا عدم مضاف ... این از بیان علامه جوادی که شاید اسرار رو گفتن و این جمله ایشون شدت وحدت وجودشون رو نشون میده. چون اصل وجود حقایق ذات مراتب است که هر مرتبه عین هستی است نه اینکه مراتب به نحو ترکب باشن بلکه عین بساطت محضه هستن. وقتی بساط ظهور جمع بشه خوب مسلما بساط تعلیم و آموزش هم برچیده میشه لذا بندهای 4 و 5 و 6 شما هم که براساس ظهور و تجلی تبیین شدن زیر سؤال میرن. بر اطلاعات بیشتر در مورد نظر علامه جوادی به شرح قیصری بر فصوص الحکم مراجعه کنید. بابت غلط املایی هم اخوی اهل مسامحه باشید.
    سلام
    اقتضای وحدت محضه پیچیده شدن تعلیم و تعلم نیست بلکه نحو بحث تفاوت میکنه یک وقت میگیم خدا و غیر خدا در علم کلام یک وقت میگیم علت و معلول در فلسفه یک وقت می گوییم حق و شووناتش در عرفان محض . مفهومش این نیست که از زمین و آسمان نمی توان بحث کرد بلکه باید در نگاه محضه عرفانی همیشه این نکته را مد نظر داشت که اینها تشان است خوب البته یک مقام هم مقام سکوت و شهود است و دیگر حرف بی معناست
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود