صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دیدگاه عارفان دباره عقل

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428

    دیدگاه عارفان دباره عقل




    باسمه تعالی
    باسلام:
    بررسی بسیاری از موارد ظاهری تعارض عرفان و فلسفه در آثار عرفانی،نشان آن است که نزاع اهل معرفت نه با عقل بما هو عقل ،بلکه با عقل تاریخی مشایی(فلسفه مشا)،حاکم بر فضای فلسفی سده های میانه اسلامی است.

    کاستی های این نوع فلسفه(فلسفه مشایی) و فاصله گرفتن برخی ادعاهای مهم آن از آموزه های دینی امری بوده که در طول تاریخ تفکر اسلامی،نه تنها عارفان،بلکه متکلمان و اهل حدیث را نیز بر آشفته است.سر بر آوردن مکتب فلسفی اشراقی در چنین بستری قابل درک است.

    پس از انتقادهای بنیان کن غزالی،به مبانی فلسفه مشایی،سهروردی می کوشد با پایه گذاری اصول جدید فلسفی که روش ذوق و شهود را نیز به رسمیت می شناسد،کاستی های فاحش نظام فلسفی اسلامی را ترمیم کند

    ادامه دارد.....
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۱/۰۵ در ساعت ۱۷:۱۳

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    هر چند این نظام فلسفی ،مقدمه ای بر کار سترگ صدر الدین شیرازی تلقی می شود،در واقع فلسفه حتی پس از شیخ اشراق در سراسر عالم اسلام،بیشتر فلسفه ای مشایی باقی ماند.نفوذ مکتب اشراقی ،هیچ گاه تا زمان ملاصدرا که آن را به جایگاه واقعی اش رساند،به گستردگی مکتب ابن سینا نرسید.

    این در حالی است که حکمت اشراقی هر چند در روش توانست خود را به ساحت عرفان نزدیک کند،از نظر محتوایی در نزدیک سازی محتوای ادعاهای فیلسوفان و عارفان ،یعنی نزدیکی جهان بینی و هستی شناسی آنها گامی بر نداشت.

  5. صلوات ها 4


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    عارفانی همچون ابو حامد ترکه که با ترک فضای فلسفه به دلیل ناتوانی از پاسخ گویی به نیازهایشان ،به جرگه عرفا پیوستند،در عمل مکتب فلسفی مشایی را مطالعه کرده بودند.آنها،هم در استفاده از مفاهیم فلسفی برای نزدیک سازی ادعاهای اهل معرفت و هم در انتقادهایشان از اصول و مبانی فلسفی ،به این مکتب ناظرند.

    بنابراین،انکار عقل و تاکید بر تعارض آن با دل،نه تایید تعارض ذاتی ساحت برهان و کشف ،بلکه تلاشی برای رها شدن از قید و بند هایی است که یک نظام فلسفی ناکار آمد بر سر راه عقل نهاده است و او را از فهم مقصود دل باز می دارد.

  7. صلوات ها 3


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    از همین رو،پس از سر بر آوردن فلسفه صدرایی و تلاش های موفق د راثبات هم افق بودن برهان و شهود ،این تعارض ها و ستیزها کم رنگ تر شد و سرانجام چنان شد که برخی از اهل معرفت،سالکان و مبتدیان طریقت را به مطالعه و فرا گیری این مکتب فلسفی سفارش کردند.

    در همین زمینه ،به چند بیان از اهل معفت می پردازیم:
    (هذه المباحث العقلیه.......
    این مباحث عقلی هر چند مطالبی در آنها هست که با ظاهر حکمت نظری مخالف است،در حقیقت روح حکمت نظری می باشند که از انوار حضرت نبوی ظاهر گشته اند و به همین دلیل،اهل الله از اظهار آنها اایی ندارند ،هر چند فلسفه ورزان و پیروان آنها از این گونه مطالب دوری می کنند)1

    پی نوشت:
    1-قیصری/شرح فصوص/ص 81

  9. صلوات ها 3


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    جنای کاشانی نیز در نامه ای به علاء الدوله سمنانی،بر همین معنا تاکید می کند:
    تصور افتاد که بحث معقولات و علم الهی و آنچه بر آن موقوف بود،مردم را به معرفت رساند و از این ترددها باز رهاند.

    مدتی در تحصیل آن صرف شد و استحضار آن به جایی رسید که بهتر از آن صورت نبندد وچندان وحشت و اضطراب و احتجاب از آن پیدا شد که قرار نماند و معلوم گشت که معرفت مطلوب ،از طور عقل برتر است،چه در آن علوم،هر چند حکما از تشبیه به صور و اجرام خلاصی یافته اند،در تشبیه به ارواح (عقول و مفارقات)افتاده اند.1

    پی نوشت:
    1-جامی نفحات الانس،ص 487

  11. صلوات ها 3


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    مفاد کلام کاشانی کاملا نشان آن است که روی گردانی وی از معقولات و علم الهی ،نه ناشی از تعارض عقل با شهود،بلکه ناشی از نهایی نبودن حرف حکما،به ویژه در معرفت درباره نفی اساسی و کلی عقل وجود دارد،ناشی از همین مواجهه با عقل ناکار آمد تاریخی و تعمیم دادن آن به حقیقت قوه عقلانی است.

    از جمله این موارد می توان به دلایل نه گانه عقلی اشاره کرد که صدرالدین قونوی در کتاب تفسیری اعجازالبیان(1)بر شمرده است و جناب فناری نیز در کتاب عرفانی مصباح الانس(2) به نقل از همان منبع ،تکرا ر و شرح می کند.

    ادامه دارد......
    پی نوشت:
    1-قونوی /اعجاز البیان/ص 35-15
    2-مصباح الانسص 32-36

  13. صلوات ها 3


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    قونوی می گوید اهل بصیرت چنین گفته اند که دو راه برای دستیابی به معرفت حقیقی وجود دارد :عقل و دل

    اما بنا بر دلایل نه گانه ای که آورده است باید گفت راه عقل عاری از خلل نیست و گزینه مطلوب همان راه دل و شهود است در این مورد اگر مقصود ایشان همان نفی دستیابی قوه عقلانی به حقیقت امور باشد که مورد تایید است و این به معنای نفی کلی عقل نیست

    برای مثال ،بررسی دلایل قونوی در این زمینه بیانگر آن است که تنها یک یا دو مورد از این موارد ،بنیان های منطقی لازم را دارد که در این موارد نیز نفی عقل از اساس منظور نیست بلکه محدود بودن آن در ادراک برخی امور اثبات می شود

  15. صلوات ها 3


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    روشن شد که کاشانی در تعبیر پیش گفته از برتر بودن معرفت کشفی مطلوب از طور عقل سخن می گوید این اصطلاح در لسان اهل معرفت بسیار شایع است

    برای نمونه متکلم معروف میر سید شریف جرجانی در رساله ای بی نظیر درباره وجود به همین معنا اشاره می کند او در این رساله مباحث مربوط به وجود را به طور تطبیقی میان حکما ،متکلمان و عارفان به تصویر می کشد و درباره رای حکما در این باره چنین می نگارد :
    این است آنچه ارباب بحث به افکار عقل به آنجا رسیده اند و طایفه صوفیه موحده می گویند که ورای طور عقل ،طوری است که در آن طور به طریق مشاهده و مکاشفه چیزی چند منکشف و مشاهده می گردد که عقل از ادراک ان عاجز است (1

    درباره معنای واقعی این تعبیر برداشت نادرستی شده است برخی گمان کرده اند برتر بودن طور کشف از طور عقل به معنای امکان ناپذیری فهم حقایق و معارف کشفی در طور عقل است

    پی نوشت:
    1- میر سید شریف جرجانی ،رسالة الوجود ص 13

  17. صلوات ها 2


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    باید دانست مقصود عارفان از اینکه طور کشف ورای طور عقل است ،تعارض این دو ساحت نیست بلکه تنها این مسئله است که عقل به طور مستقل از ادراک برخی امور و حقایق ناتوان است و تنها روش کشفی است که می تواند از راز این امور برای انسان پرده بگشاید.

    صائن الدین ترکه در تمهید القواعد با طرح این اشکال که عقلانی کردن مطالب عرفانی خلاف تصریح خود عارفان در ورای طور عقل بودن این معارف است چنین پاسخ می دهد: که مراد از ورای طور عقل بودن معارف توحیدی کشفی ، این نیست که عقل نمی تواند به هیچ وجه آنها را بفهمد بلکه منظور آن است که عقل به تنهایی توان دسترسی به این معارف را ندارد و تنها به واسطه قوه ادراکی بالاتر و کامل تری به نام قوه قلبی است که عقل نیز می تواند معارف و حقایق توحیدی و کشفی را دریابد:

    انا لا نسلم ان العقل لا یدرک تلک المکاشفات و المدرکات التی فی الطورالا علی الذی هو فوق ........

    ما تسلیم این مدعا نمی شویم که عقل مکاشفه ها و ادراک هایی را که در طور بالاتری از عقل قرار دارند نمی تواند درک بکند آری برخی امور مخفی هستند که عقل به تنهایی به آنها نمی رسد بلکه با یاری گرفتن از قوه ادراکی دیگری که اشرف از اوست به درک آنها می رسد پس از این گفته عارفان که طور مکاشفه ها و کمالات حقیقی از عقل متعارف بالاتر است لازم نمی آید که ادراک آنها برای عقل اساسا ممتنع باشد
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۰۱/۰۵ در ساعت ۲۱:۳۴

  19. صلوات ها 2


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    در همین زمینه ،عارفان بزرگ همواره در آثارشان تصریح کرده اند عقلی که مورد انتقاد و بی مهری آنان است،عقل مشوب و آمیخته به شبهه های وهمی و خیالی است ،وگرنه میان عقل سلیم و کشف،تعارضی و تقابلی وجود ندارد:
    (لهذا یقال فی علوم النبوة و الولایة......

    به همین دلیل در مورد علوم نبوت و ولایت چنین گفته می شود که آنها ورای طور عقل هستند و عقل در آنها،ورودی ندارد،اما عقل ظرفیت قول آن علوم را دارد،به ویژه عقل سلیمی که شبه های خیالی فکری که باعث فساد نظر عقل می شوند،بر آن غلبه نیافته باشد)1

    از این بیان بر می آید:
    اولا: عقلی قابل اعتماد نیست که شبه های خیالی ب آن غله یافته باشد.

    ثانیا:عقل سلیم و غیر مشوب گر چه نمی تواند به منزلت کشف و شهود رسد و به طور مستقل شهود های عفانی را درک کند،ولی حاصل آن مکاشفه ها را نیز نفی نمی کند و دارای حیثیت قبول است.

    پی نوشت:
    1-الفتوحات المکیه ج4 ص 261

  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود