جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خطبه بدون الف امام علی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    match,chemistry,quran,chess,smart phone,computer,my school,god,payambar,ahle beyt
    نوشته
    13
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    4
    آپلود
    6
    گالری
    0
    صلوات
    74

    نیشخند خطبه بدون الف امام علی




    روزى امیر المؤمنین على علیه السلام در کنار اصحابش نشسته بود،و یاران آن حضرت در مورد«خط‏»و«حروف‏»بحث مى‏کردند،و به این نتیجه رسیدند که در میان حروف‏«الف‏»از همه بیشتر مورد استعمال قرار گرفته است،و صحبت کردن بدون بکارگیرى آن بسیار مشکل و دشوار است، حضرت با شنیدن این صحبت‏ها بدون درنگ شروع به خطبه طولانى کرد که از نظرتان مى‏گذرد:
    «حمدت من عظمت منته،و سبغت نعمته،و سبقت غضبه رحمته،و تمت کلمته،و نفذت مشیعته،و بلغت قضیته،حمدته حمد مقر بربوبیته،متخضع لعبودیته،متنصل من خطیئته،متفرد بتوحید،مؤمل منه مغفرة تنجیه،یوم یشغل عن فصیلته و بنیه،و نستعینه و نسترشده و نستهدیه،و نؤمن به و نتوکل علیه،و شهدت له شهود مخلص مؤقن،و فردته تفرید مؤمن متیقن،و وحدته توحید عبد مذعن،لیس له شریک فى ملکه،و لم یکن له ولى فى صنعه،جل‏عن مشیر و وزیر،و عن عون معین و نصیر و نظیر،علم فستر،و بطن فخبر،و ملک فقهر،و عصى فغفر،و حکم فعدل،لم یزل و لم یزول،لیس کمثله شى‏ء،و هو بعد کل شى‏ء رب متعزر بعزته متمکن بقوته،متقدس بعلوه،متکبر بسموه،لیس یدرکه بصر،و لم یحط به نظر،قوى منیع بصیر سمیع،رئوف رحیم،عجز عن وصفه من یصفه،و ضل عن نعته من یعرفه.قرب فبعد،یجیب دعوة من یدعوه،و یرزقه و یحبوه ذو لطف خفى،و بطش قوى،و رحمة موسعة،و عقوبة موجعة،رحمته جنة عریضة مونقة،و عقوبته جحیم ممدودة موبقة.


    و شهدت ببعث محمد رسوله،و عبده و صفیه،و نبیه و نجیه،و حبیبه و خلیله،بعثه فى خیر عصر،و حین فترة و کفر،رحمة لعبیده،و منة لمزیده،ختم به نبوته،و شید به حجته،فوعظ و نصح،و بلغ و کدح،رئوف بکل مؤمن،رحیم سخى،رضى ولى زکى،علیه رحمة و تسلیم،و برکة و تکریم،من رب غفور رحیم،قریب مجیب.


    وصیتکم محشر من حضرنى بوصیة ربکم،و ذکرتکم بسنة نبیکم،فعلیکم برهبة تسکن قلوبکم،و خشیة تذرى دموعکم،و تقیة تنجیکم قبل یوم تبلیکم و تذهلکم،یوم یفوز فیه من ثقل وزن حسنته،و خف وزن سیئته،و لتکن مسالتکم و تملقکم مسالة ذل و خضوع،و شکر و خشوع،بتوبة و تورع،و ندم و رجوع و لیغتنم کل مغتنم منکم صحته قبل سقمه،و شیبته قبل هرمه،وسعته قبل فقره،و فرغته قبل شغله،و حضره قبل سفره،قبل تکبر و تهرم و تسقم،یمله طبیبه،و یعرض عنه حبیبه،و ینقطع غمده،و یتغیر عقله،ثم قیل:هو موعوک،و جسمه منهوک،ثم جد فى نزع شدید،و حضره کل قریب و بعید،فشخص بصره،و طمح نظره،و رشح جبینه،و عطف عرینه،و سکن حنینه،و حزنته نفسه،و بکته عرسه،و حفر رمسه،و یتم منه ولده،و تفرق منه عدده،و قسم جمعه،و ذهب بصره و سمعه،و مدد و جرد،و عرى و غسل،و نشف و سجى،و بسط له و هیى‏ء،و نشر علیه کفنه و شد منه ذقنه،و قمص و عمم،و ودع و سلم،و حمل فوق سریر،و صلى علیه بتکبیر،و نقل من دور مزخرفة،و قصور مشیدة،و حجر منجدة،و جعل فى ضریح ملحود و ضیق مرصود،بلبن منضود،مسقف بجلمود،و هیل علیه حفره،و حثى علیه مدره،و تحقق حذره،و نسى خبره،و رجع عنه ولیه و صفیه،و ندیمه و نسیبه،و تبدل به قرینه و حبیبه،فهو حشو قبر،و رهین قفر،یسعى بجسمه دود قبره،و یسیل صدیده من منخره،یسحق تربة لحمه،و ینشف دمه،و یرم عظمه حتى یوم حشره،فنشر من قبره حین ینفخ فى صور،و یدعى بحشر و نشور.فثم بعثرت قبور،و حصلت‏سریرة صدور،و جى‏ء بکل نبى و صدیق و شهید،و توحد للفصل قدیر بعبده خبیر بصیر فکم من زفرة تضنیه و حسرة تنضیه،فى موقف مهول،و مشهد جلیل،بین یدى ملک عظیم،و بکل صغیر و کبیر علیم فحینئذ یلجمه عرقه،و یحصره قلقه،عبرته غیر مرحومة،و صرخته غیر مسموعة،و حجته غیر مقبولة،زالت جریدته،و نشرت صحیفته،نظر فى سوء عمله،و شهدت علیه عینه بنظره،و یده ببطشه،و رجله بخطوه و فرجه بلمسه،و جلده بمسه،فسلسل جیده،و غلت‏یده،و سیق فسحب وحده فورد جهنم بکرب و شدة،فظل یعذب فى جحیم،و یسقى شربة من حمیم،تشوى وجهه،و تسلخ جلده یضربه ملک بمقمع من حدید،و یعود جلده بعد نضجه کجلد جدید،یستغیث فتعرض عنه خزنة جهنم،و یستصرخ فیلبث‏حقبة یندم،نعوذ برب قدیر،من شر کل مصیر،و نساله عفو من رضى عنه،و مغفرة من قبله،فهو ولى مسالتى،و منجح طلبتى،فمن زحزح عن تعذیب ربه جعل فى جنته بقربه،و خلد فى قصور مشیدة، و ملک بحور عین و حفدة،و طیف علیه بکئوس،و سکن حظیرة قدس،و تقلب فى نعیم،و سقى من تسنیم،و شرب من عین سلسبیل،و مزج له بزنجبیل،مختم بمسک و عبیر،مستدیم للملک،مستشعر للسرور،یشرب من خمور،فى روض مغدق،لیس یصدع من شربه،و لیس ینزف.


    هذه منزلة من خشى ربه،و حذر نفسه معصیته،و تلک عقوبة من جحد مشیئته،و سولت له نفسه معصیته،و هو قول فصل،و حکم عدل،و خبر قصص قص،و وعظ نص،«تنزیل من حکیم حمید»نزل به روح قدس مبین،على قلب نبى مهتد رشید،صلت علیه رسل سفرة مکرمون بررة،عذت برب علیم، رحیم کریم،من شر کل عدو لعین رجیم فلیتضرع متضرعکم،و لیبتهل مبتهلکم،و لیستغفر کل مربوب منکم لى و لکم و حسبى ربى وحده. (1)














    .................................
    این خطبه طولانى،علاوه بر این که قدرت علمى مولاى متقیان را نشان مى‏دهد،داراى معارف عظیم است.گویا آن بزرگوار در استعمال کلمات و جملات آن هیچ گونه محدودیتى نداشته است‏به طورى که حضرتش نخست در توحید و عظمت‏خالق سخن گفته،و سپس به صفات پروردگار عالم پرداخته است.


    و آنگاه در مورد بعثت نبى اعظم رسول خدا صلى الله علیه و آله و ویژگى‏هاى آن حضرت،و لطف و محبتش به پیروان خود جملات عالى و با فصاحت تمام بیان داشته...


    و بعد خود وارد نصیحت و ارشاد گردیده،و مردم را متوجه سنت پیامبر خدا نموده،و آنان را به خود سازى و آمادگى تمام براى لقاء الله وادار مى‏سازد،و متوجه مى‏نماید که چگونه از این جهان به عالم دیگر منتقل مى‏گردیم،چه سان از دوستان و جهان مادى جدا گردیده،به سراغ اعمال خود مى‏رویم؟و چطور این بدن‏ها در دل خاک پوسیده،و به ذرات خاک تبدیل مى‏گردد؟و در پایان پرده از وحشت‏هاى قبر و قیامت‏برداشته،و توضیح مى‏دهد که خطا کاران را با زنجیرهاى آتشین در آتش نگه مى‏دارند،و به ناله‏ها و اشک چشم‏هاى آنان توجه نمى‏کنند...


    ولى در عوض انسان‏هاى مؤمن و متعهد غرق نعمت‏هاى الهى و الطاف او مى‏باشند...


    خوانندگان عزیز توجه فرمایند که خطبه را به جهت طولانى بودن آن ترجمه کامل نکرده و فقط به خلاصه آن پرداختم
    منبع:http://ogyanos-adab.blogfa.com



    ********************************************
    *******************************
    ********************

    «ترس با ياس مقرون شده،و كم روئى با محروميت،و فرصتهامى‏گذرد همچون عبور ابرها،بنابر اين فرصتهاى نيك را غنيمت‏بشماريد » امام علی(ع)
    نهج البلاغه،کلمات قصار،شماره21


  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    با صلوات بر محمدو آل محمد
    برای بررسی خطبه بدون الف امام علی (علیه السلام) به کتاب تصنیف نهج البلاغه مراجعه می کنیم و تمام اسناد این خطبه شریف را بررسی می نماییم، نکته قابل توجه در این زمینه این است که این خطبه در نهج البلاغه نیامده است ولی این خطبه را ابن ابی الحدید در شرح خود ج10ص140 آورده است ،وعلامه مجلسی در بحارالانوار ج17ص124،و ذیلاً کتبی که این خطبه را نقل کرده اند می آید.
    (429) الخطبة الخالية من الألف
    بين أيدينا مصادر كثيرة لهذه الخطبة التي لم ترد في نهج البلاغة، فقد ذكرها ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة 19، 140، و المجلسي في بحار الأنوار 17، 124، و الكفعمي في المصباح 744، و الكنجي الشافعي في كفاية الطالب 248، و الفيروزآبادي في فضائل الخمسة 2، 256، و كاشف الغطاء في مستدرك نهج البلاغة 44، و المستنبط في القطرة 2، 176، و التستري في قضاء أمير المؤمنين عليه السلام 61، و المازندراني في الكوكب الدري 2، 211، و الدلفي في فضائل آل الرسول 4، و ذكر بعضها ابن شهرآشوب في المناقب1، 271، و نحن ننقلها عن شرح نهج البلاغة.
    قال ابن أبي الحديد: روى كثير من الناس قالوا: تذاكر أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أيّ حروف الهجاء أدخل في الكلام فأجمعوا على الألف، فارتجل الامام علي (ع) الخطبة المونقة و هي: حمدت من عظمت منّته، و سبغت نعمته، و سبقت غضبه رحمته و تمّت كلمته، و نفذت مشيئته، و بلغت قضيّته. حمدته حمد مقرّ بربوبيّته، متخضّع لعبوديّته، متنصّل من خطيئته، متفرّد بتوحيده، مستعيذ من وعيده، مؤمّل منه مغفرة تنجيه، يوم يشغل عن فصيلته و بنيه.
    و نستعينه و نسترشده و نستهديه، و نؤمن به و نتوكّل عليه. و شهدت له شهود مخلص موقن، و فرّدته تفريد مؤمن متيقّن، و وحّدته توحيد عبد مذعن، ليس له شريك في ملكه، و لم يكن له وليّ في صنعه، جلّ عن مشير و وزير، و تنزّه عن معين و نظير.
    علم فستر، و بطن فخبر، و ملك فقهر، و عصي فغفر، و حكم فعدل. لم يزل و لن يزول، (ليس كمثله شي‏ء)، و هو قبل كلّ شي‏ء، و بعد كلّ شي‏ء. ربّ متعزّر بعزّته، متمكّن بقوّته، متقدّس بعلوّه، متكبّر بسموّه، ليس يدركه بصر، و لم يحط به نظر. قويّ منيع، بصير سميع، رؤوف رحيم.
    عجز عن وصفه من يصفه، و ضلّ عن نعته من يعرفه. قرب فبعد و بعد فقرب. يجيب دعوة من يدعوه، و يرزقه و يحبوه. ذو لطف خفيّ، و بطش قويّ، و رحمة موسعة، و عقوبة موجعة. رحمته جنّة عريضة مونقة، و عقوبته جحيم ممدودة موبقة.
    و شهدت ببعث محمد رسوله، و عبده و صفيّه و نبيّه و نجيّه و حبيبه و خليله. بعثه في خير عصر، و حين فترة و كفر، رحمة لعبيده، و منّة لمزيده. ختم به نبوّته، و شيّد به حجّته، فوعظ و نصح، و بلّغ و كدح. رؤوف بكلّ مؤمن، رحيم سخيّ، رضيّ وليّ زكيّ، عليه رحمة و تسليم، و بركة و تكريم، من ربّ غفور رحيم، قريب مجيب.
    وصّيتكم معشر من حضرني، بوصيّة ربّكم، و ذكّرتكم بسنّة نبيّكم، فعليكم برهبة تسكن قلوبكم، و خشية تذري دموعكم، و تقيّة تنجيكم، قبل يوم يبليكم و يذهلكم.
    يوم يفوز فيه من ثقل وزن حسنته، و خفّ وزن سيّئته. و لتكن مسألتكم و تملّقكم، مسألة ذلّ و خضوع، و شكر و خشوع، بتوبة و نزوع، و ندم و رجوع. و ليغتنم كلّ مغتنم منكم، صحّته قبل سقمه، و شبيبته قبل هرمه، و سعته قبل فقره، و فرغته قبل شغله، و حضره قبل سفره، قبل تكبّر و تهرّم و تسقّم، يملّه طبيبه، و يعرض عنه حبيبه، و ينقطع عمره، و يتغيّر عقله. ثمّ قيل هو موعوك، و جسمه منهوك. ثمّ جدّ في نزع شديد، و حضره كلّ قريب و بعيد. فشخص بصره، و طمح نظره، و رشح جبينه، و عطف عرينه، و سكن حنينه و حزنته نفسه، و بكته عرسه، و حفر رمسه. و يتّم منه ولده، و تفرّق منه عدده، و قسّم جمعه، و ذهب بصره و سمعه، و مدّد و جرّد، و عرّي و غسّل، و نشّف و سجّي، و بسط له وهيّي‏ء، و نشر عليه كفنه، و شدّ منه ذقنه، و قمّص و عمّم، و ودّع و سلّم، و حمل فوق سرير، و صلّي عليه بتكبير، و نقل من دور مزخرفة و قصور مشيّدة و حجر منجّدة، و جعل في ضريح ملحود، و ضيق مرصود، بلبن منضود، مسقّف بجلمود. و هيل عليه حفره، و حثي عليه مدره، و تحقّق حذره، و نسي خبره. و رجع عنه وليّه و صفيّه، و نديمه و نسيبه، و تبدّل به قرينه و حبيبه. فهو حشو قبر، و رهين قفر، يسعى بجسمه دود قبره، و يسيل صديده من منخره. يسحق تربه لحمه، و ينشّف دمه، و يرمّ عظمه. حتّى يوم حشره، فنشر من قبره، حين ينفخ في صور، و يدعى بحشر و نشور.
    فثمّ بعثرت قبور، و حصّلت سريرة صدور، و جي‏ء بكلّ نبيّ و صدّيق و شهيد، و توحّد للفصل ربّ قدير، بعبده خبير بصير. فكم من زفرة تضنيه، و حسرة تنضيه. في موقف مهول، و مشهد جليل، بين يدي ملك عظيم، و بكلّ صغير و كبير عليم. فحينئذ يلجمه عرقه، و يحصره قلقه. عبرته غير مرحومة، و صرخته غير مسموعة، و حجّته غير مقبولة، زالت جريدته، و نشرت صحيفته، و تبيّنت جريرته. نظر في سوء عمله، و شهدت عليه عينه بنظره، و يده ببطشه، و رجله بخطوه، و فرجه بلمسه، و جلده بمسّه. فسلسل جيده، و غلّت يده، و سيق فسحب وحده، فورد جهنّم بكرب و شدّة، فظلّ يعذّب في جحيم، و يسقى شربة من حميم. تشوي وجهه، و تسلخ جلده، و تضربه زبنية بمقمع من حديد، و يعود جلده بعد نضجه كجلد جديد. يستغيث فتعرض عنه خزنة جهنّم،
    و يستصرخ فيلبث حقبة يندم.
    نعوذ بربّ قدير، من شرّ كلّ مصير، و نسأله عفو من رضي عنه، و مغفرة من قبل منه.
    فهو وليّ مسألتي، و منجح طلبتي. فمن زحزح عن تعذيب ربّه، جعل في جنّته بقربه.
    و خلّد في قصور مشيّدة، و ملك بحور عين و حفدة، و طيف عليه بكؤوس، و سكّن حظيرة قدّوس، و تقلّب في نعيم، و سقي من تسنيم، و شرب من عين سلسبيل، و مزج له بزنجبيل، مختّم بمسك و عبير. مستديم للملك، مستشعر للسّرور، يشرب من خمور في روض مغدق، ليس يصدّع من شربه و ليس ينزف.
    هذه منزلة من خشي ربّه، و حذّر نفسه معصيته، و تلك عقوبة من جحد مشيئته، و سوّلت له نفسه معصيته. فهو قول فصل، و حكم عدل، و خبر قصص قصّ، و وعظ نصّ، (تنزيل من حكيم حميد)، نزل به روح قدس مبين، على قلب نبيّ مهتد رشيد، صلّت عليه رسل سفرة، مكرّمون بررة. عذت بربّ عليم رحيم كريم، من شرّ كلّ عدوّ لعين رجيم. فليتضرّع متضرّعكم، و ليبتهل مبتهلكم، و ليستغفر كلّ مربوب منكم، لي و لكم، و حسبي ربّي وحده. 1
    _______________________________________________
    1-تصنيف‏ نهج‏ البلاغة، صص998 -996

    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۷:۱۱

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    با صلوات بر محمد وآل محمد
    اصل خطبه از کتاب تمام نهج البلاغه همراه اعراب خدمت عزیزان ارسال می گردد:
    خطبة له عليه السلام (28) الموسومة بالمونقة ارتجلها خالية من حرف الألف من غير سابق فكر و لا تقدّم رويّة
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ حَمِدْتُ وَ عَظَّمْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ، وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَتْ مَشِيَّتُهُ، وَ بَلَغَتْ حُجَّتُهُ، وَ عَدَلَتْ قَضِيَّتُهُ، وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ.
    حَمِدْتُهُ حَمْدَ عَبْدٍ مُقِرٍّ بِرُبُوبِيَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبُوديَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِنْ خَطيَّتِهِ، مُعْتَرِفٍ بِتَوْحيدِهِ، مُسْتَعيذٍ مِنْ وَعيدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِنْ رَبِّهِ مَغْفِرَةً تُنْجيهِ، يَوْمَ يَشْغَلُ كُلٌّ عَنْ فَصيلَتِهِ وَ بَنيهِ.
    وَ نَسْتَعينُهُ وَ نَسْتَرْشِدُهُ وَ نَسْتَهْديهِ، وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ.
    وَ شَهِدْتُ لَهُ شُهُودَ مُخْلِصٍ مُوقِنٍ، وَ فَرَّدْتُهُ تَفْريدَ مُؤْمِنٍ مُتَيَقِّنٍ، وَ وَحَّدْتُهُ تَوْحيدَ عَبْدٍ مُذْعِنٍ.
    لَيْسَ لَهُ شَريكٌ في مُلْكِهِ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيُّ في صُنْعِهِ.
    جَلَّ عَنْ مُشيرٍ وَ وَزيرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَنْ عَوْنِ مُعينٍ وَ نَصيرٍ وَ نَظيرٍ.
    عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَكَ فَقَدَرَ، وَ مَلِكَ فَقَهَرَ، وَ عُصِيَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَكَرَ، وَ حَكَمَ فَعَدَلَ، وَ تَكَرَّمَ فَتَفَضَّلَ.
    لَمْ يَزَلْ وَ لَنْ يَزُولَ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ، وَ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، وَ بَعْدَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.
    رَبُّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مُتَمَكِّنٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَكَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ.
    لَيْسَ يُدْرِكُهُ بَصَرٌ، وَ لَيْسَ يُحيطُ بِهِ نَظَرٌ.
    قَوِيُّ مَنيعٌ، بَصيرٌ سَميعٌ، عَلِيُّ حَكيمٌ، رَؤُوفٌ رَحيمٌ، عَزيزٌ عَليمٌ.
    عَجَزَ عَنْ وَصْفِهِ مَنْ يَصِفُهُ، وَ ضَلَّ في نَعْتِهِ مَنْ يَعْرِفُهُ.
    قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ.
    يُجيبُ دَعْوَةَ مَنْ يَدْعُوهُ، وَ يَرْزُقُ عَبْدهُ وَ يَحْبُوهُ.
    ذُو لُطْفٍ خَفِيٍّ، وَ بَطْشٍ قَوِيٍّ، وَ رَحْمَةٍ مُوسَعَةٍ، وَ عُقُوبَةٍ مُوجِعَةٍ.
    رَحْمَتُهُ جَنَّةٌ عَريضَةٌ مُونَقَةٌ، وَ عُقُوبَتُهُ جَحيمٌ مَمْدُودَةٌ مُوبِقَةٌ.
    وَ شَهِدْتُ بِبَعْثِ مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ، وَ صَفِيِّهِ وَ نَبِيِّهِ، وَ حَبيبِهِ وَ خَليلِهِ، صَلَّى عَلَيْهِ صَلَاةً تُحْظيهِ، وَ تُزْلِفُهُ وَ تُعْليهِ، وَ تُقَرِّبُهُ وَ تُدْنيهِ.
    بَعَثَهُ في خَيْرِ عَصْرٍ، وَ حينِ فَتْرَةٍ وَ كُفْرٍ، رَحَمَةً مِنْهُ لِعَبيدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزيدِهِ.
    خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ وَضَّحَ بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ وَ كَدَحَ.
    رَؤُوفٌ بِكُلِّ مُؤْمِنٍ رَحيمٌ، سَخِيٌّ، رَضِيٌّ، وَلِيٌّ، زَكِيٌّ.
    عَلَيْهِ رَحْمَةٌ وَ تَسْليمٌ، وَ بَرَكَةٌ وَ تَكْريمٌ، مِنْ رَبٍّ غَفُورٍ رَحيمٍ، قَريبٍ مُجيبٍ.
    وَصَّيْتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَني بِوَصِيَّةِ رَبِّكُمْ، وَ ذَكَّرْتُكُمْ بِسُنَّةِ نَبِيِّكُمْ. فَعَلَيْكُمْ بِرَهْبَةٍ تَسْكُنْ قُلُوبَكُمْ، وَ خَشْيَةٍ تُذْري دُمُوعَكُمْ، وَ تَقِيَّةٍ تُنْجيكُمْ، قَبْلَ يَوْمِ يُذْهِلُكُمْ وَ يُبْلِدُكُمْ، يَوْمَ يَفُوزُ فيهِ مَنْ ثَقُلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزْنُ سَيِّئَتِهِ.
    وَ لْتَكُنْ مَسْأَلَتُكُمْ وَ تَمَلُّقُكُمْ مَسْأَلَةَ«» ذُلٍّ وَ خُضُوعٍ، وَ شُكْرٍ وَ خُشُوعٍ، بِتَوْبَةٍ وَ نُزُوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجُوعٍ.
    وَ لْيَغْتَنِمْ كُلُّ مُغْتَنِمٍ مِنْكُمْ صِحَّتَهُ قَبْلَ سَقَمِهِ، وَ شَبيبَتَهُ قَبْلَ هَرَمِهِ، وَ سَعَتَهُ قَبْلَ فَقْرِهِ، وَ فَرْغَتَهُ قَبْلَ شُغُلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبْلَ سَفَرِهِ، وَ حَيَاتَهُ قَبْلَ مَوْتِهِ.
    مِنْ قَبْلَ يَكْبُرُ وَ يَهْرَمُ، وَ يَمْرَضُ وَ يَسَقُمُ، وَ يَمَلُّهُ طَبيبُهُ، وَ يُعْرِضُ عَنْهُ حَبيبُهُ، وَ يَنْقَطِعُ عُمُرُهُ، وَ يَتَغَيَّرُ عَقْلُهُ، ثُمَّ قيلَ: هُوَ مَوْعُوكٌ، وَ جِسْمُهُ مَنْهُوكٌ.
    ثُمَّ جَدَّ نَزْعٌ شَديدٍ، وَ حَضَرَهُ كُلُّ حَبيبٍ قَريبٍ وَ بَعيدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبينُهُ، وَ عَطَفَ عَرينُهُ«»، وَ سَكَنَ حَنينُهُ، وَ حَزَنَتْهُ نَفْسُهُ، وَ بَكَتْهُ عِرْسُهُ، وَ حُفِرَ رَمْسُهُ، وَ يَتِمَ مِنْهُ وَلَدُهُ،
    وَ تَفَرَّقَ عَنْهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِمَ جَمْعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمْعُهُ، وَ مُدِّدَ وَ جُرِّدَ، وَ عُرِّيَ وَ غُسِّلَ، وَ نُشِّفَ وَ سُجِّيَ، وَ بُسِطَ لَهُ وَ هُيِ‏ءَ، وَ نُشِرَ عَلَيْهِ كَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنْهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ وَ عُمِّمَ، وَ وُدِّعَ وَ سُلِّمَ، وَ حُمِلَ فَوْقَ سَريرٍ، وَ صُلِّيَ عَلَيْهِ بِتَكْبيرٍ، بِغَيْرِ سُجُودٍ وَ تَعْفيرٍ.
    وَ نُقِلَ مِنْ دُورٍ مُزَخْرَفَةٍ، وَ قُصُورٍ مُشَيَّدَةٍ، وَ حُجُرٍ مُنَجَّدَةٍ، فَجُعِلَ في ضَريحٍ مَلْحُودٍ، وَ ضَيِّقٍ مَوْصُودٍ، بِلَبِنٍ مَنْضُودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ، وَ هيلَ عَلَيْهِ عَفَرُهُ، وَ حُثِيَ عَلَيْهِ مَدَرُهُ.
    فَتَحَقَّقَ حَظَرُهُ، وَ نُسِيَ خَبَرُهُ، وَ رَجَعَ عَنْهُ وَلِيُّهُ وَ صَفِيُّهُ، وَ نَديمُهُ وَ نَسيبُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قَرينُهُ وَ حَبيبُهُ.
    فَهُوَ حَشْوُ قَبْرٍ، وَ رَهينُ قَفْرٍ، يَسْعى بِجِسْمِهِ دُودُ قَبْرِهِ، وَ يَسيلُ صَديدُهُ عَلى صَدْرِهِ وَ نَحْرِهِ.
    وَ يَسْحَقُ تُرْبُهُ لَحْمَهُ، وَ يُنَشِّفُ دَمَهُ، وَ يَرُمُّ عَظْمَهُ، حَتَّى يَوْمِ حَشْرِهِ.
    فَيُنْشَرُ مِنْ قَبْرِهِ حينَ يُنْفَخُ في صُورٍ، وَ يُدْعى لِحَشْرٍ وَ نُشُورٍ.
    فَثَمَّ بُعْثِرَتْ قُبُورٌ، وَ حُصِّلَتْ سَريرَةُ صُدُورٍ، وَجي‏ءَ بِكُلِّ نَبِيٍّ وَ صِدّيقٍ وَ شَهيدٍ وَ نَطيقٍ، وَ تَوَحَّدَ لِلْفَصْلِ رَبٌّ قَديرٌ، بِعَبْدِهِ خَبيرٌ بَصيرٌ.
    فَكَمْ مِنْ زَفْرَةٍ تُضْنيهِ، وَ حَسْرَةٍ تُنْضيهِ، في مَوْقِفٍ مَهُولٍ، وَ مَشْهَدٍ جَليلٍ، بَيْنَ يَدَيْ مَلِكٍ عَظيمٍ، وَ بِكُلِّ صَغيرَةٍ وَ كَبيرَةٍ عَليمٌ.
    فَحينَئِذٍ يُلْجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ يُحْصِرُهُ قَلَقُهُ.
    عَبْرَتُهُ غَيْرُ مَرْحُومَةٍ، وَ صَرْخَتُهُ غَيْرُ مَسْمُوعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَيْرُ مَقْبُولَةٍ.
    زَلَّتْ جَريدَتُهُ، وَ نُشِرَتْ صَحيفَتُهُ، وَ تَبَيَّنَتْ جَريرَتُهُ، حَيْثُ نَظَرَ في سُوءِ عَمَلِهِ، وَ شَهِدَتْ عَلَيْهِ عَيْنُهُ بِنَظَرِهِ، وَ يَدُهُ بِبَطْشِهِ، وَ رِجْلُهُ بِخَطْوِهِ، وَ فَرْجُهُ بِلَمْسِهِ، وَ جِلْدُهُ بِمَسِّهِ، وَ نَطَقَ كُلُّ عُضْوٍ مِنْهُ بِسُوءِ عَمَلِهِ.
    وَ يُهَدِّدُهُ مُنْكَرٌ وَ نَكيرٌ، وَ كُشِفَ لَهُ عَنْ حَيْثُ يَصيرُ.
    فَسُلْسِلَ جيدُهُ، وَ غُلَّتْ يَدُهُ، وَ سيقَ وَحْدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَرْبٍ وَ شِدَّةٍ، فَظَلَّ يُعَذَّبُ في جَحيمٍ، وَ يُسْقى شَرْبَةً مِنْ حَميمٍ، تَشْوي وَجْهَهُ، وَ تَسْلَخُ جِلْدَهُ، وَ تَضْرِبُهُ زِبْنِيَةٌ بِمَقْمَعٍ مِنْ حَديدٍ، وَ يَعُودُ جِلْدُهُ بَعْدَ نُضْجِهِ كَجِلْدٍ جَديدٍ.
    يَسْتَغيثُ فَتُعْرِضُ عَنْهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ، وَ يَسْتَصْرِخُ فَيَلْبَثُ حُقَبَةً يَنْدَمُ.
    نَعُوذُ بِرَبٍّ قَديرٍ، مِنْ شَرِّ كُلِّ مصیر،
    وَ نَسْأَلُهُ عَفْوَ مَنْ رَضِيَ عَنْهُ، وَ مَغْفِرَةَ مَنْ قَبِلَ مِنْهُ، فَهُوَ وَلِيُّ مَسْأَلَتي، وَ مُنْجِحُ طَلِبَتي.
    فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ تَعْذيبِ رَبِّهِ سَكَنَ في جَنَّتِهِ بِقُرْبِهِ، وَ خُلِّدَ في قُصُورٍ مُشَيَّدَةٍ، وَ مُلِّكَ بِحُورٍ عينٍ وَ حَفَدَةٍ، وَ طيفَ عَلَيْهِ بِكُؤُوسٍ، وَ أُسْكِنَ في حَظيرَةِ قُدْسٍ في فِرْدَوْسٍ، وَ تَقَلَّبَ في نَعيمٍ، وَ سُقِيَ مِنْ تَسْنيمٍ، وَ شَرِبَ مِنْ عَيْنٍ سَلْسَبيلٍ، مَمْزُوجَةٍ لَهُ بِزَنْجَبيلٍ، مَخْتُومَةٍ بِمِسْكٍ وَ عَبيرٍ، مُسْتَديمٍ لِلْحُبُورِ، مُسْتَشْعِرٍ لِلسُّرُورِ.
    وَ يَشْرَبُ مِنْ خَمْرٍ مُعْذَوْذَبٍ شِرْبُهُ في رَوْضٍ مُغْدِقٍ، لَيْسَ يُصْدَعُ مَنْ شَرِبَهُ، وَ لَيْسَ يُنْزِفُ لُبَّهُ.
    هذِهِ مَنْزِلَةُ مَنْ خَشِيَ رَبَّهُ، وَ حَذَّرَ نَفْسَهُ مَعْصِيَتَهُ، وَ تِلْكَ عُقُوبَةُ مَنْ جَحَدَ مُنْشيهِ، وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسُهُ مَعْصِيَةَ مُبْديهِ.
    ذَلِكَ قَوْلٌ فَصْلٌ، وَ حُكْمٌ عَدْلٌ، وَ خَيْرُ قَصَصٍ قُصَّ، وَ وَعْظٍ نُصَّ، تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ«»، نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبينٍ، مِنْ عِنْدِ رَبٍّ كَريمٍ عَلى قَلْبِ نَبِيٍّ مُهَذَّبٍ مُهْتَدٍ رَشيدٍ، صَلَّتْ عَلَيْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ، مُكَرَّمُونَ بَرَرَةٌ.
    عُذْتُ بِرَبٍّ عَليمٍ حَكيمٍ، قَديرٍ كَريمٍ، مِنْ شَرِّ كُلِّ عَدُوٍّ لَعينٍ رَجيمٍ.
    فَلْيَتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُمْ، وَلْيَبْتَهِلْ مُبْتَهِلُكُمْ، وَ لْيَسْتَغْفِرْ كُلُّ مَرْبُوبٍ مِنْكُمْ لي وَ لَكُمْ.
    وَ حَسْبي رَبّي وَحْدَهُ.
    ثم قرأ عليه السلام: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.1
    ________________________________________
    1-تمام ‏نهج‏ البلاغة، صص 342-339

    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۶:۱۴

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    با صلوات برمحمد وآل محمد
    اگر چه این خطبه را شیعه وسنی روایت کرده اند که در پست قبل بیان شد ولی سلسله سندی که در کنز العمال برای این خطبه شریف بیان گردیده مطرح می گردد.
    منتخب كنز العمال ص 320 هامش المسند قال قال ابو الفتوح يوسف بن المبارك بن كامل الخفاف فى مشيخته انبأنا الشيخ ابو الفتح عبد الوهاب بن محمد بن الحسين الصّابونى قراءة عليه و انا اسمع فى جمادى الاخرة من‏ سنة خمس و ثلاثين و خمسمائة انبأنا ابو المعالى ثابت بن بندار بن ابراهيم البقال قراءة عليه انبأنا ابو محمد المتاسف بن محمّد الخلال قرأت على ابى الحسن احمد بن محمد بن عمران بن موسى بن عروة بن الجراح فى يوم الخميس لثمان بقين من ذى الحجة سنة ثمان و ثمانين و ثلاثمائة قلت له حدّثكم ابو على العمارى قال حدثنى ابو عوسجة سجلة بن عرفجة من اليمن قال حدثنى ابى عرفجة بن عرفطة قال حدثنى ابو الهراش جرى بن كليب قال حدثنى هشام بن محمّد عن ابيه محمد بن السائب الكلبى عن ابى صالح قال جلس جماعة من اصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلّم يتذاكرون فتذاكروا اى الحروف ادخل فى الكلام فاجمعوا على ان الالف اكثر دخولا فى الكلام من سائرها فقام امير المؤمنين على بن ابى طالب رضى اللّه عنه فخطب هذه الخطبة على البديهة و اسقط منها الالف و سمّاها المونقة و قال حمدت و عظّمت من عظمت منّته و سبغت نعمته و سبقت رحمته غضبه و تمّت كلمته و نفذت مشيّته و بلغت قضيّته حمد عبد مقرّ بربوبيّته‏......1
    تأیید این مطلب اضافه می گرددکه میرزا حبیب الله خویی در کتاب منهاج‏ البراعةفي‏ شرح‏ نهج ‏البلاغه ج 1، صفحه‏ ى 215می فرماید: «أقول: هذه الخطبة مرويّة بطرق عديدة و رواها العلّامة المجلسي (ره) في المجلّد السّابع عشر من البحار من مصباح الكفعمي باختلاف شديد تعرّضنا لموارد الاختلاف في الهامش، و قال في المجلّد التّاسع منه: و روى الكلبي عن أبي صالح و أبو جعفر بن بابويه باسناده عن الرّضا عن آبائه عليهم السّلام، أنّه اجتمعت الصّحابة فتذاكروا: أنّ الألف أكثر دخولا في الكلام، فارتجل عليه السلام الخطبة الموثقة التي أوّلها: حمدت من عظمت منّته، و سبغت نعمته الى آخرها، ثم ارتجل إلى خطبة اخرى من غير النّقط التي أوّلها: الحمد للّه أهل الحمد و مأواه، و أوكد الحمد و أحلاه، و أسرع الحمد و أسراه، و أطهر الحمد و أسماه، و أكرم الحمد و أولاه.
    الى آخرها و قد أوردتهما في المخزون المكنون انتهى كلامه.
    أقول: و ما ظفرت بعد على تمامها و المرجوّ من اللَّه سبحانه أن تظهر لنا بعد الغموض، و تصل الينا بعد الشّذوذ. »


    __________________________
    1-مصباح ‏البلاغةفي‏ مشكاةالصياغة، ج 1 ، صفحه‏ ى 28

    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۶:۳۶

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    با صلوات بر محمد وآل محمد
    امّا ترجمه این خطبه:«حمد و تعظيم مى‏ كنم خدايى را كه منتش بس بزرگ و نعمتش بس فراوان و سرشار است (خدايى كه) رحمتش بر غضبش پيشى گرفته و كلماتش به سرحد كمال و تمام رسيده است، اراده‏ اش در همه چيز نافذ و حكمش همگان را فراگير است. او را حمد و ستايش مى‏ كنم همانند حمد و ثناى كسى كه به خدايى‏ اش اقرار نموده و در بندگى‏ اش كمال خضوع و خشوع را دارا بوده و از خطاهايش بيزار گشته به يگانگى او معتقد بوده و آرزومند مغفرت نجات‏ بخش او است، در روزى كه انسان از فرزند خود غافل و در انديشه سرانجام خويش مى‏ باشد. از او كمك مى‏ طلبيم و درخواست مى‏ كنيم كه ما را ارشاد نموده و به راه راست رهنمود نمايد و به او ايمان مى‏ آوريم و بر او توكل مى‏ كنيم. شهادت به خداوندى او مى‏ دهم، شهادت خالصانه و از روى يقين و با علم و ايمان او را يكتا مى‏ دانم و چون بنده‏اى كه قلباً اقرار مى‏ كند او را مى‏ ستايم. او در ملك خويش شريك و همتايى ندارد و در آفريدن مخلوقات او را يار و ياورى نيست. او برتر از اين است كه داراى مشاور و وزير و ياور و معين و يارى‏ كننده و هم‏ نظير باشد. او مى‏ داند (ولى) پرده‏ پوشى مى‏ كند و مى‏ بيند واز همه چيز آگاه است و مالك و غالب بر همه چيز مى‏ باشد. او معصيت مى‏ شود ولى در مى‏ گذرد و هنگام حكم، به عدالت حكم مى‏ راند. در گذشته و آينده كسى به مانند او نبوده و قبل از همه موجودات و بعد از همه آنها باقى خواهد بود. پروردگارى است كه در عزت خويش يكتا و با قوت خويش قوى و با برترى خويش در نهايت پاكى و با بلندمرتبگى خود در نهايت كبريايى به سر مى‏ برد. هيچ چشمى او را نمى‏ بيند و هيچ ديده‏اى او را نمى‏ يابد، او قوى و بلندمرتبه، بينا و شنونده، مهربان و بخشنده مى‏ باشد، وصف كنندگان از وصف او عاجز و عارفانش نسبت به اوصاف او حيران و متحيرند، به همه چيز نزديك است، دعاى دعاكننده‏ اش را اجابت مى‏ كندو از رزق و عطاى خويش او را بهره‏ مند مى‏ سازد. او داراى لطفى پنهان بوده و سختگيرى نيرومند مى‏ باشد، داراى رحمتى وسيع و عذابى دردناك است، رحمتش بهشت پهناورى است بسيار خوشايند و عذابش دوزخى است بى‏ پايان و نابودكننده. و شهادت مى‏ دهم به بعثت و رسالت محمد(ص) عبد و رسول و برگزيده و نبى و حبيب و دوست او كه درود خدا بر او باد؛ درودى كه او را بهره‏ مند و به بالا و قرب خويش نزديك گرداند. خداوند او را در بهترين عصر برانگيخت، هنگامى كه هيچ پيامبرى در ميان نبوده و كفر همه جا را فرا گرفته بود و اين بعثت براى رحمت بر بندگانش و عطاى نعمتى بيشتر، صورت پذيرفت. خداوند او را خاتم پيامبران قرار داده و به سبب او حجتش را بر همگان آشكار ساخت و پيامبر نيز دستورات الهى را به مردم ابلاغ و در اين راه سعى و كوشش بسيار نمود. نسبت به هر مؤمنى دلسوز و مهربان و بخشنده ودر عين حال مورد رضاى خداوند بود و نسبت به بندگان او سرپرستى پاك و پاكيزه بود. سلام و بركت و تكريم خداوند بخشنده مهربان و نزديك و اجابت كننده بندگان بر او باد. اى كسانى كه در حضور من هستيد شما را توصيه مى‏ كنم به آنچه كه خداوند شما را به آن توصيه كرده است و سنت پيامبران را به شما گوشزد مى‏ كنم، بيم و ترس از خداوند را به گونه‏ اى در دل خويش جاى دهيد كه اشكتان را از ديدگان جارى سازد و تقوايى پيشه كنيد كه نجات‏ بخش شما در روزى باشد كه آن روز، شما را از همه چيز فارغ نموده و تنها به خويش مشغول ساخته و به بلاهاى بسيار گرفتار مى‏ سازد، روزى كه رستگار و خوشبخت مى‏ شوند كسانى كه خوبى‏ هاى آنان بيشتر و بدى‏ هاى آنان كمتر بوده است. درخواست شما از خداوند و تمجيد شما نسبت به او بايد با كمال ذلت خضوع و سپاس گزارى و خشوع و توأم با توبه و دورى از معصيت و پشيمانى و بازگشت از گناه باشد. هر يك از شما بايد سلامتى خويش را قبل از بيمارى و جوانى خويش را قبل از پيرى و بزرگسالى و دارايى خويش را قبل از نادارى و آسايش خويش را قبل از گرفتارى و زندگى خويش را قبل از مرگ دريافته و غنيمت شمارد (آرى بايد غنيمت شمارد) قبل از اين كه پا به سنين بالا و پيرى بگذارد و به بيمارى و دردى مبتلا گردد كه طبيب از او دلتنگ شده و دوست از او روگردان گشته و رشته عمر او قطع و عقل او دگرگون گردد (بايد فرصت را غنيمت شمارد) قبل از اين كه به او گفته شود: گرفتار تب شديد و جسمى ضعيف شده است (بايد فرصت را غنيت شمارد) قبل از اين كه به حالت جان دادن بيفتد و بستگان دور و نزديك به كنارش بيايند و ديده‏اش مبهوت شود و نظرش به بالا خيره گردد و عرق مرگ بر پيشانى‏ اش بنشيند و بينى‏ اش خميده و صدايش قطع و با خويش به سخن بپردازد (در اين هنگام است كه) همسرش بر او گريان شده و فرزندانش يتيم گشته ودشمن و دوستش از او جدا گرديده و آنچه را كه جمع كرده بود بين ديگران تقسيم شده است (در اين هنگام است كه) چشم و گوشش از كار افتاده و او را به سوى قبله خوابانده و لباس‏ هايش را از تن بيرون آورده و او را عريان نموده و غسل داده و خشك كرده و ردايى برايش گشوده و كفنش را باز كرده (و وى را در آن قرار داده) و با پارچه‏ اى چانه‏ اش را بسته و پيراهنى بر او پوشانده و بر سرش پارچه‏ اى مى‏ بندند و (دور و نزديكانش) با او وداع كرده و بر روى تابوتى بدنش را حمل نموده و بر وى نماز خوانده مى‏ شود و از خانه پر زر و زيور و قصر محكم و استوار و خانه از سنگ ساخته شده وى را جدا نموده و در گوشه قبر و در جايى تنگ و بى‏ آب و علف در كنار خشت‏ هاى چيده شده در زير سنگ‏ هاى سخت قرار مى‏ دهند و خاك‏ ها و ريگ‏ ها بر او مى‏ ريزند (اكنون) از آن چه مى‏ ترسيده به سرش آمده و (ديگر) خبرى از وى بياد نخواهد ماند و از كنار مزارش دوست و همراه و اقوام و خويشانش برمى‏ گردند و همسر و محبوب او راهى ديگر را در پيش مى‏ گيرند (و از اين پس) او هم آغوش قبر و اسير سرزمين بى‏ آب و علف خواهد بود، جسم او مركز جنب و جوش كرم‏ هاى قبر خواهد شد و خونابه (صورتش) بر گردن و سينه‏ اش جارى خواهد گشت، خاك قبر، گوشت بدن وى را پراكنده مى‏ كند و خون بدنش را خشك مى‏ كندو استخوانش را مى‏ پوساند و چنين است تا روز محشر. و آنگاه كه از قبر، او را بيرون آورده وروح بر پيكر او مى‏ دمند و براى حشر و نشر صدايش مى‏ زنند، در اين هنگام است كه قبرها درهم ريخته مى‏ شود (و مردگان به پا مى‏ خيزند) و باطن هر انسانى آشكار مى‏ شود و هر نبى و صديق و شهيدى را به صحنه محشر مى‏ آورند و خداوند تواناى داناى بينا خود عهده‏ دار جدايى حق از باطل مى‏ گردد. پس چه بسيار ناله‏ هاى جانسوزى كه گريبان گير او مى‏ شود و حسرتى كه وى را به نابودى مى‏ كشاند، در جايگاهى هولناك و ديدگاهى عظيم در حضور پادشاهى بسيار بزرگ كه بر هر كوچك و بزرگى دانا است، در اين هنگام است كه (از شدت گرماى قيامت) عرقِ سر و صورتش، همچون لجامى بر دهانش گشته (كه او را از سخن گفتن باز مى‏ دارد) و اضطراب و نگرانى سراسر وجود او را فرا گرفته است به گريه و فريادش گوش فرا نمى‏ دهند و عذر و حجت او را نمى‏ پذيرند، نامه اعمالش بازمى‏ گردد و آنگاه كه به كردارهاى زشت خويش مى‏ نگرد و ديده‏ اش به نگاه‏ هاى بدى كه كرده شهادت مى‏ دهد و دستش به آنچه كه سرسختانه گرفته و پايش به جاهايى كه گام نهاده و عورتش به آنچه كه انجام داده و پوستش به آنچه كه لمس كرده شهادت مى‏ دهند. در اين هنگام است كه صفحه كردارش آشكار مى‏ شود. آنگاه منكر و نكير وى را تهديد نموده و از عاقبت و سرانجام او پرده برمى‏ دارند و او را به زنجير و دستش را به بند و بدنش را به زمين كشيده و روانه دوزخش مى‏ كنند، پس با سختى و شدت بسيار وارد جهنم شده و براى هميشه او را در آتش سوزان به عذاب مى‏ رسانند و جرعه‏ اى از چشمه‏ هاى گداخته جهنم به او مى‏ نوشانند كه چهره‏اش را بريان و پوستش را جدا مى‏ سازد (ملائكه عذاب) با گرزهاى آهنين بر سرش مى‏ كوبند و پوستش كه بر اثر سوختن از ميان رفته بود بار ديگر تجديد مى‏ گردد (در آنجا) از مأموران دوزخ فريادخواهى مى‏ كند ولى آن ها از او روگردانده و به او پاسخ نمى‏ دهند فرياد دل خراش سر مى‏ دهد ولى هيچ نگهبانى پاسخ آنان را نمى‏ دهد وديگر پشيمانيش سودى به او نمى‏ رساند. از شر هر پايانى به خداوند پناه مى‏ بريم و از او عفو و بخششى را مى‏ طلبيم كه نسبت به بندگان مورد رضايت و قبول خويش عطا فرموده است و اوست عهده‏ دار درخواست و برآورنده حاجات من؛ و كسى را كه از عذاب خداوند دور كنند وى را در بهشت الهى جاى داده و در قصرهاى محكم و استوار جاودانه و در اختيارش حوران و خادمان قرار خواهند داد كه با جام‏ هايى پر از شراب، گرد وى به گردش درآمده و در محضر قدس الهى در بهشت فردوس سكونت خواهد گزيد و غرق در نعمت‏ هاى بهشتى گشته و از آب گواراى چشمه تسنيم و چشمه سلسبيل كه آميخته به زنجبيل و بر آن نشانى از مشك و عبير است خواهد نوشيد، وى را پادشاهى و ملكى است جاودانه و شادى و سرورى است كه قلب و جانش را خواهد گرفت، در بوستانى خرم و سرسبز، از شراب‏ هايى خواهد نوشيد كه عقل او را سلب نخواهد كرد. اين مقام و منزلت مخصوص كسى است كه از پروردگارش ترسيده و از معصيت او خويش را برحذر داشته است و آن عذاب سزاى كسى است كه سرپيچى خالق خويش را كرده و معصيت خداوند را نزد خود نيك و زيبا شمرده است (و قرآن) سخنى است كه حق و باطل را از هم جدا كرده و به عدل حكم نموده و گوياى داستان كسانى است كه داستان شان بيان گرديده و بيانگر موعظه‏ اى است كه به روشنى ذكر شده است و آن كتابى است كه روح‏ القدس (جبرئيل امين) آن را از طرف خداوند بر قلب پيامبر هدايت شده نازل نموده است. درود آن ملائكه‏ اى كه سفراى بزرگوار و نيكو رفتار الهى‏اند، بر پيامبر باد. پناه مى‏ برم به پروردگار داناى رحيم و حكيم و كريم از شر شيطان، آن دشمن دور از رحمت خدا و رانده شده از درگاه او. گريه و زارى كنندگان شما بايد (در پيشگاه خداوند) به گريه و زارى بپردازند و دعا كنندگان شما بايد به دعا مشغول گردند و من براى خودم و شما از خداوند طلب مغفرت مى‏ كنم. [آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كردند]: «آن خانه آخرت را مخصوص كسانى قرار مى‏ دهيم كه خواهان برترى و فساد در زمين نباشند و سرانجام خوش از آنِ تقواپيشگان است».


  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    علاقه
    مسائل مذهبی
    نوشته
    31
    حضور
    1 روز 3 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    108



    این خطبه سند نمیخواد این یه اعجار ماندگاره که غیر از امام معصوم (ع) از هیچ کس دیگه ساخته نیست

  13. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود