صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282

    تعجب خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است




    بسمه تعالی

    متنی که در ذیل تقدیم می شود،صحبتهای استاد معظم دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی،از شاگردان علامه طباطبائی رحمة الله علیه،در برنامه معرفت با اجرای محقق گرانقدر دکتر منصوری لاریجانی می باشد:


    پرسش این است که انسان باید چه بکند تا بتواند در مسیر سیر و سلوک خودش، قله های قرب را فتح کند؟ آیا سیر عقلانی صرف یا تنها سیر عاشقانه می تواند انسان را به مقصد برساند یا اینکه تمهیدات دیگری لازم است؟
    کسانی که صحبت های ما را می شنوند و آنچه را که به عنوان عقل و عشق می گوییم در ذهن خود تصور می کنند، شاید ذهن آنها به سمت مطبوعات و کتاب هایی که در این زمینه هست منعطف شود. غافل از اینکه هم عقل در آنها هست و هم عشق در آنها هست و آنچه خود دارند ز بیگانه تمنا می کنند.
    آنچه که از تعالیم اهل بیت ما بدست می آید دعوت به درونگرایی است. به این معنا که انسان بیش از همه، کتاب انفسی خود را مطالعه کند تا به نتایج بهتری برسد. آیا همین موضوع به عنوان یک مبنا، نشان دهنده اساس عرفان اسلامی نیست که انسان باید آن نسخه الهی که در درونش وجود دارد را بیشتر مورد تأمل قرار دهد؟


    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۱/۱۱/۲۲ در ساعت ۱۱:۴۳
    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  2. صلوات ها 21




  3. انجمن گفتگوی دینی

    انجمن کفتگوی دینی

    لیست موضوعات جهت اطلاع رسانی

     

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسم الله الرحمن الرحیم همان طور که به درستی اشاره فرمودید راه، مطالعه کتاب نفس است. و قدری ساده تر و فارسی تر باید بگوییم که راه کمال که همان راه حق است، شناختن «خود» است. کلمه «خود» در فارسی ، کلمه خیلی زیبایی است! خود، دقیقاً ترجمه «نفس» است. نفسهُ، یعنی خودش.
    خودشناسی مهم ترین چیزی است که راه کمال را به روی انسان می گشاید و انسان اگر خودش را نشناسد، هیچ راهی برای تکامل او نیست. حتی اگر همه عالم را بداند – که البته این یک فرض محال است – مادامی که خودش را نشناسد، هیچ چیز دیگر را نمی شناسد. چه بسا اشخاص گمان کنند که خود را نمی شناسند اما می توانند همه چیز را بشناسند. البته ممکن است تصوراتی از اشیاء داشته باشند اما این تصور ها واقعی نیست. مادامی که انسان خود را نشناسد، به هیچ معرفتی دست پیدا نمی کند. حتی معرفت حق، متفرع بر معرفت خود است. تقریباً همه عرفا روی این جمله تکیه کرده اند که « من عرف نفسه فقد عرف ربه ». یعنی محال است که کسی خود را نشناسد و ادعا کند که خدا را شناخته است؛ محال است که کسی خود را نشناسد و ادعا کند که ذره ای از ذرات عالم را شناخته است.
    من وقتی می گویم «شناخت»، [منظورم] این یک شناخت ظاهری و سطحی و حتی علمی نیست. ممکن است که شما اتم را بشکافید و تأثیر عملی هم داشته باشد ولی این، شناخت به معنای واقعی کلمه نیست. شناخت واقعی در شناختن خود است. خود که می گویم به این معنی نیست که انسان شناسی کنید و فرضاً برای انسان، یک ماهیتی در نظر بگیرید که انسان حیوان ناطق است و … . این ها هم در حد فلسفه است و ارزش خودش را دارد ولی من با اینها کار ندارم. کلمه خود، غیر از این است که شما انسان را به حیوان ناطق تعریف کنید، این هنوز کامل نیست. «خود» را باید بشناسید.

    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  5. صلوات ها 21


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    عرفای ما روی این موضوع تکیه کرده اند. حتی سقراط هم توصیه می کرد که « خودت را بشناس! » و این درحالی است که ارسطو پس از آن گفت « انسان، حیوان ناطق است. » و انسان را تعریف کرد. نمی خواهم بگویم که این تعریف غلط است ولی کافی هم نیست.
    بنابراین شما که فرمودید انسان باید چکار کند؟ [پاسخ این است که] انسان باید خودش را بشناسد. خودش را بشناسد یعنی باید چکار بکند؟ خودشناسی یعنی چه؟ آیا به این معنی است که بدن خود را مطالعه کند و ببیند که مثلاً از چند سلول تشکیل شده و یا ترکیبات شیمیایی و فیزیولوژی اش چیست؟ البته اینها هم شناخت است اما اینها شناخت [اندکی است]. شما چنانچه بخواهید از نظر فیزیولوژی، انسان را بشناسید عجایبی دارد. من نمی خواهم بگویم که عجایب ندارد ولی معلوم نیست که عجایب بدن یک پَشه، کمتر از عجایب بدن یک انسان باشد. مگر عجایب ساختار فیزیکی یک پشه، کمتر از عجایب ساختار بدن یک انسان است؟ از نظر فیزیولوژی چه تفاوتی دارد؟ هر دو به یک اندازه شگفت انگیز و عجیب و غریب است. ولی حدیث نمی گوید که اگر کسی «پشه» را شناخت، خدا را می شناسد.
    در خودشناسی، [مصداق] کلمه «خود» تنها بدن من نیست. من تنها بدن نیستم. [می گوییم:] بدنِ من. من کسی هستم که بدن دارم. در اینجا حتی شما نمی توانی [در معادل کلمه من] بگویی روح. روح هم باز روحِ من است. «من»، یک امر بی تعیّنی است که شناخت آن بسیار سخت است ولی باید آن من را شناخت.

    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  7. صلوات ها 21


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    شاید لازمه شناخت آن «من» ، فدا کردن تن هم باشد. این طور نیست؟
    - نه لزوماً ولی اگر لازم باشد، بله. اگر تکالیف الهی [مطرح] بود، هیچ عیبی ندارد [که تن هم فدا بشود]. اما [شرط شناختن این من] لزوماً فدا کردن تن نیست بلکه تنها [راه] فقط «معرفت» است.
    در اینجا ممکن است شما سؤال کنید که چگونه باید معرفت حاصل کنیم؟ البته معرفت، راه دارد اما من فکر می کنم که قدم اول [مهم است]. انسان باید چگونه قدم اول را بردارد؟ آیا باید مدام کتاب بخواند؟ بله کتاب هم خوب است و حتماً باید بخواند. آیا باید استاد ببیند؟ بله باید استاد هم ببیند. من اینها را نفی نمی کنم این ها همه باید [انجام شود] ولی هیچ کدام از اینها کافی نیست. لازم است اما کافی نیست.
    من قدم اول را «صدق» می دانم. یعنی انسان باید صادق باشد. اما با چه کسی؟ بله که با خلایق باید صادق باشد اما قبل از اینکه با خلایق صادق باشد، یک صدق دیگری لازم است؛ انسان باید [اول از همه] با خودش صادق باشد!

    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  9. صلوات ها 19


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    گاهی مردم از راستی صحبت می کنند اما با خودشان کمتر صادق اند. کسی که با خودش صادق نباشد، با مردم هم صادق نیست. اگر کسی بگوید که من با مردم صادق ام اما با خودش صادق نباشد، حتماً دروغ گفته است. شرط اول [معرفت خود] این است که انسان با خودش صادق باشد.
    خوب انسان چگونه باید با خودش صادق باشد؟ باید آنچه که دارد را بپذیرد، استعدادهای خود را بشناسد و بگوید که اکنون من این هستم و می توانم آن باشم. چیزی که هست را باید بپذیرد و یک «خود قلابی» نسازد. بین خود قلبی و خود قلابی تفاوت است. باید خود قلبی داشته باشد، نه خود قلابی.
    اگر انسان امکانات خود را شناخت [به این معنی که بداند] من الآن چه امکاناتی دارم و امکاناتی را هم که دارم به واقع قبول کنم و به غلط، چیزی را به آن اضافه نکنم و همچنین بدانم که تا کجا می توانم پیش بروم و در آن راه حرکت کنم؛ این راه خودشناسی است. هر اندازه که در این راه بیشتر پیش برود، خودش را بیشتر می شناسد. این معرفت می تواند هر لحظه وسعت پیدا کند. هر اندازه هم که این معرفت قوی تر باشد، به حق تعالی نزدیک تر است. این معرفت، حد یقف هم ندارد و نمی تواند بگوید که من رسیدم. این از جاهایی است که «تا» ندارد. این «الی» ای است که نمی توان مقصد آن را معین کرد. تا بی نهایت راه دارد. لا یَصلُ الانسان الی حدٍ الا و قد یَتَجاوَز عنه. هیچ حد و مرتبه ای از معرفت نیست که انسان به آن برسد و بگوید تمام شد، مگر اینکه می تواند از این مرحله، یک قدم دیگر [به جلو] بردارد.

    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  11. صلوات ها 21


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    حسن روز افزون و تعالی روز افزون و عشق روز افزون هم همین است. عقل روز افزون هم همین است، عقل هم روز افزون است و مرتب تعالی می یابد. آن عقلی که گاهی مذمت می شود و شما هم گاهی [این مذمت ها را] از کلمات دیگران نقل می کنید، آن عقل متوقف است. وقتی عقل به جایی رسید که متوقف شد و بالاتر را ندید یا نخواست که بالاتر برود، و گمان برد که به حد آخر رسیده، مرگ آن فرا رسیده است. آن جایی که عقل، متوقف شد و بالاتر از خود را ندید و فکر کرد که به کمال رسیده است، مرگ آن فرا رسیده و در آنجاست که مقابل عشق قرار می گیرد. همان جاست که با عشق مقابله می کند. اما اگر عقل به موقعیت خودش واقف شد و دانست که حد یقف ندارد و همواره در تعالی است [در راه کمال حرکت خواهد کرد]. وقتی من از کلمه تعالی صحبت می کنم، [مراد من] همان چیزی است که عرفا به آن «سلوک» می گویند. عرفا از اهل سلوک سخن می گویند. «سالک» یعنی «راه رو» و «سلوک» یعنی «راه رفتن». اما راه رفتن در کوچه و خیابان شهر تهران نیست، در کوچه و خیابان های شهرهای این دنیا هم نیست. این سلوک، سلوکِ معرفتی است و در آن، تعالی به جهان های ماورائی بدست می آید، جهان هایی که هنوز شناخته شده نیست. یعنی در جغرافیای این عالم نیست. [این جهان ها] در باطن خودِ [سالک] قرار دارد و لایه های وجودی اوست که لایه به لایه کشف می شود و پرده به پرده کنار می رود. هر چه بالاتر رود یک پرده کنار می رود و جهانی گشوده می شود و به همین ترتیب جهان ها گشوده می شود. گشوده شدن جهان های متعالی، یعنی باز شدن «افق». این دقیقاً همان کلمه افق است که در قرآن آمده است. قرآن کریم از آفاق صحبت کرده است: « سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ »
    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  13. صلوات ها 18


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    شما ملاحظه بفرمایید که وقتی افق را چه در شرق و چه در غرب ببینید، هر چقدر که [به سوی افق] بروید، فکر می کنید که به آن خواهید رسید. مثلاً در افق طلوع خورشید یا غروب خورشید شما فکر می کنید که اگر چند کیلومتر بروید، به افق می رسید [در حالی که] هرچه قدر هم که بروید، راه گشوده تر می شود. افق باز است ولی شما به پایان آن نمی رسید. این آفاق است. یک آفاق در عالم عِین هست و در عالم نفس هم افق وجود دارد.
    وَ هُوَ بِالافُقِ الاعْلَی …
    - خوب خواندید! آن افق اعلی است. اگر انسان افق داشته باشد – که البته افق دارد اما باید آن را کشف کند – و در آن افق حرکت کند، این راه تعالی است و می توان اسم آن را «سلوک» گذاشت. سلوک عارفانه همین است و هرچه غیر از این بگوییم، آن سلوک نیست و توهّم است! اگر کسانی که ادعای سلوک می کنند، این مطلب را ندانند، دچار توهم شده اند. سلوک، راه رفتن است اما همانطور که عرض کردم، راه رفتن با دو پا نیست بلکه با قدم عقل و عشق است. عقل و عشق سالک است. عقل و عشق، دو پا هستند که انسان باید با آنها سلوک کند.
    بنابراین هرچه که در این افق حرکت کنید راه باز تر می شود و آن «اعلی»، لایتناهی است. توجه کنید که لایتناهی به این معنا نیست که بروید و تمام بشود، در لایتناهی، تمام شدن نیست. افق اعلی، غیر متناهی است.

    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  15. صلوات ها 17


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    شاید فنای فی الله عرفا هم همین باشد…
    - بله! فنای عرفا هم همین است. در فنا هم توقف نیست. اجازه بفرمایید که من با یک مثال، مطلب را روشن کنم چون در این مسائل که بیان آن خیلی سخت است، باید به مثال متوسل شد.
    یک قطره باران وقتی که از ابر به زمین می آید، سر انجام به جویباری متصل می شود. این جویبار باریک هم به یک جویبار وسیع تری می پیوندد. وسیع و وسیع تر تا به یک رودی وصل می شوند. رودها سرانجام به کجا منتهی می شوند؟ به دریا. چه بسا این قطره در این جویبارها و نهر ها و رودخانه های عالم، سال ها طول بکشد تا به دریا برسد. [خود همین قطره] از دریا برخاسته و ابر شده است ولی دوباره باید سال ها حرکت کند تا به دریا برسد. وقتی این قطره که سال ها در رود ها و جویبار ها حرکت کرده است به دریا می رسد، آیا سیر آن تمام می شود؟ تا حالا با جویبار و رودخانه حرکت می کرده است، اکنون با کل دریا و اقیانوس حرکت می کند. در آنجا سیر قطره تمام نمی شود بلکه سیر او، دریا صفت می شود. اول با رود باریک حرکت می کرد، بعداً با رودخانه حرکت کرد و اینجا با دریا حرکت می کند. بنابراین سِیر، تمام شدنی نیست. افق اعلی که شما در آیه شریفه « وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى » فرمودید هم همین است.

    خودشناسی، مقدم بر هر شناخت دیگر است
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  17. صلوات ها 18


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    فلسفه و حکمت،عرفان،خودسازی،دوری از گناه کاران،فقه و مسایل شرعی
    نوشته
    632
    حضور
    1 روز 19 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    3116



    استاد گرامی،ما که با مطالعه ی این متن یک سیر الی الله کردیم و برگشتیم...
    آخر خدایا،نوشته و نور پرتاب شده از مانیتور و خطّ و خطوط،چطور با ما این کار ها را میکند؟
    اصلاً فهمیدن حاصل از خواندن متن چیست؟ اصلاً خواندن چیست؟ اصلاً چیستی چیست؟...و خدا یا من کیستم؟..

    مبدأ همه خیرات توحید است.توحید شرط اصلی و شروع تکامل است
    و تا توحید اصلاح نشود اصلاحات دیگر خیلی مفید نخواهد بود
    گفتم که الف،گفت دگر،گفتم هیچ/در خانه اگر کس است،یک حرف بس است

  19. صلوات ها 17


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    16
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    126



    جناب استاد لطفا این بحث رو ادامه بدید...خیلی وقت بود دنبال همچین چیزی بودم.....یعنی اینکه قدم اول رو باید از کجا برداشت؟ و چطوری باید این قدم اول رو برداشت؟
    با تشکر

  21. صلوات ها 13


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۸/۱۸, ۰۹:۰۱
  2. آیا رابطه با نامحرم به صورت دورادور و مجازی، مشکلی داره؟
    توسط فرهاد در انجمن روابط دختر و پسر
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۴/۱۰, ۱۹:۴۳
  3. برهان سینوی، اثباتی کاملاً عقلی در وجود خدا
    توسط علی.ا در انجمن براهین اثبات خدا
    پاسخ: 156
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۷, ۲۰:۱۱
  4. شخصیت امام خمینی، سرفصلهای عمده خط امام
    توسط دايي حسن در انجمن امام خمینی رحمة الله علیه
    پاسخ: 23
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۷/۱۲, ۱۷:۵۲
  5. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۳۰, ۲۲:۲۷

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود