صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ɛ❀ɜ یادداشتهای جبرئیل ɛ❀ɜ داستانهایی از زندگی رسول رحمت از زبان فرشته وحی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    ɛ❀ɜ یادداشتهای جبرئیل ɛ❀ɜ داستانهایی از زندگی رسول رحمت از زبان فرشته وحی




    به نام خدا

    سلام
    عید همگی دوستان مبارک !
    مطالبی که در این تاپیک قرار میگیره داستانهای کوتاهی هست از زندگانی سراسر خیر و برکت رسول رحمت (ص) که از زبان فرشته وحی ، حضرت جبرئیل بیان میشه !
    این داستانها از کتاب یادداشتهای جبرئیل ( سفری در زوایای 63 سال حیات محمد با کاروانی در 200 منزل ) نوشته خانم محبوبه زارع برگرفته شده !
    انشاءالله که با مطالعه سیره زندگی نبی اعظم بهتر بشناسیمشون و قدری به ایشون نزدیکتر بشیم!
    پیشنهاد میکنم از دست ندید !
    یادداشتها کوتاه اما جذابه !




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  2. صلوات ها 34


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت اول




    به نام خدا

    تمام این شش هزار سال ، به نوری که در گوشه راست عرش ، به تسبیح خدا مشغول بوده است ، می اندیشیم. شاید اینک پرده از راز برداشته شود.
    اعتراض فرشتگان به اوج رسیده است : « خدایا ! می خواهی موجودی بیافرینی که در زمین فساد و خونریزی کند ، در حالی که ما تسبیح گوی تو خواهیم بود؟!»
    و خداوند نهیب می زند: « من چیزی می دانم که شما نمی دانید ! [1]
    و بدین ترتیب ، خلقت اولین انسان ، شکل میگیرد ، اما هنوز نمی دانم چه ارتباطی میان این حادثه با آن نور بی زوال برقرار است . با آن که من نیز به آدم سجده کرده ام و شیطان را به خاطر تکبر عصیان گرانه اش ، سرزنش می کنم.

    [1] - بقره /30




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  5. صلوات ها 32


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت دوم




    به نام خدا

    امشب هم یکی از آن شبهایی است که آسمان در هاله ای از تجرد و شهود ، سیر می کند و زمین در تقویم مکرر خود، شبی از شبهای ربیع الاول عام الفیل را به ثبت نشسته است.
    قرار است امشب ایوان کسری بلرزد و چهارده کنگره آن فروز ریزد .
    قرار است دریاچه ساوه خشک شود و جز شوره زاری از آن نماند .
    قرار است وادی سماوه ، پس از سالها خشکی ، در آب موج زند .
    قرار است آتشکده فارس ، پس از هزار سال خاموش شود .
    قرار است همین امشب تخت تمام پادشاهان سرنگون گردد.
    هیچ کس نمی پرسد چرا ؟
    چون هستی به این آگاهی رسیده است که اینها همه مقدمه آمدن اوست .
    و او کسی نیست جز محمد ؛ بنده و فرستاده خداوند !




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  7. صلوات ها 31


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت سوم




    به نام خدا

    همین چند ساعت پیش بود که «ثویبه» هیجان زده ، حضور ابوطالب رسید و نفس زنان ، بریده بریده میلاد برادرزاده اش را مژده داد.
    و درست همان چند ساعت پیش ، ابوطالب به پاس این بشارت سبز ، او را آزاد کرد.
    با خود فکر می کنم ، ثویبه ، کنیز آزاد شده ابوطالب نیست ، بلکه او سند محبتی است که عموی محمد به وجود او در این عالم خاک دارد.
    شاید هم آزاد کردن ثویبه ، نماد فریاد خاموش ابوطالب در لفافه هستی باشد که محمد ، بهانه آزادی بشر است !




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  9. صلوات ها 33


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت چهارم




    به نام خدا

    زمین ، روزهای آغازین زندگی او را به تماشا نشسته است، و هستی از شهد حضور او می نوشد و رشد می کند. هرچند خودش بیش از چند روز نتوانسته از شیر مادر که اولین عصاره عطوفت آمنه است ، بنوشد.
    « ثویبه» هم فقط چند روز بر سفره دایگی او مهمان بوده است .
    ابوطالب آرام و قرار ندارد . عبدالمطلب هم از او بی تاب تر!
    باید دایه برگزیده ای برای او یافت شود، ولی زنان دایه ، تمایلی برای نگهداری طفلی یتیم از خود نشان نمی دهند، چرا که معتقدند ، دایه را پدر کودک اجر می دهد .
    غافل از اینکه خدای این طفل ، از همه پدران بزرگ تر و کریم تر است، اما درک این موضوع برای مردم زمین خیلی ثقیل است .




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  11. صلوات ها 30


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه،اینترنت،رمان،خدا،چادر،بچه
    نوشته
    679
    حضور
    3 روز 21 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    4130



    سلام
    خیلی تاپیک مفیدیه دستتون درد نکنه نوشته هاتون خیلی جالبه بی زحمت بازم بذارید
    یاعلی

  13. صلوات ها 17


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت پنجم




    به نام خدا

    خبر رسیده که زنان قبیله بنی سعد ، از بادیه آمده اند تا کودکان مکه را برای پرورش ، از پدران تحویل بگیرند . این زن بادیه نشین را حلیمه می خوانند .
    نجابت و پاکی در وجودش موج می زند.
    او تنها زنی است که هنوز طفلی را تحویل نگرفته ، چرا که فقر و تنگدستی ، توان دایگی را در او تضعیف کرده است .
    خدا او را به سمت محمد می خواند.
    تقدیر چنین رقم خورده است که حلیمه، قنداقه او را از پدربزرگش تحویل بگیرد و با گروه دایگان به سمت قبیله خویش بازگردد.
    این درحالی است که او آسمانی ترین موجود عالم را در آغوش گرفته؛ هرچند خود از این راز عظیم خبر ندارد.




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  15. صلوات ها 22


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت ششم




    به نام خدا

    شب عجیبی است . شبی به وسعت کویر و به ژرفنای اسرار.
    شاید حلیمه ، برای آنکه دست خالی از مکه باز نگردد، کودک را پذیرفته باشد ، اما فریاد شوق و شگفتی اش ، دل شب را به اعجاز حضور محمد معترف می سازد.
    این صدای حلیمه است: « این غیر ممکن است ، من شیر دارم .»
    هنوز زنان قبیله دورش را نگرفته اند ، که همسرش نفس زنان می رسد و می گوید : « من ... من از شترمان ، از شتر بی شیرمان شیر دوشیدم ... نگاه کنید ! ... بچه ها ! ... حلیمه ! ...»
    حلیمه بهت زده به چشمان روشن و دوست داشتنی کودک خیره مانده است .
    حالا این طفل برای او یک عطیه الهی است که حتی حاضر نیست تار مویی از او را با عالمی عوض کند.
    صدای مرد در گوش حلیمه طنین انداز شده است : « کودک مبارکی به تو سپرده شده .»
    و صدای آسمان در جان من ترانه می شود : « انسان مقدسی به عالم امکان داده شده !»
    و خدا کند ، اهل عالم این ندا را دریابند.




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  17. صلوات ها 20


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت هفتم




    به نام خدا

    روزهای زندگی او به سرعت باد و به روشنی آفتاب از پی هم می گذرند.
    کودک در دامان صحرا، آرام بزرگ می شود ، در حالی که دلی در گوشه مکه تنها به امید برگشتنش می تپد و یگانه رؤیای زیستنش این است که دوباره او را در آغوش بگیرد و به سینه بفشارد ، که روزی او را به یثرب ببرد و آرامگاه پدرش را نشانش دهد .
    آری!
    آن دل فقط در سینه مادر، جا دارد و بس !
    آمنه ، مادرانه منتظر آمدن کودک است . چیزی نمانده تا او به آرزوی دو ساله خود پیوند بخورد .
    این را گامهای کودکانه محمد به سمت خانه گواهی میدهد .




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  19. صلوات ها 18


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    علاقه
    شعر,مطالعه
    نوشته
    832
    حضور
    33 روز 8 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    225
    صلوات
    5729

    یادداشت هشتم




    به نام خدا

    چند روزی است که او با جذابیت و ملاحت طفلی دو ساله ، به آغوش مشتاق مادر پناه آورده است .
    بیماری وبا چنان بر شهر سایه افکنده که حلیمه مصرانه پیشنهاد می دهد، کودک دوباره به طبیعت صحرا باز گردد ، ولی مادر چگونه پس از ماهه ، چشم انتظاری و لحظه شماری ، دوباره دوری محمدش را بپذیرد ؟!
    درست در این لحظه که مادر ، اشک را از گوشه مژگان خود می سترد و کودک عزیزش را به حلیمه می سپارد ، من عمیق ترین احساس تعلقش را به محمد لمس می کنم .
    او را می فرستد تا در بیابان ، ذات کبریا برایش ملموس تر باشد .
    او را می فرستد تا برای داشتن جسمی سالم و روحی سترگ ، سال های دیگری را هم دور از او بگذراند.




    اينهمه فاصله داريم
    آن كه نيست و هست ، منم
    آن كه هست و نيست ، تويي ...

    هراس بي تو ماندنم ادامه دارد ...



  21. صلوات ها 19


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود