صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منظور از کمال در جمله « خدا کمال مطلق است » چیست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937

    اشاره منظور از کمال در جمله « خدا کمال مطلق است » چیست؟




    منظور از کمال در جمله خدا کمال مطلق است چیست؟
    سلام
    البته واژه کمال در دوجا زیاد استعمال می شود هم در هدف غایی انسان هم در مورد اوصاف خدا وچون ایضاح مفهومی کمال در برطرف شدن ابهامات از این دو بحث کمک می کند لذا ابتدا می خواستم بدانم مقصود از واژه کمال دقیقا چیست.
    و چون بحث متمرکزتر باشد خواستار ایضاح مفهوم کمال در پیرامون اطلاق کمال خدا خواستار شدم.
    باتشکر




    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۵/۰۲ در ساعت ۱۵:۵۴
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58319




    با نام و یاد دوست


    منظور از کمال در جمله « خدا کمال مطلق است »  چیست؟

    منظور از کمال در جمله « خدا کمال مطلق است »  چیست؟



  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    مجلس امام حسین(ع)، مطالعه، ورزش، خانواده.
    نوشته
    2,695
    حضور
    41 روز 1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7505



    نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها
    مقصود از واژه کمال دقیقا چیست.
    با سلام
    برای کمال چندین تعریف معنی کرده اند،از جمله معروفترین این تعاریف موارد زیر است:
    1-اگر چیزی ملائم طبع موجودی باشد برای او کمال محسوب می شود.
    2-کمال یک چیز در این است که قوا واستعدادهای او به فعلیت وجایگاه اصلی خود برسند.
    3- رسیدن یک شی ویا موجودی به هدفی که بخاطرش به وجود آمده است.
    انچنان که می بینید تعریف کمال نشانگر این است که موجود کمال یافته دارای نقصی وکمبودی است که وقتی به کمال می رسد آن را به دست می آورد ولی خداوند که نقصی نداردولذا این تعاریف در مورد خداوند جریان ندارند.بلکه کمال هر موجودی به حسب اوست.
    همه موجودات هر آنچه دارند از خدا دارند وسر منشأتمام این کمالات خداوند متعال است،ومنظور از کمال مطلق این است که تکتک این کمالاتی که انسان وسایر موجودات به دست می آورند باید منشأداشته باشد وملاکی برای سنجش این کمالات باشدوان خداوند است یعنی منشا تمام این کمالات اوست وهر نوع خوبی وحسنی که در موجودی دیده می شود حد عالی ونهایی آن ک شاید درکش برای انسان ممکن نباشد در وجود خداست وخداوند همه این کمالات را بالفعل دارد نه اینکه به دست آورده باشد.
    به تعبیر دیگر کمالاتی که انسانها دارند حد معین دارد ودر یکی بیشتر از دیگری است که هر کس بیشتر در تربیت نفس خود وکسب این کمالات زحمت کشیده باشد کمال بیشتری دارد وحد نهای این کمالات خداست وخوبی خوبی وحسنی در وجود خدا است،ومنظور از کمال مطلق همین است.
    علم،قدرت ،حیات وسایر صفات کمالیه وجمالیه در وجود خدا به طور کامل است وسایر موجودات کمالات خود را از او می گیرند.
    منظور از کمال در جمله « خدا کمال مطلق است »  چیست؟
    إنّ الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر
    جامعه ای که در آن فرهنگ نماز باشد. دچار یاس، افسردگی، فساد وروز مره گی نمی شود.


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    کمال مطلق که یکی از صفات خداست به این معناست که خدای متعال موجودی است که کامل‌تر از آن نمی‌توان فرض کرد.[1] به عبارت دیگر هر وصف کمالی را که بتوان فرض کرد چنین موجودی آن وصف را داراست. با توجه به این نکته می‌توان گفت با یک مفهوم‌شناسی می‌توان هر وصف کمالی را كه مستلزم نقص نباشد به خداوند نسبت داد؛ یعنی فقط کافی است از نظر مفهومی، نشان دهیم که فلان وصف از اوصاف کمالیه است و آنگاه خواهیم توانست آن را به خداوند نسب ت دهیم.
    کامل مطلق موجودی نیست که صرفاً کمالش از سایر موجودات بیشتر است بلکه موجودی است که کامل‌تر از آن قابل فرض نیست. به عبارت دیگر موجود کامل مطلق موجودی است که فرض کامل‌تر از آن فرض متناقض است.[2]

    اثبات کمال مطلق
    صفت فوق در کتب قدماء تحت عنوان «واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات» مورد بحث قرار گرفته است.
    استدلال‌های متعددی برای اثبات صفت فوق در کتب فلاسفه اسلامی قدیم و جدید اقامه شده است که برخی از آنها مبتنی بر مباني ابن‌سینا، برخی مبتنی بر مبانی حکمت اشراق و شیخ اشراق و برخی دیگر مبتنی بر مبانی حکمت متعالیه می‌باشند.
    یکی از استدلال‌هایی که صفت کمال مطلق خداوند را بر مبانی حکمت متعالیه اثبات کرده است به روش منطقی از این قرار است:
    1- اگر وصفی، از موصوف‌های خود جدایی ناپذیر باشد -چنانچه موجودی باشد که بتواند آن وصف را داشته باشد- ضرورتاً آن موجود وصف مزبور را دارد.
    2- رابط بودن، وصف جدایی ناپذیر موجودات رابط است.
    3- گر موجودی بتواند رابط باشد آن موجود ضرورتاً رابط است و به عبارتی امکان رابط بودن مساوی ضرورت رابط بودن است. (اثبات این مقدمه خواهد آمد).
    4- اگر موجودی باشد که کامل‌تر از آن را بتوان فرض کرد (کامل مطلق نباشد) آن موجود می‌تواند رابط باشد.
    5- پس اگر موجودی کامل مطلق نباشد آن موجود ضرورتاً رابط است.
    6- پس هر موجودی که رابط نباشد آن موجود ضرورتاً کامل مطلق است.
    7- هر موجود یا مستقل است یا رابط.
    8- پس اگر موجود مستقلی وجود داشته باشد آن موجود ضرورتاً کامل مطلق است.
    9- موجود مستقل وجود دارد (براساس ادله اثبات وجود خدا)
    10- موجود مستقل، کامل مطلق است.[3]

    اثبات مقدمه سوم
    الف) رابطه علیت بین علت و معلول یک رابطه ذاتی و تغییرناپذیر است و وجود معلول وابستگی ذاتی به وجود علت هستی بخش دارد و محال است که علت و معلول جابه‌جا شوند.
    ب) از سوی دیگر ملاک معلولیت ضعف وجودی معلول است.
    ج) پس هرگاه بتوان موجود کامل‌تر و قوی‌تری را فرض کرد به گونه‌ای که موجود ضعیف‌تر شعاعی از وجود آن به حساب آید این فرض، ضرورت خواهد داشت.
    د) از آنجا که طبق مبانی حکمت متعالیه وجود به مستقل و رابط تقسیم می‌شود و وجود مستقل همان واجب الوجود بالذات و خدای متعال است، اگر موجود مستقل کامل مطلق نباشد امکان دارد که رابط باشد و از انجا که رابطه علیت و معلولیت یک رابطه ذاتی و تغییرناپذیر است اگر موجودی امکان معلولیت و ربط بودن را داشته باشد پس ضرورتاً وجود رابط خواهد بود. پس وجود مستقل باید موجودی باشد که به هیچ وجه نتوان کامل‌تر از آن را فرض کرد. پس اگر وجود مستقل موجود باشد (که طبق ادله اثبات وجود خدا وجود دارد) باید آن وجود، کامل مطلق باشد؛ یعنی به گونه‌ای باشد که هیچ موجودی کامل از آن نه وجود داشته باشد و نه می‌توان کامل‌تر از آن را فرض کرد.[4]

    لوازم کمال مطلق
    از اثبات"کمال مطلق" براي خداود مي توان ساير اوصاف ذاتي خداوند را نيز بدست آورد. ما در حقيقت با اثبات اينکه خداوند کامل مطلق است اين ويژگي اصلي را براي خداوند اثبات کرده­ايم که او همه کمالات وجودي مفروض را دارد و هيچ نقص و کمبودي ندارد. بنابراين مي­توان گفت هر مفهومي که بر نوعي نقص دلالت داشته باشد يکي از اوصاف ذاتي سلبي براي خداوند است. همچنین تمام مفاهيمي که نشان دهندهٔ نوعي دارايي وجودي هستند و به اصطلاح بر نوعي کمال دلالت دارند و هيچ نقصي را نشان نمي دهند به صورت اوصاف ذاتي ثبوتي بر خداوند قابل اطلاق خواهند بود.
    به عبارت ديگر، طبق بيان فوق ما براي نفي اوصاف ذاتي سلبي از خداوند، نيازي به براهين جداگانه نداريم بلکه کافی است با دقت در مفاهيم آنها نشان دهيم که بر نوعي نقص دلالت مي­کنند و همچنين برا ي اثبات اوصاف ذاتي ثبوتي برای خداوند نيازي به براهين جداگانه نداريم بلکه کافی است با دقّت در مفاهيم آنها، نشان دهيم که بر نوعي کمال دلالت دارند و بر هيچ نقصي دلالت نمي کنند. به عبارت روشن تر، اين اوصاف در حقيقت مصاديقي از وصف کمال مطلق هستند حتي با اين بيان به وسيلهٔ وصف کمال مطلق مي­توان برخي از اوصاف فعلی خداوند را نيز که ا ز اوصاف ذاتی او نشأت مي­گيرند اثبات کرد.[5]
    بنابراين اوصافي مانند توحيد واجب، قاعدهٔ بسيط الحقيقة کلّ الاشياء و ليس بشيءٍ منها، دوام فيض خداوند و امثال آن را مي­توان از لوازم کمال مطلق دانست.[6]
    البته براي هرکدام از صفات فوق نيز استدلال­هايي از اين دست شده است بعضي کوشيده­اند با استفاده از وصف کمال مطلق، ساير اوصاف خدا را اثبات کنند. به عنوان مثال صدرالمتألّهين وحدانيت خدا[7]،فياضيت مطلق خدا و دوام فيض خدا[8]را با استفاده از همين صفت کمال مطلق خدا اثبات کرده است. همچنين او کوشيده است تا "قاعدهٔ بسيط الحقيقة کلّ الاشياء" را به وسيله وصف کمال مطلق به اثبات برساند.[9]
    از ديگر فروعات کمال مطلق واجب نفي جسميت و نفي هرگونه ترکيب از ذات خداوند است.[10] زیرا هر گونه ترکیبی مستلزم نقص است؛ همان طور که جسم بودن نیز مستلزم نیاز است که با کامل مطلق ناسازگار است. مراد از جسمانی، هر موجودی است که به نحوی با جسم مرتبط باشد که این هم مستلزم حاجت و نقص بوده که ساحت کامل مطلق از آن مبراست.
    اين برهان همچنين هر چيز که مستلزم جسميت و ترکيب در ذات خداوند باشد را از خدا نفي مي­کند.[11]

    یک شبهه
    شبهه­ای که از دیرباز مطرح است این است که اگر خداوند موجودی کامل مطلق است پس چرا این شرور را در عالم ایجاد کرده است؛ زیرا کامل مطلق موجودی است که قادر مطلق، عالم مطلق و خیر خواه مطلق است.
    از آنجا که خدا عالم مطلق است پس از وجود شرور در عالم آگاه است. قدرت او ایجاب می­کند که بتواند مانع به وجود آمدن این شرور شود و از طرفی خیر خواه مطلق است و این صفت ایجاب می­کند که عالم را به گونه ای خلق کند که فاقد این شرور باشد. با این وجود چرا خداوند شرور را در عالم ایجاد کرده است؟
    پاسخ اين شبهه در بحث جداگانه­اي تحت عنوان"مسألهٔ شرّ"[12] مطرح شده است و اجمال آن اين است که شرور دو قسم­اند:
    الف– شر اخلاقي: عبارت است از شرّي که عوامل انساني در آنها دخالت دارد مانند: قتل، دزدي و...
    ب– شر طبيعي: عبارتست از شري که عوامل انساني در آنها دخالت ندارد مانند: سيل، زلزله و...
    در پاسخ به شرور اخلاقي، پاسخ اصلي اين است که اين شرور لازمهٔ اختيار انساني است. به اين معنا که خداوند اراده کرده است که انسان با اختيار خود به بالاترين درجات کمال برسد و اين خود بالاترين کمال است. هر چند لازمهٔ اين کمال آن است که خداوند مانع افعال اختياري انسان نشود. حتی برخي از متکلمان مسيحي مانند" الوين پلنپتنگا "نيز اين جواب را به نحو شايسته پذيرفته و تبيين نموده است.[13]
    اما نسبت به شرور طبيعي از طرف متفکران مسلمان و متفکران غیر مسلمان پاسخهاي گوناگوني داده شده است. يکي از مهم­ترين پاسخها اين است که اين شرور اندک، لازمهٔ آفرينش جهان مادّي هستند. اگر بخواهيم اين همه خير در عالم وجود داشته باشد لاجرم در کنار اين خيرات کثیره، يک سري شرور اندک نيز بايد موجود باشد که از تزاحم عوامل طبيعي با يکديگر حاصل مي­شوند و البته اين شرور نسبي بوده و در مقايسه با خیرات کثيره، بسيار اندک­اند.
    يعني در برابر شرور طبيعي بايد گفت: در برابر خداوند دو را متصور و ممکن است:
    1- عالم را خلق نکند.
    2- عالم را خلق کند. (همراه اين شرور اندک)
    چنان که گذشت عدم خلق خداوند با فياضيت او منافات دارد.[14] چون خدايي را که فلاسفه و متکلّمان اثبات مي­کنند فياض علي الاطلاق است و معقول نيست که به خاطر شروري اندک، فيض خود (که شامل اين همه خير در عالم است) را دريغ کند.






    [1] . جهت اطلاع تفضیلی فلاسفه اسلامی، ر.ک: ملاصدرا؛ الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج1، ص 144 – 138 و ابن سینا؛ الارشارات و التنبیهات، قم، نشر البلاغه، ج 3، نمط 4 و شیخ اشراق، المشارع والمطارحات (مجموعه مصنفات، ج 1، ص 403 – 399) و طباطبایی، نهایه الحکمه، قم، موسسه امام خمینی، ج 1، ص 216.
    [2] . مصباح و عبودیت (مجتبی و عبدالرسول)؛ خداشناسی، فلسفی، قم، موسسه امام خمینی، چ1، ص 126.
    [3] . خداشناسی فلسفی، ص 126 – 122.
    [4] .با استفاده از مصباح یزدی، محمدتقی­؛ آموزش فلسفه، ج2، درس 45 و خداشناسی فلسفی، ص 126.
    [5] . خداشناسي فلسفي، ص 137 – 136.
    [6] . نهاية الحکمه، ج1، ص 217 – 216 (تعليقهٔ2).
    [7] . اسفار، چ بيروت ، ج1، ص 136 و خداشناسی فلسفي، ص 128 – 127.
    [8] . اسفار، ص 191.
    [9] . همان ص 396 – 396.
    [10] . نهايةالحکمه، ج،1 ص 217 .
    [11] . همان.
    [12] .ر.ک. مدخل مسأله شر.
    [13] . مایکل پترسون و جمعی از نویسندگان؛ عقل واعتقاد ديني، ترجمه سلطانی و نراقی فصل 6 ( بحث شر).
    [14] . ر.ک : مدخل فيض دائم خداوند.



    خداوندا. من بنده حقیری هستم که در مقابل عظمت و مهربانی تو سر به سجده می اورم چرا که تنها تو هستی که من را وجود بخشیدی و من تورا همیشه در همه حال می بویم و میستایم.

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    سوارکاری
    نوشته
    340
    حضور
    16 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1282



    به نام او

    خداوند حق است و همه چیز چون وابسته به خدا است و جوهرش از جوهر خدا است برای همین خداوندی که حق است همه از وجود او حق هستند . حال ما در سیر الی الله که به سوی کمالات می رویم . داریم به سوی خدا و الله خود می رویم تا به او برسیم و به کمالات برسیم . چون همه ی جوهر ها از جوهر خدا گرفته شده است و به کمال رسیدن هم یک جوهر دارد ( کمال خود یک جوهر دارد ) پس کمال از جوهر خدا نشعت گرفته و از طرفی داریم در سیر به سوی خدا سیر به سوی کمال است پس از این ها می توانیم نتیجه بگیریم که کمال خداوند است نه این که خدا فقط کمال باشد یک حالتی شاهد بر این دو که هم جوهر خدا است و هم خود خدا نیست . امیدوارم پاسخم کمکتان کرده باشد ، اگر سوالی بود بفرمایید .

    یا

    خلق را تقلیدشان بر باد داد
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

    *****
    دلم را با دل تو آشنا کرد
    نه من کردم نه تو کردی خدا کرد

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    سوارکاری
    نوشته
    340
    حضور
    16 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1282



    به نام او

    کمال یعنی کامل بودن و ما می دانیم که خداوند کامل است ولی آیا فقط گفتن این حرف در مورد خدا کافی است ؟ خیر .
    خداوند احد است و اگر ما این یکتا بودن را در نظر نگیریم و فقط بگوییم خداوند کامل است در این مورد می تواند گفت که به جز خدا کس دیگری هم کامل است در صورتی که این حرف اشتباه است پس می گویم خداوند کمال مطلق است .
    حال معنی این جمله به این صورت است که فقط خداوند کامل است و به غر از او کسی کامل نیست ، یعنی خداوند از هز کس دیگری کامل تر است و مانند او وجود ندارد پس برای همین می گوییم که خداوند کمال مطلق است.
    پس می توانیم در این جمله کمال را به کامل ترین کامل ها معرفی کرد .

    یا حق

    خلق را تقلیدشان بر باد داد
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

    *****
    دلم را با دل تو آشنا کرد
    نه من کردم نه تو کردی خدا کرد

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط گمنام نمایش پست ها
    کمال مطلق که یکی از صفات خداست به این معناست که خدای متعال موجودی است که کامل‌تر از آن نمی‌توان فرض کرد.[1] به عبارت دیگر هر وصف کمالی را که بتوان فرض کرد چنین موجودی آن وصف را داراست. با توجه به این نکته می‌توان گفت با یک مفهوم‌شناسی می‌توان هر وصف کمالی را كه مستلزم نقص نباشد به خداوند نسبت داد؛ یعنی فقط کافی است از نظر مفهومی، نشان دهیم که فلان وصف از اوصاف کمالیه است و آنگاه خواهیم توانست آن را به خداوند نسب ت دهیم.
    کامل مطلق موجودی نیست که صرفاً کمالش از سایر موجودات بیشتر است بلکه موجودی است که کامل‌تر از آن قابل فرض نیست. به عبارت دیگر موجود کامل مطلق موجودی است که فرض کامل‌تر از آن فرض متناقض است.[2]

    اثبات کمال مطلق
    صفت فوق در کتب قدماء تحت عنوان «واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات» مورد بحث قرار گرفته است.
    استدلال‌های متعددی برای اثبات صفت فوق در کتب فلاسفه اسلامی قدیم و جدید اقامه شده است که برخی از آنها مبتنی بر مباني ابن‌سینا، برخی مبتنی بر مبانی حکمت اشراق و شیخ اشراق و برخی دیگر مبتنی بر مبانی حکمت متعالیه می‌باشند.
    یکی از استدلال‌هایی که صفت کمال مطلق خداوند را بر مبانی حکمت متعالیه اثبات کرده است به روش منطقی از این قرار است:
    1- اگر وصفی، از موصوف‌های خود جدایی ناپذیر باشد -چنانچه موجودی باشد که بتواند آن وصف را داشته باشد- ضرورتاً آن موجود وصف مزبور را دارد.
    2- رابط بودن، وصف جدایی ناپذیر موجودات رابط است.
    3- گر موجودی بتواند رابط باشد آن موجود ضرورتاً رابط است و به عبارتی امکان رابط بودن مساوی ضرورت رابط بودن است. (اثبات این مقدمه خواهد آمد).
    4- اگر موجودی باشد که کامل‌تر از آن را بتوان فرض کرد (کامل مطلق نباشد) آن موجود می‌تواند رابط باشد.
    5- پس اگر موجودی کامل مطلق نباشد آن موجود ضرورتاً رابط است.
    6- پس هر موجودی که رابط نباشد آن موجود ضرورتاً کامل مطلق است.
    7- هر موجود یا مستقل است یا رابط.
    8- پس اگر موجود مستقلی وجود داشته باشد آن موجود ضرورتاً کامل مطلق است.
    9- موجود مستقل وجود دارد (براساس ادله اثبات وجود خدا)
    10- موجود مستقل، کامل مطلق است.[3]

    اثبات مقدمه سوم
    الف) رابطه علیت بین علت و معلول یک رابطه ذاتی و تغییرناپذیر است و وجود معلول وابستگی ذاتی به وجود علت هستی بخش دارد و محال است که علت و معلول جابه‌جا شوند.
    ب) از سوی دیگر ملاک معلولیت ضعف وجودی معلول است.
    ج) پس هرگاه بتوان موجود کامل‌تر و قوی‌تری را فرض کرد به گونه‌ای که موجود ضعیف‌تر شعاعی از وجود آن به حساب آید این فرض، ضرورت خواهد داشت.
    د) از آنجا که طبق مبانی حکمت متعالیه وجود به مستقل و رابط تقسیم می‌شود و وجود مستقل همان واجب الوجود بالذات و خدای متعال است، اگر موجود مستقل کامل مطلق نباشد امکان دارد که رابط باشد و از انجا که رابطه علیت و معلولیت یک رابطه ذاتی و تغییرناپذیر است اگر موجودی امکان معلولیت و ربط بودن را داشته باشد پس ضرورتاً وجود رابط خواهد بود. پس وجود مستقل باید موجودی باشد که به هیچ وجه نتوان کامل‌تر از آن را فرض کرد. پس اگر وجود مستقل موجود باشد (که طبق ادله اثبات وجود خدا وجود دارد) باید آن وجود، کامل مطلق باشد؛ یعنی به گونه‌ای باشد که هیچ موجودی کامل از آن نه وجود داشته باشد و نه می‌توان کامل‌تر از آن را فرض کرد.[4]

    لوازم کمال مطلق
    از اثبات"کمال مطلق" براي خداود مي توان ساير اوصاف ذاتي خداوند را نيز بدست آورد. ما در حقيقت با اثبات اينکه خداوند کامل مطلق است اين ويژگي اصلي را براي خداوند اثبات کرده­ايم که او همه کمالات وجودي مفروض را دارد و هيچ نقص و کمبودي ندارد. بنابراين مي­توان گفت هر مفهومي که بر نوعي نقص دلالت داشته باشد يکي از اوصاف ذاتي سلبي براي خداوند است. همچنین تمام مفاهيمي که نشان دهندهٔ نوعي دارايي وجودي هستند و به اصطلاح بر نوعي کمال دلالت دارند و هيچ نقصي را نشان نمي دهند به صورت اوصاف ذاتي ثبوتي بر خداوند قابل اطلاق خواهند بود.
    به عبارت ديگر، طبق بيان فوق ما براي نفي اوصاف ذاتي سلبي از خداوند، نيازي به براهين جداگانه نداريم بلکه کافی است با دقت در مفاهيم آنها نشان دهيم که بر نوعي نقص دلالت مي­کنند و همچنين برا ي اثبات اوصاف ذاتي ثبوتي برای خداوند نيازي به براهين جداگانه نداريم بلکه کافی است با دقّت در مفاهيم آنها، نشان دهيم که بر نوعي کمال دلالت دارند و بر هيچ نقصي دلالت نمي کنند. به عبارت روشن تر، اين اوصاف در حقيقت مصاديقي از وصف کمال مطلق هستند حتي با اين بيان به وسيلهٔ وصف کمال مطلق مي­توان برخي از اوصاف فعلی خداوند را نيز که ا ز اوصاف ذاتی او نشأت مي­گيرند اثبات کرد.[5]
    بنابراين اوصافي مانند توحيد واجب، قاعدهٔ بسيط الحقيقة کلّ الاشياء و ليس بشيءٍ منها، دوام فيض خداوند و امثال آن را مي­توان از لوازم کمال مطلق دانست.[6]
    البته براي هرکدام از صفات فوق نيز استدلال­هايي از اين دست شده است بعضي کوشيده­اند با استفاده از وصف کمال مطلق، ساير اوصاف خدا را اثبات کنند. به عنوان مثال صدرالمتألّهين وحدانيت خدا[7]،فياضيت مطلق خدا و دوام فيض خدا[8]را با استفاده از همين صفت کمال مطلق خدا اثبات کرده است. همچنين او کوشيده است تا "قاعدهٔ بسيط الحقيقة کلّ الاشياء" را به وسيله وصف کمال مطلق به اثبات برساند.[9]
    از ديگر فروعات کمال مطلق واجب نفي جسميت و نفي هرگونه ترکيب از ذات خداوند است.[10] زیرا هر گونه ترکیبی مستلزم نقص است؛ همان طور که جسم بودن نیز مستلزم نیاز است که با کامل مطلق ناسازگار است. مراد از جسمانی، هر موجودی است که به نحوی با جسم مرتبط باشد که این هم مستلزم حاجت و نقص بوده که ساحت کامل مطلق از آن مبراست.
    اين برهان همچنين هر چيز که مستلزم جسميت و ترکيب در ذات خداوند باشد را از خدا نفي مي­کند.[11]

    یک شبهه
    شبهه­ای که از دیرباز مطرح است این است که اگر خداوند موجودی کامل مطلق است پس چرا این شرور را در عالم ایجاد کرده است؛ زیرا کامل مطلق موجودی است که قادر مطلق، عالم مطلق و خیر خواه مطلق است.
    از آنجا که خدا عالم مطلق است پس از وجود شرور در عالم آگاه است. قدرت او ایجاب می­کند که بتواند مانع به وجود آمدن این شرور شود و از طرفی خیر خواه مطلق است و این صفت ایجاب می­کند که عالم را به گونه ای خلق کند که فاقد این شرور باشد. با این وجود چرا خداوند شرور را در عالم ایجاد کرده است؟
    پاسخ اين شبهه در بحث جداگانه­اي تحت عنوان"مسألهٔ شرّ"[12] مطرح شده است و اجمال آن اين است که شرور دو قسم­اند:
    الف– شر اخلاقي: عبارت است از شرّي که عوامل انساني در آنها دخالت دارد مانند: قتل، دزدي و...
    ب– شر طبيعي: عبارتست از شري که عوامل انساني در آنها دخالت ندارد مانند: سيل، زلزله و...
    در پاسخ به شرور اخلاقي، پاسخ اصلي اين است که اين شرور لازمهٔ اختيار انساني است. به اين معنا که خداوند اراده کرده است که انسان با اختيار خود به بالاترين درجات کمال برسد و اين خود بالاترين کمال است. هر چند لازمهٔ اين کمال آن است که خداوند مانع افعال اختياري انسان نشود. حتی برخي از متکلمان مسيحي مانند" الوين پلنپتنگا "نيز اين جواب را به نحو شايسته پذيرفته و تبيين نموده است.[13]
    اما نسبت به شرور طبيعي از طرف متفکران مسلمان و متفکران غیر مسلمان پاسخهاي گوناگوني داده شده است. يکي از مهم­ترين پاسخها اين است که اين شرور اندک، لازمهٔ آفرينش جهان مادّي هستند. اگر بخواهيم اين همه خير در عالم وجود داشته باشد لاجرم در کنار اين خيرات کثیره، يک سري شرور اندک نيز بايد موجود باشد که از تزاحم عوامل طبيعي با يکديگر حاصل مي­شوند و البته اين شرور نسبي بوده و در مقايسه با خیرات کثيره، بسيار اندک­اند.
    يعني در برابر شرور طبيعي بايد گفت: در برابر خداوند دو را متصور و ممکن است:
    1- عالم را خلق نکند.
    2- عالم را خلق کند. (همراه اين شرور اندک)
    چنان که گذشت عدم خلق خداوند با فياضيت او منافات دارد.[14] چون خدايي را که فلاسفه و متکلّمان اثبات مي­کنند فياض علي الاطلاق است و معقول نيست که به خاطر شروري اندک، فيض خود (که شامل اين همه خير در عالم است) را دريغ کند.






    [1] . جهت اطلاع تفضیلی فلاسفه اسلامی، ر.ک: ملاصدرا؛ الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج1، ص 144 – 138 و ابن سینا؛ الارشارات و التنبیهات، قم، نشر البلاغه، ج 3، نمط 4 و شیخ اشراق، المشارع والمطارحات (مجموعه مصنفات، ج 1، ص 403 – 399) و طباطبایی، نهایه الحکمه، قم، موسسه امام خمینی، ج 1، ص 216.
    [2] . مصباح و عبودیت (مجتبی و عبدالرسول)؛ خداشناسی، فلسفی، قم، موسسه امام خمینی، چ1، ص 126.
    [3] . خداشناسی فلسفی، ص 126 – 122.
    [4] .با استفاده از مصباح یزدی، محمدتقی­؛ آموزش فلسفه، ج2، درس 45 و خداشناسی فلسفی، ص 126.
    [5] . خداشناسي فلسفي، ص 137 – 136.
    [6] . نهاية الحکمه، ج1، ص 217 – 216 (تعليقهٔ2).
    [7] . اسفار، چ بيروت ، ج1، ص 136 و خداشناسی فلسفي، ص 128 – 127.
    [8] . اسفار، ص 191.
    [9] . همان ص 396 – 396.
    [10] . نهايةالحکمه، ج،1 ص 217 .
    [11] . همان.
    [12] .ر.ک. مدخل مسأله شر.
    [13] . مایکل پترسون و جمعی از نویسندگان؛ عقل واعتقاد ديني، ترجمه سلطانی و نراقی فصل 6 ( بحث شر).
    [14] . ر.ک : مدخل فيض دائم خداوند.
    باسلام و تشکر
    علی الظاهر شما با دقت سوال مرا نخوانده اید
    چون سوال من چیزی و جواب شما چیز دیگریست
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    نقل قول نوشته اصلی توسط کریم نمایش پست ها
    با سلام
    برای کمال چندین تعریف معنی کرده اند،از جمله معروفترین این تعاریف موارد زیر است:
    1-اگر چیزی ملائم طبع موجودی باشد برای او کمال محسوب می شود.
    2-کمال یک چیز در این است که قوا واستعدادهای او به فعلیت وجایگاه اصلی خود برسند.
    3- رسیدن یک شی ویا موجودی به هدفی که بخاطرش به وجود آمده است.
    انچنان که می بینید تعریف کمال نشانگر این است که موجود کمال یافته دارای نقصی وکمبودی است که وقتی به کمال می رسد آن را به دست می آورد ولی خداوند که نقصی نداردولذا این تعاریف در مورد خداوند جریان ندارند.بلکه کمال هر موجودی به حسب اوست.
    همه موجودات هر آنچه دارند از خدا دارند وسر منشأتمام این کمالات خداوند متعال است،ومنظور از کمال مطلق این است که تکتک این کمالاتی که انسان وسایر موجودات به دست می آورند باید منشأداشته باشد وملاکی برای سنجش این کمالات باشدوان خداوند است یعنی منشا تمام این کمالات اوست وهر نوع خوبی وحسنی که در موجودی دیده می شود حد عالی ونهایی آن ک شاید درکش برای انسان ممکن نباشد در وجود خداست وخداوند همه این کمالات را بالفعل دارد نه اینکه به دست آورده باشد.
    به تعبیر دیگر کمالاتی که انسانها دارند حد معین دارد ودر یکی بیشتر از دیگری است که هر کس بیشتر در تربیت نفس خود وکسب این کمالات زحمت کشیده باشد کمال بیشتری دارد وحد نهای این کمالات خداست وخوبی خوبی وحسنی در وجود خدا است،ومنظور از کمال مطلق همین است.
    علم،قدرت ،حیات وسایر صفات کمالیه وجمالیه در وجود خدا به طور کامل است وسایر موجودات کمالات خود را از او می گیرند.
    باسلام و تشکر از پاسخ شما
    ابتدا فرق تمام و کمال را در این جا می گذارم:
    تمام " برای یک شی ء در جائی گفته می شود که همه آنچه برای اصل وجود آن لازم است، به وجود آمده باشد، یعنی اگر بعضی از آن چیزها به وجود نیامده باشد، این شی ء در ماهیت خودش ناقص است، (به طوری که) می توان گفت که وجودش کسر برمی دارد: نصفش موجود است، ثلثش موجود است، دو ثلثش موجود است، و از این قبیل.
    مثلا ساختمان یک مسجد که براساس یک نقشه ساخته می شود احتیاج به یک تالار دارد، تالار هم احتیاج به دیوار و سقف و درب و شیشه و (ملزومات دیگر) دارد. وقتی همه آن چیزهایی که این ساختمان احتیاج دارد که اگر آنها نباشد، نمی توان از ساختمان استفاده کرد فراهم شد، می گویند: ساختمان تمام شد. برای نقطه مقابل این کلمه، کلمه ناقص را بکار می بریم. اما کمال در جائی است که یک شی ء بعد از آنکه " تمام " هست ، باز درجه بالاتری هم می تواند داشته باشد و از آن درجه بالاتر، درجه بالاتر دیگری هم می تواند داشته باشد. اگر این کمال برای شی ء نباشد باز خود شی ء هست، ولی (با داشتن این کمال)، یک پله بالاتر رفته است.
    حال با توجه به این سخن اشکالات شما عبارتند از:
    1.این سه تعریفی که بیان شد در حقیقت تعریف نبود بلکه راه رسیدن به کمال لغوی در انسان بود که در صورتی مورد قبول قرار می گیرند که اثبات شود که سبب کمال حقیقی انسان می شود
    2.مشکل این تعریفها (راه ها کمال)این است که هم شامل افعال حسن می شوند هم قبیح چون انسان هم قوه کار بد را دارد هم کار خوب پس بتبع به فعل رساندن هر کدام از آنها کمال است و هم چنین انسان هم به خوب میل دارد هم به بد و همچنین احتمال دارد انسان یا برای خوب ساخته شده باشد و یا برای بد
    3.اینکه می گویید موجود کمال یافته دارای نقص و کمبودی بوده به چه معناست نقص و کمبود اعتباری یا حقیقی که در ذات فاعل تاثیر بگذارد یعنی آیا اگر زید کار خوبی انجام دهد قطر وجودش بیشتر می شود یعنی تاثیر حقیقی در ذات زید دارد یا نه صرفا دستش بالا رفته و به گوش کسی خرده بدون هیچ تاثیری در ذات فاعل
    حال اگر حقیقی است به چه دلیلی و اگر اعتباری است به چه ذلیلی به آن فعل کمال می گویید؟
    4.این که می گویید خدا نمی تواند این 3 نوع کمال را داشته باشد پس سوال این است که کدام را دارد؟واصلبا سوال من همین بود
    در ادامه گفته اید همه قوه های خدا به فعل رسیده اند و یا اصلا خدا فعلیت محض است
    قبول اما از کجا ما بدانیم قوای خدا چیست تا بتبع بدانیم اگر به فعلیت رسیده اند از ازل چه اموری هستند؟
    5.سخن شما در مورد این که خدا به کمال نمی رسد مستلزم دور است چون عدم تغیر خدا متوقف بر اثبات کمال مطلق بودن یا ایضاح مفهومی کمال است و شما نمی توانید از تالی بحث در ابتدای بحث استفاده کنید
    6.شما می خواهید در جمله زیر یعنی معطی شی فاقد شی نمی شود کمال خدا را اثبات کنید به این نحو:
    همه موجودات هر آنچه دارند از خدا دارند وسر منشأتمام این کمالات خداوند متعال است،ومنظور از کمال مطلق این است که تکتک این کمالاتی که انسان وسایر موجودات به دست می آورند باید منشأداشته باشد وملاکی برای سنجش این کمالات باشدوان خداوند است یعنی منشا تمام این کمالات اوست وهر نوع خوبی وحسنی که در موجودی دیده می شود حد عالی ونهایی آن ک شاید درکش برای انسان ممکن نباشد در وجود خداست وخداوند همه این کمالات را بالفعل دارد نه اینکه به دست آورده باشد.
    اما اولا خود این قاعده محل اشکال است و اصلا بدیهی نیست کما اینکه اصحاب تفکیک می گویند
    ثانیا این نوع اثبات شما صفات قبیح را نیز برای خدا اثبات می کنید
    ثالثا اصلا بحث ما در اثبات کمال مطلق بودن خدا نبود بلکه در ایضاح مفهومی آن بود
    رابعاانسان صفات کمالی دارد که نمی شود به خدا نسبت داده شود مانند ترحم که مستلزم تغیر خداست و اصلا معنا ندارد خدا ترحم در خد بالا را داشته باشد
    خامسا شما می گویید ملاکه سنجش کمالا انسان کمالات خداست و حال سوال این است کمالات خدا را چگونه بفهمیم کمالات خدا چیست تا کمالات انسان را بتبع بفهمیم

    7.خلاصه اینکه با این جور تعریف کردن کمال نمی توان مصادیق زیر را که شما گفته اید از آن مفهوم کلی به دست آورد و مصداق ایابی کرد:
    علم،قدرت ،حیات وسایر صفات کمالیه وجمالیه
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    927
    حضور
    6 روز 13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    937



    چرا جواب بنده را نی دهید؟
    [CENTER]خیام:[COLOR=#ff0000][B][SIZE=3][SIZE=2]قومی به گمان فتاده در راه یقین!

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    سوارکاری
    نوشته
    340
    حضور
    16 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1282



    به نام او

    اگر پست های بالا را نگاه کنید و از بین آن ها نکات خوب و درست و ارزشمند را پیدا کنید می توانید به یک نتیجه ب خوب برسید .

    یا حق

    خلق را تقلیدشان بر باد داد
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

    *****
    دلم را با دل تو آشنا کرد
    نه من کردم نه تو کردی خدا کرد

  21. صلوات


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود