صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نکات تجوید قرآن

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب نکات تجوید قرآن




    بس الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    همون طور که می دونید یکی از ارکان یک تلاوت مناسب و خوب، تجوید قابل قبول و عالی است. یعنی یک تلاوت زمانی به معنای حقیقی کلمه، تلاوت است که ارکان آن استوار و تزیینات آن به جا باشد و یکی از ارکان که فرق گذارنده بین قاری عرب و غیر عرب است تجوید است.
    بحث ما در این جا بررسی برخی نکات تجویدی است که شاید در تلاوت بزرگان هم یک عیب محسوب می شود و با معیار های قرائت مجوّد ناسازگار است. ان شاءالله در این پست و پست های آینده به بررسی این نکات و بعضا اشکالات ممکن می پردازیم و اگر علمش پیش من حقیر باشه راه های فرارش رو هم میگم.

    1- تلفظ «واو» به صورت مفخم قبل از حروف مفخم
    این نکته، مورد ابتلای قراء بزرگ نیز در برخی موارد است. اگر در برخی تلاوت ها دقت کرده باشید، متوجه می شوید که برای تلفظ کلمه ای مانند «و الله» علاوه بر تفخیم الف لفظ جلاله، حرکت «واو» را نیز به صورت الف فارسی یک حرکتی می خوانند که مسلما این اشتباه محض است. یا مثلا کلماتی مثل: « و الصابرین»، « و الراسخون» و.....
    حال پیشنهاد حقیر برای مبتلا نشدن به این عیب تجویدی, افزایش فاصله ی بین «واو» و کلمه بعد و پس از آن نزدیک کردن آن آن دو تا حدی که دیگر فاصله ای بین آن ها نباشد و به حالت اصلی دست پیدا کرده باشیم.
    این روش در اکثر نکات تجویدی کاربرد دارد و ما از آن به بخش بخش کردن نام می بریم. مثلا برای کلمه ی « و الراسخون» اول سعی بر اجرای «واو» با فتحه ی عربی کنیم و سپس «الراسخون» را تلفظ کنیم. حال باید مرحله به مرحله سعی کنیم این دو قسمت را به هم نزدیک کنیم بدون این که لطمه ای به تلفظشان وارد شود. (هردو را به همان صورتی که هستند به هم نزدیک کنیم.) این دو پارت را آن چنان بدون فاصله اداء کنیم که به تلفظ صحیح دست یابیم.

    2- تلفظ حروف مستعلیه و «راء» در حالت مفتوح
    همه ی دوستان می دانند که هشت حرف «ص،ض،ط،ظ،غ،ق،خ،ر» در هنگامی که پایه «الف مدی» باشند باعث تفخیم الف مدی می شوند و به قولا آن الف را - به جز تنها مورد اماله در روایت حفص- مثل «آ» فارسی اداء می کنیم. اما آیا این حالت در حالت مفتوح این حروف نیز اتفاق می افتد؟
    از آن جا که فتحه از «الف مدی» گرفته شده است (بر خلاف برخی که می پندارند الف از فتحه گرفته شده است) پس می توان در یک حکم کلی بیان کرد که: تبعیت فتحه از استعلاء یا تفخیم حرف مفتوح همچون تبعیت الف مدی از پایه خود است.
    لذا اساتید برای راحتی کار، راه کاری را پیشنهاد می دهند که بدین شرح است:
    برای اداء این حروف در حالت مفتوح مثلا کلمه « رَبّ » پس از اداء حرف راء از مخرجش، یک الف مفخم (صدایی شبیه آ در فارسی) را به اندازه ی یک حرکت (به طول یک نت سیاه) تلفظ می کنیم تا تلفظ صحیح را اجرا کرده باشیم.

    3- میزان کشش مد لین
    در منابعی همچون کتاب حلیه القرآن میزان کشش مد لین در روایت «حفص از عاصم» به «طول»، «توسط» و «قصر» ذکر شده است. اما مقصود از «قصر» در این جا چیست؟ آیا همان دوحرکت معروف یعنی به اندازه ی یک الف است؟
    پاسخ پرسش اخیر منفی است. چرا که ما در واج شناسی فارسی واج ها را به دو دسته ی «صامت» و «مصوت» تقسیم می کنیم. همین تقسیم بندی در لسان عرب نیز جاری است (گرچه بحثی از این موارد در کتب صرف و نحو آن چنان نشده است). حال می خواهیم بررسی کنیم که ساختمان یک مد لین به چه صورت است.
    همه ی دوستان مطلع هستند که حرف مدی زمانی تشکیل می شود که یک حرف از حروف «واو، یاء، الف» باشد و قبل از آن حرکت متناسب با همان حرف مدی بیاید. یعنی حروف مد بدین گونه اند: «الف ما قبل مفتوح»، «یاء ماقبل مکسور» و «واو ما قبل مضموم». لذا تنها مدی که حرف مد آن با مدود دیگر تفاوت دارد مد لین است چرا که نه «واو ماقبل مفتوح» و نه «یاء ماقبل مفتوح» هیچ کدام متشکل از حرف مد و حرکت متناسب با خودش نیست. پس می توانیم به این حروف (حروف مد لین) لقب «صامت» را اطلاق کنیم نه مصوت.
    حال آیا کشش یک صامت به اندازه های بیش از یک حرکت ممکن است؟
    این نکته در مورد مد لین استثناء است یعنی قاری استثنائا (در کل لغت عرب تنها مورد کشش صامت همین مورد است) می تواند یک صامت را بیش از اندازه ی طبیعی کشش دهد. اما عدد میزان کشش در این مد نیز با بقیه ی مد ها تفاوت دارد و آن هم بدین گونه است که مقصود از «قصر» در این جا اداء حرف لین به اندازه ی یک حرکت (میزان فاصله ی زمانی اداء یک صامت) است نه میزانی که در مد های دیگر به «قصر» مشهور است و میزان آن دو حرکت است.

    4- تلفظ حرف مرقَّق در بین دو حرف مفخّم
    چهارمین نکته ای که زیاد در تلاوت ها موجب اشتباه می شود قرار گرفتن چند حرف مفخم و مرقق پشت سر هم و به اصطلاح کم بودن سرعت تجویدی قاری است. این کمبود سرعت بحث جداگانه ای را می طلبد که ان شاءالله در آینده در مورد آن مطالبی را خواهم نوشت. اما مورد بحث ما تلفظ کلماتی مانند « و ارزقنا» است که قبل از «ز» حرف مفخم «راء» و بعد از «ق» است. حال تلفظ حرف «زاء» در این حالت کمی پیچیده تر از حالتی است که دو طرف راء حرف غیر مفخم باشد.
    چرا که دستگاه تکلم قبل از حرف بدون تفخیم، بسته و در حال اجرای یک حرف مفخم است و پس از آن نیز باید به همان حالت دربیاید اما در این وسط باید دستگاه دهان یک تغییر حالت اساسی پیدا کند و به همان حالت قبلی دوباره برگردد.

    پیشنهادی که به بسیاری از افراد شده و خوشبختانه جواب مثبت بوده است تفکیک است. بدین صورت که تمامی حروف و مصوت هایشان را به صورت جداجدا بخوانیم و سعی کنیم همان گونه که در حال منفک از یک دیگر تلفظشان می کنیم به هم نزدیکشان کنیم و به صورت کلمه درشان آوریم.

    5- عدم قلقله حروف غیر مقلقل در محل وقف
    همان گونه که دوستان مطلعند حروف مقلقل پنج حرفند که عبارتند از: «ق،ب،ط،د،ج». در برخی منابع تجویدی صفت قلقله را به دو قسمت کبری (برای واقع شدن این حروف در محل وقف که مسلما قلقله آن واضح تر است) و صغری (در حالت میان کلامی) تقسیم می کنند که این مطلب نشان دهنده اهمیت اداء حرف آخر (هنگام وقف) است. حال اگر این حرف دارای قلقله باشد که تکلیفش مشخص است و باید با قلقله (که طبق تعریف برخی دادن یک سوم حرکت فتحه یا کسره به حرف مقلقل است) اداء شود اما اگر قلقله نداشته باشند چگونه اداء می شوند؟ اگر حرفی غیر مقلقل بر موضع وقف ما منطبق شود ما باید حرف را بدون اعطای حتی کوچکترین حرکت اداء کنیم یعنی اگر حرف «ن» در محل وقف ما باشد باید صفات «جهر و غنه» آن به خوبی اداء شود. برای تسهیل این امر می توانید حرف آخر را جدای از حروف دیگر و با مکثی کوتاه اجرا کنید و به مرور خودتان را به اتصال این حروف عادت دهید. این امر کمی زمان بر و وقت بر است اما مطمئنا بر فصاحت عربی ما اثر مستقیم دارد.
    6- مخرج حرف «ض»
    پر بحث ترین حرف از حروف عربی از لحاظ موضع و مخرج همین حرف ضاد است که تقریبا با بررسی کتاب های مفصل تجویدی هم نمی توان نتیجه ی خوبی را در مورد نحوه ی تلفظ این حرف گرفت چرا که اقوال بسیار بعید از هم و غیر متشابه در این باب بسیارند. مثلا برخی معتقد به ادای این حرف با صفت شدت هستند ( ! ) و برخی معتقد به داشتن صفت رخوت توسط این حرف هستند. حتی برخی معتقد به این نکته اند که «ض» فقط باید به گونه ای تلفظ شود که با «ظ» تفاوت داشته باشد (یعنی اساسی ترین نکته در بابا تلفظ ضاد را همین تمایز آن با «ظ» می دانند)!
    حال این که هر کس طبق کدام نقل عمل می کند برای ما قابل احترام است اما آن گونه که از روایات و اقوال متعدد و مشهور بر می آید حرف ضاد از محبوس شدن کناره زبان بین دو ردیف دندان بالا و پایین آسیایی تا قبل از ثنایا و خروج صدا از حنجره تولید می شود. اما اقوال ناصحیح دیگری نیز در کتب مختلف وجود دارد مثلا « تلفظ ضاد به صورت دال مفخم» یا « تلفظ ضاد به صورت ضربه ای» و......
    اما همانگونه که خدمت دوستان عرض کردم به نظر حقیر این تلفظ (نحوه ی بالا) متقن تر و معقول تر به نظر می رسد.
    موفق باشید!


    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217



    سلام علیکم
    اگر موضوعی درباره نکات تجویدی دارید در همین جا قرار بدهید!
    (مخصوصاً دوستان گروه آموزش قرآن)

    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600




    تجويد، مصدر باب تفعيل و ريشه لغوي آن "جَوْدْ" مي‌باشد. تجويد در لغت به معناي نيكوكردن و در اصطلاح علمي است كه در آن از شناسایي مخارج، صفات حروف‌تهجّي، محل وقف و وصل، قواعد و دستورهاي قرائت قرآن مجيد و نيكو خواندن آن بحث مي‌شود. تجويد راهنما و ضامنِ صحّت قرائت است و قرآن كريم بايد طبق اصول و قواعد اين علم شريف تلاوت گردد، چنانچه در بخشی ازآيه 4 سورة مزّمّل فرموده:
    َوَرتِّلِ الْقُرانَ تَرْتيلاً "وقرآن را با تأنّي و شمرده بخوان و حروف آن را آشكار كن".

    درمعناي كلمه ترتيل حضرت علي( علیه السلام ) مي‌فرمايد:
    اَلتَّرْتيلُ حِفْظُ الْوُقُوفِ وَبَيانُ الْحُرُوفِ " ترتيل محافظت محل وقف‌ها و بيان حروف است" كه مراد از بيان حروف، رعايت مخارج و صفات آن است.

    و در جاي ديگر مي‌فرمايد :
    بَيِّنْهُ تَبْيیناً وَ لاتَهُذُّهُ هذَا الشِّعْرِ وَ لاتَنْثُرْهُ نَثْرَ الرَّمْلِ وَ لكِنْ اَفْزِعُوا قُلُوبَكُمْ الْقاسِيَةَ وَ لایَكُنْ هَمُّ اَحَدكُمْ اخِرَ السُّورَةِ. " قرآن را به طور واضح و آشكار قرائت نمایيد و مانند شعر آن را قطعه قطعه نخوانيد و حروف و كلمات آن را مثل پاشيدن ريگ متفرّق نكنيد و ليكن دل‌هاي سخت خود را بترسانيد و نرم كنيد و همّت و اراده هريك از شما تنها به خواندن تا آخر سوره نباشد."
    (نقل از سرالبيان في علم القرآن سرهنگ بيگلري ص 144)

    و در جاي ديگر از امام علي( علیه السلام ) منقول است كه آن حضرت فرمودند:
    اَلتَّرْتيلُ هُوَ تَجْويدُ الْحُرُوفِ وَ مَعْرِفَتُ الْوُقُوفِ " ترتيل عبارت از تجويد حروف و نيز دانستن محل وقوف است."

    همان طور كه توضيح داده شد ارتباطي مستقيم بين تجويد و ترتيل وجود دارد كه معناي هردو مجملاً شرح داده شد. اما سخن دربارة علم تجويد بسيار است لكن در اينجا فقط اشاره‌اي مي‌شود به بعضي از موارد:
    نويسنده كتاب تهذيب القرائه در صفحه 14 كتاب خود دربارة علم تجويد مي‌گويد: "تجويد يـكي از سخت‌تريـن عـلوم عملي اسـت" و باز در همين صفحه به نقل از صاحب كتاب «اَلتَّجْويد» چنين مي‌گويد: "و اين علم (تجويد) معلوم نشود مگر كسي را كه فرا گرفته باشد اين فن را از استاد ماهر و مدّت مديدي تَعَبْ كشيده و در اداي اشمام و اتقان و تسهيل و ادغام و اخفاء و اختلاس و اشباع كوشيده و مخارج و صفات حروف را دانسته و محافظت حدود آن كرده باشد."

    تاريخچه علم تجويد:
    همان طور كه بيان شد، علم تجويد زایيده علم قرائت و قواعدي است كه از قرائات قرّاء سبعه (هفتگانه) استنباط و تدوين گرديده و نخستين كسي كه درقرن چهارم هجري (حدود هزار سال پيش) اين علم را به رشته تحرير درآورده، ابومزاحم موسي ‌ابن عبيداله ابن يحيي ابن خاقان خاقاني بغدادي (متوفي324 ﻫ . ق) است كه از بزرگان اهل سنّت بوده و قصيده خاقانيه وي در علم تجويد نزد دانشمندان، مشهور مي‌باشد و عدّه‌اي از علماي علم قرائت نيز برآن شرح نوشته‌اند و در قرون بعد هم اساتيد اين فنّ شريف، كتبي درباره علم تجويد نگاشته‌اند كه در حال حاضر اكثراً موجود است. (نقل از سرالبيان في علم القران ص56)

    پس از اين مقدّمه كوتاه اكنون به جرأت مي‌توان گفت كه تجويد يكي از علوم پايه براي تلاوت صحيح قرآن كريم و فراگيري ملاحت و لحن عرب و حتي مكالمه و محاوره عربي مي‌باشد و لذا بر همه علاقمندان فراگيري قرآن‌كريم و علوم مربوطة ديگر ضروري است كه در ابتداي امر، علم تجويد را بياموزند و براي اين منظور دانشمندان بسياري از قديم الايام، گام‌هاي مؤثري در تأليف كتاب و در كنار آن تدريس و آموزش عملي اين علم شريف برداشته‌اند

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۴۵

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    تعريف حروف هجاء :
    هجاء در لغت به معناي شماردن حروف به اسامي آنها است و در اصطلاح تجويد مجموع حروف را از الف تا ياء، حروف تهجي مي نامند كه تعداد اين حروف درعربي 28 عدد و به عقيده بعضي 29 عدد است (البته با دلايلي كه ذكر خواهيم كرد عدد 28 صحيح تر به نظر مي‌رسد) و در فارسي نيز 32 عدد است و در واقع الفباي عربي مانند الفباي فارسي مي‌باشد و فقط چهار حرف كمتر دارد كه عبارتند از ( چ – پ – گ – ژ ) ( چپ گژ). پس الفباي عربي كه آن را حروف هجاء و حروف تهجّي هم مي‌گويند 28 حرف مي‌باشد که شكل هندسي و اساميشان به قرار ذيل است:

    اسامي حروف تهجی:
    الف- باء - تاء- ثاء- جيم- حاء- خاء- دال- ذال- راء- زاء- سين- شين- صاد- ضاد- طاء- ظاء- عَين- غَين- فاء- قاف- كاف- لام- ميم – نون- واو – هاء– ياء.

    شكل هندسي حروف هجاء:
    ا- ب- ت- ث- ج- ح- خ- د- ذ- ر- ز- س- ش- ص- ض- ط- ظ- ع- غ- ف- ق- ك- ل- م – ن – و - ﻫ - ي.
    توجه مهم: هر حرفي را كه در فارسي با صداي زير مي خوانيم در عربي آنرا با صداي الفي ميخوانيم مثل ( بِ – تِ ) كه ميخوانيم ( باء – تاء ).

    تعريف همزه و تفاوت آن با الف:
    بايد دانست "الف" در عربي هميشه ساكن است و هرگاه متحرك شود آن را همزه مي‌گويند و به صورت شش هندسي قدري كوچكتر (ء) بالاي دندانه (ئ‍ ) و يا روي ( أ – ؤ - ئ) سوار مي‌شود مثل: اُولئِكَ – اِنْ يَشَأ – لُؤْ لُؤْ – شَيْئ و گاهي هم به طورتنها نوشته مي‌شود مانند ءَاَنْذَرْتَهُمْ.
    لازم به ذكر است كه بعضي از علماي تجويد معتقدند كه چون الف از فضاي دهان خارج مي‌شود و تكيه گاهي هم ندارد يعني مجرد صوت و قائم به غير است و نيز هميشه ساكن مي‌باشد لذا هيچگاه به تنهايي ادا نمي‌شود و از حروف شمسي و قمري هم نمي‌باشد و به همين منظور آن را در اعداد حروف به شمار نياورده‌اند، لكن بعضي ديگر قائل به اين قول نبوده و همين گونه ادا شدن را هم نوعي مخرج دانسته‌اند.

    تفاوت بين همزه و الف:


    نتيجه اينكه حروف عربي 28 عدد است و همزه حرفي جداي از اين حروف نيست بلكه در اصل همان "الف" مي‌باشد كه فقط متحرك شده است و به همين دليل (متحرك بودن) نيز در هنگام تلفظ داراي مخرجي جداگانه است كه در درس مخارج حروف بدان خواهيم رسيد. ان‌شاءالله تعالي.

    1- همزه قبول حركت مي‌كند و در اول و وسط و آخر كلمات واقع مي‌گردد و به صورتهاي مختلف نيز نوشته مي‌شود مانند: اَللهُ- اَنْبِئْهُمْ – يُؤْمِنُ – ساءَ– نَـابِجانِبِهِ. 2- همان طور كه اشاره شد، الف هميشه ساكن است و هرگاه متحرك شود آن را همزه گويند (البته با توجه به اينكه معناي سكون در درس دوم توضيح داده خواهد شد و در اينجا سكوني مورد نظر است كه در مقابل حركت به كار مي‌رود نه اينكه سكون علامتي باشد) و با توضيح فوق ديگر لازم نيست "الف و همزه" را از اين نظر مجزّا كنيم، يعني "الف" هميشه به شكل ( ا ) است ولي همزه همان شكل الف، به اضافه كليه حركات و حتي ساكن مي‌باشد. پس اين الف است كه با پذيرا شدن حركت، ديگر نام خود را از دست مي‌دهد و به نام "همزه" نامگذاري مي‌شود، مثلاً در كلمه عَمِلُوا الصّالِحاتِ هرگاه در كلمه "عَمِلُوا" وقف كنيم و بخواهيم كلمه بعد را "اَلصّالِحات" مستقلاً بخوانيم (با توجه به اينكه همزه آن مفتوح خوانده مي‌شود و در درس همزه هاي قطع و وصل در اين باره صحبت خواهيم كرد) خواهيم خواند اَلصّالِحاتِ. شاهـد مثال اينجا است كه هنگامي كه وقف نكرده بوديم اگر مي‌خواستيم كلمه فوق (عملوا الصّالحات) را تجزيه كنيم مي‌گفتيم «الف و لام» از حروف والي هستند و خوانده نمي‌شوند و به عبارتي دیگر "الف و لام" شمسي هستند و خلاصه منظور اين است كه چون حركتي ندارند لذا خوانده نمي‌شوند، لكن اگر بخواهيم در كلمه عَمِلُوا وقف كنيم چون بنا داريم "الف" را (در کلمه الصّالحات) حركت دهيم لذا پس از اينكه آن را متحرك كرديم ديگر به آن الف نمي‌گویيم و با نام جديدش كه " همزه" باشد آن را مي‌خوانيم و نيز همانطور كه مي‌دانيم آن همزه‌ی وصل هم هست يعني در اينجا هم درست است همزه‌ی وصل بدان گفته شود و هم الفي كه از حروف والي و نيز (الف و لام) شمسي است، لكن هر كدام در جاي خود صحيح مي‌باشد. 3- چون الف هميشه ساكن و ماقبلش مفتوح است لذا در رسم الخط قرآن‌هاي چاپ كشورهاي عربي و پاكستاني و بعضي قرآن‌هاي چاپ ايران، ما قبل"الف‌ها" فتحه گذارده شده و نيز ما قبل ياء ساكنِ ما قبل مكسور (حرف مد) كسره نگاشته شده و اين طريقه صحيح است، مانند: « مَا- كَانَ- قَالَ- فِيهِ- قِيلَ» ليكن در اكثر قرآن‌هاي چاپ كشور ايران به جاي فتحه و كسره "الفِ مقصوره" نگاشته مي‌شود كه ناصحيح است مانند: ما – كانَ – قيلَ – فيهِ- قالَ. توجه مهم : بايد دانست الف‌هاي جمع كه الف زينت نيز ناميده مي‌شوند نوعي علامت محسوب مي‌گردند مانند: "امَنُوا"، و چون جزء پيكره‌ی كلمه به حساب نمي‌آيند لذا حكم شماره 2 در مورد آنان جاري نمي‌باشد.

    اشكال همزه:
    همان طور كه ذكر شد همزه داراي 2 شكل بيشتر نمي‌باشد:
    الف) به شكل همان الف معمولي يعني (ا) به اضافه‌ی حركتي كه به خود مي‌گيرد، مانند اَشْرَکُوا- اُوحِیَ- اِنّا، این شکل از کتابت همزه در قرآن‌هایی که کتابت آن فارسی است متداول می‌باشد.
    ب ) به شكل شش هندسي قدري كوچكتر يعني (ء) که به شکل‌های "أ- ؤ-ئ- ئ‍ - ء" نوشته می‌شود که توضیح آن قبلاً گذشت.

    كتابت همزه:
    الف) اگر همزه در ابتداي كلمه باشد به صورت ( ا ) نوشته مي‌شود مانند: اَمِنَ– اُذِنَ– اِبْراهيمَ.
    ب) اگر در وسط كلمه و ساكن باشد، به صورت حركت حرف ماقبل نوشته مي‌شود مانند: مَاْوي- مُؤْمِنْ– جِئْتَ.
    ج ) اگر در آخر كلمه و پس از حرف ساكن باشد، به اين صورت (ء) نوشته مي‌شود مانند: جُزْءٌ – مَرْءٌ – شَيْءٍ.

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۴۶

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    همزه واو دار (اُو) و حالتهای آن در قرآن مجيد

    همزه واو دار يعني "اُو" گاهي با اشباع و گاهي بلا اشباع خوانده مي‌شود.

    حالت اول: آن است كه حرف بعد از " اُو" لام باشد، در اين صورت بلااشباع خوانده مي‌شود، مانند: "اُولُوا الْاَرْحامِ- اُولئِكَ – اُول‍اءِ " كه اينطور خوانده مي‌شوند: "اُلُلْ‌اَرْحامِ – اُل‍ائِكَ – اُل‍اءِ"

    حالت دوم: آنكه حرف بعد از "اُو" غير از لام، حرف ديگري باشد كه در اين صورت با اشباع خوانده مي‌شود، مانند: " اُوذِيَ- اُوتيتُمْ- اُوتینا- اُوذينا"

    توضيح:
    در لام ‌هايي كه بعد از آن ياي الف مقصوره‌دار باشد مانند: "اُولي – اُوليهُما" و الف مقصوره روي ياء قرار گرفته باشد (ی)، از قاعده حالت اول خارج بوده و استثناءً بااشباع خوانده مي‌شوند و در قرآن كريم فقط همين كلمه يعني "اُولي" و مشتقات آن استثناءً با اشباع مي‌باشند و موارد ديگر طبق قاعده هستند، همچنين اگر الف مقصوره زير یاء (ي) باشد باز هم طبق قاعده، بلااشباع خوانده مي‌شود، مانند: "اُولي".


    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    هاء ضمير و حالتهاي آن در قرآن كريم

    بايد دانست جمعاً سه نوع "هاء" از نوع "هاء گرد" در قرآن كريم وجود دارد كه عبارت است از:

    الف) هاء ذاتي:
    يعني "هایي" كه جزئي از كلمه مي‌باشد و اگر از كلمه برداشته شود كلمه‌اي بدون معنا به جاي مي‌گذارد، مانند كلمات: نَفْقَهُ (سوره هود 91)، فَواكِهُ و فَواكِهَ (سوره مؤمنون 19، صافات 42 ، سوره مرسلات 42)، تَشابَهَ (بقره 70، آل‌عمران7 ، رعد 16)، شُبِّهَ (نساء 157)، لَمْ يَنْتَهِ (علق 15)، كه همانطور كه در تعريف اين نوع "هاء" بيان شد در تمام كلمات فوق و امثالهم جزء كلمه بوده و اگر از آنها جدا شود آن كلمات بدون معناي مورد نظر خواهند شد، (به خلاف هاء ضمير كه خواهيم گفت اگر از تركيب كلمه جدا شود باز هم، كلمه معناي خود را دارد) و در همه موارد فوق (هاء ذاتی) در حال قرائت با حركت خودش خوانده مي‌شود.

    ب) هاء سَكْتْ:
    آن است كه در حال وقف و وصل ساكن مي‌باشد، مانند: لَمْ يَتَسَنَّهْ (بقره 259)، هـُمُ اقْتَدِهْ (انـعام 90)، و نیز در كلمات كِتابِيَهْ، حِسابِيَهْ، مالِيَهْ، سُلطانِيَهْ (الحـاقه) و ماهِيَهْ (قارعه10). و همانطور كه گفته شد اين "هاء" هميشه ساكن بوده و هيچگونه معنايي نيز ندارد و علتِ بودن آن در تركيب كلمات، بحثي ادبي دارد كه هر كه خواهد مي‌تواند به ادبيات عرب مراجعه نمايد.

    ج) هاء ضمير:
    و آن "هایي" است كه به آخر بعضي از كلمات عرب اضافه مي‌شود، مانند "مِنْ " يعني "از" كه هرگاه "هاء ضمير" به آخرِ آن اضافه كنيم مي‌شود"مِنْهُ" يعني "از او"، يا مانند: كِتابَهُ يعني "كتاب او".

    هاء ضمير مي‌تواند به دو شكل موجود باشد (ه – ـه) و در قرآن كريم داراي دو حالت مي‌باشد، که گاهي اشباع يعني "هُو" و گاهي بلااشباع يعني "هُ" خوانده مي‌شود.
    حالت اول:
    آن است كه حرف قبل و بعد از "هاء ضمير" حركت داشته باشد كه در اين صورت بايد آن را با اشباع بخوانيم، مانند: لَهُ, دَعْوَةُ الْحَقِّ - لَهُ, مُلْكُ – مالَهُ, مِنْ دُونِ.

    حالت دوم:
    آن است كه يكي از طرفين "هاء ضمير" يا هر دو طرف آن بدون حركت باشد كه در اين صورت باید آن را بلاشباع بخوانيم، مانند: لَهُ الْمُلْكُ- مِنْهُ الْمالَ- مِنْهُ مالَهُ, ، و نيز در صورتي كه يكي از "حروف والي"، ماقبل و يا مابعد "هاء ضمير" واقع شود باز هم "هاء ضمير" بلا اشباع خوانده مي‌شود، مانند: اَسْقَيْناكُمُوهُ- قَتَلُوهُ.

    ولي بايد دانست در چند مورد به خصوص، از قاعده بالا خارج مي‌باشد:




    1- در سوره زُمَر آیه 7، در كلمه "يَرْضَهُ" كه قاعدتاً بايد اشباع خوانده شود ولي استثناءً بلااشباع خوانده مي‌شود، چون گفته شده كه اول "يَرْضاهُ" بوده است. 2- در سوره فرقان آيه 69، در كلمه "فيهِ‌ی مُهانا" كه طبق قاعده بلا اشباع بايد خوانده شود لكن استثناءً با اشباع يعني "فيهي مُهانا" خوانده مي‌شود. 3- در كلمه "هذِهِ" هر چند كه "هاء" آن "هاء ضمير" نيست لکن همیشه با اشباع خوانده می‌شود و هرگاه ما بعد آن ساکن یا مشدّد باشد بلا اشباع خوانده می‌شود مانند: هذِهِ الْاَنْهار- هذِهِ‌الَّتی توضيحات مهم:
    توضيح اول: به طور كلي اشباع را "صِلِه" نيز مي‌گويند وليكن لفظ صِلِه بيشتر در اشباع هاء ضمير به كار مي‌رود به نحوي كه هرگاه "هاء ضمير" به صورت "يایي" اشباع شود گويند "صِلِه يایي" انجام گرفته است، مانند "سَمْعِهِ‌ی" و هرگاه "هاء ضمير" به صورت "واوي" اشباع شود گويند "صِلِه واوي" انجام پذيرفته است، مانند "لَهُ,"، و علامت صِلِه يایي، "الف مقصوره" و يا "ياء صغیره" (ی) است كه در زير هاء ضمير نگاشته مي‌شود، مانند: "بِه- بهِ‌ی" و علامت صِلِه واوي، ضمّه معكوس ( ، ) است كه در بالاي "هاء ضمير" نگاشته مي‌شود مانند لَه و یا حرف "واو صغیره" است که زیر "هاء ضمیر" می‌نویسند مانند: لَهُ,.
    توضيح دوم: در زبان فارسي حرف مكسور پيش از "ياء" اشباع مي‌گردد يعني كسره به صورت "ياء" خوانده مي‌شود، مانند: "خِيار- شِيار" و در زبان عربي نيز اين قاعده حكم فرماست زيرا كسره مجانس حرف "ياء" است مانند: "هِيَ- لِيَ"، كه گويند کسره در "یاء" اشباع شده است.
    توضیح سوم: فقط در دو کلمه "اَرْجِهْ" (اعراف آیه111 و شعراء آیه36) و "فَاَلْقِهْ" (نمل آیه28)، هاء ضمیر استثناءً به سکون آمده است و "هاء سکت" نمی‌باشد و فقط در همین دو کلمه در قرآن کریم "هاء ضمیر" ساکن است و در بقیه موارد همان طور که گفته شد متحرک می‌باشد.

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۴۷

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    اقسام دندان ها

    انسان برای سخن گفتن به دهان، زبان و فک (چانه و لثه) که دندان‌ها به آن چسبیده است احتیاج دارد. هر انسانی دارای 28 دندان می‌باشد که بعضی چهار دندان هم در آخر لثه‌های بالا و پایین بیرون می‌آورند به نام دندان عقل (یا نواجذ) که جمعاً می‌شود 32 دندان که نصف آنها در فکّ بالا و نصف دیگر در فکّ پایین است. (هنگام سخن گفتن، فکّ پایین حرکت می‌کند).

    اقسام دندان‌ها و اساس آنها به قرار زیر است:
    اول: "ثَنایا" که عدد آنها چهار است و در مقابل بینی قرار گرفته‌اند و در فارسی دندان پیشین نام دارند که دو تا در فکّ بالا و دو تا در فکّ پایین قرار دارند.
    دوم: "رَباعیّات" آن هم چهار عدد است که در دو طرف ثنایای بالا و پایین قرار دارند.
    باید دانست مفرد ثَنایا "ثَنِیَّهْ" و مفرد رَباعیّات "رَباعِیَهْ" می‌باشد و در فارسی به مجموع آنها دندان‌های پیش یا پیشین گفته می‌شود. کار دندان‌های ثنایا و رباعیات بریدن غذا می‌باشد.
    سوم: "اَنیابْ" و آن هم چهار عدد است که در دو طرف رباعیات بالا و پایین قرار دارند و در فارسی به آنها دندان نیش می‌گویند و مفرد آن "نابْ" بوده و کار آنها دریدن غذا می‌باشد.
    چهارم: "ضَواحِکْ" و آن هم چهار عدد است که در دو طرف انیاب بالا و پایین قرار دارند که در هنگام خندیدن نمایان می‌شوند.
    پنجم: "طَواحِنْ" یعنی دندان‌های آسیاب یا کرسی که دوازده عدد بوده و بعد از ضواحک قرار دارند که شش عدد در فک بالا و شش عدد در فک پایین می‌باشند.
    ششم: "نَواجِذْ" و آنها چهار عدد است که در فارسی به آنها دندان عقل می‌گویند و آخر همه دندان‌ها بیرون می‌آیند.

    لازم به ذکر است که مفرد کلمات ضواحک "ضاحِکَة"، طَواحِن "طاحِنَة" و نَواجِذ "ناجِذَة" می‌باشد و کار آنها خرد کردن و ساییدن غذا است.
    توضیح اینکه دندان‌های نَواجِذْ (عقل) در بعضی از افراد به سبب کوچک بودن فک‌ها و یا به علل دیگر روییده نمی‌شوند و هیچگونه تأثیری در ساختار مخارج حروف ندارند یعنی نبودن آنها هیچ خللی در به وجود آمدن حروف ایجاد نمی‌کند.

    جمع= ثَنایا+ رَباعِیّات+ اَنْیابْ+ ضَواحِکْ+ طَواحِنْ+ نَواجِذْ


    32 = 4 + 4 + 4 + 4 + 12 + 4 نمایی از دندانها

    نکات تجوید قرآن

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۷:۴۸

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    مخارج حروف هجاء

    1- مخرج اصلي اول، حلق و حنجره

    "تقسيمات حلق از نظر علم تجويد"
    حلق از نظر تجويد بر سه قسمت تقسيم مي‌گردد.

    1-1) اَقْصَي الْحَلق: (به معناي دورترين قسمت حلق نسبت به دهان)
    اين مكان دقيقاً در محل تارهاي صوتي قرار دارد يعني مقابل برآمدگي گردن يا "سيب آدم" و محل خروج دو حرف "همزه و هاء" است و چون تلفظ حروف به وسيله هوا كه از ريه‌ها به سمت دهان بيرون مي‌آيد صورت مي‌گيرد، مكان فوق به عنوان ابتداي مخارج در نظر گرفته شده است. اما در مورد تقدم همزه بر هاء و بالعكس در ميان دانشمندان تجويدي دو قول است، عده‌اي از آنها هاء را بر همزه و عدّه‌اي ديگر همچون سيبويه و ابن جَزَري همزه را بر هاء مقدّم مي‌دانند. قبل از بيان چگونگي پيدايش اين دو حرف، بهتر است عوامل يا اسباب حدوث حروف را بيان نماييم:

    اسباب حدوث حروف عبارتند از:





    1- هوا. 2- موانعي كه در مسير خروج هوا قرار دارند. 3- اراده انسان كه مهمترين عامل در اين زمينه به شمار مي‌رود. 4- حبس هوا كه خود يك عامل از نظر ابن سينا است. كيفيت پيدايش همزه:
    هواي خام از شُش‌ها به سوي حنجره حركت و در برخورد با تارهاي صوتي، آنها را مرتعش نموده، به نحوي كه به يكديگر نزديك شده و به نظر مي‌رسد كه به هم چسبيده باشند (و در واقع تارهاي صوتي حالت انقباضي به خود مي‌گيرند)، در اين حال هوا كاملاً حبس شده و به يكباره پس از حبس هوا و رها شدن آن، همزه ادا مي‌شود. در هنگام ادای همزه سيب آدم اندكي به طرف بالا حركت مي‌كند و پس از اداي آن دوباره به جاي خود باز مي‌گردد و لذا بسيار محكم و با قدرت نيز ادا مي‌شود و اگر غير از اين ادا شود، همزه واقعي و مورد نظر نخواهد بود.

    ويژگيهاي همزه در تلفظ عرب:




    1- همزه از حروفي است كه اگر قاري نتواند با تمرين و ممارست در هنگام قرائت آن را كنترل كند نفس‌گير بوده و تا حدودي مانع جريان نفس مي‌گردد و لذا آن را "اَثْقَلُ الْحُروف" (سنگين‌ترين حروف) نيز ناميده‌اند. 2- در همزه حبس هوا 100% و كامل است و به همين خاطر سَكت كوچكي در صدا ايجاد مي‌شود و به همين خاطر تند و سريع ادا نمي‌شود. 3- در هنگام اداي همزه دهان كاملاً باز مي‌شود و لذا همزه از حروف نفس‌گير است و اگر كنترل نشود درصد زيادي از نفس قاري صرف اين حرف خواهد شد و لذا همزه در فارسي با تخفيف ادا مي‌شود مانند ميخي كه سرش پَرچ شده باشد. مخرج هاء:
    هواي خام از ريه‌ها به سوي حنجره حركت كرده و به هنگام اداي آن تارهاي صوتي هيچگونه عكس‌العملي نشان نداده فقط قدري به هم نزديك مي‌شوند و هوا بدون محبوس شدن، مسير خود را به سوي فضاي دهان طي مي‌كند و لذا قاري قرآن بايد در كنترل آن كوشا باشد چرا كه در غير اين صورت با ادا كردن يک "هاء‌" قسمت مهمي از نفس ذخيره شدة خود را از دست مي‌دهد.

    ويژگي "هاء" در هنگام تلفظ:
    حرف "هاء" نيز در موقع تلفظ، با طمأنينه و بدون سرعت ادا مي‌شود و دهان نيمه باز مي‌گردد.

    تفاوت همزه با هاء در تلفظ:
    الف) "همزه" در هنگام تلفظ داراي يك نوع تيزي (نبره) مي‌باشد ولي "هاء" اين طور نيست.
    ب) "همزه" داراي يك تكيه گاهي است و در هنگام تلفظ محسوس است ولي در مورد "هاء" فقط تارهاي صوتي به هم نزديك مي‌شوند.
    ج) در هنگام اداي همزه اطراف شكم و پرده ديافراگم تكان مي‌خورد ولي "هاء" به نرمي ادا مي‌شود.
    د) در اداي "همزه" يك نوع برگشت صدا مشاهده مي‌شود ولي در "هاء" اينطور نيست.
    توجه: مطالب بالا زماني صادق است كه هر دو حرف دقيقاً از مخرج خود ادا شوند.

    2-1) وَسطُ الْحَلق: (ميان حلق)
    اين مكان قدري بالاتر از سيب آدم و تارهاي صوتي و نیز پايين‌تر از زبان كوچك (ملاز) قرار داشته و به همين منظور "وسط حلق" ناميده شده است و محل خروج دو حرف "ع- ح" مي‌باشد.
    كيفيت ايجاد حروف (ع و ح) به شرح زیر است.

    مخرج حرف "ع":
    قدري بالاتر از مخرج "هاء" و پايين‌تر از مخرج "حاء" مي‌باشد. در هنگام اداي آن سيب آدم به اندازه ارتفاع حنجره بالا آمده و تارهاي صوتي به هم نزديك مي‌شوند، هواي رانده شده از طرف ريه در اين مكان با هواي مرطوب و لزج موجود در ديواره حنجره ممزوج شده و بدون اينكه هوا كاملاً محبوس شود با غلظت خاصّي از همه سو يكسان به جنبش درآمده و مخرج "عين" را مي‌سازد. به عبارت ديگر مي‌توان گفت پديد آمدن "عين" از جايي است كه هواي تهوع بدان مي‌رسد (يعني در هنگام عارض شدن حالت تهوع، صداي مخصوص شخص در اين حالت دقيقاً از مكاني است كه همان مخرج "عين" است.) گفته شده اگر كسي آبي در دهان بگيرد و آن را به ناي گلو نزديك كند و سپس هوا را در آن براند صوت "عين" شنيده مي‌شود، مانند به غليان در آمدن آب در قليان به واسطه دميدن در آن.

    مخرج حرف "ح":
    كمي بالاتر از مخرج "عين" بوده و هواي رانده شده از ريه در اين مكان (بالاي مخرج عين) دچار گرفتگي و پيچش شده و حالت خفگي در صوت مشاهده مي‌شود و لذا هوا با فشار از حلق خارج مي‌شود. گفته شده كه مخرج آن همان محل صاف كردن صدا مي‌باشد. "حاء" بر خلاف "هاء" داراي غلظت صدا و با خشونت ادا مي‌شود و اگر ويژگي‌هاي آن در نظر گرفته نشود با "هاء" اشتباه مي‌گردد. اگر تلفظ "حاء" را ادامه دهيم سوزش كمي در گلو احساس مي‌شود. در هنگام اداي "حاء" تارهاي صوتي به يكديگر نزديك شده و سيب آدم به سمت بالا حركت كرده و تا آخر حلق پيش مي‌رود و هوا محبوس مي‌گردد، لكن حبس كامل نيست و صداي "حاء" توأماً به گوش مي‌رسد.

    3-1) اَدْنَي الْحَلق: (به معنای نزدیک‌ترین نقطه حلق نسبت به دهان)
    اين مكان اندكي بالاتر از مخرج "عين و حاء" و دقيقاً موازي ملاز و برون‌تر از آن است به سوي فضاي دهان، و از اين جهت نزديك‌ترين نقطه حلق ناميده شده است. كيفيت ايجاد اين دو حرف (غ- خ) به شرح زير است.

    مخرج حرف "غ":
    هواي رانده شده از شُش به سوي فضاي دهان با رطوبت اطراف حلق ممزوج شده، زبان كوچك (ملاز) را مرتعش ساخته و حرف "غين" پديد مي‌آيد. يعني از ارتعاش زبان كوچك به صورت مستمر، حرف "غين" به خوبي تلفظ مي‌گردد و لذا گفته شده مكان آن در جاي غرغره كردن است. در هنگام تلفظ "غين" هوا تمايل آن‌چناني به بيرون آمدن از فضاي دهان ندارد و فقط در محل مزبور به گردش درآمده و زبان كوچك را مرتعش مي‌سازد و لذا بايد دقت شود كه "غين" در هنگام تلفظ زيادتر از معمول به لرزش در نيامده و نيز به جلوي زبان كوچك منتقل نگردد، چرا كه داراي صفت استعلاء مي‌باشد و در غير اين صورت با استفال ادا خواهد شد.

    مخرج حرف "خ":
    همان مكان "غين" است با اين تفاوت كه زبان كوچك (در تلفظ حرف "خ") مقدار كمي مرتعش شده و هوا سخت به پيش رانده مي‌شود و از رطوبت كمي برخوردار مي‌باشد، به عبارتي ديگر هوا به حبس شدن نزديك مي‌گردد ولي فشار آورده و ناچار به قوّت از آنجا بيرون مي‌آيد. در هنگام اداي "خاء" لب‌ها به سوي داخل دهان تمايل پيدا كرده و صداي خراش مانندي در محل "خاء" ايجاد مي‌گردد. بايد توجّه داشت كه در هنگام تلفظ "خاء" صفت استعلاي آن محفوظ باشد در غير اين صورت با "خاء" فارسي كه از جلوي دهان اداء مي‌گردد اشتباه خواهد شد.
    توجه:
    هر چند كه حروف مذكور ( همزه، هاء، عين،‌ حاء، غين،‌ خاء) از حنجره و حلق ادا مي‌شوند لكن اصطلاحاً در علم تجويد به آنها حروف حلقي گفته مي‌شود.
    2- مخرج اصلي دوم، دهان:
    مخرج اصلي دوم كه عبارت باشد از فضاي دهان از ابتداي زبان كوچك (ملاز) شروع شده و به پشت لب‌ها خاتمه پيدا مي‌كند. آلات گفتاري شامل فضاي دهان، دندان‌هاي داخل آن،‌ زبان بزرگ، كام بالا (سق) و قسمتي از لثه‌ها مي‌باشد . اولين حروفي كه در اين قسمت ادا مي‌شوند به ترتيب "ق- ك" مي‌باشند كه توضيح آنها ذيلاً خواهد آمد.

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۴۷

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    مخرج حرف "ق":
    از بيخ كام كه گوشت پاره (ملاز) آويزان است ادا مي‌شود، بدين صورت كه هواي موجود در محل زبان كوچك محبوس شده و عضلات انتهايي زبان بزرگ به سمت مقابل خود در كام بالا (جلوي زبان كوچك) نزديك شده، و رها كردن هواي محبوس به طور ناگهاني و شكافتن رطوبت هوا در اين لحظه ايجاد صداي قاف مي‌‌كند و لذا صداي تلفظ آن پس از لحظه‌اي كوتاه به گوش مي‌رسد. در هنگام اداي "قاف" به خاطر صفت استعلاي آن، لب‌ها به سمت داخل دهان تمايل پيدا مي‌كند و دهان حالت نيمه بسته به خود مي‌گيرد. قاف در هنگام تلفظ داراي صلابت خاصّي مي‌باشد.

    مخرج حرف "ك":
    اندكي جلوتر از حرف قاف به سمت دهان تلفظ مي‌شود، و نحوه اداي آن بدين صورت است كه هواي موجود فشرده شده و حبس مي‌گردد (حبس تام) سپس انتهاي زبان بزرگ به طرف بالا يعني بيخ زبان كوچك نزديك شده و هواي محبوس در يك لحظه رها مي‌گردد و حرف "ك" ادا مي‌شود و به همين منظور صداي حرف "ك" پس از شكل گرفتن در محل مخرج خود، اندكي بعد به گوش مي‌رسد (مانند "ق" ولي زودتر). در هنگام اداي كاف به خلاف حرف قاف، دهان در استفلاي كامل و باز مي‌باشد و نيز به شدت ادا مي‌گردد و شدت آن به حدّي است كه اگر كنترل نگردد صفت قلقله پيدا خواهد كرد.
    لازم به ذكر است كه كاف عربي با فارسي مطلقاً تفاوت دارد و لذا تلفظ صحيح آن دقت لازم مي‌خواهد و نيز در بين كلمات فارسي مي‌توان از كلمه "كاهو" براي بيان كاف عربي استفاده كرد.
    از نظر علم تجويد به حرف قاف "غَلْصَمي" (غَلْصَمِه: ابتداي زبان كوچك كه آزاد است.) و به حرف كاف "عَكْدي" مي‌گويند (انتهاي زبان كوچك كه به سقف كام متصل است) و از اين جهت از نظر مخرجي متقارب مي‌باشند اگر چه هر دو از مكان لَهات (فارسي آن ملاز مي‌باشد) يعني زبان كوچك ادا مي‌گردند و به همين منظور به آنها حروف لهوي گويند.

    مخرج حرف "ض":
    درباره كيفيت مخرجي آن گفته شده كه كناره زبان از طرف راست يا چپ و تماس آن با بدنه دندان‌هاي طواحن بالا يا پايين (فرق نمي‌كند) ايجاد مخرج "ضاد" را مي‌نمايد (شكل زیر) و لكن قاري بايد بهترين طريق را براي تلفظ آن منظور كند.
    نکات تجوید قرآن

    حرف "ض" دشوارترين حرف، از لحاظ تلفظ مي‌باشد و لذا به آن "اصعب الحروف" (سخت‌ترين حروف از نظر تلفظ) گويند.
    به حرف ضاد از آن جهت كه دندان‌هاي اضراس (طواحن) در تلفظ آن دخالت دارند حرف ضرسي گفته شده است. از ويژگي‌هاي "ضاد" صفت استطاله آن است كه بايد در كيفيت تلفظ آن كاملاً مراعات شود يعني از مكان خود تا مخرج لام اندكي كشيده شود و براي اداي صحيح ضاد، ممارست و تمرين زياد زير نظر استاد مجرب لازم است.

    به خاطر نزديكي مخرجي حرف "ضاد" و "ظاء"، غالباً تميز بين آن دو، مشكل به نظر مي‌رسد كه در اين رابطه به تذكرات زير دقت فرماييد:




    1- تفخيم در "ظاء" كامل‌تر از "ضاد" مي‌باشد و نيز در هنگام اداي "ظ" دهان تقريباً بسته مي‌شود ولي موقع تلفظ "ض" دهان مقداري باز مي‌باشد. 2- هنگام تلفظ "ضاد" به خاطر خصوصيت مخرجي آن، انحراف دهان از بيرون مشهود است ولي در "ظاء" اينطور نيست. 3- به خاطر صفت استطاله "ضاد" حرف مزبور در مكان مخرجي خود داراي اندكي كشش مي‌باشد در صورتي كه حرف "ظاء" چنين خصوصيتي نداشته و بالعكس به محض ايجاد مخرج در مكان خود متوقف مي‌شود.

    مخرج حروف شجري (ج- ش- ي):
    از برخورد پهناي زبان (شجر) با كام بالا (سق) و خروج هوا از ميان اين دو، سه حرف "ج، ش، ي" ساخته مي‌شود كه ذيلاً نكاتي چند پيرامون آنها بيان مي‌شود:
    الف) در هنگام تلفظ حرف "جيم" هوا كاملاً محبوس مي‌شود و زبان نيز كاملاً به كام چسبيده و يكباره رها مي‌گردد ولي در "شين" و "ياء" اينطور نيست.
    ب) در حرف "شين" به علت صفت تفشّي، اتّصال زبان به كام بالا سست مي‌باشد و همين امر سبب پخش شدن حرف شين مي‌شود لكن بايد دقت داشت اين پخش شدن (تفشي) در حدّ معقول و معمول صورت پذيرد.
    ج) در تلفظ حرف "ياء" كنترل دهان لازم است والّا ملاحت آن از بين خواهد رفت.
    د) حروف "ج- ش- ي" از نظر تلفظ تقريباً با فارسي آنها تفاوتي ندارند، فقط لحن عربي در تلفظ آنها بايد دقيقاً مراعات شود.
    ه‍( از آنجا كه شكاف و گشادگي (شَجْرْ) دهان در تلفظ اين حروف دخيل مي‌باشد حروف شَجْري ناميده مي‌شوند.

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۴۸

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37600



    مخرج حروف نطعي (ط- د- ت):
    نطع يعني سفره و مقصود از آن، جلوي روي زبان است با كام بالاي آن، كه پشت ثناياي بالاست كه از آنجا، سه حرف "ط، د، ت" ساخته مي‌شود. در رابطه با آنها به تذكرات ذيل توجه فرماييد:
    الف) رطوبت هوا در اداي حرف "ت" بيشتر از "ط" مي‌باشد و حرف "د" با هوايي خشك و بدون رطوبت ادا مي‌شود.
    ب) هنگام تلفظ "ط" زبان حالت قاشقي پيدا كرده و به كام بالا مي‌چسبد كه در اين هنگام هواي بين زبان و كام بالا به طور كامل محبوس شده و سپس به طور ناگهاني آزاد شده و حرف "ط" به وجود مي‌آيد و لذا صداي آن، بعد از شكل گرفتن مخرجش به گوش مي‌رسد (مانند حرف ق). براي تفهيم بهتر مخرج "ط" مي‌توان از مثالِ زدنِ دستها به يكديگر، زماني كه حالتي قاشقي داشته باشند استفاده كرد.
    از ديگر خصوصيات "طاء" در حين تلفظ، تمايل دهان به سمت بالا و تقريباً بسته شدن آن مي‌باشد.
    ج) در حرف "د" نيز هوا محبوس شده (البته نه به اندازه ط) و جلوي زبان با شدت به كام بالا متصل مي‌گردد و در يك لحظه رها شده و حرف "د" به وجود مي‌آيد از خصوصيات "دال" استفلاي كامل دهان و تمايل آن به سمت پايين در هنگام ادا شدن مي‌باشد.
    د) در حرف "ت" نيز هواي محبوس شده بين زبان و كام بالا و اتصال اين دو با يكديگر باعث ايجاد "ت" مي‌گردد. اين حرف با استفال كامل ادا شده و در هنگام تلفظ آن، دهان تمايل به سمت پايين خواهد داشت.
    توجه: بايد دقت داشت در هنگام اداي "ت" صفت سكون آن مراعات شده و نيز صداي آن بيش از اندازه بلند نشود (طريقه‌اي كه در فارسي بيان مي‌گردد).

    مخرج حروف اسلي (ص- س- ز):
    تيزي زبان با ريشه ثناياي پايين برخورد كرده (البته قول اصح همين است) و جلوي زبان بر اثر اين برخورد بالا آمده و (با فاصله بسيار كم) در مقابل ثناياي بالا قرار مي‌گيرد ولي به آنها نمي‌چسبد و هواي موجود از بين جلوي زبان و پشت ثناياي بالا رانده شده و سپس خارج مي‌گردد و بدين صورت سه حرف "ص- س-ز" پديد مي‌آيد با اين تفاوت كه در "صاد" دهان تمايل به بالا داشته (به خاطر صفت استعلاء و اطباق) و در دو حرف "س، ز" دهان در استفال كامل به سر مي‌برد. همچنين به خاطر ورود هوا به تنگناهاي موجود در هنگام تلفظ اين سه حرف، زوزه خاصي را به دنبال دارند كه بدان "صفير" گفته مي‌شود و در حرف "ص" بيشتر از "س" و در حرف "ز" كمتر از آن دو مشاهده مي‌شود.
    توجه: عده‌اي در هنگام تلفظ "ص" صداي سوت توليد مي‌كنند كه اين مسأله ناصحيح بوده و با مخرج "ص" منافات دارد.

    مخرج حروف لِثَوي (ل- ن- ر):
    از برخورد نوك زبان با لثه پشت ثناياي بالا سه حرف "ل، ن، ر" تلفظ مي‌شود. در رابطه با اين حروف به مطالب ذيل توجه كنيد:
    الف) بعضي اين حروف را ذَوْلَقي، و بالعكس حروف ذَوْلَقي را لثوي گفته‌اند.
    ب) گفته شده كه اين حروف متجانس نبوده بلكه نسبت به يكديگر متقارب مي‌باشند.
    ج) حرف لام براي ادا شدن مكان بزرگتري را نسبت به حروف ديگر اشغال مي‌كند كه از اين نظر به حرف "وسيع‌المخرج" ناميده شده است چرا كه جلوي زبان و ناحيه كناري آن با مكاني وسيع از كام بالا (مقابل ثناياي بالا) تماس مي‌گيرد و البته زبان مستقيماً به طرف بالا نمي‌آيد بلكه مقداري انحراف نيز پيدا مي‌كند به همين جهت حرف لام به همين صفت (انحراف) هم معروف است.
    د) چسباندن جلوي زبان به كام بالا در حرف "ن" كامل بوده و در حرف "ل" كمتر و در حرف "ر" اصولاً چسبيده نمي‌شود.
    ه‍( براي اداي "ن" بايد با چسباندن زبان به كام بالا، عمدة صوت از بيني خارج شود تا صفت غنّة آن مراعات گردد.
    و) فاصله‌اي كه بين زبان و كام در مخرج "راء" وجود دارد باعث مي‌شود تا هواي موجود از ما بين اين فاصله به بيرون رانده شود كه در نتيجه صوتي منقطع و سريع را به دنبال دارد كه به آن "تكرير" گفته مي‌شود و كنترل صفت فوق بسيار حايز اهميت است.

    مخرج حروف ذَوْلَقي يا ذَلَقي (ظ- ذ- ث):
    گفته شده از تماس جلوي زبان با تيزي دندان‌های ثناياي بالا حروف "ظ، ذ، ث" حاصل مي‌شود. در ارتباط با تلفظ حروف مذكور به نكات ذيل توجه فرماييد:
    الف) چون تيزي دندان‌هاي ثنايا در چگونگي تلفظ اين حروف دخالت دارد فلذا به آن ذولقي يا ذلقي گفته‌اند چرا كه تيزي هر چيزي را ذلق يا ذولق گويند.
    ب) در هنگام تلفظ حروف فوق، جلوي زبان به مقداري كم از ميان ثناياي بالا و پايين ظاهر مي‌شود و اين امر در حرف "ذ" بيشتر از "ث" و در حرف "ظ" كمتر است.
    ج) هنگام اداي "ثاء" و "ذال" دهان در حالت انفتاح قرار داشته و تمايل به پايين دارد ولي در تلفظ حرف "ظاء" دهان تمايل به بالا داشته و در حالت اطباق و استعلاي كامل قرار مي‌گيرد.
    د) در اداي "ظ" دهان حالت اشمام پيدا مي‌كند (يعني مقداري جلو مي‌آيد) و نيز درشت‌تر از حروف ديگر ادا مي‌شود.

    ویرایش توسط باغ بهشت : ۱۳۹۲/۰۱/۲۴ در ساعت ۱۰:۴۸

    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۶/۳۱, ۱۸:۳۸ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود