صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اشاره پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار




    بسمه تعالی

    یکی از اساتید بزرگ سیر سلوک که از علامه طباطبائی(ره) اجازه تربیت شاگرد سلوکی داشتند،آیت حق مرحوم شیخ علی سعادت پرور معروف به پهلوانی(ره) می باشند.
    این استاد عظیم الشأن که عمر شریف خود را وقف انسان سازی کرده بود،یادگارهای مکتوبی نیز از خود به جا گذاشته اند که برای سالکان،چراغ راه و توشه ای برای سلوکشان می باشد.

    در این تاپیک به لطف خدا قصد داریم که از یادداشتهای حضرت استاد درباره رساله منطق الطیر عطار،بیاناتی خدمت عزیزان تقدیم کنیم.
    خواهش بنده اینست که عزیزان فقط در باب همین موضوع و سوالاتی که برایشان پیش می آید،پست بزنند.تا همگی از بیانات مرحوم پهلوانی استفاده کامل را ببریم.

    به کلاس درس مرحوم سعادت پرور (پهلوانی) خوش آمدید.

    ویرایش توسط استاد : 1392/01/28 در ساعت 23:25
    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم

    مقدمه:
    غرض از نوشتن این رساله ی منطق الطیر و جزوات دیگر که جمع آوری شده در احوالات و کلمات عرفا،قدما و متأخرین آنان تا استاد بزرگوار علامه طباطبائی آن است که سالک را تذکر و تنبهی باشد تا به سیر خود ادامه دهد و لحظه ای توقف ننماید تا به سر منزل مقصود شرف وصول پیدا نماید.
    البته هر کس قدمی در این راه گذاشته باشد می داند که سالک به رفیق و مذکّر(پس از توجهات استاد)احتیاج دارد و رفیق موافق هم کالکبریت الاحمر است.
    دنیا همه و همه و همه را حتی خواص و کسانی که به فکر انقطاع از دار غرورند به خود دعوت می کند و نمی گذارد کسی از این ورطه سالم بگذرد،لذا خواندن این تذکرات در مجالس یا تنها،بسیار موافق با حال سالک است،چنان چه بزرگان هم سفارش می نمودند.
    البته بنده در رساله ی احوالات عرفا(پاسداران حریم عشق)از خصوصیات احوال عرفا و کرامات و مکاشفات انها صرف نظر کرده و اکتفا به اموری که سالک را مذکر و به توحید و زهد از دنیا و گرمی در راه دعوت می کند اکتفا کردم،امید است دوستان را فایدتی بخشد.

    والسلام
    علی سعادت پرور (پهلوانی تهرانی)

    ویرایش توسط استاد : 1392/01/28 در ساعت 23:24
    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  4. #3

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه الله الرحمن الرحیم
    و الحمد لله رب العالمین و صلی علی محمد و آله الطاهرین

    آورده اند که مرغان جهان،گرد یکدیگر در آمدند،و سخنانی چند در میان نهاده،با هم گفتند:
    هر جمعیتی را پادشاهی باشد،چون شده که ما را پادشاه نباشد!بایستی در پی آن شد که پادشاهی به جهت خود تهیه نمود،جمعیتی را که پادشاه نباشد،کجا نظم و آرامش در میانشان بر قرار شود؟!(مصلحت دید من آن است که یاران همه کار/بگذارند و خم طرّه ی یاری گیرند - دیوان حافظ)
    در این هنگام،هدهد از میان برخاست و از خود محامدی به میان گذاشت و سپس اوصافی از سیمرغ بگفت.(آب حیوان اگر این است که دارد لبِ یار/روشن است این که خِضِر،بهره سرابی دارد - دیوان حافظ)
    نخست گفت:
    من برید حضرت سلیمان و صاحب اسرار اویم،با او سخن می گفتم،(سلیمان)از فقدان و نبود هیچ کس سخن نمی گفت،چون مرا نمی دید،(ما لی لآ أری الهدهد)می گفت؛کسی که مطلوب پیغمبر افتادی،دیگر او را چه کار با غم و شادی،من آنم که مذکور خدا شده ام،من آنم که سالها در بحر و برّ سیر نموده و در عهد طوفان،عالمی را گشته و با سلیمان در سفرها بوده،پادشاه خود را یافته ام.
    ولی هر که را هوس همراهی من باشد،ناچار باید از خود بینی برکنار رود؛زیرا خودبین را در آن درگه راه نباشد،کسی بدان جا راه بُرد که سر از قدم نشناخت.

    ادامه دارد . . . . . .

    ویرایش توسط استاد : 1392/01/19 در ساعت 16:00
    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  5. #4

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    می دانید آن سلطان کجاست؟در پس کوه قاف است،نام او سیمرغ،او به ما نزدیک است(ای گدایان خرابات،خدا یارِ شماست/چشمِ انعام ندارید ز انعامی چند - دیوان حافظ)
    لیکن ما از او دور افتاده،هر زبانی را نشاید نام او بر زبان بَرَد،هزاران حجاب نور و ظلمت در میان است.
    سلطنت،ارزانی اوست،دایما مستغرق عزت و جلالت خود است و جمله،سرگردان اویند.
    همه ی زیبایی ها را اگر جمع نمایند جز خیالی نیست،کمال و جمال مطلق آن جاست(ماهِ خورشید نمایَش ز پسِ پرده ی زلف/آفتابی است که در پیش،سحابی دارد - دیوان حافظ)
    آن جا بی خودی می خواهد،آنجا حیرانی می خواهد،آنجا عاشقی می خواهد،در این راه هزاران کوه و درّه و هزاران خار و خسک و سختی ها و محرومیت ها است،لیکن طالب او را سختی ها آسان شود،کوه ها بر دریاها هموار گردد،و خار و خاشاک نبیند،ناملایمات چون عسل به کام شیرین رسد(اگر طلبی و عشقی پیدا شود)
    ای دل!به کوی عشق گذاری نمی کنی/اسباب،جمع داری و کاری نمی کنی
    چوگانِ کام در کف و گویی نمی زنی/بازی چنین به دست و شکاری نمی کنی

    ادامه دارد . . . . .

    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  6. #5

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    ای مرغان عالم ملکوت و ای پروانگان شمع وجود،چه شده است که از حقیقت خود دور افتاده و بی عار و لاابالی اسیر خاک گشته اید؟!
    بیایید و جان را رها کرده،پا به وادی عشق گذارده و به کویش رهسپار شویم.بیایید یک دمی هم به یاد او دست و پایی بزنیم،جانی را که جانان نباشد و به جویی نیر زَد،مردانه وار باید جان فشانی کنیم تا هزاران جان بستانیم.هر یک از شما که طالب یارید،گِرد هم آیید تا عزم کویش نماییم.(جان بی جمال جانان،میل جنان ندارد/هر کس که این ندارد،حقّا که آن ندارد - دیوان حافظ)
    جملگی عازم شده،ولی چون راه سخت و دشوار به نظر می رسید،هر یک را از رفتنش رنجشی بود،هر کدام عذری آوردند و هدهد ایشان را جواب داد.

    بلبل می گفت:چگونه مرا طاقت آن باشد که گلی را رها نموده،در پی سیمرغ روم و حال آن که من عاشق گل و مدتی در انتظار ان در باغستان ها ناله ها نموده،گلزار ها را از ناله و فغان خود پر کرده،درس عاشقی به عاشقان داده تا آن که به وصال برگ گلی رسیده ام؟!
    در سرم از عشق گل سودا بس است/ز آن که مطلوبم،گل رعنا بس است
    طاقت سیمرغ نارد بلبلی/بلبلی را بس بود برگ گلی

    هدهد به وی جواب داد که:ای قناعت کرده به صورت،به عشق گلی بی دوام،خود را از دست داده ای و اسیر و خوار او شده ای،آن را اگر چه جمالی بس زیباست،لیک زوالی هم بس سریع دارد،عشق کسی را اختیار کن که زوال ناپذیر است.
    کسی که از هستی اش تو را هستی و از جمالش تو را جمال دهد،لبخند گل گرچه دل تو را می برد،لیک مدّتی هم تو را از فراق خود به ناله در می آورد،خنده اش برای تو نیست.
    بر تو است که زمانی مدید به جهت زیبایی دو روزه ی او می نالی،گر تو را غیرت بودی،به روی گل جز به خشم ننگریستی.

    ادامه دارد . . . .

    ویرایش توسط استاد : 1392/01/20 در ساعت 15:47
    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  7. #6

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    طوطی در حالی که خود را خضر مرغان شمرده،می گفت:چون منی با چنین زیبایی و طوق زرّین در گردن و در دست شاهان عزیز،چگونه در پی سیمرغ روم؟!مرا قند شاهان و همان قفس آهنین،بس است.
    هدهد با وی گفت:ای بی خبر،آنکه در راه دوست جان فشانی ندارد،نبودنش بِه بود،جان برای جانان دادن است،کسی که آب حیوان خواهد،او را با جان چه کار.
    بیا از این هوا و هوس بگذر و شیرینی شاهان و قند را فراموش کن تا شیرینی محبت دوست در کام تو آید،و سختی راه تو را سهل گردد.
    این همه به زیبایی خود مبال،زیبایی تو ذرّه ای است از حسن و جمال و کمال او،چون بدان جا رسی،زیبایی خود از یاد بری و محو جمال او شوی،قفس آهنین بشکن و یک لحظه پر و بالی برای او بزن.

    بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن/حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی!

    بر درِ ارباب بی مروّت دنیا/چند نشینی که خواجه کی بدر آید.

    ادامه دارد. . . . .

    ویرایش توسط استاد : 1392/01/20 در ساعت 16:30
    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  8. #7

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    طاووس،در حالی که خود را جبرئیل مرغان شمرده و به خود می بالید و می گفت:
    من با این زیبایی که در هر پری دارم و مردم عاشق و ناظر من هستند،چون توانم به کوی سیمرغ پرواز کرد؟!
    مرا همان فردوس اعلی که جای من بود و مرا از آن جا خارج نمودند،گر بر من ارزانی دارند،بس است.

    هدهد جواب داد که:ای گم کرده ی راه و ای وامانده که اسیر زیبایی خود شده ای ،تو را خانه چه سود،صاحب خانه را بجوی ،خانه به جز نقشی نیست،خانه ی دل را بجوی،قطره ای،بیا و دریا شو،ذره ای بیا آفتاب شو،خود را به دریا فکن تا از آن شوی،از ذره درگذر تا آفتاب شوی،بیا جان شو،تو را با اعضا چه کار؟

    گر تو هستی مرد کُل،کُل ببین/کل طلب کل باش کل شو کل گزین

    ادامه دارد . . . . . .

    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  9. #8

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    بربط با هزار کرشمه و ناز از آب خارج شده،با بهترین جام ها،در حالی که خود را زاهد مرغان شمرده،می گفت:
    چون من پاکیزه که باشد؟هر لحظه مرا غسلی دگر است،کیست چون من بر آب سجاده افکند؟کیست چون من بر روی آب بایستد،چنین کرامات که داشته؟
    مرا تاب دوری آب نباشد،زندگی من در آب است،با این حال کی توانم بیابان ها را سیر کنم و به کام سیمرغ رسم و با او در پرواز شوم!مرا شعله ی آتشی می سوزاند،چگونه بر دریای آتش گذر کنم؟!

    هدهد گفت:ای بیچاره که به آبی دل خوش کرده ای،اگر نیک بنگری در آتشی،نه آب!
    آب برای ناشسته رویان است نه پاکان،تو هم اگر ناشسته رویی بازمان،آنجا جای پاکان است،ان را که پاکی نباشد،بال و پر بسوزد و به مقصد نرسد.

    بیا،که قصرِ امل،سخت سُست بنیاد است/بیار باده،که بنیادِ عمر بر باد است
    غلام همت انم که زیر چرخ کبود/ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
    مگر تعلق خاطر به ماه رخساری/که خاطر از همه غم ها به مهر او شاد است.


    ادامه دارد. . . . .

    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  10. #9

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    کبک خرامان به پیش آمد،با آن منقار سرخ و سپیدی جامه،گویا از دو چشمانش خون می چکید،گفت:
    مرا عشق گوهری در کوه ها به سنگ خارگی انداخته و بر آن می خُسبم،کسی که خوابش این و خوراکش آن،با چنین کسی جنگ روا نباشد،من چون گور چیزی بهتر نیافته ام،چگونه ره سیمرغ بسپرم و به او توانم رسید؟!عشق گوهر چنان پای مرا به گِل فرو برده تا آن را به دست نیاورم،از آن جا به جای دیگر نروم تا بمیرم.

    گوهرم باید که گردد آشکار/مرد بی گوهر کجا آید به کار

    هدهدش گفت:ای وامانده ی چون لنگان برای گوهری،و حال آن که جمله رنگ تو چون گوهر و منقارت چون خون جگر،گوهر،جز سنگی رنگ کرده بیش نیست،گر رنگ آن برود جز سنگی بیش نماند،تا کِی اسیر رنگ؟بلکه تا کی اسیر سنگ؟کی روا باشد آن را که در سینه گوهر است،در پی خزف برود.

    گر چنین ماندی تو در سنگ و گهر/هرگز از رنگ و گهر نایی بدر


    ادامه دارد. . . . . .

    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




  11. #10

    عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,535
    صلوات
    22752
    حضور
    75 روز 17 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    همای عزلت گزین و از همه در همّت،گوی سبقت ربوده،خطاب نمود که:ای پرندگان بحر و برّ،من نِیَم مرغی چو مرغان دیگر،من آنم که سایه بر سر شاهان افکنم و بر عزّت آنان افزایم،آنان سایه پرورده ی من اند،من آنم که نفس سگ خود را ذلیل کرده و روح را از دست او آسوده نموده،جز استخوانی به وی ندهم،بدین سبب این منصب عالی نصیب من گردیده،من کجا و سیمرغ!مرا همان بس که خسروان را یار باشم.

    هدهدش گفت:ای مغرور بیچاره و ای اسیر بند هوا و هوس،این همه بر خود مخند و مبال،سایه را قدری نباشد،در چین سایه بسیار است،وانگهی اگر آفتاب طلوع آن خورشید عالم تاب نبود،کِی تو را سایه بودی؟از پادشاهان تو را چه نشانی است که با پاره استخوانی چون سگ قناعت نموده؟!
    کاش از خسروان آثاری نبودی تا از خوردن استخوان آسوده بودی،ای بی خرد،سایه ی تو پادشاهان را مغرور کرده،و بی نوایان از آزار آنان،در سختی عمر به سر بردند،و آنان را دچار عذاب های روز شمار نموده ای.

    ادامه دارد. . . . . .

    ویرایش توسط استاد : 1392/01/20 در ساعت 20:31
    پای درس استاد سلوک،آیت الله پهلوانی(ره)-منطق الطیر عطار
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود




صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود