صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انسانیت به چه معناست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882

    انسانیت به چه معناست؟




    سلام

    استدلال منطق و استنتاج تواناییهایست که در انسان دیده می شود.
    اما ممکن است این مسائل ریشه ی بیولوژی داشته باشند. که در نتیجه در انواع جانداران نیز ممکن است مشاهده شود.(در موارد نادر)
    در این صورت آیا انسانیت یعنی نوع خاصی از شرایط بیولوژیست که ممکن است آنرا در جانداران مختلف مشاهده کرد؟ اگر مغز یک انسان به سر یک موجود دیگر پیوند موفقیت آمیز زده شود در این صورت آن موجود انسان است یا حیوان؟

    البته این عمل ممکن است توسط انسان انجام شود اما در صورتی که در طبیعت به طور طبیعی بیولوژی مغز یک جاندار مثل بیولوژی مغز انسان پیشرفته باشد در این صورت آیا می توان آن را انسان خطاب کرد؟

    ممنون می شم به طور خلاصه توضیح دهید.

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167




    با نام الله



    انسانیت به چه معناست؟




    کارشناس بحث: استاد







    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    نقل قول نوشته اصلی توسط nejatam نمایش پست ها
    سلام

    استدلال منطق و استنتاج تواناییهایست که در انسان دیده می شود.
    اما ممکن است این مسائل ریشه ی بیولوژی داشته باشند. که در نتیجه در انواع جانداران نیز ممکن است مشاهده شود.(در موارد نادر)
    در این صورت آیا انسانیت یعنی نوع خاصی از شرایط بیولوژیست که ممکن است آنرا در جانداران مختلف مشاهده کرد؟ اگر مغز یک انسان به سر یک موجود دیگر پیوند موفقیت آمیز زده شود در این صورت آن موجود انسان است یا حیوان؟

    البته این عمل ممکن است توسط انسان انجام شود اما در صورتی که در طبیعت به طور طبیعی بیولوژی مغز یک جاندار مثل بیولوژی مغز انسان پیشرفته باشد در این صورت آیا می توان آن را انسان خطاب کرد؟

    ممنون می شم به طور خلاصه توضیح دهید.
    بسمه تعالی
    انسان تشکیل شده از دو بعد متفاوت است. جسم و روح

    «إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَآئِكَةِ إِنِّى خَالِقٌ بَشَراً مِّن طِینٍ‏ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ من رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ؛[صاد،آیات 71-72] آن گاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من آفریننده‏ ى بشرى از گِل هستم. پس همین كه او را نظام بخشیدم و از روح خود در او دمیدم، سجده‏ كنان براى او به خاك افتید.»

    جسم عضوی مادی است كه از گوشت و استخوان و... ساخته شده است. شگفتی های جزء مادی انسان اندک نیست. و به هر بخش نظر بیفکنیم، معجزات بسیاری می بینیم. معجزاتی که به دلیل تکرارشان، برایمان عادی شده است. معجزاتی که در سیستم بینایی، بویایی، هاضمه، تولید مثل و ... وجود دارد و سالیان سال بشر در صدد کشف عجائب آن است و هنوز مسائل شگفت انگیزش به پایان نرسیده است. شگفتی هایی که هر صاحب عقلی را به تامل وادار می کند.

    اما جزء دیگر روح انسان است با شئون مختلف و گسترده، و استعدادهایی که بسیار فرارتر از نیاز عالم مادی است همین بخش است که عنصر اساسی انسان را تشکیل می دهد. و تمام شئون مختلف انسان را مدیریت می کند،شئونی مثل رشد و فعالیت های فیزیولوژی انسان، ادراک های حسی، تا درک های عقلی و ... و اگر لحظه ای روح نباشد، جسم رو به فساد می گذارد.
    این روح نشانی از امتداد ماست. چون اجزای مادی بدن به سرعت از بین می روند. اما روح چنین فنائی ندارد. و به همین دلیل انسان تا ابدیت به پیش می رود. و مرگ جز پلی نیست که انسان را از مرحله ای به مرحله دیگر وارد می کند. همانگونه که با تولد، از فضای محدود و تنگ رحم، به عالمی وسیع وارد شد، با مرگ نیز از محدودیت ها و حصارهای عالم ماده خارج شده و وارد عالم وسیع تری می شود.

    انسانیت به چه معناست؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    روح می تواند آنچنان دربند عالم ماده شود که پاهای رفتنش نابود شده و در دنائت ها و حقارت های ماده ماندگار شود و به زانو بیفتد:
    «وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیًّا؛[مریم/72] ظالمان را- در حالى كه (از ضعف و ذلّت) به زانو درآمده ‏اند- در آن رها مى ‏سازیم.»

    که در این صورت با اتمام زندگی مادی، اثر غفلت کنار می رود و به درک می رسد! درک جایگاه و موقعیتی که خود برای خویش ساخته :
    «كلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ * لَترَوُنَّ الجْحِیمَ؛[تکاثر، آیات5و6] حقا، اگر از روى یقین بدانید، البته جهنم را خواهید دید»

    و آن هنگام است که شعله های آتش قلب او را می سوزاند:
    «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ* الَّتىِ تَطَّلِعُ عَلىَ الْأَفْدَةِ؛[همزه، آیات 6و7] آتش افروخته خداست، * كه بر دلها غلبه مى ‏یابد.»

    که او محتاج نظر خداست، اما خود را فرسنگ ها از آن دور کرده و آن هنگام خدا به او نظر نمی کند:
    «أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَكِّیهِمْ؛[آل عمران/77] آنها بهره ‏اى در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آنها سخن نمى ‏گوید و به آنان در قیامت نمى ‏نگرد و آنها را (از گناه) پاك نمى ‏سازد.»

    و اگر روح در عالم ماده، اسیر مادیات حقیر نشد، از تغیرات مادی فراتر رفت و با ترک ماده به اطمینان رسید مزد اطمینان او، رضوانی است که او را به بی نهایت متصل می کند و خطاب های گوش نواز او را می شنود:
    «یَأَیَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ* ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً* فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى* وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ؛[فجر، آیات 27-30] اى روح آرامش یافته، * خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت باز گرد، * و در زمره بندگان من داخل شو، * و به بهشت من درآى.»

    انسانیت به چه معناست؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882



    سلام

    اما من هنوز پاسخم را نفهمیدم.
    علت درک و عقل بالای انسان آیا مطلقاً مربوط به غیر جسم است؟
    به هر حال ما در علم مغز اعصاب داریم بخش هایی از مغز که مربوط به حساب کتاب یا درک هنری و قیاس می شود. و این توانایی رفته رفته از تولد با رشد کردن، در مغز قویتر می شود. این چه جایگاهی در رابطه با توانایی های روح دارد.



    سوال دیگری که دارم این است که اگر روح انقدر در ادامه ی حیاط جسم دخلالت دارد، پس چرا به لحاظ بیولوژی و مادی جایی که نیاز باشد موجودی مثل روح در آن فعالیت کند یا کار کند، در بعد مادی پیدا نمی شود و بیولوژی بدن را بدون در نظر گرفتن روح می توان تجزیه تحلیل نمود؟ برای مثال بیماران مرگ مغزی، اگر روحی در بندشان نیست، پس چرا اندام های قلب ... زنده هستند، و اگر روحی در بدنشان هست، پس چرا مرگ مغزی اتفاق افتاده.

    سوال دیگرم این است که آیا مرگ بخاطر قبض روح شدن اتفاق می افتد یا بخاطر از دست رفتن شروط حیاط به لحاظ مادی؟
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۱/۱۲/۱۸ در ساعت ۱۳:۴۹

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882



    تمام شئون مختلف انسان را مدیریت می کند،شئونی مثل رشد و فعالیت های فیزیولوژی انسان، ادراک های حسی، تا درک های عقلی و ...
    در ارسال قبلیم یک مقدار سوالات را پشت سر هم مطرح کردم . اول این سوال را مطرح می کنم:
    اگر مهارت تعقل(به معنی تجزیه و تحلیل مسائل علمی) مربوط به روح است و ریشه در جسم ندارد پس نقش مغز و اعصاب در این میان چیست؟
    آیا توانایی هایی که در مغز انسان شناسایی می شود، را نفی می کند؟ علاوه بر این، اگر رشد و فعالیت های فیزیولوژی و ادراک حسی را نیز از شئون روح دانستید. مثل سوال قبل، پس یافته های پزشکی در رابطه با چگونگی کار بدن انسان، (حس کردن، توانایی های مغزی و ...) چه جایی دارد؟
    ویرایش توسط خاک سرشت : ۱۳۹۲/۰۳/۱۵ در ساعت ۱۳:۵۴

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    سوارکاری
    نوشته
    340
    حضور
    16 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1282



    به نام او

    البته باید یک چیز دیگر را هم در نظر گرفت که از نظر چه علمی به آن نگاه شه . تجربه یا روانشناسی یا اسلامی . ولی در کل به نظر من جواب ها عالی و بی عیب و نقص بوده .

    با حق

    خلق را تقلیدشان بر باد داد
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

    *****
    دلم را با دل تو آشنا کرد
    نه من کردم نه تو کردی خدا کرد

  15. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    نقل قول نوشته اصلی توسط Nejatam نمایش پست ها
    در ارسال قبلیم یک مقدار سوالات را پشت سر هم مطرح کردم . اول این سوال را مطرح می کنم:
    اگر مهارت تعقل(به معنی تجزیه و تحلیل مسائل علمی) مربوط به روح است و ریشه در جسم ندارد پس نقش مغز و اعصاب در این میان چیست؟
    آیا توانایی هایی که در مغز انسان شناسایی می شود، را نفی می کند؟ علاوه بر این، اگر رشد و فعالیت های فیزیولوژی و ادراک حسی را نیز از شئون روح دانستید. مثل سوال قبل، پس یافته های پزشکی در رابطه با چگونگی کار بدن انسان، (حس کردن، توانایی های مغزی و ...) چه جایی دارد؟
    سلام علیکم

    مغز مانند دیگر اعضاء بدن ابزاری برای روح یا نفس انسان می باشد،مانند چشم که این کُره چشم وسیله و ابزار دیدن است و اصل دیدن مربوط به روح است،چه اینکه اگر این ابزار آسیب ببیند و یا وسیله کمکی دیگری برای دیدن که در مغز است،آسیب ببیند،دیگر از دیدن و بینایی خبری نیست و نیز در شخصی که مرده است و روحش از جسم مفارقت کرده است،با وجود سالم بودن همه ابزار بینایی، بازهم دیدنی در کار نیست.
    مغز هم همین حکم را دارد و وسیله ای بسیار دقیق و پیچیده است که تجزیه و تحلیل های فراوانی انجام می دهد،اما ماهیت تعقل امری است مربوط به نفس.بسیار افرادی بوده اند که مغزی بسیار سالم و قوی داشته اند اما از تعقل بهره ای نبرده بودند،مانند معاویة علیه لعنة الله،که امام معصوم فرمودند که او اصلا عقل نداشته است بلکه مکر و حیله گری بوده است.
    حال وارد این چیستی عقل هم که نشویم،باز هم باید بگوئیم که مغز ابزار است همانطور که کل بدن ابزاری برای جسم است که در عالم مادی بتواند به کارهایش بپردازد.

    انسانیت به چه معناست؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  16. صلوات


  17. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    در ادامه و برای تکلمیل عرایض خود نظر شما را به مطلب جالبی از جناب بوعلی سینا جلب می کنم:
    ایشان در نمط هفتم کتاب اشارات و تنبیهات آورده اند: قاعده در قوای جسمانی آنست که هر جسم کهنه و فرسوده شود و ضعیف گردد،چشم و گوش و حواس دیگر هم که جسمانی و تابع جسم اند نیز فرسوده می گردند،اما عقل بحال خود می ماند یا قویتر می شود،پس معلوم می شود عقل تابع جسم نیست.اگر گویند بسیاری اوقات عقل در پیری ضعیف می شود،گوییم همان وقت که ضعیف نمی شود برای استدلال کافی است که آن را مجرد بدانیم اگر چه وقت دیگر ضعیف شود مثل آن که اگر خواب یک دفعه تعبیر صحیح داشته باشد کافی است برای اثبات رویای صادقه گرچه هزار بار بی تعبیر باشد.
    و اگر کسی گوید پیران همیشه ضعیف الفکر می شوند از این جهت تعلیم آنها دشوار است بر خلاف کودکان و جوانان،گوییم آموزش متوقف بر قوه متخیله و متفکره است که البته این قوه جسمانی است و در پیران ضعیف است و در پیران ضعیف است،اما علوم انباشته در اذهان آنان و حکم و تصدیق و التفات بدقائق امور در پیران ضعیف نمی شود و گفته اند:
    آنچه در آینه جوان بیند/پیر در خشت خام آن بیند
    اگر گویی آن عقل که در کهولت و شیخوخت قوی شود نتیجه تجارب است، و اگر بینی پیری عاقلتر است از جوان برای بسیاری معلومات و تجربیات او است نه قویتر بودن عقلش،گوییم اولا ما به زیادتی یا نقصان معقولات تمسک نکرده ایم زیرا که فرضا معقولات پیر بیشتر نشود و همان باشد که بود دلیل را کافی است.
    دیگر آن که آنچه انسان بداند بیش از طفل نوزاد که تازه زبان باز کرده و سخن گفتن آموخته بوسیله قوه عاقله است و هر اندازه از آن در پیری مانده باشد برای اثبات تجرد نفس کافی است،مانند دیدن یک چیز برای اثبات باصره.
    و اگر پیران بدان حدّ باشند که بیش از طفل نوزاد هیچ ندانند و همه چیز را فراموش کرده باشند حتی معنی آب و حرکت و خواب را می گفتیم نفس انسان مجرد نیست،اما یک پیر در میان افراد بشر معنی کلمه آب را فراموش نکرده باشد می گوییم نفس انسان جمسانی نیست مگر آن که در بدن قوه برای ادراک کلی پیدا کنیم و هر چه کوشیدند نیافتند.

    انسانیت به چه معناست؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  18. صلوات ها 2


  19. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    384
    حضور
    8 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    882



    سلام

    راستش یه مقدار پیچیده شد.

    منظور این است که اگر بنده بگویم: من به وسیله مغزم تعقل می کنم، درست است؟

    پس عقل نام یک شئ یا موجود نیست که در دنیای بیرونی وجود داشته باشد، بلکه یک موضوع منطقیست.

    درست فهمیدم؟

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود