جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تشکیل حکومت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    84
    حضور
    2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    419

    تشکیل حکومت




    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    آیا وظیفه ی معصوم تشکیل حکومت است؟
    و اگر وظیفه ی معصوم چنین بوده، وظیفه ی فقیه چطور؟ آیا آنها هم موظف به تشکیل حکومت بوده اند؟ و اگر جواب مثبت است پس چرا فقیهان پیشین چنین کاری انجام نداده و تنها امام خمینی آغاز گر این کار بودند؟

    (لطفا در همه ی موارد احادیث و منابع را ذکر کنید)

    التماس دعا


    چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی | خداوند امر و خداوند نهی
    که من شهر علمم علیم در ست
    | درست این سخن قول پیغمبر ست

    «شاهنامه فردوسی»

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11165



    با نام الله

    تشکیل حکومت


    کارشناس استاد صالح



    ویرایش توسط حکمت : ۱۳۹۱/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۲:۵۵

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    1 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1185



    با سلام به شما دوست عزیز
    نقل قول نوشته اصلی توسط padafand75 نمایش پست ها
    آیا وظیفه ی معصوم تشکیل حکومت است؟ و اگر وظیفه ی معصوم چنین بوده، وظیفه ی فقیه چطور؟ آیا آنها هم موظف به تشکیل حکومت بوده اند؟ و اگر جواب مثبت است پس چرا فقیهان پیشین چنین کاری انجام نداده و تنها امام خمینی آغاز گر این کار بودند؟
    این بحث در دو جهت مشروعیت و مقبولیت آغاز می شود، ابتدا مشروعیت:

    چند مقدمه:

    1- دعوت به یکتاپرستی و جمع شدن زیرخیمه توحید، خمیرمایه و فصل مشترک همه ادیان الهی است، این دعوت منحصردر حالات فردی و عبادات شخصی نبوده و شامل همه باید و نبایدهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و غیره می باشد، از طرفی دیگر عبادت خدا باید به همراه نفی سائر معبودها باشد،‌ که اگر غیر این بود (و عبادت خانگی بود یا پرستش خدا، در کنار پرستش سائر خدایان بود) منافع کفار به خطر نمی افتاد و به مقابله و استهزاء پیامبران نمی پرداختند:

    وَ ما يَأْتيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُن‏، ولى هيچ پيامبرى به سوى آنها نمى‏آمد مگر اينكه او را استهزا مى‏كردند(1)

    2- جمع شدن زیر خیمه توحید، تنها با خارج شدن از استیلای کفر امکان پذیر است و بس، نمی توان زیر پرچم کفر ندای توحید سرداد! یا ولایت الله یا ولایت طاغوت بدون کفر به طاغوت، تمسک به ریسمان محکم توحید امکان ندارد:

    فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست‏(2)

    3- گرچه احترام و ایمان به همه پیامبران یک اصل مسلّم قرآنی است و همه آنها در برپائی توحید و مبارزه با مظاهر شرک و کفر تلاش کرده و از جان مایه گذاشتند اما از میان همه، دو پیامبر اسوه معرفی شده است، حضرت ابراهیم و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و جالب اینجاست که هردو بزرگوار با فرهنگ بت پرستی حاکم بر جامعه مبارزه کرده و مورد اذیت و آزار شدید نیز قرار داشتند.

    ما مسلمین با اقتدا به پیامبر خدا، باید به دنبال رفع استیلای کفر و به دست گرفتن حکومت برای رسیدن به استقلال سیاسی باشیم، و در این راه از هیچ جهاد و مبارزه ای فروگزار نکرده و از هیچ چیز نترسیم.

    پس اصل مشروعیت برپائی جامعه توحیدی، مسلّم و غیر قابل خدشه است، اما آیا تمام ضرورت بحث در مشروعیت است؟
    یعنی هیچ شرط دیگری ندارد؟
    اگر هیچ شرط دیگری ندارد چرا همه پیامبران تشکیل حکومت نداده اند؟
    چرا همه امامان تشکیل حکومت نداند؟
    چرا همه ی علمای عصر غیبت تشکیل حکومت نداده اند؟

    در پست بعدی با بحث مقبولیت پاسخ سؤالات فوق روشن خواهد شد، انشاء الله.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ در ساعت ۰۹:۴۷

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    1 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1185



    مقبولیت:
    انسان با زور، زیر بار هیچ امر قلبی نمی رود، شاید بتوان دست و زبانش را مجبور کرد اما قلب، و دل، إجبار و إکراه بردار نیست، و قرآن کریم نیز بدان اشاره کرده که لا اکراه فی الدین(3) پس باید خودش انتخاب کند تا ایمانش معنا دهد، با اختیار و اراده خود، اگر ایمان آورد می شود توحید، و وقتی قلبش (با آزادی کامل) مسخّر توحید شد آنگاه حاضر است تمام شئونات خود را به دین واگذارد و بالاترینش جان است، لذا لازم نیست به یک دینمدار گفته شود، برای حفظ دین جانت را بده بلکه خود، دواطلب جانفشانی است.

    و وقتی حاضر به جانفشانی شد قطعا برای حکومت قانون اسلامی، تسلیم بوده و حاضر به همکاری است.

    لذا اگر چنین اقبالی در مردم مشاهده گشت،‌ آنگاه اولیای الهی (پیامبر، امام، فقیه جامع الشرائط) بر خود لازم می بیند به مردم کمک کنند تا قسط و عدالت را برپا نمایند، و اصلا هدف و فلسفه ارسال پیامبران و نزول کتب آسمانی همین است و لاغیر:

    لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط، ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند(4)
    طبقه آیه فوق (که فاعل قیام خود مردم هستند) اصل برپائی عدالت به دوش مردم گذاشته شده و پیامبران، وظیفه هدایت را به عهده دارند، و اگر قومی هدایت پیامبر را نپذیرفت، در واقع شرط تشکیل حکومت و به عبارتی مقبولیت برپائی قانون الهی مهیا نیست و در این باره وظیفه ای ندارد.

    و چون ائمه و علماء وارثان انبیاء هستند، لزوم تشکیل حکومت مسکوت نمانده و به سائر اولیای الهی واگذار می شود.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ در ساعت ۰۹:۳۷

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    1 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1185



    گره خوردن مشروعیت به مقبولیت اجتماعی، مسئله ایست که در تاریخ امیرالمؤمنین سلام الله علیه به راحتی قابل اثبات است، ایشان که منتخب خدا برای حکومت بر مردم پس از پیامبر بوده و مشروعیت تشکیل حکومت را داشتند، تلاش زیادی به خرج داده تا مردم را متقاعد و همراه خود سازند اما مردم ایشان را نپذیرفتند، لذا خانه نشستند، و وقتی 25 سال بعد، مردم به ایشان مراجعه کردند، و اصطلاحا مقبولیت اجتماعی حاصل گشت، آنگاه با ذکر نکته ای، حکومت را قبول کردند:

    لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء ألا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز، سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود، و ياران حجت را بر من تمام نمى‏كردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مى‏ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اول آن سيراب مى‏كردم، آنگاه مى‏ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله‏اى بى ارزش‏تر است‏(5)

    از میان نکات بسیار کلیدی و مهم این فرمایش، فقط به سه نکته مرتبط با بحث اشاره می شود:

    اول اینکه اقبال عمومی حجت شرعی بوده و تکلیف آور است، پس معلوم می شود صِرف مشروعیت داشتن اتمام حجت نیست، بلکه فراهم شدن اقبال عمومی نیز لازم است.

    دوم اینکه یک وظیفه کلی مورد اشاره قرار گرفته است و آنهم بحث علماست،‌ گویا راه را برای همه عالمان دینی باز کرده و دستوری به آنها داده است،‌ و اگر اداره جامعه منحصر در خودشان بود از واژه "ائمه" یا چیزی شبیه به آن استفاده می کردند‌،‌ پس علمای پس از ایشان نمی توانند دست روی دست گذاشته و خانه نیشنی را یک اصل غیر قابل تغییر بدانند، لذا اگر مردم به آنها اقبال نمایند باید حکومت را به دست گیرند.

    سوم مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم،‌ یک اصل غیر قابل تغییر است، اما چرا در این موقع ( و به هنگام مراجعه مردم) صحبت از رفع ظلم است؟ پاسخش همان اقبال عمومی و محقق شدن شرط حکومت است، پس تا مردم همراهی نکنند دفاع از مظلوم کامل نخواهد بود.

    از آنجا که به فرموده امام صادق (سلام الله علیه) علماء، وارثان انبیاء هستند(6) باید به این مهم توجه و هنگام اقبال عمومی تشکیل حکومت دهند.

    این اقبال عمومی بهمن 57 به اوج خود رسید به گونه ای که حضرت امام رحمة الله علیه در بهشت زهرا، از آن به عنوان پشتوانه یاد کرده و فرمود:

    من دولت تعيين مى‏كنم! من تو دهن اين دولت مى‏زنم! من دولت تعيين مى‏كنم! من به پشتيبانى اين ملت دولت تعيين مى‏كنم! من به واسطه اينكه ملت مرا قبول دارد...(7)

    پس قبول و اقبال مردم پشتوانه فقیه است،‌ و اگر فقهای قبل از امام خمینی نیز از چنین اقبال همگانی برخوردار می شدند قطعا وظیفه داشتند به میدان آیند.

    خلاصه اینکه تفاوت موضع گیری پیامبر و امامان معصوم و فقهای جامع الشرایط بستگی کاملی به توجه و اقبال مردم دارد و بس.

    موفق باشید.
    ـــــــــــــ
    1. زخرف/7.
    2. بقره/256.
    3. بقره/256.
    4. حدید/25.
    5. نهج البلاغه صبحی صالح ص 50.
    6. بحارالانوار ج 2 ص 92
    7. صحیفه امام ج 6 ص 16.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ در ساعت ۰۹:۳۴

  11. صلوات ها 5


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۰۷, ۲۱:۲۹ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود