صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نماز عشق ✿✿مجموعه خاطرات نماز و دعا در جبهه✿✿

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492

    نماز عشق ✿✿مجموعه خاطرات نماز و دعا در جبهه✿✿




    نماز عشق ✿✿مجموعه خاطرات نماز و دعا در جبهه✿✿

    خاطراتی از کتاب نماز عشق
    نوشته ی ابوالفضل دربانیان

    به نقل از:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

    ویرایش توسط افلاکیان : ۱۳۹۲/۰۲/۰۹ در ساعت ۱۷:۰۴ دلیل: درج منبع

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492

    جرعه نوشان ساغر عشق




    على رضا غضنفرى
    در نماز خم ابروى تو در ياد آمد
    حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
    نماز، تجلى عبوديت مخلوق نسبت به خالق و رشته اتصال عبد با معبود است . آن چه كه موجب تقرب انسان به خدا مى شود و انسان خاكى را به اوج قله انسانيت مى رساند نماز است .
    در طول تاريخ هدف تمام انبيا و اولياى خدا عروج انسان به عالم الوهيت و چنگ زدن به دامن نماز اين حبل المتين الهى بوده است . از جمله سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام كه با به نمايش ‍ گذاردن زيباترين جلوه بندگى به وسيله نماز در سخت ترين شرايط جنگ در ظهر عاشورا، كمال بندگى را به اوج خود رسانيد، اما من مى خواهم نمونه هاى ديگرى از نماز را ترسيم كنم ، نماز كسانى كه در راه عبوديت ، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و تمام پيچ و خم هاى زندگى مادى را درنورديدند و از همه علايق و دلبستگى ها رسته و به دوست پيوستند؛ نماز رزمندگان غيور هشت سال دفاع مقدس و شهيدان گران قدر ميهن اسلامى مان را، آنانى كه در مسير عشق به معبود، يكه تاز ميدان هاى نبرد بودند.
    آن چيزى كه در جبهه هاى ما بيش از هر چيز ديگر باعث پيروزى سپاه اسلام بر كفر مى شد، عبادت خالصانه رزمندگان و شهيدان ما بود كه اين عبادت در مرتبه اعلى در نماز تجلى مى يافت . نمازى كه از هر گونه شرك و ريا و خودنمايى به دور بود و جز رضايت خالق و رضوان خداوند چيز ديگرى در آن ديده نمى شود.
    بدون شك اين نماز و عبادت عاشقانه سربازان پاك باخته امام خمينى بود كه آن پيروزى هاى بزرگ و دشمن برانداز را در پى داشت ؛ وگرنه دشمن در مقابل ما مجهز به تمام سلاح هاى پيشرفته بود:
    قبل از عمليات پيروز مندانه محرم در منطقه اى به نام آلفاآلفا مستقر بوديم . يكى دو ماه به آغاز عمليات مانده بود. بچه ها در اين مدت خود را از هر جهت براى مقابله با دشمن آماده مى كردند. آمادگى جسمى و رزمى از يك طرف و از طرف ديگر آمادگى هاى روحى و معنوى كه مهم تر بود. هر روز ساعتى قبل از مغرب همه به صورت دسته هاى سينه زنى به طرف نماز خانه مى رفتند. نماز جماعت چه با شكوه انجام مى گرفت . شب ها چه قدر زيبا بود.بعد از صرف شام ، دعاى توسل و در شب جمعه دعاى كميل ، ارتباط با خدا را نزديك تر مى كرد و در آن هنگام كه چراغ ها خاموش مى شد، صداى ناله و زمزمه مردان خدا بلند مى شد. اين ها زمينه ساز و آماده كننده قلب ها و استوار كننده گام ها براى شب عمليات بود.
    و اما صبح ها، قبل از اذان صداى دلنواز صوت قرآن همچون صداى مادرى مهربان فرزندان اسلام را از خواب بيدار مى كرد و بعد از اذان صداى آرام بخش امام امت ، خمينى كبير، گوش هاى پيروان را نوازش مى داد و آن ها را به سوى نماز جماعت فرا مى خواند و ندا مى داد كه :
    مسجد سنگر است ، سنگرها را پر كنيد. نماز بالاترين فريادهاست .
    چه خوش است با صوت دلرباى قرآن از خواب برخاستن و زمزمه شب زنده داران را شنيدن . هنگامى كه خواب بر همگان مستولى مى شود و سكوت شب همه جا را فرا مى گيرد، عده اى از خود رسته و به دوست پيوسته را مى بينى كه بيدارند و در نماز شب ، دل به خدا بسته اند، آن ها خواب را بر خود حرام كرده و سر به درگاه عبوديت مى سايند و با صداى العفو سكوت شب را مى شكنند.
    يك شب براى رزم شبانه بيرون رفته بوديم ، مقدار زيادى راه رفتيم ، به طورى كه بدن هايمان خسته بود و در پاهايمان درد داشتيم . ساعت 5/3 شب به پايگاه رسيديم . با اين حال روح معنويت به قدرى زياد بود كه عده اى پس از نيم ساعت استراحت حدود ساعت 4 براى نماز شب برخاستند. آرى اين چنين معنويتى در شب حمله پيروزى آور بود.
    چه لحظات با شكوهى بود، آن گاه كه عاشقان در آغوش يكديگر گريه شوق سر مى دادند و التماس دعا و شفاعت داشتند. اين از ويژكى هاى خاص ‍ جبهه بود و جبهه را با جاى ديگر نمى شود مقايسه كرد.جبهه ، تمام لحظاتش شكوهمند بود.
    در ميان گردان چهره هايى مى درخشيدند. نورانيت اين عزيزان فضا را نورانى كرده بود. اثر سجده در پيشانى هايشان پيدا بود. سيما هم فى وجوهم من اثر السجود للّه .
    بعد از نماز در سجده شكر اشك ها از ديده ها روان بود و صداى زمزمه عاشقان لقاى دوست در پهندشت جبهه پيكار طنين انداز بود.
    نماز تمام شده بود همه رفته بودند. سفره غذا پهن شده بود. اما هنوز عده اى سر به سجده مى ساييدند. چشم ها از فرط گريه به گودى نشسته و به سرخى گراييده بود. اما اين حالت را از ديگران مخفى مى كردند تا مبادا در عبادت معبود خللى پيش آيد. مبادا از اخلاص عمل كاسته شود. آرى اين بود عبادت خالصانه رزمندگان اسلام .
    و نتيجه چنين عبادت و نمازى در شب عمليات و صبح آن معلوم مى شد و خداوند پاداش آن را شهادت در راه خودش قرار داده و پيروزى مسلمين را به ارمغان مى آورد. و اين چنين بر سر سفره پر فيض خداوند مهمان مى شوند.
    شهيد ابراهيم حقيقت ، شهيد حسين رنجبر، شهيد احمد عامرى ، شهيد عبدالرحيم عامرى ، شهيد مزجى ، مكبر و مؤ ذن گردان كربلا از شاهرود، از جمله عزيزانى بودند كه در نمازشان خم ابروى يار مى ديدند و وجه الله در نظرشان بود و عاقبت هم عند ربهم يزقون شدند.
    خدايا جرعه اى از ساغر عشقت به ما نيز بنوشان .

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۲/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۲:۵۳

  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492

    آوازى در سحر




    كاظم مقدس
    يكى از شهدا به نام شهيد محمد لطفى داراى يك ويژگى بسيار جالب بود. او يكى دو ساعت مانده به اذان صبح برمى خاست . يك پارچه مى انداخت روى دوشش و شبيه چوپانان مى شد. او شروع مى كرد به خواندن چند بيت شعر و كم كم همه از خواب بيدار مى شدند و جهت نماز شب آماده مى شدند:

    شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند
    گرد در باب دوست پرواز كنند
    هر جا كه درى بود به شب در بندند
    الا كه در دوست رابه شب باز كنند
    آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند
    فرزند و عيال و خانمان را چه كند
    ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى
    ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

    بعد از مدتى حسينيه پر از انسان هاى عاشق مى شد و مى ديدى كه آنها مشغول نماز شب و عبادت مى شدند. البته اين اقدام شهيد لطفى اعتراض ‍ هيچ كس را در بر نداشت بلكه همه خوشحال هم مى شدند و خدا را شكر مى كردند كه در كنار چنين انسان هاى مخلصى زندگى مى كنند.

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۲/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۲:۵۳

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492

    نماز بر روى برانكارد




    عبدالله رضايى فرد
    ايام عمليات قدس 3 بود كه در اورژانس فاطمه زهرا (س ) برادرى را آوردند كه هر دو دست او قطع شده بود.
    وقتى او را براى اتاق عمل آماده مى كردند، ايشان را بر روى برانكارد گذاشتند تا به اتاق عمل ببرند. مسؤ ول تعاون آمد تا از اين رزمنده سؤ الاتى بپرسد. ولى چشمانش را بسته بود و جواب نمى داد و راحت خوابيده بود. همگى فكر كرديم شايد شهيد شده باشد. به دنبال آن بوديم كه مقدمات كار را جهت تست ضربان قلب و احتمالا انتقال وى به سردخانه آماده كنيم . ناگهان ديديم كه چشمانش را باز كرد و با يك متانت خاص گفت : برادر! ببخشيد كه جواب شما را ندادم ، چون فكر مى كردم اگر به اتاق عمل بروم شايد وقت زيادى طول بكشد و نمازم قضا مى شود. آن موقع كه شما سؤ ال كرديد مشغول خواندن نماز بودم .

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۲/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۲:۵۳

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492

    نماز حاجت




    حجت الاسلام و المسلمين ابوالقاسم اقباليان
    در سال 1362 در عمليات خيبر در يك محاصره شديد و خطرناك قرار گرفتيم . هر كدام از رفقا دلواپس بودند و نگران .خلاصه با پيشنهاد يكى از برادران ما سه نفرى به نماز حاجت ايستاديم و نماز خوانديم . بعد از اين نماز بود كه كارها تا حد زيادى بر ما آسان شد و موفق شديم از آن وضعيت نجات پيدا كنيم .

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۲/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۲:۵۲

  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598




    می گفت « دوست دارم شهادتم در حالی باشد که در سجده هستم » یکی از دوستانش می گفت : در حال عکس گرفتن بودم که دیدم

    یک نفر به حالت سجده پیشانی به خاک گذاشته است . فکر کردم نماز می خواند ؛ اما دیدم هوا کاملاَ روشن است و و قت نماز

    گذشته ، همه تجهیزات نظامی را هم با خودش داشت . جلو رفتم تا عکسی در همین حالت از او بگیرم . دستم را که روی کتف

    او گذاشتم ، به پهلو ا فتاد . دیدم گلو له ای از پشت به او اصابت کرده و به قلبش رسیده ، آرام بود انگار در این دنیا دیگر کاری

    نداشت . صورتش را که دیدم زا نوهایم سست شد به زمین نشستم . با خودم گفتم : «این که یوسف شریف ا ست ».



    یوسف شریف در دومین ماه بهار سال 1342 در روستا ی درب مزار از توابع شهرستان جیرفت به دنیا آمد . پدرش کشاورز ی

    متدین بود که با سخت کوشی خود زندگی کوچکش را اداره می کرد .


    یوسف در دامان پاک مادر سیده اش رشد کرد . علاقه اش به انجام فرائض دینی در میان خانواده و دوستانش از او چهره ای

    متفاوت از همسن و سالانش ساخته بود . نوجوانی اش با خیزش مردم علیه حکومت پهلوی مصادف بود . تلاش یوسف در

    روزهای انقلاب بیش از توان تحمل یک جوان عادی بود . بعد از پیروزی انقلاب او برای حفظ دستاوردهای این هدیه الهی روز

    و شب نمی شناخت .


    جنگ عراق علیه ایران فصل تازه ای در زندگی این جوان متدین گشود . یوسف رو به جبهه های جنگ نهاد . جبهه ا ی که

    دنیای کفر در برابر این ملت گسترده بود .


    اخلاق نیکو ، شجاعت و مدیریت اوخیلی زود در جبهه های مختلف خود را نشان داد و از او چهره ای ساخت که نمایانگر

    سیمای حقیقی یک رزمنده اسلام است . یوسف شریف در عملیات والفجر 8 با گلوله ای که پر از آتش کینه دشمن براین سینه الهی

    بود بر خاک سجده کرد تا به آسمان برسد.


    لازم نبود که فریاد بزند : بچه ها ، نماز به جماعت بخوا نید یا در نماز اخلاص داشته باشید . وقتی نیروها می دیدند این بزرگوار

    با آن اخلاص غیر قابل توصیف سر به سجده می گذارد و در رکوع می گوید « انا لله و انا الیه راجعون » با شوق و رغبت

    عجیبی برای مخلص شدن تلاش می کردند چون می دانستند کلام بنده ای را می شنوند که ذره ای به دنیا وابسته نیست .


    می گفت : بسیجی بودن و بسیجی شهید شدن ، آدم را به هدف نهایی نزدیک می کند . اگر چه ما همگی لباس تکلیف به تن

    داریم . اما وقتی من متعهد بشوم که نظامی باشم ، احساس می کنم نمی توانم به شکلی که دلم می خواهد فعالیت کنم ، بسیجی

    آزاد است ..... و هر وقت بخواهد ، می تواند باشد یا نباشد ... و همه بسیجی های ما خواستند که باشند .


    بعد از دیپلم در دانشگاه پذیرفته شد . اما به علاقه اش پشت پا زد و تکلیف را پرسید . دلش می خواست به دانشگاه برود و

    تحصیل کند اما می گفت « الآن صلاح نیست که این جذابیتها را درذهنم پرورش بدهم » از همه این ها دور شد تا به خدا نزدیک

    شود .

    منبع: ساجد


    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598




    نماز شب در قبر ! (شهيدان حسين و ابوالفضل قربانى)

    عمليات پيروزمد خيبر در جزيره ى مجنون در جريان بود، قراربود پس ازشكستن خط ، يگان ما كه در سه راه فتح مستقر بود به سمت بصره پيشروى كند. دشمن بعثي با آگاهي نسبى از اين اخبار،دست به مقاومت شديد زد و علاوه بر جنگ رواني شديد و بمباران ها وحملات شديد شيميايي، با آنچه داشت شبانه روز آتش بر سررزمندگان ريخت.
    دراين ميان دو برادر به نام هاى حسين و ابوالفضل قربانى با حالات معنوى خود كل گردان را متاثر كرده و چون خورشيدى فروزان نورافشانى مىكردند. اين دو برادر شهيد، فارغ ار حوادث و هرآنچه اتفاق مىافتاد درهر مكانى كه يگان مستقر مي شد، قبرى حفرمي كردند وبه خصوص در شب ، نمار مي خواندند. هركسي كه بيدارمى شد، آن دو را در حال مناجات و نماز مى ديد. چقدر زيبا بود توجه به معبودشان .


    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  15. صلوات ها 10


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    6,731
    حضور
    109 روز 14 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    4
    گالری
    1583
    صلوات
    37598



    چادر نماز
    قبل از عمليات خيبر در گردان زرهى در جبهه حضور داشتم . واحد تبليغات ما دو تا چادر تهيه كرده بود و آن را به نام مسجد امام حسين (ع ) مىشاختيم .
    قرار شد اول ، حفاظت دو چادر را تأمين كنيم و بعد آن جا نماز جماعت برپا كنيم . تقريبا اندازه ى قد يك انسان دور تا دور چادرها را كيسه چيديم تا از تركش در امان باشد.
    يك روز در حال خواندن نماز ظهر بوديم كه هواپيماى دشمن وارد منطقه ى ما شد و صداى پدافندهاى خودى فضا را پركرد، ولى ما نماز را ادامه داديم . بعد از چند لحظه بمباران خوشه اى آغاز شد و تعدادى از آنها هم در نزديك چادر ما فرود آمد ولى هيچ كس نماز را ترك نكرد! بعد ازنماز كه چادر را بررسى كرديم ، ديديم حتى چند جاى چادر هم سوراخ شده، ولى نمازگزاران آسيبى نديده اند.
    نماز جماعت يا نماز شب (عمليات محرم )
    سال 1361 قبل از عمليات محرم بود كه رزمندگان خود را براى عمليات آماده مىكردند. من نيز در تيپ 17 على بن ابيطالب (ع ) بودم . در آن روزها در كارخانه ى «سپنتا» مستقر شده بوديم . رزمنده ها در محوطه كارخانه چادر زده بودند، اما سالن بزرگى وجود داشت كه معمولا نماز جماعت در داخل آن برگزار مىشد.
    گاهى وقتها بعد از نيمه هاى شب كه از خواب بيدار مىشدى، وقتى نگاهت به داخل سالن مىافتاد، ابتدا فكر مىكردى نماز جماعت داخل سالن برگزار مىشود، اما بعدا به خود مىآمدى كه اكنون وقت هيچ كدام از نمازهاى يوميه نيست . بلكه همه در حال نماز شب هستد! به هر قسمت سالن كه چشمت مىافتاد شاهد راز و نياز بسيجيان و رزمندگانى بودى كه غرق در معشوق خويش بودند. آيا آنها از خداى خود مقام و موقعيت مىخواستند؟ آيا دنبال مال دنيا بودند؟ آيا...؟!
    آنها طورى راز و نياز مىكردند كه گويى عزيزترين شخص خود را از دست داده اند. اما همين عاشقان در صحنه هاى نبرد وقتى زمان موعود فرامى رسيد ، شبانگاه ، بر قلب دشمن مي زدند و با قدرت ، ايمان ، دشمن را به زانو درمىآوردند.
    اين قدرت و انگيزه چيزى نبود، مگر اثرات همان مناجات هاى شبانه و همان رابطه ى بين عبد و معبود.
    مناجات تا اذان صبح (شهيد سيداصغر توفيقى)
    شهيد توفيقى يكى از بچه هاى باصفا و قديمى جبهه ، مسئول مخابران گردان حمزه بود. چند روز قبل ازعمليات والفجر هشت ، رزم شبانه داشتيم . رزم خيلى سنگينى بود. بعد از يك سرى بد و بايست ها و ستون كشي ها، بچه ها را روانه چادرهايشان كردند. بعد از اينكه بچه ها خوابيدند، بعد مدتى نيروها را از چادرها بيرون كشيدند.
    اين دفعه ، بچه ها را كلى راه بردند. فشار سنگينى وارد كردند، تا نيروها براى عمليات آماده باشند. وقتى داشتيم به سمت چادرها برمىگشتيم ، ديدم «سيداصغر» مسيرش را عوض كرد و ستون را سپرد دست يكى از بچه ها. آن موقع توجهى به اين قضيه نكردم . موقع اذان صبح كه آمدم براى نماز، «سيد اصغر» را ديدم كه هنوز داشت مناجات مي كرد .
    با آن همه پياده روى و ستون كشى شب قبل كه رمق بچه ها را گرفته بود، اما نماز شبش ترك نشده بود و تا اذان صبح با خداى خودش راز و نياز كرده بود.


    نتیجه اش زیباست وقتی این دو را پیوند می زنیم؛


    اینکه فرمودند: زکات زیبایی، پاکدامنی ست

    و اینکه پرداخت زکات دارائیت را افزون می کند

    حالا آنان که زیبایی بیشتر می خواهند، بسم الله




  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492

    نماز در سرما و برف




    حجت الاسلام و المسلمين ابوالقاسم اقباليان
    در عمليات بيت المقدس 6 در منطقه ماووت عراق سرماى بسيار سختى حاكم بود. شبى در حال حركت به سمت خط مقدم هنگام نماز صبح فرا رسيد. در آن شرايط سخت و در زير آتش دشمن به نماز مشغول شديم و عجب نماز با صفا و بى ريايى بود سرما. طاقت فرسا بود و آب نبود و حتى براى يافتن خاك جهت تيمم مشكل داشتيم . ولى باز هم نماز فراموش ‍ نشد.

    ویرایش توسط تمنـای وصـال : ۱۳۹۲/۰۱/۱۰ در ساعت ۱۲:۵۲

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5492

    آموزش به سبك حسنين




    حسين عرب
    در يكى از مناطق عملياتى بوديم كه روزى دو پيرمرد به ما ملحق شدند. اين دو پيرمرد از مناطق بسيار محروم آمده بودند و با برخى از مسائل شرعى آشنا نبودند و عادت كرده بودند طبق عرف روستاى خودشان عبادت را انجام بدهند. روزى ديديم كه خودشان دو نفرى در حال خواندن نماز جماعت هستند؛ ولى علاوه بر غلط بودن حمد و سوره ، حتى ترتيب ركوع و سجود را نيز رعايت نمى كردند و گاهى ماءموم ، از امام پيش ‍ مى افتاد.حتى به ما مى گفتند كه شما چرا به جماعت ما نمى پيونديد.ما در صدد آموزش احكام به آن ها بر آمديم ، ولى نه به طور مستقيم ، بلكه به سبك آموزش امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام به آن پير مردها. به يكى از دوستان گفتيم شما هنگام نماز برو جلو و ما مثل كسانى كه هيچ مساءله شرعى و فقهى نمى دانند، از شما سؤ ال مى كنيم و شما جواب بدهيد.
    وقتى اين كار را انجام داديم و دو پير مرد متوجه شدند اغلب كارهاى عبادى آن ها اشتباه است ، دو دستى زدند توى سر خودشان .آن دو پير مرد با كمال تواضع و فروتنى گفتند شما بايستيد جلو تا ما اقتدا كنيم . واز آن روز به بعد در پى يادگيرى مسائل برآمدند و كم كم بسيارى از احكام را فرا گرفتند.
    بعدا فهميديم نه تنها خودشان در اين مسائل خبره شده اند. بلكه در حال آموزش به اهالى روستاى خود نيز هستند.


  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود