صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا با یک قلب می شود به چند نفر عشق ورزید؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    42
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    344

    آیا با یک قلب می شود به چند نفر عشق ورزید؟




    آیا با یک قلب می شود به چند نفر عشق ورزید؟
    آیا عشق به یک نفر از مقدار عشق ورزیدن به یک نفر دیگر می کاهد؟
    این واقعا برای من جای سوال داره! خواهشا کارشناسانه پاسخ دهید!!!
    متشکرم
    یا صاحب الزمان

  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    اصلا کی گفته ما ادم ها نسبت به هم عشق میورزیم دوست داشتن با عشق خیلی فرق داره

    میگن القلب حرم الله وقتی قلب حرم خداست ایا میتوان غیرخدا را در ان پذیرفت؟؟

  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    کتاب
    نوشته
    42
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    344



    دوست داشتن با عشق چه فرقی دارد به نظر شما؟
    یا صاحب الزمان

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    تفاوت عشق و دوست داشتن از دیدگاه دکتر علی شریعتی

    عشق و دوست داشتن
    آیا با یک قلب می شود به چند نفر عشق ورزید؟
    عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال .

    عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد.

    عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ،اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه هاهر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد مي توان گفت :
    كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .

    عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد ،
    اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .

    عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد:
    شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد .
    اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند .

    عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .

    عشق با دوري و نزديكي در نوسان است . اگر دوري بطول انجامد ضعيف مي شود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد . و تنها با بيم و اميد و اضطراب و ديدار وپرهيززنده و نيرومند مي ماند،
    اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است ، دنيايش دنياي ديگري است .

    عشق جوششي يكجانبه است . به معشوق نمي انديشد كه كيست يك خود جوششي ذاتي است ، و از ين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب بسختي مي لغزد و يا همواره يكجانبه مي ماند و گاه ، ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند ، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو رو شنايي آن ، چهره يكديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم مي نگرند ، احساس مي كنند كه هم را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنا يي پس از عشق درد كوچكي نيست .
    اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و ازين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد ، و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند .
    دو روح ، نه دو نفر ، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت بقدري ظريف و فرار است كه بسادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاك و صميمي ايمان در برابرشان باز مي شود و نسيمي نرم و لطيف همچون روح يك معبد متروك كه در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا بلرزه مي آورد .
    دوست داشتن هر لحظه پيام الهام هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز و جانبخش بوستانهاي ديگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ هر لحظه ، بر سر و روي اين دو ميزند .

    عشق ، جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست .
    اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق مي برد.

    ویرایش توسط گمنام : ۱۳۸۸/۱۱/۰۱ در ساعت ۱۲:۴۸

  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    علاقه
    کتاب،موسیقی و شعر
    نوشته
    81
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    436



    به نظر من دکتر شریعتی در بعضی از موارد فقط با کلمات بازی کرده و چون قلم خوبی دارن کسی جرأت نکرده در برابر قلم ایشان قد علم کنه...
    من اعتقادم بر خلاف ایشان است که عشق بالاتر است..برترین عقل عشق است...
    نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
    تا در میکده شادان و غزل خوان بروم


  11. صلوات ها 12


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط ebham 1 نمایش پست ها
    به نظر من دکتر شریعتی در بعضی از موارد فقط با کلمات بازی کرده و چون قلم خوبی دارن کسی جرأت نکرده در برابر قلم ایشان قد علم کنه...
    من اعتقادم بر خلاف ایشان است که عشق بالاتر است..برترین عقل عشق است...

    ببخشید رابطه عشق و عقل چیه

    اصلا مگه عشق عقلانیه عشق فرارتر از عقله......

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    علاقه
    کتاب،موسیقی و شعر
    نوشته
    81
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    436



    عشق چیزی جدای از عقل و در مقابل عقل نیست..عشق مکمل عقل و بالاترین مرحله عقل است جایی
    عقل دیگر نمی تواند حرکت کند راه او را عشق ادامه میدهد..عقل تا در خانه می برد اما اندرون خانه نمی برد و به نیروی مکملی به نام عشق چنگ زده و به تکامل می رسد..یعنی زمانی که عقل در عشق فنا شود بخاطر اینکه ظرفیت وجودیش با عشق کامل میشه به مطلوب خواهد رسید...
    نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
    تا در میکده شادان و غزل خوان بروم


  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط ebham 1 نمایش پست ها
    عشق چیزی جدای از عقل و در مقابل عقل نیست..عشق مکمل عقل و بالاترین مرحله عقل است جایی
    عقل دیگر نمی تواند حرکت کند راه او را عشق ادامه میدهد..عقل تا در خانه می برد اما اندرون خانه نمی برد و به نیروی مکملی به نام عشق چنگ زده و به تکامل می رسد..یعنی زمانی که عقل در عشق فنا شود بخاطر اینکه ظرفیت وجودیش با عشق کامل میشه به مطلوب خواهد رسید...

    اینکه شد شعار دلایل علمی بیورید لطفا

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    علاقه
    کتاب،موسیقی و شعر
    نوشته
    81
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    436



    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    اینکه شد شعار دلایل علمی بیورید لطفا
    شما هم در حد شعار ثابت کردید..هیچکدوم از حرفای شما علمی نبود
    نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
    تا در میکده شادان و غزل خوان بروم


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    28
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    160



    محبت بحث بسيار مهم،جالب و شيريني است كه حداقل با اسم آن كسي نا آشنا نيست.محبت يعني دوست داشتن،يعني عشق ورزيدن.محبت ديدني نيست.امري است قلبي.اما كسي وجودش را نميتواند انكار كند چون هر كسي علائم آن را در وجود خودش وجدان ميكند.يكي از علائم آن احساس وابستگي به محبوب است.مادر به فرزندش وابسته است.از ديگر علائم آن احساس عدم جدائي ازمحبوب است.تصور اينكه انسان بخواهد از محبوبش جدا شود رنج آور است.يكي از علما مي فرمودند اگر در بهشت نماز نباشد ما چه كنيم؟ بعضي ميگويند بهشت بدون امام حسين صفايي ندارد.احساس ميكنند نميتوانند از امام حسين جدا شوند.ازاين گونه احساس ها به وجود امري قلبي پي ميبريم كه چنين آثاري دارد.اسمش را مي گذاريم محبت ،ميگذاريم عشق.اسمش زیاد فرق نمی کنه. لذا كسي نميتواند بگويد محبت وجود ندارد.هر كسي به قلبش رجوع كند اين احساس را در خود ميبيند.همه ما مادر هايمان را دوست داريم.لا اقل كسي نيست كه خودش را دوست نداشته باشد.

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۱۲/۲۹, ۰۶:۱۱ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود