صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایا تنها راه من طلاقه؟؟؟؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    22
    حضور
    44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    74

    ایا تنها راه من طلاقه؟؟؟؟




    حدود 2 سال پیش با یکی از هم دانشگاهیام اشنا شدم
    بعد یکسال اشنایی و کلی ابراز عشقی که به من می کرد چون من اهل دوستی نبودم به خواستگاری من اومدن
    من دختر مذهبی هستم اما هم مستقلم هم همیشه توی خانوادم حق انتخاب و ازادی کامل داشتم

    خدا رو شکر خانواده ی تحصیل کرده و مرفهی دارم
    موقع خواستگاری و فبل از عقد با شوهرم یه سری شرط و شروط گذاشتم اونم قبول کرد که قرار شد به عنوان شرط ضمن عقد ذکر بشه
    اما اون موقعی که رفتیم برگه ازمایش بگیریم اقایی که قرار بود عقدمون کنه پرسید شرط ضمن عقد دارین منم گفتم اره هم حق طلاق می خوام هم حق ازادی که نیازی به اجازه ی شوهر نداشته باشم
    شوهرم شروع کرد به التماس کردن که ابرومون جلو فامیل میره و ... اون اقای عاقدم گفت شرط ضمن عقد اعتبار قانونی نداره باید برین محضر اونجا تعهد بده
    شوهرمم قبول کرد گفت هر وقت خواستی می ریم محضر بهت تعهد میدم اما وقتی عقد کردیم زد زیره همه چی!!!
    هم خودش زد زیر همه چی هم خانوادش
    شرط های دیگمون این بود که محل زندگی ما باید نزدیک خانه ی پدریم باشه و مراسم و همه چی در شان خانواده ها باشه و ...
    اما چون ما تعهد کتبی ازشون نگرفتیم خیلی راحت زدن زیر همه چی
    منم به خاطر زندگیم مجبور شدم کنار بیام
    من الان یکساله زیر عقدم
    توی این مدت خانواده ی شوهرم خیلی اذیتم کردن و هر جور که تونستن به من و خانوادم بی احترامی کردن اینم بگم که من خداروشکر خانواده ی محترم و مرفهی دارم که از لحاظ سطح مالی خیلی بالاتر از اونها هستیم
    خانواده ی من همش می گفتن صبر داشته باش می ری تو خونه ی خودت این مشکلات حل میشه
    با همه ی این کارها کم کم فهمیدم شوهرم برای بدست اوردن من بیشتر حرفهایی که بهم زده دروغ بوده
    مثلا اینکه به من گفته بود سیگار نمی کشه در حالی که می کشید و همه می دونستن و ازم مخفی می کردن
    و هر وقت هم بهش شک می کردم قسم می خورد که سیگار نمی کشه! حتی دست گذاشت روی قران و قسم خورد که سیگار نمی کشه در حالی که دروغ می گفت!!!! منم بهش گفتم اگه دروغ بگی خدا منو ازت بگیره
    دقیقا هم همین شد خدا دستشونو رو کرد

    من دائما احساس می کنم که به خاطر این قسم دروغ این همه مشکل بوجود امد
    الان یکسال از عقدمون می گذره و من هر روز بیشتر از قبل از دروغ گویی خودش و بی احترامی ها و دخالت های خانوادش رنج می برم
    من که به زور عروسشون نشدم کلی اومدن خواستگاری تا خانوادم رضایت دادن اما حالا که عروسشون شدم فکر می کنن چون دارن خرج عروسی پسرشونو می دن صاحب اختیار زندگیشن و هر کاری دلشون می خواد می کنن
    انقدر هم به شوهرم فشار اوردن و اذیتش کردن که این ماههای اخر حسابی عصبی و پرخاشگر شده بود اونم همشو سر من خالی می کرد
    منم که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شده بود به شدت بهش اعتراض کردم
    خلاصه اینکه دعوامون شد این وسط پدر شو هرم زنگ زد و هر چی لایق خودش بود بهم گفت و گفت ما دیگه راضی نیستیم تو برگردی توی این زندگی و.... منم گفتم به خدا وا گذارتون کردم
    بازم چون یکسال از عقدم می گذشت دلم نمی خواست همه چی به این راحتی از بین بره به شو هرم زنگ زدم که نذار خانوادت زندگیمونو خراب کنن که شروع کرد به تهدید کردن من که خیلی بهت رحم کنم طلاقت می دم می خوام جهنمی درست کنم که توش تو و خانوادت خون گریه کنید!
    .... بعدشم اومد در خونمون ابروریزی راه انداخت و جلو بابام شروع کرد به سیگار کشیدن و توهین کردن
    من فکر می کنم پدرش بهش گفته بود تهدیدم کنه که من بی خیال مهریه بشم و برم دادخواسته طلاق بدم
    الان 2 ماهه که ندیدمش در واقع خانوادش نمی گذارند بیاد منو ببینه بعضی وقتها (تا حالا 2 تا ) اس ام اس زده دلتنگتم و یک روز هم خانومی تماس گرفت گفت من مشاورش و می خوام حرفهای دو طرف رو بشنوم که بعد از شنیدن حرفهای من گفت مشکلتون با مشاوره قابل حله اون باید خانوادش را مدیریت کنه و ...

    یه روز هم زنگ زد به پدرم که منو ببخشید اشتباه کردم!!!


    پدرمم گفت من دخترمو از سر راه نیاوردم که شما هر کاری خواستین باهاش بکنید این چه حرفهایی بوده که پدر شما به دختر من زده و اگر ما کوچکترین دخالت یا بی احترامی به شما کرده بودیم به خاطر این رفتار بهت حق می دادم اما الان خودت وا قعا فکر می کنی جایی برای بخشش گذاشتی؟؟ و ..



    واقعا این بی احترامی که کرده بودن با یه تلفن قابل بخشش نیست


    من الان نمی دانم باید چکار کنم من و شوهرم باهم مشکل زیادی نداشتیم اخلاقمون با هم جور بود باعث تمام اختلاف های ما خانواده ی همسر بودند اگر بخواهم دادخواست مهریه بدهم همه ی اسیب ها به همسرم می رسد و مطمئنم که پدرش حمایتی از او نخواهد کرد.
    متاسفانه شوهر من توی خانواده ای بزرگ شده که بچه ها نه حق انتخاب داشتند نه نظر و فقط پدرشون براشون تعیین تکلیف می کرده همین باعث بروز مشکلاتی مثل دروغ گویی در بچه ها شده و ...
    حالا هم که پدرش مانع ازدواج ما شده
    ایا این درست است که به همین راحتی کسی بتواند با ابرو و زندگی یک دختر بازی کند؟
    یعنی این پدر به همین راحتی می تواند مانع ازدواج ما بشود؟

    هیچ واسطه ای هم نمی فرستند چون می دانند من اگر بگم با من چکار کردند ابرویشان در فامیل می رود ... پدر شوهر من دکترا دارد و عضو هیئت علمی دانشگاهه به همین دلیل هیچ کس را جز خودش ادم حساب نمی کنه

    کلا ادمهای بسیار پر توقع و مغرروری هستند و خیلی هم اهل زرنگ بازی هستند

    من دیگه واقعا تحمل ندارم از طرفی خیلی دلم برای شو هرم می سوزد
    دیگه نمی دونم چه کاری درسته اصلا نمی توانم تصمیم بگیرم

    ایا تنها راه من طلاقه؟؟؟؟



  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58317



    با نام و یاد دوست


    ایا تنها راه من طلاقه؟؟؟؟



    کارشناس بحث: امیدوار



  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339







    نقل قول نوشته اصلی توسط marinux نمایش پست ها
    حدود 2 سال پیش با یکی از هم دانشگاهیام اشنا شدم
    بعد یکسال اشنایی و کلی ابراز عشقی که به من می کرد چون من اهل دوستی نبودم به خواستگاری من اومدن
    من دختر مذهبی هستم اما هم مستقلم هم همیشه توی خانوادم حق انتخاب و ازادی کامل داشتم

    خدا رو شکر خانواده ی تحصیل کرده و مرفهی دارم
    موقع خواستگاری و فبل از عقد با شوهرم یه سری شرط و شروط گذاشتم اونم قبول کرد که قرار شد به عنوان شرط ضمن عقد ذکر بشه
    اما اون موقعی که رفتیم برگه ازمایش بگیریم اقایی که قرار بود عقدمون کنه پرسید شرط ضمن عقد دارین منم گفتم اره هم حق طلاق می خوام هم حق ازادی که نیازی به اجازه ی شوهر نداشته باشم
    شوهرم شروع کرد به التماس کردن که ابرومون جلو فامیل میره و ... اون اقای عاقدم گفت شرط ضمن عقد اعتبار قانونی نداره باید برین محضر اونجا تعهد بده
    شوهرمم قبول کرد گفت هر وقت خواستی می ریم محضر بهت تعهد میدم اما وقتی عقد کردیم زد زیره همه چی!!!
    هم خودش زد زیر همه چی هم خانوادش
    شرط های دیگمون این بود که محل زندگی ما باید نزدیک خانه ی پدریم باشه و مراسم و همه چی در شان خانواده ها باشه و ...
    اما چون ما تعهد کتبی ازشون نگرفتیم خیلی راحت زدن زیر همه چی
    منم به خاطر زندگیم مجبور شدم کنار بیام
    من الان یکساله زیر عقدم
    توی این مدت خانواده ی شوهرم خیلی اذیتم کردن و هر جور که تونستن به من و خانوادم بی احترامی کردن اینم بگم که من خداروشکر خانواده ی محترم و مرفهی دارم که از لحاظ سطح مالی خیلی بالاتر از اونها هستیم

    خانواده ی من همش می گفتن صبر داشته باش می ری تو خونه ی خودت این مشکلات حل میشه
    با همه ی این کارها کم کم فهمیدم شوهرم برای بدست اوردن من بیشتر حرفهایی که بهم زده دروغ بوده
    مثلا اینکه به من گفته بود سیگار نمی کشه در حالی که می کشید و همه می دونستن و ازم مخفی می کردن
    و هر وقت هم بهش شک می کردم قسم می خورد که سیگار نمی کشه! حتی دست گذاشت روی قران و قسم خورد که سیگار نمی کشه در حالی که دروغ می گفت!!!! منم بهش گفتم اگه دروغ بگی خدا منو ازت بگیره
    دقیقا هم همین شد خدا دستشونو رو کرد
    من دائما احساس می کنم که به خاطر این قسم دروغ این همه مشکل بوجود امد
    الان یکسال از عقدمون می گذره و من هر روز بیشتر از قبل از دروغ گویی خودش و بی احترامی ها و دخالت های خانوادش رنج می برم
    من که به زور عروسشون نشدم کلی اومدن خواستگاری تا خانوادم رضایت دادن اما حالا که عروسشون شدم فکر می کنن چون دارن خرج عروسی پسرشونو می دن صاحب اختیار زندگیشن و هر کاری دلشون می خواد می کنن
    انقدر هم به شوهرم فشار اوردن و اذیتش کردن که این ماههای اخر حسابی عصبی و پرخاشگر شده بود اونم همشو سر من خالی می کرد
    منم که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شده بود به شدت بهش اعتراض کردم
    خلاصه اینکه دعوامون شد این وسط پدر شو هرم زنگ زد و هر چی لایق خودش بود بهم گفت و گفت ما دیگه راضی نیستیم تو برگردی توی این زندگی و.... منم گفتم به خدا وا گذارتون کردم
    بازم چون یکسال از عقدم می گذشت دلم نمی خواست همه چی به این راحتی از بین بره به شو هرم زنگ زدم که نذار خانوادت زندگیمونو خراب کنن که شروع کرد به تهدید کردن من که خیلی بهت رحم کنم طلاقت می دم می خوام جهنمی درست کنم که توش تو و خانوادت خون گریه کنید!
    .... بعدشم اومد در خونمون ابروریزی راه انداخت و جلو بابام شروع کرد به سیگار کشیدن و توهین کردن
    من فکر می کنم پدرش بهش گفته بود تهدیدم کنه که من بی خیال مهریه بشم و برم دادخواسته طلاق بدم
    الان 2 ماهه که ندیدمش در واقع خانوادش نمی گذارند بیاد منو ببینه بعضی وقتها (تا حالا 2 تا ) اس ام اس زده دلتنگتم و یک روز هم خانومی تماس گرفت گفت من مشاورش و می خوام حرفهای دو طرف رو بشنوم که بعد از شنیدن حرفهای من گفت مشکلتون با مشاوره قابل حله اون باید خانوادش را مدیریت کنه و ...

    یه روز هم زنگ زد به پدرم که منو ببخشید اشتباه کردم!!!


    پدرمم گفت من دخترمو از سر راه نیاوردم که شما هر کاری خواستین باهاش بکنید این چه حرفهایی بوده که پدر شما به دختر من زده و اگر ما کوچکترین دخالت یا بی احترامی به شما کرده بودیم به خاطر این رفتار بهت حق می دادم اما الان خودت وا قعا فکر می کنی جایی برای بخشش گذاشتی؟؟ و ..



    واقعا این بی احترامی که کرده بودن با یه تلفن قابل بخشش نیست


    من الان نمی دانم باید چکار کنم من و شوهرم باهم مشکل زیادی نداشتیم اخلاقمون با هم جور بود باعث تمام اختلاف های ما خانواده ی همسر بودند اگر بخواهم دادخواست مهریه بدهم همه ی اسیب ها به همسرم می رسد و مطمئنم که پدرش حمایتی از او نخواهد کرد.
    متاسفانه شوهر من توی خانواده ای بزرگ شده که بچه ها نه حق انتخاب داشتند نه نظر و فقط پدرشون براشون تعیین تکلیف می کرده همین باعث بروز مشکلاتی مثل دروغ گویی در بچه ها شده و ...
    حالا هم که پدرش مانع ازدواج ما شده
    ایا این درست است که به همین راحتی کسی بتواند با ابرو و زندگی یک دختر بازی کند؟
    یعنی این پدر به همین راحتی می تواند مانع ازدواج ما بشود؟

    هیچ واسطه ای هم نمی فرستند چون می دانند من اگر بگم با من چکار کردند ابرویشان در فامیل می رود ... پدر شوهر من دکترا دارد و عضو هیئت علمی دانشگاهه به همین دلیل هیچ کس را جز خودش ادم حساب نمی کنه

    کلا ادمهای بسیار پر توقع و مغرروری هستند و خیلی هم اهل زرنگ بازی هستند

    من دیگه واقعا تحمل ندارم از طرفی خیلی دلم برای شو هرم می سوزد
    دیگه نمی دونم چه کاری درسته اصلا نمی توانم تصمیم بگیرم

    ایا تنها راه من طلاقه؟؟؟؟


    بسمه‌تعالي
    خدمت شما سلام عرض مي‌كنم و از حسن اعتمادتان سپاسگزارم.
    در رابطه با موضوع مطرح شده توجه شما را به نكات زير جلب مي‌كنم:

    1- زمينه يك ازدواج موفق، امادگي براي يك تغيير بزرگ است، آمادگي براي ورود به يك دنياي جديد با مسوليتهاي جديد.
    بر اين اساس اگر شخص آمادگي لازم براي خروج از دنياي تجرد و لوازم آن،( از قبيل وابستگي به خانواده، رهايي و زير بار مسوليت زندگي مشترك نرفتن، دنبال كردن آزاديهاي پيش از ازدواج) و ورود به دنياي زندگي مشترك و لوازم آن(از قبيل پذيرش محدوديت، خروج از خودخواهي و ورود به عرصه دگر خواهي، انعطاف پذيري، مسوليت پذيري، همراهي با همسر و..) را نداشته باشد، در واقع فلسفه ازدواج و لوازم ان را درك نكرده و از اينرو ممكن است با چالش مواجه شود.

    2- هرچند شانه خالي كردن همسر شما از تعهدشان، امري است غير قابل قبول، اما به نظر مي‌رسد برخي از شروط شما مانند زندگي در نزديكي والدين و يا آزاد بودن، چندان با آمادگيهاي ازدواج همخواني ندارد.

    3- به هنگام شرط گذاشتن لازم است مقدورات شخص مقابل نيز مد نظر قرار گيرد.

    4- چه بسا شرط ضمن عقد، ضمانت اجرايي داشته باشد، اما ضمانت اخلاقي، عاطفي نداشته باشد.

    5- چه بسا قسم ايشان، از روي توريه بوده باشد و نه دروغ.

    6- برخي رفتارهاي ايشان مانند تهديد كردن و ...ناشي از عصبانيت بوده است، لذا نبايد آن را جدي گرفت.

    7- ايشان در ارتباط با جانبداري از شما يا خانواده، دچار تعارض شده‌اند. واين تعارض به سوء مديريت و عصبيت ايشان دامن مي‌زند.
    بر اساس اين نكات، پيشنهاد بنده اين است:
    الف) يك مشاوره حضوري را در دستور كار قرار دهيد.
    ب) از خود در قبال برخي شروط انعطاف بيشتري نشان دهيد
    ج) او را وادار به جبهه گيري در مقابل خانواده‌اش نكنيد و خود نيز از احترام به خانواده ايشان فروگذار نكنيد. در غير اينصورت به تعارض و لجاجت ايشان كمك كرده‌ايد
    د) بر نقاط قوت ايشان تمركز كنيد و از ايشان فرصت جبران برخي اشتباهات را دريغ نكنيد.، در صورتيكه نقاط قوت ايشان بر نقاط ضعف(كه هر كسي نقاط ضعفي دارد) غلبه داشته باشد و به اندازه كافي داراي تناسب با يكديگر باشيد، حتي اجازه خطور طلاق را در فكر خود ندهيد.
    ذ) بخش مهمي از زندگي سازگاري است، آن را فراموش نكنيد.
    ر) بيان شكايات را، در قالب بيان احساس به ايشان منتقل كنيد. و حساسيتها و همچنين توقعات خود را، از ايشان مخفي نكنيد.
    ز) اينكه فرموده‌ايد با همسرتان مشكلي نداشته‌ايد، و خانواده ايشان مقصر بوده است و... نشان از اشتراكات فراوان شما با يكديگر دارد، سعي كنيد در سايه اشتراكات، اختلافات را مديريت كنيد. ضمن اينكه اصرار ايشان براي ازدواج با شما، يك سرمايه است، اين سرمايه را به آساني از دست ندهيد و قدرشناس آن باشيد، نه اينكه خداي ناخواسته اهرمي بر عليه خود، ايشان و زندگي مشترك!
    ز) اجازه طولاني شدن اين وضعيت را ندهيد، لازم است طرفين به اندازه كافي از خود نرمش نشان داده و به اين وضعيت خاتمه دهند، طولاني شدن اين دوره مفسده‌هاي ديگري را به دنبال دارد.
    س) بايد هرچه سريعتر ارتباط را از سر بگيريد و جلسه گفتگو يي را در يك فضاي صميمي و در محيطي خاطره‌‌انگيز ترتيب دهيد، لازم است در اين گفتگو از مچ‌گيري و محكوم كردن يكديگر به شدت خودداري شود.
    ش) در صورتيكه، احيانا محبت طرفين به يكديگر آسيب ديده باشد، لازم است ابتدا يك دوره و بازه زماني براي بازسازي اعتماد و محبت از دست رفته در نظر گرفته شود و پس از آن قدمهاي بعدي به منظور، تشكيل زندگي مشترك و مستقل(عروسي) برداشته شود.
    در مجموع، فرصت دوباره را از خود و ايشان دريغ نكرده و با شتاب تصميم گيري نكنيد.
    از درگاه قدس ربوبي، خوشبختي را براي شما مسئلت دارم.




    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۱/۲۱ در ساعت ۱۵:۴۶ دلیل: تغییر سایز فونت
    ایا تنها راه من طلاقه؟؟؟؟
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    روانشناسی دینی
    نوشته
    1,087
    حضور
    75 روز 6 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    79
    آپلود
    3
    گالری
    5
    صلوات
    6907

    ان شاءالله راهکار




    با سلام و خسته نباشید خدمت پرسشگر محترم

    اول اینکه صحبتهای اینجانب صرفا در کنار پاسخ های جناب امیدوار می باشند و پاسخ ایشان ملاک است.
    از صحبت های شما بر می اید که خوشبختانه شما انسان مقیدی هستید و هر دو خانواده اهل علم...
    اینکه همسر شما به مشاور مراجعه کرده و ابراز ندامت و اینکه شما بحال همسرتان دلتان میسوزد نشانه ی علاقه است... که نمیتوان بهمین راحتی از کنارش گذشت و اینکه غالبا طلاق زمانی پیشنهاد می شود که هیچ راه حلی باقی نمانده باشد. وطلاق تنها گزینه است که باقی مانده.

    ادامه زندگی از خودگذشتگی می خواهد و انسانها با همین امر در کنار یکدیگر مسالت امیز زندگی می کنند.
    بعضی عادات و رفتارهای بد یادگرفته شده هم در زندگی زناشویی با مهارت های همسرداری قابل رفع است.
    اما مراجعه شما و همسرتان به یک مشاور مجرب بسیار سوداور است ...
    باید همسرتان البته به مرور زمان از خانواده اش مستقل و رضای انها را کسب کند که این نیز حتما صبر و حوصله و کمک مشاور می طلبد.
    و یادتان باشد احترام متقابل به خواسته های خانواده بسیار مهم است سعی شود به طرق مختلف در عین استقلال حتما رضای پدر وخانواده وی را کسب کنید.

    خداوند بهترین یاری دهنده است از خداوند استمداد بطلبید

    افسوس که آنچه برده ام باختنی ست
    بشناخته ها تمام نشناختنی ست
    برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت
    بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی ست...
    خواجه نصیر الدین طوسی

  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    22
    حضور
    44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    74



    نقل قول نوشته اصلی توسط همره نمایش پست ها
    با سلام و خسته نباشید خدمت پرسشگر محترم

    اول اینکه صحبتهای اینجانب صرفا در کنار پاسخ های جناب امیدوار می باشند و پاسخ ایشان ملاک است.
    از صحبت های شما بر می اید که خوشبختانه شما انسان مقیدی هستید و هر دو خانواده اهل علم...
    اینکه همسر شما به مشاور مراجعه کرده و ابراز ندامت و اینکه شما بحال همسرتان دلتان میسوزد نشانه ی علاقه است... که نمیتوان بهمین راحتی از کنارش گذشت و اینکه غالبا طلاق زمانی پیشنهاد می شود که هیچ راه حلی باقی نمانده باشد. وطلاق تنها گزینه است که باقی مانده.

    ادامه زندگی از خودگذشتگی می خواهد و انسانها با همین امر در کنار یکدیگر مسالت امیز زندگی می کنند.
    بعضی عادات و رفتارهای بد یادگرفته شده هم در زندگی زناشویی با مهارت های همسرداری قابل رفع است.
    اما مراجعه شما و همسرتان به یک مشاور مجرب بسیار سوداور است ...
    باید همسرتان البته به مرور زمان از خانواده اش مستقل و رضای انها را کسب کند که این نیز حتما صبر و حوصله و کمک مشاور می طلبد.
    و یادتان باشد احترام متقابل به خواسته های خانواده بسیار مهم است سعی شود به طرق مختلف در عین استقلال حتما رضای پدر وخانواده وی را کسب کنید.

    خداوند بهترین یاری دهنده است از خداوند استمداد بطلبید:gol:
    ممنونم از لطف شما

    منم حس می کنم شوهرم پشیمونه اما راه بازگشتی برای خودش نگذاشته
    حتی تلاشی هم برای تغییر شرایط نمی کنه
    الان یک ماهه دیگه هیچ خبری ازش ندارم ... حتی اس ام اس هم دیگه نزده
    باورکنید من توی این مدت طوری با خانوادش رفتار کردم که بارها بهم گفتند ما دختر نداریم اما تو جای دختر برای ما پر کردی
    ولی با این حال خیلی اذیتم می کردند منم هیچی نمی گفتم ...

    نمی دونم من دچار توهم شدم یا هر حس دیگری اما فکر می کنم همه ی این اتفاق ها به خاطر قسم دروغی است که خورده
    یعنی شروع این ماجراها درست 40 روز بعد از این بود که دست روی قران گذاشت و قسم جلاله خورد
    یه اتفاق هایی برام توی این مدت افتاده که دچار این حس شدم (شاید هم توهم منه )که خدا می خواد که ما جدا بشیم

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    علاقه
    علوم دینی
    نوشته
    1,241
    حضور
    35 روز 16 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    145
    آپلود
    1
    گالری
    48
    صلوات
    8306



    ممنونم جناب امیدوار؛
    چقدر حس خوبی داشت خوندن این دست جملات:
    از خود در قبال برخي شروط انعطاف بيشتري نشان دهيد...

    درسته زمونه بد شده باید خونواده ها حواسشون جمع تر باشه راحت اعتماد نکنن؛ اما اینکه جوانب احتیاط رو قبل از عقد بسنجیم و خیلی محتاطانه در مرحله ی معارفه جلو بریم؛ معنیش این نیس که یه سری حق ها که شاید خیلی هم با فلسفه ی تشکیل یه خونواده ی اسلامی و مذهبی همخونی نداره رو برا خودمون قائل بشیم.

    بله زمونه بد شده؛ گرگ ها زیاد شدن؛ خب احتیاطامون بیشتر بشه بهشون اعتماد نکنیم اما اگه اعتماد کردیم دیگه حق طلاق برا چی؟ اگه قراره از اول به طلاق فک کنیم پس این چه زندگی میشه؟
    دیگه مهریه های سنگین برا چی؟ پس محبتمون کجا رفت؟
    دیگه حق آزادی و اجازه نگرفتن برا چی؟ پس اعتمادمون به مرد زندگی مون کجا رفت؟

    ببخشید خواهر گلم، نخواستم مث مادربزرگا نصیحت کنم؛ نظرات شخصیمو خیلی شخصیمو فقط از سر درددل گفتم. حلالم کن.

    ان شاء الله خیر باشه و مشکلتون هرچی زودتر ختم بخیر بشه.

    کاش همین چند روز مونده از ایام فاطمیه رو غنیمت بدونیم و از حضرت زهرا بخوایم توفیق زهرایی زیستن رو و از امام علی بخوایم توفیق علوی زیستن رو به ما عنایت کنن.

    ایام فاطمیه تعزیت باد.
    التماس دعا... یاعلی

    وَ اللهِ اِن قَطَعــــــتُموا یَمینی

    اِنّی اُحامی اَبَداً عَن دینی




  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    حق، افزایش آگاهی
    نوشته
    1,248
    حضور
    140 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    0
    گالری
    66
    صلوات
    6260



    با سلام
    ابتدا عرض کنم که جواب من بر مبنا حرفای شماست .
    یه نکته دیگه اینکه اگه ممکنه سن خودتون و سن همسرتون را بفرمایید چون تا حدودی تاثیر گذاره.

    به نظر من رفتار های همسرتون در کل قابل قبول نبوده و اگه فکر میکنید (یقین دارید) این رفتارها در آینده شدت پیدا میکنه و قابل حل نیست و همین طور این دخالت کردنا زندگی سختی خواهید داشت پس ببینید با طلاق چه چیزی بدست میاورید و چه چیزی از دست می دید بعد تصمیم بگیرید.

    همینطور بگم که اشتباه اصلی شما انتخاب کردنتون بوده در اصل اشتباه اصلی انتخاب شما توسط همسرتون بوده چون خیلی کفویت را رعایت نکردید.
    از همین حرفای شما میشه استنباط کرد که شما خودتون را بالاتر از ایشون می دونید و احتمالا رفتار شما باعث شده که این آقا بهش فشار بیاد
    اشتباه دیگه شما این بوده که همسرتون را تحت فشار گذاشتید که شرایطی را بپذیره که منصفانه نبوده .
    اما در کل رفتار ایشون هم غیر قابل قبوله و در کل برای دروغ گفتن و توهین کردن دلیلی وجود نداره و اگرم از دست شما ناراحت بودن باید منطقی رفتار میکردن.
    اگه ایشون پیشنهاد مشاوره دادند بپذیرید چون چیزی را از دست نمی دید. ولی احساسی تصمیم نگیرید و با عقلتون تصمیم بگیرید

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    روانشناسی دینی
    نوشته
    1,087
    حضور
    75 روز 6 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    79
    آپلود
    3
    گالری
    5
    صلوات
    6907



    منم حس می کنم شوهرم پشیمونه اما راه بازگشتی برای خودش نگذاشته
    حتی تلاشی هم برای تغییر شرایط نمی کنه
    الان یک ماهه دیگه هیچ خبری ازش ندارم ... حتی اس ام اس هم دیگه نزده
    باورکنید من توی این مدت طوری با خانوادش رفتار کردم که بارها بهم گفتند ما دختر نداریم اما تو جای دختر برای ما پر کردی
    ولی با این حال خیلی اذیتم می کردند منم هیچی نمی گفتم ...

    نمی دونم من دچار توهم شدم یا هر حس دیگری اما فکر می کنم همه ی این اتفاق ها به خاطر قسم دروغی است که خورده
    یعنی شروع این ماجراها درست 40 روز بعد از این بود که دست روی قران گذاشت و قسم جلاله خورد
    یه اتفاق هایی برام توی این مدت افتاده که دچار این حس شدم (شاید هم توهم منه )که خدا می خواد که ما جدا بشیم
    باید خوشبین بود اون تا حدی سعی خودشو کرده.... نا امید نباشید خیلی ضعیفه که تمام راه ها رو بسته باشه ....
    اتلاف وقت کار اشتباهیه ممکنه هر فکر نسنجیده ای باعث رفتار عجولانه ای بشه شاید بهتر باشه خانواده تان را توصیه به صبر و مدارا از این بیشتر کنید و خودتون برای برقراری رابطه اقدام کنید...
    بطور مثال یک یا دو تا پیام کوتاه و غیرمستقیم ابراز علاقه ... بهش بگیید یه مشاور خوب پیدا کردم یا میخام بیرون ببینمت ... بعد منطقی باهاش صحبت کنید که من از بعضی چیزهام بخاطر تو میگذرم و شما هم از بعضی چیزا....

    امیدوارم به لطف خداوند همه چیز ختم بخیر بشه



    افسوس که آنچه برده ام باختنی ست
    بشناخته ها تمام نشناختنی ست
    برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت
    بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی ست...
    خواجه نصیر الدین طوسی

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    22
    حضور
    44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    74



    سلام

    بسیار ممنونم از راهنمایی های همه ی دوستان

    فکر می کنم بهتره یکسری از جزئیات را بگم

    من و شو هرم تقریبا هم سن هستیم البته من چند ماه بزرگترم هر دو 25 ساله ایم

    روزی که به خاستگاری من اومد از قبل خانوادم یکسری شروط را برای پذیرش ایشان به خانواده اش گفته بودند مثلا اینکه پسرشون شرایط تامین یک زندگی را داشته باشه بعد بیاد خاستگاری

    اون موقع هم البته ایشان کار داشتند بعدا گفت می خوام خودم شرکت بزنم همه ی کارها رو رها کرد تلاششو گذاشت روی سود اوری شرکت منم خودم همه جوره کنارش بودم توی شرکت با هم کار می کردیم من حتی پولی بابت کاری که انجام میدادم نمی گرفتم به همین دلیل شوهرم مجبور شد ماهی 400 تومان از باباش پول تو جیبی بگیره تا کاراش به نتیجه برسه

    خدا شاهده قصد این را ندارم که بگم من خیلی خوبم اون نبوده یا نیت خود ستایی ندارم

    ولی من از هر لحاظی چه از لحاظ قیافه چه سطح خانوادگی از این اقا بالاتر بودم

    من برام این چیزها ملاک نبود اول از لحاظ اعتقادی می خواستم مثل هم باشیم هم فرهنگ خانوادگی به نظر من پول و روزی دست خداوند است و چیزی که خیلی برام مهم بود اخلاق این اقا بود

    اینجوریم نبود که اون ها هم فقیر باشن پدر این اقا ماهی 7 میلیون درامد داشت وضع مالشون در حد مناسبی بود

    شایدم این اشتباه من بوده که فکر می کردم پول ملاک نیست

    ما قبل از عقد 4 ماه نامزد بودیم هم تحقیق کردیم هم من مشاوره رفتیم به خاطر اختلاف سنی که اونجا به ما گفتند مشکلی با هم ندارین

    خانوادش هم به ظاهر خیلی با فرهنگ رفتار کردند ولی وقتی رفتم توی خانوادشون متوجه شدم اصلا اینجوری نیست متاسفانه خیلی تازه به دوران رسیده اند

    منم اگه این شروط را گذاشتم به این دلیل نبود که از اول به فکر طلاق باشم

    شرط داشتن ازادی کامل را به این دلیل گذاشتم که توی زندگی احیانا کاری انجام ندم اون دنیا بهم بگن اینجا باید اجازه ی شوهر داشتی و چرا نگرفتی بیشتر از لحاظ مذهبی بود و البته اینکه دوست نداشتم احیانا مانع تحصیل یا کار من شوند



    و این که منزل رو می خواستم نزدیک خانوادم بگیرند به این دلیل بود که من ساکن غرب تهرانم ایشان ساکن شرق برای من بسیار سخت بود که بخواهم نزدیک خانواده ی شوهر زندگی کنم من حتی راضی بودم یه جایی نزدیک محل کار ما باشد تا نزدیک خانواده ها

    با اینکه این شرط را گذاشته بودیم

    خانوادش حتی راجع به گرفتن منزل با ما مشورت نکردند حتی من منزل را ندیدم

    وقتی اجاره کردن گفتن وسایلتو بیار!!! بماند که باز وقتی خونه رو دیدم غم دنیا ریخت توی دلم ولی بازم گفتم همه از اول زندگی از این مشکلات دارند زندگیو ادم باید خودش بسازه

    این کارشون توی تمام مسائل وجود داشت مثلا اینکه حتی لوازم ارایش من را پدر شوهرم رفته بود از عسلویه به انتخاب خودش گرفته بود (همش تقلبی بود) اورد گذاشت جلوی من!

    یا یهو یک روز زنگ زدند به شوهرم که ما 4 اردیبهشت سالن عروسی گرفتیم (گفتم که جز خودشون کسی را ادم حساب نمی کنند حتی پسر خودشونو) شوهر من حتی خبر نداشت که قراره سالنی گرفته بشه!!!

    بماند اینکه می دونستن خانواده ی مادری من باید از شهرستان بیایند و اگر عروسی وسط هفته باشه نمی تونن بیان واسه اینکه تعداد مهموناشون کم بشه وسط هفته گرفتن!!!

    اینکه سالن گرفتن هم بعدا مادر شوهرم گفت که فکر نکنین به خاطر شما گرفتیم ها به خاطر این گرفتیم نکه شوهرم دکترا داره توی فامیل یه جور دیگه نگاهش میکنند باید ابرو داری کنیم!

    کلا هر جا به نفعشون بود رسم داشتن هر جا نبود اصلا به روی خودشون نمی اوردند با اینکه می دونستم توی فامیلشون این رسم را دارند

    انقدر از این کارا کردن که خدا می دونه من همش تحمل کردم گفتن خودم مهمم و شوهرم اما چیزی که خیلی منو سوزوند واین اشوب به پا شد این بود که راه می رفتم منت می گذاشتن که ما داریم خرج شما رو میدیم این در حالی بود که من یواشکی پول می ذاشتم تو کیف شوهرم که پول کم نیاره یا ایکه خودش میومد ازم می گرفت

    اخر سر شوهرم برگشته بهم می گه پدر اون یکی عروسمون که باباش فقیر بدبخت و بیچاره بود خرجشو زیر عقد باباش داد خرج تو رو من دارم میدم !!!

    اگه داده بود انقدر دلم نمی سوخت من نه خرید عید داشتم نه خرید شب یلدا نه ....

    حتی شوهرم کادو تولدم برای من نگرفت

    من خیلی دلم شکسته با اینکه مهربونیاشو دوست دارم اما دیگه فکر می کنم نمی تونم با یه ادمی که انقدر قدر نشناسه زندگی کنم

    من این همه کوتاه اومدم و صبوری کردم اما اون حتی ندید

    عقلم می گه ادامه دادن اشتباه محضه اما دلم تنگ شده

    الانم که ول کرده رفته به روی خودش نمیاره زن داره حتی طلاقمم نمی ده راحت شم از این بلاتکلیفی

    منم چون قبلا تلاشمو کردم بهم توهین کرد حاضر نیستم دیگه خودمو کوچیک کنم این ادم ممکنه پس فردا بگه من تورو نخواستم خودت اومدی التماسم کردی که برگرد !!!

    من می فهمم همه ی زندگی ها سختی داره اما نمی تونم تصمیم بگیرم

    رفتم پیش مشاور بهم گفت جدا شو اما خانوادم می گن صبر داشته باش ان شا الله خدا خودش اونچه که خیره پیشه روت می ذاره

    من از این بی مهری و صبر و بلاتکلیفی خسته شدم

    انقدر گیج شدم که حواس پرتی گرفتم

    ایا واقعا ادامه دادن عاقلانست؟؟؟؟

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    22
    حضور
    44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    74



    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    بسمه‌تعالي
    خدمت شما سلام عرض مي‌كنم و از حسن اعتمادتان سپاسگزارم.
    در رابطه با موضوع مطرح شده توجه شما را به نكات زير جلب مي‌كنم:
    1- زمينه يك ازدواج موفق، امادگي براي يك تغيير بزرگ است، آمادگي براي ورود به يك دنياي جديد با مسوليتهاي جديد.
    بر اين اساس اگر شخص آمادگي لازم براي خروج از دنياي تجرد و لوازم آن،( از قبيل وابستگي به خانواده، رهايي و زير بار مسوليت زندگي مشترك نرفتن، دنبال كردن آزاديهاي پيش از ازدواج) و ورود به دنياي زندگي مشترك و لوازم آن(از قبيل پذيرش محدوديت، خروج از خودخواهي و ورود به عرصه دگر خواهي، انعطاف پذيري، مسوليت پذيري، همراهي با همسر و..) را نداشته باشد، در واقع فلسفه ازدواج و لوازم ان را درك نكرده و از اينرو ممكن است با چالش مواجه شود.

    2- هرچند شانه خالي كردن همسر شما از تعهدشان، امري است غير قابل قبول، اما به نظر مي‌رسد برخي از شروط شما مانند زندگي در نزديكي والدين و يا آزاد بودن، چندان با آمادگيهاي ازدواج همخواني ندارد.

    3- به هنگام شرط گذاشتن لازم است مقدورات شخص مقابل نيز مد نظر قرار گيرد.

    4- چه بسا شرط ضمن عقد، ضمانت اجرايي داشته باشد، اما ضمانت اخلاقي، عاطفي نداشته باشد.

    5- چه بسا قسم ايشان، از روي توريه بوده باشد و نه دروغ.

    6- برخي رفتارهاي ايشان مانند تهديد كردن و ...ناشي از عصبانيت بوده است، لذا نبايد آن را جدي گرفت.

    7- ايشان در ارتباط با جانبداري از شما يا خانواده، دچار تعارض شده‌اند. واين تعارض به سوء مديريت و عصبيت ايشان دامن مي‌زند.
    بر اساس اين نكات، پيشنهاد بنده اين است:
    الف) يك مشاوره حضوري را در دستور كار قرار دهيد.
    ب) از خود در قبال برخي شروط انعطاف بيشتري نشان دهيد
    ج) او را وادار به جبهه گيري در مقابل خانواده‌اش نكنيد و خود نيز از احترام به خانواده ايشان فروگذار نكنيد. در غير اينصورت به تعارض و لجاجت ايشان كمك كرده‌ايد
    د) بر نقاط قوت ايشان تمركز كنيد و از ايشان فرصت جبران برخي اشتباهات را دريغ نكنيد.، در صورتيكه نقاط قوت ايشان بر نقاط ضعف(كه هر كسي نقاط ضعفي دارد) غلبه داشته باشد و به اندازه كافي داراي تناسب با يكديگر باشيد، حتي اجازه خطور طلاق را در فكر خود ندهيد.
    ذ) بخش مهمي از زندگي سازگاري است، آن را فراموش نكنيد.
    ر) بيان شكايات را، در قالب بيان احساس به ايشان منتقل كنيد. و حساسيتها و همچنين توقعات خود را، از ايشان مخفي نكنيد.
    ز) اينكه فرموده‌ايد با همسرتان مشكلي نداشته‌ايد، و خانواده ايشان مقصر بوده است و... نشان از اشتراكات فراوان شما با يكديگر دارد، سعي كنيد در سايه اشتراكات، اختلافات را مديريت كنيد. ضمن اينكه اصرار ايشان براي ازدواج با شما، يك سرمايه است، اين سرمايه را به آساني از دست ندهيد و قدرشناس آن باشيد، نه اينكه خداي ناخواسته اهرمي بر عليه خود، ايشان و زندگي مشترك!
    ز) اجازه طولاني شدن اين وضعيت را ندهيد، لازم است طرفين به اندازه كافي از خود نرمش نشان داده و به اين وضعيت خاتمه دهند، طولاني شدن اين دوره مفسده‌هاي ديگري را به دنبال دارد.
    س) بايد هرچه سريعتر ارتباط را از سر بگيريد و جلسه گفتگو يي را در يك فضاي صميمي و در محيطي خاطره‌‌انگيز ترتيب دهيد، لازم است در اين گفتگو از مچ‌گيري و محكوم كردن يكديگر به شدت خودداري شود.
    ش) در صورتيكه، احيانا محبت طرفين به يكديگر آسيب ديده باشد، لازم است ابتدا يك دوره و بازه زماني براي بازسازي اعتماد و محبت از دست رفته در نظر گرفته شود و پس از آن قدمهاي بعدي به منظور، تشكيل زندگي مشترك و مستقل(عروسي) برداشته شود.
    در مجموع، فرصت دوباره را از خود و ايشان دريغ نكرده و با شتاب تصميم گيري نكنيد.
    از درگاه قدس ربوبي، خوشبختي را براي شما مسئلت دارم.

    ممنون از راهنماییتون اگر امکانش هست مطلب جدیدی که در ادامه گذاشتم هم مطالعه بفرمایید

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی وسواس در عمل به فرایض واجبی دین یا دقت عمل در ان؟؟؟؟
    توسط fagatbakhodabash در انجمن اخلاق فردی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۵/۲۴, ۱۰:۰۳
  2. جمع بندی معنای این جمله علامه چیست؟؟؟؟
    توسط ذکر یونسیه در انجمن مسائل عرفان نظری
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۰۷:۵۴
  3. جمع بندی خلیفه الله؟؟؟؟
    توسط mlr2010 در انجمن امام شناسی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۰۶, ۲۲:۵۸
  4. خواندن ترجمه قرآن بهتر است یا عربی آن؟؟؟؟
    توسط ایمان77 در انجمن اصول و معارف دين در قرآن
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۱۴, ۰۲:۰۵

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود