جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اجزا ایمان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621

    مقاله اجزا ایمان




    آیا ایمان ده جزء دارد؟ لطفا تشریح بفرمایید.
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    هرگاه انسان به چیزی اعتقاد قطعی پیدا کند، به طوری که آن را تصدیق کند؛ یعنی قبول کند و آن را بپذیرد، به آن چیز ایمان پیدا کرده است. بنابراین، اگر چیزی را پذیرفته باشد، اما جزء باورهای قلبی او نشده و یا التزام عملی پیدا نکرده باشد، به گونه‏ای که عاشقانه بدان عمل کند، بلکه هنوز همراه با شک و گمان باشد، به آن چیز ایمان ندارد، چون در ایمان، اطمینان نفس (دل) نهفته است. در ایمان خوف و دلهره و شک نیست، دل در حالت اطمینان به سر می برد.(1) در حقیقت ایمان سه جزء دارد: تأیید قلبی و اقرار به زبان و عمل کردن طبق معتقدات. "انه تحقیق بالقلب (التصدیق بالقلب) واقرار باللسان و عملٌ بالإرکان".(2)اگر ایمان را "نور" بدانیم بسیار به جا است. "ایمان نور است و روشنی بخش و به انسان در جهان بینی و اعتقاد و عمل و تمام زندگی روشنایی و آگاهی می دهد، امّا کفر، ظلمت است و تاریکی در آن نه بینش صحیحی از کل عالم هستی است و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبری می باشد".(3)قرآن می فرماید: "خداوند ولیّ و راهنما و سرپرست مؤمنان است. آنان را از تاریکیها به نور هدایت میکند، اما "ولیّ و سرپرست کافران طاغوت است. آنان را از روشنایی (صفای باطن) به ظلمت‏ها می کشاند".(4)قرآن ایمان و کفر، مؤمن و کافر را به به بصیر و أعمی (بینا و نابینا)، احیا و اموات، نور و ظلمت، سایه و حرارت سوزان تعبیر کرده است.(5)محی الدین عربی ایمان را به "نور شعشعانی" تعبیر کرده است.(6)ایمان یک نوع درک و دید باطنی است، یک نوع علم و آگاهی توأم با عقیده قالبی و جنبش و حرکت است. یک نوع باور که در اعماق جان انسان نفوذ می کند و سرچشمه فعالیت‏های وی می شود، امّا کفر (حق پوشی)، جهل است و ناآگاهی و ناباوری. از تمام وجود او ظلمت می بارد؛ جز به منافع مادی و زودگذر نمیاندیشد؛ در لا به لای شهوات غوطه ور است؛ همنشینی با او قلب و روح را کسل و تاریک می کند.(7)قرآن کفار را به کسانی که معجزات و حق و حقیقت را می دیدند و دلشان می پذیرفت، ولی آن‏ها را از روی ظلم و برتریطلبی انکار می کردند، تعبیر کرده "جحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلماً و علوّاً".(8) امام صادق(ع) درباره کفر می فرماید: هو أن یجحد الجاحد و هو یعلم انّه حقّ قد استقرّ عنده؛(9) کفر عبارت است از چیزی که انسان آن را در حالی که می داند حق است و نزد او ثابت است، انکار کند".مراتب ایمان:ایمان مراتبی دارد، همه مراتب مساوی نیستند، یکی از بالاترین مراتب ایمان تسلیم در ظاهر و باطن است. تسلیم در برابر حق و راضی بودن به رضای خدا، این همان است که در قرآن آمده "رضی اللَّه عنهم و رضوا عنه؛ هم خدا از آنان راضی است و هم آنان از خدا راضی اند. این نوع تسلیم با کمال عبودیت و بندگی در برابر خدا همراه است و همراه با اطمینان کامل است".(10) "یا ایّتها النّفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیّة فادخلی فی عبادی؛(11) تو ای روح آرام یافته، به سوی پروردگارت باز گرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است و در بین بندگانم داخل شو".آیا حقیقت ایمان اعتقاد جازم همراه با تصدیق قلبی است یا غیر از این عمل به ارکان نیز در حقیقت ایمان دخیل است؟ شکی نیست که بدون تسلیم در برابر پروردگار و عمل کردن به دستورهای الهی، ایمان محقق نمیشود. بنابراین، عمل به أرکان، شرط تحقق ایمان است، نه جزء ماهیت ایمان.در بسیاری از آیات قرآن، ایمان و عمل صالح کنار هم واقع شده‏اند، به گونه‏ای که نشان میدهد این دو جدایی ناپذیرند، و به راستی چنین است، زیرا ایمان و عمل، مکمِّل یکدیگرند. بنابراین آن چه بین بعضی از عوام معروف است که می گویند: قلبت صاف باشد، پایه‏ای ندارد، زیرا اگر ایمان در اعماق جان نفوذ کند، حتما شعاع آن؛ در اعمال انسان خواهد تابید و عمل او را صالح می کند، همچون چراغ پرنوری که درون اتاقی برافروزد؛ اشعه آن از تمام پنچره‏ها و دریچه‏ها به بیرون می تابد. چنین است چراغ پرفروغ ایمان که در قلب انسان روشن می شود و شعاعش از چشم و گوش و زبان و دست و پای او آشکار می گردد. ایمان همچون ریشه است و عمل صالح میوه آن. وجود میوه شیرین دلیل بر سلامت ریشه است و وجود ریشه سالم سبب پرورش میوه‏های مفید است.ممکن است افراد بی ایمان گاه عمل صالحی انجام دهند، ولی همیشگی نخواهد بود. آن چه عمل صالح را تضمین می کند، ایمانی است که در اعماق وجود انسان ریشه دوانده باشد و با آن احساس مسئولیت کند.(12)ویژگیهای مؤمنان از دیدگاه قرآن:برخی از آن جنبه روحانی و معنوی و باطنی دارد و برخی جنبه علمی و خارجی: قسمت اوّل، احساس مسئولیت و تکامل ایمان و توکّل است و قسمت دیگر ارتباط با خدا و ارتباط و پیوند با خلق خدا می باشد.آیات 2 تا 4 انفال ویژگیهای مؤمنان را ذکر کرده است.نخست می گوید: "مؤمنان تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده می شود، دل‏های آن‏ها به خاطر احساس مسئولیت در پیشگاهش ترسان می گردد".دوّمین ویژگی ایشان آن است که همواره در مسیر تکامل پیش می روند و لحظه‏ای آرام ندارند و هنگامی که آیات خدا بر آن‏ها خوانده شود، بر ایمانشان افزوده می شود. سومین صفت بارز آن‏ها این است که تنها بر پروردگار خویش تکیه و توکّل می کنند. پس از ذکر این سه قسمت از صفات روحانی مؤمنان راستین می گوید: آن‏ها در پرتو احساس مسئولیت و درک عظمت پروردگار، هم چنین ایمان فزاینده و بلندنگری توکل، از نظر عمل دارای دو پیوند محکمند: پیوند و رابطه نیرومند با خدا و پیوند و رابطه نیرومند با بندگان خدا. آن‏ها کسانی هستند که نماز (مظهر رابطه با خدا) را بر پا می دارند و از آن چه به آن‏ها روزی داده‏ایم، در راه بندگان خدا انفاق می کنند."از آن چه به آن‏ها روزی داده‏ایم..." تعبیر وسیعی است که تمام سرمایه‏های مادی و معنوی را در بر می گیرد. آن‏ها نه تنها از اموالشان بلکه از دانش شان، از هوش و فکرشان، از موقعیت و نفوذشان و از تمامی مواهبی که در اختیار دارند، در راه بندگان خدا مضایقه نمیکنند. در آخر آیه می گوید: مؤمنان حقیقی تنها آن‏ها هستند. آیات ابتدایی سوره مؤمنون نیز صفات مؤمنان را بر شمرده است. پی نوشت‏ها: 1. راغب اصفهانی، المفردات، ص 25.2. همان، ص 26.3. تفسیر نمونه، ج 18، ص 229.4. بقره (2) آیه 257.5. فاطر (35) آیه 19 - 23.6. الرحمة من الرحمن.7. مستفاد از تفسیر نمونه، ج 18، ص 231.8. نمل (27) آیه 14.9. تفسیر نمونه، ج 15، ص 412 به نقل از کافی، ج 2، باب وجوه الکفر.10. مائده (5) آیه 119.11. فجر (89) آیه 27 - 29.12. تفسیر نمونه، ج 1، ص 141.

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    آیا ایمان ده درجه دارد؟
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    در آیه هفتم سوره حدید خطاب به مؤمنین آمده: «امنوا بالله و رسوله؛ ای مؤمنین ایمان به خدا و رسول بیاورید». گفتیم این سؤال قهرا به وجود می آید که ایمان اهل ایمان که تحصیل حاصل است! فرض این است که مخاطب خود اهل ایمان هستند، چگونه به اهل ایمان امر می شود به ایمان؟ مثل این است که به کسی که روزه دارد امر کنیم که روزه بگیر. آن که روزه دارد، دیگر روزه بگیر یعنی چه ؟! امر به کاری به کسی باید کرد که کاری را که نکرده است انجام بدهد، و اما اگر کسی چیزی را واجد است امر به ایجاد آن از قبیل تحصیل حاصل است، پس چگونه است که در این سوره این تعبیر راجع به اهل ایمان آمده است؟ جواب این سؤال واضح و روشن است به حکم «القران یفسر بعضه بعضا» که از خود آیات کریمه قرآن این مطلب کاملا استفاده می شود که اموری از قبیل ایمان - و مخصوصا ایمان - تقوا، احسان، حتی صبر، رضا، اموری به اصطلاح یکنواخت و یک درجه نیست، اموری هستند صاحب دراجات. مثلا تقوا یک حقیقت صاحب درجات است یعنی یک درجه تقوا یک حکم دارد و درجه دیگر حکم دیگری دارد و حتی این مطلب شامل اعمال هم می شود و این از آن اصول و حقایق و معارف اسلامی است. من از یک امر واضحتر مثال ذکر می کنم، از روزه.

    روزه یک درجه عام دارد که آن را صوم عوام می گویند. آن درجه عام روزه همین است که انسان امساک کند از این امور معروفه ای که در روزه هست: امساک کند از خوردن، از نوشیدن، از جنب شدن عمدی، از داخل صبح شدن در حال جنابت، از سر زیر آب کردن، از غبار غلیظ در حلق فرو کردن، از دروغ بستن عمدی بر خدا و رسول. این خودش درجه ای از روزه است. هر کسی که اینها را رعایت کند آن روزه عوام را گرفته است. اما روزه یک درجه بالاترش این است که با امساک ظاهری (امساک از خوردنها و آشامیدنها و امثال اینها) توأم بشود. امساک از گناهان به طور کلی یعنی دهان انسان که روزه می گیرد، زبان انسان هم روزه بگیرد، زبان هم در حال روزه امساک کند نه تنها از حرامهایی از قبیل غیبت و دروغ و امثال اینها، بلکه امساک کند حتی از سخنان لغو و بیهوده و بی اثر و بی فایده، چشم انسان هم امساک کند از نظر به حرام، گوش انسان هم امساک کند از استماع امر حرام، دست و پای انسان هم امساک کند از انجام دادن یک عمل حرام. حال اگر کسی این کارها را نکرد و زبان و چشم و گوش و دست و پایش صائم نبود، آیا او روزه دارد یا روزه ندارد؟ هم دارد و هم ندارد. روز دارد آن درجه پایینش را، اولین درجه روز را، روزه عوام را، روزه ندارد، یک درجه از آن بالاتر را. مرتبه دیگر روزه این است که انسان در حال روزه از پاره ای حلالها هم امساک کند این می شود یک درجه بالاتر و درجه سوم. بالاترین و چهارمین درجه اش امساک از غیر الله است، یعنی در حال روزه قلب انسان از غیر خدا به طور کلی خودداری کرده باشد و جز خدا در قلب انسان چیزی نباشد. همه اینها روزه است، اما اینها مراتب و درجات یک حقیقت هستند، یا مثلا طهارت هم همین طور است. یک درجه نازل طهارت همین طهارت از حدث و طهارت از خبث است همین که انسان مثلا بدنش آلوده به این نجاسات معهود نباشد و طهارت داشته باشد به معنای اینکه وضو یا غسل یا تیمم داشته باشد ولی خود طهارت هم همین طور درجه به درجه دارد تا بالاترین درجات.

    اساسا راجع به خود تقوا قرآن می فرماید: «... اذا ما اتقوا و امنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و امنوا ثم اتقوا و احسنوا»... (مائده/93) هنگامی که تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، سپس تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند، سپس تقوا پیدا کردند و اهل احسان شدند. پس سخن از تقوا و ایمانی است و از تقوا و ایمان بعد از تقوا و ایمانی و باز از تقوای بعد از تقوا و ایمانی و از احسانی. اینها همه مراتب و درجات را می فهماند. راجع به خود ایمان این مطلب خیلی واضحتر و روشنتر است: «یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات؛ تا خدا کسانی از شما را که ایمان آورده و کسانی را که دانش داده شده اند رتبه ها بالا برد» (مجادله/11) که ایمان درجات مراتب دارد آن مرتبه دانی ایمان که اسمش " اسلام " است همان اقرار به زبان است. همین قدر که به مرحله قلب برسد و یک اعتقادی در قلب انسان پیدا بشود، این مرحله اول ایمان است ولی خود اعتقاد، مراتب و مراحل دارد، می رسد به مرحله ای که انسان را کاملا تحت تأثیر و نفوذ خودش قرار می دهد به گونه ای که انسان از شرک و ثنویت در وجود خودش خلاصی پیدا می کند. پس ایمان یک امر صاحب مراتب و صاحب درجات است و صحیح است که به اهل ایمان گفته بشود ای اهل ایمان باز ایمان بیاورید، یعنی ای کسانی که در اولین پله ایمان قرار گرفته اید پایتان را روی پله بالاتر بگذارید. این که (در سوره حدید آیه 28 ) می فرماید: «یؤتکم کفلین من رحمته» یعنی ایمان بعد از ایمان پیدا کنید تا دو بهر از رحمت حق ببرید یعنی ایمان اولتان شما را مستحق یک رحمت از رحمتهای حق می کند و ایمان بعد از ایماتان، ایمان دومتان (شما را مستحق) رحمتی فوق رحمت و رحمتی بالاتر از رحمت می کند.

    البته می بینید که این تقسیم بندی ها و درجه بندی های ایمان قراردادی است، می توانیم بگوییم ده درجه، می توانیم بگوییم صد درجه، می توانیم بگوییم هزار درجه. مثل این است که این دیوار را ما می توانیم تقسیم کنیم به ده قسمت متساوی، می توانیم تقسیم کنیم به صد قسمت متساوی، می توانیم تقسیم کنیم به هزار قسمت متساوی. مثلا می توانیم به یک اعتبار ایمان را دارای دو درجه معرفی کنیم: ایمان تا در مرحله قلب است و هنوز از قلب نفوذ در اعضا و جوارج نکرده است یعنی اعضا و جوارح مسخر این عقیده و ایمان نشده اند یعنی هنوز به مرحله طاعت کامل نرسیده است (و ایمان در مرحله طاعت کامل). پس می توان گفت ایمان دارای دو مرحله است: مرحله اعتقاد و مرحله اعتقاد مؤثر در عمل و طاعت، مرحله ای که ایمان از مرحله اعتقاد خارج شده و بروز کرده و به مرحله عمل رسیده است، مثل بذر زنده ای که در زمین باشد و ریشه داشته باشد و هنوز به بیرون بروز نکرده باشد، و بذری که بعد از مدتی بیرون دمیده باشد و ظاهر و شکوفا شده باشد. آثار ایمان در مرحله عمل است.

    تقوا مقدمه ایمان طاعتی
    خداوند در قرآن می فرماید: «یا ایها الذین امنوا تقوا الله؛ ای کسانی که ایمان آوردید از خدا بترسید» اول امر به تقواست. در تعبیر قرآن تقوا در مقابل احسان است «ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون؛ بی تردید خدا با کسانی است که پارسایی کرده اند و کسانی که نیکوکارند» (نحل/128). تقوا جنبه منفی قضیه است، یعنی پاکی و طهارت. اینکه اول امر به تقوا می شود چون اول تخلیه است، اول طهارت و پاکی است. ای اهل ایمان پاک بشوید یعنی این که طاعت و عمل مثبت بر ایمان و بر نورانیت می فزاید، شرط اولش پاکی و تقواست. اگر انسان تقوا را کنار بگذارد یعنی در عین اینکه اهل طاعت است و عمل مثبت، خوب انجام می دهد ولی در مورد عملهای منفی هم اهل خودداری نیست، مثلش مثل بیماری است که دستورهای مثبت طبیب را خوب به کار می بندد ولی پرهیزهایی را که او دستور می دهد به کار نمی بندد. اگر گفته فلان غذا و فلان دوا را بخور اما انگور و خربزه نخور، آن دواها و غذاها را می خورد ولی خربزه را هم به جای خودش حسابی می خورد. این، نتیجه نمی بخشد یا اگر نتیجه ببخشد، این نتجیه ها یکدیگر را خنثی می کنند، یعنی این روی آن اثر منفی می گذارد و آن روی این، بالاخره آن نتیجه نهایی گرفته نمی شود. این است که «قد افلح من زکیها؛ رستگار شد کسی که نفس را پاک و پاکیزه نگه داشت» (شمس /9) لذا قبل از آنکه امر به ایمان طاعتی بکند، بعد از ایمان قلبی، اول دستور تقوا و طهارت و پاکی را می دهد، بعد امر می فرماید به ایمان طاعتی، یعنی طاعت رسول را به کار ببرید.

  9. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود