صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یه نفر داشت با الاغش....(حامی و دو کلوم با گل پسران مجرد ) میشه اگر بخوای

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469

    یه نفر داشت با الاغش....(حامی و دو کلوم با گل پسران مجرد ) میشه اگر بخوای




    یه روز یه نفر سوار الاغی پیری بود خیلی عجله داشت با پا می زد زیر شکم الاغ تا الاغ زود تر برود و هی الاغ را با چوبی می زد و با عصبانیت هی می گفت: هون هون حیوون. صاب مرده.
    یه نفر که مرد را می دید به او گفت: هی دادش گلم چرا این همه پا که به زیر شکم این الاغ می زنی
    ای قدر که اعصاب خودت را خورد می کنی و این زبان بسته را می زنی و اوقاتت را تلخ می کنی و داد و فریاد می کنی؟!!!!!!
    مرد گفت: می فرمایی چه کار کنم عقل کل؟!
    مرد با لبخند گفت: سادس
    این پا را که هی داری زیر شکم الاغ می زنی روی زمین بزن
    مرد گفت: روی زمین؟
    گفت: آره راه بروی زودتر می رسی

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۳ در ساعت ۱۳:۱۹
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  2. صلوات ها 61


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    شیر بی یال و دم
    در شهر قزوین ، مردم عادت داشتند كه با سوزن بر پُشت و بازو و دست خود نقش‌هایی را رسم كنند, یا نامی بنویسند، یا شكل انسان و حیوانی بكشند. كسانی كه در این كار مهارت داشتند «دلاك» نامیده می‌شدند. دلاك , مركب را با سوزن در زیر پوست بدن وارد می‌كرد و تصویری می‌كشید كه همیشه روی تن می‌ماند.
    روزی یك پهلوان قزوینی پیش دلاك رفت و گفت بر شانه‌ام عكس یك شیر را رسم كن. پهلوان روی زمین دراز كشید و دلاك سوزن را برداشت و شروع به نقش زدن كرد. اولین سوزن را كه در شانة پهلوان فرو كرد. پهلوان از درد داد كشید و گفت: آی! مرا كشتی. دلاك گفت: خودت خواسته‌ای, باید تحمل كنی, پهلوان پرسید: چه تصویری نقش می‌كنی؟ دلاك گفت: تو خودت خواستی كه نقش شیر رسم كنم. پهلوان گفت از كدام اندام شیر آغاز كردی؟ دلاك گفت: از دُم شیر. پهلوان گفت, نفسم از درد بند آمد. دُم لازم نیست. دلاك دوباره سوزن را فرو برد پهلوان فریاد زد, كدام اندام را می‌كشی؟ دلاك گفت: این گوش شیر است. پهلوان گفت: این شیر گوش لازم ندارد. عضو دیگری را نقش بزن. باز دلاك سوزن در شانة پهلوان فرو كرد, پهلوان قزوینی فغان برآورد و گفت: این كدام عضو شیر است؟ دلاك گفت: شكم شیر است. پهلوان گفت: این شیر سیر است. عكس شیر همیشه سیر است. شكم لازم ندارد.
    دلاك عصبانی شد, و سوزن را بر زمین زد و گفت: در كجای جهان كسی شیر بی سر و دم و شكم دیده؟ خدا هرگز چنین شیری نیافریده است.
    شیر بی دم و سر و اشكم كه دید ---- این چنین شیری خدا خود نافرید






    اين حكايت بشنو از صاحب‌بيان *** در طريق و عادت قزوينيان
    بر تن و دست و كتف‌ها بی‌گزند **** از سر سوزن کبودی‌ها زنند
    سوى دلاكى بشد قزوينى‌يي **** كه كبودم زن، بكن شيرينى ‏يي
    گفت چه صورت زنم اى پهلوان؟ **** گفت برزن صورت شير ژيان‏
    طالعم شير است، نقش شير زن ***** جهد كن رنگ كبودى سير زن‏
    گفت بر چه موضعت صورت زنم؟ **** گفت بر شانه‏گهم زن آن رقم‏
    چون كه او سوزن فرو بردن گرفت**** درد آن در شانگه مسكن گرفت‏
    پهلوان در ناله آمد كاى سنى **** مر مرا كشتى، چه صورت مى ‏زنى؟‏
    گفت آخر شير فرمودى مرا ***** گفت از چه عضو كردى ابتدا؟

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۲ در ساعت ۱۱:۱۳
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  5. صلوات ها 38


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    گفت از دُمگاه آغازيده‏ ام **** گفت دم بگذار اى دو ديده ‏ام‏
    از دُم و دُمگاه شيرم دَم گرفت **** دُمگه او دَمگهم محكم گرفت‏
    شير بى ‏دم باش گو اى شير ساز **** كه دلم سستى گرفت از زخم گاز
    جانب ديگر گرفت آن شخص زخم**** بى ‏محابا، بى ‏مواسائی و رحم‏
    بانگ زد او كاين چه اندام است از او؟**** گفت او گوش است این ای نیکخو
    گفت تا گوشش نباشد اى حکيم **** گوش را بگذار و كوته كن گليم
    جانب ديگر خلش آغاز كرد **** باز قزوينى فغان را ساز كرد
    كاين سوم جانب چه اندام است نيز؟ *** گفت اين است اشكم شير اى عزيز
    گفت گو اشكم نباشد شير را *** خود چه اشكم بايد این ادبیر را؟
    خيره شد دلاك و بس حيران بماند**** تا به دير انگشت در دندان بماند

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۲ در ساعت ۱۱:۱۴
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 26


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    بر زمين زد سوزن آن دم اوستاد **** گفت در عالم كسى را اين فتاد؟
    شير بی دُم و سر و اشكم كه ديد؟ **** اينچنين شيرى خدا خود نآفرید
    چون نداری طاقت سوزن زدن **** از چنین شیر ژیان رو دم مزن
    اى برادر صبر كن بر درد نيش **** تا رهى از نيش نفس شوم خويش‏
    كان گروهى كه رهيدند از وجود ***** چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود
    هر كه مُرد اندر تن او نفس گبر **** مر ورا فرمان برد خورشيد و ابر
    چون دلش آموخت شمع افروختن *** آفتاب او را نيارد سوختن‏
    خار جمله لطف چون گل مى ‏شود **** پيش جزوى كو بر كل می شود
    گر همى ‏خواهى كه بفروزى چو روز**** هستى همچون شب خود را بسوز
    هستیت در هستِ آن هستى نواز**** همچو مس در كيميا اندر گداز
    در من و ما سخت كرده‌ستى تو دست *** هست اين جملهء خرابى از "دو" هست

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۲ در ساعت ۱۱:۱۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 28


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    گر به هر زخمي تو پركينه شوي **** پس كجا بي صيقل آيينه شوي
    صبر گنج است اي برادر صبر كن **** تا صفا يابي تو زاين رنج كهن
    صبر و خاموشي جذوب رحمت است**** وين نشان جستن نشان علت است
    گر سخن خواهي که گويي چون شکر**** صبر کن از حرص و اين حلوا مخور
    صبر باشد مشتهاي زيرکان ***** هست حلوا آرزوي کودکان
    هرکه صبر آورد گردون بر رود **** هرکه حلوا خورد واپس‌تر رود
    رزق آيد پيش هرکه صبر جست *** رنج کوشش‌ها ز بي‌صبري توست

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ در ساعت ۲۲:۰۵
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 25


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    گر تو را صبري بدي رزق آمدي ***** خويشتن چون عاشقان بر تو زدي
    " چون گهر در بحر گويد: "بحر کو؟" ***** وآن خيال چون صدف ديوار او
    گفتن آن "کو؟" حجابش مي‌شود ***** ابر تاب آفتابش مي‌شود
    تو ببند آن چشم و خود تسليم کن **** خويشتن بيني در آن شهر کهن!"
    عاقبت جوينده يابنده بود ****** که فرج از صبر زاينده بود
    تو چه داني ذوق صبر اي شيشه‌دل**** خاصه صبر از بهر آن شمع چگل

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ در ساعت ۲۲:۰۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  13. صلوات ها 25


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    من عجب دارم ز جوياي صفا **** كاو رمد در وقت صيقل از جفا
    زندگي در مردن و در محنت است **** آب حيوان در درون ظلمت است
    پروريدن جسم را دل‌مردگي است**** رنج اين تن روح را پايندگي است
    عاشقان آنگه شراب جان كشند **** كه بدست خويش خوبانشان كشند
    بس عداوت‌ها كه آن ياري بود ***** بس خرابي‌ها كه معماري بود
    گر خضر در بحر كشتي را شكست**** صد درستي در شكست خضر هست
    آن كسي را كش چنين شاهي كشد**** سوي تخت و بهترين جاهي كشد
    نيم جان بستاند و صد جان دهد ***** آنچه اندر وهم نايد آن دهد
    راه جان مر جسم را ويران كند ***** بعد از آن ويراني آبادان كند

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ در ساعت ۲۲:۱۴
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  15. صلوات ها 23


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    دوستان بی پرده بگویم
    ایام جوانی مثل تفنگ یا توپ سر پر ، لبریز از شهوت است.
    و این ایام این تفنگ با اختلاط زیاد زنان بد حجاب در کوچه و خیابان، در دانشگاه، فروشگاه و... با ماهواره، گوشی همراه، اینترنت ، و......آماده شلیک است.
    اگر یوسف از دست یک زلیخا فرار می کرد
    در این زمان باید جوانان از دست زلیخاهای هر کوچه و خیابان و...فرار کنند. و چقدر سخت است پاک زیستن. فقط باید توکل کرد و توسل کرد و شمشیر اراده را صیقلی کرد برای جهان با نفس.
    فشار شهوت اگر چه در جوانان کم زیاد دارد ولی در کل فرایند رشد این شهوت در دوران جوانی قلبمه است.
    برخی دنبال دین نیستند و بازار آزادی هستند به هر حال هر کسی وصله خودش را می یابد ای کاش این طور نبود ولی چه کنیم که از زمان حضرت آدم بوده اند افرادی که عوضی راه می روند و یا راه را عوضی می روند. این گروه را حواله به همان هم فیها خالدون و چوب های نیمه سوخته جهنم می دهیم
    اما
    اغلب این طور نیستند
    اغلب دوست دارند پاک باشند
    اعلب از گناه هان جنسی خود( فکر گناه، دیدن تصاویر پرونو، نگاه شهوت انگیز به محارم و غیر محارم و و...) احساس گناه دارند.
    افرادی که گرفتار خود ارضایی می شوند در این دوران بسیار هستند
    و استرس های زندگی
    مثل مشکلات کار، انتخاب رشته، هزینه دانشگاه و زندگی و
    تحریک شهوت با انواع محرک های دیداری، لمسی، شنیداری و تخیلی و....
    سبب می شود که خودارضایی که لذت انی می دهد به کرات تکرار شود و فرد یاد می گیرد که آتش استرس خود را با آب خودارضایی فرو نشاد
    از آنجا که استرس و محرک های جنسی علی الدوام است خودارضایی تکرار تکرار می شود.
    برخی هر
    روز تلفنی با کتاب حضوری می خواهند شهوت خود را مهار کنند و هر روز دنبال یک نسخه معجزه آسا و قرص مانند هستند
    گروهی هم
    به فکر ارتباط با دختران با گشتن دنبال نظرات نادر فقهی هستند که اذن پدر را نخواهند یا پا روی وجدان خود می گذارند و با این که می دانند قصد ازدواج ندارند به طور وسوسه وار هر روزی رفیقی از جنس مخالف خود را با حربه زندگی خوش، شکار می کنند.
    و دسته ای
    در به در دنبال ازدواج مدت دار شرعی می گردنند با هزار استرس که نکنه او ایدز داشته باشد، از کی سراغ چنین خانمی را بگیرم، اگر او به من یا من به او دل بستیم با خانواده چه کنم. اگر عادت کردم و هر روز دنبال یکی رفتم و مقدار پس اندازم را هم همین جا هزینه کردم چه کنم.
    در این میان حال و روز دختران مجرد هم از شما بهتر نیست
    هر چند که نوع نیاز دختر و با پسر متفاوت است و هر کسی از ظن خود یار می طلبد
    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من


    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ در ساعت ۲۲:۳۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  17. صلوات ها 31


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    یه روز یه نفر سوار الاغی پیری بود خیلی عجله داشت با پا می زد زیر شکم الاغ تا الاغ زود تر برود و هی الاغ را با چوبی می زد و با عصبانیت هی می گفت: هون هون حیوون. صاب مرده. یه نفر که مرد را می دید به او گفت: هی دادش گلم چرا این همه پا که به زیر شکم این الاغ می زنی ای قدر که اعصاب خودت را خورد می کنی و این زبان بسته را می زنی و اوقاتت را تلخ می کنی و داد و فریاد می کنی؟!!!!!! مرد گفت: می فرمایی چه کار کنم عقل کل؟! مرد با لبخند گفت: سادس این پا را که هی داری زیر شکم الاغ می زنی روی زمین بزن مرد گفت: روی زمین؟ گفت: آره راه بروی زودتر می رسی
    دوستان
    بهتر نیست به جای لگد زدن زیر شکم الاغ پیر راه برویم تا زودتر به مقد برسیم

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  19. صلوات ها 26


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    چون نداری طاقت سوزن زدن **** از چنین شیر ژیان رو دم مزن اى برادر صبر كن بر درد نيش **** تا رهى از نيش نفس شوم خويش‏
    دوستان من بهتر نیست برای رسیدن به خواسته خود که ازدواج است پا بفشاریم
    چرا وقتی که شیر مادر هست باید به بچه شیر خشک داد
    چرا وقتی که آب فراوان است باید در به در ،دربدروار دنبال خاک برای تیمم باشیم.

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  21. صلوات ها 31


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 13

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود