صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پاسخ به چند شبهه درباره امامت حضرت علي (ع)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609

    پاسخ به چند شبهه درباره امامت حضرت علي (ع)




    بعنوان مقدمه در دو پست به بيان جايگاه امامت و خلافت در نزد شيعيان و اهل سنت مي پردازم و در ادامه به بحث شبهات همراه با پاسخ خواهم پرداخت

    امامت و پيشوايي در مكتب شيعه جزء اصول مذهب است و از نظر لزوم اعتقاد در رديف توحيد و نبوت و معاد قرار دارد و منصب امامت امتداد وظائف و مسئوليتهاي پيامبر اكرم است و امام به تمام وظايفي كه بر عهده پيامبر است (جز دريافت وحي) قيام مي كند درست است كه با رحلت پيامبر اكرم با نبوت بسته شد ولي اين مطلب به اين معنا نيست كه امت اسلامي پس از پيامبر از بيان عقائد ، تشريح فروع و احكام ، حكومت و فرمانروايي الهي بي نياز باشند بلكه نياز آنان به فردي كه اين وظائف را انجام دهد پيوسته باقي است .

    شيعه مقام امامت را يك منصب الهي دانسته و معتقد است كه امام بايد از جانب خدا نصب و تعيين گردد علم وسيع و گسترده ، عصمت و مصونيت از گناه و خطا از شرائط اساسي امامت است و شناسايي چنين فردي جز در پرتو وحي الهي ممكن نيست
    امامت از ديدگاه شيعه كاركردي متفاوت با خلافت از منظر اهل سنت دارد خليفه از نگاه اهل تسنن شخصي است كه صرفا حكومت ميكند و زعامت سياسي و اجتماعي را به عهده دارد اما امامت در منظر شيعه منزلتي است ديني و ادامه مسئوليتها و مناصب پيامبر اكرم (ص) .

    امام داراي مرجعيت ديني است و گفتار و كردار او براي فهم دين منبع و سند محسوب مي شود همانگونه كه پيامبر معارف ديني را از منبعي خطا ناپذير گرفته و در اختيار مردم ميگذاشت و احكامي را در ظاهر در قرآن نيامده بود براي آنان بيان ميكرد و سنت او تبيين و تفسير دين محسوب مي شد بعد از او نيز افراد خاصي داراي همين منزلت و منصب اند بدون اين كه به آنان وحي شود امامان معصوم عالماني هستند كه علم خود را وامدار كسب يا اجتهاد نيستند

    او مفسّر رسمي دين است و نيز از طرف خداوند داراي ولايت است و تدابير امور مردم به او واگذار شده است

    معارف اسلامي (2) تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها ص 101

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۲/۰۱/۰۳ در ساعت ۰۰:۰۷

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    در نهج البلاغه آمده است اهل بيت پيامبر نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت و خزينه دانش و مرجع حكمتها و حافظ و نگهبان كتابهاي آن جناب مي باشند . چون كوه افراشته دين را نگهبانند . پيامبر به كمك آنها پشت دين را راست كرد و لرزشش را زايل كرد ...
    از اين امت هيچكس را با خاندان رسالت همپايه نتوان پنداشت و هرگز نميتوان پرده نعمت ايشان را در رتبت آنان قرار داد ، آل محمد اساس و پايه دين و ستون ايمان و يقينند دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع كرده و واماندگان به ايشان محلق مي شوند حق ولايت خاص ايشان است و ميراث پيامبر مخصوص آنان است ( نهج البلاغه خطبه 2)

    آغاز پيدايش شيعه كه براي اولين بار به شيعه علي معروف شدند همان زمان پيامبر اكرم است امتيازات و فضائل اختصاصي فراواني كه پيامبر اكر در مقاطع مختلف براي علي بيان كرد و علاقه مفرطي كه به او داشت طبعا عده ايي از ياران پيامبر را كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند بر اين واميداشت كه علي را دوست داشته و به دورش گرد آيند و از وي پيروي كنند چنانكه عده ايي را به حسد و كينه آن حضرت وا ميداشت .

    گذشته از اين نام شيعه علي و شيعه اهل بيت در سخنان پيامبر اكر بسيار ديده ميشود هواخواهان و پيروان علي (ع) نظر به مقام و منزلتي كه آن حضرت پيش پيغمبر و صحابه داشت مسلّم ميداشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيامبر اكرم از آن علي مي باشد ولي بر خلاف انتظار آنان درست در حالي كه پيامبر رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بيت و عده ايي از صحابه مشغول سوگواري و تجهيز آن حضرت بودند خبر يافتند عده ايي ديگر كه بعدا اكثريت را بردند با عجله تمام و بي آنكه اهل بيت و خويشاوندان پيامبر و هوادارنشان مشورت كنند و حتي كمترين اطلاعي بدهند از پيش خود خليفه تعيين كردند .

    علي و يارانش مانند عباس ، زبير ، سلمان ، ابوذر ، مقداد و عمار پس از اطلاع از جريان در مقام انتقاد بر آمده و اجتماعاتي نيز كردند اين انتقاد و اعتراض بود كه اقليتي را از اكثريت جدا كرد و پيروان علي را به همين نام شيعه علي به جامعه شناسانيد .

    آنچه شيعه را از موافقت با خلافت انتخابي بازداشت ترس از دنباله ناگوار آن يعني فساد روش حكومت اسلامي و انهدام اساس تعليمات عاليه دين بود . اتفاقا جريان بعدي حوادث نيز اين عقيده (يا پيش بيني) را روز به روز روشنتر مي ساخت و در نتيجه شيعه نيز در عقيده خود استواتر مي گشت و در اخذ تعاليم اسلامي از اهل بيت و دعوت ديگران به طريقه خود اصرار مي ورزيد .


    ^^^^^^^^^^^^^^
    شيعه در اسلام ،علامه طباطبايي از ص 21 الي 30

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۲/۰۱/۰۳ در ساعت ۰۰:۰۶ دلیل: اضافه كردن منبع

  5. صلوات ها 9


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    شبهه اول

    محل نزاع اصلي ميان شيعه و اهل سنت در مسئله امامت چيست ؟

    تبيين محل نزاع ميان فريقين از اهميت فوق العاده ايي برخوردار است زيرا گاهي چيزي به عنوان محل نزاع مطرح مي شود كه حقيقتا محل نزاع نيست و يا اگر هست محل اصلي نزاع نيست برخي خيال مي كنند كه اختلاف ميان شيعه و سني در يك مسئله تاريخي است و آن اينكه آيا پيامبر براي بعد از خويش كسي را به عنوان جانشين خود جهت زمامداري و حكومت بر مردم تعيين كرده است يا نه و يا برخي خيال مي كنند اختلاف اصلي در اين است كه آيا جامعه اسلامي پس از پيامبر نياز به حاكم و خليفه و امام دارد يا نه ؟ يا برخي خيال مي كنند اختلاف ميان شيعه و سني يك اختلاف فقهي و فرعي است و آن اينكه آيا از جانب خداوند براي مردم حاكم كه واجب الاطاعه باشد تعيين شده است يا نه ؟


    به نظر ميرسد هيچكدام از اين نظريات پذيرفتني نيست اختلاف شيعه و سني يك اختلاف تاريخي و فقهي و يا در نيازمندي جامعه اسلامي به حاكم و امام نيست بلكه اختلاف در يك مسئله مهم كلامي و اعتقادي است و آن اين است كه آيا پس از پيامبر مناصب و اختيارات و مسئوليتهاي او بايد ادامه پيدا كند يا نه . آيا جامعه اسلامي پس از ايشان همانند زمان خودشان نياز به مرجعيت ديني و حجت الهي و ولايت آسماني دارد يا نه ؟ شيعه به اين سوال پاسخ مثبت مي دهد و اهل سنت پاسخ منفي .


    بر اين اساس شيعه معتقد است كه امام و خليفه پس از پيامبر بايد همانند پيامبر داراي سه ويژگي اصلي يعني علم غيبي لدني و عصمت الهي و تعيين از جانب خدا و رسول خدا باشد اما اهل سنت به اين سه ويژگي اعتقاد ندارد آنها حد اكثر به عدالت خليفه و انتخاب مردم (بيعت) عقيده دارند
    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۲/۰۱/۰۴ در ساعت ۰۱:۵۳

  7. صلوات ها 5


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    پيامبر اكرم علاوه بر منصب نبوت و رسالت و منصب تعليم و تبيين احكام الهي منصب الهي ديگري به عنوان فرمانروايي جامعه اسلامي نيز داشتند كه منصبهاي فرعي قضاوت و فرماندهي نظامي و ... از آن اشتقاق مي يافت و همانگونه كه دين اسلام علاوه بر وظائف عبادي و اخلاقي داراي احكام سياسي و اقتصادي وحقوقي و ... بود پيامبر اسلام هم علاوه بر وظائف تعليم و تربيت و تبليغ از طرف خداي متعال عهده دار اجراي احكام و قوانين الهي و داراي همه مقامات حكومتي بودند .


    بديهي است ديني كه ادعاي رهبري همه جوامع بشري تا پايان جهان را دارد نمي تواند نسبت به اينگونه مسائل بي تفاوت باشد و جامعه ايي كه بر اساس اين دين بوجود مي آيد نمي تواند فاقد چنين مناصب سياسي و حكومتي باشد مناصبي تحت عنوان " امامت " مندرج مي شود



    اما سخن در اين است كه بعد از رحلت پيامبر چه كسي بايد عهده دار اين مقام شود ؟ و آن را از چه كسي دريافت كند ؟


    آيا همانگونه كه خداي متعال اين منصب را به پيامبر عطا فرمود به كسان ديگري نيز داده است و تصدي اين مقام تنها در سايه نصب الهي مشروعيت مي يابد يا اعطاء اين مقام از طرف خداي متعال اختصاص به پيامبر اكرم داشته و بعد از آن حضرت مردم هستند كه مي توانند امامي براي خودشان برگزينند و او را فرمانرواي خودشان قرار دهند ؟ و اين درست همان نقطه اصلي اختلاف ميان شيعه و سني است

    آموزش عقائد ، مصباح يزدي ج 2 ص 167



  9. صلوات ها 3


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    جالب اينجاست كه برخي از فقهاي بزرگ اهل سنت مانند احمد بن حنبل در لزوم اطاعت از زمامدار و حاكم دو شرط عدالت و بيعت را هم لازم نمي شمارند و معتقدند هر كسي به هر شيوه ايي به حكومت رسيد اطاعت از او واجب است .


    بسياري از فقهاي اهل سنت هر حاكمي را اولي الامر و واجب الاطاعه ميدانند (1)



    از اين گذشته ما معتقديم كه شرط بيعت و انتخاب مردم هم در مورد خلفاء سه گانه تحقق پيدا نكرد .



    نسبت به عمر و عثمان بسيار روشن است زيرا عمر به اعتراف علماي اهل سنت با نصب و تعيين و وصيت ابوبكر به خلافت رسيد و عثمان نيز به وسيله شوراي شش نفره كه عمر آنها را تعيين كرد آن هم با يك سوم آراء اين شورا به خلافت رسيد .
    درباره ابوبكر نيز :



    اولا اجماع و بيعتي در كار نبود زيرا اولا بسياري از صحابه بزرگ پيامبر مانند حضرت علي عليه السلام و سلمان و ابوذر و عمار و مقداد و حتي بعضي از كساني كه در سقيفه حاضر بودند به خلافت ابوبكر رضايت ندادند . سعد بن عباده تا آخر عمر با ابوبكر بيعت نكرد و مخفيانه ترور شد و به نام قتيل الجن معروف شد .


    ثانيا انتخاب ابوبكر در سقيفه بدون اطلاع از صحابه و مسلمانان ديگر صورت در حاليكه مسلمانان مشغول تجهيز بدن مطهر پيامبر بودند اين كار به صورت عجولانه و در يك جمع محدود انجام شد و ثالثا بر فرض ايكه مسلمانان مدينه با ابوبكر بيعت كرده باشند مسلمانان نقاط ديگر مانند طائف و مكه و ... از اين امر بي اطلاع بودند



    (1) الاحكام السلطانيه ص 6 و 7 و 23 و المغني ج 1 ص 52 و المنهاج ص 518


  11. صلوات ها 4


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    پرسش دوم
    چرا حضرت علي در جلسه سقيفه شركت نكرد ؟


    سوال اين است كه چرا حضرت در سقيفه شركت نكرد تا با احتجاج كردن و ياد آوري احاديث پيامبر اكرم در شأن خويش آنها را نسبت به امامت خودش متقاعد كند ؟



    پاسخ : اولا همچنانكه از تاريخ بر مي آيد جلسه سقيفه به صورت قاچاقي و مخفيانه و عجولانه انجام شد و بسياري از صحابه پيامبر و مسلمين از تشكيل اين جلسه آگاهي نداشتند و بعد از ختم جلسه و انتخاب ابوبكر به عنوان خليفه وقتي از مردم به زور مي خواستند كه با ابوبكر بيعت كنند با شگفتي و ناباوري مردم مواجه مي شدند از برخي گزارشات تاريخي بر مي آيد كه هنوز حضرت علي مشغول تجهيز بدن مطهر پيامبر بود كه به او اطلاع دادند كه كار انتخاب خليفه به پايان رسيد



    ثانيا نفس حضور حضرت در جلسه چه بسا به معناي به رسميت شناختن آن از جانب حضرت در نگاه مسلمانان ديگر و خصوصا مسلمانان آينده تلقي ميشد همانگونه كه گفتيم اين جلسه غير قانوني بود و هيچ دليلي حضرت را الزام نميكرد كه در چنين جلسه ايي شركت كند خصوصا احتمال زيادي مي رفت كه توطئه گران با هيچ دليلي و حجتي در برابر حقيقت متقاعد و متواضع نشوند با وجود اين احتمام حضور حضرت در اين جمع يك ريسك بزرگ بود زيرا پس از به رسميت شناختن جلسه با حضور خود اگر او انتخاب نمي شد نمي توانست افكار عمومي را توجيه كند و ديگر نمي توانست مدعي خلافت الهي خويش باشد



    ثالثا بر فرض كه حضرت در اين جلسه شركت مي كرد و انتخاب مي شد باز به عنوان خليفه انتخابي مردم كه مشروعيت خود را از راه رأي مردم بدست آورده است معرفي مي شد نه خليفه منصوب از طرف خدا و رسول او كه مشروعيت او جنبه آسماني و الهي دارد و اين چيزي نبود كه حضرت خود خواهان آن باشد علاوه بر اين سنت و سيره را مي بايست براي پس از خود به رسميت بشناسد يعني كه امامان بعدي در صورتي مشروعيت خواهند داشت كه به انتخاب مردم رسيده باشند .

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۲/۰۱/۰۴ در ساعت ۱۱:۲۶

  13. صلوات ها 4


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    رابعا حضرت ميدانست كه توطئه گران كه تمام سخنان پيامبر را در مورد او ناديده گرفتند و حتي واقعه غدير را كه حدود دو ماه قبل اتفاق افتاد بدست فراموشي سپردند آنهايي كه با تاكيد و اصرار پيامبر باز در جيش اسامه شركت نكردند و مورد لعنت پيامبر واقع شدند آنهايي كه در اواخر عمر پيامبر در برابر تقاضاي كاغذ و قلم او را به هذيان گويي ( العياذ بالله ) متهم كردند و شعار حسبنا كتاب الله سر دادند و ... هرگز در برابر احتجاجات او زير بار حقيقت نمي رفتند



    خامسا حضرت راضي نبود تا موقعي كه بدن مقدس پيامبر در ميان است دست از تجهيز او بردارد و به دعواي خلافت در سقيفه اقدام نمايد اين عمل در نگاه حضرت و مسلمين نوعي توهين و هتك حرمت به پيامبر تلقي مي شد .


    سادسا حضرت ميدانست حتي اگر در جلسه شركت كند و با استدلالهاي قاطع نظر جمع را متوجه خود سازد باز در آينده مشكلات زيادي خواد شد و با وجود مشكلات و با وجود برخي از صحابه منافق و قدرت طلب و توطئه گر كه حتي در زمان پيامبر دست از توطئه بر نميداشتند در آينده نخواهد توانست به موفقيت چشمگيري دست پيدا كنند .


    شاهد روشن اين مدعا اين است كه بعد از 25 سال بركناري از قدرت و سرخوردگي مردم از خلفاء وقتي با استقبال پرشكوه مردم به صحنه قدرت برگردد و زمام حكومت را بدست گيرد باز با مشكلات جدي و دشمنان فراوان و جنگهاي مختلف مواجه مي شود كه به خاطر شيطنت و توطئه دشمنان و بي وفايي و ناآگاهي دوستان عملا نميتواند به اهدف مورد نظر خودش دست پيدا كند و آخر الامر به شهادت مي رسد


  15. صلوات ها 4


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    پرسش سوم
    چرا پيامبر در زمان حيات خويش براي تحكيم موقعيت حضرت علي تلاش كافي نكرد ؟

    در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه پيامبر به فرمان الهي هر چه لازم بود در جهت تحكيم موقعيت حضرت علي انجام داد .

    پيامبر اسلام از آغاز رسالت خويش در يوم الانذار به خلافت و جانشيني حضرت علي در جمع خويشاوندان اشاره كرد و در آخر عمر نيز با برپايي جريان غدير به صراحت در ميان دهها هزار مسلمان به مسئله ولايت و امامت حضرت علي اشاره مي كند علاوه بر اين جهت مكتوب و مقطوع شدن اين امر در جلسه ايي كاغذ و قلم تقاضا مي كند كه با مخالفت و اهانت برخي از اعضاي جلسه مواجه مي شود . علاوه بر اين در مقاطع مختلف در شأن حضرت جملاتي را بكار مي گيرد كه به خوبي نشان دهنده ديدگاه پيامبر نسبت به جايگاه حضرت است مانند " انت بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي " و يا " علي مع الحق و الحق مع علي يدور حيثما دار " و يا در جريان جنگ خيبر وقتي اولي و دومي از مقابله با دشمن سر باز زدند و پا به فرار گذاشتند فرمود " لااعطين الرايه غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله يفتح الله علي يديه كرار ليس بفرّار " و حديث ثقلين و حديث سفينه و امثال آن نيز به خوبي بر جايگاه رفيع حضرت علي و اهل بيت دلالت دارد .

    از اين گذشته پيامبر اكرم نسبت به حضرت علي برخوردهايي داشته كه با هيچ يك نداشته است

    مانند اينكه دخترش فاطمه را به تزويج او در آورد با اينكه در برابر خواستگاري ديگران جواب رد داده بود و يا به فرمان خدا دستور داد تمام اصحاب درب خانه خود به طرف مسجد را ببندند جز علي كه او از اين قانون مستثني گرديد و يا اينكه در جنگهاي مختلف اميري و فرماندهي جنگ را به علي مي داد و با بودن او به ديگران نمي داد و يا اينكه در موقع خروج از مدينه براي جنگ تبوك علي را بعنوان جانشين خود در مدينه باقي گذاشت و يا جهت ابلاغ سوره برائت به مشركان مكه علي را مأموريت داد و با اينكه پيش از آن ابوبكر را جهت اطلاع فرستاده بود به فرمان خدا نيمه راه او را از رساندن پيام سوره معاف كرد و علي را به جايش فرستاد و يا در آخرين روزهاي عمر خود همه را امر فرمود كه در سپاه اسامه بن زيد شركت كنند و از شهر خارج شوند جز علي كه او را از اين فرمان مستثني كرد و يا اينكه در ليله المبيت به فرمان خدا به حضرت علي پيشنهاد مي دهد كه به جاي او بخوابد و آماده فداكاري و جانبازي شود و علي نيز مشتاقانه و فداكارانه آن را مي پذيرد


    و در جنگ خندق تنها به علي دستور داد كه در برابر عمر بن عبدود بايستاد و او را از پاي در آورد و در همين جا بود كه فرمود تمام اسلام با تمام كفر روبرو شده است و يا درباره ضربت علي در اين روز فرمود " لضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين " و در جنگ خيبر پرچم را بدست علي داد و او توانست يهوديان خيبر را از پاي در آورد و درب قلعه را از جاي در آورد و قعله ها را تسخير كند يا در قضيه مباهله از ميان همه مسلمانان علي را برگزيد و به عنوان نفس خويش به همراه برد و يا اينكه در ميان همه اصحاب تنها با علي عقد اخّوت بست
    خلاصه اينكه همه اين اظهارات و اين برخوردها نشان دهنده موقعيت خاص و استثنايي علي در نزد خدا و رسولش است
    خداوند كريم نيز در قرآن خويش در جاهاي مختلف و متعدد در شأن حضرت علي عليه السلام به مناقب و مكارمي اشاره مي كند كه در حق هيچكس اينگونه مناقب را ذكر نكرده است مانند آيه ولايت و مودّت و ابلاغ و اكمال و تطهير و اطعام و مباهله و ....
    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۲/۰۱/۰۴ در ساعت ۱۲:۰۵

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729



    به نام خدا

    سلام علیکم

    ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری بی بی دو عالم
    به استحضار کلیه همکاران و کاربران گرامی میرساند که این تاپیک یک موضوع متصل و مقاله وار است و استارتر بحث مایل به طرح پرسش و پاسخ در میان پستهای خویش نیستند ؛ لذا از کلیه سروران گرامی خواهشمند است که در این موضوع ، پست ارسال نفرمایند ، در غیر این صورت با کمال احترام حذف خواهند شد .

    پیشاپیش از همکاری شما سروران ارجمند سپاسگذارم.




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  19. صلوات ها 4


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    947
    حضور
    24 روز 15 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1609



    از مديريت محترم اين بخش كمال تشكر را دارم كه بار ديگر امكان ايجاد پست را براي حقير فراهم آوردند

    پرسش چهارم :

    جرا خداوند در قرآن نام علي عليه السلام را به صراحت ذكر نكرد ؟

    امام خميني رحمه الله عليه در كتاب وزين " كشف الاسرار " به صورت محققانه به اين سوال پاسخ مي دهد

    به برخي از آن پاسخها اشاره مي شود :
    الف ) بنا نيست قرآن كريم به همه مسائل بپردازد . آيا در قرآن كريم تعداد ركعات و نيز دفعات نماز و اجزاء و جزئيات و واجبات آن اشاره شده است ؟
    آيا قرآن كريم در باب صفات ذات حق و جزئيات عالم برزخ و قيامت به گونه ايي سخن گفته است كه هيچگونه ابهام و اختلافي باقي نماند ؟

    ميدانيم تنازعات سنگين و خونيني درباره برخي از صفات و افعال خدا در طول تاريخ ميان مسلمين پيش آمده است مانند اينكه كلام خدا حادث است يا قديم ؟ قرآن حادث است يا قديم ؟ و يا مسئله جبر و اختيار و ...
    خلاصه اينكه اگر بنا بود كه قرآن كريم به جزئيات اشاره كند پس سنت پيامبر به خاطر چيست ؟ اگر حجيت سنت پيامبر را همانند حجيت كتاب خدا پذيرفتيم چه فرق مي كند كه مسئله اي در كتاب خدا بيان شود يا در سنت رسول خدا (ص)

    ب ) اگر هم قرآن كريم به مسئله ولايت حضرت اشاره مي كرد معلوم نبود كه اختلاف و نزاع برداشته مي شد بلكه ممكن بود كه رياست طلبان با ترفندهاي مختلف به توجيهاتي دست بزنند مثلا مي گفتند كلمه ولايت يا امامت و امثال آن معاني مختلف دارد و معلوم نيست كه مراد قرآن كداميك از اين معاني است چنانكه همين توجيه را در مورد حديث غدير مطرح كردند و گفتند كلمه مولا در عبارت " من كنت مولاه ... ) به معناي دوست مي باشد نه اولي به تصرف . مثلا در آيه ولايت يعني آيه " انما وليكم الله و رسوله ... " اگر هم خداوند به صراحت نام حضرت علي عليه السلام را مي برد باز مي گفتند منظور از ولايت در اين آيه دوستي و مودت است و يا اينكه مي گفتند اين آيه با فلان آيه منسوخ شده است و يا اينكه حديثي جعل مي كردند و به پيامبر نسبت مي دادند كه در آخر عمر فرمود اين آيه بعدا منسوخ واقع شد و خداوند كار خلافت را به شورا و اجماع و بيعت مردم واگذار كرده است چنانكه در قضيه فدك در برابر ادعاي حضرت فاطمه زهرا حديثي را به اين مضمون جعل كردند كه پيامبر فرمود : " انا معاشر الانبياء لانورّث درهما و لا دينارا ... "

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۲/۰۱/۱۱ در ساعت ۰۰:۴۰ دلیل: تغيير فونت

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود