جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی روایت کتاب الکافی در رابطه با « رافضی بودن » از کلام امام صادق(ع)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 11 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4350

    بررسی روایت کتاب الکافی در رابطه با « رافضی بودن » از کلام امام صادق(ع)




    اعوذبالله من الشیطان الرجیم


    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا محمد مصطفی(ص)




    السلام علیک یا اهل بیت نبوه(ع)


    السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)


    ________________________________________________


    سلام علیکم


    سوالاتی راجع به روایتی در کتا ب الکافی داشتم:

    ...قال : فقال أبو عبد الله ( عليه السلام ) : الرافضة ؟ قال : قلت : نعم ، قال : لا والله ما هم سموكم ولكن الله سماكم به أما علمت يا أبا محمد أن سبعين رجلا من بني إسرائيل رفضوا فرعون وقومه لما استبان لهم ضلالهم فلحقوا بموسى ( عليه السلام ) لما استبان لهم هداه فسموا في عسكر موسى الرافضة لأنهم رفضوا فرعون وكانوا أشد أهل ذلك العسكر عبادة وأشدهم حبا لموسى وهارون وذريتهما ( عليهما السلام ) فأوحى الله عز وجل إلى موسى ( عليه السلام ) أن أثبت لهم هذا الاسم في التوراة فإني قد سميتهم به ونحلتهم إياه ...

    1.سند این حدیث صحیح است؟

    چون دیدم برخی از دوستان به این حدیث استناد داشتند و مضافا این که بنده داخل نرم افزار درایه النور این حدیث رو پیدا کردم و تشخصی نرم افزار این بود که این حدیث ضعیف است .

    نظر مرحوم علامه مجلسی در مورد این روایت چه است؟آیا ضعیف می داند؟(آنچه که من در نرم افزار پیدا کردم در زیر امده است درست است؟)



    2.معنی این حدیث بصورت کامل ارائه دهید؟
    3.آیا احادیث مشابهی هم هست؟

    کارشناس بحث:صدرا
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۱/۱۳ در ساعت ۱۸:۴۵

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    با سلام و عرض ادب
    در خصوص سند این روایت عرض می شود، که این روایت را کلینی در «روضه کافی»[1] و مرحوم صدوق در کتاب «فضائل الشیعة»[2] و مرحوم شیخ مفید در کتاب «الاختصاص»[3] آورده اند که سند روایاتشان به «سلیمان بن عبدالله دیلمی» منتهی می گردد.

    «سلیمان بن عبدالله» در کتب رجالی شیعه تضعیف شده است[4] واز طرفی در طبقه او نیز کسی این روایت را از ابوبصیر نقل ننموده تا حدیث متابع داشته باشد و ضعف «سلیمان»به واسطۀ نقل راوی دوم جبران شود؛ لذا از جهت بررسی سندی،حکم به ضعف این روایت می شود.

    مرحوم مجلسی در کتاب (مرآة العقول)[5] حکم به ضعف روایت نموده :«الحدیث السادس:ضعیف»؛و مرحوم آیت الله خویی نیز در «معجم رجال الحدیث» دربارۀ این روایت می نویسند:«أقول : الرواية بكلا طريقيها ضعيفة ، مع أنه يحتمل أن يكون المراد بأبي بصير فيها ، يحيى بن أبي القاسم دون الليث المرادي»؛[6] روایت با هر دو طریقش[7] ضعیف می باشد علاوه بر اینکه ممکن است مراد از ابوبصیر در این روایت یحیی بن ابی القاسم باشد و نه لیث مرادی .(که همان ابابصیر معروف است).

    نکته ای که در ا ینجا باید بدان توجه داشت این است که: ضعف روایت به معنای بطلان روایت نخواهد بود؛ لذا ائمه حدیث با وجود ضعف سلیمان روایت را نقل نموده اند؛ وبا توجه به اینکه این روایت در مسائل فقهی نیست بلکه در فضائل است(که در پذیرش آن تسامح وجود دارد)؛ اگر در روایات دیگری چنین محتوایی وجود داشته باشد متن این روایت(با وجود ضعف سندآن) تقویت می گردد، منتهی در مطالبی که منحصر به نقل این راوی می باشد متن آن پذیرفته نمی گردد.

    البته روایتی در تفسیر فرات کوفی نقل شده که مضمون آن با این روایت یکسان است. روایت از طریق«سلیمان اعمش» است، که اگر اشتباهی در ثبت آن وجود نداشته باشد متن این روایت تقویت می گردد وحدیث طریق دیگری پیدا می کند.[8]
    تفسير فرات بن إبراهيم : عن الأعمش ، قال : دخلت على أبي عبد الله جعفر ابن محمد ( عليه السلام ) قلت : جعلت فداك ، إن الناس يسمونا روافض ، وما الروافض ؟
    فقال : والله ما هم سموكموه لكن الله سماكم به في التوراة والإنجيل على لسان موسى ولسان عيسى . وذلك أن سبعين رجلا من قوم فرعون رفضوا فرعون ودخلوا في دين موسى فسماهم الله تعالى الرافضة وأوحى إلى موسى أن أثبت لهم في التوراة ...

    سلیمان بن مهران[9]می گوید به نزد امام صادق علیه السلام رفتم و عرض کردم :جانم به قربانتان مردم ما را رافض نامیده اند، رافضی یعنی چه؟
    امام فرمودند: به خدا سوگند آنها شما را به این نام ننامیدند بلكه خداوند در تورات و انجیل به زبان موسی و عیسی علیهما السلام شما را به این لقب نامیده است. وعلت آن این بود که هفتاد نفر از قوم فرعون، فرعون و اعتقاداتش را ترک نمودند و داخل در دین موسی علیه السلام شدند، پس خداوند آنها را رافضی نامید وخداوند عزوجل به موسی علیه السلام وحی نمودکه این اسم (رافضی) را برایشان در تورات ثابت کن ...

    در صورتی که این روایات سندا ضعیف باشند با توجه به مجموع روایاتی که در این باره وارد شده است فضیلت تسمیه و نامگذاری به رافضه ثابت است همچون روایات:

    الف) اصحاب مومن ادریس علیه السلام به واسطه ترک و تبری از دین پادشاه جبار رافضی نامیده شده بودند:«عن الباقر عليه السلام قال : كان لإدريس أصحاب من الرافضة مؤمنون ، يجتمعون إليه في مجلس له ، فيأنسون به ويأنس بهم ...».[10]

    ب) فردى به امام باقر عليه السلام گفت: ما (شيعه) را «رافضه» مى نامند. امام عليه السلام سه بار به او فرمود: من از رافضه ام و رافضه از من است (انا من الرافضة و هو مني قالها ثلاثاً).[11]

    ج)روایت عمار دهنی:به امام صادق علیه السلام گفته شد که عمار الدهنی روزی نزد ابن ابی لیلی قاضی کوفه شهادت داد اما قاضی به او گفت : بلند شو ای عمار شهادت تو مقبول نیست زیرا رافضی هستی . پس عمار برخاست در حالی که می گریست. ابن ابی لیلی به او گفت : تو مردی از اهل علم و حدیث هستی، اگر ناراحت می شوی از اینکه به تو رافضی گفته شود از رفض تبری بجو تا از برادران ما شوی. عمار به او گفت : نمی روم راهی را که تو می روی ولی من بر تو می گریم و بر خودم .
    اما گریه من بر خودم از این است که مرا به رتبه ای شریف نسبت دادی که اهلش نیستم . گمان کردی که من رافضی هستم پس آگاه باش که جعفر صادق علیه السلام به من گفته است: اولین کسانی که رافضه خوانده شدند ساحرانی بودند که آیه موسی علیه السلام در عصایش را مشاهده نمودند و به او ایمان آوردند و از او تبعیت نمودند و امر فرعون را رفض (رد) کردند و به آنچه خدا نازل نموده بود تسلیم گشتند که فرعون آنها را به جهت اینکه دینش را رفض کرده بودند رافضی خواند... [12]

    ----------------------------------------------------------------------------

    [1]. الاختصاص : ابن الوليد ، عن ابن متيل ، عن النهاوندي ، عن أحمد بن سليمان الديلمي ، عن أبيه ، عن أبي بصير...

    [2]. فضائل الشیعة،ص20:«الحديث الثامن عشر حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه الله قال حدثني محمد بن الحسن الصفار قال حدثني عباد بن سليمان عن محمد بن سليمان عن أبيه سليمان الديلمي».

    [3]. عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن سليمان ، عن أبيه قال : كنت عند أبي عبد الله ( عليه السلام ) إذ دخل عليه أبو بصير...

    [4]. مرحوم نجاشی در رجال خود در ترجمه :482 می نویسد:«أبو محمد، قيل إن أصله من بجيلة الكوفة وكان يتجر إلى خراسان ويكثر شراء (شرى) سبي الديلم ويحملهم إلى الكوفة وغيرها فقيل الديلمي. غمز عليه، وقيل كان غاليا كذابا. وكذلك ابنه محمد لا يعمل بما انفردا به من الرواية. له كتاب يوم وليلة، يرويه عنه ابنه محمد بن سليمان». علامه حلی نیز در خلاصة الاقوال در بارۀ فرزندش محمد می نویسند:« محمد بن سليمان بن عبد الله الديلمي، ضعيف جدا، لا يعول عليه في شئ».

    [5]. مرآة العقول، ج25،ص79.

    [6].معجم رجال الحدیث، ج15، ص150.

    [7]. البته روایت یک طریق بیشتر ندارد و آن هم به سلیمان ختم می شود.

    [8].تفسير فرات الكوفي ؛ ص376:«فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ جَعْفَرٍ [قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ يَعْنِي ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنْظَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ‏] قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ الْأَعْمَشُ قَالَ‏ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد».ترجمه وکیعدر معجم رجال الحدیث:«( 13171 ) - وكيع :روى عن الاعمش ، وروى عنه إبراهيم بن هاشم . تفسير القمي : سورةالزخرف ، في تفسير قوله تعالى : ( ولما ضرب ابن مريم مثلا إذا قومك منه يصدون ) .

    [9]. معجم رجال الحدیث، ج9،ص206:«سلیمان بن مهران(اعمش) از اصحاب امام صادق علیه السلام و صدوق است.سليمان بن مهران := سليمان الاعمش .أبومحمد الاسدي ، مولاهم الاعمش الكوفي : من أصحاب الصادق عليه السلام ، رجال الشيخ. وعده ابن شهر آشوب في ( فصل في تواريخه واحواله ) من خواص أصحاب الصادق عليه السلام المناقب : الجزء 4 باب امامة أبي عبدالله جعفر بن محمدالصادق عليه السلام .وعده ابن داود في القسم الاول ( الموثقين ).

    [10].کمال الدین، صدوق، ج1،ص129.

    [11]. مستدرک سفینة البحار، شیخ علی نمازی، ج4،ص171.

    [12].بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏65 ؛ ص156:«وَ قِيلَ لِلصَّادِقِ علیه السلام إِنَّ عَمَّاراً الدُّهْنِيَ‏ شَهِدَ الْيَوْمَ عِنْدَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى قَاضِيَ الْكُوفَةِ بِشَهَادَةٍ فَقَالَ لَهُ الْقَاضِي قُمْ يَا عَمَّارُ فَقَدْ عَرَفْنَاكَ لَا تُقْبَلُ شَهَادَتُكَ لِأَنَّكَ رَافِضِيٌّ فَقَامَ عَمَّارٌ وَ قَدِ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُ وَ اسْتَفْرَغَهُ الْبُكَاءُ فَقَالَ لَهُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى أَنْتَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ الْحَدِيثِ إِنْ كَانَ يَسُوؤُكَ أَنْ يُقَالَ لَكَ رَافِضِيٌّ فَتَبَرَّأْ مِنَ الرَّفْضِ فَأَنْتَ مِنْ إِخْوَانِنَا فَقَالَ لَهُ عَمَّارٌ يَا هَذَا مَا ذَهَبْتَ وَ اللَّهِ حَيْثُ ذَهَبْتَ وَ لَكِنْ بَكَيْتُ‏عَلَيْكَ وَ عَلَيَّ أَمَّا بُكَائِي عَلَى نَفْسِي فَإِنَّكَ نَسَبْتَنِي إِلَى رُتْبَةٍ شَرِيفَةٍ لَسْتُ مِنْ أَهْلِهَا زَعَمْتَ أَنِّي رَافِضِيٌّ وَيْحَكَ لَقَدْ حَدَّثَنِي الصَّادِقُ ع أَنَّ أَوَّلَ مَنْ سُمِّيَ الرَّفَضَةَ السَّحَرَةُ الَّذِينَ لَمَّا شَاهَدُوا آيَةَ مُوسَى فِي عَصَاهُ آمَنُوا بِهِ وَ اتَّبَعُوهُ وَ رَفَضُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ اسْتَسْلَمُوا لِكُلِّ مَا نَزَلَ بِهِمْ فَسَمَّاهُمْ فِرْعَوْنُ الرَّافِضَةَ لِمَا رَفَضُوا دِينَهُ فَالرَّافِضِيُّ كُلُّ مَنْ رَفَضَ جَمِيعَ مَا كَرِهَ اللَّهُ وَ فَعَلَ كُلَّ مَا أَمَرَهُ اللَّه‏.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۱/۱۳ در ساعت ۲۲:۴۱
    بررسی روایت کتاب الکافی در رابطه با « رافضی بودن » از کلام امام صادق(ع)
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    نقل قول نوشته اصلی توسط sayedali نمایش پست ها
    2.معنی این حدیث بصورت کامل ارائه دهید؟
    ترجمۀ روایت محمدبن سلیمان:

    محمد بن سليمان از پدرش نقل مي كند كه در محضر حضرت صادق عليه السّلام بودم كه ابو بصير وارد شد در حالى كه نفس او گرفته بود، وقتى نشست حضرت‏به او فرمود اى ابا محمد اين نفس بلند از چيست؟ عرض كرد قربانت اى پسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پير شدم و استخوانم نازك شده و مرگم نزديك با آنكه نمي دانم كار آخرتم چه مى‏شود و وضعم در آنجا چگونه است حضرت صادق عليه السّلام فرمودند اى ابا محمد تو هم اين حرف را ميزنى؟ عرض كرد قربانت شوم چگونه اين حرف را نزنم؟

    فرمود اى ابو محمد آيا نمي دانى خداى متعال جوانهاى شما را گرامى مي دارد و از پيروان شما حيا مي كند؟ ابو بصير می گويد عرض كردم فدايت شوم چگونه جوانها را گرامى دارد و از پيران شرم مي كند؟

    فرمود جوانها را گرامى مي دارد عذابشان نمي كند و از پيروان شرم دارد حساب پس بكشد، باز گويد عرض كردم قربانت گردم آنچه فرمودى در باره ما تنهاست يا براى همه خداپرستان است؟ فرمود نه بخدا تنها براى شما نه همه جهان، عرضه داشتم جانم بقربانت ما را در اجتماع چنان بدنام كردند و لقبهاى زشت به ما داده‏اند كه از شدت ناراحتى پشت ماها شكسته و دلهايمان مرده و به خاطر رواياتى كه دانشمندان آنها نقل كرده‏اند زمامداران خون ما را حلال مى- دانند، حضرت صادق عليه السّلام فرمودند حديث رافضيه‏را گوئى؟

    عرض كردم بلى فرمود نه! بخدا سوگند آنها شما را به اين نام نخوانند بلكه خداوند اين نام را به شما داده آيا ندانستى كه هفتاد نفر از بنى اسرائيل رها كردند فرعون و فرعونيان را بعد از اين كه گمراهى آنها برايشان آشكار شد و چون هدايت موسى علیه السلام را دانستند به او پيوستند از اين جهت آنها را در لشكر موسى رافضه مي ناميدند چون فرعون را رها كرده بودند و اين دسته هفتاد نفرى از تمام لشكريان عبادتشان بيشتر و علاقه و دوستى آنها نسبت به حضرت موسى عليه السّلام و هارون عليه السّلام و فرزندان آن دو فزونتر بود خداوند به موسى عليه السّلام وحى فرمود كه اين نام را براى آنها در تو راه ثبت كن زيرا من آنان را بدين نام ناميدم و آن را بدانها بخشيدم و موسى عليه السّلام نيز همين كرد سپس از آن به بعد خداوند اين نام را ذخيره فرمود تا به شما شيعيان بخشيد.

    اى ابو محمد ديگران خير و خوبى را رها كردند و شما بدى را، مردم دنيا به صورت دسته‏ها و فرقه‏هاى مختلف درآمدند ولى شما با خاندان پيامبرتان در يك دسته و فرقه‏ايد، راه آنها را رفتيد و آنچه را خدا براى شما اختيار كرده برگزيديد و خواستيد افرادى را كه خدا خواسته. پس مژده باد بر شما و باز بشارت باد بر شما. بخدا سوگند شما هستید که در مورد رحمت خداوند قرار دارید که نیکی نیکوکارانتان پذیرفته می گردد و گناهكارانتان مشمول گذشت و عفو خداوند قرار می گیرند، هر كس در روز قيامت از آنچه شما داريد و بدان پيوستيد چيزى به درگاه الهی نياورد كار خوب او پذيرفته نمی گردد و از گناهش گذشت نمی شود، اى ابا محمد آيا ترا خوشحال ساختم؟ عرض كردم قربانت شوم بيش از اين بفرما.[1]

    ----------------------------------------------------------------------

    [1]. الکافی، ج8،ص34:«عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن سليمان ، عن أبيه قال : كنت عند أبي عبد الله ( عليه السلام ) إذ دخل عليه أبو بصير وقد خفره النفس فلما أخذ مجلسه قاله له أبو عبد الله ( عليه السلام ) : يا أبا محمد ما هذا النفس العالي ؟ فقال : جعلت فداك يا ابن رسول الله كبر سني ودق عظمي واقترب أجلي مع أنني لست أدري ما أرد عليه من أمر آخرتي ، فقال أبو عبد الله ( عليه السلام ) : يا أبا محمد وإنك لتقول هذا ؟ ! قال : جعلت فداك وكيف لا أقول هذا ؟ ! فقال ، يا أبا محمد أما علمت أن الله تعالى يكرم الشباب منكم ويستحيي من الكهول ؟ قال : قلت : جعلت فداك فكيف يكرم الشباب ويستحيي من الكهول ؟ فقال : يكرم الله الشباب أن يعذبهم ويستحيي من الكهول أن يحاسبهم ، قال : قلت : جعلت فداك هذا لنا خاصة أم لأهل التوحيد ؟ قال : فقال : لا والله إلا لكم خاصة دون العالم ، قال : قلت : جعلت فداك فإنا قد نبزنا نبزا انكسرت له ظهورنا وماتت له أفئدتنا واستحلت له الولاة دماءنا في حديث رواه لهم فقهاؤهم ، قال : فقال أبو عبد الله ( عليه السلام ) : الرافضة ؟ قال : قلت : نعم ، قال : لا والله ما هم سموكم ولكن الله سماكم به أما علمت يا أبا محمد أن سبعين رجلا من بني إسرائيل رفضوا فرعون وقومه لما استبان لهم ضلالهم فلحقوا بموسى ( عليه السلام ) لما استبان لهم هداه فسموا في عسكر موسى الرافضة لأنهم رفضوا فرعون وكانوا أشد أهل ذلك العسكر عبادة وأشدهم حبا لموسى وهارون وذريتهما ( عليهما السلام ) فأوحى الله عز وجل إلى موسى ( عليه السلام ) أن أثبت لهم هذا الاسم في التوراة فإني قد سميتهم به ونحلتهم إياه ، فأثبت موسى ( عليه السلام ) الاسم لهم ثم ذخر الله عز وجل لكم هذا الاسم حتى نحلكموه ، يا أبا محمد رفضوا الخير ورفضتم الشر افترق الناس كل فرقة وتشعبوا كل شعبة فانشعبتم مع أهل بيت نبيكم ( صلى الله عليه وآله ) وذهبتم حيث ذهبوا و اخترتم من اختار الله لكم وأردتم من أراد الله فأبشروا ثم أبشروا ، فأنتم والله المرحومون المتقبل من محسنكم والمتجاوز عن مسيئكم ، من لم يأت الله عز وجل بما أنتم عليه يوم القيامة لم يتقبل منه حسنة ولم يتجاوز له عن سيئة ، يا أبا محمد فهل سررتك ؟ ...
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۱/۱۳ در ساعت ۲۱:۳۳
    بررسی روایت کتاب الکافی در رابطه با « رافضی بودن » از کلام امام صادق(ع)
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    فرمود اى ابا محمد خداى بزرگ را فرشتگاني است كه گناهان را از پشت شيعيان فرو ريزند آنچنان كه باد برگها را از درخت پر برگ فرو مي ريزد و اين همان فرموده خداوند است كه مي فرمايد:«فرشتگانى كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مى‏كنند) تسبيح و حمد پروردگارشان را مى‏گويند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان استغفار مى‏كنند (و مى گويند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فراگرفته است پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى مى‏كنند بيامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار».[1]
    به خدا سوگند استغفار و طلب آمرزش ملائكه براى شماست نه اين مردم، اى ابا محمد آيا ترا خوشحال ساختم عرض كردم فدايت شوم زيادتر بفرمائيد.

    فرمود اى ابا محمد خداوند شما را در كتاب خويش ياد فرمود:«در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند».[2]

    همانا به پيمانى كه خداوند براى ولايت و دوستى ما از شما گرفت وفا كرديد و شما ديگرى را به جاى ما نپذيرفتيد و اگر چنين كرده بوديد خداوند شما را سرزنش مي فرمود چنانچه ديگران را سرزنش فرموده در آنجا كه مي فرمايد:«و بيشتر آنها را بر سر پيمان خود نيافتيم (بلكه) اكثر آنها را فاسق و گنهكار يافتيم».[3] اى ابا محمد آيا شاد شدى عرضه داشتم قربان بيشتر بفرمائيد.

    باز فرمود اى ابا محمد خداوند شما را در كتاب خويش ياد فرمود:«... در حالى كه برادرانه بر روى تخت‏ها در مقابل هم قرار گيرند».[4] به خدا از اين آيه غير از شما را اراده نفرموده اى ابا محمد آيا شاد شدى؟ عرض كردم قربان زياده از اين بفرمائيد.
    فرمود اى ابا محمد!:«دوستان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر پرهيزگاران ».‏[5]بخدا از اين نيز غير شما در نظر نيست آيا شاد شدى؟ عرضكردم قربان باز بفرمائيد.

    فرمود اى ابا محمد خداوند ما و شيعيان و دشمنان ما را در يك آيه قرآن ياد نموده:«آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟! تنها خردمندان متذكّر مى‏شوند!».[6] منظور از اهل علم و دانش خود ما و نادانان دشمنان ما و شيعيان ما هم خردمندانند آيا خوشحال شدى؟ عرض كردم فدايت شوم بيش از اين بفرما.

    فرمود اى ابا محمد خدا را سوگند كه براى هيچ كدام از جانشينان انبياء و پيروانشان استثنائى نيست مگر امير المؤمنين عليه السّلام و شيعيان او چنانچه خداوند در گفتار درست و راستينش مي فرمايد:روزى كه هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى‏كند، و از هيچ سو يارى نمى‏شوند».[7]

    مقصود از آن كسى كه ترحم مى‏شود على عليه السّلام و شيعيان اوست اى ابا محمد آيا شادت ساختم؟ عرضه داشتم قربان باز بفرمائيد.
    فرمود خداوند شما را در كتاب خويش ياد نموده آنجا كه مي فرمايد:«بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است».[8]به خدا از اين آيه نيز غير از شما را اراده نفرموده اى ابا محمد آيا شادت ساختم؟ گفتم قربانت گردم بيش از اين بفرمائيد.

    فرمود اى ابا محمد باز خداوند شما را در قرآن ياد نموده آنجا كه به شيطان مي فرمايدبر بندگانم تسلّط نخواهى يافت مگر گمراهانى كه از تو پيروى مى‏كنند».[9]به خدا از اين آيه نيز امامان عليهم السّلام و شيعيان آنها را اراده فرموده آيا شاد شدى؟ عرض كردم قربان سخن را زياد فرما.

    فرمود اى ابا محمد باز خداوند شما را در قرآن ياد نموده:«... آنها همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند».[10]

    منظور از پيامبران در آيه شريفه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ما در اينجا صديقان و شهيدان و شما نيكوكاران هستيد پس بنا بر اين از نيكوكارى بر خود نشانى بگذاريد چنانچه خداى بزرگ شما را نيكوكار ناميده اى ابو محمد آيا مسرور شدى؟ گفتم فدايت شوم باز بفرمائيد.

    فرمود اى ابا محمد باز خداوند شما را ياد فرموده آنجا كه حال دشمنان شما را در دوزخ حكايت مي فرمايد:آنها مى‏گويند: «چرا مردانى را كه ما از اشرار مى‏شمرديم (در اينجا، در آتش دوزخ) نمى‏بينيم.آيا ما آنان را به مسخره گرفتيم يا (به اندازه‏اى حقيرند كه) چشمها آنها را نمى‏بيند».[11] به خدا از اين آيه نيز غير شما را اراده نكرده شما نزد مردم اين دنيا از اشراريد ولى به خدا سوگند همين شما در بهشت خرسند و شادمانيد ولى در دوزخ شما را مي جويند؟! آيا شادت ساختم؟ عرضه داشتم قربان سخن را زياد فرما.

    فرمود اى ابا محمد آيه‏اى نازل نشده است كه مردم را به بهشت بكشاند يا اينكه ياد خيرى در او شده باشد مگر اينكه در باره ما و شيعيان ما فرود آمده و آيه نازل نشده كه ياد بدى داشته يا اينكه مردم را به سوى دوزخ بكشاند مگر اينكه در باره دشمنان و مخالفين ما فرود آمده آيا شادت ساختم؟ عرض كردم قربان بيشتر بفرمائيد، فرمود اى ابا محمد جزء ملّت ابراهيم و پيرو مرام او نيست مگر ما و شيعيان ما و ساير مردم از مرام او دورند اى ابو محمد شاد شدى؟ در روايت ديگرى هست كه ابو بصير عرضكرد بس است مرا[12]

    موفق باشید.


    -----------------------------------------------------------------------

    [1]. سوره مؤمن يا غافر آيه 7.

    [2]. سوره احزاب آيه 23.

    [3].سوره اعراف آيه102.

    [4].سوره حجر آيه 47.

    [5].سوره زخرف آیه 67.

    [6]. سوره زمر آيه 9.

    [7].سوره دخان آيه 41.

    [8]. سوره زمر آيه 53.

    [9]. سوره حجر آيه 42.

    [10].سوره نساء آيه69.

    [11]. سوره ص آيه 62 و 63.

    [12]. كافى ج 8 ص 33 تا 35.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۱۱/۱۳ در ساعت ۲۲:۴۰
    بررسی روایت کتاب الکافی در رابطه با « رافضی بودن » از کلام امام صادق(ع)
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اسلام
    نوشته
    453
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    13
    صلوات
    1033



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    ج)روایت عمار دهنی:به امام صادق علیه السلام گفته شد که عمار الدهنی روزی نزد ابن ابی لیلی قاضی کوفه شهادت داد اما قاضی به او گفت : بلند شو ای عمار شهادت تو مقبول نیست زیرا رافضی هستی . پس عمار برخاست در حالی که می گریست. ابن ابی لیلی به او گفت : تو مردی از اهل علم و حدیث هستی، اگر ناراحت می شوی از اینکه به تو رافضی گفته شود از رفض تبری بجو تا از برادران ما شوی. عمار به او گفت : نمی روم راهی را که تو می روی ولی من بر تو می گریم و بر خودم . اما گریه من بر خودم از این است که مرا به رتبه ای شریف نسبت دادی که اهلش نیستم . گمان کردی که من رافضی هستم پس آگاه باش که جعفر صادق علیه السلام به من گفته است: اولین کسانی که رافضه خوانده شدند ساحرانی بودند که آیه موسی علیه السلام در عصایش را مشاهده نمودند و به او ایمان آوردند و از او تبعیت نمودند و امر فرعون را رفض (رد) کردند و به آنچه خدا نازل نموده بود تسلیم گشتند که فرعون آنها را به جهت اینکه دینش را رفض کرده بودند رافضی خواند... [12]
    پس این حدیث بالا رو که خود علامه نقل کردن در بحار رو تصدیق کردند یا نه؟

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۲
    نوشته
    3
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6



    بسم الله الرحمن الرحیم
    همه روایاتی که در بحارالانوار علامه مجلسی رحمه الله علیه می باشد مطمئنا مورد تایید علامه نبوده اند بلکه علامه روایاتی در کتب مختلف که بعضی در حال نابودی بوده اند را جمع آوری نموده و بحث های مفصل و بررسی های عمیق را به دیگر علما که از این کتاب استفاده می کنند سپرده اند البته در مواردی به بررسی اجمالی و حتی تفصیلی پرداخته اند ولی علت جمع آوری روایات بحار جلوگیری از نابودی ذخایر مهم شیعه بوده است پس صرف نقل یک روایت در بحار نشان تایید علامه نمی باشد و حال آنکه خود علامه هم تصریح به ضعف سندی روایت فوق نموده اند.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود