صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من عرف نفسه فقد عرف ربه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    290
    حضور
    12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    247

    من عرف نفسه فقد عرف ربه




    مضمون جمله( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) چیست؟
    منظور از شناخت خود چیست؟
    شناحت خود چه ارتباطی با شناخت خدا دارد؟


  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله


    من عرف نفسه فقد عرف ربه




    کارشناس بحث: بصیر



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    نقل قول نوشته اصلی توسط استدلال نمایش پست ها
    مضمون جمله( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) چیست؟
    منظور از شناخت خود چیست؟
    شناحت خود چه ارتباطی با شناخت خدا دارد؟
    باسلام و احترام خدمت شما دوست گرامی و ارجمند
    مضمون حدیث: هر کس خود را بشناسد، به تحقیق خدای خود را هم شناخته است.

    قرآن فراموش کردن خود را نتیجة فراموش کردن خدا بر می‌شمارد و می‌فرماید: «و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم»[1] مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم خودشان را از یادشان برد. قرآن کوشاست که انسان «خود» را کشف کند. این «خود»، «خودِ» شناسنامه ای نیست که اسمت چیست؟ اسم پدرت چیست و در چه سالی متولد شده ای؟ تابع چه کشوری هستی؟ آن «خود» همان چیزی است که «روح الهی» نامیده می شود و با شناختن آن «خود» است که(انسان) احساس شرافت و کرامت می کند و خویشتن را از تن دادن به پستی‌ها برتر می‌شمارد .(شناسایی توانایی ها و صفات مثبت خود و تلاش برای شکوفا کردن آنها برای حذف صفات بد و منفی و رسیدن به کمال)
    امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ نیز می‌فرماید: «در شگفتم از کسی که خود را نمی‌شناسد، چگونه می‌تواند پروردگارش را بشناسد.»

    [1] حشر، آیه 19

    به طور کلي ما با شناخت ابعاد مختلف جسم و قابليت هاي روانشناختي روح ، مي‌توانيم شناخت حصولي خود را نسبت به خدا بالابرده و صفات الهي از قبيل (قدرت ، نظم ، حکمت و... ) را بهتر درک کنيم.
    اما مهمتر از شناخت حصولي ، شناخت حضوري خدا هست که لذت بيشتري دارد. و با خودشناسي عرفاني مي‌توانيم به آن برسيم.
    به عبارت بهتر، «دلِ» انسان ارتباط عميقي با آفرييننده خود دارد و هنگامي که انسان به عمق دل خود, توجه نمايد چنين رابطه اي را خواهد يافت ( و از طريق همين رابطة وجودي مي‌تواند در حد ظرفيت خود ، خدا را مشاهده قلبي نمايد)؛ ولي اکثر مردم مخصوصاً در اوقات عادي زندگي که سرگرم امور دنيا هستند توجهي به اين رابطه قلبي ندارند و هنگام قطع اميد شان از اسباب مادي به اين رابطه توجه مي کنند.(آيت الله مصباح،معارف قرآن ،ج1،ص36)

    ویرایش توسط بصیر : ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۳۶
    من عرف نفسه فقد عرف ربه

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بعد از ذكر این حدیث‏شریف می‏فرماید:
    «شیعه و سنی این حدیث را از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله نقل كرده‏اند و این یك حدیث مشهور است.[1]

    اما تفسیرهای هفتگانه برای حدیث من عرف نفسه که ذکر آنها در فهم بهتر حدیث ما را یاری خواهد کرد:

    از جمله:
    1) این حدیث در حقیقت اشاره به «برهان نظم» است، یعنی هركس شگفتیهای ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پیچیده و حیرت‏انگیز این اعجوبه خلقت پی برد، راهی به خدا به روی او گشوده می‏شود؛ زیرا این نظم عجیب و آفرینش شگفت انگیز نمی‏تواند از غیر مبدا عالم و قادری، سرچشمه گرفته باشد. بنابراین، شناختن خویشتن سبب معرفه الله است.
    2) ممكن است این حدیث اشاره به «برهان وجوب و امكان» باشد، چرا كه اگر انسان دقت در وجود خویش كند می‏بیند وجودی است از هر نظر وابسته و غیر مستقل، علم و قدرت و توانایی و هوشیاری و سلامت و بالاخره تمام هستی او با شاخ و برگهایش، وجودی است غیر مستقل و نیازمند كه بدون اتكا به یك وجود مستقل و بی‏نیاز، یك لحظه امكان ادامه بقاء او نیست.

    [1] تفسیر المیزان، ج6، ص ‏169 (بحث روانی ذیل آیه‏105، سوره مائده).

    ویرایش توسط بصیر : ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۴۴
    من عرف نفسه فقد عرف ربه

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    3) حدیث می‏تواند اشاره به «برهان علت و معلول» باشد؛ برای این كه انسان هرگاه در وجود خویش كمی دقت كند می‏فهمد كه روح و جسم او معلول علت دیگری است كه او را در آن زمان و مكان خاص به وجود آورده، هنگامی كه به سراغ علت وجود خویش (فی‏المثل پدر و مادر) می‏رود باز آنها را معلول علت دیگری می‏بیند، و هنگامی كه سلسله این علت و معلول را پی‏گیری می‏كند، به اینجا می‏رسد كه آنها نمی‏توانند تا بی نهایت پیش بروند چرا كه تسلسل لازم می‏آید و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلم است.
    بنابراین، باید این سلسله به‏جایی ختم‏شود كه‏علت نخستین و به‏تعبیر دیگر علهالعلل و واجب‏الوجوداست،هستی‏اش از درون ذاتش می‏جوشد و در هستی‏خود محتاج دیگری نیست. هنگامی كه‏انسان خودش را بااین وصف بشناسد به خدای خویش پی می‏برد.
    4) این حدیث می‏تواند اشاره به «برهان فطرت» باشد، یعنی هرگاه انسان به زوایای قلب خود و اعماق روح خود پی ببرد، نور الهی و توحید كه در درون فطرت اوست، بر او آشكار می‏شود، و از «معرفه النفس» به «معرفه الله» می‏رسد، بی آن‏كه نیازی به دلیل و استدلال داشته باشد.


    ویرایش توسط بصیر : ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۴۶
    من عرف نفسه فقد عرف ربه

  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    5) این حدیث می‏تواند ناظر به «مساله صفات خدا» باشد، به این معنی كه هركس خویشتن را با صفات ویژه ممكنات و مخلوقات كه در اوست‏ بشناسد، به صفات پروردگار پی خواهد برد. [1]
    6) مرحوم علامه مجلسی تفسیر دیگری از بعضی از علما درباره این حدیث نقل می‏كند و حاصل آن این است كه: «روح انسان یك موجود لطیف لاهوتی است در صفت ناسوتی (یعنی از جهان ماوراء طبیعت است كه با صفات عالم طبیعت ظاهر گشته) و از ده طریق دلالت بر یگانگی و ربوبیت خداوند می‏كند:
    1. از آنجا كه روح مدبر بدن است می‏دانیم كه جهان هستی مدبری دارد!
    2. از آنجا كه یگانه است دلالت‏بر یگانگی خالق دارد!
    3. از آنجا كه قدرت بر حركت دادن تن دارد دلیل بر قدرت خداست!
    4. از آنجا كه از بدن آگاه است دلیل بر آگاهی خداوند است!
    5. از آنجا كه سلطه بر اعضاء دارد دلیل بر سلطه او بر مخلوقات است!
    6. از آنجا كه قبل از بدن بوده و بعد از آن نیز خواهد بود دلیل بر ازلیت و ابدیت خداست!
    7. از آنجا كه انسان از حقیقت نفس آگاه نیست دلیل بر این است كه احاطه به كنه ذات خدا امكان ندارد!
    8. از آنجا كه انسان محلی برای روح در بدن نمی‏شناسد دلیل بر این است كه خدا محلی ندارد!
    9. از آنجا كه روح را نمی‏توان لمس كرد دلیل بر این است كه خداوند لمس كردنی نیست!
    10. و از آنجا كه روح و نفس آدمی دیده نمی‏شود دلیل بر این است كه خالق روح قابل رؤیت نیست!»[2]


    [1] امینی آمدی، غرر الحكم، حدیث 9965. همچنین، نهج البلاغه، خطبه 1.

    [2] بحارالانوار، ج 58، ص ‏99 و 100.

    ویرایش توسط بصیر : ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۴۷
    من عرف نفسه فقد عرف ربه

  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 18 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    7) تفسیر دیگری كه برای این حدیث به نظر می‏رسد این‏كه جمله «من عرف نفسه فقد عرف ربه» از قبیل تعلیق به محال است، یعنی همان‏گونه كه انسان نمی‏تواند نفس و روح خود را بشناسد
    خدا را نیز نمی‏تواند حقیقتا بشناسد.
    ولی تفسیر اخیر بعید به نظر می‏رسد و تفسیرهای قبل مناسبتر است و هیچ مانعی ندارد كه تمام تفسیرهای بالا در مفهوم این حدیث‏شریف و پر محتوا جمع باشد.
    آری! هركس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسی راهی است به خدا شناسی و به یقین خداشناسی، مهمترین وسیله تهذیب اخلاق و پاكسازی روح و دل از آلودگیهای اخلاقی است چرا كه ذات پاكش منبع تمام كمالات و فضائل است و از اینجا روشن می‏شود كه یكی از مهمترین گامهای سیر و سلوك و تهذیب نفوس خود شناسی است، ولی خودشناسی موانع زیادی دارد كه در بحث آینده به آن شاره خواهد شد.

    ویرایش توسط بصیر : ۱۳۹۱/۱۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۴۸
    من عرف نفسه فقد عرف ربه

  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    خدا
    نوشته
    866
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    13
    صلوات
    5343



    نقل قول نوشته اصلی توسط بصیر نمایش پست ها
    7) راهی است به خدا شناسی و به یقین خداشناسی، مهمترین وسیله تهذیب اخلاق و پاكسازی روح و دل از آلودگیهای اخلاقی است چرا كه ذات پاكش منبع تمام كمالات و فضائل است و از اینجا روشن می‏شود كه یكی از مهمترین گامهای سیر و سلوك و تهذیب نفوس خود شناسی است، ولی خودشناسی موانع زیادی دارد كه در بحث آینده به آن شاره خواهد شد.
    به نام خدا
    سلام
    جناب بصیر گرامی
    ضمن تشکر از مطالبی که فرمودید , بی صبرانه منتظر ادامه مطالب می مانم , انشاالله

    یا حق
    شادی و آرام نبود هر کرا وصل تو نیست / هر کرا وصل تو باشد هر چه باید جمله هست
    اگر لذت ترک لذت بدانی , دگر لذت نفس را لذت نخوانی
    انرژی هسته ای برای همه؛ سلاح هسته ای برای هیچکس

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    27
    حضور
    15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    96



    [QUOTE=استدلال;323282]مضمون جمله( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) چیست؟
    این روایت همان آیۀ: "نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم" است.

    يا رب از ابر هدايت برسان باراني
    پيشتر زان که چو گردي ز ميان برخيزم

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    با سلام
    قبلا احادیثی پیرامون معرفت جمع کرده بودم شاید بدرد بخورد :

    در کتاب شریف اصول کافی جلد اول، بابی هست به نام «انه تعالی لایعرف الا به »،یعنی خدا را فقط باید از راه خدا شناخت. روایت دیگری در اول این باب از امیر المؤمنین علیه السلام نقل می کند که :«اعرفوا الله بالله و الرسول بالرساله و اولی الامر بالامربالمعروف » خدا را با خدایی بشناسید، رسول را با رسالت بشناسید، اگر رسالت را شناختید رسول را می شناسید و اگر خدایی را شناختید خدا را می شناسید.

    حضرت فرمود: «تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسک به » او را می شناسی بعدمی فهمی علیم است سپس خودت را با او می شناسی. اول او را و صفت او را می شناسی، کار او را او که یکی ازکارهای او خود تویی می شناسی، «تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسک به و لا تعرف نفسک بنفسک من نفسک »، خیال نکن که خودت را باخودت می شناسی،

    روایت سوم این باب که آخرین روایت هم هست از منصور بن حازم،شاگرد خوب امام ششم سلام الله علیه است، او به امام ششم عرض کرد که «انی ناظرت قوما» من در علم توحید با عده ای مناظره کردم به آنها گفتم: «ان الله جل جلاله اجل و اعز واکرم من ان یعرف بخلقه » خدا عزیزتر و جلال تر و گرامی تر از آن است که با دلیل شناخته بشود «بل العباد یعرفون بالله » مردم را باید با خدا شناخت یکی از بندگان خود ماییم. آن گاه امام ششم فرمود: «رحمک الله »; خدا تو را رحمت کند، خوب حرف زدی. آری، این مکتب غنی اسلام و اهل بیت است که امثال منصور بن حازم می پروراند که انسان می گوید اول باید خدا را فهمید بعد خودش را.



    و في الكافي عن ابي عبداللهu قال: ليس لله علي خلقه ان يعرفوا، و للخلق علي الله ان يعرّفهم، ولله علي الخلق اذا عرّفهم ان يقبلوا. (10)

    و فيه أيضاً: ليس علي الخلق ان يعرفوا قبل ان يعرّفهم، و للخلق علي الله ان يعرّفهم ولله علي الخلق اذا عرّفهم ان يقبلوا.
    و عنهu بعد قول الراوي: اصلحك الله هل جعل في الناس اداة ينالون بها المعرفة؟ قال: فقال: لا، قلت: فهل كلّفوا المعرفة؟ قال: لا، علي الله البيان، لا يكلّف الله نفساً الاّ وسعها و لا يكلّف الل نفساً الاّ ما‌ آتاها. (11)
    و في المحاسن عن صفوان قال: قلت لعبد صالح: هل في الناس استطاعة يتعاطون بها المعرفة؟ قال: لا، انّما هو تطوّل من الله. (12)
    و في الكافي سئل أمير المؤمنينu بم عرفت ربّك؟ قال: بما عرّفني نفسه... ـ الخبرـ . (13)
    و فيه عن ابي عبداللهu: انّ امرالله كلّه عجيب الاّ انّه قد احتجّ عليكم بما قد عرّفكم من نفسه. (14)
    و في كتاب سليمبن قيس عن أمير المؤمنينu: ادني ما يكون به مؤمناً ان يعرّفه الله نفسه فيقرّ له بالربوبيّة و الوحدانيّة... الخبر. (15)
    و في الدعاء: اللهم عرّفني نفسك. (16)
    و في دعاء ابي حمزة عن السيّد السجادu: بك عرفتك و انت دللتني عليك. (17)
    و في دعاء الصباح: يا من دلّ علي ذاته بذاته و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته. (18)
    و في تحف العقول في رواية سدير عن ابي عبداللهu: تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسك به ولا تعرف نفسك بنفسك من نفسك، و تعلم انّ ما فيه له و به كما قالوا ليوسف ﴿ءانّك لانت يوسف قال انا يوسفو هذا اخي﴾ (19) فعرفوه به ولم يعرفوه بغيره و لا اثبتوه من انفسهم بتوهّم القلوب ـ الي ان قالu ـ معني صفة الايمان الاقرار و الخضوع لله بذلك الاقرر و التقرّب اليه به و الاداء له بعلم كلّ مفروض من صغير او كبير من حدّ التوحيد فما دونه الي آخر باب من ابواب الطّاعة ... ـ الخبر ـ . (20)
    و في الاحتجاج عن أمير المؤمنينu في خطبة: هو الدال بالدليل عليه و المودّي بالمعرفة اليه. (21)
    و في خطبة اخري عنهu: الحمدالله الذي لا تدركه الشواهد، و لا تحويه المشاهد، و لا تراه النواظر، و لا تحجبه السواتر، الدالّ علي قدمه بحدوث خلقه، و بحدوث خلقه علي وجوده، و باشتباههم علي ان لا شبه له... ـ الخطبة ـ. (22)
    و في خطبة ثالثة: اوّل عبادة الله معرفته، واصل معرفته توحيده، و نظام توحيده نفي الصفات عنه، جلّ عن ان تحلّه الصفات بشهادة العقول انّ كلّ من حلّته الصفات فهو مصنوع، و شهادة العقول له انّه جلّ جلاله صانع ليس بمصنوع، بصنع الله يستدلّ عليه، و بالعقول يعتقد معرفته، و بالفكر تثبت حجّته، جعل الخلق دليلاً عليه، فكشف به عن ربوبيّته، هو الواحد الفرد في ازليّته، لا شريك له في الهيّته، و لا ندّ له في ربوبيّته، بمضادّته بين الاشياء المتضادّة علم ان لا ضدّ له، و بمقارنته بين الامور المقترنة علم ان لا قرين له. (23)

    و في الكافي عن أمير المؤمنينu في حديث: بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له، و بتجهيره الجواهر عرف ان لا جوهر له و بمضادّته بين الاشياء عرف ان لا ضدّ له، و بمقارنته بين الاشياء عرف ان لا قرين له، ضادّ النور بالظلمة، و اليبس بالبلل، و الخشن باللين، و الصرد (24) بالحرور، مؤلّف بين متعادياتها، مفرّق بين متدانياتها، دالّة بتفريقها علي مفرّقها و بتأليفها علي مؤلّفها، و ذلك قول الله تعالي: «و من كلّ شيء خلقنا زوجين لعلّكم تذكّرون»... ـ الخبر ـ
    من عرف الله توحد. - من عرف نفسه تجرد.
    من عرف الله لم يشق أبدا.

    من عرف الله كملت معرفته

    من عرف الله توحد



    ونحن وجه الله و نتقلب في الارض بين اظهركم، عرفنا من عرف الله،...مستدرک الوسائل

    قال صلوات الله عليه : يا جابر أو تدري ما المعرفة؟ المعرفة إثبات التوحيد أولا ثم معرفة المعاني ثانيا ثم معرفة الابواب ثالثا ثم معرفة الانام رابعا ثم معرفة الاركان خامسا ثم معرفة النقباء سادسا ثم معرفة النجباء سابعا وهو قوله « لو كان البحرمدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربي ولو جئنا بمثله مددا » وتلا أيضا : « ولو أن ما في الارض من شجرة أقلام والبحر يمده من بعده سبعة أبحرما نفدت كلمات الله إن الله عزيز حكيم » .

    يا جابر إثبات التوحيد ومعرفة المعاني:
    أما إثبات التوحيد معرفة الله القديم الغائب الذي لا تدركه الابصار وهو يدرك
    الابصار وهو اللطيف الخبير، وهو غيب باطن ستدركه كما وصف به نفسه. وأما المعاني
    فنحن معانيه ومظاهره فيكم، اخترعنا من نور ذاته وفوض إلينا امور عباده، فنحن نفعل
    باذنه ما نشاء، ونحن إذا شئنا شاء الله، وإذا أردنا أراد الله ونحن أحلنا الله
    عزوجل هذا المحل واصطفانا من بين عباده وجعلنا حجته في بلاده. فمن أنكر شيئا ورده
    فقد رد على الله جل اسمه وكفر بآياته وأنبيائه ورسله يا جابر من عرف الله تعالى
    بهذه الصفة فقد أثبت التوحيد لان هذه الصفة موافقة لما في الكتاب المنزل وذلك قوله
    تعالى: " لا تدركه الابصار وهو يدرك الابصار ليس كمثله شئ وهو السميع العليم "بحار الانوار

    البته كه نكته ظریف در : ونفخت فیه من روحی : و اشراق وافاضات ربانی در معرفت است که یافتنی است تا دانستنی .

    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۱/۱۲/۱۹ در ساعت ۱۱:۰۱

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود